بحث:فساد در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

۲۰٬۵۵۱ بایت اضافه‌شده ،  ‏۷ اکتبر ۲۰۲۳
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۲۶۵: خط ۲۶۵:


با آن چه بیان شد دانسته می‌‌شود که [[قدرتمندان]] [[فاسد]] چه کسانی و با چه اهدافی به قدرت دست می‌‌یابند و چگونه خود و [[جامعه بشری]] را به سوی [[فساد]] و [[تباهی]] و نابودی سوق می‌‌دهند. بنابراین می‌‌بایست به این نکته توجه داد تا قدرت در دستان [[اهل]] آن قرار گیرد و به دست [[طاغوت]] نیافتد تا زمینه تباهی عمومی و جمعی [[بشر]] را فراهم آورند.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[قدرت و قدرتمندان فاسد در نگاه قرآن (مقاله)|قدرت و قدرتمندان فاسد در نگاه قرآن]].</ref>.
با آن چه بیان شد دانسته می‌‌شود که [[قدرتمندان]] [[فاسد]] چه کسانی و با چه اهدافی به قدرت دست می‌‌یابند و چگونه خود و [[جامعه بشری]] را به سوی [[فساد]] و [[تباهی]] و نابودی سوق می‌‌دهند. بنابراین می‌‌بایست به این نکته توجه داد تا قدرت در دستان [[اهل]] آن قرار گیرد و به دست [[طاغوت]] نیافتد تا زمینه تباهی عمومی و جمعی [[بشر]] را فراهم آورند.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[قدرت و قدرتمندان فاسد در نگاه قرآن (مقاله)|قدرت و قدرتمندان فاسد در نگاه قرآن]].</ref>.
==[[فساد]]، نابودگر شایستگی‌های [[انسان]]==
فساد واژه‌ای [[عربی]] است که در برابر [[صلاح]] به کار می‌رود. این واژه در مواردی اطلاق می‌شود که چیزی از حد [[تعادل]] و [[اعتدال]] خارج شده باشد و به جای آنکه آثار مثبت و طبیعی خود را داشته باشد، دارای آثار منفی و زیانبار خواهد بود. به عنوان نمونه [[مصرف]] مواد غذایی در حد مورد نیاز که به صلاح بدن [[آدمی]] است، امری مفید است؛ اما اگر در مصرف ماده غذایی [[زیاده‌روی]] شود و بیش از مورد نیاز، استفاده شود، به عنوان [[اسراف]] شمرده می‌شود. اسراف در ماده غذایی یکی از مصادیق و موارد فساد است. همچنین اگر این زیاده‌روی در عملی انجام گیرد که به جای بسامان رساندن و مفید بودن، ضرری را متوجه شخص یا [[جامعه]] کند، این رویه در عمل به عنوان اسراف و از مصادیق فساد شناخته می‌شود.<ref>یونس، آیات ۷۹تا ۸۳</ref>
[[رفاه زدگی]] و [[غرق]] شدن در [[آسایش]] مادی [[دنیا]] و بی‌توجهی به دیگران و نیازهای آنان، از دیگر مصادیق فساد است؛ زیرا این شیوه [[رفتاری]] به جای آنکه موجب بهره‌مندی طبیعی انسان و جامعه از [[مادیات]] شود عاملی برای تخریب انسان و جامعه می‌شود و روحیه‌ای در انسان پدید می‌آورد که از آن‌، گاه به [[روحیه]] [[اتراف]] یا [[اشرافیت]] یاد می‌شود و انسان را از حالت اعتدال و تعادل بیرون می‌برد و [[فرهنگ]] خاصی را مسلط می‌کند که جز [[خودبینی]] و [[خودپسندی]] چیز دیگری نیست.<ref>اسراء، آیات ۴ تا ۷؛ اعراف، آیه ۷۴</ref>
از مصادیق دیگر فساد [[غرور]] و تفاخری است که خاستگاه آن [[زراندوزی]] و [[تکاثر]] و ‌اندوختن [[مال]] و [[ثروت]] است.<ref>قصص، آیات ۷۶ و ۷۷</ref> همچنین [[قدرت]] و امکانات مادی زیاد و سوء‌استفاده از آن در جهت [[تسلط]] بر [[مردم]] از دیگر مصادیق فساد است که در آیاتی از جمله ۱۰ و ۱۲ [[سوره فجر]] به آن اشاره شده است.
با نگاهی به مصادیق و مواردی که [[قرآن]] از آن به عنوان مصادیق فساد یاد می‌کند معلوم می‌شود که دامنه [[فساد]] گسترده‌تر از حوزه مادی و [[مادیات]] است و در حوزه [[معنوی]] نیز می‌توان مصادیقی از فساد را یافت، [[کفر]] و [[شرک]] و [[اعراض]] از [[دین توحیدی]] ارائه شده از سوی پیامبران‌، به عنوان مصداقی از فساد معرفی شده است.<ref>آل عمران، آیات ۶۲ و ۶۳؛ محمد، آیه ۲۲</ref>
در [[آیات]] فوق [[خداوند]] با رد [[اعتقاد]] [[تثلیث]] [[نصارا]] و نیز هر گونه اعراض از [[دین]] و اعتقاد به تثلیت به جای [[توحید]]، این نوع [[باور]] و نگرش را مصداقی از فساد برآورد کرده و به عنوان عمل فسادانگیز از آن برحذر داشته است.<ref>در همین باره رجوع شود: الکشاف، زمخشری، ج ۱، ص۳۷۰؛ ج ۲، ص۳۲۵</ref>
از نظر [[قرآن]] هر گونه عملی که موجب شود چیزی از مسیر طبیعی خود خارج گردد و به جای آثار مفید و سازنده سبب [[زیان]] و تخریب شود، به عنوان مصداقی از فساد معرفی شده است. در این زمینه قرآن، [[انحراف]] از [[راه خدا]]<ref>اعراف، آیه ۸۶</ref>، کفربه [[خدا]]<ref>بقره،آیات ۸ و ۱۲</ref>، شرک و رویگردانی از توحید<ref>آل عمران، آیه ۶۳</ref>، ممانعت از راه خدا<ref>اعراف، آیه ۸۶؛ نحل، آیه ۸۸</ref>، تخریب [[زمین]]<ref>اعراف، آیه ۵۶</ref>، [[برتری جویی]] و [[سلطه جویی]]<ref>اسراء، آیه ۴</ref>، [[جادوگری]] برای انحراف اذهان و [[افکار]] [[مردم]] به امور [[باطل]]<ref>یونس، آیه ۸۱</ref>، جلوگیری از رواج [[دین الهی]] و [[اجرای قوانین]] آن<ref>نحل، آیه ۸۸</ref>، [[خونریزی]] و [[کشتار]]<ref>بقره، آیه ۳۰</ref>، [[ذلیل]] کردن عزیزان یک [[شهر]] و [[ملت]]<ref>نمل، آیه ۳۴</ref>، [[سرقت]] از [[اموال]] ملت یا [[دولت]]<ref>یوسف، آیه ۷۳</ref>، کشتن بی‌گناهان<ref>نمل، آیات ۴۵ تا ۴۹</ref>، [[قتل]] [[پیامبران]]<ref>اسراء، آیه ۶</ref>، [[قطع رحم]] و [[گسستن]] [[پیوندهای خویشاوندی]] و عدم ارتباط با آنان<ref>محمد، آیه ۲۲</ref>، [[کم‌فروشی]]<ref>اعراف،آیه ۸۵؛ هود، آیات ۸۴ و ۸۵</ref>، نابودی [[کشاورزی]] و کشت و کار مردم<ref>بقره، آیه ۲۰۵</ref>، [[نسل کشی]] و مانند آن را به عنوان مصادیقی از فساد بیان کرده و از مردم خواسته از این‌گونه [[رفتارها]] [[پرهیز]] کنند؛ زیرا چنین رفتارهایی موجب می‌شود که [[انسان]] از [[حقیقت]] خود بدور شود و نتواند در جایگاه [[شایسته]] [[خلافت الهی]] قرار گیرد؛ زیرا [[خلیفه خدا]] باید دارای صفات مستخلف عنه باشد و همانند او عمل کند. اگر [[خداوند]] همه هستی را بر محور [[عدالت]] برپا داشته‌، هر گونه خروج از آن از سوی [[خلیفه]] به معنای خروج از حوزه [[خلافت]] است.
چنین [[رفتاری]] هم به خود [[انسان]] و [[جامعه انسانی]] ضربه می‌زند و هم آفریده‌هایی را که تحت خلافت او قرار گرفته‌اند در معرض خطر و [[زیان]] قرار می‌دهد.
فسادگری انسان‌، نابود‌کننده [[شایستگی]] او برای [[جانشینی]] و خلافت الهی است. خلیفه باید چنان [[صفات الهی]] از جمله عدالت را در خود تحقق بخشد که بتواند همانند خداوند به پرورش موجودات [[اقدام]] کرده و آنان را به [[کمالات]] شایسته و بایسته شان برساند. بنابراین،‌هر گونه خروج از دایره عدالت و [[گرایش]] به [[فساد]] و [[تباهی]] در کم یا زیاد آن می‌تواند [[آدمی]] را از [[شایستگی خلافت]] [[الهی]] بیرون راند و در وضعیت [[بدی]] قرار دهد که [[دوزخ]] فراق از صفات الهی و [[قرب]] خداوندی از جمله آنها خواهد بود.<ref>بقره، آیه ۳۰</ref>
نکته‌ای که نباید از آن [[غافل]] شد این است که زمینه فسادگری در [[خصلت]] انسان وجود دارد؛ چون او منبع امور متضاد و متقابل است و [[جنگ]] درونی انسان خود فرصتی است تا نفس به [[گمراهی]] رود یا [[شیطان]] با وسوسه‌هایش، نفس را به سوی فساد سوق دهد. هر چند که زمینه‌های کمال و [[کمال‌جویی]] که از آن به [[فطرت]] یاد می‌شود در انسان وجود دارد و او را از فساد دور می‌سازد ولی خصلت فسادگری در انسان قوی‌تر است و نباید هرگز از [[هواهای نفسانی]] غافل شد<ref>بقره، آیه ۳۰</ref> افزون بر آن انسان دارای [[دشمنی]] [[سوگند]] خورده به نام [[ابلیس]] است که می‌خواهد او را از شایستگی خلافت [[محروم]] کند.<ref>یوسف، آیات ۹۹ و ۱۰۰، اسراء، آیه ۵۳</ref>
البته شیطان مستقیم نمی‌تواند کاری را انجام دهد اما [[قادر]] است با بهره‌گیری از [[مشاجرات]] درونی نفس و بیرونی [[مردم]] و سخنان ناشایستی که رد و بدل می‌شود<ref>اسراء، آیه ۵۳</ref> و [[کردار]] [[ناشایست]] [[انسان‌ها]] با یکدیگر، ‌راهی برای [[نفوذ]] در دلها پیدا کند و بر آنها مسلط شده و به [[افساد]] بکشاند.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[سیمای فساد و مفسدان در قرآن (مقاله)|سیمای فساد و مفسدان در قرآن]].</ref>.
==آثار زیانبار فسادگری در شخص و [[جامعه]]==
همان طور که گفته شد، فسادگری [[انسان]]، مهم‌ترین تاثیر زیانباری که به جا خواهد گذاشت، از دست دادن [[صفات الهی]] در شخص از جمله [[عدالت]] است. شکی نیست که مهم‌ترین صفت [[الهی]] عدالت است‌، از این روست که به عنوان [[اصول دین]] مطرح شده است؛ اگر عدالت نباشد، هر گونه [[دین]] و [[مذهب]] وعمل به [[شریعت]] و مانند آن بی‌معنا خواهد بود. اگر [[خداوند]] دارای صفت عدالت نباشد می‌تواند به جای [[پاداش]] [[کار خیر]]، شخص را [[مجازات]] کند و [[اهل]] [[ایمان]] و [[نیکوکار]] [[مؤمن]] را به [[دوزخ]] برد و کافربدکار را به [[بهشت]] برد.
یکی از اصلی‌ترین و مهم‌ترین [[احکام]] [[عقل]]، حسن عدالت و [[قبح ظلم]] است. بنیاد [[اخلاق]] بر این اصل عقلایی نهاده شده است و اصولا ریشه دین و [[دینداری]] انسان در همین اصل [[عقلانی]] عدالت نهفته است. اگر این اصل عقلانی نباشد، انسان هرگز [[گرایش به دین]] و اخلاق و [[حیا]] و مانند آن پیدا نمی‌کرد. در [[روایات]] هم بیان شده که عقل است که [[دین و اخلاق]]<ref>حیا</ref> را برای انسان به ارمغان آورده است.
بنابراین، هر گونه [[فساد]] و خروج از عدالت و [[تعادل]] به معنای خروج از [[مقام خلافت الهی]] است؛ زیرا [[خلیفه]] باید دارای همان صفات و اعمالی باشد که مستخلف‌عنه دارد و او را به سبب همان [[شایستگی‌ها]] در این [[مقام]]، [[جانشین]] و خلیفه خود کرده است.<ref>بقره،‌ آیه ۳۰</ref>
[[انسانی]] که [[بی‌عدالتی]] و فساد را پیشه خود می‌کند و با [[کفر]] و [[شرک]] به خود [[ظلم]] می‌نماید یا در [[حق دیگران]] بی‌عدالتی روا می‌دارد و در [[زمین]] فساد می‌کند، پیش از آنکه دیگران [[زیان]] کنند خود اوست که زیان می‌کند؛ چراکه [[سرمایه]] وجودی‌اش را با این [[اعمال]] از دست می‌دهد و زیانکار می‌شود.<ref>بقره، آیه ۲۷</ref>
البته خروج [[انسان]] از دایره [[عدالت]] و [[اعتدال]] دارای مراتب و سطوحی است. در هر سطح و مرتبه‌ای که انسان از عدالت و اعتدال خارج شود و به [[فساد]] و [[ظلم]] [[گرایش]] یابد در همان سطح آثار زیانبار فساد را [[تجربه]] خواهد کرد. به عنوان نمونه کسی که دارای [[انحراف]] و فساد [[قلبی]] باشد، فاقد [[بصیرت]] و [[روشندلی]] خواهد بود و در هنگامه [[فتنه‌ها]] نمی‌تواند [[حق]] را از [[باطل]] تشخیص دهد و در نتیجه گرفتار [[انتخاب]] غلط و حرکت نادرست می‌شود و خود و دیگران را به [[هلاکت]] می‌افکند. در [[حقیقت]] [[پندار]] درست و [[قلب سالم]] به انسان [[اجازه]] می‌دهد تا از [[فطرت]] و [[عقل]] به خوبی بهره مند باشد و از [[بینایی دل]] بهره برد و در هنگام فتنه‌ها و در آمیختگی [[حق و باطل]] و سیاهی و سپیدی بتواند حق را بشناسد و در پی آن برود. اما اگر قلب‌ها فساد شده باشد‌، این [[قدرت]] تشخیص را از دست خواهد داد و در جست‌وجوی [[فتنه]] خواهد بود و به استقبال آن می‌رود و خود را به هلاکت می‌افکند.<ref>آل عمران، آیه ۷</ref>
[[خداوند]] در [[آیات]] ۲۲ و ۲۳ [[سوره محمد]] می‌فرماید که برخی از رفتارهای فساد انگیز مانند رویگردانی از سخن حق و دعوت‌های [[پیامبران]]{{ع}} موجب می‌شود تا انسان گرفتار [[کوردلی]] شود و نتواند [[حقایق]] را چنان‌که هست [[درک]] کند و قدرت [[تشخیص حق]] از باطل را از دست می‌دهد. در حقیقت، رفتارهای فساد انگیز، [[قلب]] را کدر می‌کند و بر آن زنگار می‌گیرد، به گونه‌ای که دیگر حقایق بر آن نمی‌تابد و اگر تابیده شود به [[درستی]] دیده و درک و [[فهم]] نمی‌شود و قلب زنگار گرفته نمی‌تواند آینه تمام نمای حقایق باشد. از این‌ رو قدرت تشخیص حق از باطل را حتی در زمانی ندارد که به [[سادگی]] بیان و یا نمایش داده می‌شود.‌ برخی چنان به سبب فسادگری گرفتار [[کوردلی]] می‌شوند که [[حقیقت]] آشکار و روشن را نمی‌توانند ببینند. گاه حتی برخی می‌ببینند ولی هیچ گرایشی به آن پیدا می‌کنند؛ ‌زیرا به [[بی‌عدالتی]] و [[فساد]] خو کرده‌اند. از این رو با آنکه [[یقین]] به [[حقانیت]] دارند اما از در [[مخالفت]] وارد شده و به [[انکار]] آن می‌پردازند.
همچنین اگر [[انسان]] دچار فساد عمومی‌شود و از دایره [[عدالت]] بیرون رود،‌ این شخص نه تنها به خود و [[جامعه انسانی]] [[زیان]] وارد می‌کند بلکه [[محیط زیست]] را نیز تباه می‌کند و با رفتارهای نابخردانه خویش کارهایی را انجام می‌دهد که دریا و خشکی آسیب می‌بیند به گونه‌ای که دیگر نمی‌تواند محیطی سالم برای [[زندگی]] [[انسانی]] باشد.<ref>روم، آیه ۴۱</ref>
کسانی که [[عادت]] به فسادگری کرده باشند، [[تحمل]] شنیدن سخن [[حق]] را ندارند و بشدت با هر گونه رفتارهای مبتنی بر حق و عدالت [[مبارزه]] می‌کنند. از این رو [[مفسدان]] همواره [[دشمن]] [[دین]] و حق و عدالت بوده و هستند.<ref>اعراف،‌آیه ۱۰۳</ref> این‌گونه افراد [[ملعون]] [[خداوند]] هستند و از [[درگاه الهی]] رانده می‌شوند و چنان دور می‌شوند که از هرگونه سعادتی [[محروم]] خواهند شد و حتی [[سعادت دنیا]] را نمی‌توانند [[تجربه]] کنند چه رسد که به [[سعادت اخروی]] دست یابند.<ref>قصص، آیه ۸۳</ref>
مفسدان به سبب همین بی‌عدالتی ودوری از صفات خداوندی که عامل [[قرب]] به اوست، از خداوند دور می‌شوند و [[حق تعالی]] نگاهی از روی مهر و [[محبت]] به آنها نخواهد کرد<ref>قصص،آیه ۷۷؛ مائده، آیه ۶۴</ref>؛ چراکه [[خدا]] هرگز فساد و بی‌عدالتی را که [[قبیح]] و [[زشت]] می‌داند، [[دوست]] نمی‌دارد و [[اهل]] آن را نیز دوست نداشته بلکه دشمن می‌دارد و ملعون دانسته و از خود دور می‌سازد.
مفسدان نه تنها خودشان به [[صلاح]] [[رفتار]] نمی‌کنند بلکه [[اجازه]] نمی‌دهند تا دیگران اصلاحاتی را انجام دهند و اموری که در آن [[انحراف]] و [[کژی]] و فساد ایجاد شده را باز‌سازی و [[اصلاح]] کنند و به [[تعادل]] و [[اعتدال]] بازگردانند. از این رو در برخی از مراتب فسادگری، [[انسان]] به جایی می‌رسد که نه تنها خود [[اهل فساد]] است بلکه با [[اصلاح‌گری]] [[مبارزه]] می‌کند و مانع از [[اصلاحات]] می‌شود. برخی دیگر چنان در [[انحراف]] [[غرق]] می‌شوند که [[فساد]] خویش را [[صلاح]] و [[افساد]] را [[اصلاح]] می‌ببینند و به [[جنگ]] [[مصلحان]] [[واقعی]] می‌روند و آنان را به [[اتهام]] افساد [[سرزنش]] می‌کنند و خود را به عنوان مصلحان واقعی معرفی می‌کنند. در این موارد است که انسان‌های سالم باید مراقب باشند که آنان بر [[امور جامعه]] [[تسلط]] نیابند. کوتاهی در مبارزه با مفسدانی که خود را [[مصلح]] معرفی می‌کنند به معنای [[اجازه]] دادن به [[گسترش فساد]] است.
[[خداوند]] به مصلحان واقعی هشدار می‌دهد که در برابر [[مفسدان]] کوتاه نیایند و از راه و رسمشان [[پیروی]] نکنند؛ زیرا این گروه از مفسدان اجازه نخواهند داد تا اصلاحات واقعی تحقق یابد.<ref>اعراف، آیه ۱۴۲</ref> از نظر [[قرآن]] برخی از طبقات نقش مهم‌تر و تاثیرگذارتری در ایجاد فساد در [[جامعه]] دارند. از جمله [[دولتمردان]] و [[پادشاهان]] که به سبب [[موقعیت اجتماعی]] خود می‌توانند فساد را به [[سادگی]] [[اعمال]] و رواج دهند. فسادی که دولتمردان و [[صاحبان قدرت]] درجامعه و [[کارگزاران نظام]] [[سیاسی]] ایجاد ومنتشر می‌کنند موجب [[ذلت]] افراد جامعه و ویرانی [[شهرها]] و [[آبادی‌ها]] می‌شود و [[سلطه]] [[دشمنان]] بر یک جامعه را تشدید کرده و دامنه فساد را افزایش می‌دهد.<ref>نمل، آیات ۲۳ و ۳۴</ref>
آنچه بیان شد تنها گوشه‌ای از آثار و نتایج فساد در شخص و جامعه و نیز [[دنیا]] و [[آخرت]] است. بررسی همه ابعاد و آثار فساد که در قرآن و [[روایات]] بیان شده است نیازمند [[نگارش]] مقالات متعدد است.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[سیمای فساد و مفسدان در قرآن (مقاله)|سیمای فساد و مفسدان در قرآن]].</ref>.


== منابع ==
== منابع ==
خط ۲۷۳: خط ۳۰۵:
# [[پرونده:11790.jpg|22px]] [[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[کم‌فروشی عامل فساد و بی‌اعتمادی در جامعه (مقاله)|'''کم‌فروشی عامل فساد و بی‌اعتمادی در جامعه''']]
# [[پرونده:11790.jpg|22px]] [[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[کم‌فروشی عامل فساد و بی‌اعتمادی در جامعه (مقاله)|'''کم‌فروشی عامل فساد و بی‌اعتمادی در جامعه''']]
# [[پرونده:11790.jpg|22px]] [[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[قدرت و قدرتمندان فاسد در نگاه قرآن (مقاله)|'''قدرت و قدرتمندان فاسد در نگاه قرآن''']]
# [[پرونده:11790.jpg|22px]] [[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[قدرت و قدرتمندان فاسد در نگاه قرآن (مقاله)|'''قدرت و قدرتمندان فاسد در نگاه قرآن''']]
# [[پرونده:11790.jpg|22px]] [[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[سیمای فساد و مفسدان در قرآن (مقاله)|'''سیمای فساد و مفسدان در قرآن''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}
۸۰٬۳۷۲

ویرایش