سیره عبادی امام علی: تفاوت میان نسخه‌ها

خط ۶۱: خط ۶۱:
ابودرداء می‌گوید: این آهنگ [[حزین]] و سوزناک، مرا به طرف خود کشید. به طرف صدا رفتم و دیدم [[علی بن ابی طالب]] است که این چنین ناله می‌کند. خویش را پنهان ساختم تا ببینم چه می‌کند. او در [[دل]] آن شب تیره، چند رکعت [[نماز]] خواند؛ سپس به [[نیایش]] و [[مناجات]] و [[گریه]] پرداخت و غمگینانه [[شکوه]] می‌کرد.... آن قدر [[گریه و زاری]] کرد تا اینکه صدایش قطع شد. با خود گفتم: حتماً خوابیده است. به بالای سر وی رفتم تا او را برای [[نماز صبح]] که وقتش نزدیک می‌شد، [[بیدار]] کنم. وقتی به نزدیکش رفتم، دیدم مانند چوب خشکی افتاده است. هر چه صدایش زدم، بیدار نشد. با دست‌هایم بدنش را حرکت دادم، مانند چوبی خشک افتاده بود و هیچ حرکتی نداشت؛ گویی مدت‌ها پیش [[روح]] از بدنش پرواز کرده بود. وحشت‌زده از جای برخاستم و به در خانه‌اش رفتم تا خبر [[وفات]] و حالت او را به خانواده‌اش برسانم. وقتی حالت وی را برای [[فاطمه]] بیان کردم، فرمود: ای [[ابودرداء]] به [[خدا]] [[سوگند]]! او از شدت [[راز و نیاز]] با [[حق]] و گریه و زاری [[غش]] کرده است؛ پس کمی آب بردیم و به صورت علی پاشیدیم و ناگهان به [[هوش]] آمد و در آن حال به من نگاه کرد و من به شدت می‌گریستم. از من پرسید: چرا می‌گریی؟ گفتم: گریه‌ام برای رنجی است که بر خود روا می‌داری و چنین حالت غشوه‌ای به تو دست می‌دهد. فرمود: ای ابودرداء، تو که با دیدن این حالت من، چنین به گریه افتاده‌ای، چگونه خواهی بود آن‌گاه که مرا در [[دادگاه]] [[عدل الهی]] در [[روز حساب]] ببینی که برای بازپرسی و حساب می‌آورند و [[گناه‌کاران]] به [[عذاب]] خود [[یقین]] می‌کنند و [[فرشتگان]] عذاب، مرا به [[وحشت]] می‌اندازند و زبانه‌های [[آتش]] شعله می‌کشند و من در مقابل [[خداوند]] جبار ایستاده‌ام. تو در آن حال بیش‌تر به حال من [[رحمت]] می‌آوری یا اکنون؟ ابودرداء می‌گوید: به [[خدا]] [[سوگند]]! این حالت [[عبادی]] را در هیچ یک از [[یاران پیامبر]] جز او ندیدم<ref>خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۷، ص۱۶۲.</ref>.<ref>[[علی رفیعی|رفیعی، علی]]، [[سیره امام علی (مقاله)| مقاله «سیره امام علی»]]، [[دانشنامه امام علی ج۱۰ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۱۰]] ص ۱۹.</ref>.
ابودرداء می‌گوید: این آهنگ [[حزین]] و سوزناک، مرا به طرف خود کشید. به طرف صدا رفتم و دیدم [[علی بن ابی طالب]] است که این چنین ناله می‌کند. خویش را پنهان ساختم تا ببینم چه می‌کند. او در [[دل]] آن شب تیره، چند رکعت [[نماز]] خواند؛ سپس به [[نیایش]] و [[مناجات]] و [[گریه]] پرداخت و غمگینانه [[شکوه]] می‌کرد.... آن قدر [[گریه و زاری]] کرد تا اینکه صدایش قطع شد. با خود گفتم: حتماً خوابیده است. به بالای سر وی رفتم تا او را برای [[نماز صبح]] که وقتش نزدیک می‌شد، [[بیدار]] کنم. وقتی به نزدیکش رفتم، دیدم مانند چوب خشکی افتاده است. هر چه صدایش زدم، بیدار نشد. با دست‌هایم بدنش را حرکت دادم، مانند چوبی خشک افتاده بود و هیچ حرکتی نداشت؛ گویی مدت‌ها پیش [[روح]] از بدنش پرواز کرده بود. وحشت‌زده از جای برخاستم و به در خانه‌اش رفتم تا خبر [[وفات]] و حالت او را به خانواده‌اش برسانم. وقتی حالت وی را برای [[فاطمه]] بیان کردم، فرمود: ای [[ابودرداء]] به [[خدا]] [[سوگند]]! او از شدت [[راز و نیاز]] با [[حق]] و گریه و زاری [[غش]] کرده است؛ پس کمی آب بردیم و به صورت علی پاشیدیم و ناگهان به [[هوش]] آمد و در آن حال به من نگاه کرد و من به شدت می‌گریستم. از من پرسید: چرا می‌گریی؟ گفتم: گریه‌ام برای رنجی است که بر خود روا می‌داری و چنین حالت غشوه‌ای به تو دست می‌دهد. فرمود: ای ابودرداء، تو که با دیدن این حالت من، چنین به گریه افتاده‌ای، چگونه خواهی بود آن‌گاه که مرا در [[دادگاه]] [[عدل الهی]] در [[روز حساب]] ببینی که برای بازپرسی و حساب می‌آورند و [[گناه‌کاران]] به [[عذاب]] خود [[یقین]] می‌کنند و [[فرشتگان]] عذاب، مرا به [[وحشت]] می‌اندازند و زبانه‌های [[آتش]] شعله می‌کشند و من در مقابل [[خداوند]] جبار ایستاده‌ام. تو در آن حال بیش‌تر به حال من [[رحمت]] می‌آوری یا اکنون؟ ابودرداء می‌گوید: به [[خدا]] [[سوگند]]! این حالت [[عبادی]] را در هیچ یک از [[یاران پیامبر]] جز او ندیدم<ref>خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۷، ص۱۶۲.</ref>.<ref>[[علی رفیعی|رفیعی، علی]]، [[سیره امام علی (مقاله)| مقاله «سیره امام علی»]]، [[دانشنامه امام علی ج۱۰ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۱۰]] ص ۱۹.</ref>.


===[[حضور قلب]] در [[نماز]]===
===حضور قلب در نماز===
{{اصلی|حضور قلب در معارف و سیره علوی}}
[[مورخان]] نوشته‌اند: هنگامه [[نبرد]]، برای حضرت در بین دو [[سپاه]]، سجاده‌ای انداختند و مشغول نماز شد. با اینکه از هر طرف تیر می‌بارید و در اطراف او فرود می‌آمد، به آنها توجه نداشت و [[غرق]] در [[راز و نیاز]] با [[پروردگار]] بود؛ از این رو هیچ بی‌توجهی در نماز به او دست نمی‌داد؛ زیرا هنگام توجه به [[خداوند]]، به کلی از [[جهان مادی]] می‌بُرید و به [[معبود]] خود وصل می‌شد و چنانچه در آن حالت، تیری به او می‌خورد، [[احساس]] نمی‌کرد؛ به همین دلیل تیر را در چنین حالتی از بدنش خارج می‌ساختند<ref>دیلمی، حسن بن ابی الحسن، ارشادالقلوب، ج۲، ص۲۲.</ref>.
[[مورخان]] نوشته‌اند: هنگامه [[نبرد]]، برای حضرت در بین دو [[سپاه]]، سجاده‌ای انداختند و مشغول نماز شد. با اینکه از هر طرف تیر می‌بارید و در اطراف او فرود می‌آمد، به آنها توجه نداشت و [[غرق]] در [[راز و نیاز]] با [[پروردگار]] بود؛ از این رو هیچ بی‌توجهی در نماز به او دست نمی‌داد؛ زیرا هنگام توجه به [[خداوند]]، به کلی از [[جهان مادی]] می‌بُرید و به [[معبود]] خود وصل می‌شد و چنانچه در آن حالت، تیری به او می‌خورد، [[احساس]] نمی‌کرد؛ به همین دلیل تیر را در چنین حالتی از بدنش خارج می‌ساختند<ref>دیلمی، حسن بن ابی الحسن، ارشادالقلوب، ج۲، ص۲۲.</ref>.
همچنین نوشته‌اند: تیری در پای حضرت نشست و خارج ساختن آن به سبب [[درد]] فراوان ممکن نشد؛ [[فاطمه]]{{س}} فرمود: آن را در حال نماز، از پایش درآورید؛ زیرا هنگام نماز احساس درد نمی‌کند و متوجه نمی‌شود؛ پس در حال نماز، تیر را از پای او خارج ساختند بدون این که دردی احساس کند یا متوجه شود<ref>فیض کاشانی، المحجة البیضاء، ج۱، ص۳۹۷.</ref>.<ref>[[علی رفیعی|رفیعی، علی]]، [[سیره امام علی (مقاله)| مقاله «سیره امام علی»]]، [[دانشنامه امام علی ج۱۰ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۱۰]] ص ۲۱.</ref>.
همچنین نوشته‌اند: تیری در پای حضرت نشست و خارج ساختن آن به سبب [[درد]] فراوان ممکن نشد؛ [[فاطمه]]{{س}} فرمود: آن را در حال نماز، از پایش درآورید؛ زیرا هنگام نماز احساس درد نمی‌کند و متوجه نمی‌شود؛ پس در حال نماز، تیر را از پای او خارج ساختند بدون این که دردی احساس کند یا متوجه شود<ref>فیض کاشانی، المحجة البیضاء، ج۱، ص۳۹۷.</ref>.<ref>[[علی رفیعی|رفیعی، علی]]، [[سیره امام علی (مقاله)| مقاله «سیره امام علی»]]، [[دانشنامه امام علی ج۱۰ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۱۰]] ص ۲۱.</ref>.
۲۲۷٬۷۵۷

ویرایش