←منابع
(تغییرمسیر به حبیب بن مظاهر حذف شد) برچسبها: تغییرمسیر حذف شد پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۱۶۶: | خط ۱۶۶: | ||
* [[مسلم بن عوسجه اسدی]] | * [[مسلم بن عوسجه اسدی]] | ||
{{پایان مدخل وابسته}} | {{پایان مدخل وابسته}} | ||
==[[شهادت]] حبیب بن مظاهر== | |||
حبیب ابن مظاهر [[رسول خدا]] را [[درک]] کرده بود و از [[یاران خاص]] [[امیرالمؤمنین]] بود او در تمام [[جنگها]] در [[خدمت]] علی{{ع}} بوده و [[علوم]] بسیاری را از آن حضرت فرا گرفت. او [[علم]] منایا «[[زمان مرگ]] افراد» و [[بلایا]] «حوادثی که بعدها اتفاق میافتد» را از [[امام]] فرا گرفت. شاهدش گفتگویی است که با [[میثم تمار]] داشت که در [[کوفه]] به [[میثم]] گفت گویا میبینم در راه [[محبت اهل بیت]] به دار آویخته میشوی. میثم هم به او گفت گویا میبینم در [[حمایت]] از [[فرزند پیامبر]] به شهادت میرسی و سرت را از بدن جدا کرده در کوفه میگردانند. | |||
[[شیخ طوسی]] درباره حبیب مینویسد: [[عمر سعد]] به او [[امان]] داد و [[پول]] کلانی به او پیشنهاد کرد تا دست از [[یاری حسین]] بردارد ولی حبیب در جواب گفت: در پیشگاه رسول خدا هیچ عذری نداریم که بنشینیم و نظارهگر [[شهادت حسین]] باشیم. [[رسالت]] ما زمانی پایان خواهد یافت که در کنار حسین کشته شویم<ref>اختیار معرفة الرجال، ص۷۹.</ref>. | |||
ایشان بزرگ [[قبیله بنیاسد]] بود که در کوفه [[شیعیان]] را به حمایت از [[سیدالشهدا]] [[دعوت]] کرد، او بیهیچ مسامحهکاری بلکه با روحیهای [[جوان]] و شاداب و پر انرژی خود را از کوفه به [[کربلا]] رساند. وقتی اطراف سیدالشهدا را [[خلوت]] دید [[اجازه]] گرفت به قبیله بنیاسد آمد و [[مردم]] را جمع کرد و ورود امام به کربلا را به آنها رساند و با [[بسیج]] [[احساسات]] و برخوردی حماسی از آنها خواست خود را برای [[یاری]] فرزند [[زهرا]] به کربلا برسانند، ولی متأسفانه [[جاسوسی]] به [[ابن زیاد]] خبر داد که [[بنیاسد]] به کربلا میروند و او هم نیرویی اعزام کرد، حبیب موقع [[حرکت]] بنیاسد خود را در محاصره نیروهای ابن زیاد دیدند و لذا حلقه محاصره را پاره کرد با اسب تاخت و به کربلا آمد و با نقل گزارش دعوتش از بنیاسد و ممانعت نیروهای [[کوفه]] به [[حضور امام]] خود را [[وقف]] [[خدمت به امام]] کرد. | |||
این پیرمرد سالخورده موقعی که برای [[پیکار]] با [[دشمن]] آماده شده بود و میخواست به میدان [[جنگ]] برود از [[شادی]] میخندید! [[یزید بن حصین همدانی]] که بزرگ [[قاریان قرآن]] بود به حبیب گفت: [[برادر]] اکنون با این صحنه خونبار چه جای خندیدن است؟ جواب داد: کجا و چه وقت برای [[شادمانی]] و مسرت شایستهتر از این موقع است؟ چون طولی نمیکشد که با [[شمشیر]] این [[ستمکاران]] کشته میشویم و به [[سعادت ابدی]] نائل میگردیم<ref>سفینه، ص۲۰۶.</ref>. | |||
حبیب برای [[مبارزه]] [[قیام]] کرد و رجزی را میخواند که اول آن این است: | |||
{{عربی|أَنَا حَبِيبٌ وَ أَبِي مُظَاهِرٍ *** فَارِسُ هَيْجَاءَ وَ حَرْبٍ تَسْعُرُ}} | |||
یعنی: من حبیبم و پدرم [[مظهر]] میباشد. من شهسوار کارزاری هستم که [[آتش]] آن شعلهور شود. شما از نظر تعداد بیشترید ولی ما از لحاظ [[حجت]] و دلیل عالیتر و ظاهرتریم. شما در موقع [[وفاداری]]، بیوفایید، ولی ما با [[وفا]] و برای [[حق]] صبورتریم. من از شما بالاتر و عذر ما برای جنگ موجهتر است. سپس جنگ [[سختی]] کرد و نیز این [[رجز]] را خواند: | |||
{{عربی|اقسم لو كنا لكم اعدادا *** او شطركم وليتم الأكتادا | |||
يا [[شر]] [[قوم]] حسبا و آدا *** و شرهم قد علموا اندادا}} | |||
یعنی: قسم میخورم که اگر تعداد ما به قدر تعداد شما یا به قدر یک قسمت تعداد شما بود شما رو به [[فرار]] مینهادید. ای گروهی که از لحاظ حسب و [[نسب]] و [[قدرت]] بدترین [[مردم]] هستید، شما بدتر از آن افرادی هستید که برای [[خدا]] [[شریک]] قائل شدند. | |||
[[ظهر]] [[روز عاشورا]] در نزاعی بین حبیب و [[حصین بن تمیم]] بر سر جسارتی که آن [[ملعون]] به [[نماز]] [[سید الشهدا]] کرد موضوع به درگیری کشیده شد و جنگ سختی در گرفت، حبیب با اینکه پیر بود شصت و دو نفر از آنها را کشت و سرانجام با ضرب شمشیر [[بدیل بن صریم]] و نیزه دیگری از [[بنیتمیم]] از اسب به [[زمین]] افتاد، همین که خواست از زمین بلند شود، حصین بن تمیم شمشیری بر فرق سرش فرود آورد و با صورت به زمین افتاد، در این هنگام آن تمیمی دیگر که نیزه به او زده بود و سر از بدنش جدا کرد. | |||
کشته شدن حبیب این پیرمرد [[بزرگوار]] بر [[امام]] خیلی گران بود؛ لذا وقتی که کنار بدن قطعه قطعه و بیسر او آمد گفت: {{عربی|عند الله أحتسب و نفسي و حماة أصحابي}} [[شهادت]] خود و شهادت [[یاران]] و اصحابم را به [[حساب]] [[فرمان خدا]] میگذارم و زیاد کلمه [[استرجاع]] بر زبان جاری کرد و پیوسته میگفت: {{متن قرآن|إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ}}<ref>«ما از آن خداوندیم و به سوی او باز میگردیم» سوره بقره، آیه ۱۵۶.</ref><ref>بحار، ج۴۵، ص۲۷؛ مقتل ابو مخنف، ص۱۴۵.</ref>. | |||
در برخی [[مقاتل]] آمده که امام فرمود: [[خداوند]] تو را [[مبارک]] گرداند ای حبیب تو مردی با [[فضیلت]] بودی و [[قرآن]] را در یک شب ختم میکردی<ref>نفس المهموم، ص۲۷۲.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۲ (کتاب)|مظلومیت سیدالشهداء]]، ج۲، ص ۷۰.</ref>. | |||
== منابع == | == منابع == | ||
| خط ۱۷۱: | خط ۱۸۹: | ||
# [[پرونده:1379452.jpg|22px]] [[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|'''اصحاب امام علی''']] | # [[پرونده:1379452.jpg|22px]] [[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|'''اصحاب امام علی''']] | ||
# [[پرونده:13681024.jpg|22px]] [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ عاشورا (کتاب)|'''فرهنگ عاشورا''']] | # [[پرونده:13681024.jpg|22px]] [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ عاشورا (کتاب)|'''فرهنگ عاشورا''']] | ||
# [[پرونده:IM010744.jpg|22px]] [[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۲ (کتاب)|'''مظلومیت سیدالشهداء ج۲''']] | |||
{{پایان منابع}} | {{پایان منابع}} | ||