عصمت حضرت آدم: تفاوت میان نسخه‌ها

خط ۶۰: خط ۶۰:
'''تبیین [[شبهه]]''': [[استدلال]] به این [[آیه]] برای [[اثبات]] [[لغزش]] [[حضرت آدم]] {{ع}} بر سه مقدمه [[استوار]] است:
'''تبیین [[شبهه]]''': [[استدلال]] به این [[آیه]] برای [[اثبات]] [[لغزش]] [[حضرت آدم]] {{ع}} بر سه مقدمه [[استوار]] است:
# مقصود از نفس واحده و همسرش در آیه نخست، حضرت آدم {{ع}} و [[حوا]] باشد؛ چنان که همین تعبیر در آیه اول [[سوره نساء]] در مورد حضرت آدم {{ع}} و حوا به کار رفته است؛
# مقصود از نفس واحده و همسرش در آیه نخست، حضرت آدم {{ع}} و [[حوا]] باشد؛ چنان که همین تعبیر در آیه اول [[سوره نساء]] در مورد حضرت آدم {{ع}} و حوا به کار رفته است؛
# [[سیاق]] این دو آیه بر آن دلالت دارد که آیه دوم نیز مربوط به آنان است؛
# سیاق این دو آیه بر آن دلالت دارد که آیه دوم نیز مربوط به آنان است؛
# مقصود از {{متن قرآن|جَعَلَا لَهُ شُرَكَاءَ}} [[شرک]] در [[اعتقاد]] است.
# مقصود از {{متن قرآن|جَعَلَا لَهُ شُرَكَاءَ}} [[شرک]] در [[اعتقاد]] است.


'''پاسخ نخست: منظور از نفس همان نوع [[انسان]]''': از ظاهر داستان چنین بر می‌آید که منظور از نفس همان نوع انسان است که فرزند می‌آورد و این تعداد بی‌شمار [[انسان‌ها]] همه نتیجه همین فرزندآوری است. آیه ۱۳ [[سوره حجرات]] این [[حقیقت]] را چنین بازگو می‌کند: {{متن قرآن|إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى...}}<ref>«ای مردم! ما شما را از مردی و زنی آفریدیم و شما را گروه‌ها و قبیله‌ها کردیم تا یکدیگر را باز‌شناسید، بی‌گمان گرامی‌ترین شما نزد خداوند پرهیزگارترین شماست، به راستی خداوند دانایی آگاه است» سوره حجرات، آیه ۱۳.</ref> بیشتر [[پدران]] و [[مادران]] چون به فرزند بسیار علاقه‌مندند، امر ولادت او را به [[خداوند]] وامی‌گذارند؛ همانند کشتی سواری که در تلاطم آب دریا تنها [[خدا]] را می‌خواند، اما پس از آنکه به [[ساحل]] [[امن]] رسید، گذشته خود را به [[فراموشی]] می‌سپارد. شواهدی چند حکایت از آن دارند که منظور از نفس، [[حضرت آدم]] {{ع}} نیست. این شواهد عبارت‌اند از:
'''پاسخ نخست: منظور از نفس همان نوع [[انسان]]''': از ظاهر داستان چنین بر می‌آید که منظور از نفس همان نوع انسان است که فرزند می‌آورد و این تعداد بی‌شمار [[انسان‌ها]] همه نتیجه همین فرزندآوری است. آیه ۱۳ [[سوره حجرات]] این [[حقیقت]] را چنین بازگو می‌کند: {{متن قرآن|إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى...}}<ref>«ای مردم! ما شما را از مردی و زنی آفریدیم و شما را گروه‌ها و قبیله‌ها کردیم تا یکدیگر را باز‌شناسید، بی‌گمان گرامی‌ترین شما نزد خداوند پرهیزگارترین شماست، به راستی خداوند دانایی آگاه است» سوره حجرات، آیه ۱۳.</ref> بیشتر پدران و مادران چون به فرزند بسیار علاقه‌مندند، امر ولادت او را به [[خداوند]] وامی‌گذارند؛ همانند کشتی سواری که در تلاطم آب دریا تنها [[خدا]] را می‌خواند، اما پس از آنکه به [[ساحل]] [[امن]] رسید، گذشته خود را به [[فراموشی]] می‌سپارد. شواهدی چند حکایت از آن دارند که منظور از نفس، [[حضرت آدم]] {{ع}} نیست. این شواهد عبارت‌اند از:
# جمله {{متن قرآن|فَتَعَالَى اللَّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ}}<ref>«پس چون به آنان (فرزند) شایسته‌ای داد در آنچه به آنها بخشیده بود برای وی شریک‌هایی تراشیدند و فرابر ترا که خداوند است از آنچه (بدو) شرک می‌ورزند» سوره اعراف، آیه ۱۹۰.</ref> به صورت جمع آمده است و اگر مقصود تنها حضرت آدم {{ع}} و [[حوا]] بود، لازم بود ضمیر به صورت تثنیه آورده شود و افزودن [[فرزندان]] آنان در این قسمت برای توجیه ضمیر جمع، ادعایی بدون دلیل و [[شاهد]] است (البته این شاهد را نمی‌توان تمام دانست؛ زیرا در مواردی از [[آیات قرآن]]، [[آیه]] با لفظ مفرد آغاز شده است، ولی در پایان آیه ضمیر جمع به کار رفته است؛ مانند [[آیات]] ۸۱، ۱۲۱، ۲۲۹ و ۲۷۵ [[سوره بقره]]، آیات ۸۲ و ۹۴ [[سوره آل عمران]]، و آیات ۴۴، ۴۵ و ۴۷ [[سوره مائده]] و...)؛
# جمله {{متن قرآن|فَتَعَالَى اللَّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ}}<ref>«پس چون به آنان (فرزند) شایسته‌ای داد در آنچه به آنها بخشیده بود برای وی شریک‌هایی تراشیدند و فرابر ترا که خداوند است از آنچه (بدو) شرک می‌ورزند» سوره اعراف، آیه ۱۹۰.</ref> به صورت جمع آمده است و اگر مقصود تنها حضرت آدم {{ع}} و [[حوا]] بود، لازم بود ضمیر به صورت تثنیه آورده شود و افزودن [[فرزندان]] آنان در این قسمت برای توجیه ضمیر جمع، ادعایی بدون دلیل و [[شاهد]] است (البته این شاهد را نمی‌توان تمام دانست؛ زیرا در مواردی از [[آیات قرآن]]، [[آیه]] با لفظ مفرد آغاز شده است، ولی در پایان آیه ضمیر جمع به کار رفته است؛ مانند [[آیات]] ۸۱، ۱۲۱، ۲۲۹ و ۲۷۵ [[سوره بقره]]، آیات ۸۲ و ۹۴ [[سوره آل عمران]]، و آیات ۴۴، ۴۵ و ۴۷ [[سوره مائده]] و...)؛
# در آیات بعدی، از [[شرک]] و [[نکوهش]] [[مشرکان]] سخن به میان آمده است و چسان می‌توان شرک و [[عبادت]] غیر خداوند را به حضرت آدم {{ع}} که [[صفی]] [[الله]] و برگزیده اوست، نسبت داد؟ زیرا شرک، لغزشی نیست که بتوان آن را به یکی از [[پیامبران]] (گرچه در [[زمان]] پیش از [[نبوت]]) نسبت داد و ویژگی‌های حضرت آدم {{ع}} در [[قرآن]]، این نسبت را برنمی تابند: {{متن قرآن|ثُمَّ اجْتَبَاهُ}}<ref>«سپس پروردگارش او را برگزید و او را بخشود و راهنمایی کرد» سوره طه، آیه ۱۲۲.</ref> و هر که را خداوند [[هدایت]] کند، [[گمراهی]] در او راهی نخواهد داشت: {{متن قرآن|وَمَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ...}}<ref>«و آن کس را که خداوند رهنمایی کند رهیافته است و آن کسان را که بیراه وانهد هرگز برای آنها در برابر وی یارانی نخواهی یافت و آنان را در رستخیز به رو در افتاده، نابینا و گنگ و ناشنوا گرد می‌آوریم؛ جایگاهشان دوزخ است، هرگاه (زبانه آتش آن) فرو نشیند برای آنان» سوره اسراء، آیه ۹۷.</ref>.
# در آیات بعدی، از [[شرک]] و نکوهش [[مشرکان]] سخن به میان آمده است و چسان می‌توان شرک و [[عبادت]] غیر خداوند را به حضرت آدم {{ع}} که "صفی [[الله]] و برگزیده اوست، نسبت داد؟ زیرا شرک، لغزشی نیست که بتوان آن را به یکی از [[پیامبران]] (گرچه در [[زمان]] پیش از [[نبوت]]) نسبت داد و ویژگی‌های حضرت آدم {{ع}} در [[قرآن]]، این نسبت را برنمی تابند: {{متن قرآن|ثُمَّ اجْتَبَاهُ}}<ref>«سپس پروردگارش او را برگزید و او را بخشود و راهنمایی کرد» سوره طه، آیه ۱۲۲.</ref> و هر که را خداوند [[هدایت]] کند، [[گمراهی]] در او راهی نخواهد داشت: {{متن قرآن|وَمَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ...}}<ref>«و آن کس را که خداوند رهنمایی کند رهیافته است و آن کسان را که بیراه وانهد هرگز برای آنها در برابر وی یارانی نخواهی یافت و آنان را در رستخیز به رو در افتاده، نابینا و گنگ و ناشنوا گرد می‌آوریم؛ جایگاهشان دوزخ است، هرگاه (زبانه آتش آن) فرو نشیند برای آنان» سوره اسراء، آیه ۹۷.</ref>.
# این [[آیات]] در ردیف و [[سیاق آیات]] [[میثاق]] قرار دارند که در آن آیات، از نوع [[انسان]] و نه از شخص معین سخن به میان آمده است. این [[تفسیر]] را می‌توان [[برترین]] تفسیر دانست. گرچه تفسیر نفس واحده به انسان کلی، بر خلاف ظاهر است، با فرض اینکه نفس همان [[حضرت آدم]] {{ع}} باشد نیز به توجیه جریان پرداخته شده است.
# این [[آیات]] در ردیف و سیاق آیات [[میثاق]] قرار دارند که در آن آیات، از نوع [[انسان]] و نه از شخص معین سخن به میان آمده است. این [[تفسیر]] را می‌توان [[برترین]] تفسیر دانست. گرچه تفسیر نفس واحده به انسان کلی، بر خلاف ظاهر است، با فرض اینکه نفس همان [[حضرت آدم]] {{ع}} باشد نیز به توجیه جریان پرداخته شده است.
 
در نتیجه، با کلی دانستن مفاد این آیات، دیگر نمی‌توان به آنها برای [[اثبات]] [[لغزش]] در [[پیامبران]] استناد جست.
در نتیجه، با کلی دانستن مفاد این آیات، دیگر نمی‌توان به آنها برای [[اثبات]] [[لغزش]] در [[پیامبران]] استناد جست.
حال اگر بر اینکه مقصود در [[آیه]] همان حضرت آدم و [[حوا]] باشند پافشاری شود، باید چنین توجیه شود که آنان با پرداختن به [[تربیت فرزند]] از توجه [[خالص]] به [[پروردگار]] کاستند و همین در مورد ایشان، [[شرک]] معرفی شده است. دلیل این گفتار این است که [[عزم]] ایشان بر این بود که از شاکران باشند و قبلاً در [[تفسیر آیه]] ۱۷ همین [[سوره]] که می‌فرماید: {{متن قرآن|وَلَا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِينَ}}<ref>«آنگاه از پیش و پس و راست و چپ آنان به سراغشان خواهم رفت و بیشتر آنان را سپاسگزار نخواهی یافت» سوره اعراف، آیه ۱۷.</ref>، گفته شد که شاکران در عرف [[قرآن]] همان مخلَصین‌اند که راه [[غفلت]] و [[نفوذ]] [[شیطان]] در [[قلب]] آنان مسدود است. پس شرک همان پرداختن و توجه به عوامل [[دنیوی]] است. اما چرا پایان آیه با صیغه جمع آمده (یشرکون) و در آیات بعدی از شرک [[نکوهش]] شده است؟ در این باره برخی بر آن‌اند:
 
ابتدای آیه در مورد امری خاص و پایان آن در مورد امری عام سخن گفته است؛ عکس آنچه در [[آیه]] ۲۲ سورة [[یونس]] آمده است:
حال اگر بر اینکه مقصود در [[آیه]] همان حضرت آدم و [[حوا]] باشند پافشاری شود، باید چنین توجیه شود که آنان با پرداختن به [[تربیت فرزند]] از توجه [[خالص]] به [[پروردگار]] کاستند و همین در مورد ایشان، [[شرک]] معرفی شده است. دلیل این گفتار این است که [[عزم]] ایشان بر این بود که از شاکران باشند و قبلاً در [[تفسیر آیه]] ۱۷ همین [[سوره]] که می‌فرماید: {{متن قرآن|وَلَا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِينَ}}<ref>«آنگاه از پیش و پس و راست و چپ آنان به سراغشان خواهم رفت و بیشتر آنان را سپاسگزار نخواهی یافت» سوره اعراف، آیه ۱۷.</ref>، گفته شد که شاکران در عرف [[قرآن]] همان مخلَصین‌اند که راه [[غفلت]] و نفوذ [[شیطان]] در [[قلب]] آنان مسدود است. پس شرک همان پرداختن و توجه به عوامل [[دنیوی]] است. اما چرا پایان آیه با صیغه جمع آمده (یشرکون) و در آیات بعدی از شرک نکوهش شده است؟ در این باره برخی بر آن‌اند:
{{متن قرآن|هُوَ الَّذِي يُسَيِّرُكُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ حَتَّى إِذَا كُنْتُمْ فِي الْفُلْكِ...}}<ref>«اوست که شما را در خشکی و دریا می‌گرداند تا چون در کشتی‌ها باشید و آنها سرنشینان خود را با بادی سازگار پیش برند و (سرنشینان) بدان شادمان شوند (ناگهان) بادی تند بر آن کشتی‌ها وزد و موج از هر جا به ایشان رسد و دریابند که از هر سو گرفتار شده‌اند، خداوند را با پرستش خالصانه بخوانند که اگر ما را از این غرقاب برهانی از سپاسگزاران خواهیم بود» سوره یونس، آیه ۲۲.</ref> که [[سیر]] عام است و کشتی سواری خاص؛ ولی در این آیه ابتدا [[قصه]] [[حضرت آدم]] و [[حوا]] را بیان می‌کند؛ آن‌گاه به بیان حال [[مشرکان]] می‌پردازد<ref>محمد بن حسن طوسی، التبیان، تحقیق احمد حبیب قصیر العاملی، ج۵، ص۵۴.</ref>.
ابتدای آیه در مورد امری خاص و پایان آن در مورد امری عام سخن گفته است؛ عکس آنچه در [[آیه]] ۲۲ سورة [[یونس]] آمده است: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي يُسَيِّرُكُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ حَتَّى إِذَا كُنْتُمْ فِي الْفُلْكِ...}}<ref>«اوست که شما را در خشکی و دریا می‌گرداند تا چون در کشتی‌ها باشید و آنها سرنشینان خود را با بادی سازگار پیش برند و (سرنشینان) بدان شادمان شوند (ناگهان) بادی تند بر آن کشتی‌ها وزد و موج از هر جا به ایشان رسد و دریابند که از هر سو گرفتار شده‌اند، خداوند را با پرستش خالصانه بخوانند که اگر ما را از این غرقاب برهانی از سپاسگزاران خواهیم بود» سوره یونس، آیه ۲۲.</ref> که [[سیر]] عام است و کشتی سواری خاص؛ ولی در این آیه ابتدا [[قصه]] [[حضرت آدم]] و [[حوا]] را بیان می‌کند؛ آن‌گاه به بیان حال [[مشرکان]] می‌پردازد<ref>محمد بن حسن طوسی، التبیان، تحقیق احمد حبیب قصیر العاملی، ج۵، ص۵۴.</ref>.
این سخن نادرست است؛ زیرا در آیه ۲۲ [[سوره یونس]] قرینه [[قطعی]] وجود دارد، اما در این آیه چنین نیست و سبب [[اشتباه]] می‌شود؛ مگر اینکه ذیل آیه را قرینه بدانیم<ref>ر.ک: سید محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج۸، ص۳۷۵.</ref>.
این سخن نادرست است؛ زیرا در آیه ۲۲ [[سوره یونس]] قرینه [[قطعی]] وجود دارد، اما در این آیه چنین نیست و سبب [[اشتباه]] می‌شود؛ مگر اینکه ذیل آیه را قرینه بدانیم<ref>ر.ک: سید محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج۸، ص۳۷۵.</ref>.


'''پاسخ دوم: [[شرک]] به معنای [[غفلت]] از [[خداوند]]''': مراد از «واحد» در آیه «واحد شخصی» است؛ همان‌گونه که در برخی [[آیات]] دیگر مانند آیه نخست [[سوره نساء]] نیز به همین معنا آمده است. اصولاً {{متن قرآن|نَفْسٍ وَاحِدَةٍ}} در [[قرآن مجید]] در پنج مورد ذکر شده که یک مورد آن آیه مورد بحث است. چهار مورد دیگر از این قرارند: آیه ۱ سوره نساء، آیه ۹۸ [[سوره انعام]]، آیه ۲۸ [[سوره لقمان]] و آیه ۶ [[سوره زمر]] که بعضی از آنها ارتباطی به بحث ما ندارد و برخی مشابه آیه مورد بحث است. بنابراین آیات مورد بحث، منحصراً اشاره به [[آدم]] و [[همسر]] اوست. در این صورت مسلماً منظور از شرک، [[پرستش]] غیر [[خدا]] یا [[اعتقاد]] به [[الوهیت]] غیر [[پروردگار]] نیست؛ بلکه ممکن است چیزی از قبیل [[تمایل]] [[انسان]] به فرزندش بوده باشد؛ تمایلاتی که گاهی او را از [[خداوند]] [[غافل]] می‌سازد<ref>ر.ک: ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج۷، ص۵۰.</ref>. پس «با [[پذیرفتن]] اینکه ضمیر در {{متن قرآن|جَعَلَا لَهُ شُرَكَاءَ}} به [[حضرت آدم]] و [[حوا]] برمی‌گردد، در توجیه آن باید گفت که آنان [[عزم]] خود را جزم کردند تا فرزندانشان به طور کامل در مسیر [[بندگی]] [[پروردگار]] گام بردارند؛ ولی در طول مسیر چه بسا آنان را در راه [[منافع دنیوی]] خود می‌گماردند. این [[رفتار]] در افراد عادی [[اطاعت]] به شمار می‌آید، اما از [[پیامبران الهی]] کاری ناخوشایند است؛ چراکه {{متن حدیث|حَسَنَاتُ الْأَبْرَارِ سَيِّئَاتُ الْمُقَرَّبِينَ‌}}. از این رو خداوند فرموده است: {{متن قرآن|فَتَعَالَى اللَّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ}}<ref>«پس چون به آنان (فرزند) شایسته‌ای داد در آنچه به آنها بخشیده بود برای وی شریک‌هایی تراشیدند و فرابر ترا که خداوند است از آنچه (بدو) شرک می‌ورزند» سوره اعراف، آیه ۱۹۰.</ref> و طبق روایتی خداوند بهترین [[شریک]] است؛ چراکه هر کار شراکتی را به شریک خود را می‌گذارد. پس کار آنان از حد [[مکروه]] [[تجاوز]] نکرده است»<ref>محمد بن عمر فخر رازی، مفاتیح الغیب، قدم له خلیل محیی الدین المیس، ج۸، جزء ۱۵، ص۹۲.</ref>. در این [[آیه]] سخن از [[شرک]] و [[لغزش]] [[اعتقادی]] است؛ در حالی که شرک آنان تنها در رفتارشان بوده و هرگز به مدار [[عقیده]] و [[عبادت]] وارد نشده است. به عبارتی، [[محبت]] [[پدر]] و [[مادری]]، آنان را سرگرم [[اولاد]] کرد و به همین مقدار از توجه ایشان به خداوند کاست. پس از آنکه خداوند [[فرزندی]] به ایشان عطا فرمود، در [[خلوص]] [[دل]] و توجه و دوام یاد او، شرک گریبان‌گیر آنان شد و در این مرتبه از توجه، [[فرزندان]] خود را [[شریک خداوند]] ساختند<ref>ر.ک: نصرت بیگم امین، مخزن العرفان، ج۵، ص۳۳۸. </ref>.
'''پاسخ دوم: [[شرک]] به معنای [[غفلت]] از [[خداوند]]''': مراد از «واحد» در آیه «واحد شخصی» است؛ همان‌گونه که در برخی [[آیات]] دیگر مانند آیه نخست [[سوره نساء]] نیز به همین معنا آمده است. اصولاً {{متن قرآن|نَفْسٍ وَاحِدَةٍ}} در [[قرآن مجید]] در پنج مورد ذکر شده که یک مورد آن آیه مورد بحث است. چهار مورد دیگر از این قرارند: آیه ۱ سوره نساء، آیه ۹۸ [[سوره انعام]]، آیه ۲۸ [[سوره لقمان]] و آیه ۶ [[سوره زمر]] که بعضی از آنها ارتباطی به بحث ما ندارد و برخی مشابه آیه مورد بحث است. بنابراین آیات مورد بحث، منحصراً اشاره به [[آدم]] و [[همسر]] اوست. در این صورت مسلماً منظور از شرک، [[پرستش]] غیر [[خدا]] یا [[اعتقاد]] به الوهیت غیر [[پروردگار]] نیست؛ بلکه ممکن است چیزی از قبیل [[تمایل]] [[انسان]] به فرزندش بوده باشد؛ تمایلاتی که گاهی او را از [[خداوند]] [[غافل]] می‌سازد<ref>ر.ک: ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج۷، ص۵۰.</ref>. پس «با [[پذیرفتن]] اینکه ضمیر در {{متن قرآن|جَعَلَا لَهُ شُرَكَاءَ}} به [[حضرت آدم]] و [[حوا]] برمی‌گردد، در توجیه آن باید گفت که آنان [[عزم]] خود را جزم کردند تا فرزندانشان به طور کامل در مسیر [[بندگی]] [[پروردگار]] گام بردارند؛ ولی در طول مسیر چه بسا آنان را در راه منافع دنیوی خود می‌گماردند. این [[رفتار]] در افراد عادی [[اطاعت]] به شمار می‌آید، اما از [[پیامبران الهی]] کاری ناخوشایند است؛ چراکه {{متن حدیث|حَسَنَاتُ الْأَبْرَارِ سَيِّئَاتُ الْمُقَرَّبِينَ‌}}. از این رو خداوند فرموده است: {{متن قرآن|فَتَعَالَى اللَّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ}}<ref>«پس چون به آنان (فرزند) شایسته‌ای داد در آنچه به آنها بخشیده بود برای وی شریک‌هایی تراشیدند و فرابر ترا که خداوند است از آنچه (بدو) شرک می‌ورزند» سوره اعراف، آیه ۱۹۰.</ref> و طبق روایتی خداوند بهترین [[شریک]] است؛ چراکه هر کار شراکتی را به شریک خود را می‌گذارد. پس کار آنان از حد [[مکروه]] [[تجاوز]] نکرده است»<ref>محمد بن عمر فخر رازی، مفاتیح الغیب، قدم له خلیل محیی الدین المیس، ج۸، جزء ۱۵، ص۹۲.</ref>. در این [[آیه]] سخن از [[شرک]] و [[لغزش]] [[اعتقادی]] است؛ در حالی که شرک آنان تنها در رفتارشان بوده و هرگز به مدار [[عقیده]] و [[عبادت]] وارد نشده است. به عبارتی، [[محبت]] پدر و مادری، آنان را سرگرم [[اولاد]] کرد و به همین مقدار از توجه ایشان به خداوند کاست. پس از آنکه خداوند [[فرزندی]] به ایشان عطا فرمود، در [[خلوص]] [[دل]] و توجه و دوام یاد او، شرک گریبان‌گیر آنان شد و در این مرتبه از توجه، [[فرزندان]] خود را [[شریک خداوند]] ساختند<ref>ر.ک: نصرت بیگم امین، مخزن العرفان، ج۵، ص۳۳۸. .</ref>.
این پاسخ با رویکرد [[عرفانی]]، پاسخی [[متین]] است؛ ولی با [[سیاق آیات]] بعد همخوانی ندارد. در [[آیات]] بعد سخن از شرک در [[خلقت]] به میان آمده است: {{متن قرآن|أَيُشْرِكُونَ مَا لَا يَخْلُقُ شَيْئًا وَهُمْ يُخْلَقُونَ * وَلَا يَسْتَطِيعُونَ لَهُمْ نَصْرًا وَلَا أَنْفُسَهُمْ يَنْصُرُونَ}}<ref>«آیا چیزهایی را شریک او می‌دانند که آفرینشی ندارند و خود آفریده شده‌اند؟ * و نه برای آنان یاور توانند بود و نه به خودشان یاری می‌رسانند» سوره اعراف، آیه ۱۹۱-۱۹۲.</ref>.


'''پاسخ سوم: [[آیه]]؛ تمثیلی برای بیان حال [[مشرکان]]''': [[آیه شریفه]] در [[مقام]] بیان ضرب المثل کلی است که حال مشرکان را به تصویر می‌کشد؛ یعنی [[پدران]] و [[مادران]] [[مشرک]] که خواستار فرزندند، و پس از ولادت فرزندشان یا او را به [[طبیعت]] نسبت می‌دهند (گفتار طبیعیون) یا به [[ستارگان]] منسوب می‌کنند (گفتار [[منجمان]]) یا به [[بت]] نسبت می‌دهند (گفتار [[بت‌پرستان]]). بنا بر این [[تفسیر]]، مراد از واحد در اینجا «واحد نوعی» است؛ یعنی [[خداوند]] همه شما را از یک نوع آفرید؛ همان طور که [[همسران]] شما را نیز از جنس شما قرار داد. در این صورت این دو آیه و [[آیات]] بعد اشاره به نوع انسان‌هاست که هنگام [[انتظار]] [[تولد]] فرزند، دست به [[دعا]] بر می‌دارند و از [[خدا]] فرزند [[صالح]] و [[شایسته]] می‌خواهند و همانند همه اشخاصی که خود را در برابر مشکل یا خطری می‌بینند، با [[اخلاص]] کامل به درگاه خدا می‌روند و با او [[عهد]] می‌کنند که پس از برآمدن [[حاجات]] و حل شدن مشکلشان [[شکر]] گزار باشند؛ اما هنگامی که فرزند متولد شد یا مشکل آنان برطرف گردید، تمام عهد و [[پیمان‌ها]] را به [[فراموشی]] می‌سپارند؛ گاه می‌گویند اگر فرزند ما سالم یا زیباست، به [[پدر]] و مادرش رفته و [[قانون]] [[وراثت]] است! گاه می‌گویند نوع [[تغذیه]] ما و شرایط دیگر خوب بوده و چنین محصولی داده! و گاه به بت‌هایی که می‌پرستند روی می‌آورند و می‌گویند فرزند ما نظر کرده بت است و امثال این‌گونه بحث‌ها. نقش [[پروردگار]] را در [[آفرینش]] آنها به کلی نادیده می‌گیرند و علت اصلی این [[موهبت]] را تنها عوامل طبیعی یا معبودهای [[خرافی]] می‌شمارند<ref>ر.ک: ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج۷، ص۵۱.</ref>.
این پاسخ با رویکرد [[عرفانی]]، پاسخی متین است؛ ولی با سیاق آیات بعد همخوانی ندارد. در [[آیات]] بعد سخن از شرک در [[خلقت]] به میان آمده است: {{متن قرآن|أَيُشْرِكُونَ مَا لَا يَخْلُقُ شَيْئًا وَهُمْ يُخْلَقُونَ * وَلَا يَسْتَطِيعُونَ لَهُمْ نَصْرًا وَلَا أَنْفُسَهُمْ يَنْصُرُونَ}}<ref>«آیا چیزهایی را شریک او می‌دانند که آفرینشی ندارند و خود آفریده شده‌اند؟ * و نه برای آنان یاور توانند بود و نه به خودشان یاری می‌رسانند» سوره اعراف، آیه ۱۹۱-۱۹۲.</ref>.


[[فخر رازی]] این توجیه را [[برترین]] و متقن‌ترین [[تفسیر]] این [[آیه]] می‌داند<ref>ر.ک: ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج۷، ص۹۱.</ref>. ایراد این سخن آن است که ظاهر آیه حکایت از آن دارد که [[قرآن]] به [[حقیقت]] [[واقعی]] [[آفرینش]] [[انسان‌ها]] از [[پدر]] و [[مادر]] خود نظر دارد. پس تفسیر آن به ضرب المثل، با این ظاهر ناسازگار است.
'''پاسخ سوم: [[آیه]]؛ تمثیلی برای بیان حال [[مشرکان]]''': [[آیه شریفه]] در مقام بیان ضرب المثل کلی است که حال مشرکان را به تصویر می‌کشد؛ یعنی پدران و مادران [[مشرک]] که خواستار فرزندند، و پس از ولادت فرزندشان یا او را به طبیعت نسبت می‌دهند (گفتار طبیعیون) یا به [[ستارگان]] منسوب می‌کنند (گفتار [[منجمان]]) یا به [[بت]] نسبت می‌دهند (گفتار [[بت‌پرستان]]). بنا بر این [[تفسیر]]، مراد از واحد در اینجا «واحد نوعی» است؛ یعنی [[خداوند]] همه شما را از یک نوع آفرید؛ همان طور که [[همسران]] شما را نیز از جنس شما قرار داد. در این صورت این دو آیه و [[آیات]] بعد اشاره به نوع انسان‌هاست که هنگام [[انتظار]] تولد فرزند، دست به [[دعا]] بر می‌دارند و از [[خدا]] فرزند [[صالح]] و شایسته می‌خواهند و همانند همه اشخاصی که خود را در برابر مشکل یا خطری می‌بینند، با [[اخلاص]] کامل به درگاه خدا می‌روند و با او [[عهد]] می‌کنند که پس از برآمدن حاجات و حل شدن مشکلشان [[شکر]] گزار باشند؛ اما هنگامی که فرزند متولد شد یا مشکل آنان برطرف گردید، تمام عهد و [[پیمان‌ها]] را به [[فراموشی]] می‌سپارند؛ گاه می‌گویند اگر فرزند ما سالم یا زیباست، به پدر و مادرش رفته و [[قانون]] [[وراثت]] است! گاه می‌گویند نوع تغذیه ما و شرایط دیگر خوب بوده و چنین محصولی داده! و گاه به بت‌هایی که می‌پرستند روی می‌آورند و می‌گویند فرزند ما نظر کرده بت است و امثال این‌گونه بحث‌ها. نقش [[پروردگار]] را در [[آفرینش]] آنها به کلی نادیده می‌گیرند و علت اصلی این موهبت را تنها عوامل طبیعی یا معبودهای [[خرافی]] می‌شمارند<ref>ر.ک: ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج۷، ص۵۱.</ref>.
 
[[فخر رازی]] این توجیه را [[برترین]] و متقن‌ترین [[تفسیر]] این [[آیه]] می‌داند<ref>ر.ک: ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج۷، ص۹۱.</ref>. ایراد این سخن آن است که ظاهر آیه حکایت از آن دارد که [[قرآن]] به [[حقیقت]] [[واقعی]] [[آفرینش]] [[انسان‌ها]] از پدر و مادر خود نظر دارد. پس تفسیر آن به ضرب المثل، با این ظاهر ناسازگار است.
 
'''پاسخ چهارم: [[اقدام]] [[مشرکان]] در نسبت دادن [[شرک]] به [[آدم]] {{ع}}''': اگر مقصود از نفس واحده در آیه، [[حضرت آدم]] {{ع}} باشد، در توجیه آن باید گفت این مشرکان بودند که به حضرت آدم {{ع}} نسبت [[بت پرستی]] می‌دادند. [[خداوند]] ضمن گزارش داستان حضرت آدم و [[حوا]] می‌فرماید: ایشان از خداوند درخواست فرزند شایسته داشتند و خداوند هم آن را پذیرفت. در این جمله، همزه استفهام حذف شده است و در واقع این جمله، استفهام انکاری است؛ یعنی آیا در این صورت آنان برای [[خدا]] [[شریک]] قرار داده‌اند؟ {{متن قرآن|فَتَعَالَى اللَّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ}}، به این معناست که خداوند از شرک مشرکان که [[معتقد]] به شرک‌اند و آن را به حضرت آدم {{ع}} نسبت می‌دهند، [[منزه]] است<ref>ر.ک: ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج۷، ص۹۲.</ref>.


'''پاسخ چهارم: [[اقدام]] [[مشرکان]] در نسبت دادن [[شرک]] به [[آدم]] {{ع}}''': اگر مقصود از نفس واحده در آیه، [[حضرت آدم]] {{ع}} باشد، در توجیه آن باید گفت این مشرکان بودند که به حضرت آدم {{ع}} نسبت [[بت پرستی]] می‌دادند. [[خداوند]] ضمن گزارش داستان حضرت آدم و [[حوا]] می‌فرماید: ایشان از خداوند درخواست فرزند [[شایسته]] داشتند و خداوند هم آن را پذیرفت. در این جمله، همزه استفهام حذف شده است و در واقع این جمله، استفهام انکاری است؛ یعنی آیا در این صورت آنان برای [[خدا]] [[شریک]] قرار داده‌اند؟ {{متن قرآن|فَتَعَالَى اللَّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ}}، به این معناست که خداوند از شرک مشرکان که [[معتقد]] به شرک‌اند و آن را به حضرت آدم {{ع}} نسبت می‌دهند، [[منزه]] است<ref>ر.ک: ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج۷، ص۹۲.</ref>.
این پاسخ نادرست است؛ زیرا تقدیر گرفتن کلمه استفهام، خلاف ظاهر و بدون دلیل است. البته به صرف اینکه {{متن قرآن|جَعَلَا لَهُ شُرَكَاءَ}} جواب شرط قرار داده شده است<ref>ر.ک: محمود صافی، الجدول فی اعراب القرآن و صرفه، ج۵، ص۱۳۰.</ref>، نمی‌توان این پاسخ را خلاف ظاهر دانست؛ زیرا استفهام انکاری هم می‌تواند جواب شرط قرار گیرد.
این پاسخ نادرست است؛ زیرا تقدیر گرفتن کلمه استفهام، خلاف ظاهر و بدون دلیل است. البته به صرف اینکه {{متن قرآن|جَعَلَا لَهُ شُرَكَاءَ}} جواب شرط قرار داده شده است<ref>ر.ک: محمود صافی، الجدول فی اعراب القرآن و صرفه، ج۵، ص۱۳۰.</ref>، نمی‌توان این پاسخ را خلاف ظاهر دانست؛ زیرا استفهام انکاری هم می‌تواند جواب شرط قرار گیرد.


'''پاسخ پنجم: مخاطبان آیه؛ [[قبیله قریش]]''': مخاطبان [[آیه شریفه]]، [[قبیله]] قریش‌اند. آنان از تبار قصی بودند و [[فرزندان]] خود را [[عبد]] مناف، عبدالعزی، عبد قصی و [[عبدالدار]] نام‌گذاری می‌کردند. بنابراین ضمیر در {{متن قرآن|فَتَعَالَى اللَّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ}}، به قصی و [[همسر]] و فرزندانش برمی‌گردد<ref>ر.ک: محمد بن عمر فخر رازی، عصمة الانبیاء، ص۴۲.</ref>. پس مقصود از نفس واحده، حضرت آدم {{عم}} نیست، بلکه قصی است<ref>ر.ک: عبدالله شبر، مصابیح الانوار، ج۲، ص۱۴۳؛ محمد بن عمر فخر رازی، مفاتیح الغیب، قدم له خلیل محیی الدین المیس، ج۸، جزء ۱۵، ص۹۱.</ref>.
'''پاسخ پنجم: مخاطبان آیه؛ [[قبیله قریش]]''': مخاطبان [[آیه شریفه]]، [[قبیله]] قریش‌اند. آنان از تبار قصی بودند و [[فرزندان]] خود را [[عبد]] مناف، عبدالعزی، عبد قصی و عبدالدار نام‌گذاری می‌کردند. بنابراین ضمیر در {{متن قرآن|فَتَعَالَى اللَّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ}}، به قصی و [[همسر]] و فرزندانش برمی‌گردد<ref>ر.ک: محمد بن عمر فخر رازی، عصمة الانبیاء، ص۴۲.</ref>. پس مقصود از نفس واحده، حضرت آدم {{عم}} نیست، بلکه قصی است<ref>ر.ک: عبدالله شبر، مصابیح الانوار، ج۲، ص۱۴۳؛ محمد بن عمر فخر رازی، مفاتیح الغیب، قدم له خلیل محیی الدین المیس، ج۸، جزء ۱۵، ص۹۱.</ref>.
 
ایراد این توجیه آن است که موضوع [[آیه]] را در [[فرزندان]] [[قصی بن کلاب]] منحصر می‌داند و دلیلی بر این انحصار وجود ندارد.
ایراد این توجیه آن است که موضوع [[آیه]] را در [[فرزندان]] [[قصی بن کلاب]] منحصر می‌داند و دلیلی بر این انحصار وجود ندارد.


'''پاسخ ششم: صدر آیه در مورد [[آدم]] {{ع}} و ذیل آن در مورد فرزندان او''': گرچه منظور از نفس واحده و [[همسر]] او، همان [[حضرت آدم]] و حواست، در ادامه آیه، درباره فرزندانشان ([[زن]] و شوهر نوعی و نه شخصی) سخن گفته شده است. جمله پایانی آیه {{متن قرآن|فَتَعَالَى اللَّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ}} که به صورت جمع آمده نه تثنیه، این برداشت را قوت می‌بخشد و این‌گونه [[تغییر]] در خطاب یا مقصود آیه (التفات) در جای جای [[قرآن]] به چشم می‌خورد<ref>ر.ک: سید مرتضی علم الهدی، تنزیه الانبیاء، ص۳۹؛ محمد بن احمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۷، ص۳۳۷.</ref>. می‌توان گفت آیه در آغاز، تمام [[مردم]] را که از تبار آدم و [[حوا]] هستند، مخاطب ساخته، آن گاه به گزارش وصف فرزندانشان پرداخته است و ضمیر در {{متن قرآن|جَعَلَا}} به هر زن و شوهری می‌تواند برگردد؛ یعنی اینجا [[ذکر خاص]] پس از عام است و در آغاز از همگان سخن به میان آمده، سپس از کسانی سخن گفته شده است که این چنین از [[خداوند]] درخواست داشتند و پس از آن [[مشرک]] شدند<ref>ر.ک: ملافتح الله کاشانی، منهج الصادقین، تصحیح ابوالحسن مرتضوی و علی اکبر غفاری، ج۴، ص۱۵۰.</ref>. به تعبیری دیگر قرآن گاه درباره موضوعی سخن می‌گوید و سپس به امری دیگر می‌پردازد، مانند آیه ۲۲ [[سوره یونس]] که می‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي يُسَيِّرُكُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ حَتَّى إِذَا كُنْتُمْ فِي الْفُلْكِ...}}<ref>«اوست که شما را در خشکی و دریا می‌گرداند تا چون در کشتی‌ها باشید و آنها سرنشینان خود را با بادی سازگار پیش برند و (سرنشینان) بدان شادمان شوند (ناگهان) بادی تند بر آن کشتی‌ها وزد و موج از هر جا به ایشان رسد و دریابند که از هر سو گرفتار شده‌اند، خداوند را با پرستش خالصانه بخوانند که اگر ما را از این غرقاب برهانی از سپاسگزاران خواهیم بود» سوره یونس، آیه ۲۲.</ref>. در آغاز این [[آیه]] موضوع [[سیر]]، به همه مخاطبان [[ارتباط]] یافته، اما در ادامه تنها از راکب [[بحر]] سخن به میان آمده است. آیه ۱۵ [[سوره احقاف]] نیز از این قبیل است. در این آیه هم [[کلام]] درباره [[حضرت آدم]] و [[حوا]] بود و در پایان، سخن از [[ذریه]] آنان مطرح شد<ref>ر.ک: محمد متولی شعراوی، تفسیر الشعراوی، ج۸، ص۴۵۱۶.</ref>.
'''پاسخ ششم: صدر آیه در مورد [[آدم]] {{ع}} و ذیل آن در مورد فرزندان او''': گرچه منظور از نفس واحده و [[همسر]] او، همان [[حضرت آدم]] و حواست، در ادامه آیه، درباره فرزندانشان ([[زن]] و شوهر نوعی و نه شخصی) سخن گفته شده است. جمله پایانی آیه {{متن قرآن|فَتَعَالَى اللَّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ}} که به صورت جمع آمده نه تثنیه، این برداشت را قوت می‌بخشد و این‌گونه [[تغییر]] در خطاب یا مقصود آیه (التفات) در جای جای [[قرآن]] به چشم می‌خورد<ref>ر.ک: سید مرتضی علم الهدی، تنزیه الانبیاء، ص۳۹؛ محمد بن احمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۷، ص۳۳۷.</ref>. می‌توان گفت آیه در آغاز، تمام [[مردم]] را که از تبار آدم و [[حوا]] هستند، مخاطب ساخته، آن گاه به گزارش وصف فرزندانشان پرداخته است و ضمیر در {{متن قرآن|جَعَلَا}} به هر زن و شوهری می‌تواند برگردد؛ یعنی اینجا ذکر خاص پس از عام است و در آغاز از همگان سخن به میان آمده، سپس از کسانی سخن گفته شده است که این چنین از [[خداوند]] درخواست داشتند و پس از آن [[مشرک]] شدند<ref>ر.ک: ملافتح الله کاشانی، منهج الصادقین، تصحیح ابوالحسن مرتضوی و علی اکبر غفاری، ج۴، ص۱۵۰.</ref>. به تعبیری دیگر قرآن گاه درباره موضوعی سخن می‌گوید و سپس به امری دیگر می‌پردازد، مانند آیه ۲۲ [[سوره یونس]] که می‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي يُسَيِّرُكُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ حَتَّى إِذَا كُنْتُمْ فِي الْفُلْكِ...}}<ref>«اوست که شما را در خشکی و دریا می‌گرداند تا چون در کشتی‌ها باشید و آنها سرنشینان خود را با بادی سازگار پیش برند و (سرنشینان) بدان شادمان شوند (ناگهان) بادی تند بر آن کشتی‌ها وزد و موج از هر جا به ایشان رسد و دریابند که از هر سو گرفتار شده‌اند، خداوند را با پرستش خالصانه بخوانند که اگر ما را از این غرقاب برهانی از سپاسگزاران خواهیم بود» سوره یونس، آیه ۲۲.</ref>. در آغاز این [[آیه]] موضوع [[سیر]]، به همه مخاطبان ارتباط یافته، اما در ادامه تنها از راکب [[بحر]] سخن به میان آمده است. آیه ۱۵ [[سوره احقاف]] نیز از این قبیل است. در این آیه هم [[کلام]] درباره [[حضرت آدم]] و [[حوا]] بود و در پایان، سخن از [[ذریه]] آنان مطرح شد<ref>ر.ک: محمد متولی شعراوی، تفسیر الشعراوی، ج۸، ص۴۵۱۶.</ref>.


این پاسخ با ظاهر [[آیه شریفه]] همخوانی ندارد. از این رو نیازمند دلیلی [[قوی]] است. اگر در صدر آیه، سخن از [[آدم]] و حوا به میان آمده باشد، باید ضمیر تثنیه {{متن قرآن|جَعَلَا}} نیز به همان دو نفر بازگردد. [[تفسیر]] آغاز آیه به حضرت آدم و حوا و پایان آن به [[فرزندان]]، فاقد دلیل معتبر است. التفات در [[قرآن]] نمونه‌های فراوانی دارد، اما در هر جا برای آن نیازمند دلیلیم، که بدون آن، دست برداشتن از ظاهر [[سیاق آیات]] توجیه [[درستی]] نخواهد داشت. پس بدون [[شاهد]] بر آن، این پاسخ پذیرفته نیست.
این پاسخ با ظاهر [[آیه شریفه]] همخوانی ندارد. از این رو نیازمند دلیلی [[قوی]] است. اگر در صدر آیه، سخن از [[آدم]] و حوا به میان آمده باشد، باید ضمیر تثنیه {{متن قرآن|جَعَلَا}} نیز به همان دو نفر بازگردد. [[تفسیر]] آغاز آیه به حضرت آدم و حوا و پایان آن به [[فرزندان]]، فاقد دلیل معتبر است. التفات در [[قرآن]] نمونه‌های فراوانی دارد، اما در هر جا برای آن نیازمند دلیلیم، که بدون آن، دست برداشتن از ظاهر سیاق آیات توجیه [[درستی]] نخواهد داشت. پس بدون [[شاهد]] بر آن، این پاسخ پذیرفته نیست.
 
'''پاسخ هفتم: تمام موضوع آیه مربوط به فرزندان آدم {{ع}}''': مشکل اصلی در این آیه تنها در این فراز است: {{متن قرآن|...فَلَمَّا آتَاهُمَا صَالِحًا جَعَلَا لَهُ شُرَكَاءَ فِيمَا آتَاهُمَا...}}<ref>«پس چون به آنان (فرزند) شایسته‌ای داد در آنچه به آنها بخشیده بود برای وی شریک‌هایی تراشیدند و فرابر ترا که خداوند است از آنچه (بدو) شرک می‌ورزند» سوره اعراف، آیه ۱۹۰.</ref>. می‌توان گفت منظور این است که {{عربی|جعل اولادهما له شركاء}}؛ یعنی فرزندانش برای [[خداوند]] [[شریک]] قرار دادند. در اینجا مضاف ([[اولاد]]) حذف، و مضاف الیه (هما) به جای آن قرار داده شده است. همچنین در فراز {{متن قرآن|فِيمَا آتَاهُمَا}} کلمه اولاد حذف شده است<ref>ر.ک: فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۴، ص۷۸۳؛ سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۸، ص۳۷۶.</ref>؛ مانند آیه {{متن قرآن|وَاسْأَلِ الْقَرْيَةَ}}<ref>«و از (مردم) شهری که در آن بودیم و از کاروانیانی که با آنها (به اینجا) روی آورده‌ایم بپرس و بی‌گمان ما راستگوییم» سوره یوسف، آیه ۸۲.</ref>.
 
[[پرسش]]: بنابراین [[تأویل]] تثنیه آوردن {{متن قرآن|جَعَلَا لَهُ شُرَكَاءَ}} چه توجیهی خواهد داشت؟ پاسخ: از آنجا که در فرزندانشان دو قسم پسر و دختر وجود داشته است، گاهی به اعتبار نوع و صنف آنان تثنیه آورده شده و گاهی (به اعتبار جماعت) جمع آورده شده است»<ref>ر.ک: محمد بن عمر فخر رازی، مفاتیح الغیب، قدم له خلیل محیی الدین المیس، ج۸، جزء ۱۵، ص۹۲.</ref>.


'''پاسخ هفتم: تمام موضوع آیه مربوط به [[فرزندان آدم]] {{ع}}''': مشکل اصلی در این آیه تنها در این فراز است: {{متن قرآن|...فَلَمَّا آتَاهُمَا صَالِحًا جَعَلَا لَهُ شُرَكَاءَ فِيمَا آتَاهُمَا...}}<ref>«پس چون به آنان (فرزند) شایسته‌ای داد در آنچه به آنها بخشیده بود برای وی شریک‌هایی تراشیدند و فرابر ترا که خداوند است از آنچه (بدو) شرک می‌ورزند» سوره اعراف، آیه ۱۹۰.</ref>. می‌توان گفت منظور این است که {{عربی|جعل اولادهما له شركاء}}؛ یعنی فرزندانش برای [[خداوند]] [[شریک]] قرار دادند. در اینجا مضاف ([[اولاد]]) حذف، و مضاف الیه (هما) به جای آن قرار داده شده است. همچنین در فراز {{متن قرآن|فِيمَا آتَاهُمَا}} کلمه اولاد حذف شده است<ref>ر.ک: فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۴، ص۷۸۳؛ سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۸، ص۳۷۶.</ref>؛ مانند آیه {{متن قرآن|وَاسْأَلِ الْقَرْيَةَ}}<ref>«و از (مردم) شهری که در آن بودیم و از کاروانیانی که با آنها (به اینجا) روی آورده‌ایم بپرس و بی‌گمان ما راستگوییم» سوره یوسف، آیه ۸۲.</ref>.
[[پرسش]]: بنابراین [[تأویل]] تثنیه آوردن {{متن قرآن|جَعَلَا لَهُ شُرَكَاءَ}} چه توجیهی خواهد داشت؟
پاسخ: از آنجا که در فرزندانشان دو قسم پسر و دختر وجود داشته است، گاهی به اعتبار نوع و صنف آنان تثنیه آورده شده و گاهی (به اعتبار [[جماعت]]) جمع آورده شده است»<ref>ر.ک: محمد بن عمر فخر رازی، مفاتیح الغیب، قدم له خلیل محیی الدین المیس، ج۸، جزء ۱۵، ص۹۲.</ref>.
ایراد این سخن نیز در این است که تقدیر گرفتن برخلاف ظاهر است و چون دلیلی آن را به [[اثبات]] نمی‌رساند، پذیرفتنی نیست.
ایراد این سخن نیز در این است که تقدیر گرفتن برخلاف ظاهر است و چون دلیلی آن را به [[اثبات]] نمی‌رساند، پذیرفتنی نیست.


'''پاسخ هشتم: [[شرک]]، تنها در حد نامگذاری فرزند''': منظور از شرک، همان وسوسه‌ای است که [[شیطان]] در مورد [[آدم]] {{ع}} به کار گرفت و از وی خواست نام فرزندش را عبدالحارث بگذارد. برخی [[مفسران اهل سنت]]، این داستان را این‌گونه نقل کرده‌اند:
'''پاسخ هشتم: [[شرک]]، تنها در حد نامگذاری فرزند''': منظور از شرک، همان وسوسه‌ای است که [[شیطان]] در مورد [[آدم]] {{ع}} به کار گرفت و از وی خواست نام فرزندش را عبدالحارث بگذارد. برخی [[مفسران اهل سنت]]، این داستان را این‌گونه نقل کرده‌اند: «[[حضرت آدم]] {{ع}} و [[حوا]] در [[زمان]] بارداری حوا، از [[خداوند]] درخواست فرزند شایسته داشتند که شیطان با طرح پاره‌ای از موضوعات بی‌پایه، [[اقدام]] به [[فریب]] آنان کرد تا فرزند خود را عبدالحارث بنامند ([[حارث]] [[لقب]] [[ابلیس]] است). خداوند در این [[آیه]]، از این نام‌گذاری با عنوان شرک یاد فرموده است»<ref>محمد بن جریر طبری، جامع البیان، ج۹، ص۹۹.</ref>.
«[[حضرت آدم]] {{ع}} و [[حوا]] در [[زمان]] بارداری حوا، از [[خداوند]] درخواست فرزند [[شایسته]] داشتند که شیطان با طرح پاره‌ای از موضوعات بی‌پایه، [[اقدام]] به [[فریب]] آنان کرد تا فرزند خود را عبدالحارث بنامند ([[حارث]] [[لقب]] [[ابلیس]] است). خداوند در این [[آیه]]، از این نام‌گذاری با عنوان شرک یاد فرموده است»<ref>محمد بن جریر طبری، جامع البیان، ج۹، ص۹۹.</ref>.
 
نام‌گذاری فرزند به عبدالحارث این سان توجیه شده است که آنان بر این [[باور]] بودند که با این نام‌گذاری، به علت دعای آن شخص، فرزندشان از آفت‌ها و [[بلاها]] در [[امان]] خواهد ماند. گاهی در مورد [[نعمت]] دادن و [[احسان]] به دیگری نیز واژه [[عبد]] به کار برده می‌شود که این هرگز بدان معنا نیست که او [[بنده]] و مخلوق خداوند نمی‌باشد. آنان با نام‌گذاری فرزندشان به آن اسم، [[آگاهی]] دادند که او به [[برکت]] دعای آن شخص از آفت‌ها و [[بلایا]] در امان مانده است. اما از آنجا که لفظ عبد کاربرد دیگری هم دارد، کار [[حضرت آدم]] {{ع}} [[نکوهش]] شده است»<ref>محمد بن جریر طبری، جامع البیان، ج۹، ص۹۳.</ref>.
نام‌گذاری فرزند به عبدالحارث این سان توجیه شده است که آنان بر این [[باور]] بودند که با این نام‌گذاری، به علت دعای آن شخص، فرزندشان از آفت‌ها و [[بلاها]] در [[امان]] خواهد ماند. گاهی در مورد [[نعمت]] دادن و [[احسان]] به دیگری نیز واژه [[عبد]] به کار برده می‌شود که این هرگز بدان معنا نیست که او [[بنده]] و مخلوق خداوند نمی‌باشد. آنان با نام‌گذاری فرزندشان به آن اسم، [[آگاهی]] دادند که او به [[برکت]] دعای آن شخص از آفت‌ها و [[بلایا]] در امان مانده است. اما از آنجا که لفظ عبد کاربرد دیگری هم دارد، کار [[حضرت آدم]] {{ع}} نکوهش شده است»<ref>محمد بن جریر طبری، جامع البیان، ج۹، ص۹۳.</ref>.


ایرادهای این پاسخ بدین قرارند:
ایرادهای این پاسخ بدین قرارند:
# این توجیه نیز با ظاهر [[آیه]] و همچنین با [[آیات]] بعد که در آنها [[شرک به خداوند]] نکوهش شده، ناسازگار است. در این نکوهش بین [[شرک عملی]] و [[شرک]] [[اعتقادی]] تفکیک نشده است. پس نمی‌توان به دلیل اینکه شرک [[حضرت آدم]] {{ع}} از نوع شرک عملی بوده است، به توجیه آن پرداخت؛
# این توجیه نیز با ظاهر [[آیه]] و همچنین با [[آیات]] بعد که در آنها [[شرک به خداوند]] نکوهش شده، ناسازگار است. در این نکوهش بین شرک عملی و [[شرک]] [[اعتقادی]] تفکیک نشده است. پس نمی‌توان به دلیل اینکه شرک [[حضرت آدم]] {{ع}} از نوع شرک عملی بوده است، به توجیه آن پرداخت؛
# مضمون این [[روایت]]، با ویژگی‌های حضرت آدم {{ع}} در [[قرآن]] که [[خلیفه خدا]]، مسجود [[فرشتگان]]، و عالم به [[اسما]] معرفی شده است، سازگاری ندارد. گرچه آن [[حضرت]] پیش از آن با [[وسوسه]] [[شیطان]] از درخت ممنوعه تناول کرده است، ورود در [[وادی]] شرک را نمی‌توان با آن مقایسه کرد؛
# مضمون این [[روایت]]، با ویژگی‌های حضرت آدم {{ع}} در [[قرآن]] که [[خلیفه خدا]]، مسجود [[فرشتگان]] و عالم به اسما معرفی شده است، سازگاری ندارد. گرچه آن حضرت پیش از آن با [[وسوسه]] [[شیطان]] از درخت ممنوعه تناول کرده است، ورود در [[وادی]] شرک را نمی‌توان با آن مقایسه کرد؛
# این روایت، بازگو کننده کرامتی برای شیطان است که با نام‌گذاری فرزند به نام او، زنده بودن فرزند تضمین شده است<ref>ر.ک: ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج۷، ص۵۴.</ref>؛
# این روایت، بازگو کننده کرامتی برای شیطان است که با نام‌گذاری فرزند به نام او، زنده بودن فرزند تضمین شده است<ref>ر.ک: ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج۷، ص۵۴.</ref>؛
# این روایت از [[اسرائیلیات]] است. بر پایه [[حدیث]] {{متن حدیث|لَا يُلْسَعُ الْمُؤْمِنُ مِنْ جُحْرٍ مَرَّتَيْنِ‌}}؛ «[[مؤمن]] هرگز از یک سوراخ دو بار گزیده نمی‌شود»، حضرت آدم {{ع}} و [[حوا]] نیز یک بار در [[بهشت]] با [[فریب]] شیطان مواجه شده بودند و دگربار دچار فریب او نمی‌شدند<ref>ر.ک: محمد بن احمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۷، ص۳۳۸.</ref>؛
# این روایت از [[اسرائیلیات]] است. بر پایه [[حدیث]] {{متن حدیث|لَا يُلْسَعُ الْمُؤْمِنُ مِنْ جُحْرٍ مَرَّتَيْنِ‌}}؛ «[[مؤمن]] هرگز از یک سوراخ دو بار گزیده نمی‌شود»، حضرت آدم {{ع}} و [[حوا]] نیز یک بار در [[بهشت]] با [[فریب]] شیطان مواجه شده بودند و دگربار دچار فریب او نمی‌شدند<ref>ر.ک: محمد بن احمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۷، ص۳۳۸.</ref>؛
# روایت از جهت سندی نیز ایراد دارد؛ زیرا حسن که از [[سمرة بن جندب]] روایت کرده است، هرگز او را ندیده است. پس روایت مرسله است؛
# روایت از جهت سندی نیز ایراد دارد؛ زیرا حسن که از [[سمرة بن جندب]] روایت کرده است، هرگز او را ندیده است. پس روایت مرسله است؛
# این روایت با دیگر [[روایات]] در [[تعارض]] است؛ مثلاً همین حسن در روایتی و [[سعید بن جبیر]] در روایتی دیگر، نقل می‌کنند که منظور از {{متن قرآن|جَعَلَا لَهُ}} مشرکان‌اند نه [[آدم]] و حوا<ref>ر.ک: علاءالدین علی بن محمد خازن (بغدادی)، لباب التأویل فی معانی التنزیل، ج۲، ص۱۸۲؛ حسین بن مسعود بغوی، معالم التنزیل، تحقیق خالد عبدالرحمن العک و مروان سوار، ج۲، ص۲۵۸.</ref>؛
# این روایت با دیگر [[روایات]] در تعارض است؛ مثلاً همین حسن در روایتی و [[سعید بن جبیر]] در روایتی دیگر، نقل می‌کنند که منظور از {{متن قرآن|جَعَلَا لَهُ}} مشرکان‌اند نه [[آدم]] و حوا<ref>ر.ک: علاءالدین علی بن محمد خازن (بغدادی)، لباب التأویل فی معانی التنزیل، ج۲، ص۱۸۲؛ حسین بن مسعود بغوی، معالم التنزیل، تحقیق خالد عبدالرحمن العک و مروان سوار، ج۲، ص۲۵۸.</ref>؛
# این روایت با آیه همخوانی ندارد؛ زیرا در آیه سخن از شرک به [[اصنام]] و اوثان است نه شرک به شیطان؛ در حالی که در [[روایت]] از [[شریک]] قرار دادن [[شیطان]] سخن به میان آمده است؛
# این روایت با آیه همخوانی ندارد؛ زیرا در آیه سخن از شرک به [[اصنام]] و اوثان است نه شرک به شیطان؛ در حالی که در [[روایت]] از [[شریک]] قرار دادن [[شیطان]] سخن به میان آمده است؛
# صرف نام‌گذاری به عبدالحارث را نمی‌توان مصداق [[شرک]] شمرد؛ چراکه این نام‌گذاری حکایت از شرک در [[اعتقاد]] یا [[عبادت]] ندارد»<ref>ر.ک: محمد بن حسن طوسی، التبیان، تحقیق احمد حبیب قصیر العاملی، ج۵، ص۵۵.</ref>. این ایراد وارد نیست؛ زیرا ممکن است این کار نوعی [[شرک عملی]] به شمار آید.
# صرف نام‌گذاری به عبدالحارث را نمی‌توان مصداق [[شرک]] شمرد؛ چراکه این نام‌گذاری حکایت از شرک در [[اعتقاد]] یا [[عبادت]] ندارد»<ref>ر.ک: محمد بن حسن طوسی، التبیان، تحقیق احمد حبیب قصیر العاملی، ج۵، ص۵۵.</ref>. این ایراد وارد نیست؛ زیرا ممکن است این کار نوعی شرک عملی به شمار آید.
# [[راوی]] این روایت از [[پیامبر اکرم]] {{صل}} تنها [[سمرة بن جندب]] است و دیگر [[روایات]]، فاقد سند، و تنها بیانگر دیدگاه مفسرانی چون [[ابن عباس]]، [[قتاده]] و سدی‌اند<ref>ر.ک: جلال الدین سیوطی، الدر المنثور، ج۲، ص۶۲۳.</ref>. جریان برخورد [[سمره]] با [[پیامبر اسلام]] {{صل}} که در [[حدیث]] معروف {{متن حدیث|لَا ضَرَرَ وَ لَا ضِرَارَ فِي الْإِسْلَامِ‌}} نقل شده است، از [[دشمنی]] و [[لجاجت]] او خبر می‌دهد. پس نمی‌توان به حدیث او [[اعتماد]] کرد.
# راوی این روایت از [[پیامبر اکرم]] {{صل}} تنها [[سمرة بن جندب]] است و دیگر [[روایات]]، فاقد سند، و تنها بیانگر دیدگاه مفسرانی چون [[ابن عباس]]، [[قتاده]] و سدی‌اند<ref>ر.ک: جلال الدین سیوطی، الدر المنثور، ج۲، ص۶۲۳.</ref>. جریان برخورد [[سمره]] با [[پیامبر اسلام]] {{صل}} که در [[حدیث]] معروف {{متن حدیث|لَا ضَرَرَ وَ لَا ضِرَارَ فِي الْإِسْلَامِ‌}} نقل شده است، از [[دشمنی]] و [[لجاجت]] او خبر می‌دهد. پس نمی‌توان به حدیث او اعتماد کرد.
# [[حضرت آدم]] {{ع}} از همه به [[اسمای الهی]] آشناتر بود. [[آیه]] {{متن قرآن|وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا}}<ref>«و همه نام‌ها را به آدم آموخت سپس آنان را بر فرشتگان عرضه کرد و گفت: اگر راست می‌گویید نام‌های اینان را به من بگویید» سوره بقره، آیه ۳۱.</ref> این [[حقیقت]] را بیان می‌دارد. پس او می‌دانست که [[حارث]] نام [[ابلیس]] است و با توجه به دشمنی که بین آن [[حضرت]] با او وجود داشت، چسان ممکن است نام فرزند خود را عبدالحارث [[نهد]]؟<ref>ر.ک: محمد بن عمر فخر رازی، مفاتیح الغیب، قدم له خلیل محیی الدین المیس، ج۸، جزء ۱۵، ص۴۲۷.</ref>.
# [[حضرت آدم]] {{ع}} از همه به [[اسمای الهی]] آشناتر بود. [[آیه]] {{متن قرآن|وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا}}<ref>«و همه نام‌ها را به آدم آموخت سپس آنان را بر فرشتگان عرضه کرد و گفت: اگر راست می‌گویید نام‌های اینان را به من بگویید» سوره بقره، آیه ۳۱.</ref> این [[حقیقت]] را بیان می‌دارد. پس او می‌دانست که [[حارث]] نام [[ابلیس]] است و با توجه به دشمنی که بین آن حضرت با او وجود داشت، چسان ممکن است نام فرزند خود را عبدالحارث نهد؟<ref>ر.ک: محمد بن عمر فخر رازی، مفاتیح الغیب، قدم له خلیل محیی الدین المیس، ج۸، جزء ۱۵، ص۴۲۷.</ref>.
# این [[تفسیر]] از نظر لفظی و ادبی ایراد دارد؛ زیرا اولاً در این روایت، حضرت آدم {{ع}} ابلیس را [[شریک خداوند]] دانسته است که این با تعبیر «شرکاء» که صیغه جمع است، هماهنگ نیست؛ ثانیاً ضمیر جمع در «یشرکون» را نمی‌توان به [[آدم]] {{ع}} و [[حوا]] بازگشت داد؛ چه اینکه [[مرجع]] ضمیر در جمع، باید بیش از دو مورد باشد. پس باید گفت منظور از نفس واحده و [[همسر]] او، نوع انسان‌هایند و این آیه در [[مقام]] آن است که [[سیر]] طبیعی برنامه [[انسان‌ها]] را بازگو کند. این یکی از روش‌های [[قرآن]] است که نخست حکمی را برای یک کلی [[اثبات]] می‌کند، سپس یکی از افراد آن کلی را به دلیل خصوصیتی که دارد، عنوان می‌کند. آیا می‌توان گفت ذیل [[آیه]]، همانند صدر آن عمومیت دارد؟ یعنی هر [[پدر]] و [[مادری]] پس از [[تولد]] فرزندشان [[شرک]] می‌ورزند؟<ref>ر.ک: محمدتقی مصباح، معارف قرآن انسان‌شناسی، ص۳۴۸.</ref>. کوتاه سخن اینکه [[آشفتگی]] متن و ناهماهنگی آن با آیه و دیگر [[روایات]] به گونه‌ای است که [[مفسران اهل سنت]] و [[شیعه]] آن را [[خرافی]] و از [[اسرائیلیات]] دانسته‌اند<ref>{{عربی|و هذا الوجه بعيد تأباه العقول و تنكره}}؛ (فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۴، ص۷۸۳)؛ {{عربی|و نحو هذا مذكور من ضعيف الحديث... و في الاسرائيليات كثير ليس لها ثبات}} (محمد بن احمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۷، ص۳۳۸؛ ر.ک: عبدالله جوادی آملی، تسنیم، تحقیق احمد قدسی، ج۳۱، ص۵۰۴).</ref>؛
# این [[تفسیر]] از نظر لفظی و ادبی ایراد دارد؛ زیرا اولاً در این روایت، حضرت آدم {{ع}} ابلیس را [[شریک خداوند]] دانسته است که این با تعبیر «شرکاء» که صیغه جمع است، هماهنگ نیست؛ ثانیاً ضمیر جمع در «یشرکون» را نمی‌توان به [[آدم]] {{ع}} و [[حوا]] بازگشت داد؛ چه اینکه [[مرجع]] ضمیر در جمع، باید بیش از دو مورد باشد. پس باید گفت منظور از نفس واحده و [[همسر]] او، نوع انسان‌هایند و این آیه در مقام آن است که [[سیر]] طبیعی برنامه [[انسان‌ها]] را بازگو کند. این یکی از روش‌های [[قرآن]] است که نخست حکمی را برای یک کلی [[اثبات]] می‌کند، سپس یکی از افراد آن کلی را به دلیل خصوصیتی که دارد، عنوان می‌کند. آیا می‌توان گفت ذیل [[آیه]]، همانند صدر آن عمومیت دارد؟ یعنی هر پدر و مادری پس از تولد فرزندشان [[شرک]] می‌ورزند؟<ref>ر.ک: محمدتقی مصباح، معارف قرآن انسان‌شناسی، ص۳۴۸.</ref>. کوتاه سخن اینکه آشفتگی متن و ناهماهنگی آن با آیه و دیگر [[روایات]] به گونه‌ای است که [[مفسران اهل سنت]] و [[شیعه]] آن را [[خرافی]] و از [[اسرائیلیات]] دانسته‌اند<ref>{{عربی|و هذا الوجه بعيد تأباه العقول و تنكره}}؛ (فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۴، ص۷۸۳)؛ {{عربی|و نحو هذا مذكور من ضعيف الحديث... و في الاسرائيليات كثير ليس لها ثبات}} (محمد بن احمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۷، ص۳۳۸؛ ر.ک: عبدالله جوادی آملی، تسنیم، تحقیق احمد قدسی، ج۳۱، ص۵۰۴).</ref>؛
# اگر ضمیر در {{متن قرآن|لِيَسْكُنَ}} و {{عربی|تغشتها}} به نفس برگردد، لازم است این دو فعل به صورت مؤنث {{متن قرآن|لِيَسْكُنَ}} و {{عربی|تغشتها}} آورده شود<ref>ر.ک: عبدالواحد صالح بهجت، الاعراب المفصل لکتاب الله المرتل، ج۴، ص۱۴۵.</ref>؛ البته این اشکال بی‌اساس است.
# اگر ضمیر در {{متن قرآن|لِيَسْكُنَ}} و {{عربی|تغشتها}} به نفس برگردد، لازم است این دو فعل به صورت مؤنث {{متن قرآن|لِيَسْكُنَ}} و {{عربی|تغشتها}} آورده شود<ref>ر.ک: عبدالواحد صالح بهجت، الاعراب المفصل لکتاب الله المرتل، ج۴، ص۱۴۵.</ref>؛ البته این اشکال بی‌اساس است.
چون منظور از نفس واحده [[حضرت آدم]] {{ع}} است و به اعتبار معنا و مصداق، این دو فعل به صورت [[مذکر]] آورده شده‌اند.


[[تذکر]]: هر کدام از این وجوه، دارای نقاط روشن و نقاط تاریک است. برای [[حفظ]] [[عصمت حضرت آدم]] {{ع}} باید وجوه [[عقلی]] را بر شواهد [[نقلی]] ترجیح داد تا مبادا دامن اصل [[نبوت]] به گرد [[گناه]]، هرچند کوچک، [[آلوده]] شود؛ زیرا بر اساس نظر [[مفسران]] بزرگ، همه [[معاصی]]، کبیره‌اند و هر معصیتی در حد نفس خود بزرگ است؛ گرچه در [[مقام]] سنجش با [[معصیت]] مهم‌تر، کوچک تلقی شود<ref>ر.ک: عبدالله جوادی آملی، تسنیم، تحقیق احمد قدسی، ج۳، ص۳۴۷-۳۵۱.</ref>»<ref>[[جعفر انواری|انواری، جعفر]]، [[نور عصمت بر سیمای نبوت (کتاب)|نور عصمت بر سیمای نبوت]] ص ۱۶۳-۱۷۵.</ref>.
چون منظور از نفس واحده [[حضرت آدم]] {{ع}} است و به اعتبار معنا و مصداق، این دو فعل به صورت مذکر آورده شده‌اند.
 
[[تذکر]]: هر کدام از این وجوه، دارای نقاط روشن و نقاط تاریک است. برای [[حفظ]] عصمت حضرت آدم {{ع}} باید وجوه [[عقلی]] را بر شواهد [[نقلی]] ترجیح داد تا مبادا دامن اصل [[نبوت]] به گرد [[گناه]]، هرچند کوچک، [[آلوده]] شود؛ زیرا بر اساس نظر [[مفسران]] بزرگ، همه [[معاصی]]، کبیره‌اند و هر معصیتی در حد نفس خود بزرگ است؛ گرچه در مقام سنجش با [[معصیت]] مهم‌تر، کوچک تلقی شود<ref>ر.ک: عبدالله جوادی آملی، تسنیم، تحقیق احمد قدسی، ج۳، ص۳۴۷-۳۵۱.</ref>.<ref>[[جعفر انواری|انواری، جعفر]]، [[نور عصمت بر سیمای نبوت (کتاب)|نور عصمت بر سیمای نبوت]] ص ۱۶۳-۱۷۵.</ref>


=== خوردن از میوه درخت ممنوعه ===
=== خوردن از میوه درخت ممنوعه ===
یکی دیگر از آیاتی که توهم عدم عصمت حضرت آدم را برای برخی به وجود آورده ،داستان معروف خوردن میوه درختن ممنوعه است. [[خداوند متعال]] بعد از [[خلقت آدم]] {{ع}}، بهره‌مندی از تمامی [[نعمت‌های بهشتی]] را بر آن [[حضرت]] [[مباح]] نمود: به جز تناول میوه‌های یک درخت خاص. اما [[حضرت آدم]] {{ع}} به سبب [[وسوسه‌های شیطان]]، از [[فرمان الهی]] [[سرپیچی]] کرد و از میوه آن درخت استفاده نمود. [[خداوند]] [[کریم]] درباره این جریان، می‌فرماید:
یکی دیگر از آیاتی که توهم عدم عصمت حضرت آدم را برای برخی به وجود آورده، داستان معروف خوردن میوه درختن ممنوعه است. [[خداوند متعال]] بعد از [[خلقت آدم]] {{ع}}، بهره‌مندی از تمامی نعمت‌های بهشتی را بر آن حضرت [[مباح]] نمود: به جز تناول میوه‌های یک درخت خاص. اما [[حضرت آدم]] {{ع}} به سبب [[وسوسه‌های شیطان]]، از [[فرمان الهی]] [[سرپیچی]] کرد و از میوه آن درخت استفاده نمود. [[خداوند]] کریم درباره این جریان، می‌فرماید: {{متن قرآن|وَعَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى * ثُمَّ اجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَتَابَ عَلَيْهِ وَهَدَى}}<ref>«آدم با پروردگارش نافرمانی کرد و بیراه شد * سپس پروردگارش او را برگزید و او را بخشود و راهنمایی کرد» سوره طه، آیه ۱۲۱-۱۲۲.</ref>.
{{متن قرآن|وَعَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى * ثُمَّ اجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَتَابَ عَلَيْهِ وَهَدَى}}<ref>«آدم با پروردگارش نافرمانی کرد و بیراه شد * سپس پروردگارش او را برگزید و او را بخشود و راهنمایی کرد» سوره طه، آیه ۱۲۱-۱۲۲.</ref>.


در این [[آیه]] به صراحت، [[سخن]] از "[[عصیان]]" [[آدم]] و [[پذیرش]] "[[توبه]]" او به میان رفته است. این تعابیر و یا مضمون آنها، در [[آیات]] دیگری نیز وجود دارد. علاوه بر صراحت تعبیر "عصیان" در [[ارتکاب گناه]]، توبه و [[استغفار]] نیز بر همین معنا دلالت می‌کند؛ چرا که توبه در جایی معنا دارد که [[گناه]] و معصیتی از [[انسان]] سر زده باشد.
در این [[آیه]] به صراحت، [[سخن]] از "[[عصیان]]" [[آدم]] و پذیرش "[[توبه]]" او به میان رفته است. این تعابیر و یا مضمون آنها، در [[آیات]] دیگری نیز وجود دارد. علاوه بر صراحت تعبیر "عصیان" در [[ارتکاب گناه]]، توبه و [[استغفار]] نیز بر همین معنا دلالت می‌کند؛ چرا که توبه در جایی معنا دارد که [[گناه]] و معصیتی از [[انسان]] سر زده باشد.


'''پاسخ''': همچنان که [[علامه طباطبایی]] فرموده‌اند، این آیه از آیاتی است که "معرکة الآراء" شده است و هر گروهی مطابق [[عقیده]] و نظریه خویش در باب [[عصمت]]، آن را [[تفسیر]] کرده‌اند<ref>المیزان، ج۱۴، ص۲۲۲. </ref>. جای دارد مروری گذرا داشته باشیم بر نظریاتی که در تفسیر این آیه، از سوی علمای [[مسلمان]] بیان شده است؛ تا با سنجش و ارزیابی آنها، بتوان راه به صواب برد.
'''پاسخ''': همچنان که [[علامه طباطبایی]] فرموده‌اند، این آیه از آیاتی است که "معرکة الآراء" شده است و هر گروهی مطابق [[عقیده]] و نظریه خویش در باب [[عصمت]]، آن را [[تفسیر]] کرده‌اند<ref>المیزان، ج۱۴، ص۲۲۲. .</ref>. جای دارد مروری گذرا داشته باشیم بر نظریاتی که در تفسیر این آیه، از سوی علمای [[مسلمان]] بیان شده است؛ تا با سنجش و ارزیابی آنها، بتوان راه به صواب برد.
# برخی از علمای [[اهل سنت]]، گفته‌اند که حضرت آدم {{ع}} از "نوع" آن درخت [[نهی]] شده بود و نه از خصوص یک درخت خارجی، یعنی در واقع، مراد خداوند این بود که آدم {{ع}} از یک نوع درخت در تمامی جاهای [[بهشت]] [[احتراز]] نموده، به آن نزدیک نشود. امّا وی به این [[گمان]] که خداوند او را از یک درخت خاص، نهی کرده - {{متن قرآن|وَلَا تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ}}<ref>«اما به این درخت نزدیک نشوید» سوره بقره، آیه ۳۵.</ref> - واقعاً به آن درخت اشاره [[خداوند]] نزدیک نشده و از میوه آن تناول نکرد؛ بلکه از میوه درخت دیگری، از همان نوع، خورد. از این‌رو، آدم‌{{ع}} در [[فهم]] منظور و مراد خداوند به [[خطا]] رفت، نه اینکه [[مرتکب معصیت]] و [[نافرمانی]] عمدی شده باشد<ref>ر.ک: ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۷، ص۱۳-۱۲؛ التعرف لمذهب اهل التصوف، ص۸۴. </ref>.
# برخی از علمای [[اهل سنت]]، گفته‌اند که حضرت آدم {{ع}} از "نوع" آن درخت [[نهی]] شده بود و نه از خصوص یک درخت خارجی، یعنی در واقع، مراد خداوند این بود که آدم {{ع}} از یک نوع درخت در تمامی جاهای [[بهشت]] [[احتراز]] نموده، به آن نزدیک نشود. امّا وی به این [[گمان]] که خداوند او را از یک درخت خاص، نهی کرده - {{متن قرآن|وَلَا تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ}}<ref>«اما به این درخت نزدیک نشوید» سوره بقره، آیه ۳۵.</ref> - واقعاً به آن درخت اشاره [[خداوند]] نزدیک نشده و از میوه آن تناول نکرد؛ بلکه از میوه درخت دیگری، از همان نوع، خورد. از این‌رو، آدم‌{{ع}} در فهم منظور و مراد خداوند به [[خطا]] رفت، نه اینکه [[مرتکب معصیت]] و [[نافرمانی]] عمدی شده باشد<ref>ر.ک: ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۷، ص۱۳-۱۲؛ التعرف لمذهب اهل التصوف، ص۸۴. .</ref>.
# عده‌ای دیگر گفته‌اند که [[حضرت]] آدم‌{{ع}} واقعاً مرتکب معصیت شد. اما این [[معصیت]]، پیش از [[نبوت]] او روی داده است. از طرفی، [[عصمت]] ضروری برای [[پیامبران]]، مربوط به دوران نبوت ایشان می‌باشد؛ نه پیش از آن<ref>ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۷، ص۱۸. </ref>.
# عده‌ای دیگر گفته‌اند که حضرت آدم‌{{ع}} واقعاً مرتکب معصیت شد. اما این [[معصیت]]، پیش از [[نبوت]] او روی داده است. از طرفی، [[عصمت]] ضروری برای [[پیامبران]]، مربوط به دوران نبوت ایشان می‌باشد؛ نه پیش از آن<ref>ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۷، ص۱۸. .</ref>.
# برخی دیگر از [[اهل سنت]] بر این باورند که آدم‌{{ع}} ولو آنکه ظاهراً از آن درخت، منع شده بود، اما واقعاً و در [[باطن]] [[امر]]، [[مأمور]] به برخورداری از آن بود<ref>ر.ک: اظهار العقیدة السنیة، ص۵۵؛ التعرف لمذهب اهل التصوف، ص۸۴. </ref>. از این‌رو - هر چند به ظاهر - ایشان [[گناهکار]] تلقی می‌شود، اما در واقع هیچ‌گونه معصیتی را مرتکب نشده است.
# برخی دیگر از [[اهل سنت]] بر این باورند که آدم‌{{ع}} ولو آنکه ظاهراً از آن درخت، منع شده بود، اما واقعاً و در [[باطن]] [[امر]]، [[مأمور]] به برخورداری از آن بود<ref>ر.ک: اظهار العقیدة السنیة، ص۵۵؛ التعرف لمذهب اهل التصوف، ص۸۴. .</ref>. از این‌رو - هر چند به ظاهر - ایشان [[گناهکار]] تلقی می‌شود، اما در واقع هیچ‌گونه معصیتی را مرتکب نشده است.
# وجه دیگری که برای [[عصیان]] آدم‌{{ع}} ذکر شده، این است که [[انبیا]] از [[ارتکاب گناهان]] صغیره‌ای که نفرت‌آور محسوب نمی‌شوند، مبرّا نیستند. عصیان آدم‌{{ع}} نیز از این قبیل بوده است<ref>اظهار العقیدة السنیة، ص۵۵ </ref>.
# وجه دیگری که برای [[عصیان]] آدم‌{{ع}} ذکر شده، این است که [[انبیا]] از [[ارتکاب گناهان]] صغیره‌ای که نفرت‌آور محسوب نمی‌شوند، مبرّا نیستند. عصیان آدم‌{{ع}} نیز از این قبیل بوده است<ref>اظهار العقیدة السنیة، ص۵۵ .</ref>.
# [[زمخشری]] می‌گوید: تناول از آن درخت، [[لغزش]] و خطائی بود که حضرت آدم‌{{ع}} مرتکب شد؛ نه یک [[گناه]] واقعی<ref>الکشاف، ج۳، ص۹۴. </ref>.
# [[زمخشری]] می‌گوید: تناول از آن درخت، [[لغزش]] و خطائی بود که حضرت آدم‌{{ع}} مرتکب شد؛ نه یک [[گناه]] واقعی<ref>الکشاف، ج۳، ص۹۴. .</ref>.
# برخی هم با عبارات و سخنانی روشنفکر مآبانه، بیانات [[قرآن]] در زمینه داستان آدم‌{{ع}} را سمبلیک دانسته و در توجیه آن گفته‌اند: این مسأله، حکایت از واقعیت بسیار عمیق و اساسی‌در نهاد [[انسان]] دارد که خداوند آن را به این صورت در "داستان مانند" بیان فرموده است و بعید نیست که همه اینها کنایه از یک واقعیت [[تکوینی]] باشد<ref>ماهنامه پاسدار اسلام، ش۱۲۱، ص۱۳۷. </ref>.
# برخی هم با عبارات و سخنانی روشنفکر مآبانه، بیانات [[قرآن]] در زمینه داستان آدم‌{{ع}} را سمبلیک دانسته و در توجیه آن گفته‌اند: این مسأله، حکایت از واقعیت بسیار عمیق و اساسی‌در نهاد [[انسان]] دارد که خداوند آن را به این صورت در "داستان مانند" بیان فرموده است و بعید نیست که همه اینها کنایه از یک واقعیت [[تکوینی]] باشد<ref>ماهنامه پاسدار اسلام، ش۱۲۱، ص۱۳۷. .</ref>.
# پاره‌ای دیگر از علمای اهل سنت معتقدند که حضرت آدم‌{{ع}}، هر چند به [[نهی]] تحریمی از نزدیک شدن به آن درخت منع شده بود، اما تناول از آن، هیچ منافاتی با [[عصمت]] او ندارد؛ زیرا [[ارتکاب گناه]] و [[سرپیچی]] از [[دستورهای الهی]]. هر چند موجب [[ظلم]] بر خود و دوری از خداونده شده، [[عذاب اخروی]] را به دنبال دارد. امّا اگر کسی از روی [[سهو]] و [[نسیان]] مرتکب گناهی شود و ندانسته و نخواسته از دستورهای الهی سرکشد، نمی‌توان او را [[گناهکار]] نامید. گویا [[حضرت]] آدم‌{{ع}} در هنگام استفاده از میوه آن درخت، [[حکم خداوند]] و [[دستور الهی]] را فراموش کرده بود<ref>برای روشن شدن بطلان این نظریه، ر.ک: المیزان، ج۱۴، ص۲۲۷-۲۲۸. </ref>؛ چنان‌که [[قرآن کریم]] می‌فرماید: {{متن قرآن|وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا}}<ref>«و ما از پیش به آدم سفارش کردیم اما او از یاد برد و در وی عزمی نیافتیم» سوره طه، آیه ۱۱۵.</ref> از این رو، این عمل آدم‌{{ع}} هیچ منافاتی با عصمتش ندارد<ref>تفسیر فخر رازی، ج۱، ص۴۶۳؛ روح المعانی، ج۱، ص۲۱۵؛ الجواهر الکلامیة فی العقیدة الاسلامیة، ص۵۷. همچنین ر.ک: التعرف لمذهب اهل التصوف، ص۸۵. </ref>.
# پاره‌ای دیگر از علمای اهل سنت معتقدند که حضرت آدم‌{{ع}}، هر چند به [[نهی]] تحریمی از نزدیک شدن به آن درخت منع شده بود، اما تناول از آن، هیچ منافاتی با [[عصمت]] او ندارد؛ زیرا [[ارتکاب گناه]] و [[سرپیچی]] از [[دستورهای الهی]]. هر چند موجب [[ظلم]] بر خود و دوری از خداونده شده، [[عذاب اخروی]] را به دنبال دارد. امّا اگر کسی از روی [[سهو]] و [[نسیان]] مرتکب گناهی شود و ندانسته و نخواسته از دستورهای الهی سرکشد، نمی‌توان او را [[گناهکار]] نامید. گویا حضرت آدم‌{{ع}} در هنگام استفاده از میوه آن درخت، [[حکم خداوند]] و [[دستور الهی]] را فراموش کرده بود<ref>برای روشن شدن بطلان این نظریه، ر.ک: المیزان، ج۱۴، ص۲۲۷-۲۲۸. .</ref>؛ چنان‌که [[قرآن کریم]] می‌فرماید: {{متن قرآن|وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا}}<ref>«و ما از پیش به آدم سفارش کردیم اما او از یاد برد و در وی عزمی نیافتیم» سوره طه، آیه ۱۱۵.</ref> از این رو، این عمل آدم‌{{ع}} هیچ منافاتی با عصمتش ندارد<ref>تفسیر فخر رازی، ج۱، ص۴۶۳؛ روح المعانی، ج۱، ص۲۱۵؛ الجواهر الکلامیة فی العقیدة الاسلامیة، ص۵۷. همچنین ر.ک: التعرف لمذهب اهل التصوف، ص۸۵. .</ref>.
# برخی دیگر گفته‌اند که حضرت آدم‌{{ع}} به نهی تحریمی از آن درخت منع نشده بود، بلکه نهی او، نهی تنزیهی بود. به عبارت دیگر، تناول از درخت ممنوعه "[[کراهت]]" داشت، نه [[حرمت]]<ref>مجمع البیان، ج۷، ص۵. </ref>.
# برخی دیگر گفته‌اند که حضرت آدم‌{{ع}} به نهی تحریمی از آن درخت منع نشده بود، بلکه نهی او، نهی تنزیهی بود. به عبارت دیگر، تناول از درخت ممنوعه "[[کراهت]]" داشت، نه [[حرمت]]<ref>مجمع البیان، ج۷، ص۵. .</ref>.
# نظر دیگری که برخی از بزرگان [[علمای شیعه]]، در [[تفسیر]] این [[آیات]] ارائه داده‌اند، این است که نهی در این دست آیات، نئی تحریمی و [[مولوی]] نبوده، بلکه نهی ارشادی بوده است. برای توضیح این نظریه، بیانات مرحوم [[علامه طباطبایی]]<ref>المیزان، ج۱، ص۱۳۶-۱۳۷؛ همچنین ر.ک: ج۱۴، ص۲۱۹-۲۲۲.</ref> را در این زمینه ذکر می‌کنیم. مطابق [[رأی]] ایشان، هرچند در ابتدای امر، آنچه که از آیات مربوط به داستان حضرت آدم‌{{ع}} به نظر می‌رسد، تحقق [[معصیت]] و [[گناه]] از [[ناحیه]] ایشان است، امّا با [[تدبر]] در آیات مربوط به این موضوع و دقت در [[حقیقت]] نهی مورد نظر، [[یقین]] پیدا می‌کنیم که این [[نهی]] از نوع [[مولوی]] نمی‌باشد؛ بلکه ارشادی است و منظور از آن، [[ارشاد]] و [[هدایت]] به [[مصالح]] و مفاسدی است که "مورد [[تکلیف]]" در بر دارد.
# نظر دیگری که برخی از بزرگان علمای شیعه، در [[تفسیر]] این [[آیات]] ارائه داده‌اند، این است که نهی در این دست آیات، نئی تحریمی و مولوی نبوده، بلکه نهی ارشادی بوده است. برای توضیح این نظریه، بیانات مرحوم [[علامه طباطبایی]]<ref>المیزان، ج۱، ص۱۳۶-۱۳۷؛ همچنین ر.ک: ج۱۴، ص۲۱۹-۲۲۲.</ref> را در این زمینه ذکر می‌کنیم. مطابق رأی ایشان، هرچند در ابتدای امر، آنچه که از آیات مربوط به داستان حضرت آدم‌{{ع}} به نظر می‌رسد، تحقق [[معصیت]] و [[گناه]] از ناحیه ایشان است، امّا با [[تدبر]] در آیات مربوط به این موضوع و دقت در [[حقیقت]] نهی مورد نظر، [[یقین]] پیدا می‌کنیم که این [[نهی]] از نوع مولوی نیست؛ بلکه ارشادی است و منظور از آن، [[ارشاد]] و [[هدایت]] به [[مصالح]] و مفاسدی است که "مورد [[تکلیف]]" در بر دارد.


سپس ایشان سه [[دلیل]] بر ارشادی بودن نهی در این [[آیات]]، آورده‌اند که ذیلاً به طور اختصار ذکر می‌شوند:
سپس ایشان سه [[دلیل]] بر ارشادی بودن نهی در این [[آیات]]، آورده‌اند که ذیلاً به طور اختصار ذکر می‌شوند:
# در برخی از آیات، خطاب به [[حضرت آدم]] و [[حوا]]، چنین آمده است: اگر نزدیک این درخت شوید، از "[[ظالمان]]" خواهید بود<ref>{{متن قرآن|وَقُلْنَا يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَكُلَا مِنْهَا رَغَدًا حَيْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ}} «و گفتیم: ای آدم! تو و همسرت در بهشت جای گیرید و از (نعمت‌های) آن، از هر جا خواهید فراوان بخورید اما به این درخت نزدیک نشوید که از ستمگران گردید» سوره بقره، آیه ۳۵.</ref>. اما در [[سوره طه]] (آیات ۱۱۷-۱۱۹) [[مشقت]] و گرفتاری‌های [[زندگی]] برای به دست آوردن [[خوراک]] و [[پوشاک]] و [[مسکن]]، بر تناول از آن درخت مترتب شده است. با مقایسه این دو دسته آیات، روشن می‌شود که اولاً: نهی است، ارشادی است، نه مولوی. ثانیاً: مراد از "[[ظلم]]"، [[ظلم به خود]] و روا و داشتن [[سختی‌ها]] و مشقت‌ها بر خویش است، نه ظلم به معنای [[گناه]] و [[معصیت]] و خروج از دایره [[عبودیت]]<ref>چنانکه قبلاً نیز اشاره کرده‌ایم، از علتی که برای حکم ذکر می‌شود، می‌توان مولوی با ارشادی بودن آن را دریافت؛ مثلاً: اگر گفته شود «این عمل را انجام نده، چون آتش دوزخ را در پی دارد» استفاده می‌شود که نهی از آن عمل، مولوی است، اما اگر گفته شود «این کار را نکن، چون دچار مشکلات دنیوی می‌گردی» معلوم می‌شود، نهی، ارشادی است و غیر از مشکلات مورد اشاره، مفسده دیگری بر آن مترتب نیست. </ref>.
# در برخی از آیات، خطاب به [[حضرت آدم]] و [[حوا]]، چنین آمده است: اگر نزدیک این درخت شوید، از "[[ظالمان]]" خواهید بود<ref>{{متن قرآن|وَقُلْنَا يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَكُلَا مِنْهَا رَغَدًا حَيْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ}} «و گفتیم: ای آدم! تو و همسرت در بهشت جای گیرید و از (نعمت‌های) آن، از هر جا خواهید فراوان بخورید اما به این درخت نزدیک نشوید که از ستمگران گردید» سوره بقره، آیه ۳۵.</ref>. اما در [[سوره طه]] (آیات ۱۱۷-۱۱۹) [[مشقت]] و گرفتاری‌های [[زندگی]] برای به دست آوردن خوراک و [[پوشاک]] و [[مسکن]]، بر تناول از آن درخت مترتب شده است. با مقایسه این دو دسته آیات، روشن می‌شود که اولاً: نهی است، ارشادی است، نه مولوی. ثانیاً: مراد از "[[ظلم]]"، [[ظلم به خود]] و روا و داشتن [[سختی‌ها]] و مشقت‌ها بر خویش است، نه ظلم به معنای [[گناه]] و [[معصیت]] و خروج از دایره [[عبودیت]]<ref>چنانکه قبلاً نیز اشاره کرده‌ایم، از علتی که برای حکم ذکر می‌شود، می‌توان مولوی با ارشادی بودن آن را دریافت؛ مثلاً: اگر گفته شود «این عمل را انجام نده، چون آتش دوزخ را در پی دارد» استفاده می‌شود که نهی از آن عمل، مولوی است، اما اگر گفته شود «این کار را نکن، چون دچار مشکلات دنیوی می‌گردی» معلوم می‌شود، نهی، ارشادی است و غیر از مشکلات مورد اشاره، مفسده دیگری بر آن مترتب نیست. .</ref>.
# [[توبه]]، عبارت است از [[رجوع]] و بازگشت [[عبد]] به مولا و [[پشیمانی]] از گناهی که مرتکب شده است. اگر [[خداوند]]، توبه شخصی را بپذیرد، گویا هیچ گناهی از او سر نزده است، و از این رو، با او همچون افراد [[مطیع]] و منقاد [[رفتار]] می‌شود. بنابراین، اگر [[نهی]] از نزدیکی به آن درخت، [[مولوی]] بود و [[توبه]] [[حضرت آدم]]، توبه از یک [[گناه]] [[شرعی]] محسوب می‌شد، می‌بایست پس از [[پذیرش توبه]] او، به آن حالت اول (قبل از انجام گناه) بر می‌گشت و در نتیجه به همان مکان سابقش برگردانده می‌شد؛ حال آنکه چنین نشد. پس نهی از آن درخت، ارشادی بوده است<ref>این دلیل با این مشکل رو به روست که پذیرش توبه در معاصی مولوی، مستلزم برطرف شدن تمام آثار آن نیست، زیرا توبه، تنها آثار اخروی و عقاب را مرتفع می‌سازد امّا آثار تکوینی و وضعی مربوط به عمل، با توبه برداشته نمی‌شود. مثلاً نهی از نوشیدن شراب، یقیناً مولوی است. ولی این عمل. علاوه بر اثر عقاب اخروی که بر آن مترتب می‌شود، دارای آثار دیگری است که خواه ناخواه بر آن مترتب گردیده، با توبه زایل نمی‌شوند. ناگفته نماند که خدشه در این دلیل به معنای خدشه در اصل مدّعا و سایر دلایل آن نیست. </ref>. به‌عنوان مثال، اگر شخصی از خوردن ماده‌ای سمّی نهی شود، نتیجه قطعی و [[تکوینی]] [[سرپیچی]] از این نهی ارشادی، [[هلاکت]] و یا لااقل، وارد آمدن ضررهای جسمی و [[روحی]] است. حال اگر این شخص. پس از خوردن سمّ، پشیمان شده، از کرده خود اظهار [[ندامت]] نماید، این [[پشیمانی]] اثری در رفع آثار و مضرات اجتناب ناپذیر آن ماده سمّی ندارد. در حالی که در [[نواهی]] مولوی، آثار و مضرات [[تخلف]] و سرپیچی از نهی، با توبه برطرف شده، شخص به حالت اول برمی‌گردد.
# [[توبه]]، عبارت است از رجوع و بازگشت [[عبد]] به مولا و [[پشیمانی]] از گناهی که مرتکب شده است. اگر [[خداوند]]، توبه شخصی را بپذیرد، گویا هیچ گناهی از او سر نزده است، و از این رو، با او همچون افراد [[مطیع]] و منقاد [[رفتار]] می‌شود. بنابراین، اگر [[نهی]] از نزدیکی به آن درخت، مولوی بود و [[توبه]] [[حضرت آدم]]، توبه از یک [[گناه]] [[شرعی]] محسوب می‌شد، می‌بایست پس از پذیرش توبه او، به آن حالت اول (قبل از انجام گناه) بر می‌گشت و در نتیجه به همان مکان سابقش برگردانده می‌شد؛ حال آنکه چنین نشد. پس نهی از آن درخت، ارشادی بوده است<ref>این دلیل با این مشکل رو به روست که پذیرش توبه در معاصی مولوی، مستلزم برطرف شدن تمام آثار آن نیست، زیرا توبه، تنها آثار اخروی و عقاب را مرتفع می‌سازد امّا آثار تکوینی و وضعی مربوط به عمل، با توبه برداشته نمی‌شود. مثلاً نهی از نوشیدن شراب، یقیناً مولوی است. ولی این عمل. علاوه بر اثر عقاب اخروی که بر آن مترتب می‌شود، دارای آثار دیگری است که خواه ناخواه بر آن مترتب گردیده، با توبه زایل نمی‌شوند. ناگفته نماند که خدشه در این دلیل به معنای خدشه در اصل مدّعا و سایر دلایل آن نیست. .</ref>. به‌عنوان مثال، اگر شخصی از خوردن ماده‌ای سمّی نهی شود، نتیجه قطعی و [[تکوینی]] [[سرپیچی]] از این نهی ارشادی، هلاکت و یا لااقل، وارد آمدن ضررهای جسمی و [[روحی]] است. حال اگر این شخص. پس از خوردن سمّ، پشیمان شده، از کرده خود اظهار [[ندامت]] نماید، این [[پشیمانی]] اثری در رفع آثار و مضرات اجتناب ناپذیر آن ماده سمّی ندارد. در حالی که در [[نواهی]] مولوی، آثار و مضرات تخلف و سرپیچی از نهی، با توبه برطرف شده، شخص به حالت اول برمی‌گردد.
# از [[آیه]] ۳۸ [[سوره بقره]] چنین برمی‌آید که تنها از آن هنگام که [[آدم]] و [[حوا]]، به این [[دنیا]] [[هبوط]] نمودند، مکلّف به [[تبعیت]] از [[دین]] و [[شریعت الهی]] شده، [[دستورها]] و اوامری شرعی از [[ناحیه]] [[خداوند]] برای [[آدمیان]] وضع گردیده است. اما عالَم پیش از آن، عالم [[تکلیف]] نبوده است، تا بتوان سخن از [[سرپیچی]] از [[تکلیف شرعی]] و [[نافرمانی]] در برابر [[امر مولوی]] به میان آورد.
# از [[آیه]] ۳۸ [[سوره بقره]] چنین برمی‌آید که تنها از آن هنگام که [[آدم]] و [[حوا]]، به این [[دنیا]] هبوط نمودند، مکلّف به [[تبعیت]] از [[دین]] و [[شریعت الهی]] شده، [[دستورها]] و اوامری شرعی از ناحیه [[خداوند]] برای [[آدمیان]] وضع گردیده است. اما عالَم پیش از آن، عالم [[تکلیف]] نبوده است، تا بتوان سخن از [[سرپیچی]] از [[تکلیف شرعی]] و [[نافرمانی]] در برابر امر مولوی به میان آورد.


نقد و بررسی این نظریات و بیان وجوه قوَت و [[ضعف]] آنها از حوصله این نوشتار خارج است؛ اما با [[تأمل]] در نکاتی که در ابتدای این فصل یادآور شدیم، روشن است که متقن‌ترین و [[بهترین]] آنها، نظریه اخیر است، که [[مرحوم علامه]] و برخی دیگر<ref>ر.ک: الالهیات، ج۳، ص۵۳۰؛ راهنما‌شناسی، ص۱۷۵-۱۷۷. </ref> از [[علمای شیعه]] به سوی آن رفته‌اند»<ref>[[احمد حسین شریفی|شریفی، احمد حسین]]، [[حسن یوسفیان|یوسفیان، حسن]]، [[پژوهشی در عصمت معصومان (کتاب)|پژوهشی در عصمت معصومان]] ص ۲۰۵-۲۰۹.</ref>.
نقد و بررسی این نظریات و بیان وجوه قوَت و [[ضعف]] آنها از حوصله این نوشتار خارج است؛ اما با [[تأمل]] در نکاتی که در ابتدای این فصل یادآور شدیم، روشن است که متقن‌ترین و [[بهترین]] آنها، نظریه اخیر است، که مرحوم علامه و برخی دیگر<ref>ر.ک: الالهیات، ج۳، ص۵۳۰؛ راهنما‌شناسی، ص۱۷۵-۱۷۷. .</ref> از علمای شیعه به سوی آن رفته‌اند»<ref>[[احمد حسین شریفی|شریفی، احمد حسین]]، [[حسن یوسفیان|یوسفیان، حسن]]، [[پژوهشی در عصمت معصومان (کتاب)|پژوهشی در عصمت معصومان]] ص ۲۰۵-۲۰۹.</ref>.


=== آیات [[سوره بقره]] ===
=== آیات [[سوره بقره]] ===
ماجرای خوردن از میوه درخت ممنوعه در آیات 35 و 36 سوره بقره نیز آمده است. آنجا که خدای متعال به آدم و همسر او هشدار می‌دهد که در صورت نزدیک شدن به آن درخت، ستمکار خواهند بود و در ادامه از لغزش ان دو به واسطه وسوسه شیطان سخن به میان آمده است. روشن است که ظاهر این آیات نیز با عصمت آدم منافات دارد.
ماجرای خوردن از میوه درخت ممنوعه در آیات 35 و 36 سوره بقره نیز آمده است. آنجا که خدای متعال به آدم و همسر او هشدار می‌دهد که در صورت نزدیک شدن به آن درخت، ستمکار خواهند بود و در ادامه از لغزش ان دو به واسطه وسوسه شیطان سخن به میان آمده است. روشن است که ظاهر این آیات نیز با عصمت آدم منافات دارد: {{متن قرآن|وَقُلْنَا يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَكُلاَ مِنْهَا رَغَدًا حَيْثُ شِئْتُمَا وَلاَ تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ}}<ref> «و گفتیم: ای آدم تو با جفت خود در بهشت جای گزین و در آنجا از هر نعمت که بخواهید فراوان برخوردار شوید، ولی به این درخت نزدیک نشوید که از ستمکاران خواهید بود.» سوره بقره، آیه 35.</ref>، {{متن قرآن|فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كَانَا فِيهِ وَقُلْنَا اهْبِطُواْ بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَكُمْ فِي الأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَى حِينٍ}}<ref>«پس شیطان آنها را به لغزش افکند (تا از آن درخت خوردند) و (بدین عصیان) آنان را از آن مقام بیرون آورد، و گفتیم که (از بهشت) فرود آیید که برخی از شما برخی را دشمنید، و شما را در زمین تا روز مرگ قرارگاه و بهره خواهد بود.»، سوره بقره، آیه 36.</ref>.
 
'''پاسخ نخست: کار [[حضرت آدم]] {{ع}} در حد [[ترک اولی]]''': [[نهی]] در اینجا از نوع نهی مولوی است، ولی هیچ‌گونه الزامی در بر ندارد. بنابراین ترک این نهی «ترک اولی» نامیده می‌شود. حالاتی که [[انسان]] را به نحوی از [[خداوند]] [[غافل]] می‌سازد، مانند پرداختن به کارهای [[زندگی]]، همچون خوردن، آشامیدن و مانند آنها، برای انسان‌های عادی مشکل ساز نیست، ولی برای [[اولیای الهی]] همین اندازه غافل شدن از [[خدا]] [[گناه]] شمرده می‌شود. از آنجا که [[پیامبران]] از درجات [[برتری]] برخوردارند، با ترک اولی نیز بازخواست می‌شوند؛ اما همچنان که گفته شده است {{متن حدیث|حَسَنَاتُ الْأَبْرَارِ سَيِّئَاتُ الْمُقَرَّبِينَ‌}}<ref>این عبارت در منابع روایی یافت نشد؛ تنها مرحوم مجلسی آن را به نقل از کشف الغمه آورده است (ر.ک: محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۱۱، ص۲۵۶). برخی مفسران همچون علامه طباطبایی آن را به عنوان جمله‌ای مشهور آورده‌اند (ر.ک: سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۶، ص۲۰۱).</ref> {{عربی|و حسنات المقربين سيئات النبيين}}. پس با توجه به جایگاه رفیع پیامبران این‌گونه [[کارها]] در مورد ایشان گناه تلقی شده است، نه اینکه آنان مرتکب یکی از [[گناهان]] (به معنای متداول) شده باشند. در نتیجه، [[اثبات]] این نوع گناه خدشه‌ای به [[عصمت]] وارد نمی‌سازد.


{{متن قرآن|وَقُلْنَا يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَكُلاَ مِنْهَا رَغَدًا حَيْثُ شِئْتُمَا وَلاَ تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ}}<ref> «و گفتیم: ای آدم تو با جفت خود در بهشت جای گزین و در آنجا از هر نعمت که بخواهید فراوان برخوردار شوید، ولی به این درخت نزدیک نشوید که از ستمکاران خواهید بود.» سوره بقره، آیه 35</ref>{{متن قرآن|فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كَانَا فِيهِ وَقُلْنَا اهْبِطُواْ بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَكُمْ فِي الأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَى حِينٍ}}<ref>«پس شیطان آنها را به لغزش افکند (تا از آن درخت خوردند) و (بدین عصیان) آنان را از آن مقام بیرون آورد، و گفتیم که (از بهشت) فرود آیید که برخی از شما برخی را دشمنید، و شما را در زمین تا روز مرگ قرارگاه و بهره خواهد بود.»، سوره بقره، آیه 36</ref>.
'''پاسخ دوم: ارشادی بودن [[نهی]]''': نهی خداوند خطاب به حضرت آدم‌{{ع}} از نوع نهی ار [[شادی]] است. [[امر و نهی]] ارشادی بدین معناست که انجام دادن آن خیر و برکتی را در [[زندگی دنیوی]] [[انسان]] به دنبال خواهد داشت و وانهادن آن، انسان را دچار زیان می‌سازد. پس مولا در این امر، هیچ خواست و‌طلبی از بنده خود ندارد، بلکه او را تنها برای به دست آوردن [[نعمت]] و [[نجات]] یافتن از [[سختی]]، [[راهنمایی]] کرده است. با این ویژگی در امر و نهی ارشادی، دیگر [[نافرمانی]] آن، [[لغزش]] شمرده نمی‌شود. شواهدی بر ارشادی بودن نهی در این [[آیه]] آورده شده است: نخستین [[شاهد]]، [[آیات]] ۱۲۱ و ۱۲۲ [[سوره طه]] است که [[زمان]] بر حضرت آدم {{ع}} را چنین توصیف می‌فرماید: {{متن قرآن|فَقُلْنَا يَا آدَمُ إِنَّ هَذَا عَدُوٌّ لَكَ وَلِزَوْجِكَ فَلَا يُخْرِجَنَّكُمَا مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقَى * إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيهَا وَلَا تَعْرَى * وَأَنَّكَ لَا تَظْمَأُ فِيهَا وَلَا تَضْحَى}}<ref>«گفتیم: ای آدم! این (ابلیس) دشمن تو و دشمن همسر توست، مبادا شما را از بهشت بیرون براند که در سختی افتی * بی‌گمان برای تو (مقرّر) است که در آنجا گرسنه نشوی و برهنه نمانی * و اینکه در آنجا تشنه نشوی و آفتاب‌زده نگردی» سوره طه، آیه ۱۱۷-۱۱۹.</ref>.


'''پاسخ نخست: کار [[حضرت آدم]] {{ع}} در حد [[ترک اولی]]''': [[نهی]] در اینجا از نوع نهی [[مولوی]] است، ولی هیچ‌گونه الزامی در بر ندارد. بنابراین ترک این نهی «ترک اولی» نامیده می‌شود. حالاتی که [[انسان]] را به نحوی از [[خداوند]] [[غافل]] می‌سازد، مانند پرداختن به کارهای [[زندگی]]، همچون خوردن، [[آشامیدن]] و مانند آنها، برای انسان‌های عادی مشکل ساز نیست، ولی برای [[اولیای الهی]] همین اندازه غافل شدن از [[خدا]] [[گناه]] شمرده می‌شود. از آنجا که [[پیامبران]] از درجات [[برتری]] برخوردارند، با ترک اولی نیز بازخواست می‌شوند؛ اما همچنان که گفته شده است {{متن حدیث|حَسَنَاتُ الْأَبْرَارِ سَيِّئَاتُ الْمُقَرَّبِينَ‌}}<ref>این عبارت در منابع روایی یافت نشد؛ تنها مرحوم مجلسی آن را به نقل از کشف الغمه آورده است (ر.ک: محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۱۱، ص۲۵۶). برخی مفسران همچون علامه طباطبایی آن را به عنوان جمله‌ای مشهور آورده‌اند (ر.ک: سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۶، ص۲۰۱).</ref> {{عربی|و حسنات المقربين سيئات النبيين}}. پس با توجه به جایگاه رفیع پیامبران این‌گونه [[کارها]] در مورد ایشان گناه تلقی شده است، نه اینکه آنان مرتکب یکی از [[گناهان]] (به معنای متداول) شده باشند. در نتیجه، [[اثبات]] این نوع گناه خدشه‌ای به [[عصمت]] وارد نمی‌سازد.
در این [[آیات]]، گرفتار شدن به [[رنج]] و زحمت، نتیجه وانهادن این دستور معرفی شده است و اگر آن دستور جنبه مولوی داشت، انجام ندادن آن سبب گرفتار شدن به [[عذاب الهی]] می‌گردید و مناسب بود در ادامه [[آیه شریفه]]، به [[عذاب]] در [[آخرت]] [[تهدید]] شود. این مطلب با روشن‌سازی واژه «تشقی» در آیه شریفه آشکارتر می‌گردد. راغب می‌نویسد: «[[شقاوت]]، ضد [[سعادت]] است. سعادت و شقاوت به دو نوع [[دنیوی]] و [[اخروی]] تقسیم می‌شوند. نمونه شقاوت دنیوی، این فراز از آیه شریفه {{متن قرآن|... فَلَا يُخْرِجَنَّكُمَا مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقَى...}} است. برخی بر این باورند که شقا به جای تعب و رنج به کار می‌رود»<ref>حسین راغب اصفهانی، مفردات الفاظ قرآن، ماده «شقو».</ref>.


'''پاسخ دوم: ارشادی بودن [[نهی]]''': نهی خداوند خطاب به حضرت آدم‌{{ع}} از نوع نهی ار [[شادی]] است. [[امر و نهی]] ارشادی بدین معناست که انجام دادن آن خیر و برکتی را در [[زندگی دنیوی]] [[انسان]] به دنبال خواهد داشت و [[وانهادن]] آن، انسان را دچار زیان می‌سازد. پس مولا در این امر، هیچ خواست و‌طلبی از بنده خود ندارد، بلکه او را تنها برای به دست آوردن [[نعمت]] و [[نجات]] یافتن از [[سختی]]، [[راهنمایی]] کرده است. با این ویژگی در امر و نهی ارشادی، دیگر [[نافرمانی]] آن، [[لغزش]] شمرده نمی‌شود. شواهدی بر ارشادی بودن نهی در این [[آیه]] آورده شده است:
دومین [[شاهد]] بر ارشادی بودن این امر، این است که اگر کسی از انجام دادن امر مولوی سرباز زند و پس از آن [[توبه]] کند و توبه‌اش مقبول افتد، به حالت و موقعیت پیش از [[گناه]] باز می‌گردد؛ ولی امر ارشادی این سان نیست و می‌بینیم با اینکه توبه حضرت آدم {{ع}} پذیرفته شد، او هرگز به جایگاه پیشین خود ([[بهشت]]) بازنگشت<ref>ر.ک: سید محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۱، ص۱۳۰.</ref>. شاید بتوان گفت این موضوع، همانند آثار وضعی است که توبه در برگشت آنها اثری ندارد؛ یعنی [[توبه از گناه]] فقط آثار عقابی آن را از بین می‌برد و گرنه اثرهای وضعی و طبیعی همچنان پابرجایند. کسی که از شراب خوردن خود توبه می‌کند، زیان‌های جسمانی آن را از میان نمی‌برد.
نخستین [[شاهد]]، [[آیات]] ۱۲۱ و ۱۲۲ [[سوره طه]] است که [[زمان]] بر حضرت آدم {{ع}} را چنین توصیف می‌فرماید:
{{متن قرآن|فَقُلْنَا يَا آدَمُ إِنَّ هَذَا عَدُوٌّ لَكَ وَلِزَوْجِكَ فَلَا يُخْرِجَنَّكُمَا مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقَى * إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيهَا وَلَا تَعْرَى * وَأَنَّكَ لَا تَظْمَأُ فِيهَا وَلَا تَضْحَى}}<ref>«گفتیم: ای آدم! این (ابلیس) دشمن تو و دشمن همسر توست، مبادا شما را از بهشت بیرون براند که در سختی افتی * بی‌گمان برای تو (مقرّر) است که در آنجا گرسنه نشوی و برهنه نمانی * و اینکه در آنجا تشنه نشوی و آفتاب‌زده نگردی» سوره طه، آیه ۱۱۷-۱۱۹.</ref>.
در این [[آیات]]، گرفتار شدن به [[رنج]] و [[زحمت]]، نتیجه [[وانهادن]] این دستور معرفی شده است و اگر آن دستور جنبه [[مولوی]] داشت، انجام ندادن آن سبب گرفتار شدن به [[عذاب الهی]] می‌گردید و مناسب بود در ادامه [[آیه شریفه]]، به [[عذاب]] در [[آخرت]] [[تهدید]] شود. این مطلب با روشن‌سازی واژه «تشقی» در آیه شریفه آشکارتر می‌گردد. راغب می‌نویسد: «[[شقاوت]]، [[ضد]] [[سعادت]] است. سعادت و شقاوت به دو نوع [[دنیوی]] و [[اخروی]] تقسیم می‌شوند. نمونه شقاوت دنیوی، این فراز از آیه شریفه {{متن قرآن|... فَلَا يُخْرِجَنَّكُمَا مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقَى...}} است. برخی بر این باورند که شقا به جای تعب و رنج به کار می‌رود»<ref>حسین راغب اصفهانی، مفردات الفاظ قرآن، ماده «شقو».</ref>.


دومین [[شاهد]] بر ارشادی بودن این امر، این است که اگر کسی از انجام دادن [[امر مولوی]] سرباز زند و پس از آن [[توبه]] کند و توبه‌اش مقبول افتد، به حالت و موقعیت پیش از [[گناه]] باز می‌گردد؛ ولی [[امر ارشادی]] این سان نیست و می‌بینیم با اینکه [[توبه حضرت آدم]] {{ع}} پذیرفته شد، او هرگز به جایگاه پیشین خود ([[بهشت]]) بازنگشت<ref>ر.ک: سید محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۱، ص۱۳۰.</ref>. شاید بتوان گفت این موضوع، همانند آثار وضعی است که توبه در برگشت آنها اثری ندارد؛ یعنی [[توبه از گناه]] فقط آثار عقابی آن را از بین می‌برد و گرنه اثرهای وضعی و طبیعی همچنان پابرجایند. کسی که از شراب خوردن خود توبه می‌کند، زیان‌های [[جسمانی]] آن را از میان نمی‌برد.
سومین [[شاهد]] برای [[اثبات]] ارشادی بودن نهی {{متن قرآن|وَلَا تَقْرَبَا}} همان [[آیات]] ۳۸ و ۳۹ [[سوره بقره]] است. در این آیات می‌خوانیم: {{متن قرآن|قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِيعًا فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَايَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ * وَالَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآيَاتِنَا أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ}}<ref>«گفتیم: همه از آن (بهشت فرازین) فرود آیید، آنگاه اگر از من به شما رهنمودی رسید، کسانی که از رهنمود من پیروی کنند نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین می‌گردند * و آنان که کافر شدند و نشانه‌های ما را دروغ شمردند دمساز آتش‌اند؛ آنان در آن جاودانند» سوره بقره، آیه ۳۸-۳۹.</ref>.


سومین [[شاهد]] برای [[اثبات]] ارشادی بودن نهی {{متن قرآن|وَلَا تَقْرَبَا}} همان [[آیات]] ۳۸ و ۳۹ [[سوره بقره]] است. در این آیات می‌خوانیم:
وجه [[استدلال]]: از ظاهر این آیات چنین برداشت می‌شود که [[تشریع]] نخستین [[دین]] و [[آیین]] برای [[بشریت]] در روی [[زمین]]، پس از فرود [[حضرت آدم]] {{ع}} از [[بهشت]] انجام شده است. از آنجا که هبوط از بهشت به [[امر تکوینی]] بوده که پس از ارتکاب خطای [[آدم]] تحقق یافته است، به این نتیجه می‌رسیم که در دوران زیست آدم {{ع}} در بهشت، هیچ‌گونه دین و آیینی وجود نداشته است؛ چون امرهای مولوی همه در چارچوب دین شکل می‌گیرند. پس [[امر و نهی]] در بهشت، تنها می‌توانند ارشادی باشند<ref>ر.ک: سید محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۱، ص۱۳۷.</ref>. حضرت آدم {{ع}} که در بارگاه تشریف بود<ref>یعنی در مقام شریفی به سر می‌برد و تکلیفی نداشت.</ref>، با انجام دادن این امر دچار حضاضت [[روح]] گردید و به کارگاه [[تکلیف]] ([[دنیا]]) [[تبعید]] شد. باید توجه داشت صرف وجود [[وحی]] و [[هدایت]] و... هرگز دلیل بر وجود [[شریعت]] نیست؛ زیرا همه این امور در مسائل ارشادی نیز قابل طرح است<ref>ر.ک: عبدالله جوادی آملی، تسنیم، تحقیق احمد قدسی، ج۳، ص۳۴۸.</ref>.
{{متن قرآن|قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِيعًا فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَايَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ * وَالَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآيَاتِنَا أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ}}<ref>«گفتیم: همه از آن (بهشت فرازین) فرود آیید، آنگاه اگر از من به شما رهنمودی رسید، کسانی که از رهنمود من پیروی کنند نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین می‌گردند * و آنان که کافر شدند و نشانه‌های ما را دروغ شمردند دمساز آتش‌اند؛ آنان در آن جاودانند» سوره بقره، آیه ۳۸-۳۹.</ref>.
وجه [[استدلال]]: از ظاهر این آیات چنین برداشت می‌شود که [[تشریع]] نخستین [[دین]] و [[آیین]] برای [[بشریت]] در روی [[زمین]]، پس از فرود [[حضرت آدم]] {{ع}} از [[بهشت]] انجام شده است. از آنجا که [[هبوط از بهشت]] به [[امر تکوینی]] بوده که پس از ارتکاب خطای [[آدم]] تحقق یافته است، به این نتیجه می‌رسیم که در دوران زیست آدم {{ع}} در بهشت، هیچ‌گونه دین و آیینی وجود نداشته است؛ چون امرهای [[مولوی]] همه در چارچوب دین شکل می‌گیرند. پس [[امر و نهی]] در بهشت، تنها می‌توانند ارشادی باشند<ref>ر.ک: سید محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۱، ص۱۳۷.</ref>. حضرت آدم {{ع}} که در بارگاه تشریف بود<ref>یعنی در مقام شریفی به سر می‌برد و تکلیفی نداشت.</ref>، با انجام دادن این امر دچار حضاضت [[روح]] گردید و به کارگاه [[تکلیف]] ([[دنیا]]) [[تبعید]] شد. باید توجه داشت صرف وجود [[وحی]] و [[هدایت]] و... هرگز دلیل بر وجود [[شریعت]] نیست؛ زیرا همه این امور در مسائل ارشادی نیز قابل طرح است<ref>ر.ک: عبدالله جوادی آملی، تسنیم، تحقیق احمد قدسی، ج۳، ص۳۴۸.</ref>.


چهارمین شاهد «این است که از [[عصیان]] آدم به غوایت تعبیر شده است: {{متن قرآن|وَعَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى}}<ref>«آنگاه، (هر دو) از آن خوردند و شرمگاه‌هاشان بر آنان نمایان شد و آغاز کردند به نهادن برگ (درختان) بهشت بر خودشان و آدم با پروردگارش نافرمانی کرد و بیراه شد» سوره طه، آیه ۱۲۱.</ref>؛ و غوایت همان [[ضلالت]] و گم کردن راه است؛ با این تفاوت که ضلالت در مورد کسی به کار می‌رود که [[هدف]] را به یاد دارد و فقط راه را گم کرده است، اما غوایت در مورد کسی است که هم هدف را از یاد ببرد و هم راه را گم کند. اگر [[حکم]] در اینجا [[مولوی]] بود، می‌بایست تعبیر به [[غضب]] می‌شد و [[عاصی]] از جمله افراد غضب شده قرار می‌گرفت، نه از [[ضالین]]»<ref>عبدالله جوادی آملی، تسنیم، تحقیق احمد قدسی، ج۳، ص۳۴۱؛ ج۲۸، ص۱۹۸.</ref>.
چهارمین شاهد «این است که از [[عصیان]] آدم به غوایت تعبیر شده است: {{متن قرآن|وَعَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى}}<ref>«آنگاه، (هر دو) از آن خوردند و شرمگاه‌هاشان بر آنان نمایان شد و آغاز کردند به نهادن برگ (درختان) بهشت بر خودشان و آدم با پروردگارش نافرمانی کرد و بیراه شد» سوره طه، آیه ۱۲۱.</ref>؛ و غوایت همان [[ضلالت]] و گم کردن راه است؛ با این تفاوت که ضلالت در مورد کسی به کار می‌رود که [[هدف]] را به یاد دارد و فقط راه را گم کرده است، اما غوایت در مورد کسی است که هم هدف را از یاد ببرد و هم راه را گم کند. اگر [[حکم]] در اینجا مولوی بود، می‌بایست تعبیر به [[غضب]] می‌شد و عاصی از جمله افراد غضب شده قرار می‌گرفت، نه از [[ضالین]]»<ref>عبدالله جوادی آملی، تسنیم، تحقیق احمد قدسی، ج۳، ص۳۴۱؛ ج۲۸، ص۱۹۸.</ref>.


'''پاسخ سوم: نمادین بودن داستان''': این داستان، نمادین و غیرواقعی است. پس [[حضرت آدم]] {{ع}} در جایگاه شخصی معین و [[پیامبری]] از [[پیامبران الهی]] مطرح نیست؛ یعنی به هیچ عنوان نمی‌توان از آیاتی که از داستان [[سجده فرشتگان]] و [[سرپیچی]] [[ابلیس]] سخن گفته‌اند، چنین برداشت کرد که حضرت آدم {{ع}} پیامبری از پیامبران الهی باشد. در نتیجه [[گرایش]] [[شیعه]] به [[عصمت پیامبران]]، با این [[آیات]] سازگاری خواهد داشت<ref>ر.ک: سید مصطفی خمینی، تفسیر القرآن الکریم، ج۵، ص۴۷۵.</ref>. [[علامه طباطبایی]] می‌نویسد: «چنین می‌نماید که سرگذشتی را که [[خداوند]] درباره سکونت دادن [[آدم]] و [[حوا]] در [[بهشت]] و فرود آمدن آنان به [[زمین]] پس از تناول از درخت مزبور بیان می‌فرماید، مثالی برای مجسم کردن حال [[انسان]] است»<ref>سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۱، ص۱۳۲؛ ر.ک: ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج۸، ص۲۷؛ ج۱۴، ص۲۱۸.</ref>.
'''پاسخ سوم: نمادین بودن داستان''': این داستان، نمادین و غیرواقعی است. پس [[حضرت آدم]] {{ع}} در جایگاه شخصی معین و [[پیامبری]] از [[پیامبران الهی]] مطرح نیست؛ یعنی به هیچ عنوان نمی‌توان از آیاتی که از داستان سجده فرشتگان و [[سرپیچی]] [[ابلیس]] سخن گفته‌اند، چنین برداشت کرد که حضرت آدم {{ع}} پیامبری از پیامبران الهی باشد. در نتیجه [[گرایش]] [[شیعه]] به [[عصمت پیامبران]]، با این [[آیات]] سازگاری خواهد داشت<ref>ر.ک: سید مصطفی خمینی، تفسیر القرآن الکریم، ج۵، ص۴۷۵.</ref>. [[علامه طباطبایی]] می‌نویسد: «چنین می‌نماید که سرگذشتی را که [[خداوند]] درباره سکونت دادن [[آدم]] و [[حوا]] در [[بهشت]] و فرود آمدن آنان به [[زمین]] پس از تناول از درخت مزبور بیان می‌فرماید، مثالی برای مجسم کردن حال [[انسان]] است»<ref>سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۱، ص۱۳۲؛ ر.ک: ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج۸، ص۲۷؛ ج۱۴، ص۲۱۸.</ref>.
 
[[شهید مطهری]] چنین آورده است: اما اگر مخصوصاً [[قرآن کریم]] را ملاک قرار دهیم، می‌بینیم [[قرآن]] داستان آدم‌{{ع}} را به صورت به اصطلاح سمبولیک طرح کرده است. منظورم این نیست که آدم که در قرآن آمده، نام شخص نیست؛ چون «سمبل» نوع انسان است؛ ابداً. قطعاً «آدم اول» یک فرد و یک شخص است و وجود عینی داشته است. منظورم این است که قرآن داستان آدم را از نظر سکونت در بهشت، اغوای [[شیطان]]، [[طمع]]، [[حسد]]، رانده شدن از بهشت، [[توبه]] و... به صورت سمبولیک طرح کرده است<ref>مرتضی مطهری، مجموعه آثار (علل گرایش به مادی‌گری)، ج۱، ص۵۱۴.</ref>.


[[شهید مطهری]] چنین آورده است:
اما اگر مخصوصاً [[قرآن کریم]] را ملاک قرار دهیم، می‌بینیم [[قرآن]] داستان آدم‌{{ع}} را به صورت به اصطلاح سمبولیک طرح کرده است. منظورم این نیست که آدم که در قرآن آمده، نام شخص نیست؛ چون «سمبل» نوع انسان است؛ ابداً. قطعاً «آدم اول» یک فرد و یک شخص است و وجود عینی داشته است. منظورم این است که قرآن داستان آدم را از نظر سکونت در بهشت، اغوای [[شیطان]]، [[طمع]]، [[حسد]]، رانده شدن از بهشت، [[توبه]] و... به صورت سمبولیک طرح کرده است<ref>مرتضی مطهری، مجموعه آثار (علل گرایش به مادی‌گری)، ج۱، ص۵۱۴.</ref>.
تبیین برخی نیز چنین است: «ما اصولاً ماجرای مطرح شده در مورد حضرت آدم {{ع}} را [[واقعی]] و روی داده در خارج نمی‌دانیم و دیگر قهرمانان یا حوادث اتفاق افتاده در این مورد را استعاره‌ای [[تفسیر]] می‌کنیم. گفتار علامه طباطبایی و مرحوم طالقانی که گفت‌و‌گوی خداوند با ابلیس و [[نافرمانی]] او را [[تکوینی]] دانسته‌اند<ref>ر.ک: سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۸، ص۲۷؛ محمود طالقانی، پرتوی از قرآن، ج۱، ص۱۱۵.</ref>، این ایده را [[تأیید]] می‌کند»<ref>حسن یوسفی اشکوری، بازخوانی قصه خلقت، ص۹۷.</ref>.
تبیین برخی نیز چنین است: «ما اصولاً ماجرای مطرح شده در مورد حضرت آدم {{ع}} را [[واقعی]] و روی داده در خارج نمی‌دانیم و دیگر قهرمانان یا حوادث اتفاق افتاده در این مورد را استعاره‌ای [[تفسیر]] می‌کنیم. گفتار علامه طباطبایی و مرحوم طالقانی که گفت‌و‌گوی خداوند با ابلیس و [[نافرمانی]] او را [[تکوینی]] دانسته‌اند<ref>ر.ک: سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۸، ص۲۷؛ محمود طالقانی، پرتوی از قرآن، ج۱، ص۱۱۵.</ref>، این ایده را [[تأیید]] می‌کند»<ref>حسن یوسفی اشکوری، بازخوانی قصه خلقت، ص۹۷.</ref>.


بنابراین دیدگاه، مشکلی برای این داستان باقی نمی‌ماند؛ زیرا ایراد بر آن در صورتی پاسخ می‌طلبد که داستان را [[واقعی]] بدانیم و در [[مقام]] توجیه آن برآییم؛ اما از این منظر، جریانی تحقق نپذیرفته است تا نیازمند توجیه باشد. [[رشید رضا]] می‌نویسد: «اگر بخواهیم [[عصمت حضرت آدم]] {{ع}} را به روش پیشینیان به [[پژوهش]] نهیم، ناچاریم واژه‌های [[عصیان]] و [[توبه]] را به گونه‌ای [[تفسیر]] کنیم که با [[عصمت]] آن [[حضرت]] همخوان باشد؛ ولی روش متأخران این است که داستان، نوعی [[تمثیل]]، و [[زبان قرآن]] در اینجا زبانی نمادین است»<ref>محمد رشید رضا، المنار، ج۱، ص۲۸۰.</ref>.
بنابراین دیدگاه، مشکلی برای این داستان باقی نمی‌ماند؛ زیرا ایراد بر آن در صورتی پاسخ می‌طلبد که داستان را [[واقعی]] بدانیم و در مقام توجیه آن برآییم؛ اما از این منظر، جریانی تحقق نپذیرفته است تا نیازمند توجیه باشد. [[رشید رضا]] می‌نویسد: «اگر بخواهیم عصمت حضرت آدم {{ع}} را به روش پیشینیان به پژوهش نهیم، ناچاریم واژه‌های [[عصیان]] و [[توبه]] را به گونه‌ای [[تفسیر]] کنیم که با [[عصمت]] آن حضرت همخوان باشد؛ ولی روش متأخران این است که داستان، نوعی [[تمثیل]]، و [[زبان قرآن]] در اینجا زبانی نمادین است»<ref>محمد رشید رضا، المنار، ج۱، ص۲۸۰.</ref>.
پرسش‌های گوناگون، [[مفسران]] را به پذیرش این دیدگاه متمایل ساخته است<ref>ر.ک: علی نصیری، «قرآن و زیان نمادین»، مجله معرفت، ش۳۵، شهریور ۱۳۷۹، ص۴۰.</ref>؛ زیرا به جای اینکه در مقام توجیه و تحلیل جریان بر آیند، یکباره اصل داستان را نمادین پنداشته‌اند. این در حالی است که این داستان توجیه پذیر است و نیازی نیست که آن را نمادین بدانیم. رشید رضا در این موضوع چنین نگاشته است:
 
اگر این داستان را تمثیل بدانیم، در [[عصمت پیامبران]] مشکلی نخواهیم داشت و مقصود از تمثیل این است که [[امر و نهی]] را [[تکوینی]] بدانیم و هیچ یک از مفسران - تا آنجا که من می‌دانم - داستان [[حضرت آدم]] {{ع}} را از نوع تمثیل، و امر به [[آدم]] {{ع}} را تکوینی ندانسته‌اند. تنها [[ابن کثیر]]<ref>ر.ک: اسماعیل بن عمر بن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، تصحیح لجنة من العلماء، ج۲، ص۱۹۵.</ref>امر به [[هبوط]] [[شیطان]] را تکوینی دانسته است<ref>محمد رشید رضا، المنار، ج۱، ص۲۸۰.</ref>.
پرسش‌های گوناگون، [[مفسران]] را به پذیرش این دیدگاه متمایل ساخته است<ref>ر.ک: علی نصیری، «قرآن و زیان نمادین»، مجله معرفت، ش۳۵، شهریور ۱۳۷۹، ص۴۰.</ref>؛ زیرا به جای اینکه در مقام توجیه و تحلیل جریان بر آیند، یکباره اصل داستان را نمادین پنداشته‌اند. این در حالی است که این داستان توجیه پذیر است و نیازی نیست که آن را نمادین بدانیم. رشید رضا در این موضوع چنین نگاشته است: اگر این داستان را تمثیل بدانیم، در [[عصمت پیامبران]] مشکلی نخواهیم داشت و مقصود از تمثیل این است که [[امر و نهی]] را [[تکوینی]] بدانیم و هیچ یک از مفسران ـ تا آنجا که من می‌دانم ـ داستان [[حضرت آدم]] {{ع}} را از نوع تمثیل، و امر به [[آدم]] {{ع}} را تکوینی ندانسته‌اند. تنها [[ابن کثیر]]<ref>ر.ک: اسماعیل بن عمر بن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، تصحیح لجنة من العلماء، ج۲، ص۱۹۵.</ref>. امر به هبوط [[شیطان]] را تکوینی دانسته است<ref>محمد رشید رضا، المنار، ج۱، ص۲۸۰.</ref>.


این سخن رشید رضا با سخن قبلی وی چگونه جمع شدنی است؟
این سخن رشید رضا با سخن قبلی وی چگونه جمع شدنی است؟


'''[[نقد]] و بررسی''': اولاً شکی نیست که ظاهر [[آیات]]، از یک ماجرای واقعی و عینی حکایت دارد که برای [[پدر]] و [[مادر]] نخستین ما واقع شده است؛ زیرا اگر این داستان تمثیل بود، [[قرآن]] به صورت آشکار با الفاظی مناسب، آن را بازگو می‌کرد؛ همچنان که در مواردی با عبارت {{متن قرآن|مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي...}}<ref>«داستان اینان، چون داستان کسانی است که آتشی برافروزند و همین که دور و برشان روشن شد، خداوند روشنایی‌شان را ببرد و آنان را در تاریکی‌ها که چیزی نمی‌بینند رها کند» سوره بقره، آیه ۱۷.</ref>، {{متن قرآن|إِنَّمَا مَثَلُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا...}}<ref>«جز این نیست که داستان زندگانی این جهان مانند آبی است که آن را از آسمان فرو فرستیم که رستنی (های) زمین- آنچه مردم و چارپایان از آن (ها) می‌خورند- با آن درآمیزد تا چون زمین زیورهای خود را برگیرد و آرایش یابد و مردم گمان کنند که بر آن (در بهره‌گیری) توانایی دارند (ناگهان) «امر» ما شب یا روز در رسد و آن را چنان درویده بر جای نهیم که گویی روز پیش هیچ نبوده است؛ بدین‌گونه نشانه‌های خود را برای گروهی که می‌اندیشند روشن می‌داریم» سوره یونس، آیه ۲۴.</ref> و... از مثل استفاده شده است. از آنجا که در این داستان نکته‌ای وجود ندارد که نتوان آن را طبق ظاهر [[تفسیر]] کرد و با [[موازین]] [[عقلی]] سازگار نباشد، پس باید ظاهر [[آیات]] در معنای [[حقیقی]] را پذیرفت؛
'''نقد و بررسی''': اولاً شکی نیست که ظاهر [[آیات]]، از یک ماجرای واقعی و عینی حکایت دارد که برای پدر و مادر نخستین ما واقع شده است؛ زیرا اگر این داستان تمثیل بود، [[قرآن]] به صورت آشکار با الفاظی مناسب، آن را بازگو می‌کرد؛ همچنان که در مواردی با عبارت {{متن قرآن|مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي...}}<ref>«داستان اینان، چون داستان کسانی است که آتشی برافروزند و همین که دور و برشان روشن شد، خداوند روشنایی‌شان را ببرد و آنان را در تاریکی‌ها که چیزی نمی‌بینند رها کند» سوره بقره، آیه ۱۷.</ref>، {{متن قرآن|إِنَّمَا مَثَلُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا...}}<ref>«جز این نیست که داستان زندگانی این جهان مانند آبی است که آن را از آسمان فرو فرستیم که رستنی (های) زمین- آنچه مردم و چارپایان از آن (ها) می‌خورند- با آن درآمیزد تا چون زمین زیورهای خود را برگیرد و آرایش یابد و مردم گمان کنند که بر آن (در بهره‌گیری) توانایی دارند (ناگهان) «امر» ما شب یا روز در رسد و آن را چنان درویده بر جای نهیم که گویی روز پیش هیچ نبوده است؛ بدین‌گونه نشانه‌های خود را برای گروهی که می‌اندیشند روشن می‌داریم» سوره یونس، آیه ۲۴.</ref> و... از مثل استفاده شده است. از آنجا که در این داستان نکته‌ای وجود ندارد که نتوان آن را طبق ظاهر [[تفسیر]] کرد و با [[موازین]] [[عقلی]] سازگار نباشد، پس باید ظاهر [[آیات]] در معنای [[حقیقی]] را پذیرفت؛
ثانیاً گفتار [[علامه طباطبایی]] و مرحوم طالقانی<ref>«قصه، قصه تکوینی است، اما به گونه‌ای تبیین شده است که برای ما قابل فهم باشد» (سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۸ ص۲۷)؛ «گفت‌و‌گوی خداوند با فرشتگان (یا با زمین و آسمان و همه موجودات...) چون گفت‌وگوی ما به وسیله هوا و صوت و زبان و دیگر آلات نیست» (محمود طالقانی، پرتوی از قرآن، ج۱، ص۱۱۵).</ref> را نمی‌توان تأییدی بر این دیدگاه به شمار آورد؛ چه اینکه [[گفت‌وگو]]، به گفت‌و‌گوی [[تکوینی]] و غیرتکوینی تقسیم پذیر است. نمونه گفت‌وگوی تکوینی را در گفت‌و‌گوی [[خداوند]] با [[آسمان]]، [[زمین]]، کوه‌ها و... می‌توان دید. پس مفسرانی که این گفت‌و‌گوها را تکوینی می‌پندارند، هرگز آنها را به استعاره، [[تشبیه]]، مجاز و... حمل نمی‌کنند؛ بلکه مرادشان این است که تفهیم مطلب در آن عالم با لفظ، صوت و... صورت نمی‌پذیرد؛
 
ثانیاً گفتار [[علامه طباطبایی]] و مرحوم طالقانی<ref>«قصه، قصه تکوینی است، اما به گونه‌ای تبیین شده است که برای ما قابل فهم باشد» (سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۸ ص۲۷)؛ «گفت‌و‌گوی خداوند با فرشتگان (یا با زمین و آسمان و همه موجودات...) چون گفت‌وگوی ما به وسیله هوا و صوت و زبان و دیگر آلات نیست» (محمود طالقانی، پرتوی از قرآن، ج۱، ص۱۱۵).</ref> را نمی‌توان تأییدی بر این دیدگاه به شمار آورد؛ چه اینکه گفت‌وگو، به گفت‌و‌گوی [[تکوینی]] و غیرتکوینی تقسیم پذیر است. نمونه گفت‌وگوی تکوینی را در گفت‌و‌گوی [[خداوند]] با [[آسمان]]، [[زمین]]، کوه‌ها و... می‌توان دید. پس مفسرانی که این گفت‌و‌گوها را تکوینی می‌پندارند، هرگز آنها را به استعاره، تشبیه، مجاز و... حمل نمی‌کنند؛ بلکه مرادشان این است که تفهیم مطلب در آن عالم با لفظ، صوت و... صورت نمی‌پذیرد؛
 
ثالثاً ماجرای [[حضرت آدم]] {{ع}} را نمی‌توان با ماجرای [[فرشتگان]] یکی دانست و اگر داستان سجده فرشتگان را [[تمثیل]] بدانیم، دلیل بر آن نیست که داستان [[آدم]] {{ع}} را نیز بر تمثیل حمل کنیم؛ زیرا خطاب (امر به [[سجده]]) به فرشتگان با خطاب به [[حضرت آدم]] {{ع}} تفاوت ماهوی دارد. امر در مورد فرشتگان را نمی‌توان [[تکوینی]] دانست؛ به دلیل آنکه از [[امر تکوینی]] نمی‌توان [[سرپیچی]] کرد؛ در حالی که [[ابلیس]] که خود در ردیف فرشتگان مخاطب این امر بود، از آن سرپیچی می‌کند. همچنین نمی‌توان آن را [[تشریعی]] دانست؛ زیرا فرشتگان، [[معصوم]] محض‌اند و قهراً [[تکلیف]] برای آنان معنا ندارد. پس باید از [[واقعی]] و [[حقیقی]] دانستن امر به سجده صرف‌نظر، و آن را بر تمثیل حمل کرد. البته این بدان معنا نیست که آن داستان را تخیلی و پرداخته ذهن بدانیم، بلکه حقیقتی معقول به صورت محسوس بازگو شده است. پس ماجرای فرشتگان با حضرت آدم {{ع}} متفاوت است و باید برای هر کدام حسابی جداگانه باز کرد؛


ثالثاً ماجرای [[حضرت آدم]] {{ع}} را نمی‌توان با ماجرای [[فرشتگان]] یکی دانست و اگر داستان [[سجده فرشتگان]] را [[تمثیل]] بدانیم، دلیل بر آن نیست که داستان [[آدم]] {{ع}} را نیز بر تمثیل حمل کنیم؛ زیرا خطاب (امر به [[سجده]]) به فرشتگان با خطاب به [[حضرت آدم]] {{ع}} تفاوت ماهوی دارد. امر در مورد فرشتگان را نمی‌توان [[تکوینی]] دانست؛ به دلیل آنکه از [[امر تکوینی]] نمی‌توان [[سرپیچی]] کرد؛ در حالی که [[ابلیس]] که خود در ردیف فرشتگان مخاطب این امر بود، از آن سرپیچی می‌کند. همچنین نمی‌توان آن را [[تشریعی]] دانست؛ زیرا فرشتگان، [[معصوم]] محض‌اند و قهراً [[تکلیف]] برای آنان معنا ندارد. پس باید از [[واقعی]] و [[حقیقی]] دانستن امر به سجده صرف‌نظر، و آن را بر تمثیل حمل کرد. البته این بدان معنا نیست که آن داستان را تخیلی و پرداخته [[ذهن]] بدانیم، بلکه حقیقتی معقول به صورت محسوس بازگو شده است. پس ماجرای فرشتگان با حضرت آدم {{ع}} متفاوت است و باید برای هر کدام حسابی جداگانه باز کرد؛
رابعاً [[روایات]] پر شماری که این [[آیات]] را [[تفسیر]] کرده است و از موارد مبهم این داستان پرده برمی‌دارد، این توجه را مردود می‌سازد<ref>ر.ک: ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج۲، ص۱۵۸.</ref>.
رابعاً [[روایات]] پر شماری که این [[آیات]] را [[تفسیر]] کرده است و از موارد مبهم این داستان پرده برمی‌دارد، این توجه را مردود می‌سازد<ref>ر.ک: ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج۲، ص۱۵۸.</ref>.


'''پاسخ چهارم: تفاوت [[وسوسه]] [[شیطان]] در آدم {{ع}} با دیگر [[انسان‌ها]]''': وسوسه شیطان در مورد حضرت آدم {{ع}} با وسوسه او در مورد دیگر انسان‌ها متفاوت است. وسوسه در [[مردم]]، با [[نفوذ]] شیطان در [[دل]] آنان انجام می‌شود؛ از این رو در مورد آن حرف «فی» به کار می‌رود. {{متن قرآن|يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ}}<ref>«که در دل‌های آدمیان وسوسه می‌افکند،» سوره ناس، آیه ۵.</ref>؛ ولی در مورد حضرت آدم {{ع}} صرف نزدیک شدن بوده؛ از این رو حرف «لام» یا «الی» با آن به کار رفته است: {{متن قرآن|فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطَانُ...}}<ref>«پس شیطان آن دو را به وسوسه افکند تا از شرمگاه‌هایشان آنچه را بر آن دو پوشیده بود بر آنها آشکار سازد و گفت: پروردگارتان شما را از این درخت باز نداشت مگر بدین رو که مبادا دو فرشته شوید یا از جاودانگان گردید» سوره اعراف، آیه ۲۰.</ref> و {{متن قرآن|فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطَانُ}}<ref>«اما شیطان او را وسوسه کرد، گفت: ای آدم! می‌خواهی تو را به درخت جاودانگی و (آن) فرمانروایی که فرسوده نمی‌شود راهبر شوم» سوره طه، آیه ۱۲۰.</ref><ref>ر.ک: جعفر سبحانی، عصمة الانبیاء، ص۱۰۲.</ref>. این [[وسوسه]] در [[بهشتی]] انجام شد که درخت ممنوع آن بر پایه برخی [[روایات]]، نه طبیعی و مادی، بلکه درخت برزخی [[علم]] یا [[حسد]] بود. پس این وسوسه هم مناسب با همان فضاست؛ یعنی [[حضرت آدم]] {{ع}} در [[زمین]] بود و برای وی حالتی بهشتی پیش آمد و در آن حالت، هم علم بود و هم حسد و او نه توان داشت به [[علم اهل بیت]] {{عم}} راه یابد و نه [[اجازه]] داشت به [[کمالات]] آنان حسد ورزد<ref>ر.ک: عبدالله جوادی آملی، تسنیم، تحقیق احمد قدسی، ج۲۸، ص۲۷۶.</ref>.
'''پاسخ چهارم: تفاوت [[وسوسه]] [[شیطان]] در آدم {{ع}} با دیگر [[انسان‌ها]]''': وسوسه شیطان در مورد حضرت آدم {{ع}} با وسوسه او در مورد دیگر انسان‌ها متفاوت است. وسوسه در [[مردم]]، با نفوذ شیطان در [[دل]] آنان انجام می‌شود؛ از این رو در مورد آن حرف «فی» به کار می‌رود. {{متن قرآن|يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ}}<ref>«که در دل‌های آدمیان وسوسه می‌افکند،» سوره ناس، آیه ۵.</ref>؛ ولی در مورد حضرت آدم {{ع}} صرف نزدیک شدن بوده؛ از این رو حرف «لام» یا «الی» با آن به کار رفته است: {{متن قرآن|فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطَانُ...}}<ref>«پس شیطان آن دو را به وسوسه افکند تا از شرمگاه‌هایشان آنچه را بر آن دو پوشیده بود بر آنها آشکار سازد و گفت: پروردگارتان شما را از این درخت باز نداشت مگر بدین رو که مبادا دو فرشته شوید یا از جاودانگان گردید» سوره اعراف، آیه ۲۰.</ref> و {{متن قرآن|فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطَانُ}}<ref>«اما شیطان او را وسوسه کرد، گفت: ای آدم! می‌خواهی تو را به درخت جاودانگی و (آن) فرمانروایی که فرسوده نمی‌شود راهبر شوم» سوره طه، آیه ۱۲۰.</ref>.<ref>ر.ک: جعفر سبحانی، عصمة الانبیاء، ص۱۰۲.</ref>. این [[وسوسه]] در بهشتی انجام شد که درخت ممنوع آن بر پایه برخی [[روایات]]، نه طبیعی و مادی، بلکه درخت برزخی [[علم]] یا [[حسد]] بود. پس این وسوسه هم مناسب با همان فضاست؛ یعنی [[حضرت آدم]] {{ع}} در [[زمین]] بود و برای وی حالتی بهشتی پیش آمد و در آن حالت، هم علم بود و هم حسد و او نه توان داشت به [[علم اهل بیت]] {{عم}} راه یابد و نه [[اجازه]] داشت به [[کمالات]] آنان حسد ورزد<ref>ر.ک: عبدالله جوادی آملی، تسنیم، تحقیق احمد قدسی، ج۲۸، ص۲۷۶.</ref>.
 
در [[روایت]] نیز چنین آمده است: {{متن حدیث|يَا آدَمُ وَ يَا حَوَّاءُ لَا تَنْظُرَا إِلَى أَنْوَارِي وَ حُجَجِي بِعَيْنِ الْحَسَدِ}}<ref>محمد بن علی بن بابویه (صدوق)، معانی الاخبار، ص۱۰۹ (باب معنی الامانه).</ref>؛ «ای [[آدم]] و [[حوا]] به نورها و حجت‌های من با دیده حسد نگاه نکنید».
در [[روایت]] نیز چنین آمده است: {{متن حدیث|يَا آدَمُ وَ يَا حَوَّاءُ لَا تَنْظُرَا إِلَى أَنْوَارِي وَ حُجَجِي بِعَيْنِ الْحَسَدِ}}<ref>محمد بن علی بن بابویه (صدوق)، معانی الاخبار، ص۱۰۹ (باب معنی الامانه).</ref>؛ «ای [[آدم]] و [[حوا]] به نورها و حجت‌های من با دیده حسد نگاه نکنید».


'''پاسخ پنجم: آزمایشی بودن [[نهی]] در این مورد''': نهی در مورد حضرت آدم {{ع}}، نهی آزمایشی بوده است؛ با توجه به آنکه حضرت آدم {{ع}} با [[هدف]] زیستن در زمین [[آفریده]] شده بود و دوران گذران او در [[بهشت]]، تنها جنبه آزمایشی داشته است. بنابراین [[اوامر و نواهی]] [[خداوند]] در آنجا تنها برای آشناسازی آدم {{ع}} با مسائل [[آینده]] در زمینه [[واجب]] و [[حرام]] بوده است. در نتیجه حضرت آدم {{ع}} تنها از یک [[فرمان]] آزمایشی [[سرپیچی]] کرده است، نه از یک امر واجب [[قطعی]] که لغزشی در او به [[اثبات]] برسد<ref>ر.ک: ناصر مکارم شیرازی و دیگران، پیام قرآن، ج۷، ص۱۰۴.</ref>.
'''پاسخ پنجم: آزمایشی بودن [[نهی]] در این مورد''': نهی در مورد حضرت آدم {{ع}}، نهی آزمایشی بوده است؛ با توجه به آنکه حضرت آدم {{ع}} با [[هدف]] زیستن در زمین [[آفریده]] شده بود و دوران گذران او در [[بهشت]]، تنها جنبه آزمایشی داشته است. بنابراین [[اوامر و نواهی]] [[خداوند]] در آنجا تنها برای آشناسازی آدم {{ع}} با مسائل [[آینده]] در زمینه [[واجب]] و [[حرام]] بوده است. در نتیجه حضرت آدم {{ع}} تنها از یک [[فرمان]] آزمایشی [[سرپیچی]] کرده است، نه از یک امر واجب [[قطعی]] که لغزشی در او به [[اثبات]] برسد<ref>ر.ک: ناصر مکارم شیرازی و دیگران، پیام قرآن، ج۷، ص۱۰۴.</ref>.
این توجیه کارساز نیست. سرپیچی از دستور، گرچه جنب آزمایشی داشته باشد، [[گناه]] شمرده می‌شود؛ زیرا دستور آزمایشی، از اقسام [[امر مولوی]] است و تنها تفاوت آن با دیگر [[اوامر]]، در [[انگیزه]] مولاست و به اصطلاح، تفاوت در [[داعی]] [[بعث]] است. [[آزمایش]]، خود یکی از انگیزه‌های مولا در صدور [[فرمان]] به شمار می‌آید. نمونه روشن امر آزمایشی را در داستان [[حضرت ابراهیم]] {{ع}} می‌توان دید که در [[مقام]] [[ذبح]] فرزندش، اسماعیل {{ع}} بر می‌آید و به او خطاب می‌شود که [[مأموریت]] تو به انجام رسیده است: {{متن قرآن|قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيَا...}}<ref>«تو خواب خود را راست شمردی؛ ما بدین‌گونه نکوکاران را پاداش می‌دهیم» سوره صافات، آیه ۱۰۵.</ref>.


'''پاسخ ششم: [[لغزش]] در دوران پیش از [[نبوت]] [[حضرت]]''': این لغزش، به دوران پیش از نبوت [[حضرت آدم]] {{ع}} [[ارتباط]] می‌یابد؛ گرچه [[عصمت پیامبران]]، تنها در دوران و محدوده [[رسالت]] ایشان [[ضرورت]] دارد، مگر اینکه دلیلی [[قاطع]] داشته باشیم که [[عصمت پیش از بعثت]] را ثابت کند؛ مانند [[معصوم]] بودن [[پیامبران اولوالعزم]]<ref>ر.ک: محمد صادقی، الفرقان، ج۱۹، ص۲۱۰.</ref>. پاره‌ای از [[روایات]] این دیدگاه را [[تأیید]] می‌کند؛ مانند روایتی از [[علی بن محمد الجهم]] که می‌گوید: در مجلس [[مأمون]] که [[علی بن موسی الرضا]] {{ع}} نیز شرکت داشت، حاضر بودم. مأمون به [[امام]] {{ع}} عرض کرد: آیا شما عصمت پیامبران را [[باور]] ندارید؟ پس از پاسخ مثبت حضرت، وی دگر بار از [[تفسیر آیه]] {{متن قرآن|عَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى}}<ref>«آنگاه، (هر دو) از آن خوردند و شرمگاه‌هاشان بر آنان نمایان شد و آغاز کردند به نهادن برگ (درختان) بهشت بر خودشان و آدم با پروردگارش نافرمانی کرد و بیراه شد» سوره طه، آیه ۱۲۱.</ref>سخن به میان آورد و حضرت در [[تفسیر]] آن فرمود: «این لغزش، پیش از دوران نبوت حضرت آدم {{ع}} رخ داده است و پس از آنکه [[خداوند]]، او را در سلک [[پیامبران]] قرار داد، دیگر هیچ‌گونه [[گناه]] کوچک و بزرگی مرتکب نشد»<ref>{{متن حدیث|يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَ لَيْسَ مِنْ قَوْلِكَ أَنَّ الْأَنْبِيَاءَ مَعْصُومُونَ قَالَ بَلَى قَالَ فَمَا مَعْنَى قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ {{متن قرآن|عَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى...}} وَ كَانَ ذَلِكَ مِنْ آدَمَ قَبْلَ النُّبُوَّةِ... فَلَمَّا اجْتَبَاهُ اللَّهُ تَعَالَى وَ جَعَلَهُ نَبِيّاً كَانَ مَعْصُوماً لَا يُذْنِبُ صَغِيرَةً وَ لَا كَبِيرَةً}}؛ محمد بن علی بن بابویه (صدوق)، عیون اخبارالرضا {{ع}}، ج۱، ص۱۷۴).</ref>.
این توجیه کارساز نیست. سرپیچی از دستور، گرچه جنب آزمایشی داشته باشد، [[گناه]] شمرده می‌شود؛ زیرا دستور آزمایشی، از اقسام امر مولوی است و تنها تفاوت آن با دیگر [[اوامر]]، در انگیزه مولاست و به اصطلاح، تفاوت در [[داعی]] [[بعث]] است. [[آزمایش]]، خود یکی از انگیزه‌های مولا در صدور [[فرمان]] به شمار می‌آید. نمونه روشن امر آزمایشی را در داستان [[حضرت ابراهیم]] {{ع}} می‌توان دید که در مقام [[ذبح]] فرزندش، اسماعیل {{ع}} بر می‌آید و به او خطاب می‌شود که مأموریت تو به انجام رسیده است: {{متن قرآن|قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيَا...}}<ref>«تو خواب خود را راست شمردی؛ ما بدین‌گونه نکوکاران را پاداش می‌دهیم» سوره صافات، آیه ۱۰۵.</ref>.
 
'''پاسخ ششم: [[لغزش]] در دوران پیش از [[نبوت]] حضرت''': این لغزش، به دوران پیش از نبوت [[حضرت آدم]] {{ع}} ارتباط می‌یابد؛ گرچه [[عصمت پیامبران]]، تنها در دوران و محدوده [[رسالت]] ایشان [[ضرورت]] دارد، مگر اینکه دلیلی [[قاطع]] داشته باشیم که عصمت پیش از بعثت را ثابت کند؛ مانند [[معصوم]] بودن [[پیامبران اولوالعزم]]<ref>ر.ک: محمد صادقی، الفرقان، ج۱۹، ص۲۱۰.</ref>. پاره‌ای از [[روایات]] این دیدگاه را [[تأیید]] می‌کند؛ مانند روایتی از علی بن محمد الجهم که می‌گوید: در مجلس [[مأمون]] که [[علی بن موسی الرضا]] {{ع}} نیز شرکت داشت، حاضر بودم. مأمون به [[امام]] {{ع}} عرض کرد: آیا شما عصمت پیامبران را [[باور]] ندارید؟ پس از پاسخ مثبت حضرت، وی دگر بار از [[تفسیر آیه]] {{متن قرآن|عَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى}}<ref>«آنگاه، (هر دو) از آن خوردند و شرمگاه‌هاشان بر آنان نمایان شد و آغاز کردند به نهادن برگ (درختان) بهشت بر خودشان و آدم با پروردگارش نافرمانی کرد و بیراه شد» سوره طه، آیه ۱۲۱.</ref>سخن به میان آورد و حضرت در [[تفسیر]] آن فرمود: «این لغزش، پیش از دوران نبوت حضرت آدم {{ع}} رخ داده است و پس از آنکه [[خداوند]]، او را در سلک [[پیامبران]] قرار داد، دیگر هیچ‌گونه [[گناه]] کوچک و بزرگی مرتکب نشد»<ref>{{متن حدیث|يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَ لَيْسَ مِنْ قَوْلِكَ أَنَّ الْأَنْبِيَاءَ مَعْصُومُونَ قَالَ بَلَى قَالَ فَمَا مَعْنَى قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ {{متن قرآن|عَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى...}} وَ كَانَ ذَلِكَ مِنْ آدَمَ قَبْلَ النُّبُوَّةِ... فَلَمَّا اجْتَبَاهُ اللَّهُ تَعَالَى وَ جَعَلَهُ نَبِيّاً كَانَ مَعْصُوماً لَا يُذْنِبُ صَغِيرَةً وَ لَا كَبِيرَةً}}؛ محمد بن علی بن بابویه (صدوق)، عیون اخبارالرضا {{ع}}، ج۱، ص۱۷۴).</ref>.
ایرادهای این دیدگاه عبارت‌اند از:
ایرادهای این دیدگاه عبارت‌اند از:
# باید ثابت شود که چنین حکمی در منطقه [[شریعت]] پدید آمده است؛ در حالی که هنوز [[حضرت آدم]] {{ع}} به [[مقام نبوت]] نرسیده بود. [[پیامبر]] دیگری هم [[حکم الهی]] را به او نرسانده است؛
# باید ثابت شود که چنین حکمی در منطقه [[شریعت]] پدید آمده است؛ در حالی که هنوز [[حضرت آدم]] {{ع}} به [[مقام نبوت]] نرسیده بود. [[پیامبر]] دیگری هم حکم الهی را به او نرسانده است؛
# باید ثابت شود [[نهی]] {{متن قرآن|لَا تَقْرَبَا}} [[مولوی]] بوده، نه ارشادی؛
# باید ثابت شود [[نهی]] {{متن قرآن|لَا تَقْرَبَا}} مولوی بوده، نه ارشادی؛
# ثابت شود تحریمی بوده، نه تنزیهی؛
# ثابت شود تحریمی بوده، نه تنزیهی؛
# ثابت شود [[گناه]] کوچک قبل از [[نبوت]] برای [[انبیا]] جایز است<ref>ر.ک: عبدالله جوادی آملی، تسنیم، تحقیق احمد قدسی، ج۳، ص۳۴۸.</ref>.
# ثابت شود [[گناه]] کوچک قبل از [[نبوت]] برای [[انبیا]] جایز است<ref>ر.ک: عبدالله جوادی آملی، تسنیم، تحقیق احمد قدسی، ج۳، ص۳۴۸.</ref>.


[[مرحوم مجلسی]] چنین می‌نویسد:
[[مرحوم مجلسی]] چنین می‌نویسد: ظاهر این [[روایات]]، حاکی از آن است که [[ارتکاب گناه]] از سوی [[پیامبران]]، پیش از بعثت بدون ایراد است؛ ولی این ظاهر، با دیدگاه تمام [[عالمان]] [[شیعی]] که [[گستره عصمت]] را تا پیش از بعشت گسترش می‌دهند، ناسازگار است. پس یا باید این‌گونه [[لغزش‌ها]] را به [[ترک اولی]] [[تفسیر]]، و نهی را کراهتی یا ارشادی فرض کنیم، یا به [[تقیه]] بودن جهت صدور روایات [[اذعان]] داشته باشیم<ref>محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۱۱، ص۷۴.</ref>.
ظاهر این [[روایات]]، حاکی از آن است که [[ارتکاب گناه]] از سوی [[پیامبران]]، [[پیش از بعثت]] بدون ایراد است؛ ولی این ظاهر، با دیدگاه تمام [[عالمان]] [[شیعی]] که [[گستره عصمت]] را تا پیش از بعشت گسترش می‌دهند، ناسازگار است. پس یا باید این‌گونه [[لغزش‌ها]] را به [[ترک اولی]] [[تفسیر]]، و نهی را کراهتی یا ارشادی فرض کنیم، یا به [[تقیه]] بودن جهت [[صدور روایات]] [[اذعان]] داشته باشیم<ref>محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۱۱، ص۷۴.</ref>.
 
افزون بر آن، این [[روایت]] از نظر سند دچار [[ضعف]] اساسی است. مرحوم اردبیلی [[تمیم]] قرشی را [[تضعیف]] کرده است<ref>ر.ک: محمد بن علی اردبیلی، جامع الروات، ج۱، ص۱۳۳.</ref> و [[مرحوم شوشتری]] نیز این دیدگاه را تقویت می‌کند و [[دفاع]] از تمیم را دور از صواب می‌داند<ref>ر.ک: محمدتقی شوشتری، قاموس الرجال، ج۲، ص۴۲۸.</ref>. بنابراین وجود دلیل بر ارشادی بودن [[امر و نهی]] و توجیه درست تعبیراتی که در این داستان وجود دارد و نیز [[ضعیف]] بودن سند این روایت و [[اعراض]] بیشتر محققان از آن، این توجیه را از درجه اعتبار ساقط می‌سازد.
افزون بر آن، این [[روایت]] از نظر سند دچار [[ضعف]] اساسی است. مرحوم اردبیلی [[تمیم]] قرشی را تضعیف کرده است<ref>ر.ک: محمد بن علی اردبیلی، جامع الروات، ج۱، ص۱۳۳.</ref> و [[مرحوم شوشتری]] نیز این دیدگاه را تقویت می‌کند و [[دفاع]] از تمیم را دور از صواب می‌داند<ref>ر.ک: محمدتقی شوشتری، قاموس الرجال، ج۲، ص۴۲۸.</ref>. بنابراین وجود دلیل بر ارشادی بودن [[امر و نهی]] و توجیه درست تعبیراتی که در این داستان وجود دارد و نیز [[ضعیف]] بودن سند این روایت و [[اعراض]] بیشتر محققان از آن، این توجیه را از درجه اعتبار ساقط می‌سازد.


'''پاسخ هفتم: انجام دادن کار در ظرف [[فراموشی]]''': انجام دادن کار نهی شده آن‌گاه به [[عصمت]] آسیب وارد می‌سازد که [[عذر]] فراموشی در آن مطرح نباشد؛ اما در این [[آیه]] موضوع فراموشی مطرح است؛ همان‌گونه که این فراموشی در آیه ۱۱۵ [[سوره طه]] بازتاب یافته است: {{متن قرآن|وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ...}}<ref>«و ما از پیش به آدم سفارش کردیم اما او از یاد برد و در وی عزمی نیافتیم» سوره طه، آیه ۱۱۵.</ref>. بنابراین اگر [[نهی]]، حمل بر [[تحریم]] شود و کلمه [[ظلم]] هم حکایت از [[ارتکاب معصیت]] داشته باشد، چون پای [[فراموشی]] در میان است، لغزشی در [[آدم]] {{ع}} به [[اثبات]] نمی‌رساند. با این سخن، دیگر به سایر حمل‌ها و توجیهات نیازی نیست<ref>ر.ک: ابوالفضل شهاب الدین محمود آلوسی، روح المعانی، ج۱، ص۲۳۷.</ref>.
'''پاسخ هفتم: انجام دادن کار در ظرف [[فراموشی]]''': انجام دادن کار نهی شده آن‌گاه به [[عصمت]] آسیب وارد می‌سازد که [[عذر]] فراموشی در آن مطرح نباشد؛ اما در این [[آیه]] موضوع فراموشی مطرح است؛ همان‌گونه که این فراموشی در آیه ۱۱۵ [[سوره طه]] بازتاب یافته است: {{متن قرآن|وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ...}}<ref>«و ما از پیش به آدم سفارش کردیم اما او از یاد برد و در وی عزمی نیافتیم» سوره طه، آیه ۱۱۵.</ref>. بنابراین اگر [[نهی]]، حمل بر [[تحریم]] شود و کلمه [[ظلم]] هم حکایت از [[ارتکاب معصیت]] داشته باشد، چون پای [[فراموشی]] در میان است، لغزشی در [[آدم]] {{ع}} به [[اثبات]] نمی‌رساند. با این سخن، دیگر به سایر حمل‌ها و توجیهات نیازی نیست<ref>ر.ک: ابوالفضل شهاب الدین محمود آلوسی، روح المعانی، ج۱، ص۲۳۷.</ref>.
ایراد این [[تفسیر]] در این است که اولاً فراموشی عامل سلب [[اطمینان]] افراد است. کسی که این چنین [[تکلیف شرعی]] خود را فراموش می‌کند، چگونه گفتار و [[کردار]] و [[تأیید]] او برای دیگران [[حجت]] باشد؟ (البته گفتار و کردار و تأیید [[پیامبران]]، پس از رسیدن ایشان به [[مقام نبوت]] حجت است)؛ ثانیاً [[نسیان]] در [[آیه]] ۱۱۵ [[سوره طه]] نیازمند بحث و بررسی است<ref>ر.ک: عبدالله جوادی آملی، تسنیم، تحقیق احمد قدسی، ج۳، ص۳۴۹.</ref>.»<ref>[[جعفر انواری|انواری، جعفر]]، [[نور عصمت بر سیمای نبوت (کتاب)|نور عصمت بر سیمای نبوت]] ص ۱۴۳-۱۶۰.</ref>.
 
ایراد این [[تفسیر]] در این است که اولاً فراموشی عامل سلب [[اطمینان]] افراد است. کسی که این چنین [[تکلیف شرعی]] خود را فراموش می‌کند، چگونه گفتار و [[کردار]] و [[تأیید]] او برای دیگران [[حجت]] باشد؟ (البته گفتار و کردار و تأیید [[پیامبران]]، پس از رسیدن ایشان به [[مقام نبوت]] حجت است)؛ ثانیاً [[نسیان]] در [[آیه]] ۱۱۵ [[سوره طه]] نیازمند بحث و بررسی است<ref>ر.ک: عبدالله جوادی آملی، تسنیم، تحقیق احمد قدسی، ج۳، ص۳۴۹.</ref>.<ref>[[جعفر انواری|انواری، جعفر]]، [[نور عصمت بر سیمای نبوت (کتاب)|نور عصمت بر سیمای نبوت]] ص ۱۴۳-۱۶۰.</ref>


== پرسش مستقیم ==
== پرسش مستقیم ==
۱۲۹٬۶۲۱

ویرایش