←جستارهای وابسته
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
|||
| خط ۲۴۱: | خط ۲۴۱: | ||
#آیا جنگ به دلیل [[ضرورت]] حق است یا چون حق است، ضرورت دارد؟ | #آیا جنگ به دلیل [[ضرورت]] حق است یا چون حق است، ضرورت دارد؟ | ||
در نظریه جهاد اسلامی هیچ کدام از این ایرادها قابل طرح نیست؛ زیرا در جهاد به مفهوم اسلامی «[[حکمیت]]» اصل جداییناپذیر [[احکام]] و مقررات جهاد است و اشکال اول و دوم میتواند با [[رجوع]] به حکمیت حل شود و در مورد اشکال سوم باید گفت بین دو حالت حق و ضرورت تلازم وجود دارد، هر چیزی که حق است، ضروری هم هست و هر ضروری هم تا ضروری است حق تلقی میشود. بنابراین، فرض تقدم و تأخر بین حق و ضرورت که مبنای اشکال سوم است از ریشه منتفی خواهد بود<ref>فقه سیاسی، ج۵، ص۲۱۹-۲۲۰.</ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۱ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی]]، ص ۶۰۷.</ref> | در نظریه جهاد اسلامی هیچ کدام از این ایرادها قابل طرح نیست؛ زیرا در جهاد به مفهوم اسلامی «[[حکمیت]]» اصل جداییناپذیر [[احکام]] و مقررات جهاد است و اشکال اول و دوم میتواند با [[رجوع]] به حکمیت حل شود و در مورد اشکال سوم باید گفت بین دو حالت حق و ضرورت تلازم وجود دارد، هر چیزی که حق است، ضروری هم هست و هر ضروری هم تا ضروری است حق تلقی میشود. بنابراین، فرض تقدم و تأخر بین حق و ضرورت که مبنای اشکال سوم است از ریشه منتفی خواهد بود<ref>فقه سیاسی، ج۵، ص۲۱۹-۲۲۰.</ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۱ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی]]، ص ۶۰۷.</ref> | ||
==[[جنگ سرد]]== | |||
جنگ سرد در [[حقیقت]] نبردی است که در آن به جای نیروهای مادی نظامی از نیروهای [[معنوی]] مانند [[عقاید]]، [[باورها]]، [[فرهنگ]]، [[عادات]] و [[رسوم]] بهرهبرداری میشود و این نیروها بر علیه [[دشمن]] [[بسیج]] میشوند و با [[برنامهریزی]] و [[سازماندهی]]، از همه توان [[اقتدار]] معنوی [[جامعه]] برای تقویت خود و [[تضعیف]] دشمن استفاده میشود و [[کسب قدرت]] و جلب [[افکار عمومی]] و ایجاد حالت منفی نسبت به دشمن به منظور بالا بردن نیروی [[مقاومت]] ملی از [[اهداف]] جنگ سرد به شمار میرود. | |||
جنگ سرد که پس از پایان [[جنگ]] جهانی دوم بین دو [[ابر]] [[قدرت]] شرق و غرب آغاز شده بود، حدود چهل و پنج سال به طول انجامید و سرانجام نیز در [[تاریخ]] ۱۹ نوامبر ۱۹۹۰ پایان یافت. در این [[روز]] گورباچف، آخرین [[رهبر]] [[اتحاد]] شوروی، [[وحدت]] در [[آلمان]] را که صددرصد مطابق شرایط مورد نظر غرب انجام شده بود، یک رویداد بزرگ توصیف کرد. از نظر جغرافیایی این [[کشمکش]] بر سر در [[اختیار]] گرفتن [[سرزمین]] پهناور اوراسیا و درنهایت در دست گرفتن [[سلطه]] جهانی بود. دوران جنگ سرد به طور مشخص دارای سه دوره بوده است: دوره اول از ۱۹۴۵ تا ۱۹۵۳ یعنی سال [[مرگ]] استالین. در این دوران مهمترین [[اندیشه]] استالین [[حفظ]] و هضم دستاورد اصلی خود در جنگ یعنی، سلطه بر اروپای مرکزی ضمن [[پرهیز]] از یک درگیری رو در روی با [[آمریکا]] بود. در این مرحله، غرب روی هم رفته موضع تدافعی داشت و آریکا نیز حضور نظامی خود را در منتهی الیه شرق (ژاپن) و غرب (آلمان) اوراسیا حفظ کرد. پس از مرگ استالین و با پایان گرفتن مرحله اول جنگ سرد، هر دو طرف آماده تجدید قوا بودند و به نظر میرسید که غرب خود را [[متعهد]] کرده بود، تا حالت تهاجمی به خود بگیرد. | |||
تشدید برنامههای رادیویی اروپای [[آزاد]] برای کشورهای اقماری، افزایش [[حمایت]] [[مالی]] از [[فعالیتهای سیاسی]] [[مهاجران]] [[اتباع]] شوروی و اروپای شرقی مقیم غرب و تلاشهای بیشتر برای [[حمایت]] از گروههای زیرزمینی ضدشوروی از مشخصههای این خطمشی بود. در دوران دوم [[جنگ سرد]] که از ۱۹۵۳ تا ۱۹۷۰ به طول انجامید، قرار بود که شوروی از نظر [[اقتصادی]] [[آمریکا]] را پشت سر گذاشته و کل [[جهان]] [[کمونیستی]] نیز از نظر اقتصادی، قویتر از جهان [[سرمایهداری]] شود. | |||
در این دوران، آمریکا و شوروی دو بار و به طور جدی رویاروی هم قرار گرفتند. یک بار بر سر برلین و بار دیگر بر سر کوبا که در هر دو مورد، قدرتنمایی شورویها سبب بروز [[بحران]] شده بود. گرچه [[موفقیت]] آمریکا موقتی بود، ولی دستاوردهای شوروی به مراتب ارجحتر بود. ساختن [[دیوار]] برلین توسط شوروی، که کسی به مقابله آن نپرداخت، سبب [[تحکیم]] مهار شوروی بر [[آلمان]] شرقی و در نتیجه اروپای مرکزی شد. خارج کردن موشکهای شوروی از کوبا معاملهای بود که در مقابل آن [[دولت]] کندی (۱۹۶۳-۱۹۶۱) ادامه وجود یک [[نظام]] طرفدار شوروی را به طور همه جانبه تضمین کرد. | |||
دوره سوم جنگ سرد از دهه ۱۹۷۰ آغاز شد. در این دوران شدت [[تهاجم]] شوروی به اوج خود رسید. [[خستگی]] مفرط آمریکا از [[جنگ]] ویتنام و [[اشتیاق]] غرب برای تشنجزدایی و برقراری [[روابط]] بین آمریکا و چین از خصایص مهم این دوران بود. تهاجم جهانی شوروی در ویتنام، اتیوپی، [[یمن]]، کوبا و منطقه خاورمیانه و نیز آنگولا و موزامبیک، ابعاد فوقالعادهای به خود گرفت. استقرار موشکهای اس.اس. ۲۰ که اروپای [[غربی]] و ژاپن را [[هدف]] قرار گرفته بود، [[ارعاب]] و [[ترساندن]] حریف را تعقیب میکرد. ولی نتیجه این روند، معکوس شد و زیادهطلبی حیاتی شوروی سبب سرعت گرفتن این [[عقبگرد]] مهم [[تاریخی]] شد. | |||
[[حمله]] شوروی به افغانستان در ماه دسامبر ۱۹۷۹، آمریکا را از نظر جغرافیایی بر آن داشت تا سیاستی مبتنی بر [[پشتیبانی]] مستقیم از عملیاتی با هدف کشتن [[سربازان]] شوروی را اتخاذ کند و آمریکا بلافاصله [[سیاست]] حمایت همه جانبه از [[مجاهدان]] [[افغان]] را در پیش گرفت و ائتلافی را از کشورهای [[پاکستان]]، چین، [[عربستان سعودی]]، [[مصر]] و [[انگلستان]] و به [[نیابت]] از طرف [[مقاومت]] افغانستان تشکیل داد. | |||
تضمین علنی [[امنیت]] پاکستان توسط [[آمریکا]] در مقابل [[حمله]] عمده نظامی شوروی و ایجاد یک منطقه [[امن]] برای چریکهای افغان سبب شد، تا آمریکا موفق شود پای شوروی را در باتلاق [[جنگی]] مشابه [[جنگ]] ویتنام فرو کند. | |||
آمریکا به موازات این اقدامات [[تصمیم]] گرفت تا موشکهای میانبرد بسیار دقیقی را در کشورهای اروپای [[غربی]] مستقر کند و از آنجا [[خاک]] شوروی را در برابر یک حمله احتمالی مورد [[هدف]] قرار دهد. | |||
روی کار آمدن گورباچف در مارس ۱۹۸۵ و آغاز اصلاحاتی که با [[بینظمی]] و سرعتی خارج از اندازه انجام شد، نه تنها حیاتی دوباره به [[نظام]] شوروی نبخشید، بلکه ضعفهای آن را بیش از پیش نمایان کرد. | |||
تشدید مسابقات تسلیحاتی، [[اقتصاد]] [[کشور]] را از رمق انداخت و [[تسلیم]] شوروی در برابر [[جنبش]] [[همبستگی]] لهستان و [[مدارا]] در برابر آن، ظهور یک [[رهبری]] [[کمونیستی]] و مردمیتر و اصلاحطلبتر را تسریع کرد و در نهایت موجب نزدیکتر شدن سرنگونی نظامهای کمونیستی شد. | |||
در سال ۱۹۸۹ گورباچف دو راه بیشتر نداشت، یا باید با خونریزیهای بسیار گسترده (که به احتمال قریب به [[یقین]] سبب انفجارهای [[خشونتآمیز]] در داخل و خارج از کشور میشد و ممکن بود دخالت آمریکا را نیز به همراه داشته باشد) [[حاکمیت]] سابق را برقرار کند و یا این که تسلیم شود. گورباچف راه دوم را برگزید و در نتیجه [[هرج و مرج]] در اروپای شرقی و مرکزی، بلوک [[کمونیسم]] از پای درآمد. | |||
گورباچف آخرین [[رهبر]] شوروی را از نظر عملکرد، میتوان یک استاد [[اشتباه]] [[محاسبه]] و از نظر [[تاریخی]] شخصیتی با [[سرنوشت]] غمانگیز توصیف کرد. او [[گمان]] میکرد که میتواند اقتصاد شوروی را که برژنف با هزینههای سنگین نظامیاش نابود کرده بود، دوباره زنده کند. آثار جنگ فرسایشی در افغانستان و ادامه [[حیات]] جنبش همبستگی در لهستان و تلاش برای برقراری [[سازش]] بین شرق و غرب، [[وحشت]] [[مداخله]] نظامی شوروی را از بین برد و واکنشهای گورباچف تنها منجر به تلاشی هر چه بیشتر [[رژیم]] [[کمونیستی]] و در نهایت [[فروپاشی]] رسمی [[اتحاد]] شوروی در دسامبر ۱۹۹۱ شد<ref>فرهنگ سیاسی آرش، ص۲۴۲-۲۴۴.</ref>. | |||
[[جنگ سرد]] با [[جنگ]] [[واقعی]] تنها در شیوه عمل و استفاده از وسائل متفاوت است، ولی از نظر [[هدف]] و نتیجه یکسان است. در جنگ سرد هم [[مبارزه]] تا [[شکست]] [[دشمن]] و رسیدن به [[پیروزی]] ادامه دارد. جنگ سرد، نوعی [[جنگ روانی]] است که به جای ضربه زدن به تنها به روان [[خصم]] ضربه وارد میشود و به جای از پا در آوردن [[نیروی جسمانی]] [[روحیه]] [[مقاومت]] [[روانی]] طرف نابود میشود. ابزار و شیوههای مورد استفاده در جنگ سرد اغلب به گونهای است که با مقاصد [[اسلام]] بهویژه در زمینههای [[راهبرد]] [[دعوت]] ناسازگار است. | |||
ابزار و شیوههای جنگ سرد همانطور که در [[روابط]] [[امریکا]] و شوروی سابق رخ داد، همواره با [[نیرنگ]]، [[تقلب]]، [[دروغ]] و [[نفاق]] همراه است که استفاده از آنها در جنگ سرد بر علیه دشمن کلیه شیوههای منطقی دعوت را خنثی و بیثمر خواهد کرد و بینتیجه ماندن دعوت در [[حقیقت]] به معنای ناکام ماندن اسلام در راهبرد نهایی خود در [[سیاست]] جهانی محسوب میشود. | |||
در جنگ سرد به همان اندازه که طرف [[متخاصم]] [[زیان]] میبیند، آغازگر نیز از آثار آن متضرر میشود. اگر موضوع جنگ سرد در شرایط [[بحرانی]] و یا در شرایطی که دشمن [[متجاوز]] از آن به عنوان یک حربه و وسیله برای اهداف تجاوزکارانه استفاده میکند، مورد بحث قرار گیرد، بیشک اصل [[دفاع مشروع]]، [[اقدام]] متقابل به آن را تجویز میکند و به [[حکم عقل]] و [[شریعت اسلام]]، جنگ سرد به عنوان یک وسیله [[دفاعی]] در برابر [[تجاوز]]، ضرورتی اجتنابناپذیر خواهد بود<ref>فقه سیاسی، ج۵، ص۳۵-۳۷.</ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۱ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی]]، ص ۶۰۸.</ref> | |||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||