پرش به محتوا

عقد در فقه سیاسی: تفاوت میان نسخه‌ها

۳۶٬۵۳۰ بایت اضافه‌شده ،  ‏۷ مارس ۲۰۲۳
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۲۰۲: خط ۲۰۲:
[[اصل صراحت]] در [[پیمان‌ها]] و [[قراردادهای بین‌المللی]] از نظر [[حقوق اسلامی]] حائز اهمیت است. اصل صراحت در [[قراردادها]] موجب می‌شود که به مرور [[زمان]] [[تفسیرهای نادرست]] سبب [[اجحاف]] به طرفین و [[تحریف]] در مفاد قراردادها نشود. در [[حقوق]] جدید صلاحیت [[عقد]] و تصویب قراردادهای بین‌المللی تنها برای رؤسای [[دولت‌ها]] و یا [[نمایندگان]] رسمی آنان منظور شده و چنین حقی از عموم افراد [[ملت]] سلب شده است. اما در حقوق اسلامی برای قراردادهای بین‌المللی مفهوم وسیع‌تری در نظر گرفته شده و افراد و گروه‌های فاقد [[تشکیلات]] نیز به رسمیت شناخته شده است و روی این اصل، فرد و یا گروه [[اقلیت‌های مذهبی]] می‌توانند با [[مقامات]] صلاحیتدار برای عقد قرارداد صلح وارد [[مذاکره]] شوند و [[اقدام]] به [[امضا]] کنند.
[[اصل صراحت]] در [[پیمان‌ها]] و [[قراردادهای بین‌المللی]] از نظر [[حقوق اسلامی]] حائز اهمیت است. اصل صراحت در [[قراردادها]] موجب می‌شود که به مرور [[زمان]] [[تفسیرهای نادرست]] سبب [[اجحاف]] به طرفین و [[تحریف]] در مفاد قراردادها نشود. در [[حقوق]] جدید صلاحیت [[عقد]] و تصویب قراردادهای بین‌المللی تنها برای رؤسای [[دولت‌ها]] و یا [[نمایندگان]] رسمی آنان منظور شده و چنین حقی از عموم افراد [[ملت]] سلب شده است. اما در حقوق اسلامی برای قراردادهای بین‌المللی مفهوم وسیع‌تری در نظر گرفته شده و افراد و گروه‌های فاقد [[تشکیلات]] نیز به رسمیت شناخته شده است و روی این اصل، فرد و یا گروه [[اقلیت‌های مذهبی]] می‌توانند با [[مقامات]] صلاحیتدار برای عقد قرارداد صلح وارد [[مذاکره]] شوند و [[اقدام]] به [[امضا]] کنند.
[[پایبندی]] به قراردادها در هر شرایطی به جز مواردی که [[توطئه]] و [[خیانت]] از سوی طرف مقابل ثابت باشد و یا مفاد [[قرارداد]] از [[گسترش اسلام]] جلوگیری کند، از مزایای دیگر حقوق اسلام نسبت به [[حقوق بین‌المللی]] جدید است؛ زیرا در موارد متعدد، فسخ یکجانبه قراردادهای بین‌المللی در حقوق موضوعه جدید تجویز شده است. و اگر مفاد قراردادهای بین‌المللی مانع [[توسعه]] اسلام باشد، چنین قراردادی [[مشروع]] نخواهد بود و از نظر [[قانون]] اسلام منفسخ و کأن لم یکن خواهد بود<ref>فقه سیاسی، ج۳، ص۴۷۸-۴۸۰؛ ج۱۱، ص۵-۱۲.</ref>.<ref>فقه سیاسی، ج۴، ص۲۴-۲۵.</ref><ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۲ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی ج۲]]، ص ۳۷۵.</ref>
[[پایبندی]] به قراردادها در هر شرایطی به جز مواردی که [[توطئه]] و [[خیانت]] از سوی طرف مقابل ثابت باشد و یا مفاد [[قرارداد]] از [[گسترش اسلام]] جلوگیری کند، از مزایای دیگر حقوق اسلام نسبت به [[حقوق بین‌المللی]] جدید است؛ زیرا در موارد متعدد، فسخ یکجانبه قراردادهای بین‌المللی در حقوق موضوعه جدید تجویز شده است. و اگر مفاد قراردادهای بین‌المللی مانع [[توسعه]] اسلام باشد، چنین قراردادی [[مشروع]] نخواهد بود و از نظر [[قانون]] اسلام منفسخ و کأن لم یکن خواهد بود<ref>فقه سیاسی، ج۳، ص۴۷۸-۴۸۰؛ ج۱۱، ص۵-۱۲.</ref>.<ref>فقه سیاسی، ج۴، ص۲۴-۲۵.</ref><ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۲ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی ج۲]]، ص ۳۷۵.</ref>
==[[قراردادهای بین‌المللی و اصل لزوم آن]]==
قرارداد از قدیمی‌ترین شیوه‌های [[عرفی]] و [[قواعد]] [[حقوقی]] برای تنظیم [[روابط اجتماعی]] بوده است که در تمامی [[نظام‌های حقوقی]] [[جهان]] متکی به [[وحی]] و حقوق موضوعه بشری مورد [[احترام]] و تأکید قرار گرفته است.
کلماتی مانند قرارداد، [[پیمان]]، توافق، [[معاهده]]، عقد، [[عهد]]، موافقتنامه و [[میثاق]] گرچه از نظر لغت مترادف به‌نظر می‌رسند، ولی اغلب عقد در [[عقود]] معین، و [[قرارداد]] در مورد [[عقود]] غیر معین<ref>کاتوزیان، حقوق مدنی (قواعد عمومی قراردادها)، ص۱۳؛ امامی، حقوق مدنی، ج۱، ص۱۵۹.</ref>، و [[پیمان]] و موافقتنامه، و [[معاهده]] و [[میثاق]] در [[قراردادهای بین‌المللی]]<ref>ترمینولوژی حقوق، کلمه پیمان و قرارداد.</ref>، و [[عهد]] به معنای عام و [[معامله]] در مفهوم [[اقتصادی]] به کار می‌رود.
همچنین واژه‌هایی چون مقاوله‌نامه و اتفاق و قولنامه معمولا به معنای توافق دو یا چند طرف قرارداد برای انجام قرارداد اطلاق می‌شود<ref>الوسیط فی شرح القانون المدنی، ج۱، ص۱۳۶.</ref>، و توافق از هماهنگ شدن خواسته [[واقعی]] دو یا چند طرف ایجاد خواهد شد.
[[فقها]] [[عقد]] را به‌گونه‌های مختلف تعریف کرده‌اند:
#گفتاری است از دو طرف قرارداد، یا گفتاری از یک طرف و [[رفتاری]] از طرف دیگر که [[شرع]] اثر مورد نظر طرفین قرارداد را بر آن مترتب کرده است<ref>جواهر الکلام، ج۲۲، ص۳۶.</ref>؛
#[[ارتباط]] ایجاب به قبول به نحوی که شرع اثر آن را در موردش [[اثبات]] کرده است<ref>الفقه الاسلامی و ادلته، ج۴، ص۸۱.</ref>؛
#تعلق گفتار یک طرف قرارداد به طرف دیگر به‌طوری که شرعا اثر آن در موردش ظاهر شود<ref>الفقه الاسلامی و ادلته، ج۴، ص۸۱.</ref>.
در این تعاریف عقد به معنی سببی و به مفهوم وسیله ابراز [[اراده]] طرفین و سبب ایجاد اثر مورد نظر طرفین قرارداد منظور گردیده است، و عناصر زیر در شکل‌گیری آن مؤثر و دخیل تلقی شده است:
#توافق اراده طرفین قرارداد و تراضی آن دو در مورد مفاد و اثر آن؛
#[[تعهد]] طرفین نسبت به مفاد و اثر قرار داد؛
#گفتار یا رفتاری که توافق و تعهد به وسیله آن ابراز می‌شود؛
#امضای شرع که مفاد و آثار مورد توافق را بر گفتار یا [[رفتار]] طرفین قرارداد مترتب می‌کند.
حقوقدانان [[قرارداد و عقد]] را در [[حقوق مدنی]] به این ترتیب تعریف کرده‌اند:
#توافق اراده طرفین قرارداد بر ایجاد اثر [[حقوقی]] از راه ایجاد تعهد، یا نقل، یا تعدیل، و یا پایان بخشیدن به آن<ref>الوسیط فی شرح القانون المدنی، ج۱، ص۱۳۷؛ الفقه الاسلامی و ادلته، ج۴، ص۸۱.</ref>؛
#[[عقد]]، عبارت از توافقی است که ایجاد [[تعهد]] کند و حقی را بر شخصی به وجود آورد<ref>حقوق مدنی (قواعد عمومی قراردادها)، ص۱۹.</ref>؛
#عقد، نوع خاصی از توافق است که به موجب آن یک یا چند طرف در برابر یک یا چند طرف دیگر تعهد به انتقال [[مال]]، انجام یا عدم انجام کاری می‌کنند<ref>حقوق مدنی (قواعد عمومی قراردادها)، ص۲۰.</ref>؛
#توافق دو یا چند [[اراده]] است که به منظور ایجاد آثار [[حقوقی]] انجام می‌شود<ref>حقوق مدنی (قواعد عمومی قراردادها)، ص۲۴.</ref>؛
#عقد به عهده گرفتن امری است که به طور مستقیم یا با واسطه در [[حقوق]] قابل تنفیذ باشد<ref>حقوق مدنی (قواعد عمومی قراردادها)، ص۳۰. </ref>.
با مقایسه تعاریفی که [[فقها]] ارائه داده‌اند با آنچه از [[حقوق‌دانان]] رسیده است نکات زیر روشن می‌شود که مزیت تعاریف فقها رانشان می‌دهد:
#[[قرارداد و عقد]] تنها اتفاق اراده طرفین [[قرارداد]] نیست، بلکه عبارت از رابطه خاصی است که در حوزه [[فقه]] به وسیله [[شرع]] تثبیت می‌شود و مفاد و آثار آن [[مشروعیت]] پیدا می‌کند، و یا در حوزه [[قانون]] وضعی توسط دستگاه [[قانونگذاری]] اعتبار پیدا می‌کند؛
#توافق در اصطلاح حقوقی اعم از عقد است؛ زیرا هر توافقی عقد شمرده نمی‌شود. برای مثال توافق بر تشکیل یک [[سازمان]] یا [[نهاد اجتماعی]] عقد نیست. اغلب قرارداد و عقد در مورد توافقی اطلاق می‌شود که [[تعارض]] دو [[مصلحت]] بوده و بیشتر جنبه [[مالی]] داشته باشد. از این‌رو در [[حقوق مدنی]] به [[قراردادهای بین‌المللی]]، [[نمایندگی]] [[سیاسی]] و قبول مسئولیت‌های دولتی، قبول [[فرزندخواندگی]] و مشابه آن، عقد گفته نمی‌شود<ref>الوسیط فی شرح القانون المدنی، ج۱، ص۱۳۹؛ حقوق مدنی (قواعد عمومی قراردادها)، ص۲۶.</ref>. درحالی‌که بنابر تعریف [[فقهی]] عقد، حتی به [[ازدواج]] و [[مسلمان]] شدن نیز عقد گفته می‌شود، و قراردادهای بین‌المللی و هر نوع تعهد متقابلی به صورت قرارداد بین دو یا چند طرف انجام شود، عقد اطلاق می‌شود. فقها حتی به قراردادهایی چون [[ودیعه]] و عاریه که هیچگونه تعهد و التزامی در آنها وجود ندارد و تنها مفهوم [[اباحه]] و رایگان را دارد، [[عقد]] اطلاق، و به عنوان [[عقود]] اذنیه از آن یاد کرده‌اند<ref>منیه الطالب، ص۲۳. </ref>؛
#در تعریف [[حقوقی]]، [[قرارداد و عقد]] ملازم یا مترادف با [[تعهد]] آمده است، درحالی‌که در تعریف [[فقهی]] چنین نیست، و ممکن است عقد به جای تعهد، حقی را ایجاد کند و یا سبب ایجاد ملکیت شود؛
#تعهد مفاد و معنی عقد نیست، بلکه از عقد به معنی ایجاب و قبول به وجود می‌آید، درحالی‌که بنابر تعریف حقوقی، تعهد از توافق به وجود می‌آید؛
#در تعریف فقهی به ابزاری که توسط آنها توافق و تعهد ابراز می‌شود، توجه کامل شده، درحالی‌که در تعریف حقوقی هیچگونه اشاره‌ای به آن نشده است. [[بدیهی]] است که نحوه [[میزان]] توافق و تعهد بستگی کامل به اندازه دلالت و [[کشف]] ابزار اظهار توافق دارد. گرچه نظریه رابطه شخصی، عقد را ناشی از [[اراده]] طرفین و [[حاکمیت]] اراده و خواسته درونی متعاقدین می‌داند، و بر اساس [[فلسفه]] [[فردگرایی]] و لیبرالیزم، اراده [[واقعی]] طرفین را ملاک عقد قرار می‌دهد و با اصالت دادن به اراده درونی طرفین عقد، عبارت عقد را تنها به این لحاظ معتبر می‌شمارد که کاشف از اراده [[باطنی]] متعاقدین است، و بر اساس این نظریه [[تفسیر]] عقد باید بر پایه اهداف و مقاصد واقعی متعاقدین انجام شود. و از سوی دیگر [[نظریه]] [[اجتماعی]] بودن [[قرارداد]] که الزام‌آور بودن عقد را ناشی از [[ضرورت]] ایجاد [[نظم]] در [[زندگی اجتماعی]] می‌داند، به کیفیت اعلام اراده به جای اراده درونی تکیه می‌کند، و تعبیر مادی عقد یعنی الفاظ آن را ملاک عمل قرار می‌دهد و الفاظ عقد را عبارت از تجلی اراده در نمود اجتماعی آن می‌شمارد<ref>الوسیط فی شرح القانون المدنی، ج۱، ص۱۴۰ و ۱۸۰.</ref>. بنابر تعریف فقهی در عین اینکه مفهوم العقود تابعة للقصود<ref>عوائد الایام، ص۵۲.</ref> (قرادادها تابع قصد واقعی طرفین است) [[مستتر]] است، ولی ملاک تشخیص قصد واقعی همان مفهوم [[عرفی]] الفاظ و تعابیر [[عقد]] و متن [[قرارداد]] تلقی شده است. {{متن حدیث|محل قرار دادن عربی}} انما یحلل و یحرم الکلام<ref>جواهر الکلام، ج۲۲، ص۲۱۷.</ref>؛
#بنابر تعریف [[فقهی]]، دلیل اینکه آثار عقد بر آن مترتب می‌شود چیزی جز [[مشروعیت]] آن‌که از راه [[وحی]] و [[قانون الهی]] کسب شده، نیست، درحالی‌که در تعریف [[حقوقی]] اشاره‌ای بر این نکته نشده و توافق طرفین به عنوان دلیل بر مشروعیت آثار حقوقی عقد به‌شمار آمده است؛
#نظر به تعریف فقهی، طرفین قرار داد، اثر عقد را ایجاد و انشاء می‌کنند، ولی بنابر تعریف حقوقی، [[تعهد]]، ناشی از توافق متعاقدین است؛
#در اصطلاح فقهی هر نوع عقد و قرار دادی، [[عهد با خدا]] تلقی می‌شود، و الزامی بودن عقد از این عنصر [[الهی]] ناشی می‌شود، درحالی‌که در تعریف حقوقی [[مصلحت]] و [[اراده]] طرفین یا [[نظم عمومی]] و [[مصلحت جامعه]] منشأ الزامی بودن عقد است.
[[قرارداد بین‌المللی]] به عقدی گفته می‌شود که اطراف آن دو یا چند [[دولت]] بوده و موضوع قرارداد، [[قواعد]] کلی [[حقوق بین الملل]] و یا مقررات مربوط به موضوعات خاص در [[روابط بین‌المللی]] باشد، و کلمه [[معاهدات]] در [[زبان عربی]] و [[فارسی]] به معنای [[قراردادهای بین‌المللی]] به‌کار برده می‌شود.
کمیسیون [[حقوق بین‌المللی]] در طرح مربوط به [[حقوق]] [[قراردادها]] [[مورخ]] ۱۹۶۲م.، قرارداد را چنین تعریف کرد: هرگونه توافق بین‌المللی مدون که در یک سند یا در دو یا چند سند الحاقی ذکر شده، و بین دو یا چند دولت و یا چند موضوع [[حقوق بین‌الملل]] منعقد گردیده و حقوق بین‌الملل بر آن [[حاکم]] باشد، بدون توجه به نام خاص آن (قرارداد، [[معاهده]]، [[عهدنامه]]، پروتکل، [[میثاق]]، منشور، اساسنامه، اعلامیه، موافقت‌نامه، مبادله یادداشت و غیره) به عنوان قرارداد مورد قبول کمیسیون است<ref>ضیائی بیگدلی، حقوق بین‌الملل عمومی، ص۹۷.</ref>.
قراردادهای بین‌المللی به لحاظ [[هدف]]، طریقه [[اجرا]]، [[زمان]] انعقاد و حدود قلمروی اجرایی، طبقه‌بندی می‌شود، و نیز به لحاظ ماهوی و شکلی می‌توان آن را تقسیم کرد:
#قراردادها و عهدنامه‌های قانونی که شامل قواعد اساسی بوده و در [[حکم]] [[قوانین بین‌المللی]] به‌شمار می‌آیند، به‌طوری که مراعات آن برای کلیه [[دولت‌ها]] اعم از متعاهد یا غیر متعاهد لازم است، و [[هدف]] این نوع [[قراردادها]] مدون کردن [[قواعد]] عمومی و غیر مشخصی است، مانند [[میثاق]] [[جامعه]] [[ملل]] و منشور ملل [[متحد]] و [[قرارداد]] وین در مورد [[حقوق]] قراردادها؛
#عهدنامه‌های قراردادی که بین دو یا چند [[دولت]] مشخص، منعقد شده و هدف‌های خاصی را دنبال می‌کنند. این نوع قراردادها فقط برای کشورهای امضاء کننده معتبر و لازم‌الاجراست و قلمروی اجرایی آنها محدود به یک وضعیت [[حقوقی]] خاص است<ref>ضیائی بیگدلی، حقوق بین‌الملل عمومی، ص۱۰۰.</ref>.
به طور معمول [[قراردادهای بین‌المللی]] طی شرایط و تشریفات خاصی انجام می‌شود که عبارت است از: [[مذاکره]] [[مقامات]] صلاحیتدار کشورهای متعاهد، [[نگارش]] و امضای قرارداد، تصویب و مبادله قرارداد، و ثبت و انتشار قراردادهای بین‌المللی.
قراردادها از حیث شکلی از یک مقدمه و یک متن تشکیل می‌شود و در مقدمه نام کشورهای متعاقد یا رؤسای کشورهای متعاهد و [[نمایندگان]] تام‌الاختیار آنان و سپس موضوع قرارداد، علل و موجبات انعقاد قرارداد، و هدفی که طرفین از انعقاد آن دارند، ذکر می‌شود، و در متن قرارداد مواد مختلفی که مورد نظر و توافق طرفین است، ذکر خواهد شد. به ضمائمی که احیاناً بر متن قرارداد اضافه می‌شود، پروتکل الحاقی و [[اسناد]] ضمیمه گفته می‌شود<ref>صفدری، حقوق بین‌الملل عمومی، ج۱، ص۱۸۱.</ref>.
قراردادهای بین‌المللی دارای [[قدرت]] قانونی بوده و آثار حقوقی آن بر حسب مورد شامل سراسر قلمروی کشورهای امضاکننده می‌شود و نیز می‌تواند آثاری نسبت به [[کشور]] ثالث را در بر داشته باشد<ref>ضیائی بیگدلی، حقوق بین‌الملل عمومی، ص۱۱۶.</ref>.
صلاحیت متعاهدین از نظر [[حقوق بین‌الملل]] در دولت‌های بسیط و فدرال متفاوت است و نیز از نظر [[حقوق اساسی]] کشورها، [[مقام]] صلاحیتدار انعقاد قراردادهای بین‌المللی گاه [[قوه مجریه]] و گاه [[قوه مقننه]] و گاه با مقام مشترک بین قوه مجریه و قوه مقننه است. بی‌شک اصل «پذیرش تعهدات» اساس هر نوع [[زندگی اجتماعی]] است و هرگاه ما [[گرایش]] [[انسان]] را به [[زندگی اجتماعی]] به عنوان کششی غیر اختیاری و [[فطری]] بدانیم، باید «پذیرش تعهدات» را نیز به صورت یک اصل فطری و اجتناب‌ناپذیر تلقی کنیم. همین اصل فطری است که در [[زندگی فردی]] به شکل [[التزام]] به برنامه و [[نظم]] و تقیدات فردی جلوه می‌کند و در [[ارتباط]] با [[جهان آفرینش]] به صورت قبول واقعیت‌های عینی و حقائق [[علمی]]، و نیز در زمینه [[اذعان]] و اعتراف به آفریننده [[جهان]]، به صورت [[ایمان]] و تعهدات مذهبی ظاهر می‌شود.
همچنین در زندگی اجتماعی در صحنه [[روابط]] افراد، التزام به [[قانون]] و [[احترام]] به مقررات [[اجتماعی]] و نیز در صحنه گسترده‌تر [[روابط بین‌الملل]]، شرکت در [[قراردادها]] و [[معاهدات بین‌المللی]] و [[پایبندی]] به اینگونه مقررات، همه و همه از مظاهر و آثار اصل پذیرش تعهدات است.
و به همین دلیل باید ریشه «گرایش به تعهدات» و «احترام و وفاء به تعهدات» را اصل واحدی شمرد و با قبول فطری بودن [[حس]] گرایش به تعهدات، اصل [[وفای به عهد]] را نیز از [[احساسات]] عالی فطری انسان به‌شمار آورد.
با توجه به اینگونه اصول و ریشه‌های فطری می‌توان به [[ارزش]] تعهدات و قراردادها و نیز [[ضرورت]] [[انسانی]] و فطری آن در سراسر [[زندگی]] [[انسان‌ها]] به ویژه در زندگی اجتماعی و در [[جامعه بزرگ بشری]] در [[روابط بین‌المللی]] پی برد، و از آنجا که [[زندگی حقیقی]] و ویژه انسانی، ناگزیر باید بر اساس اصول و [[خواست‌های فطری]] و مقتضیات [[طبیعت]] خاص انسانی [[استوار]] شود، و هر نوع [[انحراف]] و کمبود در زمینه این اصول و خواست‌ها با انحراف و نقصی در زندگی ویژه انسانی همراه و توأم است، زندگی [[ملل]] نیز در جامعه بزرگ بشری بدون آن‌که بر پایه قراردادها و تعهدات بین‌المللی استوار شود نمی‌تواند به صورتی [[شایسته]] و مطابق با [[فطرت]] و خواست طبیعی انسان تحقق پذیرد.
اصولا صرف نظر از ریشه‌های فطری اصل «ضرورت پذیرش تعهدات»، بررسی شرایط حیاتی [[ملت‌ها]] و تطوراتی که در [[زندگی]] بین‌المللی در شرایط مختلف می‌تواند [[مصالح]] و [[منافع]] و احیاناً موجودیت [[ملت‌ها]] را دستخوش [[تغییر]] و [[تحول]] قرار دهد، [[ضرورت عقلی]] و منطقی و حیاتی پذیرش تعهدات و قبول [[قراردادهای بین‌المللی]] را به خوبی روشن و مدلل می‌کند.
واضح است که [[توسل به زور]] و [[قدرت]] برای [[حفظ]] [[مصالح ملی]] و دستیابی به منافع مطلوب در هر شرایطی امکان‌پذیر نیست، و اگر ما از [[مشکلات]] اصل تحصیل قدرت و [[اعمال]] آن صرف نظر کنیم، نمی‌توانیم این [[سنت]] و [[واقعیت]] را نادیده بگیریم که هر قدرتی سرانجام با قدرت دیگری در هم کوبیده می‌شود.
از این‌رو [[گرایش]] به تعهدات و قبول قراردادهای بین‌المللی را می‌توان به عنوان بهترین راه [[حفظ مصالح]] و [[حقوق]] و منافع ملت‌ها و ضرورتی که [[عقل]] و [[منطق]] در زندگی بین‌المللی [[انسان‌ها]] آن را ایجاب می‌کند، به‌شمار آورد.
به علاوه اصولا [[صلح]] و [[همزیستی]]، خود از مقدس‌ترین آرمان‌های بشری و بی‌شک از خواست‌های انکارناپذیر [[فکری]] و حیاتی [[انسانی]] است، و برای برقراری و [[پایداری]] صلح و همزیستی، هیچ عامل و وسیله‌ای مؤثر‌تر و عمیق‌تر و عملی‌تر از اصل پذیرش تعهدات و قبول انعقاد قراردادهای بین‌المللی نمی‌توان یافت.
قراردادهای بین‌المللی بهترین [[مرز]] حقوق و منافع ملت‌ها و نیرومند‌ترین ضامن استقرار و بقای صلح، و مؤثرترین عامل تفاهم و توافق در زندگی [[جامعه بزرگ بشری]] است.
[[بدیهی]] است صلح در شرایطی می‌تواند به صورت الزامی و [[حقوقی]] بر [[روابط]] ملت‌ها بال و پر بگستراند که از راه [[عهد]] و [[پیمان]] تا ژرفای [[جان]] و [[احساسات]] [[معنوی]] انسان‌ها ریشه دوانیده و مانند سایر مسئولیت‌های معنوی یا [[اصول اخلاقی]] و [[خواست‌های فطری]] ملت‌ها پیوندی عمیق پیدا کند. آری به [[جرأت]] می‌توان گفت تا ملت‌ها [[مطامع]] و جاه‌طلبی‌ها و سودجویی‌های خود را در چارچوب [[تعهد]] و پیمان محدود نکنند [[بشریت]] هرگز روی صلح نخواهد دید.
به‌طور معمول در بحث‌های حقوقی، اصل «عرف و [[عادات]] بین‌المللی» و «حقوق موضوعه» را در ردیف قراردادهای بین‌المللی به عنوان منابع سه‌گانه [[حقوق بین‌المللی]] مورد بحث قرار می‌دهند.
شاید به نظر حقوقدانان، علل و جهاتی برای تکثیر منابع [[حقوقی]] وجود داشته باشد، ولی آنچه که با [[تعمق]] در ماهیت اصول مزبور می‌توان [[قطعی]] تلقی کرد، [[وحدت]] منبع و سرچشمه [[حقوق بین‌الملل]] و بازگشت اصول مذکور بر اصل واحد است، و این اصل اساسی، چیزی جز همان [[تعهد]] و [[قرارداد]] نمی‌تواند باشد.
اگر درباره ریشه عرف و [[عادات]] بین‌المللی و عوامل بنیان‌گیری و رواج آن دقیق شویم، نخستین شکل عرف و [[عادت]] مزبور را به صورت قراردادی محدود که افراد و یا گروه‌های معدودی خود را به مراعات آن [[متعهد]] کرده‌اند، خواهیم یافت، که به تدریج گروه‌های دیگری به جهت اشتراک در [[منافع]] و یا نیازی که نسبت به آن قرارداد در [[روابط]] خود [[احساس]] کرده‌اند، به مراعات آن گردن نهاده و تعهدهای بعدی نیز خواه ناخواه روی همین اصل بر دامنه [[نفوذ]] قراردادهای مزبور افزوده و سرانجام همین [[قراردادها]] به صورت عرف و عادت بین‌المللی درآمده است.
پذیرش [[قواعد]] مبنی بر عرف و عادات بین‌المللی به جهت یک تعهد ضمنی و [[التزام]] به آن‌چه که [[اکثریت]] بدان ملتزم شده‌اند - خواه ناخواه – گریبان‌گیر ملت‌های دیگر می‌شود و مانند سایر [[اصول اخلاقی]] و دیگر [[شؤون زندگی اجتماعی]] [[ارزش]] و [[احترام]] الزام‌آوری پیدا می‌کند ولی ناگفته پیداست که چنین پذیرشی - با وجود ضمنی و قهری بودن آن - هرگز ماهیت قراردادی و تعهدی خود را از دست نداده و از جنبه تعهدی، غیر قابل تفکیک است.
بعضی از حقوقدانان در مقایسه این دو منبع حقوقی برای تمایز آن دو نیز به منظور اینکه توضیح بدهند کدام‌یک در مسائل بین‌المللی حائز اهمیت بیشتری است، چنین بیان داشته‌اند:
عرف و عادات بین‌المللی گرچه مدون نیست، ولی این امتیاز را دارد که نسبت به سایر منابع حقوقی، قدیمی‌تر و عمومی‌تر است، درصورتی‌که قراردادها از این دو عنصر عاری بوده و به همین جهت به‌طور مطلق و کلی نمی‌تواند لازم‌الرعایه و الزام‌آور تلقی شود.
ژرژسل حقوقدان معروف و پروفسور آلوارز حقوقدان آمریکایی به استناد بیان فوق اهمیت و حتی تقدم مقتضیات عرف و [[عادات]] بین‌المللی را در [[اختلافات]] بین [[ملل]] ترجیح می‌دهند<ref>صفدری، حقوق بین‌الملل عمومی، ج۱، ص۱۶۲-۱۶۴.</ref>.
همچنین عده‌ای دیگر از حقوق‌دان‌ها برای تعهدات ناشی از [[قراردادها]] به دلیل اینکه صریح‌تر و مدون بوده و عنصر [[اراده]] و [[اختیار]] و [[استقلال]] در آن آشکارتر است، اهمیت بیشتر و [[حق]] تقدم قائلند، و [[تغییر]] شکل دادن عرف و عادات بین‌المللی را - که به تدریج قراردادها خواه ناخواه در عمل جایگزین آن می‌شود - ناشی از اصل مزبور می‌دانند<ref>صفدری، حقوق بین‌الملل عمومی، ج۱، ص۱۶۲-۱۶۴.</ref>.
با توجه به اصل اشتراک «عرف و عادات بین‌المللی» و «قراردادها» در عنصر [[تعهد]]، و ناشی شدن هر دو از این اصل واحد، باید گفت دلائلی که در ارزیابی فوق برای [[تأیید]] هر کدام از دو نظر مذکور بیان شده از نظر نتیجه، فاقد [[ارزش حقوقی]] است؛ زیرا نه کلی و مطلق بودن تعهدات ناشی از عرف و عادات بین‌المللی، و نه [[صراحت]] و تدوین قراردادها، و به لحاظ سابقه [[تاریخی]]، نمی‌تواند وجه ممیزی برای ترسیم سلسله‌مراتب و ارزش‌های [[حقوقی]] باشد، و ما می‌توانیم هر کدام از ممیزات صوری مزبور را در جانب دیگر، فرض و تصویر کنیم، مانند قراردادهای عمومی که مورد تصویب و امضاء عموم ملل قرار می‌گیرد و یا تعهدات مدونی که ناشی از عرف و عادات مضبوط بین‌المللی است.
اصولاً از این قاعده و اصل نباید [[غفلت]] کرد که تعهدات الزام‌آور همواره باید از اراده و اختیار و استقلال کامل ناشی شود و روی این اصل [[تعارض]] عرف و عادات بین‌المللی با تعهدات قراردادها هنگامی قابل [[تصور]] است که تعهدات ناشی از عرف و عادات بین‌المللی نسبت به طرفین و یا یک [[قرارداد]] - معارض - فاقد عنصر [[اراده آزاد]] بوده و به‌طور کلی تحمیلی فرض شود، و ناگفته پیداست که با چنین فرضی عرف و عادات بین‌المللی نسبت به دول مزبور [[ارزش حقوقی]] خود را از دست خواهد داد و [[تحمیل]] هر نوع تعهدی ۔ گو اینکه به صورت عرف و [[عادت]] بین‌المللی هم درآمده باشد - [[نقض]] [[حق آزادی]] و [[استقلال]] [[ملت‌ها]] محسوب می‌شود.
و در صورتی که عرف وعادت مورد تصویب قرار گیرد، تعهدات مخالف آن جز به راه نقض [[تعهد]] قبلی امکان‌پذیر نیست، و در این صورت هم فرض [[تعارض]] تعهدات ناشی از عرف و [[عادات]] بین‌المللی با تعهدات ناشی از [[قرارداد]]، قابل تصویر نبوده، و بحث در زمینه [[حق]] تقدم و [[اولویت]] آن دو بی‌فایده است.
جای بسی [[تعجب]] است که «آلوارز» [[رییس]] [[مکتب]] [[حقوق بین‌الملل]] جدید، «نقض [[آزادی]] و استقلال ملت‌ها» را در زمینه فوق به عنوان حق مشروعی برای [[سازمان ملل متحد]] تلقی می‌کند؛ زیرا وی [[معتقد]] است: «بعضی از [[تصمیمات]] سازمان ملل متحد برای دول [[جهان]] الزام‌آور است ولو اینکه بعضی از [[دولت‌ها]] صریحاً موافقت خود را با آن تصمیمات اعلام نکرده باشند»<ref>صفدری، حقوق بین‌الملل عمومی، ج۱، ص۱۶۵.</ref>.
نامبرده اصول کلی [[حقوقی]] مورد قبول دول [[متمدن]] را نیز [[حاکم]] بر [[اراده]] و [[سرنوشت]] سایر دولت‌ها می‌شمارد و با ضمیمه کردن چند اصل دیگر، اصول مزبور را که بالغ بر ۱۲ اصل می‌شود به عنوان منابع حقوق بین‌الملل جدید ذکر می‌کند.
با توجه به ماهیت [[معاهدات]] و [[قراردادها]] چه در چارچوب [[روابط]] داخلی و چه در صحنه [[روابط بین‌المللی]]، قرارداد را چنین می‌توان تعریف کرد:
قرارداد عبارت از یک نوع تعهد اختیاری است که دو یا چند طرف به منظور ترک و یا انجام امر و یا اموری، به نحو مطلق و یا مشروط، رسماً ابراز می‌دارند.
و از آنجا که تعهدات اغلب با توافق قبلی و با [[مصلحت]] اطراف [[مسئول]] قرارداد، همراه است، می‌توان در تعریف قرارداد توافق بر مصلحت مشترک را به عنوان «لازم قرارداد» نه «عنصر دخیل در ماهیت»، اخذ کرد.
واضح است که صریح بودن و یا ضمنی بودن تعهد در قرارداد، تفاوتی در ماهیت آن ایجاب نخواهد کرد، و همچنین کلی و مطلق بودن [[قرارداد]] و یا اختصاص داشتن به یک و یا چند طرف، و نیز موقت و یا دائمی بودن آن، اثری در ماهیت قرارداد نخواهد داشت. در نهایت، اثر قرارداد در تمام موارد منوط به کمیت و کیفیت قیودی است که متعهدین در متن قرارداد منظور می‌دارند.
ناگفته پیداست که نحوه انعقاد [[قراردادها]] در موارد مختلف و شرایط گوناگون شاید متفاوت باشد، و شرایطی از قبیل تنظیم کتبی متن قرارداد و تصریح کتبی افراد و یا هیأت [[مسئول]] قرارداد در سرآغاز متن آن، و [[امضا]] کتبی و یا تعدد نسخه قرارداد و [[مذاکره]] قبلی و نظائر آن، بیشتر جنبه تشریفاتی داشته و فقدان آنها در صورتی که اصل [[معاهده]] به‌طور [[مشروع]] انجام شده باشد، تأثیری در [[ارزش حقوقی]] قرارداد نخواهد داشت.
منظور از آثار قرارداد، [[مسئولیت‌ها]] و [[الزامات]] [[حقوقی]] است که با تمام شدن [[مراسم]] قانونی قرارداد دامن‌گیر متعاهدین [[شاه]]، و یا حقوقی است که بر اساس شرایط متن قرارداد برای قراردادکنندگان منظور می‌شود. در نهایت، متعاهدین در استفاده از قسمت دوم هیچگونه الزامی نخواهند داشت.
[[بدیهی]] است آثار مزبور تنها در مورد متعاهدین و امضاکنندگان قرارداد ارزش حقوقی داشته و به همین علت جنبه قانونی پیدا می‌کند، ولی [[قانونی بودن]] اینگونه قراردادها بدان معنا نیست که برای همگان - حتی در مورد دولی که [[اقدام]] به امضای آن نکرده‌اند – الزام‌آور باشد.
اصولاً در قراردادهایی که بین دو یا چند [[دولت]] منعقد می‌شود آثار الزام‌آور حقوقی آن جز متعاهدین شامل هیچ دولت دیگری نمی‌شود، و قراردادها بدون امضای دول دیگر نسبت به آنان فاقد اثر الزامی خواهد بود، واما [[حقوق]] و آثار غیر الزامی ممکن است در قراردادها برای دول غیر [[متعهد]] نیز منظور شود و یا به جهت شرایط خاص قرارداد، دول غیر متعهد نیز بتوانند از مزایای آن بهره‌مند شوند.
واژه [[عهد]] در حقوق [[اسلام]] در مقایسه با مفهوم قرارداد از نظر [[حقوق]] موضوعه معنای وسیع‌تری را شامل می‌شود، و گاه به تعهدی که [[انسان]] در برابر [[خدا]] می‌پذیرد و تعهدهای ابتدایی بدون طرف مقابل نیز [[عهد]] اطلاق می‌شود. در اصطلاح [[فقهی]] به عهد مؤکد [[عقد]] گفته می‌شود.
[[اسلام]] با الزامی کردن و فاداری به [[پیمان‌ها]] ([[معاهدات]]) و [[قراردادها]] ([[عقود]])، اطراف ذی‌ربط به آنها را در برابر خدا [[مسئول]] دانسته و آنها را عهدالله نامیده است: {{متن قرآن|محل قرار دادن آیه}} و أوفوا بعهدالله اذا عاهدتم<ref>نحل/۹۱.</ref> (وقتی با خدا عهد کردید، به عهدتان [[وفا]] کنید).
همچنین شکستن [[پیمان]] را [[نقض عهد]] خدا تلقی می‌کند: {{متن قرآن|محل قرار دادن آیه}} الذین ینقضون عهد [[الله]] من بعد میثاقه<ref>بقره /۲۷، رعد/۲۰ و ۲۵، اسراء/۳۴ و احزاب /۱۵. </ref> آنها که عهد خدا را می‌شکنند، پس از پیمان بستن بر آنها).
[[قرآن]] در برابر [[وفاداری]] نسبت به پیمان‌ها، [[وعده]] وفای عهد از جانب خدا می‌دهد: {{متن قرآن|محل قرار دادن آیه}} و أوفوا بعهدی أوف بعهدکم<ref>بقره /۴۰.</ref> (بر عهدی که با من بسته‌اید، [[وفادار]] باشید تا من به عهدتان وفا کنم).
[[فلسفه]] تأکید اسلام بر [[لزوم]] [[وفاداری به عهد]] و پیمان، ایجاد زمینه توافق بر [[همزیستی]] و [[زندگی مسالمت‌آمیز]] است، تا [[انسان‌ها]] با [[آزادی]] و [[صلح]] و [[امنیت]] با یکدیگر [[زندگی]] کنند و اصول و [[قواعد]] [[حاکم]] بر زندگی مشترک براساس توافق و [[اراده]] مشترک تنظیم شود<ref>فقه سیاسی، ج۳، ص۴۶۳-۴۷۸.</ref>.<ref>فقه سیاسی، ج۴، ص۲۴-۲۵.</ref><ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۲ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی ج۲]]، ص ۳۷۷.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۲۸۹

ویرایش