تجربه‌گرایی: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
 
خط ۱۵: خط ۱۵:


[[فلاسفه]] تجربی می‌‌گویند: پیش از آنکه به بحث درباره امور بپردازیم، باید تحقیق کنیم که اولاً چه چیزی را می‌‌توان دانست، یعنی [[فهم]] و [[علم]] بشری به چه چیزی تعلق می‌‌گیرد؛ ثانیاً منشأ [[علم]] چیست و چگونه حاصل می‌‌شود؛ و ثالثاً قطعیت آن تا چه حدّ است؟<ref>بزرگمهر، فلسفه چیست؟، ص۴۵.</ref>
[[فلاسفه]] تجربی می‌‌گویند: پیش از آنکه به بحث درباره امور بپردازیم، باید تحقیق کنیم که اولاً چه چیزی را می‌‌توان دانست، یعنی [[فهم]] و [[علم]] بشری به چه چیزی تعلق می‌‌گیرد؛ ثانیاً منشأ [[علم]] چیست و چگونه حاصل می‌‌شود؛ و ثالثاً قطعیت آن تا چه حدّ است؟<ref>بزرگمهر، فلسفه چیست؟، ص۴۵.</ref>
* مبنای دیگری که جزء اصول مشترک به حساب می‌‌آید، "پسینی بودن مفاهیم [[عقلی]]" است؛ یعنی [[عقل]] [[توان]] مفهوم‌سازی و دستیابی به [[معارف]] نو و [[بدیع]] را داراست، اما بعد از [[حمایت]] و [[پشتیبانی]] حوادث و اعیان بیرونی و عینی. در واقع، ادعای [[اصالت تجربه]] این است که [[عقل]] به‌خودی‌خود، منشأ [[علم]] جدیدی نمی‌تواند باشد، جز عمل کردن براساس مواد حسّی. البته این، بدان معنا نیست که [[عقل]] نمی‌تواند ترکیبات جدیدی از این عناصر حسّی حاصل کند، بلکه فقط به این معناست که عمل ترکیب و مقایسه و انتزاع آن، به همین مواد محدود است و خارج از این نمی‌تواند برود؛ زیرا ذهن [[انسان]] همانند صفحه کاغذ ساده‌ای است که هیچ نقشی ندارد، و تجربه، آن را منقوش و مملو می‌سازد. پس، [[عقل]] از این داده‌های حسّی، تصورات و تصدیقات [[جدید]] می‌‌سازد<ref>بزرگمهر، فلاسفه تجربی انگلستان، ص۲۹.</ref>.
 
مبنای دیگری که جزء اصول مشترک به حساب می‌‌آید، "پسینی بودن مفاهیم [[عقلی]]" است؛ یعنی [[عقل]] [[توان]] مفهوم‌سازی و دستیابی به [[معارف]] نو و [[بدیع]] را داراست، اما بعد از [[حمایت]] و [[پشتیبانی]] حوادث و اعیان بیرونی و عینی. در واقع، ادعای [[اصالت تجربه]] این است که [[عقل]] به‌خودی‌خود، منشأ [[علم]] جدیدی نمی‌تواند باشد، جز عمل کردن براساس مواد حسّی. البته این، بدان معنا نیست که [[عقل]] نمی‌تواند ترکیبات جدیدی از این عناصر حسّی حاصل کند، بلکه فقط به این معناست که عمل ترکیب و مقایسه و انتزاع آن، به همین مواد محدود است و خارج از این نمی‌تواند برود؛ زیرا ذهن [[انسان]] همانند صفحه کاغذ ساده‌ای است که هیچ نقشی ندارد، و تجربه، آن را منقوش و مملو می‌سازد. پس، [[عقل]] از این داده‌های حسّی، تصورات و تصدیقات [[جدید]] می‌‌سازد<ref>بزرگمهر، فلاسفه تجربی انگلستان، ص۲۹.</ref>.


در مجموع صاحبان این نظریه [[انسان]] را موجودی صرفاً پذیرنده و منفعل از مدرکات عینی و بیرونی می‌دانند که در واقع نقشی ثانوی برای آن قائلند؛ نه اینکه به او، به عنوان موجودی دارای [[قوه عاقله]] فعال و سازنده نگریسته شود. این رویکرد به دیگر حوزه‌ها، به ویژه واقعیت‌های ارزشی و [[اخلاقی]] نیز کشیده شده است. هر چند همان‌گونه که اشاره شد، نمی‌توان همه تجربه‌گرایان را در [[مبارزه]] با متافیزیک، هم‌رأی و هم‌نظر پنداشت. لازمه طبیعی مشاهده‌گرایی و تجربه‌محوری به نادیده انگاشتن حقایق غیر حسّی خواهد انجامید.
در مجموع صاحبان این نظریه [[انسان]] را موجودی صرفاً پذیرنده و منفعل از مدرکات عینی و بیرونی می‌دانند که در واقع نقشی ثانوی برای آن قائلند؛ نه اینکه به او، به عنوان موجودی دارای [[قوه عاقله]] فعال و سازنده نگریسته شود. این رویکرد به دیگر حوزه‌ها، به ویژه واقعیت‌های ارزشی و [[اخلاقی]] نیز کشیده شده است. هر چند همان‌گونه که اشاره شد، نمی‌توان همه تجربه‌گرایان را در [[مبارزه]] با متافیزیک، هم‌رأی و هم‌نظر پنداشت. لازمه طبیعی مشاهده‌گرایی و تجربه‌محوری به نادیده انگاشتن حقایق غیر حسّی خواهد انجامید.
۱۲۹٬۵۶۹

ویرایش