←منابع
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۳۸: | خط ۳۸: | ||
حضور در [[فتوحات اسلامی]] از مهمترین وقایع پس از [[رحلت نبی اکرم]]{{صل}} است که بنیدیان در کنار [[قبیله]] مادریاش بنیحارث بن کعب در آن نقش آفریدند. حضور [[مخرم بن حزن بن زیاد بن انس بن دیان حارثی]] در [[فتوح]] [[سواد عراق]]<ref>بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۴۶.</ref> و نیز مشارکت برخی دیگر از مردم بنیدیان در [[فتح شوشتر]] (تستر)<ref>ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۸۰؛ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۷۳ و ۲۸۶.</ref> و مناذر<ref>مناذر کبری و مناذر صغری دو شهر بودند در ناحیه خوزستان. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۱۹۹.)</ref> در [[سال ۱۷ هجری]] از جمله مواردی است که در آن به حضور برخی از چهرههای بنیدیان پرداخته شده است. در [[نبرد]] مناذر، در پی [[مقاومت]] ساکنان این منطقه، جمعی از [[مسلمانان]] از جمله یکی از مردان بنیعبدالمدان به نام [[مهاجر بن زیاد حارثی]] کشته شد<ref>بلاذری، فتوح البلدان، ص۳۶۶؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۳۲، ص۷۶. ابن کلبی و ابن سعد، مهاجر بن زیاد را از کشتهشدگان جنگ شوشتر عنوان کردهاند. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۸۰؛ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۷۳.)</ref>. [[ابوموسی اشعری]] - [[فرمانده]] [[سپاه مسلمانان]] - در اثنای [[جنگ]] و پس از محاصره کردن این موضع، به دستور [[عمر بن خطاب]]، جهت [[حفظ]] [[بصره]] از [[هجوم]] مهاجمین، به آن منطقه رفت و [[ربیع بن زیاد حارثی]] - [[برادر]] [[مهاجر بن زیاد]] - را [[جانشین]] خود کرد. ربیع، موفق به فتح مناذر شد. وی در جنگ، عدهای از متخاصمین را کشت و جمعی دیگر از آنان را هم به [[اسارت]] گرفت<ref>طبری، تاریخ الطبری، ج۴، ص۱۸۳؛ بلاذری، فتوح البلدان، ص۳۶۶ - ۳۶۷. این روایت در کتاب «الفتوح» به شکلی متفاوت نقل شده است. (ابن اعثم کوفی، ج۲، ص۲۷۲)</ref>. [[ربیع بن زیاد]]، در [[زمان]] [[خلافت]] عثمان، به دستور ابوموسی اشعری، [[والی سیستان]] گردید. وی در این مدت، «زالق» را فتح کرد و «زرنج» را به [[صلح]] گشود. او سپس، مردی از بنیحارث را جانشین خود در آن [[سرزمین]] کرد و خود، به موضع خویش در سیستان بازگشت<ref>خلیفة بن خیاط، تاریخ خلیفة بن خیاط، ص۱۰۷.</ref>. [[بلاذری]] در توصیف این ماجرا مینویسد: چون [[عبدالله بن عامر بن کریز]] در راه [[فتح خراسان]] در [[سال ۳۰ هجری]]، به کرمان رسید، ربیع بن زیاد را به سیستان فرستاد. وی در ادامه میافزاید: در پی این [[مأموریت]]، ربیع به رستاق زالق - که دژی بود در پنج فرسخی سیستان، - رسید و آن را به صلح گشود. سپس به [[قریه]] «کرکویه» و پس از آن، به رستاق «هیسون» رفت و آنجاها را به صلح فتح کرد. سپس در راه زرنج بر روستاهای «ناشروذ» و «شرواذ» [[غلبه]] یافت و پس از زد و خوردهایی با [[مردم]] زرنج، این [[شهر]] را در محاصره گرفت تا این که سرانجام این شهر را به صلح فتح کرد. او دو سال و نیم در این شهر امارت کرد و در این مدت ۴۰ هزار تن را به [[بردگی]] گرفت<ref>بلاذری، فتوح البلدان، ص۳۸۱ - ۳۸۲.</ref>. [[ربیع بن زیاد]] را همچنین، از [[والیان خراسان]] و فاتح بعضی از بلاد آن گفتهاند<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۷۲ - ۲۷۳.</ref>. ضمن این که برخی هم، او را عامل [[ابوموسی]] بر [[بحرین]] در [[زمان]] [[خلافت عمر]] گفتهاند<ref>ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۳۸۰. نیز ر.ک: زرکلی، الاعلام، ج۳، ص۱۴.</ref>. | حضور در [[فتوحات اسلامی]] از مهمترین وقایع پس از [[رحلت نبی اکرم]]{{صل}} است که بنیدیان در کنار [[قبیله]] مادریاش بنیحارث بن کعب در آن نقش آفریدند. حضور [[مخرم بن حزن بن زیاد بن انس بن دیان حارثی]] در [[فتوح]] [[سواد عراق]]<ref>بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۴۶.</ref> و نیز مشارکت برخی دیگر از مردم بنیدیان در [[فتح شوشتر]] (تستر)<ref>ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۸۰؛ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۷۳ و ۲۸۶.</ref> و مناذر<ref>مناذر کبری و مناذر صغری دو شهر بودند در ناحیه خوزستان. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۱۹۹.)</ref> در [[سال ۱۷ هجری]] از جمله مواردی است که در آن به حضور برخی از چهرههای بنیدیان پرداخته شده است. در [[نبرد]] مناذر، در پی [[مقاومت]] ساکنان این منطقه، جمعی از [[مسلمانان]] از جمله یکی از مردان بنیعبدالمدان به نام [[مهاجر بن زیاد حارثی]] کشته شد<ref>بلاذری، فتوح البلدان، ص۳۶۶؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۳۲، ص۷۶. ابن کلبی و ابن سعد، مهاجر بن زیاد را از کشتهشدگان جنگ شوشتر عنوان کردهاند. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۸۰؛ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۷۳.)</ref>. [[ابوموسی اشعری]] - [[فرمانده]] [[سپاه مسلمانان]] - در اثنای [[جنگ]] و پس از محاصره کردن این موضع، به دستور [[عمر بن خطاب]]، جهت [[حفظ]] [[بصره]] از [[هجوم]] مهاجمین، به آن منطقه رفت و [[ربیع بن زیاد حارثی]] - [[برادر]] [[مهاجر بن زیاد]] - را [[جانشین]] خود کرد. ربیع، موفق به فتح مناذر شد. وی در جنگ، عدهای از متخاصمین را کشت و جمعی دیگر از آنان را هم به [[اسارت]] گرفت<ref>طبری، تاریخ الطبری، ج۴، ص۱۸۳؛ بلاذری، فتوح البلدان، ص۳۶۶ - ۳۶۷. این روایت در کتاب «الفتوح» به شکلی متفاوت نقل شده است. (ابن اعثم کوفی، ج۲، ص۲۷۲)</ref>. [[ربیع بن زیاد]]، در [[زمان]] [[خلافت]] عثمان، به دستور ابوموسی اشعری، [[والی سیستان]] گردید. وی در این مدت، «زالق» را فتح کرد و «زرنج» را به [[صلح]] گشود. او سپس، مردی از بنیحارث را جانشین خود در آن [[سرزمین]] کرد و خود، به موضع خویش در سیستان بازگشت<ref>خلیفة بن خیاط، تاریخ خلیفة بن خیاط، ص۱۰۷.</ref>. [[بلاذری]] در توصیف این ماجرا مینویسد: چون [[عبدالله بن عامر بن کریز]] در راه [[فتح خراسان]] در [[سال ۳۰ هجری]]، به کرمان رسید، ربیع بن زیاد را به سیستان فرستاد. وی در ادامه میافزاید: در پی این [[مأموریت]]، ربیع به رستاق زالق - که دژی بود در پنج فرسخی سیستان، - رسید و آن را به صلح گشود. سپس به [[قریه]] «کرکویه» و پس از آن، به رستاق «هیسون» رفت و آنجاها را به صلح فتح کرد. سپس در راه زرنج بر روستاهای «ناشروذ» و «شرواذ» [[غلبه]] یافت و پس از زد و خوردهایی با [[مردم]] زرنج، این [[شهر]] را در محاصره گرفت تا این که سرانجام این شهر را به صلح فتح کرد. او دو سال و نیم در این شهر امارت کرد و در این مدت ۴۰ هزار تن را به [[بردگی]] گرفت<ref>بلاذری، فتوح البلدان، ص۳۸۱ - ۳۸۲.</ref>. [[ربیع بن زیاد]] را همچنین، از [[والیان خراسان]] و فاتح بعضی از بلاد آن گفتهاند<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۷۲ - ۲۷۳.</ref>. ضمن این که برخی هم، او را عامل [[ابوموسی]] بر [[بحرین]] در [[زمان]] [[خلافت عمر]] گفتهاند<ref>ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۳۸۰. نیز ر.ک: زرکلی، الاعلام، ج۳، ص۱۴.</ref>. | ||
ایام [[خلافت عثمان]]، از دیگر مواضعی است که در آن از بنیدیان و بنیعبدالمدان سخن به میان آمده است. نقل است که در زمان خلافت عثمان و در پی بالا گرفتن [[اعتراضات]] مردمی علیه عمال [[فاسد]] [[حکومتی]]، جمعی از [[بزرگان کوفه]]، از جمله، [[زیاد بن نضر بن بشر حارثی]] به [[عثمان]] [[نامه]] نوشتند و از عملکرد [[ناشایست]] [[سعید بن عاص]] - [[والی کوفه]] - به [[خلیفه]] [[گلایه]] نمودند<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۳۰.</ref>. از دیگر وقایع مهم دوران [[خلافت]] این خلیفه، واقعه [[محاصره]] [[خانه]] وی و سپس [[قتل]] اوست. در این رخداد، برخی از مردان بنیدیان همچون [[زیاد بن نضر حارثی]] در [[جبهه]] [[انقلابیون]] حضور داشتند<ref>طبری، تاریخ الطبری، ج۴، ص۳۴۹؛ ابن اثیر، الکامل، ج۳، ص۱۵۸.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | ایام [[خلافت عثمان]]، از دیگر مواضعی است که در آن از بنیدیان و بنیعبدالمدان سخن به میان آمده است. نقل است که در زمان خلافت عثمان و در پی بالا گرفتن [[اعتراضات]] مردمی علیه عمال [[فاسد]] [[حکومتی]]، جمعی از [[بزرگان کوفه]]، از جمله، [[زیاد بن نضر بن بشر حارثی]] به [[عثمان]] [[نامه]] نوشتند و از عملکرد [[ناشایست]] [[سعید بن عاص]] - [[والی کوفه]] - به [[خلیفه]] [[گلایه]] نمودند<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۳۰.</ref>. از دیگر وقایع مهم دوران [[خلافت]] این خلیفه، واقعه [[محاصره]] [[خانه]] وی و سپس [[قتل]] اوست. در این رخداد، برخی از مردان بنیدیان همچون [[زیاد بن نضر حارثی]] در [[جبهه]] [[انقلابیون]] حضور داشتند<ref>طبری، تاریخ الطبری، ج۴، ص۳۴۹؛ ابن اثیر، الکامل، ج۳، ص۱۵۸.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | ||
==بنیدیان و [[حکومت امام علی]]{{ع}}== | |||
ایام [[حکومت امیرالمؤمنین]]{{ع}} و وقایع و رخدادهای پیرامون آن، از جمله [[جنگ جمل]] از دیگر عرصههای حضور بنیدیان در [[تاریخ]] [[اسلامی]] است. چند صباحی از به خلافت رسیدن امیرالمؤمنین علی{{ع}} نگذشته بود که برخی از بزرگان در [[مکه]]، عَلم [[اعتراض]] برافراشتند و پس از [[نقض پیمان]] جهت رو در رویی با [[امیرالمؤمنین]]{{ع}}، راهی [[بصره]] شدند. گفتگوهای حضرت، جهت انصراف آنان راه به جایی [[نبرد]] و کار به [[جنگی]] کشیده شد، که در تاریخ به «جنگ جمل» موسوم است. در این نبرد، بسیاری از [[کوفیان]] از [[قبایل]] مختلف حضور داشتند که مردان [[طایفه]] بنیدیان از آن جمله بودند. [[زیاد بن نضر بن بشر حارثی]] یکی از این [[رزمندگان]] و نامداران [[قبیله]] بنیدیان بود که علی{{ع}}، او را به وقت چینش [[فرماندهان سپاه]]، [[امیر]] [[طایفه مذحج]] و اشعریین قرار داده بود<ref>دینوری، الاخبار الطوال، ص۱۴۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۳۵.</ref>. در آن سوی میدان هم برخی از مردان بنیدیان حضور داشتند که از جمله آنان میتوان به نام [[ربیع بن زیاد حارثی]] اشاره کرد. وی در این [[روز]]، [[فرماندهی]] پیادگان [[قبیله مذحج]] را عهدهدار بود<ref>شیخ مفید، الجمل، ص۱۷۴.</ref>. [[فرزندان]] [[دیان]] در [[صفین]] هم حضوری چشمگیر داشتند. در پی [[عصیان]] و [[مخالفت]] ورزی [[معاویة بن ابوسفیان]] با [[امیرالمؤمنین]]{{ع}}، حضرت در صدد [[آمادهسازی]] سپاهی جهت اعزام به [[شام]] و [[نبرد]] با [[معاویه]] بر آمد. پس سپاهی فراهم آوردند و پیش از حرکت به سوی شام، دو گروه متشکل از هشت هزار سپاهی و دستهای دیگر با چهار هزار سپاهی را به عنوان پیشقراولان [[سپاه]] خویش تعیین، و فرماندهی گروه هشت هزار نفره را به [[زیاد بن نضر حارثی]] و [[ریاست]] گروه دیگر را به [[شریح بن هانی حارثی]] سپردند و آنان را عازم شام کردند و به آنان [[فرمان]] دادند که هر جا با [[دشمن]] رو به رو شدند، آنان را متوقف سازند. ایشان تأکید کردند که این دو گروه، از یک راه و در کنار هم حرکت کنند و با یکدیگر [[اختلاف]] نورزند و در صورت وقوع [[جنگ]]، فرماندهی کل دو سپاه با [[زیاد بن نضر]] باشد<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۱۲۱؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۳، ص۱۹۱. و به اختصار در طبری، تاریخ الطبری، ج۴، ص۵۶۵. ابن کلبی نیز ضمن اشاره به این واقعه، ابراز داشته که زیاد بن نضر و شریح بن هانی پس از حرکت به سوی شام، دچار اختلاف شدند. از اینرو به امام علی{{ع}} نامه نوشتند و از حضرت در این باره کسب تکلیف کردند. ایشان هم ضمن نامهای بر فرماندهی مستقل آنها بر نیروهای تحت امرشان تأکید کردند و عنوان داشتند که به هنگام وقوع جنگ، زیاد بن نضر فرمانده باشد. (ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۷۲).</ref>. این دو سپاه، حرکت کردند تا این که در محلی به نام «سور الروم» به مقدمه [[سپاه شام]] به [[فرماندهی]] ابو [[الاعور]] سلمی برخوردند و طی نامهای، حضرت را از این امر با خبر ساختند<ref>دینوری، الاخبار الطوال، ص۱۶۷.</ref>. علی{{ع}} [[مالک اشتر]] را به عنوان [[فرمانده]] دو گروه تعیین نمود و به او دستور داد که خود، فرمانده [[قلب لشکر]] باشد و زیاد را فرمانده [[میمنه سپاه]] و [[شریح]] را در [[میسره سپاه]] قرار دهد<ref>ر. ک: نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۱۵۵ - ۱۵۳؛ طبری، تاریخ الطبری، ج۴، ص۵۶۶؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۳، ص۲۱۳.</ref>. در [[روز]] وقوع [[جنگ]] و مواجهه دو [[سپاه عراق]] و [[شام]] با هم در [[صفین]] (در [[سال ۳۷ هجری]]) نیز، [[رزمندگان]] [[حارث بن کعب]] و [[طایفه]] مشهور آن بنیدیان، خوب درخشیدند. شاید بتوان [[زیاد بن نضر]] را مشهورترین چهره بنیحارث بن کعب و بنیدیان، در روز صفین نامید. وی در صفین رشادتهای بسیار از خود نشان داد چندان که در [[منابع تاریخی]]، روایتهایی از زبان او از این رشادتها در صفین نقل شده است<ref>ر.ک: بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۳۰۵؛ نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۲۵۴ و ۳۶۹؛ ابن اثیر، الکامل، ج۳، ص۲۸۷ و ۲۹۵.</ref>. در یکی از این مواقع و در روز سوم جنگ، او همراه با [[عمار یاسر]] بر [[شامیان]] [[یورش]] آوردند و توانستند تلفات بسیاری را بر پیکره [[سپاه]] [[دشمن]] وارد آورند<ref>ر. ک: نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۲۱۴؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۴، ص۳۰.</ref>. | |||
بعضی [[اخبار]] هم، از حضور بنیدیان در [[جنگ نهروان]] و نقش به سزای آنان در [[نبرد با خوارج]] حکایت دارد. از چهرههای نام آور این طایفه در این [[نبرد]]، [[زیاد بن نضر حارثی]] بود که به مانند دیگر پیکارهای حضرت، در کنار و همراه [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} حضور داشت. زیاد بن نضر، پیش از وقوع جنگ، جهت بازگرداندن [[خوارج]] از [[بیراهه]]، گفتگوهایی با خوارج انجام داد و از سوی امیرالمؤمنین{{ع}}، به انجام برخی مأموریتها در پیش از آغاز [[جنگ]] پرداخت<ref>ابن اثیر، الکامل، ج۳، ص۳۲۶ - ۳۲۸.</ref>. واقعه [[غارت]] [[بسر بن ارطاة]] هم از دیگر مواقعی است که از بنیدیان در ایام [[حکومت امیرالمؤمنین]]{{ع}} سخن به میان آمده است. نقل است که [[معاویه]] در [[سال ۴۰ هجری]]، بسر را همراه با ۳۰۰۰ سپاهی<ref>طبری، تاریخ الطبری، ج۵، ص۱۳۹؛ ابن اثیر، الکامل، ج۳، ص۳۸۳.</ref>، جهت قلع و قمع [[شیعیان علی]]{{ع}} به [[حجاز]] و [[یمن]] فرستاد<ref>ابن اثیر، اسد الغابه، ج۳، ص۱۹۷.</ref>. در پی این حادثه، [[عبیدالله بن عباس]] - [[والی]] حضرت در یمن، - پدر [[زن]] خود، [[عبدالله بن عبدالمدان]] را [[جانشین]] خود در یمن کرد و خود، به [[کوفه]] گریخت<ref>طبری، تاریخ الطبری، ج۵، ص۱۳۹؛ ابن اثیر، الکامل، ج۳، ص۳۸۳.</ref>. بسر، پس از ورود به یمن بر عبدالله که از [[اصحاب]] و بزرگان [[عرب]] در یمن بود<ref>زرکلی، الاعلام، ج۴، ص۱۰۰. وی در ادامه، عبدالله را از والیان حضرت در یمن نام برده است.</ref>، دست یافت و وی را به [[شهادت]] رساند<ref>ثقفی کوفی، الغارات، ج۲، ص۶۱۶ - ۶۱۷؛ طبری، تاریخ الطبری، ج۵، ص۱۳۹ - ۱۴۰. نیز ر.ک: یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۱۹۸.</ref>. سپس پسرش مالک را که او هم در [[شرف]] مانند پدرش بود و او را «مالک یمن» میگفتند، احضار کرد و وی را هم به شهادت رساند<ref>ثقفی کوفی، الغارات، ج۲، ص۶۱۶ - ۶۱۷. نیز ر.ک: ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۷۴؛ طبری، تاریخ الطبری، ج۵، ص۱۳۹ - ۱۴۰.</ref>. پس از آن، بسر با [[حمله]] به پسران خردسال عبیدالله بن عباس - که از [[نوادگان]] دختری عبدالله بن عبدالمدان و از [[فرزندان]] [[عائشه بنت عبدالله بن عبدالمدان]] بودند، - آنان را دستگیر و سپس سر [[برید]]<ref>طبری، تاریخ الطبری، ج۵، ص۱۴۰؛ ابن اثیر، الکامل، ج۳، ص۳۸۳.</ref>. همچنین، برخی منابع، از ربیع بن عبیدالله بن عبد المدان نیز در شمار اشراف [[بنیعبد]] المَدَان یاد کردهاند که در این غارت به دست بسر بن ارطاة به [[شهادت]] رسید<ref>ابن درید، الاشتقاق، ج۱، ص۳۹۸؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۱، ص۳۷۳.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | |||
==بنیدیان و تعامل با [[دولت]] [[بنیامیه]]== | |||
بنیحارث و در رأس آن بنیدیان، در [[روزگار]] امویان، ارتباط وثیق و تنگاتنگی را با بنیامیه ایجاد نمودند؛ چندان که برخی از آنان - بخصوص در ایام [[حکومت]] [[معاویة بن ابو سفیان]] - به [[مقامات]] عالی در این حکومت دست یافته، بر ولایات مهمی از ایران، مانند خراسان، سیستان و [[اصفهان]] [[حکم]] راندند. [[معاویه]] پس از رسیدن به حکومت، با [[عزل]] [[عبدالرحمن بن سبره]] از [[ولایت]] سیستان، [[ربیع بن زیاد حارثی]] را [[جانشین]] او کرد. ربیع، همچنان بر این [[سرزمین]] امارت داشت تا این که [[مغیرة بن شعبه]] - [[استاندار]] [[اموی]] [[کوفه]] - مُرد و [[زیاد بن ابیه]] از سوی [[حکومت بنیامیه]]، استاندار همزمان [[بصره]] و کوفه گردید. زیاد، پس از عزل [[ربیع بن زیاد]] و [[انتصاب]] [[عبدالله بن ابی بکره]] به جای او، ربیع را بر [[خراسان]] گماشت و جهت انجام [[فتوحات]] به بلخ فرستاد<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۴۸۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۲، ص۵۵.</ref>. وی، همچنان بر این [[منصب]] بود تا اینکه در [[سال ۵۳ هجری]]<ref>طبری، تاریخ الطبری، ج۵، ص۲۹۱؛ ابن اثیر، الکامل، ج۳، ص۴۹۵.</ref> از [[دنیا]] رفت. نقل است که او [[روز]] جمعهای، از [[حجر بن عدی]]، سخن به میان آورد و گفت: «پیوسته [[عربان]] را دست بسته میکشند، اگر هنگام کشته شدن وی، [[مردم]] [[قیام]] میکردند هیچ کس از آنان دست بسته کشته نمیشد؛ اما [[تسلیم]] شدند و به [[ذلت]] افتادند». سپس در [[نماز جمعه]] حاضر شد و از مردم خواست به دعایش آمین بگویند. پس دستان خود را به [[آسمان]] بلند کرد و از [[خداوند]] [[مرگ]] خود را [[طلب]] کرد. هنوز به [[منزل]] نرفته بود که به [[زمین]] افتاد<ref>طبری، تاریخ الطبری، ج۵، ص۲۹۱؛ ابن اثیر، الکامل، ج۳، ص۴۹۵. نیز ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۱، ص۳۳۲. البته این نقل قدری عجیب به نظر میرسد؛ چراکه شهادت حجر بن عدی به اذعان همه مورخان حتی خود طبری و ابن اثیر به سال ۵۱ هجری اتفاق افتاد. اگر ناراحتی عمیق ربیع بن زیاد از شهادت حجر تا این حد عمیق بوده که او از این غصه دق کرد و مرد (سید شرف الدین، صلح الحسن{{ع}}، ص۳۳۸)، چرا این قصه در دو سال پیش، پس از شنیدن شهادت حجر اتفاق نیفتاده، حال آنکه معمول این حوادث این است که اینگونه وقایع در بدو شنیدن این اخبار اتفاق میافتد نه پس از دو یا چند سال.</ref>. او پیش از [[مرگ]]، پسرش عبدالله را [[جانشین]] خود کرد و در همان [[روز]] پس از دو سال و اندی امارت بر [[خراسان]] درگذشت<ref>طبری، تاریخ الطبری، ج۵، ص۲۹۱؛ ابن اثیر، الکامل، ج۳، ص۴۹۵.</ref>. امارت پسرش عبدالله بر خراسان هم، چندان به طول نینجامید و او نیز پس از دو ماه [[حکومت]] در گذشت<ref>طبری، تاریخ الطبری، ج۵، ص۲۹۱.</ref>. | |||
علاوه بر [[ربیع بن زیاد حارثی]]، [[زیاد بن نضر]] هم از دیگر دیّانیهایی بود که در درگاه [[امویان]]، دارای مقاماتی شدند. گفته شده، روزی [[معاویه]] به [[احنف]] گفت: عزیزترین [[مردم عراق]] کیست؟ گفت: بنیحارث بن کعب. [چرا که] [[ربیع بن زیاد]] بر خراسان، [[قطن بن عبدالله]] بر [[آذربایجان]]، [[شریک بن اعور]] بر فارس و کرمان، [[کثیر بن شهاب]] بر [[ری]]، [[سری بن وقاص]] بر امور [[کوفه]] و زیاد بن نضر بر [[اصفهان]] [[حکمرانی]] دارند. این سخن، حساسیّت معاویه را برانگیخت. پس نامهای به زیاد نوشت<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۱۵۹.</ref> و جویای بهکارگیری همزمان چند تن از حارثیها در رأس حکومت ولایات شد. زیاد هم در پاسخ، وجود دو [[خصلت]] [[امانت]] و کفایت در آنان را دلیل بهکارگیری آنها در [[فرمانداری]] این مناطق عنوان کرد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۱۶۰.</ref>. | |||
بنیحارث و [[طوایف]] آن، بخصوص [[طایفه]] بنیدیان بعدها در [[براندازی]] [[دولت امویان]]، نقش آفریدند<ref>رجوع کنید به خلیفة بن خیاط، تاریخ خلیفة بن خیاط، ص۳۲۵.</ref>. از جمله آنان ابوغسان [[حارثی]] از [[کاهنان]] بنیدیان بود که به [[هنگام قیام]] مسوده در [[سال ۱۳۲ هجری]]، [[ابوسلمه خلال]] را [[همراهی]] میکرد. نقل است زمانی که ابوسلمه خلال در طلیعه به ثمر نشستن، [[حکم]] [[فرمانداری بصره]] را برای سفیان بن [[معاویه]]، فرستاد، ابوغسان [[حارثی]] از نافذ نبودن این [[عهد]] خبر داد و به [[ابوسلمه]] گفت: لا ینفذ هذا العهد. این عهد گشایشی ایجاد نمیکند<ref>طبری، تاریخ الطبری، ج۷، ص۴۱۹.</ref>. بنیدیان به دلیل [[خویشاوندی]] نزدیک با نخستین [[خلیفة]] [[عباسی]] - [[ابوالعباس سفّاح]] - ، در دستگاه [[عباسیان]] پایگاهی شایسته یافتند<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۶۶؛ ابنحزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۱۷.</ref>؛ چندان که [[سفاح]] در [[سال ۱۳۳ هجری]] [[ولایت مکه]]، [[مدینه]]، [[طائف]] و یمامه را به زیاد بن [[عبیدالله بن عبدالله بن عبدالمدان]] - دایی خود - و امارت [[یمن]] را به محمد بن یزید بن عبدالله بن عبدالمدان سپرد<ref>طبری، تاریخ الطبری، ج۷، ص۴۵۹؛ ابن اثیر، الکامل، ج۵، ص۴۴۸؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۳، ص۲۵۲.</ref>. ضمن این که زیاد بن عبیدالله بن عبدالله بن عبدالمدان، [[امیر الحاج]] سفاح را در یکی از سالهای [[حکومت]] وی بر عهده داشت<ref>مسعودی، مروج الذهب، ج۴، ص۳۰۶.</ref>. علاوه بر زیاد بن عبیدالله، [[پسران]] او یحیی<ref>ابن خطیب بغدادی، تاریخ بفداد، ج۱۴، ص۱۱۱؛ مرزبانی، معجم الشعراء، ص۵۶۱.</ref> و منصور و نیز [[محمّد]] و فضل و [[زیاد]]- [[فرزندان]] منصور - <ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۱۷.</ref> از جمله [[رجال]] [[بنیعبدالله]] بودند که در دربار عباسیان جایگاهی داشتند. [[حارث بن زیاد بن ربیع]] - از [[نوادگان]] [[ربیع بن زیاد بن انس]] - <ref>ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۳۸۱.</ref> و نیز [[علی بن ربیع بن عبیدالله]] - پسر دایی سفاح - هم، از دیگر افراد صاحب [[نفوذ]] در دربار عباسیان بودند. علی بن ربیع در [[سال ۱۳۴ هجری]] و در پی [[مرگ]] محمد بن یزید بن عبیدالله بن عبدالله بن عبدالمدان - [[فرماندار]] عباسیان در یمن - عهدهدار [[حکمرانی]] یمن بعد از او گردید<ref>طبری، تاریخ الطبری، ج۷، ص۴۶۴؛ ابن اثیر، الکامل، ج۵، ص۴۵۴؛ ابن جوزی، المنتظم، ج۷، ص۳۲۵.</ref>. علاوه بر علی، عبدالله پسر دیگر ربیع بن عبیدالله هم، در دستگاه [[عباسیان]] جایگاه و منزلتی داشت. وی در [[زمان قیام]] [[محمد نفس زکیه]] در [[سال ۱۴۵ هجری]]، در جمع [[سپاهیان]] [[منصور دوانیقی]] حضور داشت و زمانی که منصور، او را در این باب به مشاورهطلبید، با دلگرم کردن [[خلیفه عباسی]] به ادامه [[مبارزه]]، با ذکر روایتی از [[سعید بن عمرو بن جعده مخزومی]]، [[شکست]] [[قیام نفس زکیه]] و دوام [[حکومت عباسیان]] را به منصور [[بشارت]] داد<ref>طبری، تاریخ الطبری، ج۷، ص۵۶۳.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||