خیر و شر: تفاوت میان نسخهها
←منابع
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۵۶: | خط ۵۶: | ||
اهمیت فراوان جنبه انفسی خیر و شر در این [[روایت]] مولا نیز آشکار میشود که میفرماید: {{متن حدیث|سَيِّئَةٌ تَسُوءُكَ خَيْرٌ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ حَسَنَةٍ تُعْجِبُكَ}}<ref>نهج البلاغه، حکمت ۴۶.</ref>؛ «گناهی که فروتنت سازد، پیش [[خدا]]، بهتر از کار [[نیکی]] است که به خود پسندیات اندازد». ارزشگذاری [[اعمال نیک]] و بد ما باید بر مبنای [[میزان]] اثری باشد که بر درون ما مینهند و اینکه چه احوال و عواطفی در ما بر میانگیزانند و این به معنای انفسی بودن خیر و شر است. | اهمیت فراوان جنبه انفسی خیر و شر در این [[روایت]] مولا نیز آشکار میشود که میفرماید: {{متن حدیث|سَيِّئَةٌ تَسُوءُكَ خَيْرٌ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ حَسَنَةٍ تُعْجِبُكَ}}<ref>نهج البلاغه، حکمت ۴۶.</ref>؛ «گناهی که فروتنت سازد، پیش [[خدا]]، بهتر از کار [[نیکی]] است که به خود پسندیات اندازد». ارزشگذاری [[اعمال نیک]] و بد ما باید بر مبنای [[میزان]] اثری باشد که بر درون ما مینهند و اینکه چه احوال و عواطفی در ما بر میانگیزانند و این به معنای انفسی بودن خیر و شر است. | ||
این نکته را نباید فرو نهاد که تأکید بر جنبه انفسی خیر و شر بدین معنا نیست که هیچ جنبه عینی برای آنها در میان نیست، بلکه عینیت خیر و شر نیز به معنایی که خواهد آمد، انکارناپذیر است. مراد از آنچه گذشت، [[اثبات]] اصلی بودن جنبه انفسی و تبعی بودن جنبه عینی خیر و شر است.<ref>[[هادی صادقی|صادقی، هادی]]، [[خیر و شر - صادقی (مقاله)| مقاله «خیر و شر»]]، [[دانشنامه امام علی ج۲ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۲]] ص ۳۵۱.</ref>. | این نکته را نباید فرو نهاد که تأکید بر جنبه انفسی خیر و شر بدین معنا نیست که هیچ جنبه عینی برای آنها در میان نیست، بلکه عینیت خیر و شر نیز به معنایی که خواهد آمد، انکارناپذیر است. مراد از آنچه گذشت، [[اثبات]] اصلی بودن جنبه انفسی و تبعی بودن جنبه عینی خیر و شر است.<ref>[[هادی صادقی|صادقی، هادی]]، [[خیر و شر - صادقی (مقاله)| مقاله «خیر و شر»]]، [[دانشنامه امام علی ج۲ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۲]] ص ۳۵۱.</ref>. | ||
==مصادیق اصلی و تبعی خیر و شر== | |||
خیر و شر اقسامی دارد که عبارتند از: طبیعی، [[اخلاقی]]، [[اجتماعی]]، ما بعد الطبیعی و [[عاطفی]]. اما به نظر میرسد بتوان این دستهبندی را به گونهای به تقسیمبندی اصلی بازگرداند. همه این اقسام، حقیقتاً خیر یا [[شر]] نیستند. بدینسان، میتوان خیر و شر را به دو دسته اصلی و تبعی تقسیم کرد. البته باید توجه داشت که در این مباحث به خیر و شر [[انسان]] میپردازیم و آن را موضوع تقسیمبندیهای خویش مینهیم. | |||
آنچه حقیقتاً برای انسان خیر است، نه نعمتهای طبیعی است و نه خوبیهای اجتماعی و نه مانند آن. این همه، مقدمه پدید آمدن حالی خوش برای انسانند که از آن به «[[لذت]] و [[خوشی]]» یاد میکنیم. لذتهای [[جسمانی]] و خوشیهای [[روحانی]] دو بعدیاند که اگر برای انسان حاصل آیند، به خیر رسیده است. | |||
[[لذتها]] و خوشیها در کمیت و کیفیت گوناگونند و از همین رو است که میان آنها درجهبندی و شدت و [[ضعف]] پدید میآید. اما به هرسان، خیر انسان در این است که این حالها در او بیشتر و پایدارتر گردند. حتی [[کمال انسان]] نیز، که جزو مهمترین نامزدهای دریافت عنوان خیر است، در صورتی از این عنوان بهرهمند میگردد که لذت و خوشی را برای انسان به ارمغان آورد. اگر کمالی پیدا شود که [[رنج]] [[ابدی]] به دنبال آورد، انسان آن را به خیر و [[صلاح]] خود نمیداند. در نقطه مقابل نیز آنچه حقیقتاً شر است، درد و رنج است. دردهای جسمانی و رنجهای روحانیاند که مصادیق [[راستین]] شر را بنیان مینهند. هرگونه [[نقص]] و عیبی نیز در صورتی در شمار شر و [[بدی]] درمیآید که درد و رنج پدید آورد. | |||
بنابراین، خیرها و شرهای راستین، در [[حقیقت]]، لذت و خوشی و درد و رنجند. دیگر چیزها، که خیر یا شرشان میدانیم، خیر یا شر نیستند، بلکه به تبع خیر یا شری راستین که پدید میآورند، به خیر یا شر متصف میشوند؛ پس موجبات خیر یا [[شر]] نیز به تبع خیر و شر [[راستین]] خیر یا شر خوانده میشوند. به عنوان مثال، دستی که بر سر کسی میخورد، خود به خود نه خیر است و نه شر. حال اگر این ضربت دست، نوازشآمیز و همراه مهر و [[عطوفت]] باشد، به گونهای که موجب پدید آمدن حالی خوش شود، خیر است و اگر کینتوزانه و از سر [[خشم]] و [[خشونت]] باشد و موجب درد یا [[رنج]]، شر به شمار میرود. خیر یا شر بودن [[خوشی]] یا رنج دریافتکننده ضربه، [[حقیقی]] است، در حالی که خیر یا شر بودن ضربه دست، مجازی است. | |||
[[شرور]] طبیعی، مانند [[زلزله]]، سیل و آتشفشان، آنگاه زیر عنوان شر درمیآیند که درد و رنج در پی آورند. همچنین، شرور [[اخلاقی]] بدین دلیل شرند که موجب رنج و [[زحمت]] و به [[سختی]] افتادن میشوند. نقل است که [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} فرموده است: {{متن حدیث|وَ الرَّغْبَةُ مِفْتَاحُ النَّصَبِ وَ مَطِيَّةُ التَّعَبِ وَ الْحِرْصُ وَ الْكِبْرُ وَ الْحَسَدُ دَوَاعٍ إِلَى التَّقَحُّمِ فِي الذُّنُوبِ}}<ref>نهج البلاغه، حکمت ۳۷۱.</ref>؛ «[[دنیاپرستی]] کلید [[دشواری]] و مرکب رنج است، و [[حرص]] و [[تکبر]] و [[حسادت]]، عامل [[بیپروایی]] در [[گناهان]] است». بدینسان، اگر دنیاپرستی را درد و رنج و سختی و [[کیفری]] در پی نبود، [[نکوهش]] و مذمتی نیز نمیبود و اگر حسادت و [[خودبزرگبینی]] و حرص و مانند آن، [[آدمی]] را به [[گناه]] نمیافکند و او را [[مستحق عذاب]] [[الهی]] نمیساخت و درد و رنجی از این ناحیه بدو نمیرسید، یا به واسطه این امور، از [[خیرات]] و خوشیهایی [[محروم]] نمیشد، هیچ گونه [[بدی]] و ناپسندی در آنها نبود. بدی این امور به دلیل محروم کردن [[انسان]] از خوشیهای جاودان، لذتهای [[پایدار]] و درجات بالاتر [[لذت]] یا [[تولید]] رنج است؛ چنانکه علی{{ع}} میفرماید: {{متن حدیث|وَ اعْلَمْ أَنَّ الدُّنْيَا دَارُ بَلِيَّةٍ لَمْ يَفْرُغْ صَاحِبُهَا فِيهَا قَطُّ سَاعَةً إِلَّا كَانَتْ فَرْغَتُهُ عَلَيْهِ حَسْرَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ}}<ref>نهج البلاغه، نامه ۵۹.</ref>؛ «و بدان که [[دنیا]] سرای [[آزمایش]] است و [[اهل]] دنیا ساعتی در آن نمیآسایند جز آنکه در [[روز قیامت]] [[افسوس]] میخورند». | |||
اگر دنیا بد است، به دلیل [[رنج]] و افسوسی است که در [[قیامت]] به دنبال دارد. در جای جای [[نهج البلاغه]] در وصف دنیا، به این موضوع برمیخوریم. در خطبهای، [[حضرت علی]]{{ع}} به [[سختی]] و تندی [[مردمان]] را از [[دنیاپرستی]] [[بیم]] میدهد و آنان را از دنیا میترساند؛ زیرا با [[شهوتها]] و شیرینیها و نعمتهای زودگذر و متاع اندک، [[زیبا]] مینماید و در [[لباس]] [[آرزوها]] در میآید و با [[زینت]] [[غرور]] [[مردم]] را میفریبد و در برابر، زیانهای بیپایان و فنا و نیستی و [[تباهی]] و [[اشک]] و [[آه]] [[ابدی]] و [[حسرت]] جانسوز و ناراحتیهای سخت به ارمغان میآورد<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۱۱.</ref>. [[بدی]] دنیا به دلیل پیامدهای سخت فریفته شدن به آن است وگرنه در آن نیز خیر هست. در همان [[خطبه]] میفرماید: {{متن حدیث|لَا خَيْرَ فِي شَيْءٍ مِنْ أَزْوَادِهَا إِلَّا التَّقْوَى}}<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۱۱.</ref>؛ «در زاد و [[توشه]] آن خیری جز [[پرهیزگاری]] نیست». بدینسان، دنیا به خودی خود نه خیر است نه [[شر]]، بلکه خیر و شرش بسته به آن است که چگونه از آن بهره بریم و چسان بدان [[دل]] بندیم. [[امیرمؤمنان]]{{ع}} در روایتی خطاب به کسی که دنیا را [[نکوهش]] میکند، در حالی که فریفته آن است، بر این [[حقیقت]] پای میفشارد و [[تذکر]] میدهد که دنیا میتواند برای کسی بد باشد و برای دیگری خوب: | |||
دنیا همانا [[خانه]] [[راستی]] است برای کسی که راستگویش شمارد و خانه [[تندرستی]] است برای کسی که از عهده فهمش به در آید و خانه [[بینیازی]] است برای کسی که از آن توشه اندوزد و خانه [[پند]] است برای کسی که از آن پند آموزد و سجدهگاه [[دوستان]] [[خدا]] است و نمازگاه [[فرشتگان الهی]] و جایگاه فرود [[وحی]] خدا و تجارتخانه اولیایش. [[رحمت خدا]] را در آن به دست میآورند و [[بهشت]] را از آن [[سود]] میبرند. چه کسی [[دنیا]] را نکوهد، در حالی که خود بانگ برداشته است که جداشدنی است و فریاد برآورده است که نماندنی است<ref>نهج البلاغه، حکمت ۱۳۱.</ref>. | |||
همچنین درباره خنثا بودن دنیا و این که بهراستی او [[فریبکار]] نیست، بلکه ما [[فریب]] خوردهایم، میفرماید: | |||
سخن به راست بگویم، دنیا تو را نفریفته، که تو خود فریفته [[دنیایی]] و بدان پرداخته. آنچه را مایه [[عبرت]] است، برایت آشکار کرده و میان تو و دیگری فرقی نگذاشته. او با دردها که به [[جسم]] تو میگمارد و با کاهشی که در تواناییات پدید میآرد، راستگوتر از آن است که با تو [[دروغ]] گوید و وفادارتر از آنکه با تو راه [[خیانت]] پوید، و بسا نصیحتگویی از سوی دنیا که وی را متهم کردهای و [[راستگویی]] که گفتارش را دروغ پنداشتهای. اگر در پی [[شناخت]] دنیا باشی، درخانههای ویران و سرزمینهای خالی از [[مردمان]]، اندرزهایی چنان [[نیکو]] فرایاد توآورد و نمونههایی برای گرفتن [[پند]] پیش چشمت گذارد که او را همانند [[دوستی]] یابی [[مهربان]] و از [[بدبختی]] و تباهیات نگران، و دنیا خانهای است خوب برای کسی که آن را چون [[خانه]] نپذیرد و محلی است نیکو برای آنکه آن را [[وطن]] خویش نگیرد و همانا فردا خوشبختان دنیا آنانند که امروز از آن گریزانند<ref>نهج البلاغه، خطبه ۲۲۳.</ref>. | |||
اینک به گونه گذرا پارهای از مصداقهای خیر و شر را در [[کلام امیرمؤمنان]] علی{{ع}} برمیشماریم. پیش از این به خیر و شر دنیا پرداختیم. خیر و شر دنیا در [[روایات]] [[امیرمؤمنان]]{{ع}} با نگاه به [[آخرت]] و [[سرنوشت]] [[ابدی]] [[انسان]] مذکور آمده است. برای نمونه در جایی از حضرت درباره خیر میپرسند و او میفرماید: | |||
خیر آن نیست که [[مال]] و فرزندت بسیار شود، بلکه آن است که دانشت فراوان گردد و بردباریات بسیار شود و بر مردمان [[سرافرازی]] کنی به [[پرستش]] [[پروردگار]]. اگر کاری [[نیک]] کردی، [[خدا]] را [[سپاس]] گویی و اگر به [[گناه]] افتادی، از او [[آمرزش]] جویی و در [[دنیا]] خیری نیست جز دو کس را: یکی آنکه گناهانی کند و به [[توبه]] در آید و دیگری آنکه در کارهای [[نیکو]] بشتابد<ref>نهج البلاغه، حکمت ۹۴.</ref>. | |||
خوبی هر چیز با معیار [[بندگی خدا]] سنجیده میشود و در دنیا بودن دو [[نیکی]] دارد: یکی برای بدکاران که از [[بدی]] روی گردانند و گذشته خویش را جبران کنند و دیگری برای [[نیکان]] که بر [[خیرات]] خویش بیفزایند؛ وگرنه خیری که به دنبالش [[آتش]] باشد، خیر نیست: | |||
خیری که [[دوزخ]] در پی آن بود، خیر نتوان شمرد و شری را که پس آن [[بهشت]] بود، [[شر]] نتوان پنداشت. هر نعمتی جز بهشت [[خوار]] است و هر بلایی جز دوزخ، [[عافیت]] به شمار است<ref>نهج البلاغه، حکمت ۳۸۷.</ref>. | |||
[[رنج]] دنیا، اگر در پیاش بهشت باشد، شر نیست و در برابر آتش هیچ بلایی را شر نتوان شمرد و در کنار بهشت، هیچ نعمتی، [[نعمت]] نیست. چه بسا نعمتی که [[آدمی]] از آن درست بهره [[نبرد]] و گرفتار توهم شود و به [[بیراهه]] افتد: | |||
بساکسی که با نعمتی که بدو دهند، به دام افتد و با پردهای که بر گناهش پوشند، [[فریب]] خورد و با سخن [[نیک]] که دربارهاش گویند، آزموده شود، و [[خدا]] هیچ کس را به چیزی نیازماید همچون مهلتی که بدو عطا فرماید<ref>نهج البلاغه، حکمت ۱۱۶.</ref>. | |||
[[نعمتها]] را نباید همواره خیر دانست؛ زیرا خود به خود نه خیرند و نه شر. خیر و شر نعمتها بسته به این است که چه اثری بر ما نهند؛ اگر [[مفتون]] و [[مغرور]] شویم، همان نعمتها وسیله بلایند: {{متن حدیث|كَمْ مِنْ مُنْعَمٍ عَلَيْهِ بِالْبَلَاءِ}}<ref>ر.ک: غررالحکم، ج۴، ص۵۵۲، ح۶۹۵۲.</ref>. و اگر [[حق]] نعمت را بازشناسیم و [[سپاس]] خدای به جای آوریم و [[اهل]] [[طاعت]] حق گردیم، نعمتها خیرند؛ زیرا میتوانند در طاعت [[رب العالمین]] یاورمان گردند. از آن سو نیز آنچه شر میپنداریم، اگر وسیله کسب خیر شود و راهی برای [[گریز]] از شر اعظم ([[آتش دوزخ]]) گردد، دیگر شر نیست؛ چنانکه [[امیرمؤمنان]]{{ع}} میفرماید: {{متن حدیث|لَا تَعُدَّنَ شَرّاً مَا أَدْرَكْتَ بِهِ خَيْراً}}<ref>غررالحکم، ج۶، ص۲۶۶، ج۱۰۱۸۵.</ref>؛ «آنچه به خیرت میرساند، [[شر]] مپندار». به خیر و شر نباید تنها با نگاه تنگ دنیابین نگریست؛ خیر و شر امور را باید با [[ثواب و عقاب]] [[آخرت]] سنجید. آنگاه آشکار میشود که چه بسیار نقصانهای [[دنیا]] که خیر بوده است و چه بسیار زیادتی که مایه شر گشته است: | |||
همانا هیچ چیز از [[گناه]]، بدتر نیست جز کیفرش و هیچ چیز از [[نیکی]]، خوبتر نیست جز پاداشش و هر چیز از دنیا، شنیدنش بزرگتر از دیدن است و هر چیز از آخرت، دیدنش بزرگتر از شنیدن است. پس بسنده باشد شما را شنیدن، از آنچه عیان است و خبر یافتن از آنچه در [[غیب]] [[نهان]] است و بدانید آنچه از دنیا بکاهد و بر آخرت بیفزاید، بهتر است از آنچه از آخرت بکاهد و در دنیا زیادت آید. چه بسیار نقصانیافتهای که [[سود]] برده است و زیادتبردهای که [[زیان]] کرده است<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۱۴.</ref>. | |||
باید دانست که خیر و شر امور بر مبنای خوشایندها و ناخوشایندهای ما تعیین نمیشوند. درست است که خیر [[راستین]]، [[لذت]] و [[خوشی]] است و شر راستین، درد و [[رنج]] است و درست است که لذت و خوشی، خوشایند و درد و رنج ناخوشایند است، اما باید دانست که خوشایندها و ناخوشایندها بر دو دستهاند: دستهای زودگذر و آنی و فانیاند و دستهای دیگر مانا و [[پایدار]] و جاودان. بنابراین، [[میزان]] خیر و شر را نباید خوشایندها و ناخوشایندهای زودگذر گرفت؛ زیرا: {{متن قرآن|عَسَى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَعَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ}}<ref>«بسا چیزی را ناپسند میدارید و همان برای شما بهتر است و بسا چیزی را دوست میدارید و همان برایتان بدتر است و خداوند میداند و شما نمیدانید» سوره بقره، آیه ۲۱۶.</ref>. | |||
در [[اندیشه]] امیرمؤمنان{{ع}} رنجیدن از تلخی [[نصیحت]] ناصحان و [[مغرور]] شدن به شیرینی [[مدح]] [[چاپلوسان]]، از بدترین حالها است: | |||
بزرگترین [[بدی]]، ناچیز انگاشتن [[پند]] دردآور [[دوستان]] [[خیر خواه]] و [[مغرور]] شدن به شیرینی [[چاپلوسی]] [[دشمنان]] ظاهر [[فریب]] ثناگو است<ref>غرر الحکم، ج۲، ص۴۵۲، ح۳۲۶۳.</ref>. | |||
با این همه، باید دانست که [[شر]] از درون ما برمیخیزد؛ چه آنجا که میگویند [[دنیا]] شر است و مقصود، امری درونی است: {{متن حدیث|شَرُّ الْفِتَنِ مَحَبَّةُ الدُّنْيَا}}<ref>غرر الحکم، ج۴، ص۱۷۷، ح۵۷۴۷.</ref>؛ «بدترین [[فتنهها]] [[دنیادوستی]] است»، و چه آنجا که مستقیم به خود نفس اشاره میکنند: {{متن حدیث|فَقْرُ النَّفْسِ شَرُّ الْفَقْرِ}}<ref>غرر الحکم، ص۴۱۵، ح۶۵۴۷.</ref>؛ «تنگ دستی نفس بدترین [[فقر]] است»؛ و {{متن حدیث|شَرُّ الْأُمُورِ الرِّضَا عَنِ النَّفْسِ}}<ref>غرر الحکم، ص۱۷۳، ح۵۷۲۳.</ref>؛ «بدترین چیز، [[خوشنودی]] از خویش است»؛ و {{متن حدیث|بِئْسَ الِاخْتِيَارُ الرِّضَا بِالنَّقْصِ}}<ref>غرر الحکم، ج۳، ص۲۵۰، ح۴۳۸۶.</ref>؛ «تن در دادن به [[نقص]]، بد انتخابی است». | |||
روایاتی دیگر نیز به چشم میآیند که مستقیم یا نامستقیم به صفات [[انسان]] و درونش میپردازند؛ مانند آنجا که میفرماید: {{متن حدیث|الْغَضَبُ شَرٌّ إِنْ أَطَعْتَهُ دَمَرَ}}<ref>غرر الحکم، ج۱، ص۳۲۰، ح۱۲۲۰.</ref>؛ «[[خشم]] شر است، چون پیرویاش کنی هلاک میشوی»؛ و {{متن حدیث|شَرُّ الْأُمُورِ السَّخَطُ لِلْقَضَاءِ}}<ref>غرر الحکم، ج۴، ص۱۷۷، ح۵۷۴۶.</ref>؛ «بدترین چیز [[ناخشنودی]] از [[قضای الهی]] است». حتی آنجا که به خوبی و بدی [[علم]] اشاره میشود، خوبی و بدی از خود انسان سرچشمه یافته است: {{متن حدیث|شَرُّ الْعِلْمِ عِلْمٌ لَا يُعْمَلُ بِهِ}}<ref>غرر الحکم، ج۴، ص۱۷۰، ح۵۷۰۷.</ref>؛ «بدترین علم، آن است که بدان عمل نکنند»؛ و {{متن حدیث|خَيْرُ الْعِلْمِ مَا أَصْلَحْتَ بِهِ رَشَادَكَ وَ شَرُّهُ مَا أَفْسَدْتَ بِهِ مَعَادَكَ}}<ref>غرر الحکم، ج۳، ص۴۳۴، ح۵۰۲۳.</ref>؛ «[[بهترین علم]] آن است که تو را به [[رشد]] و [[صلاح]] بازآورد و بدترین علم آن است که [[زندگی]] اخرویات را ویران کند». بدینسان، آنچه تعیینکننده خیر و شر علم است، خود انسان و چگونگی زندگی و [[میزان]] بهرهبرداریاش از علم است. البته باید توجه داشت که میزان تأثیرگذاری اسباب بر خیر و شر، متفاوت است. از اینرو، در مقایسه میان اسباب، یکی بر دیگری ترجیح داده میشود.<ref>[[هادی صادقی|صادقی، هادی]]، [[خیر و شر - صادقی (مقاله)| مقاله «خیر و شر»]]، [[دانشنامه امام علی ج۲ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۲]] ص ۳۵۴.</ref>. | |||
== منابع == | == منابع == | ||