جز
جایگزینی متن - 'آموزههای وحیانی قرآن' به 'آموزههای وحیانی قرآن'
(←منابع) |
جز (جایگزینی متن - 'آموزههای وحیانی قرآن' به 'آموزههای وحیانی قرآن') |
||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
==مقدمه== | ==مقدمه== | ||
از نظر [[آموزههای وحیانی | از نظر [[آموزههای وحیانی قرآن]]، [[خلقت انسان]] و [[جن]] برای [[عبودیت]] [[خدا]] است. این عبودیت در [[عبادت]] خودش را نشان میدهد که البته اختصاص به [[نماز]] و [[روزه]] و [[حج]] و [[زکات]] و [[خمس]] ندارد، بلکه مراد همه اعمالی است که [[انسان]] برای [[رضایت خدا]] انجام میدهد که گاه در [[اطاعت]] از [[معصومان]]{{ع}} خودش را نشان میدهد. | ||
از نظر قرآن، [[بندگی]] انسان میبایست دایمی باشد و هرگز دمی انسان دست از بندگی و عبودیت بر ندارد؛ بنابراین، حتی وقتی در [[خواب]] و [[استراحت]] است، میبایست بندگی داشته باشد و این شدنی نیست مگر آنکه [[نیت]] بندگی همه هستی او را در بر گیرد و هر کاری حتی استراحت و خواب را برای [[رضای الهی]] انجام دهد. | از نظر قرآن، [[بندگی]] انسان میبایست دایمی باشد و هرگز دمی انسان دست از بندگی و عبودیت بر ندارد؛ بنابراین، حتی وقتی در [[خواب]] و [[استراحت]] است، میبایست بندگی داشته باشد و این شدنی نیست مگر آنکه [[نیت]] بندگی همه هستی او را در بر گیرد و هر کاری حتی استراحت و خواب را برای [[رضای الهی]] انجام دهد. | ||
| خط ۱۷: | خط ۱۷: | ||
از نظر قرآن [[نفس انسانی]] به طور [[فطری]] با [[قلب سالم]] و [[تعقل]] و [[تفقه]] و [[تذکر]] و [[تدبر]] و تبصر، [[حق]] شناس است و آن را از [[باطل]] جدا میکند و به حق و مصادیق آن از [[عدالت]]، [[صداقت]] و [[ایمان]] و [[شکر]] [[گرایش]] داشته و نسبت به اضداد آنها به عنوان باطل گریزش دارد. این گونه است که نفس انسانی به طور فطری [[اهل تقوا]] و گریزان از [[فجور]] است. البته این امر تا زمانی است که انسان با [[گناه]] و فجور و دریدگی نفس را [[تغییر]] نداده و [[دفن]] و [[دسیسه]] نکرده یا مختوم ومطبوع ننموده باشد؛ زیرا در این صورت، دیگر کارکردهای فطری خویش را از دست داده و دچار وارونگی [[شناختی]] و گرایشی میشود که ریشه در [[سفاهت]] به جای [[عقلانیت]] و [[فقاهت]] دارد.<ref>{{متن قرآن|نَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا * فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا * قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا * وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا}} «و به جان (آدمی) و آنکه آن را بهنجار داشت، * پس به او نافرمانی و پرهیزگاری را الهام کرد، * بیگمان آنکه جان را پاکیزه داشت رستگار شد، * و آنکه آن را بیالود نومیدی یافت» سوره شمس، آیه ۷-۱۰؛ {{متن قرآن|وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لَا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا يَسْمَعُونَ بِهَا أُولَئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ}} «و بیگمان بسیاری از پریان و آدمیان را برای دوزخ آفریدهایم؛ (زیرا) دلهایی دارند که با آن درنمییابند و دیدگانی که با آن نمینگرند و گوشهایی که با آن نمیشنوند؛ آنان چون چارپایانند بلکه گمراهترند؛ آنانند که ناآگاهند» سوره اعراف، آیه ۱۷۹.</ref> | از نظر قرآن [[نفس انسانی]] به طور [[فطری]] با [[قلب سالم]] و [[تعقل]] و [[تفقه]] و [[تذکر]] و [[تدبر]] و تبصر، [[حق]] شناس است و آن را از [[باطل]] جدا میکند و به حق و مصادیق آن از [[عدالت]]، [[صداقت]] و [[ایمان]] و [[شکر]] [[گرایش]] داشته و نسبت به اضداد آنها به عنوان باطل گریزش دارد. این گونه است که نفس انسانی به طور فطری [[اهل تقوا]] و گریزان از [[فجور]] است. البته این امر تا زمانی است که انسان با [[گناه]] و فجور و دریدگی نفس را [[تغییر]] نداده و [[دفن]] و [[دسیسه]] نکرده یا مختوم ومطبوع ننموده باشد؛ زیرا در این صورت، دیگر کارکردهای فطری خویش را از دست داده و دچار وارونگی [[شناختی]] و گرایشی میشود که ریشه در [[سفاهت]] به جای [[عقلانیت]] و [[فقاهت]] دارد.<ref>{{متن قرآن|نَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا * فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا * قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا * وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا}} «و به جان (آدمی) و آنکه آن را بهنجار داشت، * پس به او نافرمانی و پرهیزگاری را الهام کرد، * بیگمان آنکه جان را پاکیزه داشت رستگار شد، * و آنکه آن را بیالود نومیدی یافت» سوره شمس، آیه ۷-۱۰؛ {{متن قرآن|وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لَا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا يَسْمَعُونَ بِهَا أُولَئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ}} «و بیگمان بسیاری از پریان و آدمیان را برای دوزخ آفریدهایم؛ (زیرا) دلهایی دارند که با آن درنمییابند و دیدگانی که با آن نمینگرند و گوشهایی که با آن نمیشنوند؛ آنان چون چارپایانند بلکه گمراهترند؛ آنانند که ناآگاهند» سوره اعراف، آیه ۱۷۹.</ref> | ||
از نظر [[آموزههای وحیانی | از نظر [[آموزههای وحیانی قرآن]]، [[انسان]] بر اساس [[فطرت]] [[گرایش]] به [[احسان]] دارد که [[حقیقت]] آن [[بندگی خدا]] به گونه ای است که او را میبیند و اگر نبیند میداند که [[خدا]] او را میبیند. این گونه است که شخص [[محسن]] [[حقیقی]] هماره تابع [[حق]] است که خاستگاه آن [[حق تعالی]] است.<ref>{{متن قرآن|سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ}} «به زودی نشانههای خویش را در گسترههای بیرون و پیکرههای درونشان نشان آنان خواهیم داد تا بر آنها روشن شود که او راستین است؛ آیا بسنده نیست که پروردگارت بر همه چیز گواه است؟» سوره فصلت، آیه ۵۳.</ref> همچنین چون خدا و آموزههای وحیانی [[تشریعی]] او را حق میداند نسبت به آن گرایش دارد و همچنین نسبت به کسانی که حق را احقاق میکنند گرایش داشته و از آنان [[اطاعت]] و [[پیروی]] میکنند. این گونه است که [[اهل]] [[فطرت سالم]] [[الهی]] به [[حکم]] [[عقلانیت]] و [[فقاهت]] [[فطری]]، [[اطاعت از پیامبران]] و [[معصومان]] را عین [[اطاعت از خدا]] بر میشمارند<ref>{{متن قرآن|قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْكَافِرِينَ}} «بگو از خداوند و پیامبر فرمان برید و اگر پشت کردند (بدانند که) بیگمان خداوند کافران را دوست نمیدارد» سوره آل عمران، آیه ۳۲.</ref>؛ زیرا آنان را زبان و بیان [[خدا]] می دانند؛ یعنی خدا به زبان ایشان سخن میگوید و به فعل ایشان کاری را انجام میدهد.<ref>{{متن قرآن|فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَى وَلِيُبْلِيَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْهُ بَلَاءً حَسَنًا إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ}} «پس شما آنان را نکشتید که خداوند آنان را کشت، و چون تیر افکندی تو نیفکندی بلکه خداوند افکند و (چنین کرد) تا مؤمنان را از سوی خود نعمتی نیکو دهد که خداوند شنوایی داناست» سوره انفال، آیه ۱۷؛ {{متن قرآن|وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى}} «و از سر هوا و هوس سخن نمیگوید * آن (قرآن) جز وحیی نیست که بر او وحی میشود» سوره نجم، آیه ۳-۴.</ref> | ||
[[امیرمؤمنان]] [[امام علی]]{{ع}} با توجه به چنین حقایقی میفرماید: {{متن حدیث|من استسلم للحق و اطاع المحق كان من المحسنين}}؛ هر که [[تسلیم]] [[حق]] باشد و از افراد محق [[اطاعت]] کند او ازجمله [[محسنین]] است.<ref>غرر الحکم، شماره حدیث ۸۸۱۲</ref> | [[امیرمؤمنان]] [[امام علی]]{{ع}} با توجه به چنین حقایقی میفرماید: {{متن حدیث|من استسلم للحق و اطاع المحق كان من المحسنين}}؛ هر که [[تسلیم]] [[حق]] باشد و از افراد محق [[اطاعت]] کند او ازجمله [[محسنین]] است.<ref>غرر الحکم، شماره حدیث ۸۸۱۲</ref> | ||
| خط ۲۷: | خط ۲۷: | ||
==[[احقاق حق]] و اقامه مصادیق آن== | ==[[احقاق حق]] و اقامه مصادیق آن== | ||
از نظر [[آموزههای وحیانی | از نظر [[آموزههای وحیانی قرآن]]، [[مؤمنان]] بر اساس [[هدایت فطری]] [[عقلی]] و [[تشریعی]] [[نقلی]] خود را موظف و [[مکلف]] میدانند تا [[حق]] و مصادیق آن را بشناسند و بدان [[گرایش]] یابند و در [[احقاق حق]] [[اقدام]] کنند و مصادیق آن از جمله [[عدالت]] را اقامه نمایند.<ref>{{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ}} «ما پیامبرانمان را با برهانها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند و (نیز) آهن را فرو فرستادیم که در آن نیرویی سخت و سودهایی برای مردم است و تا خداوند معلوم دارد چه کسی در نهان، (دین) او و پیامبرانش را یاری میکند؛ بیگمان خداوند توانمندی پیروزمند است» سوره حدید، آیه ۲۵.</ref> | ||
از نظرقرآن، مؤمنان میبایست به عنوان [[شاهدان]] [[الهی]] در امر احقاق حق تا جایی اقدام کنند که به در میان [[خالق]] و [[خلق]] به عنوان «قوامین بالقسط» شناخته شوند.<ref>{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ إِنْ يَكُنْ غَنِيًّا أَوْ فَقِيرًا فَاللَّهُ أَوْلَى بِهِمَا فَلَا تَتَّبِعُوا الْهَوَى أَنْ تَعْدِلُوا وَإِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا}} «ای مؤمنان! به دادگری بپاخیزید و برای خداوند گواهی دهید هر چند به زیان خود یا پدر و مادر و یا نزدیکان (تان) باشد و اگر (هر یک از دو طرف دعوا) دارا باشد یا نادار، خداوند به (دستگیری از) هر دو سزاوارتر است، پس (در گواهی دادن) از هوا (ی نفس) پیروی نکنید که به یک سوگرایید و اگر (در گواهی دادن) زبان بگردانید یا (از آن) رو برتابید بیگمان خداوند از آنچه میکنید آگاه است» سوره نساء، آیه ۱۳۵؛ {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ}} «ای مؤمنان! برای خداوند بپاخیزید و با دادگری گواهی دهید و نباید دشمنی با گروهی شما را وادارد که دادگری نکنید، دادگری ورزید که به پرهیزگاری نزدیکتر است و از خداوند پروا کنید که خداوند از آنچه انجام میدهید آگاه است» سوره مائده، آیه ۸.</ref> شکی نیست که [[عدالت]] امر جامعی است؛ اما آن چه [[انسان]] میبایست بیشترین توجه بدان را در ساحت عدالت داشته باشد، عدالت قسطی است؛ به این معنا که [[حق]] و [[حقوق]] و سهم هر کسی یا چیزی را بشناسد و برای احقاق و اقامه عدالت قسطی [[قیام]] کند.<ref>{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ}} «ای مؤمنان! برای خداوند بپاخیزید و با دادگری گواهی دهید و نباید دشمنی با گروهی شما را وادارد که دادگری نکنید، دادگری ورزید که به پرهیزگاری نزدیکتر است و از خداوند پروا کنید که خداوند از آنچه انجام میدهید آگاه است» سوره مائده، آیه ۸؛ {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ}} «ما پیامبرانمان را با برهانها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند و (نیز) آهن را فرو فرستادیم که در آن نیرویی سخت و سودهایی برای مردم است و تا خداوند معلوم دارد چه کسی در نهان، (دین) او و پیامبرانش را یاری میکند؛ بیگمان خداوند توانمندی پیروزمند است» سوره حدید، آیه ۲۵.</ref> | از نظرقرآن، مؤمنان میبایست به عنوان [[شاهدان]] [[الهی]] در امر احقاق حق تا جایی اقدام کنند که به در میان [[خالق]] و [[خلق]] به عنوان «قوامین بالقسط» شناخته شوند.<ref>{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ إِنْ يَكُنْ غَنِيًّا أَوْ فَقِيرًا فَاللَّهُ أَوْلَى بِهِمَا فَلَا تَتَّبِعُوا الْهَوَى أَنْ تَعْدِلُوا وَإِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا}} «ای مؤمنان! به دادگری بپاخیزید و برای خداوند گواهی دهید هر چند به زیان خود یا پدر و مادر و یا نزدیکان (تان) باشد و اگر (هر یک از دو طرف دعوا) دارا باشد یا نادار، خداوند به (دستگیری از) هر دو سزاوارتر است، پس (در گواهی دادن) از هوا (ی نفس) پیروی نکنید که به یک سوگرایید و اگر (در گواهی دادن) زبان بگردانید یا (از آن) رو برتابید بیگمان خداوند از آنچه میکنید آگاه است» سوره نساء، آیه ۱۳۵؛ {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ}} «ای مؤمنان! برای خداوند بپاخیزید و با دادگری گواهی دهید و نباید دشمنی با گروهی شما را وادارد که دادگری نکنید، دادگری ورزید که به پرهیزگاری نزدیکتر است و از خداوند پروا کنید که خداوند از آنچه انجام میدهید آگاه است» سوره مائده، آیه ۸.</ref> شکی نیست که [[عدالت]] امر جامعی است؛ اما آن چه [[انسان]] میبایست بیشترین توجه بدان را در ساحت عدالت داشته باشد، عدالت قسطی است؛ به این معنا که [[حق]] و [[حقوق]] و سهم هر کسی یا چیزی را بشناسد و برای احقاق و اقامه عدالت قسطی [[قیام]] کند.<ref>{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ}} «ای مؤمنان! برای خداوند بپاخیزید و با دادگری گواهی دهید و نباید دشمنی با گروهی شما را وادارد که دادگری نکنید، دادگری ورزید که به پرهیزگاری نزدیکتر است و از خداوند پروا کنید که خداوند از آنچه انجام میدهید آگاه است» سوره مائده، آیه ۸؛ {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ}} «ما پیامبرانمان را با برهانها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند و (نیز) آهن را فرو فرستادیم که در آن نیرویی سخت و سودهایی برای مردم است و تا خداوند معلوم دارد چه کسی در نهان، (دین) او و پیامبرانش را یاری میکند؛ بیگمان خداوند توانمندی پیروزمند است» سوره حدید، آیه ۲۵.</ref> | ||
| خط ۴۳: | خط ۴۳: | ||
البته از نظر [[قرآن]]، [[احقاق حق]] و [[ادای حقوق]] مؤمنان در درجه اول [[اولویت]] است و مؤمنان میبایست [[ظهیر]] و [[پشتیبان]] مؤمنان باشند که به عنوان [[برادران دینی]] از آنان یاد میشود. بنابراین، [[رضایت الهی]] را میبایست در اطاعتی جست که بتواند به [[جامعه]] [[ایمانی]] کمک کند و [[امت اسلام]] را [[یاری]] رساند. از این روست که [[امام صادق]]{{ع}} میفرماید: ما عبدالله بشیء [[افضل]] من اداء [[حق]] [[المؤمن]]؛ [[خدا]] به چیزی [[برتر]] از رعایت [[حق مؤمن]] [[بندگی]] نشده است.<ref>کافی، ج ۱، ص۱۷۰</ref> | البته از نظر [[قرآن]]، [[احقاق حق]] و [[ادای حقوق]] مؤمنان در درجه اول [[اولویت]] است و مؤمنان میبایست [[ظهیر]] و [[پشتیبان]] مؤمنان باشند که به عنوان [[برادران دینی]] از آنان یاد میشود. بنابراین، [[رضایت الهی]] را میبایست در اطاعتی جست که بتواند به [[جامعه]] [[ایمانی]] کمک کند و [[امت اسلام]] را [[یاری]] رساند. از این روست که [[امام صادق]]{{ع}} میفرماید: ما عبدالله بشیء [[افضل]] من اداء [[حق]] [[المؤمن]]؛ [[خدا]] به چیزی [[برتر]] از رعایت [[حق مؤمن]] [[بندگی]] نشده است.<ref>کافی، ج ۱، ص۱۷۰</ref> | ||
بیگمان کسی که بخواهد احقاق حقی نماید یا اقامه عدلی داشته باشد، میبایست [[قدرت]] و [[حکومت]] و به تعبیری [[سلطان]] و [[سلطنت]] داشته باشد؛ اما بسیاری از [[مردم]] که به [[قدرت]] دست مییابند، چون نفس خویش را [[تزکیه]] نکردهاند و [[تقوای الهی]] ندارند، به [[سوء]] استفاده از قدرت میپردازند و نه تنها احقاق حقی یا اقامه عدلی ندارند، بلکه به [[باطل]] و [[ظلم]] [[گرایش]] مییابند. از این روست که در [[آموزههای وحیانی | بیگمان کسی که بخواهد احقاق حقی نماید یا اقامه عدلی داشته باشد، میبایست [[قدرت]] و [[حکومت]] و به تعبیری [[سلطان]] و [[سلطنت]] داشته باشد؛ اما بسیاری از [[مردم]] که به [[قدرت]] دست مییابند، چون نفس خویش را [[تزکیه]] نکردهاند و [[تقوای الهی]] ندارند، به [[سوء]] استفاده از قدرت میپردازند و نه تنها احقاق حقی یا اقامه عدلی ندارند، بلکه به [[باطل]] و [[ظلم]] [[گرایش]] مییابند. از این روست که در [[آموزههای وحیانی قرآن]]، قدرت را لایق و [[شایسته]] کسانی میداند که تقوای الهی دارند. همین تقوای الهی موجب میشود تا به [[ادای حق]] نسبت به زیردستان هر کسی که باشد، [[قیام]] کنند و هرگز ظلم و ستمی نداشته باشند. [[قدرتمندان]] در محیط [[خانه]] و کار و [[کشور]] میبایست اصل را بر [[عدالت]] بگذارند و همانند پدری بس [[مهربان]] و [[دلسوز]] با آنان برخورد کرده و از خطای و رفتارجاهلانه آنان بگذرد و تنها با [[عقوبت]] آنان را [[تنبیه]] نکند، بلکه قدرت را به بهترین شکل به کار گیرد که [[حقیقت]] [[شکرگزاری]] است.<ref>تحف العقول، ص۲۶۷</ref> | ||
[[خدا]] به صراحت در قرآن به [[حاکمان]] که قدرت [[حکم]] و [[حکومت]] به دستان ایشان است، [[فرمان]] میدهد تا در میان [[مردم]] در گفتار ورفتار به عدالت حکم کنند<ref>{{متن قرآن|وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ ذَلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ}} «و (دیگر) این که این راه راست من است از آن پیروی کنید و از راهها (ی دیگر) پیروی نکنید که شما را از راه او پراکنده گرداند، این است آنچه شما را بدان سفارش کرده است باشد که پرهیزگاری ورزید» سوره انعام، آیه ۱۵۳؛ {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُمْ بِهِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ سَمِيعًا بَصِيرًا}} «خداوند به شما فرمان میدهد که امانتها را به صاحب آنها باز گردانید و چون میان مردم داوری میکنید با دادگری داوری کنید؛ بیگمان خداوند به کاری نیک اندرزتان میدهد؛ به راستی خداوند شنوایی بیناست» سوره نساء، آیه ۵۸.</ref>؛ زیرا اگر کسی بخواهد مصداق اتم و اکملی ازتقوای [[الهی]] را به نمایش گذارد و حقی را احقاق و باطلی را [[ابطال]] کند، عمل بر اساس [[عدل]] و [[عدالت]] است<ref>{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ}} «ای مؤمنان! برای خداوند بپاخیزید و با دادگری گواهی دهید و نباید دشمنی با گروهی شما را وادارد که دادگری نکنید، دادگری ورزید که به پرهیزگاری نزدیکتر است و از خداوند پروا کنید که خداوند از آنچه انجام میدهید آگاه است» سوره مائده، آیه ۸</ref>؛ چراکه هستی بر [[موازین]] [[حق]] ساخته وپرداخته شده و نخستین تجلی حق در عدالت است؛ زیرا این عدالت است که هر چیزی را در مواضع و جایگاهی قرار میدهدکه [[حق تعالی]] به عنوان حق برای آن چیز مشخص ومقدر و تعیین کرده است.<ref>نهج البلاغه، حکمت۴۲۹</ref> | [[خدا]] به صراحت در قرآن به [[حاکمان]] که قدرت [[حکم]] و [[حکومت]] به دستان ایشان است، [[فرمان]] میدهد تا در میان [[مردم]] در گفتار ورفتار به عدالت حکم کنند<ref>{{متن قرآن|وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ ذَلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ}} «و (دیگر) این که این راه راست من است از آن پیروی کنید و از راهها (ی دیگر) پیروی نکنید که شما را از راه او پراکنده گرداند، این است آنچه شما را بدان سفارش کرده است باشد که پرهیزگاری ورزید» سوره انعام، آیه ۱۵۳؛ {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُمْ بِهِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ سَمِيعًا بَصِيرًا}} «خداوند به شما فرمان میدهد که امانتها را به صاحب آنها باز گردانید و چون میان مردم داوری میکنید با دادگری داوری کنید؛ بیگمان خداوند به کاری نیک اندرزتان میدهد؛ به راستی خداوند شنوایی بیناست» سوره نساء، آیه ۵۸.</ref>؛ زیرا اگر کسی بخواهد مصداق اتم و اکملی ازتقوای [[الهی]] را به نمایش گذارد و حقی را احقاق و باطلی را [[ابطال]] کند، عمل بر اساس [[عدل]] و [[عدالت]] است<ref>{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ}} «ای مؤمنان! برای خداوند بپاخیزید و با دادگری گواهی دهید و نباید دشمنی با گروهی شما را وادارد که دادگری نکنید، دادگری ورزید که به پرهیزگاری نزدیکتر است و از خداوند پروا کنید که خداوند از آنچه انجام میدهید آگاه است» سوره مائده، آیه ۸</ref>؛ چراکه هستی بر [[موازین]] [[حق]] ساخته وپرداخته شده و نخستین تجلی حق در عدالت است؛ زیرا این عدالت است که هر چیزی را در مواضع و جایگاهی قرار میدهدکه [[حق تعالی]] به عنوان حق برای آن چیز مشخص ومقدر و تعیین کرده است.<ref>نهج البلاغه، حکمت۴۲۹</ref> | ||
| خط ۴۹: | خط ۴۹: | ||
دیگر جلوه و مصداق [[احقاق حق]] این است که [[قدرتمند]] گاه حتی در مسایلی که میتواند [[اغماض]] و [[رفاقت]] و [[مدارا]] داشته، عبور کریمانه از [[خطا]] و [[اشتباه]] و حتی [[گناه]] فردی غیر [[اجتماعی]] است که موجب [[تشییع]] فاحشه و [[ظلم اجتماعی]] و [[ناامنی]] نمیشود؛ در این موارد میبایست با آنکه [[عزت]] و [[قدرت]] دارد، با [[رافت]] و [[رحمت رحیمی]] با [[مردم]] تعامل داشته باشد<ref>{{متن قرآن|لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ}} «بیگمان پیامبری از (میان) خودتان نزد شما آمده است که هر رنجی ببرید بر او گران است، بسیار خواستار شماست، با مؤمنان مهربانی بخشاینده است» سوره توبه، آیه ۱۲۸.</ref> و با [[عفو و گذشت]] آنان را به راه آورد<ref>{{متن قرآن|خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ}} «گذشت را در پیش گیر و به نیکی فرمان ده و از نادانان روی بگردان!» سوره اعراف، آیه ۱۹۹.</ref>؛ زیرا [[عفو]] از دیگر مصادیق اتم و اکمل به [[تقوای الهی]] است<ref>{{متن قرآن|وَإِنْ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ وَقَدْ فَرَضْتُمْ لَهُنَّ فَرِيضَةً فَنِصْفُ مَا فَرَضْتُمْ إِلَّا أَنْ يَعْفُونَ أَوْ يَعْفُوَ الَّذِي بِيَدِهِ عُقْدَةُ النِّكَاحِ وَأَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَلَا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَيْنَكُمْ إِنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ}} «و اگر آنان را پیش از آمیزش و پس از آنکه کابین بریدهاید طلاق دهید پرداخت نیمی از کابین بر عهده شماست مگر آنان خود از آن بگذرند یا آن کس که رشته ازدواج در کف اوست در گذرد و گذشت کردنتان به پرهیزگاری نزدیکتر است و بخشش را میان خود فراموش مکنید که خداوند به آنچه انجام میدهید بیناست» سوره بقره، آیه ۲۳۷.</ref> که معیار [[کرامت انسانی]] نیز است.<ref>{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ}} «ای مردم! ما شما را از مردی و زنی آفریدیم و شما را گروهها و قبیلهها کردیم تا یکدیگر را بازشناسید، بیگمان گرامیترین شما نزد خداوند پرهیزگارترین شماست، به راستی خداوند دانایی آگاه است» سوره حجرات، آیه ۱۳.</ref> | دیگر جلوه و مصداق [[احقاق حق]] این است که [[قدرتمند]] گاه حتی در مسایلی که میتواند [[اغماض]] و [[رفاقت]] و [[مدارا]] داشته، عبور کریمانه از [[خطا]] و [[اشتباه]] و حتی [[گناه]] فردی غیر [[اجتماعی]] است که موجب [[تشییع]] فاحشه و [[ظلم اجتماعی]] و [[ناامنی]] نمیشود؛ در این موارد میبایست با آنکه [[عزت]] و [[قدرت]] دارد، با [[رافت]] و [[رحمت رحیمی]] با [[مردم]] تعامل داشته باشد<ref>{{متن قرآن|لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ}} «بیگمان پیامبری از (میان) خودتان نزد شما آمده است که هر رنجی ببرید بر او گران است، بسیار خواستار شماست، با مؤمنان مهربانی بخشاینده است» سوره توبه، آیه ۱۲۸.</ref> و با [[عفو و گذشت]] آنان را به راه آورد<ref>{{متن قرآن|خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ}} «گذشت را در پیش گیر و به نیکی فرمان ده و از نادانان روی بگردان!» سوره اعراف، آیه ۱۹۹.</ref>؛ زیرا [[عفو]] از دیگر مصادیق اتم و اکمل به [[تقوای الهی]] است<ref>{{متن قرآن|وَإِنْ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ وَقَدْ فَرَضْتُمْ لَهُنَّ فَرِيضَةً فَنِصْفُ مَا فَرَضْتُمْ إِلَّا أَنْ يَعْفُونَ أَوْ يَعْفُوَ الَّذِي بِيَدِهِ عُقْدَةُ النِّكَاحِ وَأَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَلَا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَيْنَكُمْ إِنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ}} «و اگر آنان را پیش از آمیزش و پس از آنکه کابین بریدهاید طلاق دهید پرداخت نیمی از کابین بر عهده شماست مگر آنان خود از آن بگذرند یا آن کس که رشته ازدواج در کف اوست در گذرد و گذشت کردنتان به پرهیزگاری نزدیکتر است و بخشش را میان خود فراموش مکنید که خداوند به آنچه انجام میدهید بیناست» سوره بقره، آیه ۲۳۷.</ref> که معیار [[کرامت انسانی]] نیز است.<ref>{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ}} «ای مردم! ما شما را از مردی و زنی آفریدیم و شما را گروهها و قبیلهها کردیم تا یکدیگر را بازشناسید، بیگمان گرامیترین شما نزد خداوند پرهیزگارترین شماست، به راستی خداوند دانایی آگاه است» سوره حجرات، آیه ۱۳.</ref> | ||
از نظر [[آموزههای وحیانی | از نظر [[آموزههای وحیانی قرآن]] [[مستضعفین]] و [[مظلومان]] میبایست مورد [[عنایت ویژه]] قرارگیرند و [[فقیران]] و سائلان و طبقات آسیب پذیر [[جامعه]] تحت تکفل ویژه قرارگیرند تا [[عدالت]] قسطی در میان آنان تحقق یابد و آنان نیز به کرامت انسانی خویش دست یابند. بنابراین، [[حمایت]] از این اقشار خود مهمترین جلوه از [[اعمال عبادی]] است که مورد [[رضایت خدا]] است.<ref>{{متن قرآن|مَا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَمَا أَصَابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ وَأَرْسَلْنَاكَ لِلنَّاسِ رَسُولًا وَكَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا}} «(ای آدمی!) هر نیکی به تو رسد از خداوند است و هر بدی به تو رسد از خود توست. و (ای محمّد!) ما تو را برای مردم، پیامبر فرستادهایم و خداوند، (شما را) گواه بس» سوره نساء، آیه ۷۹؛ {{متن قرآن|وَالَّذِينَ فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ * لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ}} «و آنان که در داراییهایشان حقی معین است، * و در داراییهایشان بخشی برای (مستمند) خواهنده و بیبهره بود» سوره معارج، آیه ۲۴ - ۲۵؛ {{متن قرآن|وَفِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ}} «و در داراییهایشان بخشی برای (مستمند) خواهنده و بیبهره بود» سوره ذاریات، آیه ۱۹؛ نهج البلاغه، نامه ۵۳</ref> | ||
[[سعد بن قیس همدانی]] میگوید: روزی در گرمای کوفه دیدم که [[امیرمؤمنان]] [[امام علی]]{{ع}} کنار دیواری نشسته است؛ عرض کردم: ای امیرمؤمنان! دراین [[ساعت]] از [[روز]] چرا این جا نشستهای؟ فرمود: {{متن حدیث|ما خرجت إلاّ لاعین مظلوما، أو اغیث ملهوفا}}؛ از [[خانه]] بیرون نیامدم مگراین که به مظلومی کمک کنم یا دلسوخته ای را [[یاری]] دهم… سپس زنی به [[پناه]] آمد و هراسان به امیرمؤمنان{{ع}} از [[ستم]] شوهر [[شکایت]] کرد. آن حضرت{{ع}} بلند شد و رفت [[حق]] [[زن]] را ستاند و میان زن و شوهر را [[اصلاح]] کرد.<ref>سفینه البحار، عباس قمی،ج ۲، ص۳۲۱</ref> | [[سعد بن قیس همدانی]] میگوید: روزی در گرمای کوفه دیدم که [[امیرمؤمنان]] [[امام علی]]{{ع}} کنار دیواری نشسته است؛ عرض کردم: ای امیرمؤمنان! دراین [[ساعت]] از [[روز]] چرا این جا نشستهای؟ فرمود: {{متن حدیث|ما خرجت إلاّ لاعین مظلوما، أو اغیث ملهوفا}}؛ از [[خانه]] بیرون نیامدم مگراین که به مظلومی کمک کنم یا دلسوخته ای را [[یاری]] دهم… سپس زنی به [[پناه]] آمد و هراسان به امیرمؤمنان{{ع}} از [[ستم]] شوهر [[شکایت]] کرد. آن حضرت{{ع}} بلند شد و رفت [[حق]] [[زن]] را ستاند و میان زن و شوهر را [[اصلاح]] کرد.<ref>سفینه البحار، عباس قمی،ج ۲، ص۳۲۱</ref> | ||
| خط ۵۷: | خط ۵۷: | ||
از نظر امیرمؤمنان امام علی{{ع}} [[احقاق حق]] و [[ابطال]] [[باطل]] میبایست در دستور کار [[حکومتها]] و [[دولتها]] باشد و این جز با تحقق اموری شدنی نیست. آن حضرت{{ع}} میفرماید: {{متن حدیث|يُستدَلُّ على إدبارِ الدُّوَلِ بأربَعٍ : تَضييعِ الاُصولِ ، و التمسُّكِ بالفروعِ . حديث ، و تَقديمِ الأراذلِ ، و تأخيرِ الأفاضِلِ}}؛ دلیل [[سقوط]] دولتها چهار امر است: از میان رفتن امور اساسی و اصول، پرداختن به کارهای فرعی، مقدم شدن انسانهای [[پست]] و دور کردن افراد با فضلیت از [[دستگاه حکومت]] و [[دولت]].<ref>غرر الحکم، شماره ۱۰۹۶۵</ref> | از نظر امیرمؤمنان امام علی{{ع}} [[احقاق حق]] و [[ابطال]] [[باطل]] میبایست در دستور کار [[حکومتها]] و [[دولتها]] باشد و این جز با تحقق اموری شدنی نیست. آن حضرت{{ع}} میفرماید: {{متن حدیث|يُستدَلُّ على إدبارِ الدُّوَلِ بأربَعٍ : تَضييعِ الاُصولِ ، و التمسُّكِ بالفروعِ . حديث ، و تَقديمِ الأراذلِ ، و تأخيرِ الأفاضِلِ}}؛ دلیل [[سقوط]] دولتها چهار امر است: از میان رفتن امور اساسی و اصول، پرداختن به کارهای فرعی، مقدم شدن انسانهای [[پست]] و دور کردن افراد با فضلیت از [[دستگاه حکومت]] و [[دولت]].<ref>غرر الحکم، شماره ۱۰۹۶۵</ref> | ||
بر اساس [[آموزههای وحیانی | بر اساس [[آموزههای وحیانی قرآن]] و [[سنت]] و [[سیره معصومان]]{{ع}} بر [[دولتها]] است که [[احکام شریعت]] از جمله به [[اقامه نماز]] و اداء [[زکات]] و [[امر به معروف و نهی از منکر]] که همان [[اقامه حدود]] و [[احکام الهی]] است، اهتمام ورزند<ref>{{متن قرآن|الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّا أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِيَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيرًا وَلَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ}} «همان کسانی که ناحق از خانههای خود بیرون رانده شدند و جز این نبود که میگفتند: پروردگار ما خداوند است و اگر خداوند برخی مردم را به دست برخی دیگر از میان برنمیداشت بیگمان دیرها (ی راهبان) و کلیساها (ی مسیحیان) و کنشتها (ی یهودیان) و مسجدهایی که نام خداوند را در آن بسیار میبرند ویران میشد و بیگمان خداوند به کسی که وی را یاری کند یاری خواهد رساند که خداوند توانمندی پیروز است» سوره حج، آیه ۴۰.</ref> و گرنه اگرچنین نکنند، نه تنها [[حکومت]] آنان از [[حکومت الهی]] خارج شده و [[حکم]] [[حکومت طاغوت]] را میگیرد، بلکه زوال آن [[قطعی]] است؛ زیرا هر گاه [[احکام دین]] تعطیل شود و [[ربا]] و [[زنا]] و بیحجاب و [[فحشاء]] و منکر در آن گسترش بلکه به وسیله [[حاکمان]] قانونی و [[قانونمند]] شود، آن حکومت از میان میرود و زوال آن قطعی است. | ||
بنابراین بر [[امت اسلام]] است تا در [[مقام]] نصحیت اولیای امور آنان را به [[اقامه حدود]] و [[احکام الهی]] [[فرمان]] دهند و [[دعوت]] کنند و در [[مقام ولایت]] متقابل [[دولتمردان]] را به [[دین]] بخوانند؛ چنان که [[هدف قیام امام حسین]]{{ع}} نیز در مقام همین [[فریضه]] بوده و ایشان فرموده است: الا و ان السنه قد امیتت و ان البدعه قد احییت؛ همانا [[سنت پیامبر]]{{صل}} مرده و [[بدعت]] زنده شده است.<ref>تاریخ طبری، ج ۴، ص۲۶۶</ref> | بنابراین بر [[امت اسلام]] است تا در [[مقام]] نصحیت اولیای امور آنان را به [[اقامه حدود]] و [[احکام الهی]] [[فرمان]] دهند و [[دعوت]] کنند و در [[مقام ولایت]] متقابل [[دولتمردان]] را به [[دین]] بخوانند؛ چنان که [[هدف قیام امام حسین]]{{ع}} نیز در مقام همین [[فریضه]] بوده و ایشان فرموده است: الا و ان السنه قد امیتت و ان البدعه قد احییت؛ همانا [[سنت پیامبر]]{{صل}} مرده و [[بدعت]] زنده شده است.<ref>تاریخ طبری، ج ۴، ص۲۶۶</ref> | ||