بحث:فساد در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۵٬۴۲۰ بایت اضافه‌شده ،  ‏۷ اکتبر ۲۰۲۳
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۳۸۳: خط ۳۸۳:
از نظر [[قرآن]] چنین جامعه‌ای به شدت [[آلوده]] و [[بیمار]] است و می‌‌بایست با [[اصلاحات]] سخت و شدید و جراحی دردناک این [[خصلت]] عمومی [[اصلاح]] شود وگرنه می‌‌بایست جامعه خود را برای عذابی دردناک آماده سازد که [[جنگ]] و [[خونریزی]] از نتایج و پیامدهای طبیعی آن است. غیر از آنکه [[خداوند]] نیز به شدت از چنین جامعه‌ای [[بیزاری]] می‌‌جوید و ایشان را به [[عذاب]] [[استیصال]] از [[زمین]] محو می‌‌کند.<ref>عنکبوت، آیات ۳۶ و ۳۷؛ شعراء، ایات ۱۱۷ تا ۱۸۹ و ایات دیگر</ref>
از نظر [[قرآن]] چنین جامعه‌ای به شدت [[آلوده]] و [[بیمار]] است و می‌‌بایست با [[اصلاحات]] سخت و شدید و جراحی دردناک این [[خصلت]] عمومی [[اصلاح]] شود وگرنه می‌‌بایست جامعه خود را برای عذابی دردناک آماده سازد که [[جنگ]] و [[خونریزی]] از نتایج و پیامدهای طبیعی آن است. غیر از آنکه [[خداوند]] نیز به شدت از چنین جامعه‌ای [[بیزاری]] می‌‌جوید و ایشان را به [[عذاب]] [[استیصال]] از [[زمین]] محو می‌‌کند.<ref>عنکبوت، آیات ۳۶ و ۳۷؛ شعراء، ایات ۱۱۷ تا ۱۸۹ و ایات دیگر</ref>
به هر حال، [[فساد اقتصادی]] هم اندازه که مانع [[رشد]] و [[شکوفایی اقتصادی]] جامعه است می‌‌تواند عامل نابودی و نیستی آنان باشد؛ زیرا جامعه‌ای که گرفتار [[فجور]] و فساد اقتصادی است در زمینه دیگر چون [[اعتقادات]] نمی‌تواند به [[سلامت]] باشد؛ زیرا [[سلامت روحی]] و روانی جامعه در رفتارهای عملی از جمله رفتارهای [[اقتصادی]] آن خودنمایی می‌‌کند و جامعه‌ای که دچار [[فساد]] و [[بیماری]] اقتصادی است، نشان می‌‌دهد که از سلامت [[عقلانی]] و روانی برخوردار نیست. پس چنین جامعه جز نابودی از درون یا [[خشم]] و استیصال نمی‌تواند امیدی داشته باشد.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[فساد اقتصادی مانع رشد و شکوفایی (مقاله)|فساد اقتصادی مانع رشد و شکوفایی]].</ref>.
به هر حال، [[فساد اقتصادی]] هم اندازه که مانع [[رشد]] و [[شکوفایی اقتصادی]] جامعه است می‌‌تواند عامل نابودی و نیستی آنان باشد؛ زیرا جامعه‌ای که گرفتار [[فجور]] و فساد اقتصادی است در زمینه دیگر چون [[اعتقادات]] نمی‌تواند به [[سلامت]] باشد؛ زیرا [[سلامت روحی]] و روانی جامعه در رفتارهای عملی از جمله رفتارهای [[اقتصادی]] آن خودنمایی می‌‌کند و جامعه‌ای که دچار [[فساد]] و [[بیماری]] اقتصادی است، نشان می‌‌دهد که از سلامت [[عقلانی]] و روانی برخوردار نیست. پس چنین جامعه جز نابودی از درون یا [[خشم]] و استیصال نمی‌تواند امیدی داشته باشد.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[فساد اقتصادی مانع رشد و شکوفایی (مقاله)|فساد اقتصادی مانع رشد و شکوفایی]].</ref>.
==ارزش قدرت==
قدرت به معنای [[توانایی]] انجام کار و یا ترک آن به [[اراده]] و [[اختیار]]، یکی از [[نعمت‌های بزرگ الهی]] است که در اختیار [[بشر]] قرار گرفته است. قدرت و [[ثروت]]، از نظر [[خرد]] و [[خردمندان]]، امری [[نیکو]] و [[پسندیده]] است. بر همین اساس [[خداوند]] در [[آیه]] ۷۵ [[سوره نحل]] برای تبیین برخی از [[حقایق]] هستی، از در [[قیاس]] وارد می‌‌شود و با اشاره به این [[حکم عقل]] و عقلا درباره قدرت و ثروت، از [[مردم]] می‌‌خواهد تا همچنان که درباره قدرت و ثروت و مطلوبیت و نیکو بودن آن [[قضاوت]] و ارزیابی [[درستی]] دارند، درباره دیگر حقایق نیز این گونه عمل کنند و با مراجعه به [[عقل]] خویش، قضاوت درستی از دیگر حقایق داشته باشند و بیرون از دایره عقل گام برندارند. این در حالی است که بسیاری از مردم گرفتار [[جهل و نادانی]] هستند؛ زیرا از عقل خویش در همه امور بهره نمی‌گیرند.
به سخن دیگر، عقل اگر به درستی مورد استفاده قرار گیرد، [[انسان]] از [[جهالت]] و [[نادانی]] بیرون آمده و به [[دانش]] و [[علم]] درستی از حقایق هستی می‌‌رسد. بنابراین همان‌گونه که نقش قدرت و ثروت را در [[زندگی]] مفید می‌‌یابد، نقش [[توحید]] و [[عبودیت]] را نیز در زندگی خود به درستی [[درک]] کرده و براساس معیارهای [[عقلانی]] و عقلایی و [[وحیانی]] گام برداشته، زندگی خویش را در [[دنیا]] و [[آخرت]] آباد می‌‌کند.
از آیاتی از جمله آیه ۲۴۷ [[سوره بقره]] این معنا به دست می‌‌آید که [[وحی]] و [[شریعت]] نیز همانند [[حکم]] خرد و خردمندان، بر [[ارزشمندی]] قدرت‌های بدنی و [[علمی]] و مانند آن تاکید می‌‌کند؛ زیرا [[احکام شرعی]] هرگز در تضاد با [[احکام]] عقلانی نیست، بلکه عقل و [[شرع]] یکدیگر را [[تأیید]] و [[امضا]] می‌‌کنند.
خداوند در این آیه یکی از معیارهای [[رهبری جامعه]] را قدرت‌های علمی و جسمی دانسته و [[طالوت]] را به عنوان کسی که دارای این خصوصیات است به عنوان [[رهبر]] معرفی می‌‌کند.
با توجه به [[آیات]] ۷۷ و ۸۰ [[سوره هود]]، می‌‌توان این نکته را تقویت کرد که [[قدرت]] نه تنها مطلوب است بلکه گاه لازم و ضروری است؛ زیرا بدون قدرت نمی‌توان بسیاری از اهداف و رسالت‌های [[اجتماعی]] را تحقق بخشید. از این رو آرزوی قدرت برای تحقق اهداف متعالی، در این آیات به عنوان یک مطلوب مطرح می‌‌شود؛ زیرا [[حضرت لوط]]{{ع}} برای [[دفاع از مهمان]] و حیثیت اجتماعی و [[حفظ]] [[حقوق مدنی]] خود، آرزوی قدرت می‌‌کند.
از آیه۲۵ [[سوره حدید]] و آیات دیگر این معنا ثابت می‌‌شود که قدرت، از مهمترین عوامل دست یابی به [[عدالت]] درجوامع است که [[مأموریت]] اصلی [[پیامبران]] است. بنابراین، پیامبران برای دست یابی به [[اهداف رسالت]] خویش نیازمند قدرتی هستند که بتوانند درسایه سار آن عدالت را به دست توده‌های [[مردم]] اجرایی کنند و تحقق بخشند.
[[خداوند]] در [[آیه]] ۴۱سوره [[حج]] از [[لزوم]] به‌کارگیری قدرت، برای [[امر به معروف و نهی از منکر]] سخن به میان می‌‌آورد؛ زیرا کسانی که معروف را ترک می‌‌کنند و یا به [[منکرات]] رو می‌‌آورند، به [[سادگی]] حاضر نیستند برخلاف آن [[رفتار]] نمایند. این جاست که قدرت به عنوان پشتوانه [[اجرای حکم الهی]] امر به معروف و نهی از منکر ضروری می‌‌شود. از این جاست که گفته‌اند که قدرت و [[حکومت]]، [[فلسفه وجودی]] [[فقه]] است. به این معنا که اگر [[فقه اسلامی]] بخواهد درجامعه‌ای اجرایی شود لازم است تا قدرت و [[حکومتی]] باشد تا مفاد احکامی چون امر به معروف و نهی از منکر را اجرایی کند و درجامعه تحقق بخشد.
خداوند درآیات ۴۲ و ۴۳ [[سوره قلم]] نیز برلزوم استفاده به موقع از [[نعمت]] قدرت در راه [[بندگی]] خداوند تاکید می‌‌کند و در آیه ۴۱سوره حج، [[ضرورت]] استفاده از قدرت [[خدادادی]] برای [[احقاق حقوق]] [[نیازمندان]] و [[گرفتن زکات]] و پرداخت آن را مطرح می‌‌نماید.
از نظر [[قرآن]]،استفاده از قدرت در راه [[خدمت به خلق]] و [[دفع فساد]] و [[دفاع از مظلومان]] و ایجاد [[زندگی]] سالم برای خود و دیگران، نه تنها امری [[شایسته]] بلکه بایسته و ضروری است.<ref>کهف، آیات ۸۳ تا ۹۵ و نیز اعراف، آیه ۱۰</ref> از این رو [[قدرت]] را شرط لازم برای [[مبارزه]] با طغیانگران و [[رهبر سیاسی]] و [[اجتماعی]] می‌‌داند<ref>طه، آیات ۲۴ تا ۳۱ و نیز بقره، ۲۴۷</ref>.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[قدرت قارونی و فساد اجتماعی (مقاله)|قدرت قارونی و فساد اجتماعی]].</ref>.
==قدرت و [[ثروت]] فسادانگیز==
اما همین قدرت و ثروتی که این گونه می‌‌تواند به شکل ارزشی مورد استفاده قرارگیرد، از یک [[نعمت]] برای شخص و [[جامعه]] به نقمتی برای فرد و جامعه تبدیل می‌‌شود؛ زیرا شخص نتوانسته است خود را با [[حقایق]] هستی هماهنگ کند و درچارچوب آن قرارگیرد. این گونه است که قدرت و ثروت به جای آنکه [[عامل رشد]] و بالندگی باشد، عامل [[فساد]] و [[تباهی]] می‌‌شود.
[[خداوند]] درآیاتی از [[قرآن]] نشان می‌‌دهد که چگونگی قدرت و ثروت، زمینه‌ساز [[عجب]] و [[خودبینی]]<ref>کهف، آیه ۳۳ تا ۳۶</ref>، [[غرور]] و [[تفاخر]]<ref>همان و نیز قصص، آیات ۷۶و ۷۸</ref>، [[تکبر]] و [[استکبار]]<ref>همان و نیز فصلت، آیه ۱۵</ref>، [[تحقیر]] دیگران [[باطل‌گرایی]]<ref>توبه، آیه ۶۹</ref> [[انکار]] قدرت [[برتر]]<ref>بلد، آیات ۵ و ۶</ref>، [[طغیان]]<ref>فجر، آیات ۶تا ۱۱</ref>، [[غفلت]] از [[خدا]]<ref>قصص، آیات ۷۶، ۷۸ و فصلت، آیه ۱۵</ref> و فساد<ref>بقره، آیه ۲۰۵ و محمد، آیه ۲۲و فجر، آیات ۶ تا ۱۲</ref> می‌‌شود.
از نظر قرآن، قدرت و ثروت می‌‌تواند عامل رشد و یا تباهی [[بشر]] و [[جوامع بشری]] باشد. بنابراین، [[شمشیر]] دو لبه‌ای است که می‌‌بایست با [[احتیاط]] تمام آن را دردست گرفت.اگر قدرت و ثروت در دست نااهلان قرار گیرد، می‌‌تواند فساد شخص و یا جامعه را به دنبال داشته باشد؛ چنان که قدرت و ثروت حتی می‌‌تواند [[اهل]] [[ایمان]] و [[تقوا]] را نیز تباه سازد؛ چنانکه [[علوم دینی]] و [[وحیانی]] از چنین [[توانایی]] برخوردار است. قرآن گزارش می‌‌کند که چگونه [[علم الهی]] در دستان افرادی چون [[سامری]] و [[بلعم باعورا]]، قدرتی در جهت فساد و تباهی جامعه شد. بنابراین هیچ کس از تاثیرات بد و [[زشت]] قدرت و ثروت در [[امان]] نیست؛ مگر آنکه خود را به [[خدا]] بسپارد و [[تقوای الهی]] را در تمام لحظات [[زندگی]] مراعات کند.
[[قارون]] که از [[امت]] [[موسی]]{{ع}} بود، نتوانست از [[قدرت]] و [[ثروت]] خویش به [[درستی]] بهره گیرد؛ زیرا قدرت و ثروت، او را به سوی [[تباهی]] کشاند و حتی امت موسوی را دچار چالش جدی نمود.
قدرت و ثروت اقتضائاتی دارد که از آن می‌‌توان به عنوان [[فرهنگ]] قدرت و ثروت یاد کرد. به این معنا که نظامی را با خود همراه دارد که [[آدمی]] را در فضایی بیرون از فضای طبیعی قرار می‌‌دهد. کسانی که در قدرت و ثروت [[غرق]] می‌‌شوند، در یک فرآیندی خصوصیات و [[رفتاری]] را در پیش می‌‌گیرند که از آن به فرهنگ [[اشرافیت]] و یا فرهنگ [[زورمداران]] یاد می‌‌کنند. دراین فرهنگ، شخص خود را گم می‌‌کند و [[هویت]] تازه و دیگری می‌‌یابد. دراین فرهنگ و هویت است که [[برتری جویی]] و [[تفاخر]] امری طبیعی شده و [[تحقیر]] دیگران عملی جایز و روا شمرده می‌‌شود.
کسانی که در فرهنگ قدرت و ثروت [[رشد]] می‌‌کنند، کسانی هستند که [[بی‌تقوایی]] در آنان نهادینه می‌‌شود<ref>قصص، آیات ۷۶ و ۸۳</ref> و [[روحیه]] [[تجاوزگری]] و [[طغیان]] گری تقویت می‌‌شود.
دراین فرهنگ و فضای [[آلوده]] [[تجمل‌گرایی]] به عنوان مد، جا می‌‌افتد و شخص می‌‌کوشد تا هر [[روز]] داشته‌های خویش را به رخ دیگران بکشد و تفاخر نماید.
از آن جایی که پذیرش [[حقوق]] و [[قوانین]] و اجرای آن در [[حق]] خود، برای ایشان سخت و دشوار است، اجرای آن را در حق خود عین [[بی‌عدالتی]] می‌‌دانند و به شدت به [[مبارزه]] و [[مخالفت با قوانین]] و [[حقوق دیگران]] می‌‌پردازند. [[گریز]] از [[قانون]] و دور زدن آن برای ایشان امری طبیعی است؛ زیرا خود را بالاتر و [[برتر]] از قوانین می‌‌دانند و اصولا قانون را برای توده‌ها [[مشروع]] و اجرای آن را مجاز می‌‌شمارند. از این رو بزرگترین [[مخالفان پیامبران]] و دعوت‌های آنان، همین [[قدرتمندان]] و [[ثروتمندان]] بوده‌اند؛ زیرا [[پیامبران]] خواهان [[احقاق حقوق]] و [[اجرای قوانین]] و دوری از [[ظلم]] و [[تجاوزگری]] هستند، درحالی که این [[طبقات اجتماعی]] خود را فراتر از این امور می‌‌بینند. این گونه است که در برابر [[پیامبران]] می‌‌ایستند و به ایشان [[افترا]] و [[تهمت]] می‌‌زنند<ref>غافر، آیات ۲۳ و ۲۴</ref>
خودنمایی و [[تجمل‌گرایی]] اشراف، نه تنها زمینه [[فساد]] فزون‌تر در خود آنان می‌‌شود، بلکه [[جامعه]] را نیز به [[تباهی]] و فساد می‌‌کشاند. از این رو [[خداوند]] در [[قرآن]]، از این طبقات اجتماعی به عنوان [[مفسدان]] یاد می‌‌کند که به معنای [[فسادانگیزی]] است.
سرمستی [[ثروتمندان]] و [[قدرتمندان]] از [[ثروت]] و [[قدرت]]<ref>قصص، آیه ۷۶</ref> موجب می‌‌شود تا باشگاه‌هایی از [[منکرات]] را در جامعه راه اندازی کنند تا این گونه در [[شادی]] و [[فرح]] [[دروغین]] فرو روند و از قدرت و ثروت خویش بهره برند. همین [[رفتارها]] جامعه را به تباهی می‌‌کشاند و [[افکار]] و [[اندیشه‌ها]] و رفتارهای دیگران را تحت تاثیر قرار می‌‌دهد. بسیاری از توده‌های [[مردم]] می‌‌کوشند تا با همسان‌سازی با ثروتمندان خود را در سطح قدرت و ثروت ایشان قرار دهند و این گونه است که موجبات گسترش تباهی و فساد در جامعه فراهم می‌‌شود. اینان همانند ویروس و [[بیماری]] خطرناکی هستند که به سرعت در جامعه پخش و شایع می‌‌شود.
با نگاهی به داستان [[هامان]] و [[قارون]] و [[فرعون]] می‌‌توان دریافت که چگونه رویه [[زندگی]] آنها موجبات تباهی در جامعه [[مصر]] را فراهم آورد و جامعه را به [[هلاکت]] افکند. قدرت و ثروت آنان باعث [[هرزگی]] [[اخلاقی]] [[زنان]] و مردان شد به گونه‌ای که زنان [[بنی اسراییل]] که از اقشار پایین جامعه [[مصری]] بودند برای بهره کشی جنسی مورد استفاده قرارمی گرفتند و رفتارهای تفاخرآمیز قارون موجب شد تا توده‌های مردم، قدرت و ثروت فسادانگیز قارون و هامان و فرعون را ملاک ارزشی و معیار درست زندگی ارزیابی کنند و درمدار آن حرکت‌های خویش را سامان بخشند. به این معنا که توده‌های مردم قارون را [[الگوی رفتاری]] خویش قرار داده و خواهان آن بودند که همچون [[قارون]] بیندیشند و همچون قارون [[زندگی]] کنند. این [[آرزو]] را [[قوم موسی]]{{ع}} به صراحت به آن حضرت{{ع}} اعلام می‌‌کنند و [[مردم]] در [[حسرت]] زندگی قارونی می‌‌سوختند.<ref>قصص، آیات ۷۶ تا ۷۹</ref>.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[قدرت قارونی و فساد اجتماعی (مقاله)|قدرت قارونی و فساد اجتماعی]].</ref>.


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۳۷۲

ویرایش