←جستارهای وابسته
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۱۸۷: | خط ۱۸۷: | ||
#هرگاه استیفای قهری حق، مستلزم خسارتهایی بر مدیون مانند شکستن قفل و وارد شدن به محل اقامت او شود در صورتی که مدیون غاصب و ظالم باشد، مسئولیتهای ناشی از تقاص بر عهده غاصب و ظالم خواهد بود؛ | #هرگاه استیفای قهری حق، مستلزم خسارتهایی بر مدیون مانند شکستن قفل و وارد شدن به محل اقامت او شود در صورتی که مدیون غاصب و ظالم باشد، مسئولیتهای ناشی از تقاص بر عهده غاصب و ظالم خواهد بود؛ | ||
#اگر استیفای حق، مستلزم [[اقدام]] به فروش [[اموال]] مدیون شود، [[بیع]] جایز و صحیح است لکن مازاد بر حق باید به صاحبش بازگردانده شود<ref>فقه سیاسی، ج۶، ص۳۰۶-۳۰۳.</ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۱ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی]]، ص ۶۰۰.</ref> | #اگر استیفای حق، مستلزم [[اقدام]] به فروش [[اموال]] مدیون شود، [[بیع]] جایز و صحیح است لکن مازاد بر حق باید به صاحبش بازگردانده شود<ref>فقه سیاسی، ج۶، ص۳۰۶-۳۰۳.</ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۱ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی]]، ص ۶۰۰.</ref> | ||
==[[جنگ تمدنها]]== | |||
[[نظریه]] جنگ تمدنها یا همان برخورد [[تمدنها]] از جمله نظریههای دانشمند آمریکایی به نام ساموئل هانتینگتون است. لازم است بیان کنیم جنگ تمدنها با رویکرد [[یأسآور]] و بدبینانه با [[آینده]]، از جانب نظریهپرداز بزرگ آمریکایی مطرح شده است. اهمیت موضوع از این روست که [[آمریکا]] در حال حاضر دارای داعیه سردمداری [[نظم]] نوین جهانی بوده و خود را [[شایسته]] [[رهبری]] [[جهان]] میداند و در عین حال از نظریهای [[حمایت]] میکند که بنا بر آن، آیندهای هولناک و تاریک در پیش خواهد بود و در آن هیچ خبری از [[حقوق بشر]] [[غربی]] و [[دموکراسی]] آمریکایی نیست. اما در مورد اهمیت نظریه باید متذکر شد که نظریه پرداز [[جنگ]] تمدنها از افراد پر [[نفوذ]] و تواناست که دیدگاهش با دستورالعملهای [[راهبردی]] برای غرب، بهویژه آمریکا همراه است. این نظریه بیشتر یک دستورالعمل راهبردی است تا یک نظریه محض و به ارزیابی [[سیاسی]] نیز نیاز دارد و محدود کردن آن» به تحلیلهای انتزاعی کافی نیست. | |||
محتوای نظریه جنگ تمدنها در چهار عنوان: ۱۔ دشمنتراشی؛ ۲- جهان چند قطبی؛ ۳۔ افول نسبی غرب؛ ۴. ادعای جهانگرایی خلاصه میشود، که به توضیح هر یک از آنها میپردازیم: | |||
===دشمنتراشی=== | |||
اولین بخش نظریه برخورد [[تمدنها]]، [[ضرورت]] وجود [[دشمن]] است. در [[حقیقت]] باید دشمن تراشید تا [[دشمنی]] تحقق یابد و سپس با او برخورد شود. هانتینگتون میگوید: | |||
برای ملتهایی که به جستوجوی [[هویت]] یا بازآفرینی قومیت خویش برخاستهاند، وجود دشمن، ضرورتی حیاتی است و خطرناکترین خصومتهایی که بالقوه وجود دارد، در خطوط گسل تمدنهای اصلی صورت میگیرد. | |||
آشکار است که اساس این نظریه، وجود دشمن و دشمنی است تا برخورد با او امکانپذیر باشد؛ در حالی که چنین اقدامی نتیجه [[بدبینی]] به دیگران و خیالاتی است که خلاف [[واقعیت]] است. آیا نمیتوان به جای چنین کاری، با [[خوش گمانی]] به دیگران آغاز کرد و از ابتدا مانع بروز درگیری و [[خشونت]] شد؟ طبق [[منطق]] غرب، رویکرد [[جنگ تمدنها]] با [[تساهل]]، [[تسامح]]، [[حقوق بشر]] و [[دموکراسی]] سازگاری ندارد.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۱ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی]]، ص ۶۰۴.</ref> | |||
===[[جهان]] چند قطبی=== | |||
[[انتقاد]] [[سختی]] که به [[مخالفان]] غرب و دموکراسی [[غربی]] میشود، این است که نباید افراد را به خودی و غیرخودی و [[جامعه]] را به [[شهروند]] درجه یک و درجه دو تقسیم کرد. ولی با وجود این [[خردهگیری]]، گام دومی که هانتینگتون به دنبال دشمنتراشی به طور طبیعی برداشته، [[باور]] به جهان چند قطبی است: | |||
حرف اصلی این کتاب آن است که [[فرهنگ]] و هویتهای [[فرهنگی]] که در سطح گسترده، همان هویتهای [[تمدنی]] هستند؛ الگوی همبستگیهای واگراییها و [[جنگها]] را در جهان پس از [[جنگ سرد]] تعیین میکنند... برای اولین بار در [[تاریخ]]، [[سیاست]] جهانی، هم چند قطبی است و هم چند تمدنی. | |||
علاوه بر ناهمخوانی چنین رویکردی با حقوق بشر و گفتمان دموکراسی غربی؛ این نگاه با موضع خود هانتینگتون درباره [[اداره جهان]] نیز سازگاری ندارد؛ زیرا وی به [[صراحت]] الگوهای چهارگانه [[مدیریت جامعه]] [[جهانی]] را باز گفته، الگوی تک جهان فوکویاما، نیز مدل دو جهان ما و آنها، از جمله دیدگاه به قول او سنتی [[مسلمانان]]، با عنوان [[دارالحرب]] و [[دارالاسلام]] یا خودی و غیرخودی؛ همین طور دیدگاه [[هرج و مرج]] [[طلب]] را رد کرده، دیدگاه جهان چند قطبی را به طور نسبی ترجیح داده است. | |||
اکنون [[پرسش]] این است که میان دیدگاه دو [[جهان]] و چند جهان، یا جهان دو قطبی و چند قطبی چه فرقی است؟ بنا بر همان مدرکی که جهان دو قطبی محکوم است - و لابد ملاکش تفرقهآمیزی و خط کشی بیدلیل و دشمنیآور است - جهان چند قطبی نیز سرشار از تنشها خواهد بود. به علاوه چنان که در جهان دو قطبی ما و آنها، هر قطبی خود را بر [[حق]] و دیگری را [[باطل]] میداند؛ در جهان چند قطبی نیز همین حالت [[حکم]] فرما بوده، هیچ کس در برابر دیگری انعطافی نشان نمیدهد، پس بر اساس دیدگاه [[حقوق بشر]] [[غربی]] و [[تساوی]] [[انسانها]]، هر نوع قطببندی و تبعیضی که [[برابری]] انسانها را [[نفی]] کند [[ناپسند]] بوده، چند قطبی بودن نیز مانند دو قطبی بودن محکوم است.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۱ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی]]، ص ۶۰۴.</ref> | |||
===افول نسبی غرب=== | |||
بخش دیگری از نظریه برخورد [[تمدنها]] [[اذعان]] به افول نسبی غرب و کم آوردن [[تمدن]] غرب در مصاف با دیگر تمدنهاست: | |||
غرب از لحاظ [[نفوذ]] [[سیاسی]] به طور نسبی افول کرده است؛ اما تمدنهای آسیایی [[قدرت نظامی]] و سیاسی خود را گسترش میدهند. | |||
[[اسلام]] به لحاظ جمعیتی، گسترش انفجاری دارد... تمدنهای غیرغربی اغلب به طرح [[مجدد]] [[ارزش]] خاص فرهنگهای خویش رو آوردهاند. نظمی جهانی بر شالوده تمدنها در حال شکلگیری است. جوامعی که قرابتهای [[فرهنگی]] دارند با یکدیگر [[همکاری]] میکنند. تلاش برای انتقال یک [[جامعه]] از یک تمدن به [[تمدنی]] دیگر ناکام میماند و کشورهای کوچک در پیرامون کشوری گروهبندی میشوند که در تمدن آنها نقش اصلی یا محوری دارد. | |||
در صورتی که از یک سو مهتری غرب زیر سؤال رفته و روند نزولی و انحطاطش آغاز شده باشد و از سوی دیگر شرق [[سیر]] صعودی را شروع کرده باشد؛ [[شایستگی]] یکی کاهش یافته و بر [[حقانیت]] دیگری افزوده خواهد شد. در نتیجه، تمدن [[فروتر]] [[استعداد]] بقا را از کف نهاده، نباید با تمدنی که در حال [[رشد]] و [[بالندگی]] است درگیر شود. ولی درست برعکس، پر مدعایی و افزون خواهی غرب در این شرایط از نگاه هانتینگتون نیز پوشیده نمانده است؛<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۱ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی]]، ص ۶۰۴.</ref> | |||
===ادعای جهانگرایی=== | |||
سخن وی در این باره چنین است: | |||
مدعاهای جهانگرایانه غرب سبب درگیری فزاینده تمدنهای دیگر بهویژه تمدنهای [[اسلامی]] و چینی با غرب میشود... بقای غرب بسته به آن است که امریکاییها [[هویت]] [[غربی]] خود را مورد تأکید قرار دهند و غربیها هم بپذیرند که [[تمدن]] ایشان تنها [[مال]] خودشان است و جهانی نیست و برای بازسازی و [[حفظ]] این تمدن در چالش با [[جوامع]] غیرغربی، با یکدیگر [[متحد]] شوند. اجتناب از [[جنگ]] جهانی [[تمدنها]]، بستگی دارد به این که [[رهبران]] [[جهان]]، ماهیت چند [[تمدنی]] [[سیاست]] جهانی را پذیرفته، برای حفظ آن با یکدیگر [[همکاری]] کنند. | |||
هانتینگتون پس از طرح مشکل، راهحل آن را دست کشیدن از زیاده خواهی و [[پذیرفتن]] غیرجهانی بودن تمدن غربی میداند؛ ولی ادعای چالش با تمدنهای دیگر را رها نکرده، خواستار [[اتحاد]] غرب برای حفظ تمدنش شده است. اشکالی که به وی وارد است، این است که نخست: افول نسبی غرب و غیرجهانی بودن تمدن غرب، مجالی برای ماجراجویی و چالشگری غرب با تمدنهای دیگر باقی نمیگذارد. دوم: وقتی ادعای چالشگری به میان آمد و بدان [[جامه]] عمل نیز پوشانده شد؛ خواه ناخواه نوبت به درگیری تمدنها میرسد و دیگر سخن از همکاری رهبران جهان برای حفظ همه تمدنها، و اجتناب از [[جنگ تمدنها]] بیمورد خواهد بود. | |||
پس از معرفی نظریه برخورد تمدنها و آشنایی با محتوای آن، این سؤال پیش میآید که تا چه حد این [[عقیده]] درست است و [[پیشبینی]] هانتینگتون احتمال وقوع دارد؟ | |||
نقدهایی به این نظریه وارد شده است. ما در این مجال، از تکرار اشکالات طرح شده، خودداری میکنیم. در عوض اشکالات زیر را به این نظریه وارد میدانیم: | |||
#[[نظریه]] جنگ تمدنها اصل را بر [[دشمنی]] و [[توطئه]] نهاده و این چیزی است که منادیان و مدافعان جدی [[دموکراسی]] از جمله کارل پوپر به شدت آن را تخطئه میکنند و واقع هم این است که این کار نوعی فرافکنی و [[عوامفریبی]] است که از سر [[بیمسئولیتی]] و ماجراجویی رخ داده است؛ | |||
#به نظر میرسد، هانتینگتون به [[نمایندگی]] از غرب و به مثابه یکی از مهرههای [[فرهنگی]] و [[سیاسی]] [[امریکا]]، تلاشی مذبوحانه کردهاند و پا را از گلیم خود فراتر نهادهاند و با طرح نظریه برخورد [[تمدنها]] کوشیدهاند غرب را از افول باز دارند و سهمی ناعادلانه برای [[تمدن]] [[غربی]] مطالبه کند. در حالی که با فرض [[سیر]] نزولی غرب که وی به آن معترف است، منطقی و عادلانه نیست که با دشمنتراشی، چالشگری و تنشآفرینی، به [[جنگ تمدنها]] دامن زده شود و [[تمدنی]] را که در سراشیبی قرار گرفته و رو به کهولت میگذارد، سر پا نگه داشت؛ | |||
#اشکال دیگر، یکی بر شمرده شدن [[توسعه]] و تعرض است. این حرف درست مینماید که تمدن غرب، بهویژه در بعد [[اخلاقی]] رو به [[انحطاط]] نهاده و در نتیجه نمیتواند مدعی [[جهانی بودن]] و [[رهبری]] [[جهان]] باشد. همچنین درست است که تمدنهای دیگر بهویژه تمدنهای آسیایی و [[اسلامی]]، بار دیگر سیر صعودی را آغاز کردهاند، ولی این سخن درست نیست که [[رشد]] و توسعه تمدنهای شرقی، لزوماً با [[سلطهجویی]] و تعرض آنها به غرب همراه باشد؛ زیرا با وصف محور بودن [[اخلاق]] – بهویژه در [[تمدن اسلامی]] - مجوزی برای [[بیعدالتی]] و دستاندازی به [[حقوق]] دیگران، وجود نخواهد داشت. آری اگر غرب دست به [[جنایت]] زده یا رژیمی چون [[اسرائیل]] [[وحشی]] را به [[جان]] [[مسلمانان]] اندازد، نباید [[انتظار]] [[سکوت]] و [[تسلیم]] را از آنها داشته باشد! درست است که لبههای تمدن اسلامی و خطوط گسل آن خونین است، ولی غرب همواره [[مسئول]] مستقیم تمام خونریزیهای [[فلسطین]] اشغالی، [[عراق]]، افغانستان، بوسنی و... بوده است که با بیعدالتیهای آشکار و [[حمایت]] از اقمار [[تروریست]] خود، زمینه [[خونریزی]] را فراهم میکند؛ | |||
#اشکال جوهری [[نظریه]] جنگ تمدنها، نگاه نادرست به ماهیت [[اسلام]] و [[انسان]] است. شرح این اشکال در ادامه این نوشتار خواهد آمد که به مقایسه گفتمان [[مهدویت]] و [[جنگ تمدنها]] مربوط است<ref>مهدویت و جنگ تمدنها (محمد اخوان).</ref>. | |||
حال با [[عنایت]] به موارد مذکور [[استکبار]] با استفاده از [[تجربه]] شرق در [[مسخ]] اسلام به منظور برداشتن هر نوع مانعی که از [[اندیشه]] [[اسلامی]] برمیخواست، [[تهاجم فرهنگی]] را در سرلوحه [[سیاست]] اسلامزدایی و پیشبرد اهداف سلطهجویانه خود قرار داد و با استفاده از فناوری مدرن ماهوارهای، [[اندیشهها]] و [[فرهنگها]] را [[هدف]] گرفت. | |||
هر چند سیاست استکباری [[جنگ]] [[مذهب]] بر علیه مذهب، سابقه طولانی در [[تاریخ]] سیاستهای [[استعماری]] دارد لکن این سیاست این بار با دو [[خصلت]] جدید یعنی [[تهاجم]] فراگیر و ساماندهی مدرن با استفاده از اندیشهها، تخصصهای [[دینی]] و زمانبندی شده به شست و شوی مغزها پرداخت و اسلام [[مبارز]] را با عناوینی چون [[بنیادگرایی]] و واپسگرایی و قرون وسطایی متهم کرد تا اسلامی سازشگر و دنباله رو و استکبار پسند روشنفکرانه را جایگزین آن کند، اما دیدیم که در این [[جنگ تبلیغاتی]]، [[امام]] نیز اتهامات استکباری را در معرفی [[اسلام راستین]] و مبارز به عنوان اسلام بنیادگرا و قرون وسطایی بدون جواب نگذاشت و اسلام سازشگر و غرب پسند را [[اسلام آمریکایی]] نامید. | |||
در هر حال قالب [[فرهنگی]] تهاجم جدید استکبار به [[جنگ سرد]] جدید، ابعاد تازهای بخشید و از درون آن بهویژه از تضاد و [[ستیز]] بین استکبار و [[انقلاب اسلامی]] مسئله جنگ تمدنها یا [[رویارویی]] [[تمدنها]] و فرهنگها مطرح شد و حتی به عنوان یک [[راهبرد]] بلند مدت توسط نظریهپردازهای پنتاگون پیشنهاد شد. | |||
این طرح اگر چه برای رویارویی و مقابله [[جهان غرب]] با [[جهان اسلام]] تهیه شده، ولی برای تمدنهای [[بودایی]] و کنفوسیوسی و حتی فرهنگهای محلی نیز [[توسعه]] داده شده است، اما محور اصلی طرح در برخورد تمدنهای هشتگانه بیشتر رویارویی دو [[قدرت]] کنونی [[جهان]] یعنی غرب و اسلام است<ref>نظریه برخورد تمدنها (مجتبی امیری).</ref>. به [[عقیده]] وی با توجه به آنچه که در [[روابط]] غرب با [[جهان اسلام]] میگذرد، مرزهای [[اسلام]] و غرب خونآلود است<ref>نظریه برخورد تمدنها، ص۲۷۰.</ref>. او [[معتقد]] است از این پس [[دولت]] و [[ملت]] را نمیتوان واحد اصلی بر [[روابط بینالملل]] به شمار آورد و رقابتها و درگیریهای [[آینده]] بین واحدهای گستردهتری که [[فرهنگها]] یا [[تمدنها]] هستند، رخ خواهد داد و در این میان جهان اسلام رقیب اصلی [[ایدئولوژیک]] غرب به شمار میآید. | |||
فرضیه [[برتری]] [[فرهنگ غربی]]، توسط بیشتر متفکران اسلام معاصر بهشدت مورد [[حمله]] قرار گرفته است و با این وصف، [[قدرت]] جهانی مفهوم جدی خود را از دست داده است و شکلگیری دنیای آینده بر اساس تمدنها حتمی و اجتنابناپذیر است و برخورد تمدنها در آینده بر [[سیاست]] جهانی [[سایه]] خواهد افکند. روزگاری [[جنگ]] بین شاهان بود و سپس در میان [[ملتها]] رخ داد و اینک صحنه برخورد به تمدنها کشیده شده است و این تمدنها هستند که به قالبهای آینده شکل میدهند و محرک اصلی [[تاریخ]] به شمار میآیند<ref>نظریه برخورد تمدنها، ص۵۵-۴۵.</ref>. | |||
هانتینگتون برای پایین آوردن حسن [[برتریجویی]] غرب و آمادهتر کردن غرب برای پذیرش نظریه خود، دو مسئله [[فرهنگ]] و [[تمدن]] را قابل تفکیک تلقی کرده است و احتمال برتری [[تمدنی]] با [[ضعف]] [[فرهنگی]] را بر تمدنی که دارای فرهنگ قویتر است معقول و امکانپذیر دانسته است<ref>نظریه برخورد تمدنها، ص۴۸.</ref>. | |||
فرضیه برخورد تمدنها با وجود انتقادها و مناقشاتی که پیرامون آن ابراز شده، [[مبین]] وجود شکل جدیدی از [[اندیشه]] [[غربستیزی]] و ضداستکباری در جهان اسلام است که در هیچ کدام از نقدها و مناقشهها مورد تردید قرار نگرفته است<ref>فقه سیاسی، ج۱۰، ص۲۴۶-۲۴۳.</ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۱ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی]]، ص ۶۰۵.</ref> | |||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||