|
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
| خط ۱: |
خط ۱: |
| {{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = [[اصحاب کهف در قرآن]] - [[اصحاب کهف در علوم قرآنی]] - [[اصحاب کهف در حدیث]] - [[اصحاب کهف در معارف مهدویت]] - [[اصحاب کهف در ادیان و مکاتب]]| پرسش مرتبط = }} | | {{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = [[اصحاب کهف در قرآن]] - [[اصحاب کهف در علوم قرآنی]] - [[اصحاب کهف در حدیث]] - [[اصحاب کهف در معارف مهدویت]] - [[اصحاب کهف در ادیان و مکاتب]]| پرسش مرتبط = }} |
|
| |
|
| ==سرگذشت مشروح اصحاب کهف== | | == معناشناسی == |
| چنانکه گفتیم بعد از بیان اجمالی این داستان، [[قرآن مجید]] به شرح تفصیلی آن پرداخته و سخن را در این زمینه چنین آغاز میکند: «ما داستان آنها را آنچنان که بوده است برای تو بازگو میکنیم»<ref>{{متن قرآن|نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدًى}} «ما داستان آنان را برای تو راستین باز میگوییم: آنان جوانانی بودند که به پروردگارشان (پنهانی) ایمان آوردند و ما بر رهنمود آنان افزودیم» سوره کهف، آیه ۱۳.</ref>.
| | "[[اصحاب]]" جمع "صاحب" به معنای [[همراهی]] کردن است و صاحب، کسی یا چیزی است که ملازم و همراه کس یا چیز دیگر باشد<ref>المصباح، ج۲، ص۳۳۳؛ مفردات، ص۴۷۵،"صحب".</ref>. این ملازمت و همراهی باید عرفا فراوان باشد<ref>مفردات، ص ۴۷۵، "صحب".</ref>. "کهف" به معنای شکاف در [[دل]] [[کوه]] ([[غار]]) است؛ امّا برخی لغت دانان<ref>لسان العرب، ج ۱۲، ص ۱۷۶.</ref> "کهف" را بزرگتر از "غار" دانستهاند. [[اصحاب کهف]] به معنای "[[یاران]] و ملازمان غار" است<ref>[[منصور نصیری|نصیری، منصور]]، [[اصحاب کهف - نصیری (مقاله)|مقاله «اصحاب کهف»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۳ (کتاب)| دائرة المعارف قرآن کریم ج۳]]؛ [[محرم فرزانه|فرزانه، محرم]]، [[اماکن جغرافیایی در قرآن (کتاب)|اماکن جغرافیایی در قرآن]]، ص ۱۱۴.</ref>. |
| گفتاری که خالی از هرگونه [[خرافه]]، و مطالب بیاساس، و سخنان نادرست باشد.
| |
| «آنها جوانانی بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند و ما بر [[هدایت]] آنها افزودیم»<ref>{{متن قرآن|نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدًى}} «ما داستان آنان را برای تو راستین باز میگوییم: آنان جوانانی بودند که به پروردگارشان (پنهانی) ایمان آوردند و ما بر رهنمود آنان افزودیم» سوره کهف، آیه ۱۳.</ref>.
| |
| از [[قرآن]] بهطور اشاره و از [[تواریخ]] به صورت مشروح این [[حقیقت]] استفاده میشود که اصحاب کهف در محیط و زمانی میزیستند که [[بتپرستی]] و [[کفر]]، آنها را احاطه کرده بود و یک [[حکومت]] [[جبار]] و [[ستمگر]] که معمولاً [[حافظ]] و پاسدار [[شرک]] و کفر و [[جهل]] و [[غارتگری]] و [[جنایت]] است بر سر آنها سایۀ شوم افکنده بود.
| |
| اما این گروه از جوانمردان که از [[هوش]] و [[صداقت]] کافی برخوردار بودند سرانجام به [[فساد]] این آئین پی بردند و [[تصمیم]] بر [[قیام]] گرفتند و در صورت عدم [[توانایی]] [[مهاجرت]] کردن از آن محیط [[آلوده]].
| |
|
| |
|
| لذا [[قرآن]] به دنبال بحث گذشته میگوید: «ما دلهای آنها را محکم ساختیم، در آن هنگام که قیام کردند و گفتند [[پروردگار]] ما پروردگار [[آسمانها]] و [[زمین]] است ما هرگز غیر از او معبودی را نمیپرستیم»<ref>{{متن قرآن|وَرَبَطْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ إِذْ قَامُوا فَقَالُوا رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَ مِنْ دُونِهِ إِلَهًا لَقَدْ قُلْنَا إِذًا شَطَطًا}} «و دلهایشان را استوار داشتیم، هنگامی که برخاستند و گفتند: پروردگار ما پروردگار آسمانها و زمین است؛ جز او خدایی را (به پرستش) نمیخوانیم که در آن صورت بیگمان سخنی نادرست گفتهایم» سوره کهف، آیه ۱۴.</ref>
| | == اصحاب کهف در آیات قرآن == |
| «اگر چنین بگوییم و کسی را جز او [[معبود]] بدانیم سخنی گزاف و دور از [[حق]] گفتهایم»<ref>{{متن قرآن|وَرَبَطْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ إِذْ قَامُوا فَقَالُوا رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَ مِنْ دُونِهِ إِلَهًا لَقَدْ قُلْنَا إِذًا شَطَطًا}} «و دلهایشان را استوار داشتیم، هنگامی که برخاستند و گفتند: پروردگار ما پروردگار آسمانها و زمین است؛ جز او خدایی را (به پرستش) نمیخوانیم که در آن صورت بیگمان سخنی نادرست گفتهایم» سوره کهف، آیه ۱۴.</ref>.
| | [[قرآن کریم]] در طی ۱۸ [[آیه]] به بیان داستان اصحاب کهف پرداخته است: {{متن قرآن|أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَبًا ...}}<ref>«آیا پنداشتهای که اصحاب کهف و رقیم از نشانههای ما (چیزی) شگرف بودهاند؟ یاد کن) ...» سوره کهف، آیه ۹-۲۵.</ref>. در این آیات از جوانانی [[مؤمن]] نام میبرد که از [[آیین]] [[بت پرستی]] دوران خویش [[بیزاری]] جستند و با مأوا گزیدن در غار، به [[رحمت الهی]] پناه برده و از درگاه او درخواست [[هدایت]] کردند. [[خداوند]] نیز آنان را به مدت ۳۰۹ سال به خوابی عمیق فرو برد و جایگاه امنی برایشان فراهم ساخت. |
| در واقع این جوانمردان با [[ایمان]] برای [[اثبات]] [[توحید]] و [[نفی]] ([[آلهه]]) به دلیل روشنی دست زدند، و آن اینکه ما به وضوح میبینیم که این [[آسمان]] و زمین پروردگاری دارد که وجود [[نظام آفرینش]] دلیل بر هستی او است، ما هم بخشی از این مجموعۀ هستی میباشیم، بنابراین پروردگار ما نیز همان پروردگار آسمانها و زمین است. | |
| سپس به دلیل دیگری نیز [[توسل]] جستند و آن اینکه: «این [[قوم]] ما معبودهایی جز [[خدا]] [[انتخاب]] کردهاند»<ref>{{متن قرآن|هَؤُلَاءِ قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لَوْلَا يَأْتُونَ عَلَيْهِمْ بِسُلْطَانٍ بَيِّنٍ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا}} «اینان- قوم ما- خدایانی جز او را (به پرستش) گرفتهاند؛ چرا برهانی روشن برای آنها نمیآورند؟ و ستمگرتر از آن کس که بر خداوند دروغی بندد، کیست؟» سوره کهف، آیه ۱۵.</ref>.
| |
|
| |
|
| آخر مگر [[اعتقاد]] بدون دلیل و [[برهان]] ممکن است؟ چرا آنها دلیل آشکاری برای [[الوهیت]] آنها نمیآورند؟»<ref>{{متن قرآن|هَؤُلَاءِ قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لَوْلَا يَأْتُونَ عَلَيْهِمْ بِسُلْطَانٍ بَيِّنٍ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا}} «اینان- قوم ما- خدایانی جز او را (به پرستش) گرفتهاند؛ چرا برهانی روشن برای آنها نمیآورند؟ و ستمگرتر از آن کس که بر خداوند دروغی بندد، کیست؟» سوره کهف، آیه ۱۵.</ref>.
| | علت شگفت بودن ماجرای اصحاب کهف، درنگ ۳۰۹ ساله آنان در غار و آنگاه برخاستن ایشان در کمال [[سلامت]] بوده است. [[خواب]] طولانی اصحاب کهف از شگفت انگیزترین [[نشانههای الهی]] است که موجب شده [[مفسران]] نیز به فراخور حال به بحث درباره آن و [[اثبات]] آن به لحاظ [[علمی]] و تجربی بپردازند<ref>نمونه، ج ۱۲، ص ۴۰۷ ـ ۴۰۹؛ [[خلق]] الکون، ص ۱۵۵ ـ ۱۵۷. </ref>.<ref>[[منصور نصیری|نصیری، منصور]]، [[اصحاب کهف - نصیری (مقاله)|مقاله «اصحاب کهف»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۳ (کتاب)| دائرة المعارف قرآن کریم ج۳]]؛ [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگنامه دینی (کتاب)|فرهنگنامه دینی]]، ص۲۷-۲۸.</ref> |
| آیا [[پندار]] و [[خیال]]، یا [[تقلید کورکورانه]] میتواند دلیلی بر چنین [[اعتقادی]] باشد؟ این چه [[ظلم]] فاحش و [[انحراف]] بزرگی است.
| |
| این جوانمردان [[موحد]] تا آنجا که در توان داشتند برای زدودن زنگار شرک از [[دلها]]، و نشاندن نهال توحید در قلبها، تلاش و [[کوشش]] کردند، اما آنقدر غوغای [[بت]] و بتپرستی در آن محیط بلند بود و [[خفقان]] [[ظلم]] و [[بیدادگری]] شاه [[جبار]]، نفسهای مردان [[خدا]] را در سینهها [[حبس]] کرده بود که نغمههای [[توحیدی]] آنها در گلویشان گم شد.
| |
| ناچار برای [[نجات]] خویشتن و یافتن محیطی آمادهتر [[تصمیم]] به «[[هجرت]]» گرفتند، و لذا در میان خود به [[مشورت]] پرداختند که به کجا بروند، و به کدام سو حرکت نمایند؟ و با یکدیگر چنین گفتند: «هنگامی که از این [[قوم]] [[بتپرست]] و آنچه را جز خدا میپرستند [[کنارهگیری]] کردید، و حساب خود را از آنها جدا نمودید، به [[غار]] [[پناهنده]] شوید تا [[پروردگار]] شما رحمتش را بر شما بگستراند و راهی به سوی [[آرامش]] و [[آسایش]] و نجات از این مشکل به رؤیتان بگشاید».<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصههای قرآن (کتاب)|قصههای قرآن]] ص ۴۶۱.</ref>
| |
|
| |
|
| ==پناهگاهی به نام [[غار]]== | | == چگونگی [[ایمان آوردن]] اصحاب کهف == |
| «[[کهف]]» کلمه پر مفهومی است که همان بازگشت به ابتداییترین نوع [[زندگی]] [[بشر]] را به خاطر میآورد، محیطی که در آن [[نور]] و [[روشنایی]] نیست، و شبهای تاریک و سردش یادآور دردهای جانکاه انسانهای [[محروم]] است، نه از زرق و برق دنیای مادی در آن خبری است، نه از بستر نرم و زندگی [[مرفه]]!
| | براساس ظاهر آیات، اصحاب کهف جوانانی بودند که به [[خدا]] [[ایمان]] آوردند و [[خداوند]] نیز بر هدایتشان افزود: {{متن قرآن|إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدًى}}<ref>«ما داستان آنان را برای تو راستین باز میگوییم: آنان جوانانی بودند که به پروردگارشان (پنهانی) ایمان آوردند و ما بر رهنمود آنان افزودیم» سوره کهف، آیه ۱۳.</ref>. آنان به [[آیین]] [[بت پرستی]] [[قوم]] خود معترض و از کرنش کورکورانه قومشان در برابر بتان سخت [[اندوهگین]] بودند<ref>سوره کهف، آیه ۱۵.</ref> و این کار را بزرگترین [[ظلم]] میدانستند. آنان درحالیکه همه خدایان دروغین را کنار گذاشته و از [[قوم]] بت پرست خود جدا شده بودند به [[غار]] پناه برده و از [[خدا]] [[رحمت]] و راه [[نجات]] خواستند<ref>سوره کهف، آیه ۱۰.</ref>، [[خداوند]] نیز آنان را مشمول رحمت لایزال خود قرار داد و در کارشان گشایشی فراهم ساخت<ref>[[منصور نصیری|نصیری، منصور]]، [[اصحاب کهف - نصیری (مقاله)|مقاله «اصحاب کهف»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۳ (کتاب)| دائرة المعارف قرآن کریم ج۳]].</ref>. |
| مخصوصاً با توجه به آنچه در [[تواریخ]] نقل شده که اصحاب کهف [[وزیران]] و [[صاحب منصبان]] بزرگ شاه بودند که بر [[ضد]] او و آئینش [[قیام]] کردند روشن میشود که گذشتن از آن زندگی پرناز و [[نعمت]] و ترجیح غارنشینی بر آن تا چه حد [[شهامت]] و گذشت و [[همت]] و [[وسعت روح]] میخواهد؟!
| |
| ولی در آن غار تاریک و سرد و خاموش، و احیاناً خطرناک از نظر [[حمله]] حیوانات موذی، یک [[دنیا]] نور و [[صفا]] و [[توحید]] و [[معنویت]] بود.
| |
| خطوط [[رحمت الهی]] بر [[دیوار]] چنین غاری نقش بسته، و آثار [[لطف]] [[پروردگار]] در فضایش موج میزد، خبری از بتهای رنگارنگ مسخره در آن نبوده و دامنه [[طوفان]] [[ظلم]] [[جباران]] به آن کشیده نمیشد.
| |
|
| |
|
| [[انسان]] را از آن فضای محدود و [[خفقان]] بار محیط [[جهل]] و [[جنایت]] [[رهایی]] میبخشید و در فراخنای [[اندیشه]] [[آزاد]] غوطهور میساخت.
| | == درنگ در غار == |
| آری این جوانمردان [[موحد]] آن دنیای [[آلوده]] را که با تمام وسعتش [[زندان]] جانکاهی بود ترک گفتند، و به غار خشک و [[تاریکی]] که ابعادش همچون فضائی بیکران مینمود روی آوردند.
| | خداوند اصحاب کهف را پس از ورود به غار، به خوابی عمیق فرو برد<ref>سوره کهف، آیه ۱۱.</ref>.<ref>جامع البیان، مج ۹، ج ۱۵، ص ۲۲۵؛ البرهان، ج ۳، ص ۶۲۴؛ عرائس المجالس، ص ۳۷۵. </ref>. مدت درنگ اصحاب کهف در [[غار]] از نظر [[قرآن]] ۳۰۹ سال بوده است<ref>سوره کهف، آیه ۲۵.</ref>. خداوند، در غار، شرایطی را [[حاکم]] ساخته بود که کسی را یارای نزدیک شدن و آسیب رساندن به آنان نباشد؛ دورنمای آنان در غار بهگونهای بود که هر کس آنان را میدید ناگزیر از [[ترس]] میگریخت و برای آنکه بدن اصحاب کهف بر اثر تماس دائم با [[زمین]] دچار فرسودگی و آسیبی نشود خداوند آنان را به چپ و راست میگرداند و برای آنکه شرایط [[حیات]] برای آنان کاملاً فراهم شود و از هر گونه آسیب جسمی به دور باشند [[خورشید]] نیز [[نور]] خود را ارزانیشان میداشت<ref>سوره کهف، آیه ۱۷.</ref>. غار در نیمکره شمالی [[زمین]] و بهگونهای بوده که خورشید، صبحگاهان به سمت راست آن و هنگام غروب به سمت چپ آن میتابیده است<ref>[[منصور نصیری|نصیری، منصور]]، [[اصحاب کهف - نصیری (مقاله)|مقاله «اصحاب کهف»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۳ (کتاب)| دائرة المعارف قرآن کریم ج۳]].</ref>. |
| درست همچون یوسف [[پاکدامن]] که هر چه به او [[اصرار]] کردند اگر [[تسلیم]] هوسهای [[سرکش]] [[همسر]] زیبای [[عزیز مصر]] نشوی، زندان تاریک و وحشتناک در [[انتظار]] تو است، او بر استقامتش افزود، و سرانجام این جملۀ عجیب را به پیشگاه [[خداوند]] عرضه داشت: «پروردگارا! زندان با آن همه دردهای جانکاهش نزد من از این [[آلودگی]] که مرا به آن [[دعوت]] میکنند، محبوبتر است، و اگر وسوسههای آنها را از من دفع نکنی من در دام آنها گرفتار خواهم شد!»<ref>{{متن قرآن|قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ وَإِلَّا تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَأَكُنْ مِنَ الْجَاهِلِينَ}} «(یوسف) گفت: پروردگارا! زندان از آنچه مرا به آن فرا میخواند خوشتر است و اگر فریبشان را از من نگردانی به آنان میگرایم و از نادانان خواهم بود» سوره یوسف، آیه ۳۳.</ref>.<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصههای قرآن (کتاب)|قصههای قرآن]] ص ۴۶۲.</ref>
| |
|
| |
|
| ==موقعیت دقیق اصحاب کهف== | | == پس از [[بیداری]] == |
| [[قرآن]] به ریزهکاریهای مربوط به [[زندگی]] عجیب اصحاب کهف در آن [[غار]] پرداخته و آنچنان دقیق و ظریف، جزئیات آن را فاش میکند که گوئی [[انسان]] در برابر غار نشسته و خفتگان غار را با چشم خود تماشا میکند. | | پس از ۳۰۹ سال، [[مؤمنان]] خفته در غار، از [[خواب]] گران برخاستند. در واقع خواب آنان شبیه به [[مرگ]] و بیداری آنها همچون [[رستاخیز]] بود و از همین رو [[قرآن کریم]] از بیدار کردن آنان به "برانگیختن و [[مبعوث]] کردن" تعبیر کرده است: {{متن قرآن|وَكَذَلِكَ بَعَثْنَاهُمْ}}<ref>«و بدینگونه ما آنان را (از خواب) برانگیختیم» سوره کهف، آیه ۱۹.</ref>. [[اصحاب کهف]] پس از بیدار شدن درباره مدت درنگشان در [[غار]] به گفتوگو پرداختند. یکی از آنان پرسید: چه مدت درنگ کردید؟ گفتند: یک [[روز]] یا بخشی از یک روز<ref>سوره کهف، آیه ۱۹.</ref>. به گفته برخی علت تردید آنها، این بوده که آنان در آغاز روز وارد غار شده و به [[خواب]] رفته بودند و در پایان روز بیدار شده بودند<ref>جوامع الجامع، ج ۲، ص ۳۵۷؛ تفسیر ابن کثیر، ج ۳، ص ۸۱؛ نمونه، ج ۱۲، ص ۳۷۳. </ref> و چون نتوانستند مدت درنگ خود را در غار، مشخص کنند، گفتند: [[خداوند]] به مدت درنگ ما آگاهتر است<ref> سوره کهف، آیه ۱۹.</ref>. بلافاصله پس از این گفتوگو، پیشنهاد کردند که یکی از آنان به [[شهر]] رفته و با سکههایی که داشتند غذایی تهیه کند. آنان تأکید کردند کسی که به شهر میرود باید دقت کند که طعام پاکتری تهیه کند: {{متن قرآن|فَلْيَنْظُرْ أَيُّهَا أَزْكَى طَعَامًا فَلْيَأْتِكُمْ بِرِزْقٍ مِنْهُ}}<ref> سوره کهف، آیه ۱۹.</ref>. [[اصحاب کهف]] افزون بر آن تأکید کردند کسی که به [[شهر]] میرود باید مراقب باشد کسی از اوضاع ما [[آگاه]] نشود، زیرا در این صورت به ما دست یافته و سنگس ارمان میکنند یا اینکه ما را به [[آیین]] خود باز میگردانند و در این صورت هرگز [[رستگار]] نخواهیم شد. |
| در [[سوره کهف]] به شش خصوصیت اشاره شده است:
| |
| #دهانۀ غار رو به شمال گشوده میشد و چون در نیمکره شمالی [[زمین]] قطعاً بوده است [[نور]] [[آفتاب]] به درون آن مستقیماً نمیتابید چنانکه قرآن میگوید: «اگر به [[خورشید]] نگاه میکردی میدیدی که به هنگام طلوع، در طرف راست غار آنها قرار میگیرد، و به هنگام غروب در طرف چپ»<ref>{{متن قرآن|وَتَرَى الشَّمْسَ إِذَا طَلَعَتْ تَزَاوَرُ عَنْ كَهْفِهِمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَإِذَا غَرَبَتْ تَقْرِضُهُمْ ذَاتَ الشِّمَالِ وَهُمْ فِي فَجْوَةٍ مِنْهُ ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَمَنْ يُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِيًّا مُرْشِدًا}} «و خورشید را چون بر میآمد میدیدی که از غار آنان به راست میگرایید و چون غروب میکرد در سوی چپ از آنان میگذشت و آنان در جای گشادهای از آن (غار) بودند؛ این از نشانههای خداوند است؛ هر که را خداوند راه نماید، رهیافته است و هر که را بیراه نهد، هرگز برای او سروری رهنما نخواهی یافت» سوره کهف، آیه ۱۷.</ref>. بودن دهانۀ غار به سوی شمال سبب میشد که بادهای ملایم و لطیفی که معمولاً از سمت شمال میوزد به آسانی در درون غار وارد شود و در همۀ زوایای آن [[روح]] تازهای بدمد.
| |
| #«آنها در یک محل وسیع از غار قرار داشتند»<ref>{{متن قرآن|وَتَرَى الشَّمْسَ إِذَا طَلَعَتْ تَزَاوَرُ عَنْ كَهْفِهِمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَإِذَا غَرَبَتْ تَقْرِضُهُمْ ذَاتَ الشِّمَالِ وَهُمْ فِي فَجْوَةٍ مِنْهُ ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَمَنْ يُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِيًّا مُرْشِدًا}} «و خورشید را چون بر میآمد میدیدی که از غار آنان به راست میگرایید و چون غروب میکرد در سوی چپ از آنان میگذشت و آنان در جای گشادهای از آن (غار) بودند؛ این از نشانههای خداوند است؛ هر که را خداوند راه نماید، رهیافته است و هر که را بیراه نهد، هرگز برای او سروری رهنما نخواهی یافت» سوره کهف، آیه ۱۷.</ref>. اشاره به اینکه دهانۀ غار که معمولاً تنگ است جایگاه آنها نبود، بلکه قسمتهای وسط غار را [[انتخاب]] کرده بودند که هم از چشم بینندگان دور بود، و هم از تابش مستقیم آفتاب.
| |
| # [[خواب]] آنها یک خواب عادی و معمولی نبود، «اگر به آنها نگاه میکردی، [[خیال]] میکردی آنها بیدارند، در حالی که در خواب فرو رفته بودند!»<ref>{{متن قرآن|وَتَحْسَبُهُمْ أَيْقَاظًا وَهُمْ رُقُودٌ وَنُقَلِّبُهُمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَذَاتَ الشِّمَالِ وَكَلْبُهُمْ بَاسِطٌ ذِرَاعَيْهِ بِالْوَصِيدِ لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِرَارًا وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْبًا}} «و تو آنان را بیدار میپنداشتی در حالی که آنان خفتهاند و ما آنها را (در خواب) به راست و به چپ میغلتانیم و سگشان بازوان بر درگاه (غار) گسترده (و خفته) بود و اگر از (حال) آنان آگاه میشدی از آنها روی میگرداندی، سخت میگریختی و از بیم آنان آکنده میگشتی» سوره کهف، آیه ۱۸.</ref>. و این نشان میدهد که چشمان آنها کاملاً باز بوده است، درست همانند یک انسان بیدار، این حالت استثنائی شاید برای آن بوده که حیوانات موذی به آنان نزدیک نشوند؛ چراکه از انسان بیدار میترسند، و یا به خاطر اینکه منظرۀ رعبانگیزی پیدا کنند که هیچ [[انسانی]] جرئت ننماید به آنها نزدیک شود، و این خود یک سپر حفاظتی برای آنها بوده باشد.
| |
| #برای اینکه بر اثر گذشت سالیان دراز از این خواب طولانی، اندام آنها نپوسد: «ما آنها را به سمت راست و چپ میگرداندیم»<ref>{{متن قرآن|وَتَحْسَبُهُمْ أَيْقَاظًا وَهُمْ رُقُودٌ وَنُقَلِّبُهُمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَذَاتَ الشِّمَالِ وَكَلْبُهُمْ بَاسِطٌ ذِرَاعَيْهِ بِالْوَصِيدِ لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِرَارًا وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْبًا}} «و تو آنان را بیدار میپنداشتی در حالی که آنان خفتهاند و ما آنها را (در خواب) به راست و به چپ میغلتانیم و سگشان بازوان بر درگاه (غار) گسترده (و خفته) بود و اگر از (حال) آنان آگاه میشدی از آنها روی میگرداندی، سخت میگریختی و از بیم آنان آکنده میگشتی» سوره کهف، آیه ۱۸.</ref>. تا [[خون]] بدنشان در یکجا متمرکز شود، و فشار و سنگینی در یک [[زمان]] طولانی روی عضلاتی که بر [[زمین]] قرار داشتند اثر زیانبار نگذارد.
| |
| #در این میان «سگی که همراه آنها بود بر دهانۀ [[غار]] دستها را گشوده و به حالت [[نگهبانی]] خوابیده بود»<ref>{{متن قرآن|وَتَحْسَبُهُمْ أَيْقَاظًا وَهُمْ رُقُودٌ وَنُقَلِّبُهُمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَذَاتَ الشِّمَالِ وَكَلْبُهُمْ بَاسِطٌ ذِرَاعَيْهِ بِالْوَصِيدِ لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِرَارًا وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْبًا}} «و تو آنان را بیدار میپنداشتی در حالی که آنان خفتهاند و ما آنها را (در خواب) به راست و به چپ میغلتانیم و سگشان بازوان بر درگاه (غار) گسترده (و خفته) بود و اگر از (حال) آنان آگاه میشدی از آنها روی میگرداندی، سخت میگریختی و از بیم آنان آکنده میگشتی» سوره کهف، آیه ۱۸.</ref>. با اینکه در [[آیات قرآن]] تاکنون سخنی از سگ اصحاب کهف نبوده ولی [[قرآن]] مخصوصاً در ذکر داستانها، گاه تعبیراتی میکند که از آن، مسائل دیگری نیز روشن میشود، از جمله بیان حالت سگ اصحاب کهف در اینجا نشان میدهد که آنها سگی نیز به همراه داشتند که پا به پای آنها راه میرفت، و گوئی مراقب و نگاهبانشان بود. در اینکه این سگ از کجا با آنها [[همراهی]] کرد [[گفتگو]] است، آیا سگ «صید» آنها بود، و یا سگ [[چوپانی]] بود که در وسط راه به او برخوردند، و هنگامی که [[چوپان]] آنها را [[شناخت]] حیوانات را رو به سوی [[آبادی]] روانه کرد و خود که جویای [[حقیقت]] و طالب [[دیدار]] [[یار]] بود با این پاکبازان همراه شد، سگ نیز دست از دامنشان بر نداشت و به راه خود ادامه داد. آیا مفهوم این سخن آن نیست که در راه رسیدن به [[حق]] همۀ [[عاشقان]] این راه میتوانند گام بگذارند، و درهای کوی [[دوست]] به روی کسی بسته نیست، از [[وزیران]] توبهکار شاه [[جبار]] گرفته، تا [[مرد]] چوپان، و حتی سگش؟! مگر نه این است که قرآن میگوید تمام ذرات موجودات در زمین و [[آسمان]] و همۀ درختان و جنبندگان [[ذکر خدا]] میگویند، [[عشق]] او را در سر و مهر او را به [[دل]] دارند.
| |
| #«منظرۀ آنها چنان رعبانگیز بود که اگر به آنها نگاه میکردی فرار مینمودی. و سرتاپای تو از [[ترس]] و [[وحشت]] پر میشد»<ref>{{متن قرآن|وَتَحْسَبُهُمْ أَيْقَاظًا وَهُمْ رُقُودٌ وَنُقَلِّبُهُمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَذَاتَ الشِّمَالِ وَكَلْبُهُمْ بَاسِطٌ ذِرَاعَيْهِ بِالْوَصِيدِ لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِرَارًا وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْبًا}} «و تو آنان را بیدار میپنداشتی در حالی که آنان خفتهاند و ما آنها را (در خواب) به راست و به چپ میغلتانیم و سگشان بازوان بر درگاه (غار) گسترده (و خفته) بود و اگر از (حال) آنان آگاه میشدی از آنها روی میگرداندی، سخت میگریختی و از بیم آنان آکنده میگشتی» سوره کهف، آیه ۱۸.</ref>. این اولین و آخرین بار نیست که [[خداوند]] به وسیلۀ [[رعب]] و ترس یک سپر حفاظتی به دور [[بندگان]] با ایمانش ایجاد میکند، در جای دیگر نیز به صحنهای از همین امر برخورد میکنیم آنجا که [[خداوند]] میگوید: «ما به زودی در دلهای [[کافران]] [[ترس]] و [[وحشت]] میافکنیم».
| |
| در [[دعای ندبه]] نیز دربارۀ [[پیامبر اسلام]]{{صل}} میخوانیم: «خداوندا تو پیامبرت را به وسیله [[رعب]] و وحشتی که در [[دل]] [[دشمنان]] افکندی [[یاری]] نمودی».
| |
| اما اینکه این رعب و وحشت که از مشاهدۀ اصحاب کهف سراسر وجود بیننده را پر میکرد به خاطر ظاهر [[جسمانی]] آنها بود، یا یک [[نیروی مرموز]] [[معنوی]] در این زمینه کار میکرد؟ در [[قرآن]] سخنی از آن نیامده.
| |
|
| |
|
| [[خواب]] اصحاب کهف آنقدر طولانی شد که به ۳۰۹ سال بالغ گردید، و به این ترتیب خوابی بود شبیه به [[مرگ]]، و بیداریش همانند [[رستاخیز]]؛ لذا قرآن میگوید: «و اینگونه آنها را برانگیختیم»<ref>{{متن قرآن|وَكَذَلِكَ بَعَثْنَاهُمْ لِيَتَسَاءَلُوا بَيْنَهُمْ قَالَ قَائِلٌ مِنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْ قَالُوا لَبِثْنَا يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا أَحَدَكُمْ بِوَرِقِكُمْ هَذِهِ إِلَى الْمَدِينَةِ فَلْيَنْظُرْ أَيُّهَا أَزْكَى طَعَامًا فَلْيَأْتِكُمْ بِرِزْقٍ مِنْهُ وَلْيَتَلَطَّفْ وَلَا يُشْعِرَنَّ بِكُمْ أَحَدًا}} «و بدینگونه ما آنان را (از خواب) برانگیختیم تا از هم باز پرسند؛ یکی از آنان گفت: چقدر درنگ داشتهاید؟ گفتند: یک روز یا پارهای از یک روز درنگ داشتهایم؛ گفتند: پروردگارتان از اندازه درنگی که داشتهاید آگاهتر است؛ اکنون از خویش یک تن را با این درهمتان به شهر گسیل دارید که بنگرد کدام خوراک پاکیزهتر است تا برایتان از آن رزقی آورد و باید نرمی کند و کسی را از (بودن) شما نیاگاهاند» سوره کهف، آیه ۱۹.</ref> یعنی همانگونه که [[قادر]] بودیم آنها را در چنین خواب طولانی فرو بریم قادر بودیم آنها را به [[بیداری]] باز گردانیم. | | [[قرآن]] مشخص نمیکند که [[مأمور]] تهیه غذا کدام یک از آنان بود و نیز چگونگی آشکار شدن راز آنان را توضیح نمیدهد. امّا طبق برخی [[روایات]] "یملیخا" یا "تملیخا" داوطلب این کار شد<ref>عرائس المجالس، ص ۳۷۵؛ روض الجنان، ج ۱۲، ص ۳۲۰؛ البرهان، ج ۳، ص ۶۲۴. </ref> و با [[لباس]] چوپانی روانه شهر شد؛ امّا چهره شهر را کاملاً دگرگون یافت، از جمله پرچمی را بر سر در شهر دید که بر آن نوشته شده بود: {{عربی|"لا اله الا اللّه عيسى رسول الله وروحه"}}، ازاینرو بسیار شگفت زده شد و [[شگفتی]] او هنگامی فزونی یافت که نانوای شهر با دیدن سکهای که متعلق به بیش از ۳۰۰ سال پیش بود، از وی پرسید: آیا گنجی یافتهای؟ به تدریج [[مردم]] از قراین حال فهمیدند که این مرد یکی از چند [[جوانی]] است که نامشان را در [[تاریخ]] ۳۰۰ سال پیش خوانده و شنیدهاند. پس وی را نزد [[پادشاه]] آوردند و او ماجرای خود را بیان داشت<ref>عرائسالمجالس، ص۳۷۵ـ۳۷۶؛ روضالجنان، ج۱۲، ص ۳۲۰ ـ ۳۲۳؛ البرهان، ج ۳، ص ۶۲۴ ـ ۶۲۵. </ref>.<ref>[[منصور نصیری|نصیری، منصور]]، [[اصحاب کهف - نصیری (مقاله)|مقاله «اصحاب کهف»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۳ (کتاب)| دائرة المعارف قرآن کریم ج۳]].</ref> |
| ما آنها را از خواب برانگیختیم: «تا از یکدیگر سؤال کنند، یکی از آنها پرسید [[فکر]] میکنید چه مدت خوابیدهاید؟ گفتند: یک [[روز]] یا بخشی از یک روز»<ref>{{متن قرآن|وَكَذَلِكَ بَعَثْنَاهُمْ لِيَتَسَاءَلُوا بَيْنَهُمْ قَالَ قَائِلٌ مِنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْ قَالُوا لَبِثْنَا يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا أَحَدَكُمْ بِوَرِقِكُمْ هَذِهِ إِلَى الْمَدِينَةِ فَلْيَنْظُرْ أَيُّهَا أَزْكَى طَعَامًا فَلْيَأْتِكُمْ بِرِزْقٍ مِنْهُ وَلْيَتَلَطَّفْ وَلَا يُشْعِرَنَّ بِكُمْ أَحَدًا}} «و بدینگونه ما آنان را (از خواب) برانگیختیم تا از هم باز پرسند؛ یکی از آنان گفت: چقدر درنگ داشتهاید؟ گفتند: یک روز یا پارهای از یک روز درنگ داشتهایم؛ گفتند: پروردگارتان از اندازه درنگی که داشتهاید آگاهتر است؛ اکنون از خویش یک تن را با این درهمتان به شهر گسیل دارید که بنگرد کدام خوراک پاکیزهتر است تا برایتان از آن رزقی آورد و باید نرمی کند و کسی را از (بودن) شما نیاگاهاند» سوره کهف، آیه ۱۹.</ref>.
| |
| این تردید شاید به خاطر آن بوده است که آنها در آغاز روز وارد [[غار]] شدند و به خواب فرو رفتند، و در پایان روز بیدار شدند، همین سبب شد که اول چنین فکر کنند که یک روز خوابیدهاند همین که منظره [[آفتاب]] را دیدند بخشی از یک روز را مطرح کردند.
| |
| ولی سرانجام چون نتوانستند دقیقاً بدانند مدت خوابشان چقدر بوده: «گفتند [[پروردگار]] شما از مدت خوابتان آگاهتر است»<ref>{{متن قرآن|وَكَذَلِكَ بَعَثْنَاهُمْ لِيَتَسَاءَلُوا بَيْنَهُمْ قَالَ قَائِلٌ مِنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْ قَالُوا لَبِثْنَا يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا أَحَدَكُمْ بِوَرِقِكُمْ هَذِهِ إِلَى الْمَدِينَةِ فَلْيَنْظُرْ أَيُّهَا أَزْكَى طَعَامًا فَلْيَأْتِكُمْ بِرِزْقٍ مِنْهُ وَلْيَتَلَطَّفْ وَلَا يُشْعِرَنَّ بِكُمْ أَحَدًا}} «و بدینگونه ما آنان را (از خواب) برانگیختیم تا از هم باز پرسند؛ یکی از آنان گفت: چقدر درنگ داشتهاید؟ گفتند: یک روز یا پارهای از یک روز درنگ داشتهایم؛ گفتند: پروردگارتان از اندازه درنگی که داشتهاید آگاهتر است؛ اکنون از خویش یک تن را با این درهمتان به شهر گسیل دارید که بنگرد کدام خوراک پاکیزهتر است تا برایتان از آن رزقی آورد و باید نرمی کند و کسی را از (بودن) شما نیاگاهاند» سوره کهف، آیه ۱۹.</ref>.
| |
|
| |
|
| جمعی گفتهاند گوینده این سخن بزرگترین آنها که «تملیخا» نام داشت بوده است.
| | == [[پادشاه]] عصر [[اصحاب کهف]] == |
| و شاید این سخن به خاطر آن بود که از وضع قیافه و موها و ناخنها و همچنین طرز لباسهایشان در [[شک]] فرو رفتند که نکند این یک خواب غیر عادی باشد.
| | در مورد پادشاه دوران اصحاب کهف [[اختلاف]] نظر است؛ امّا بیشتر مورخان [[پادشاه]] ظالمی را که [[اصحاب کهف]] از [[ستم]] وی به [[غار]] پناه بردهاند "دقیانوس" دانستهاند؛ یعنی پادشاه و امپراتور [[روم]] که در [[تاریخ]] با نام "دکیوس" یا "دیکیانوس" شناخته میشود و بین سالهای ۲۴۹ ـ ۲۵۱ میلادی [[حکومت]] داشته است؛ نیز پادشاه صالحی را که اصحاب کهف در دوران وی از [[خواب]] برخاستند "تیذوسیوس دوم" (تاودوسیوس و به [[نقلی]] ثیودوسیوس دوم) دانستهاند؛ امپراتوری که در تاریخ به "تیدوسیوس دوم" معروف بود، و بین سالهای ۴۰۸ ـ ۴۵۰ میلادی حکومت کرده است<ref>اهل الکهف، ص ۸۹ ـ ۹۰. </ref>. منابع [[مسیحی]] نیز در این مورد با همین [[نقل]] هماهنگ است<ref> The Encyclopedia Britanica, Vol.۲۰, p.۲۷۰. </ref>.<ref>[[منصور نصیری|نصیری، منصور]]، [[اصحاب کهف - نصیری (مقاله)|مقاله «اصحاب کهف»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۳ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۳.</ref> |
| ولی به هر حال سخت [[احساس]] [[گرسنگی]] و نیاز به [[غذا]] میکردند چون ذخیرههای [[بدن]] آنها تمام شده بود؛ لذا نخستین پیشنهادشان این بود: «سکه نقرهای را که با خود دارید به دست یکی از نفرات خود بدهید و او را به [[شهر]] بفرستید، تا برود و ببیند کدامین فروشنده غذای پاکتری دارد، به مقدار روزی و نیاز از آن برای شما بیاورد اما باید نهایت دقت را به [[خرج]] دهد، و هیچکس را از وضع شما [[آگاه]] نسازد»<ref>{{متن قرآن|وَكَذَلِكَ بَعَثْنَاهُمْ لِيَتَسَاءَلُوا بَيْنَهُمْ قَالَ قَائِلٌ مِنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْ قَالُوا لَبِثْنَا يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا أَحَدَكُمْ بِوَرِقِكُمْ هَذِهِ إِلَى الْمَدِينَةِ فَلْيَنْظُرْ أَيُّهَا أَزْكَى طَعَامًا فَلْيَأْتِكُمْ بِرِزْقٍ مِنْهُ وَلْيَتَلَطَّفْ وَلَا يُشْعِرَنَّ بِكُمْ أَحَدًا}} «و بدینگونه ما آنان را (از خواب) برانگیختیم تا از هم باز پرسند؛ یکی از آنان گفت: چقدر درنگ داشتهاید؟ گفتند: یک روز یا پارهای از یک روز درنگ داشتهایم؛ گفتند: پروردگارتان از اندازه درنگی که داشتهاید آگاهتر است؛ اکنون از خویش یک تن را با این درهمتان به شهر گسیل دارید که بنگرد کدام خوراک پاکیزهتر است تا برایتان از آن رزقی آورد و باید نرمی کند و کسی را از (بودن) شما نیاگاهاند» سوره کهف، آیه ۱۹.</ref>.
| |
| «چرا که اگر آنها از وضع شما آگاه شوند و بر شما دست یابند یا سنگسارتان میکنند یا به آئین خویش (آئین [[بتپرستی]]) باز میگردانند و در آن صورت هرگز روی [[نجات]] و [[رستگاری]] را نخواهید دید»<ref>{{متن قرآن|إِنَّهُمْ إِنْ يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ يَرْجُمُوكُمْ أَوْ يُعِيدُوكُمْ فِي مِلَّتِهِمْ وَلَنْ تُفْلِحُوا إِذًا أَبَدًا}} «که آنان اگر بر شما دست یابند، سنگسارتان میکنند، یا به آیین خویش برمیگردانند و در آن صورت، هرگز، هیچگاه رستگار نخواهید شد» سوره کهف، آیه ۲۰.</ref>.
| |
|
| |
|
| جالب اینکه در این داستان میخوانیم که اصحاب کهف بعد از [[بیداری]] با اینکه قاعدتاً بسیار گرسنه بودند و [[ذخیره]] [[بدن]] آنها در این مدت طولانی [[مصرف]] شده بود، ولی باز به کسی که [[مأمور]] خرید [[غذا]] میشود توصیه میکنند هر غذایی را نخرد، بلکه بنگرد در میان فروشندگان کدامین نفر غذایش از همه پاکتر است آن را [[انتخاب]] کند.
| | == شمار و نامهای اصحاب کهف == |
| بعضی گفتهاند این سخن ناظر به حیوانات [[ذبح]] شده است؛ زیرا آنها میدانستند در آن شهر افرادی هستند که گوشتهای [[آلوده]] و احیاناً مردار میفروشند، و یا بعضی از آنها کسب و کارشان اصولاً آلوده به [[حرام]] بوده، آنها توصیه میکنند از خرید طعام از چنین اشخاصی [[پرهیز]] شود.
| | شمار اصحاب کهف، چنان که از عنوان داستان در منابع مسیحی، یعنی "هفت خفتگان" پیداست، ۷ نفر است. نامهای اصحاب کهف، طبیعتاً، نامهایی یونانی است، زیرا اِفِسوس، از شهرهای یونان است. این نامها عبارت است از: مکسملینا، یلمیخا، دیمومدس (دیموس)، امبلیکوس، مرطونس، بیرونس، کشطونس<ref>اهل الکهف، ص ۸۸. </ref>. روشن است که این نامها با ورود به نوشتارهای [[اسلامی]] و عربی دستخوش تغییراتی شده است، چنان که [[طبری]] نامهای ایشان را این گونه نقل کرده است: مکسلمینا، محسلمینا، یملیخا، مرطونس، کسطونس، ویبورس، ویکرنوس، یطبیونس و قالوش<ref>جامع البیان، مج ۹، ج ۱۵، ص ۲۷۶. </ref>.<ref>[[منصور نصیری|نصیری، منصور]]، [[اصحاب کهف - نصیری (مقاله)|مقاله «اصحاب کهف»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۳ (کتاب)| دائرة المعارف قرآن کریم ج۳]].</ref> |
| ولی ظاهراً این جمله مفهوم وسیعی دارد که هرگونه [[پاکی]] ظاهری و [[باطنی]] را شامل میشود.
| |
| به زودی داستان [[هجرت]] این گروه از مردان با [[شخصیت]] در آن محیط، در همه جا پیچید، و شاه [[جبار]] سخت بر آشفت، نکند هجرت یا فرار آنها مقدمهای برای بیداری و [[آگاهی]] [[مردم]] گردد، و یا به مناطق دور و نزدیک بروند، و به [[تبلیغ]] آئین [[توحید]] و [[مبارزه]] با [[شرک]] و بتپرستی بپردازند.
| |
| لذا دستور داد مأموران مخصوص همه جا به جستجوی آنها بپردازند، و اگر ردپایی یافتند آنان را تا دستگیریشان تعقیب کنند، و آنها را به [[مجازات]] برسانند اما هر چه بیشتر جستند کمتر یافتند، و این خود معمایی برای [[مردم]] محیط و نقطه عطفی در [[سازمان]] [[فکر]] آنها شد، و شاید همین امر که گروهی از [[برترین]] [[مقامات]] مملکتی پشت پا بر همۀ مقامات مادی بزنند و انواع خطرات را پذیرا گردند سرچشمه [[بیداری]] و [[آگاهی]] برای گروهی از مردم شد.
| |
| ولی به هر حال داستان اسرارآمیز این گروه در تاریخشان ثبت گردید، و از نسلی به [[نسل]] دیگر انتقال یافت، و صدها سال بر این منوال گذشت.
| |
|
| |
|
| اکنون به سراغ مأمور خرید [[غذا]] برویم و ببینیم بر سر او چه آمد، او وارد شهر شد ولی دهانش از [[تعجب]] باز ماند، شکل ساختمانها به کلی دگرگون شده، قیافهها همه ناشناس، لباسها طرز جدیدی پیدا کرده، و حتی طرز [[سخن گفتن]] و [[آداب و رسوم]] مردم عوض شده است، ویرانههای دیروز تبدیل به قصرها و قصرهای دیروز به ویرانهها مبدل گردیده!
| | == [[هدف]] از داستان اصحاب کهف == |
| شاید در یک لحظه کوتاه فکر کرد هنوز [[خواب]] است و آنچه میبیند [[رؤیا]] است، چشمهای خود را به هم میمالد اما متوجه میشود آنچه را میبیند عین واقعیتی است عجیب و باورناکردنی.
| | قرآن هدف از آشکار کردن راز اصحاب کهف را [[اثبات]] عملی [[رستاخیز]] [[انسانها]] دانسته است: {{متن قرآن|وَكَذَلِكَ أَعْثَرْنَا عَلَيْهِمْ لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَأَنَّ السَّاعَةَ لَا رَيْبَ فِيهَا ...}}<ref>«و بدینگونه (مردم را) از حال آنان آگاهانیدیم تا بدانند که وعده خداوند راستین است و در رستخیز تردیدی نیست ...» سوره کهف، آیه ۲۱.</ref>.<ref>[[منصور نصیری|نصیری، منصور]]، [[اصحاب کهف - نصیری (مقاله)|مقاله «اصحاب کهف»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۳ (کتاب)| دائرة المعارف قرآن کریم ج۳]].</ref> |
| او هنوز فکر میکند خوابشان در [[غار]] یک [[روز]] یا یک نیمه روز بوده است پس این همه دگرگونی چرا؟ این همه تغییرات در یک روز چگونه امکانپذیر است.
| |
| از سوی دیگر قیافه او برای مردم نیز عجیب و نامأنوس است، [[لباس]] او، طرز سخن گفتن او، و چهره و سیمای او، همه برای آنها تازه است، و شاید این وضع نظر عدهای را به سوی او جلب کرد و به دنبالش روان شدند.
| |
| تعجب او هنگامی به نهایت رسید که دست در جیب کرد تا بهای غذایی را که خریده بود بپردازد. فروشنده چشمش به سکهای افتاد که به ۳۰۰ سال قبل و بیشتر تعلق داشت، و شاید نام «[[دقیانوس]]» شاه [[جبار]] آن [[زمان]] بر آن نقش بود، هنگامی که توضیح خواست، او در جواب گفت: تازگی این سکه را به دست آوردهام!
| |
| کمکم از قرائن احوال بر [[مردم]] مسلم شد که این مرد، یکی از گروهی است که نامشان را در [[تاریخ]] ۳۰۰ سال قبل خواندهاند و در بسیاری از محافل سرگذشت اسرارآمیزشان مطرح بوده است.
| |
|
| |
|
| و خود او نیز متوجه شد که در چه [[خواب]] عمیق و طولانی او و یارانش فرو رفته بودند. این مسأله مثل بمب در [[شهر]] صدا کرد، و زبان به زبان در همه جا پیچید. در آن ایام [[زمامدار]] [[صالح]] و موحدی بر آنها [[حکومت]] میکرد، ولی هضم مسأله [[معاد جسمانی]] و [[زنده شدن مردگان]] بعد از [[مرگ]] برای مردم آن محیط مشکل بود. جمعی از آنها نمیتوانستند [[باور]] کنند که [[انسان]] بعد از مردن به [[زندگی]] باز میگردد، اما ماجرای خواب اصحاب کهف دلیل دندانشکنی شد برای آنها که طرفدار معاد جسمانی بودند.
| | == مکان [[غار]] اصحاب کهف == |
| و لذا [[قرآن]] میگوید:
| | درباره مکانِ غار اصحاب کهف دیدگاههای متفاوتی وجود دارد: |
| «همانگونه که آنها را به خواب فرو بردیم از آن خواب عمیق و طولانی بیدار کردیم و مردم را متوجه حالشان نمودیم، تا بدانند وعدۀ [[رستاخیز]] [[خداوند]] [[حق]] است و در [[پایان جهان]] و [[قیام قیامت]] شکی نیست»<ref>{{متن قرآن|وَكَذَلِكَ أَعْثَرْنَا عَلَيْهِمْ لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَأَنَّ السَّاعَةَ لَا رَيْبَ فِيهَا إِذْ يَتَنَازَعُونَ بَيْنَهُمْ أَمْرَهُمْ فَقَالُوا ابْنُوا عَلَيْهِمْ بُنْيَانًا رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قَالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلَى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِمْ مَسْجِدًا}} «و بدینگونه (مردم را) از حال آنان آگاهانیدیم تا بدانند که وعده خداوند راستین است و در رستخیز تردیدی نیست؛ آنگاه (مردم) در کار خویش، میان هم کشمکش کردند؛ گفتند بنایی بر (غار) آنان بسازید (تا داستانشان آشکار نگردد)- پروردگارشان بر (احوال) آنان آگاهتر است» سوره کهف، آیه ۲۱.</ref>.
| | # حادثه مزبور در [[شهر]] "اِفِسوس" واقع شده و غار مزبور نیز در همان جا قرار دارد و افسوس (افسیس) از شهرهای معروف آسیای صغیر (ترکیه کنونی و قسمتی از [[روم]] شرقی قدیم) است<ref>قاموس [[کتاب مقدس]]، ص ۸۷؛ نمونه، ج ۱۲، ص۴۰۰ ـ ۴۰۱، [[اهل]] الکهف، ص۹۱ ـ ۹۲. </ref>. |
| چرا که این خواب طولانی که صدها سال به طول انجامید بیشباهت به مرگ نبود و بیدار شدنشان همچون رستاخیز، بلکه میتوان گفت این خواب و [[بیداری]] از پارهای جهات از مردن و بازگشتن به [[حیات]]، عجیبتر بود؛ زیرا صدها سال بر آنها گذشت در حالی که بدنشان نپوسید، در حالی که نه غذایی خوردند و نه آبی نوشیدند، در این مدت طولانی چگونه زنده ماندند؟
| | # غار مزبور در نزدیکی پایتخت [[اردن]]، یعنی [[شهر]] عمان و در نزدیکی روستای "رجیب" واقع است. بر بالای این غار صومعهای دیده میشود که براساس پارهای از قراین، مربوط به قرن پنجم میلادی است و پس از آنکه [[مسلمانان]] آنجا را [[فتح]] کردند، به مسجد تبدیل شد<ref>المیزان، ج۱۳، ص۲۹۷؛ نمونه، ج۱۲، ص ۴۰۱. </ref>. اطراف این غار از دو سمت شرقی و غربی باز است و [[آفتاب]] بر آن میتابد و ورودی غار در سمت جنوب قرار دارد و در داخل غار ۷ یا ۸ قبر به چشم میخورد. در سال ۱۹۶۳ میلادی هیئتی اکتشافی از اردن با حفّاری به [[کشف]] این غار متروک نایل شد<ref>المیزان، ج۱۳، ص۲۹۷؛ نمونه، ج۱۲، ص ۴۰۱. </ref>. |
| آیا این دلیل بر [[قدرت خدا]] بر هر چیز و هر کار نیست؟ حیات بعد از مرگ با توجه به چنین صحنهای مسلّماً امکانپذیر است.<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصههای قرآن (کتاب)|قصههای قرآن]] ص ۴۶۳-۴۶۹.</ref>
| | # غار [[اصحاب کهف]] در بتراء از شهرهای [[فلسطین]] است<ref> نمونه، ج۱۲، ص ۲۹۹. </ref>. |
| | # در [[کوه]] قاسیون نزدیک [[دمشق]] [[سوریه]] واقع است<ref> نمونه، ج۱۲، ص ۲۹۹. </ref>. |
| | # در شبه جزیره اسکاندیناوی، در اروپای شمالی قرار دارد<ref> نمونه، ج۱۲، ص ۲۹۹. </ref>. |
| | # در نزدیکی شهر نخجوان در [[کشور]] قفقاز واقع است<ref> نمونه، ج۱۲، ص ۲۹۹. </ref>. |
|
| |
|
| ==پایان ماجرای اصحاب کهف==
| | [[علامه طباطبایی]] بنا به دلایلی دیدگاه اول را، بهرغم شهرتش، مردود میداند<ref> المیزان، ج ۱۳، ص ۲۹۸ ـ ۲۹۹.</ref>.<ref>[[منصور نصیری|نصیری، منصور]]، [[اصحاب کهف - نصیری (مقاله)|مقاله «اصحاب کهف»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۳ (کتاب)| دائرة المعارف قرآن کریم ج۳]].</ref> ادله دیگر مبنی بر اینکه مراد غار رجیب است عبارت است از: |
| خرید [[غذا]] به سرعت به [[غار]] بازگشت و [[دوستان]] خود را از ماجرا [[آگاه]] ساخت، همگی در [[تعجب]] عمیق فرو رفتند، و از آنجا که [[احساس]] میکردند همۀ [[فرزندان]] و [[برادران]] و [[دوستان]] را از دست دادهاند، و هیچکس از [[یاران]] سابق آنها زنده نمانده، [[تحمل]] این [[زندگی]] برای آنها سخت و ناگوار بود، از [[خدا]] خواستند که چشم از این [[جهان]] بپوشند و به جوار [[رحمت]] [[حق]] منتقل شوند و چنین شد. آنها چشم از جهان پوشیدند و جسدهای آنها در [[غار]] مانده بود که [[مردم]] به سراغشان آمدند.
| | # همان طور که در روایات از ابن عباس نقل شده، بقایای درختان زیتون و بلوط در اطراف آن دیده میشود. |
| «در اینجا [[نزاع]] و [[کشمکش]] بین آنها در گرفت»<ref>{{متن قرآن|وَكَذَلِكَ أَعْثَرْنَا عَلَيْهِمْ لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَأَنَّ السَّاعَةَ لَا رَيْبَ فِيهَا إِذْ يَتَنَازَعُونَ بَيْنَهُمْ أَمْرَهُمْ فَقَالُوا ابْنُوا عَلَيْهِمْ بُنْيَانًا رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قَالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلَى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِمْ مَسْجِدًا}} «و بدینگونه (مردم را) از حال آنان آگاهانیدیم تا بدانند که وعده خداوند راستین است و در رستخیز تردیدی نیست؛ آنگاه (مردم) در کار خویش، میان هم کشمکش کردند؛ گفتند بنایی بر (غار) آنان بسازید (تا داستانشان آشکار نگردد)- پروردگارشان بر (احوال) آنان آگاهتر است» سوره کهف، آیه ۲۱.</ref> میان طرفداران مسأله [[معاد جسمانی]] و [[مخالفان]] آن.
| | # هشت جمجمه در غار پیدا شده که آنها را برای [[آزمایش]] به لندن فرستادهاند و یکی از آنها به جمجمه سگ شباهت دارد. |
| مخالفان سعی داشتند که مسأله [[خواب]] و [[بیداری]] اصحاب کهف به زودی به دست [[فراموشی]] سپرده شود، و این دلیل دندانشکن را از دست موافقان بگیرند؛ لذا «پیشنهاد کردند در غار گرفته شود، تا برای همیشه از نظر مردم پنهان گردند»<ref>{{متن قرآن|وَكَذَلِكَ أَعْثَرْنَا عَلَيْهِمْ لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَأَنَّ السَّاعَةَ لَا رَيْبَ فِيهَا إِذْ يَتَنَازَعُونَ بَيْنَهُمْ أَمْرَهُمْ فَقَالُوا ابْنُوا عَلَيْهِمْ بُنْيَانًا رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قَالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلَى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِمْ مَسْجِدًا}} «و بدینگونه (مردم را) از حال آنان آگاهانیدیم تا بدانند که وعده خداوند راستین است و در رستخیز تردیدی نیست؛ آنگاه (مردم) در کار خویش، میان هم کشمکش کردند؛ گفتند بنایی بر (غار) آنان بسازید (تا داستانشان آشکار نگردد)- پروردگارشان بر (احوال) آنان آگاهتر است» سوره کهف، آیه ۲۱.</ref>.
| | # [[کشف]] آثار [[مسجد]] در جلوی [[غار]] که با خط [[کوفی]] نوشته شده: این مسجد در سال ۱۰۷ تجدید بنا شده است.... |
|
| |
|
| و برای خاموش کردن مردم میگفتند زیاد از آنها سخن نگویید، آنها [[سرنوشت]] اسرارآمیزی داشتند که «پروردگارشان از وضع آنها آگاهتر است».
| | در نزدیکی غار روستایی است به نام رجیب که احتمالاً همان رقیم بوده که در [[قرآن]] آمده است<ref>باستانشناسی و جغرافیایی تاریخی قصص قرآنی، ص۱۹۶؛ ر.ک: تفسیر المیزان، ج۱۳، ص۵۰۱ به بعد؛ صدرالدین بلاغی، قصص قرآن، ص۳۱۸؛ قاموس قرآن، ص۱۶۲.</ref>. کوتاه سخن آنکه غار رقیم [[کشور]] [[اردن]] همان غاری است که [[جوانان]] [[اهل]] [[روم]] به آنجا [[پناه]] بردهاند<ref>[[محرم فرزانه|فرزانه، محرم]]، [[اماکن جغرافیایی در قرآن (کتاب)|اماکن جغرافیایی در قرآن]]، ص ۱۱۶؛ [[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصههای قرآن (کتاب)|قصههای قرآن]] ص ۴۶۳-۴۶۹.</ref>. |
| بنابراین داستان آنها را رها کنید و به حال خودشان واگذارید.
| |
| در حالی که «[[مؤمنان راستین]] که از این امر [[آگاهی]] یافته بودند»<ref>{{متن قرآن|وَكَذَلِكَ أَعْثَرْنَا عَلَيْهِمْ لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَأَنَّ السَّاعَةَ لَا رَيْبَ فِيهَا إِذْ يَتَنَازَعُونَ بَيْنَهُمْ أَمْرَهُمْ فَقَالُوا ابْنُوا عَلَيْهِمْ بُنْيَانًا رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قَالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلَى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِمْ مَسْجِدًا}} «و بدینگونه (مردم را) از حال آنان آگاهانیدیم تا بدانند که وعده خداوند راستین است و در رستخیز تردیدی نیست؛ آنگاه (مردم) در کار خویش، میان هم کشمکش کردند؛ گفتند بنایی بر (غار) آنان بسازید (تا داستانشان آشکار نگردد)- پروردگارشان بر (احوال) آنان آگاهتر است» سوره کهف، آیه ۲۱.</ref> و آن را سند زندهای برای [[اثبات]] [[رستاخیز]] به مفهوم حقیقیش میدانستند، سعی داشتند این داستان هرگز فراموش نشود. و لذا «گفتند: ما در کنار [[مدفن]] آنها [[مسجد]] و معبدی میسازیم»<ref>سوره کهف، آیه ۲۱.</ref>، تا مردم یاد آنها را از خاطرهها هرگز نبرند، به علاوه از [[روح]] [[پاک]] آنها [[استمداد]] طلبند.
| |
| [[قرآن]] به پارهای از [[اختلافات]] که در میان مردم در زمینه اصحاب کهف وجود دارد اشاره میکند، از جمله: درباره تعداد آنها میگوید: | |
| «گروهی از مردم خواهند گفت آنها سه نفر بودند که چهارمینشان سگشان بود.
| |
| و گروهی میگویند پنج نفر بودند که ششمین آنها سگ آنها بود همه اینها سخنانی بدون دلیل و تیر در [[تاریکی]] است و گروهی میگویند آنها هفت نفر بودند و هشتمین آنها سگ آنها بود بگو [[پروردگار]] من از تعداد آنها آگاهتر است تنها گروه کمی تعداد آنها را میدانند»<ref>{{متن قرآن|سَيَقُولُونَ ثَلَاثَةٌ رَابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ وَيَقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْمًا بِالْغَيْبِ وَيَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَثَامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ قُلْ رَبِّي أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِمْ مَا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِيلٌ فَلَا تُمَارِ فِيهِمْ إِلَّا مِرَاءً ظَاهِرًا وَلَا تَسْتَفْتِ فِيهِمْ مِنْهُمْ أَحَدًا}} «خواهند گفت: سه تن بودند چهارمین آنان سگشان بود و میگویند پنج تن بودند ششمین آنان سگشان بود- در حالی که تیری در تاریکی میافکنند- و میگویند: هفت تن بودند و هشتمین آنها سگشان بود؛ بگو: پروردگارم از شمار آنان آگاهتر است، جز اندکی (شمار) آنها را نمیدانند پس درباره ایشان جز با گفت و گویی سرسری بگومگو مکن و در مورد آنان از هیچ یک از آنها چیزی مپرس» سوره کهف، آیه ۲۲.</ref>.
| |
| | |
| گرچه در جملههای فوق، [[قرآن]] با [[صراحت]] تعداد آنها را بیان نکرده است، ولی از اشاراتی که در آن وجود دارد میتوان فهمید که قول سوم همان قول صحیح و [[مطابق واقع]] است،؛ چراکه به دنبال قول اول و دوم کلمه (تیر در [[تاریکی]]) که اشاره به بیاساس بودن آنها است آمده، ولی در مورد قول سوم نه تنها چنین تعبیری نیست، بلکه تعبیر «بگو پروردگارم از تعداد آنها آگاهتر است» و همچنین «تعداد آنها را تنها گروه کمی میدانند» ذکر شده است که این خود دلیلی است بر [[تأیید]] این قول و در هر حال در پایان اضافه میکند «در مورد آنها بحث مکن جز بحث مستدل و توأم با دلیل و [[منطق]]»<ref>{{متن قرآن|سَيَقُولُونَ ثَلَاثَةٌ رَابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ وَيَقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْمًا بِالْغَيْبِ وَيَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَثَامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ قُلْ رَبِّي أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِمْ مَا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِيلٌ فَلَا تُمَارِ فِيهِمْ إِلَّا مِرَاءً ظَاهِرًا وَلَا تَسْتَفْتِ فِيهِمْ مِنْهُمْ أَحَدًا}} «خواهند گفت: سه تن بودند چهارمین آنان سگشان بود و میگویند پنج تن بودند ششمین آنان سگشان بود- در حالی که تیری در تاریکی میافکنند- و میگویند: هفت تن بودند و هشتمین آنها سگشان بود؛ بگو: پروردگارم از شمار آنان آگاهتر است، جز اندکی (شمار) آنها را نمیدانند پس درباره ایشان جز با گفت و گویی سرسری بگومگو مکن و در مورد آنان از هیچ یک از آنها چیزی مپرس» سوره کهف، آیه ۲۲.</ref>. که تو باید به اتکاء [[وحی الهی]] با آنها سخن بگویی زیرا محکمترین دلیل در این زمینه همین دلیل است، «و بنابراین از احدی از آنها که بدون دلیل سخن میگویند درباره تعداد اصحاب کهف سؤال نکن».<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصههای قرآن (کتاب)|قصههای قرآن]] ص ۴۶۹.</ref>
| |
|
| |
|
| == پرسشهای وابسته == | | == پرسشهای وابسته == |
| خط ۹۴: |
خط ۵۵: |
| == منابع == | | == منابع == |
| {{منابع}} | | {{منابع}} |
| #[[پرونده:134491.jpg|22px]] [[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]، [[فرهنگنامه مهدویت (کتاب)|'''فرهنگنامه مهدویت''']] | | # [[پرونده:134491.jpg|22px]] [[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]، [[فرهنگنامه مهدویت (کتاب)|'''فرهنگنامه مهدویت''']] |
| #[[پرونده:29873800.jpg|22px]] [[مجتبی تونهای|تونهای، مجتبی]]، [[موعودنامه (کتاب)|'''موعودنامه''']] | | # [[پرونده:29873800.jpg|22px]] [[مجتبی تونهای|تونهای، مجتبی]]، [[موعودنامه (کتاب)|'''موعودنامه''']] |
| #[[پرونده:13681040.jpg|22px]] [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگنامه دینی (کتاب)|'''فرهنگنامه دینی''']] | | # [[پرونده:13681040.jpg|22px]] [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگنامه دینی (کتاب)|'''فرهنگنامه دینی''']] |
| # [[پرونده:1100842.jpg|22px]] [[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصههای قرآن (کتاب)|'''قصههای قرآن''']] | | # [[پرونده:1100842.jpg|22px]] [[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصههای قرآن (کتاب)|'''قصههای قرآن''']] |
| {{پایان منابع}} | | {{پایان منابع}} |
| خط ۱۰۴: |
خط ۶۵: |
|
| |
|
| [[رده:اصحاب کهف]] | | [[رده:اصحاب کهف]] |
| [[رده:مدخل فرهنگنامه مهدویت]]
| |
| [[رده:مدخل موعودنامه]]
| |
| [[رده:اصطلاحات قرآنی]] | | [[رده:اصطلاحات قرآنی]] |