←حکمیت در اختلافات خانوادگى
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۲۱: | خط ۲۱: | ||
==حکمیت در [[اختلافات]] خانوادگى== | ==حکمیت در [[اختلافات]] خانوادگى== | ||
[[قرآن کریم]] پس از اشاره به راهکارهایى براى جلوگیرى از گسترش [[اختلاف]] میان [[زن]] و شوهر<ref>{{متن قرآن|ٱلرِّجَالُ قَوَّٰمُونَ عَلَى ٱلنِّسَآءِ بِمَا فَضَّلَ ٱللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍۢ وَبِمَآ أَنفَقُوا۟ مِنْ أَمْوَٰلِهِمْ فَٱلصَّـٰلِحَـٰتُ قَـٰنِتَـٰتٌ حَـٰفِظَـٰتٌۭ لِّلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ ٱللَّهُ وَٱلَّـٰتِى تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَٱهْجُرُوهُنَّ فِى ٱلْمَضَاجِعِ وَٱضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلَا تَبْغُوا۟ عَلَيْهِنَّ سَبِيلًا إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلِيًّۭا كَبِيرًۭا}} «مردان سرپرست زنانند بدان روی که خداوند برخی از آنان را بر برخی دیگر برتری داده است و برای آنکه مردان از داراییهای خویش میبخشند؛ پس زنان نکوکردار، فرمانبردارند؛ در برابر آنچه خداوند (از حقوق آنان) پاس داشته است در نبود شوهر پاس (وی) میدارند و آن زنان را که از نافرمانیشان بیم دارید (نخست) پندشان دهید و (اگر تأثیر نکرد) در خوابگاهها از آنان دوری گزینید و (باز اگر تأثیر نکرد) بزنیدشان آنگاه اگر فرمانبردار شما شدند دیگر به زیان آنان راهی مجویید که خداوند فرازمندی بزرگ است» سوره نسا، آیه ۳۴.</ref> مىفرماید: در صورتى که از جدایى زن و شوهر [[بیم]] داشتید، حکَمى از [[خویشاوندان]] مرد و حکَمى از خویشاوندان[[زن]] برگزینید؛ اگر قصد [[اصلاح]] داشته باشند، [[خدا]] میان آن دو سازگارى ایجاد مىکند: {{متن قرآن|وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَيْنِهِمَا فَٱبْعَثُوا۟ حَكَمًۭا مِّنْ أَهْلِهِۦ وَحَكَمًۭا مِّنْ أَهْلِهَآ إِن يُرِيدَآ إِصْلَـٰحًۭا يُوَفِّقِ ٱللَّهُ بَيْنَهُمَآ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلِيمًا خَبِيرًۭا}}<ref>«و اگر از ناسازگاری آنان نگرانید، چنانچه در پی اصلاح باشند داوری از خویشان مرد و داوری از خویشان زن برانگیزید تا خداوند میان آن دو آشتی برقرار کند که خداوند دانایی آگاه است» سوره نساء، آیه ۳۵.</ref> به گفته [[مفسران]]، چنانچه [[حاکم]] اسلامى<ref>التحرير والتنوير، ج ۴، ص۱۲۰؛ تفسير قرطبى، ج ۵، ص۱۷۵؛ روح المعانى، ج ۳، ص۲۶ - ۲۷.</ref> به شدت اختلاف * و جدایى میان زن و شوهرى [[علم]] یا [[گمان]] و بیم<ref>التبيان، ج ۳، ص۱۹۲؛ روح البيان، ج ۲، ص۲۰۴؛ زادالمسير، ج ۱، ص۴۰۳.</ref> داشته باشد، [[واجب]]<ref>التحرير و التنوير، ج ۴، ص۱۲۰؛ المنار، ج ۵، ص۷۹.</ref> یا [[مستحب]]<ref>تفسير بيضاوى، ج ۲، ص۷۳؛ الكاشف، ج ۲، ص۳۱۸.</ref> است که براى رسیدگى به آن، داورى از [[خویشاوندان]] مرد و داورى از خویشاوندان[[زن]] برگزیند، تا با یکدیگر [[شور]] کنند و براى آشتى دادن آن دو تدبیرى بیندیشند. برخى [[انتخاب]] دو حکَم را به عهده خود [[زن]] و شوهر دانستهاند<ref>جامعالبيان، ج ۵، ص۴۵؛ تفسير بيضاوى، ج ۲، ص۷۳؛ كنزالعرفان، ج ۲، ص۲۱۳.</ref>. در ادامه [[آیه]] اشاره مىفرماید که اگر دو حکَم یا زن و شوهر<ref>روحالمعانى، ج ۳، ص۲۷؛ التحرير والتنوير، ج ۴، ص۱۲۱؛ تفسير بيضاوى، ج ۲، ص۷۳.</ref> به دنبال [[اصلاح]] باشند، [[خدا]] نیز یارى کرده و میان دو [[همسر]] سازگارى پدید مىآورد: {{متن قرآن|إِن يُرِيدَا إِصْلاحًا يُوَفِّقِ اللَّهُ بَيْنَهُمَاإِن يُرِيدَا إِصْلاحًا يُوَفِّقِ اللَّهُ بَيْنَهُمَا}}. این [[محکمه]] خانوادگى، امتیازات ویژهاى دارد که در دیگر محاکم قضایى یافت نمىشوند؛ مانند اینکه دو حکَم از خویشاوندان طرفین هستند، از این رو مىتوانند [[نزاع]] را از راه [[عاطفه]] و [[محبت]] حلّ کنند؛ نیز زن و شوهر [[اسرار]] زندگى خود را فاش نمىکنند و در صورت [[آشکار کردن]][[اسرار]]، تنها در محیط خانوادگى آشکار مىشود؛ همچنین آشتى دو طرف براى داوران نیز به سبب [[خویشاوند]] بودن بسیار مهم است؛ همچنین این محکمه هیچیک از [[مشکلات]]، هزینهها و سرگردانىهاى محاکم معمولى را ندارد و بى هیچگونه تشریفاتى، زن و شوهر مىتوانند در کمترین [[زمان]] به مقصود برسند<ref>نمونه، ج ۳، ص۳۷۶؛ جامع آيات الاحكام، ج ۹، ص۱۸۶ - ۱۸۷.</ref>. در پایان آیه از [[علیم]] و [[خبیر]] بودن خدا سخن به میان آمده است: {{متن قرآن|إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلِيمًا خَبِيرًۭا}} تا اشاره فرماید که [[فرمان]] تشکیل چنین محکمهاى برخاسته از [[علم]] الهى است<ref>الكشّاف، ج ۱، ص۵۰۸؛ الجديد، ج ۲، ص۲۸۷.</ref> و به دو حکَم هشدار دهد که مراقب [[نیت]] خود بوده و هدفشان آشتى دادن دو طرف باشد<ref>مجمعالبيان، ج ۳، ص۷۰؛ زبدهالبيان، ص۴۵۹.</ref>. داوران باید شایسته داورى باشند و بتوانند ریشههاى [[اختلاف]] را تشخیص و براى آن راه حل مناسبى بیابند<ref>الكاشف، ج ۲، ص۳۱۸؛ الوسيط، ج ۳، ص۱۴۲؛ جواهر الكلام، ج ۳۱، ص۲۱۴ - ۲۱۵.</ref>. [[فقیهان]] درباره این [[آیه]]، افزون بر مباحث یادشده، از جهات گوناگون دیگرى مطالبى یاد کردهاند؛ از جمله برپایه مشهور، این آیه از مصادیق [[تحکیم]] است نه [[وکالت]]؛ و بر این مطلب [[اجماع]] نیز ادعا شده است<ref>جواهر الكلام، ج ۳۱، ص۲۱۴.</ref>؛ نیز براى دو حکَم شرایطى مانند [[بلوغ]]، [[عقل]]، [[حرّیت]]، [[عدالت]]، [[ذکوریت]] و [[اسلام]] ذکر شدهاند<ref>جواهرالكلام، ج ۳۱، ص۲۱۴ - ۲۱۵؛ المغنى، ج ۸، ص۱۶۹؛ كنزالعرفان، ج ۲، ص۲۱۵.</ref>؛ همچنین مشهور فقیهان، دو حکَم را تنها براى آشتى دادن میان دو [[همسر]] مجاز مىدانند؛ ولى [[حکم]] به جدایى آن دو جایز نیست، مگر با [[اجازه]] آنها<ref>المبسوط، ج ۴، ص۳۴۰؛ جامع آيات الاحكام، ج ۹، ص۱۸۴؛ جواهر الكلام، ج ۳۱، ص۲۱۵.</ref>؛ نیز هر شرطى که براى [[حل اختلاف]] از سوى دو حکَم بیان شود، اگر [[خلاف شرع]] نباشد، براى [[زن]] و شوهر الزامآور است<ref>كنزالعرفان، ج ۲، ص۲۱۵؛ المبسوط، ج ۴، ص۳۴۱؛ جواهر الكلام، ج ۳۱، ص۲۱۹، ۲۱۴.</ref>. براساس قول مشهور، لازم نیست حتما دو حکَم از [[خویشاوندان]][[زن]] و شوهر باشند؛ زیرا با [[حکمیت]] دیگران نیز [[هدف]] به دست مىآید و ذکر «[[اهل]]» در آیه از باب اغلبیت است<ref>كنز العرفان، ج ۲، ص۲۱۴؛ جواهرالكلام، ج ۳۱، ص۲۱۳ - ۲۱۴.</ref>. درباره شرطیت [[رضایت]] زن و شوهر به دو حکَم<ref>كنزالعرفان، ج ۲، ص۲۱۴؛ جواهر الكلام، ج ۳۱، ص۲۱۴؛ المدونة الكبرى، ج ۲، ص۳۶۷.</ref> و حضور آنان در [[زمان]] حکمیت<ref>المبسوط، ج ۴، ص۳۴۰؛ جواهر الكلام، ج ۳۱، ص۲۱۸؛ حقوق مدنى زوجين، ص۱۴۰.</ref>[[اختلاف]] هست.<ref>[[سید محسن سادات|سادات، سید محسن]]، [[حکمیت - سادات (مقاله)|مقاله «حکمیت»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۱۱، ص ۲۶۴.</ref>. | [[قرآن کریم]] پس از اشاره به راهکارهایى براى جلوگیرى از گسترش [[اختلاف]] میان [[زن]] و شوهر<ref>{{متن قرآن|ٱلرِّجَالُ قَوَّٰمُونَ عَلَى ٱلنِّسَآءِ بِمَا فَضَّلَ ٱللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍۢ وَبِمَآ أَنفَقُوا۟ مِنْ أَمْوَٰلِهِمْ فَٱلصَّـٰلِحَـٰتُ قَـٰنِتَـٰتٌ حَـٰفِظَـٰتٌۭ لِّلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ ٱللَّهُ وَٱلَّـٰتِى تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَٱهْجُرُوهُنَّ فِى ٱلْمَضَاجِعِ وَٱضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلَا تَبْغُوا۟ عَلَيْهِنَّ سَبِيلًا إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلِيًّۭا كَبِيرًۭا}} «مردان سرپرست زنانند بدان روی که خداوند برخی از آنان را بر برخی دیگر برتری داده است و برای آنکه مردان از داراییهای خویش میبخشند؛ پس زنان نکوکردار، فرمانبردارند؛ در برابر آنچه خداوند (از حقوق آنان) پاس داشته است در نبود شوهر پاس (وی) میدارند و آن زنان را که از نافرمانیشان بیم دارید (نخست) پندشان دهید و (اگر تأثیر نکرد) در خوابگاهها از آنان دوری گزینید و (باز اگر تأثیر نکرد) بزنیدشان آنگاه اگر فرمانبردار شما شدند دیگر به زیان آنان راهی مجویید که خداوند فرازمندی بزرگ است» سوره نسا، آیه ۳۴.</ref> مىفرماید: در صورتى که از جدایى زن و شوهر [[بیم]] داشتید، حکَمى از [[خویشاوندان]] مرد و حکَمى از خویشاوندان[[زن]] برگزینید؛ اگر قصد [[اصلاح]] داشته باشند، [[خدا]] میان آن دو سازگارى ایجاد مىکند: {{متن قرآن|وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَيْنِهِمَا فَٱبْعَثُوا۟ حَكَمًۭا مِّنْ أَهْلِهِۦ وَحَكَمًۭا مِّنْ أَهْلِهَآ إِن يُرِيدَآ إِصْلَـٰحًۭا يُوَفِّقِ ٱللَّهُ بَيْنَهُمَآ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلِيمًا خَبِيرًۭا}}<ref>«و اگر از ناسازگاری آنان نگرانید، چنانچه در پی اصلاح باشند داوری از خویشان مرد و داوری از خویشان زن برانگیزید تا خداوند میان آن دو آشتی برقرار کند که خداوند دانایی آگاه است» سوره نساء، آیه ۳۵.</ref> به گفته [[مفسران]]، چنانچه [[حاکم]] اسلامى<ref>التحرير والتنوير، ج ۴، ص۱۲۰؛ تفسير قرطبى، ج ۵، ص۱۷۵؛ روح المعانى، ج ۳، ص۲۶ - ۲۷.</ref> به شدت اختلاف * و جدایى میان زن و شوهرى [[علم]] یا [[گمان]] و بیم<ref>التبيان، ج ۳، ص۱۹۲؛ روح البيان، ج ۲، ص۲۰۴؛ زادالمسير، ج ۱، ص۴۰۳.</ref> داشته باشد، [[واجب]]<ref>التحرير و التنوير، ج ۴، ص۱۲۰؛ المنار، ج ۵، ص۷۹.</ref> یا [[مستحب]]<ref>تفسير بيضاوى، ج ۲، ص۷۳؛ الكاشف، ج ۲، ص۳۱۸.</ref> است که براى رسیدگى به آن، داورى از [[خویشاوندان]] مرد و داورى از خویشاوندان[[زن]] برگزیند، تا با یکدیگر [[شور]] کنند و براى آشتى دادن آن دو تدبیرى بیندیشند. برخى [[انتخاب]] دو حکَم را به عهده خود [[زن]] و شوهر دانستهاند<ref>جامعالبيان، ج ۵، ص۴۵؛ تفسير بيضاوى، ج ۲، ص۷۳؛ كنزالعرفان، ج ۲، ص۲۱۳.</ref>. در ادامه [[آیه]] اشاره مىفرماید که اگر دو حکَم یا زن و شوهر<ref>روحالمعانى، ج ۳، ص۲۷؛ التحرير والتنوير، ج ۴، ص۱۲۱؛ تفسير بيضاوى، ج ۲، ص۷۳.</ref> به دنبال [[اصلاح]] باشند، [[خدا]] نیز یارى کرده و میان دو [[همسر]] سازگارى پدید مىآورد: {{متن قرآن|إِن يُرِيدَا إِصْلاحًا يُوَفِّقِ اللَّهُ بَيْنَهُمَاإِن يُرِيدَا إِصْلاحًا يُوَفِّقِ اللَّهُ بَيْنَهُمَا}}. این [[محکمه]] خانوادگى، امتیازات ویژهاى دارد که در دیگر محاکم قضایى یافت نمىشوند؛ مانند اینکه دو حکَم از خویشاوندان طرفین هستند، از این رو مىتوانند [[نزاع]] را از راه [[عاطفه]] و [[محبت]] حلّ کنند؛ نیز زن و شوهر [[اسرار]] زندگى خود را فاش نمىکنند و در صورت [[آشکار کردن]][[اسرار]]، تنها در محیط خانوادگى آشکار مىشود؛ همچنین آشتى دو طرف براى داوران نیز به سبب [[خویشاوند]] بودن بسیار مهم است؛ همچنین این محکمه هیچیک از [[مشکلات]]، هزینهها و سرگردانىهاى محاکم معمولى را ندارد و بى هیچگونه تشریفاتى، زن و شوهر مىتوانند در کمترین [[زمان]] به مقصود برسند<ref>نمونه، ج ۳، ص۳۷۶؛ جامع آيات الاحكام، ج ۹، ص۱۸۶ - ۱۸۷.</ref>. در پایان آیه از [[علیم]] و [[خبیر]] بودن خدا سخن به میان آمده است: {{متن قرآن|إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلِيمًا خَبِيرًۭا}} تا اشاره فرماید که [[فرمان]] تشکیل چنین محکمهاى برخاسته از [[علم]] الهى است<ref>الكشّاف، ج ۱، ص۵۰۸؛ الجديد، ج ۲، ص۲۸۷.</ref> و به دو حکَم هشدار دهد که مراقب [[نیت]] خود بوده و هدفشان آشتى دادن دو طرف باشد<ref>مجمعالبيان، ج ۳، ص۷۰؛ زبدهالبيان، ص۴۵۹.</ref>. داوران باید شایسته داورى باشند و بتوانند ریشههاى [[اختلاف]] را تشخیص و براى آن راه حل مناسبى بیابند<ref>الكاشف، ج ۲، ص۳۱۸؛ الوسيط، ج ۳، ص۱۴۲؛ جواهر الكلام، ج ۳۱، ص۲۱۴ - ۲۱۵.</ref>. [[فقیهان]] درباره این [[آیه]]، افزون بر مباحث یادشده، از جهات گوناگون دیگرى مطالبى یاد کردهاند؛ از جمله برپایه مشهور، این آیه از مصادیق [[تحکیم]] است نه [[وکالت]]؛ و بر این مطلب [[اجماع]] نیز ادعا شده است<ref>جواهر الكلام، ج ۳۱، ص۲۱۴.</ref>؛ نیز براى دو حکَم شرایطى مانند [[بلوغ]]، [[عقل]]، [[حرّیت]]، [[عدالت]]، [[ذکوریت]] و [[اسلام]] ذکر شدهاند<ref>جواهرالكلام، ج ۳۱، ص۲۱۴ - ۲۱۵؛ المغنى، ج ۸، ص۱۶۹؛ كنزالعرفان، ج ۲، ص۲۱۵.</ref>؛ همچنین مشهور فقیهان، دو حکَم را تنها براى آشتى دادن میان دو [[همسر]] مجاز مىدانند؛ ولى [[حکم]] به جدایى آن دو جایز نیست، مگر با [[اجازه]] آنها<ref>المبسوط، ج ۴، ص۳۴۰؛ جامع آيات الاحكام، ج ۹، ص۱۸۴؛ جواهر الكلام، ج ۳۱، ص۲۱۵.</ref>؛ نیز هر شرطى که براى [[حل اختلاف]] از سوى دو حکَم بیان شود، اگر [[خلاف شرع]] نباشد، براى [[زن]] و شوهر الزامآور است<ref>كنزالعرفان، ج ۲، ص۲۱۵؛ المبسوط، ج ۴، ص۳۴۱؛ جواهر الكلام، ج ۳۱، ص۲۱۹، ۲۱۴.</ref>. براساس قول مشهور، لازم نیست حتما دو حکَم از [[خویشاوندان]][[زن]] و شوهر باشند؛ زیرا با [[حکمیت]] دیگران نیز [[هدف]] به دست مىآید و ذکر «[[اهل]]» در آیه از باب اغلبیت است<ref>كنز العرفان، ج ۲، ص۲۱۴؛ جواهرالكلام، ج ۳۱، ص۲۱۳ - ۲۱۴.</ref>. درباره شرطیت [[رضایت]] زن و شوهر به دو حکَم<ref>كنزالعرفان، ج ۲، ص۲۱۴؛ جواهر الكلام، ج ۳۱، ص۲۱۴؛ المدونة الكبرى، ج ۲، ص۳۶۷.</ref> و حضور آنان در [[زمان]] حکمیت<ref>المبسوط، ج ۴، ص۳۴۰؛ جواهر الكلام، ج ۳۱، ص۲۱۸؛ حقوق مدنى زوجين، ص۱۴۰.</ref>[[اختلاف]] هست.<ref>[[سید محسن سادات|سادات، سید محسن]]، [[حکمیت - سادات (مقاله)|مقاله «حکمیت»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۱۱، ص ۲۶۴.</ref>. | ||
==[[حکمیت]] موسى{{ع}}== | |||
در میان [[بنىاسرائیل]] قتلى رخ داد و دو [[قبیله]] براى یافتن [[قاتل]] درگیر شدند: {{متن قرآن|وَإِذْ قَتَلْتُمْ نَفْسًا فَٱدَّٰرَْٰٔتُمْ فِيهَا وَٱللَّهُ مُخْرِجٌۭ مَّا كُنتُمْ تَكْتُمُونَ}}<ref>«و (یاد کنید) آنگاه را که انسانی را کشتید و در آن (با هم) به ستیزه برخاستید و خداوند چیزی را که پنهان میکردید آشکار کرد» سوره بقره، آیه ۷۲.</ref> و سرانجام تصمیم گرفتند براى پایان دادن به [[خصومت]] و براى داورى میان خود، نزد موسى{{ع}} بروند. آن حضرت به [[امر خدا]]، [[فرمان]] داد گاوى را بکشند و بخشى از بدن آن را به بدن مرده بزنند تا زنده شود و قاتل خویش را بشناساند: {{متن قرآن|فَقُلْنَا ٱضْرِبُوهُ بِبَعْضِهَا...}}<ref>«باری، گفتیم با پارهای از آن (گاو) بر این (کشته) بزنید، این چنین خداوند مردگان را زنده میکند و نشانههای خود را به شما نشان میدهد، باشد که خرد ورزید» سوره بقره، آیه ۷۳.</ref><ref>جامع البيان، ج ۱، ص۲۸۴؛ مجمع البيان، ج ۱، ص۲۷۳؛ نمونه، ج ۱، ص۳۰۲.</ref>.<ref>[[سید محسن سادات|سادات، سید محسن]]، [[حکمیت - سادات (مقاله)|مقاله «حکمیت»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۱۱، ص ۲۶۵.</ref>. | |||
==حکمیت [[داوود]]{{ع}}== | |||
در [[آیات]] ۲۱ ـ ۲۵ [[سوره]] «ص» [[سخن]] از [[آزمایش]] داوود{{ع}} به دست افرادى است که به گفته بیشتر [[مفسران]] از [[فرشتگان]] بودند<ref>التفسير الكبير، ج ۲۶، ص۳۸۳؛ تفسير قرطبى، ج ۱۶، ص۱۷۰؛ زاد المسير، ج ۳، ص۵۶۶ - ۵۶۷.</ref>. آنان از [[دیوار]] [[محراب]] [[عبادت]] داوود{{ع}} بالا رفته<ref>{{متن قرآن|وَهَلْ أَتَىٰكَ نَبَؤُا۟ ٱلْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا۟ ٱلْمِحْرَابَ}} «و آیا خبر آن دادخواهان به تو رسیده است که از دیوار نمازگاه فرا رفتند؟» سوره ص، آیه ۲۱.</ref> و با حضور نزد آن حضرت از وى خواستند میان آنان داورى و اختلافشان را حل کند: {{متن قرآن|إِذْ دَخَلُوا۟ عَلَىٰ دَاوُۥدَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ قَالُوا۟ لَا تَخَفْ خَصْمَانِ بَغَىٰ بَعْضُنَا عَلَىٰ بَعْضٍۢ فَٱحْكُم بَيْنَنَا بِٱلْحَقِّ وَلَا تُشْطِطْ وَٱهْدِنَآ إِلَىٰ سَوَآءِ ٱلصِّرَٰطِ}}<ref>«آنگاه که بر داوود وارد شدند و او از ایشان ترسید؛ گفتند: نترس! ما دو داد خواهیم که یکی بر دیگری ستم کرده است، میان ما به درستی داوری کن و ستم مکن و ما را به راه میانه راهنما باش!» سوره ص، آیه ۲۲.</ref> یکى از آنان گفت: [[برادر]] من ۹۹ میش دارد و من یک میش دارم و او با تندى از من مىخواهد که این یک میش را نیز به وى بدهم.<ref>{{متن قرآن|إِنَّ هَـٰذَآ أَخِى لَهُۥ تِسْعٌۭ وَتِسْعُونَ نَعْجَةًۭ وَلِىَ نَعْجَةٌۭ وَٰحِدَةٌۭ فَقَالَ أَكْفِلْنِيهَا وَعَزَّنِى فِى ٱلْخِطَابِ}} «این برادر من است که نود و نه میش دارد و من یک میش دارم، و میگوید آن را (هم) به من واگذار و در گفتار بر من چیرگی دارد» سوره ص، آیه ۲۳.</ref> داوود{{ع}} به وى گفت: او با درخواست گوسفندت به تو [[ستم]] کرده است.<ref>{{متن قرآن|قَالَ لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤَالِ نَعْجَتِكَ إِلَىٰ نِعَاجِهِۦ وَإِنَّ كَثِيرًۭا مِّنَ ٱلْخُلَطَآءِ لَيَبْغِى بَعْضُهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّـٰلِحَـٰتِ وَقَلِيلٌۭ مَّا هُمْ وَظَنَّ دَاوُۥدُ أَنَّمَا فَتَنَّـٰهُ فَٱسْتَغْفَرَ رَبَّهُۥ وَخَرَّ رَاكِعًۭا وَأَنَابَ}} «(داود) گفت: بیگمان او با خواستن میش تو برای افزودن به میشهای خویش، به تو ستم کرده است و بسیاری از همکاران بر یکدیگر ستم روا میدارند جز آنان که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته کردهاند و آنان اندکند؛ و داوود دانست که ما او را آزمودهایم و از پروردگار» سوره ص، آیه ۲۴.</ref> آن حضرت پس از آن دانست که [[خدا]] وى را آزموده است، بنابراین از درگاه الهى [[آمرزش]] خواست و خدا او را آمرزید. درباره سبب آمرزش خواستن داوود{{ع}} سخنان گوناگونى یادشده است؛ مانند اینکه آن حضرت در شیوه داورى [[شتاب]] و پیش از شنیدن سخن طرف مقابل [[حکم]] کرد<ref>مجمع البيان، ج ۸، ص۷۳۵ - ۷۳۶؛ كنزالدقائق، ج ۱۱، ص۲۱۸؛ نمونه، ج ۱۹، ص۲۴۷ - ۲۴۸.</ref>.<ref>[[سید محسن سادات|سادات، سید محسن]]، [[حکمیت - سادات (مقاله)|مقاله «حکمیت»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۱۱، ص ۲۶۶.</ref>. | |||
==[[حکمیت]] [[سلیمان]]{{ع}}== | |||
[[قرآن کریم]] از داورى [[حضرت سلیمان]]{{ع}} و داوود{{ع}} درباره کشتزارى یاد مىکند که گوسفندان قومى دیگر، آن را تباه کرده بودند: {{متن قرآن|وَدَاوُۥدَ وَسُلَيْمَـٰنَ إِذْ يَحْكُمَانِ فِى ٱلْحَرْثِ إِذْ نَفَشَتْ فِيهِ غَنَمُ ٱلْقَوْمِ وَكُنَّا لِحُكْمِهِمْ شَـٰهِدِينَ}}<ref>«و داوود و سلیمان را (یاد کن) هنگامی که درباره کشتزاری داوری میکردند که گوسفندان آن گروه، شبانه در آن چرا کرده بودند و ما گواه داوری آنان بودیم» سوره انبیاء، آیه ۷۸.</ref> برپایه برخى [[روایات]]، گوسفندان فردى، شبانه به تاکستانى در آمدند و با خوردن برگها و خوشههاى انگور، تاکستان را تباه کردند. مالک باغ و صاحب گوسفندان با یکدیگر [[اختلاف]] کرده و داورى نزد داوود{{ع}} بردند. از نظر داوود{{ع}} در برابر این خسارت بزرگ باید همه گوسفندان به مالک باغ داده مىشد؛ ولى سلیمان{{ع}} که در آن [[زمان]] [[کودک]] بود، چنین داورى کرد که صاحب باغ باید از [[منافع]] گوسفندان (شیر و پشم) بهره برد و مالک گوسفندان باید باغ را [[اصلاح]] کند؛ سپس به صاحب آن تحویل شود و گوسفندان نیز به مالکشان برگردند<ref>التبيان، ج ۷، ص۲۶۷؛ فتح القدير، ج ۳، ص۴۹۳.</ref>. [[قرآن]]، [[حکم]] [[سلیمان]]{{ع}} را درست دانسته است.<ref>{{متن قرآن|فَفَهَّمْنَـٰهَا سُلَيْمَـٰنَ وَكُلًّا ءَاتَيْنَا حُكْمًۭا وَعِلْمًۭا وَسَخَّرْنَا مَعَ دَاوُۥدَ ٱلْجِبَالَ يُسَبِّحْنَ وَٱلطَّيْرَ وَكُنَّا فَـٰعِلِينَ}} «و آن (داوری) را به سلیمان فهماندیم و به هر یک داوری و دانشی دادیم و کوهها و پرندهها را رام کردیم که همراه با داوود نیایش میکردند و کننده (ی این کار) بودیم» سوره انبیاء، آیه ۷۹.</ref>.<ref>[[سید محسن سادات|سادات، سید محسن]]، [[حکمیت - سادات (مقاله)|مقاله «حکمیت»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۱۱، ص ۲۶۶.</ref>. | |||
==[[حکمیت]] [[پیامبر اکرم]]== | |||
[[قرآن کریم]] [[سوگند]] یاد مىفرماید که اطرافیان [[پیامبر]]{{صل}} نیستند، مگر در اختلافاتشان آن حضرت را به حکمیت طلبند و سپس از داورى وى حتى در [[دل]] خویش نیز ناراحتى [[حس]] نکرده و کاملاً [[تسلیم]] باشند: {{متن قرآن|فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا۟ فِىٓ أَنفُسِهِمْ حَرَجًۭا مِّمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا۟ تَسْلِيمًۭا}}<ref>«پس نه، به پروردگارت سوگند که ایمان نمیآورند تا در آنچه میانشان ستیز رخ داده است تو را داور کنند سپس از آن داوری که کردهای در خود دلتنگی نیابند و یکسره (بدان) تن در دهند» سوره نساء، آیه ۶۵.</ref> در [[شأن نزول آیه]] گفته شده است: [[زبیر بن عوام]] که از [[مهاجران]] بود با یکى از [[انصار]] بر سر آبیارى نخلستانهاى خود که در کنار هم قرار داشتند، [[اختلاف]] کرد و براى حل آن نزد [[پیامبر]]{{صل}} رفتند و حضرت فرمود: نخست [[زبیر]] آبیارى کند که باغش بالاتر قرار دارد و سپس مرد انصارى که باغش [[پایینتر]] است. [[مسلمان]] انصارى از داورى عادلانه پیامبر{{صل}} ناراحت شد و گفت: آیا این [[قضا]] براى آن بود که زبیر، عمهزاده توست؟! پیامبر{{صل}} از این سخن بسیار ناراحت شد و در این هنگام [[آیه]] یاد شده فرود آمد و به [[مسلمانان]] هشدار داد<ref>نمونه، ج ۳، ص۴۵۳؛ كشف الاسرار، ج ۲، ص۵۶۷ـ ۵۶۸؛ التبيان، ج ۳، ص۲۴۵.</ref>. برخى [[مفسّران]]، آیه را در [[مقام]] رد [[ایمان]] [[منافقان]] دانستهاند<ref>جامع البيان، ج ۵، ص۱۰۰؛ مجمعالبيان، ج ۳، ص۱۰۷؛ تفسير قرطبى، ج ۵، ص۲۶۶.</ref>؛ ولى آیه و [[حکم]] آن، افزون بر منافقان، مسلمانانى را نیز دربرمىگیرد که [[گمان]] مىکنند مجرد [[تصدیق]] به آنچه [[خدا]] نازل کرده است [[حقیقت ایمان]] است، در حالى که ایمان حقیقى، [[تسلیم شدن]] کامل [[انسان]] در [[باطن]] و ظاهر است و با چنین تسلیمى، چگونه [[مؤمن]] مىتواند داورى پیامبر{{صل}} را نپذیرد؛ یا در درون خود نسبت به [[حکم پیامبر]]{{صل}} دلتنگ باشد<ref>الميزان، ج ۴، ص۴۰۵.</ref>. نیز [[قرآن]] از گروهى از [[یهودیان]] یاد مىکند که [[اهل]] [[گناه]] و [[تحریف]] بودند و براى شنیدن حکمى ناعادلانه و برخلاف [[تورات]]، نزد پیامبر{{صل}} آمده و از ایشان خواستار [[حکمیت]] شدند، در حالى که مىخواستند اگر آن حضرت هماهنگ با خواسته آنان حکم کرد بپذیرند، وگرنه آن را رد کنند: {{متن قرآن|يَـٰٓأَيُّهَا ٱلرَّسُولُ لَا يَحْزُنكَ ٱلَّذِينَ يُسَـٰرِعُونَ فِى ٱلْكُفْرِ مِنَ ٱلَّذِينَ قَالُوٓا۟ ءَامَنَّا بِأَفْوَٰهِهِمْ وَلَمْ تُؤْمِن قُلُوبُهُمْ وَمِنَ ٱلَّذِينَ هَادُوا۟ سَمَّـٰعُونَ لِلْكَذِبِ سَمَّـٰعُونَ لِقَوْمٍ ءَاخَرِينَ لَمْ يَأْتُوكَ يُحَرِّفُونَ ٱلْكَلِمَ مِنۢ بَعْدِ مَوَاضِعِهِۦ يَقُولُونَ إِنْ أُوتِيتُمْ هَـٰذَا فَخُذُوهُ وَإِن لَّمْ تُؤْتَوْهُ فَٱحْذَرُوا۟ وَمَن يُرِدِ ٱللَّهُ فِتْنَتَهُۥ فَلَن تَمْلِكَ لَهُۥ مِنَ ٱللَّهِ شَيْـًٔا أُو۟لَـٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ لَمْ يُرِدِ ٱللَّهُ أَن يُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ لَهُمْ فِى ٱلدُّنْيَا خِزْىٌۭ وَلَهُمْ فِى ٱلْـَٔاخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌۭ}}<ref>«ای پیامبر! آنان که در کفر شتاب میورزند تو را اندوهگین نکنند، همان کسانی که به زبان میگفتند ایمان آوردهایم در حالی که دلهاشان ایمان نیاورده است و یهودیانی که به دروغ گوش میسپارند جاسوسان گروهی دیگرند که نزد تو نیامدهاند؛ عبارات (کتاب آسمانی) را از جایگاه آنها پس و پیش میکنند؛ (به همدیگر) میگویند اگر به شما این (حکمی که ما میخواهیم از سوی پیامبر) داده شد بپذیرید و اگر داده نشد، (از او) دوری گزینید- و از تو در برابر خداوند، برای کسی که عذاب وی را بخواهد، هیچگاه کاری ساخته نیست- آنان کسانی هستند که خداوند نخواسته است دلهایشان را پاکیزه گرداند؛ در این جهان، خواری و در جهان واپسین عذابی سترگ دارند» سوره مائده، آیه ۴۱.</ref><ref>الميزان، ج ۵، ص۳۴۰.</ref> به گفته [[مفسران]]، [[یهودیان]] در [[حکم]] سنگسار کردن زناکار، میان اشراف [[قوم]] و [[توده]] [[مردم]] [[تبعیض]] روا داشته و به [[هدف]] حذف حکم سنگسار براى اشراف، نزد [[پیامبر]]{{صل}} آمده بودند<ref>مجمع البيان، ج ۳، ص۲۹۹ - ۳۰۰؛ تفسير بغوى، ج ۲، ص۵۰ - ۵۱؛ تفسير ثعلبى، ج ۴، ص۶۳ - ۶۴.</ref>. در [[آیه]] پسین به پیامبر{{صل}} [[اختیار]] داده شده است که به تناسب شرایط و اوضاع، داورىِ آنها را بپذیرد یا نپذیرد<ref>نمونه، ج ۴، ص۳۸۶.</ref> و یادآورى شده است که در صورت رد کردن آن، یهودیان نمىتوانند به پیامبر{{صل}} هیچگونه آسیب ـ دینى یا دنیایى ـ برسانند<ref>التبيان، ج ۳، ص۵۳۰.</ref>؛ ولى اگر آن را پذیرفت، باید میان ایشان به [[عدالت]] [[حکم]] کند: {{متن قرآن|سَمَّـٰعُونَ لِلْكَذِبِ أَكَّـٰلُونَ لِلسُّحْتِ فَإِن جَآءُوكَ فَٱحْكُم بَيْنَهُمْ أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ وَإِن تُعْرِضْ عَنْهُمْ فَلَن يَضُرُّوكَ شَيْـًۭٔا وَإِنْ حَكَمْتَ فَٱحْكُم بَيْنَهُم بِٱلْقِسْطِ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلْمُقْسِطِينَ}}<ref>«گوش سپارندگان به دروغ و بسیار حرام خوارند پس اگر به نزد تو آمدند میان آنان داوری کن و یا از آنان رو بگردان؛ و اگر از ایشان رو بگردانی هرگز هیچ زیانی به تو نمیتوانند رساند و اگر میان آنان داوری کردی به داد داوری کن که خداوند دادگران را دوست میدارد» سوره مائده، آیه ۴۲.</ref>، چنانکه آن حضرت [[فرمان]] یافته است میان آنان براساس آنچه [[خدا]] نازل کرده است [[حکم]] کند و از هوسهایشان پیروى نکند: {{متن قرآن|وَأَنِ ٱحْكُم بَيْنَهُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَآءَهُمْ وَٱحْذَرْهُمْ أَن يَفْتِنُوكَ عَنۢ بَعْضِ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ إِلَيْكَ فَإِن تَوَلَّوْا۟ فَٱعْلَمْ أَنَّمَا يُرِيدُ ٱللَّهُ أَن يُصِيبَهُم بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ وَإِنَّ كَثِيرًۭا مِّنَ ٱلنَّاسِ لَفَـٰسِقُونَ}}<ref>«و در میان آنان بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری کن و از خواستههای آنان پیروی مکن و از آنان بپرهیز مبادا تو را در برخی از آنچه خداوند به سوی تو فرو فرستاده است به فتنه اندازند و اگر رو برتابند بدان که خداوند جز این نمیخواهد که آنان را به برخی از گناهانشان گرفتار سازد و بیگمان بسیاری از مردم نافرمانند» سوره مائده، آیه ۴۹.</ref> [[اختیار]] پذیرش یا رد [[حکمیت]]، پس از [[پیامبر]]{{صل}} براى دیگر [[حاکمان]] اسلامى نیز ثابت است و به دیده همه [[فقیهان]] [[شیعه]] و سنى، در صورتى که دو طرف [[نزاع]] [[نامسلمان]] باشند، [[حاکم]] اسلامى در پذیرش یا رد حکمیت میان آنان اختیار دارد، مگر آن دو از [[اهل ذمه]] باشند، در این صورت، برخى از فقیهان [[اهل تسنن]]، پذیرش حکمیت را بر حاکم اسلامى لازم دانستهاند<ref>جواهرالكلام، ج ۲۱، ص۳۱۸؛ احكام القرآن، ج ۲، ص۵۴۲ - ۵۴۴؛ الكاشف، ج ۳، ص۵۹.</ref>. [[قرآن]] در ادامه [[تعجب]] اظهار کرده است که [[یهودیان]]، پیامبر{{صل}} را میان خود حکَم قرار دادند؛ زیرا [[حُکم]] مسئله اختلافىشان در [[تورات]] بود و آنان این حکم را زیر پا گذاشته و براى حکمیت نزد کسى آمدند که [[نبوت]] وى را نمىپذیرفتند: {{متن قرآن|وَكَيْفَ يُحَكِّمُونَكَ وَعِندَهُمُ ٱلتَّوْرَىٰةُ فِيهَا حُكْمُ ٱللَّهِ ثُمَّ يَتَوَلَّوْنَ مِنۢ بَعْدِ ذَٰلِكَ وَمَآ أُو۟لَـٰٓئِكَ بِٱلْمُؤْمِنِينَ}}<ref>«چگونه تو را به داوری میگیرند در حالی که تورات نزد آنهاست که در آن حکم خداوند (آمده) است! سپس، بعد از آن، روی میگردانند و آنان مؤمن نیستند» سوره مائده، آیه ۴۳.</ref>.<ref>الميزان، ج ۵، ص۳۴۱.</ref>.<ref>[[سید محسن سادات|سادات، سید محسن]]، [[حکمیت - سادات (مقاله)|مقاله «حکمیت»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۱۱، ص ۲۶۷.</ref>. | |||
==[[حکمیت]] [[سعد بن معاذ]]== | |||
در [[آیه]] ۲۶ [[احزاب]] به [[شکست]] سخت برخى [[اهل کتاب]] اشاره شده است که در [[جنگ احزاب]] با [[دشمنان]] [[مسلمانان]] [[متحد]] شدند. بر اساس این آیه، [[خدا]] آنان را از قلعههایشان پایین آورد و در دلهایشان [[بیم]] افکند و مسلمانان، گروهى از آنان را کشتند و عدهاى را [[اسیر]] گرفتند: {{متن قرآن|وَأَنزَلَ ٱلَّذِينَ ظَـٰهَرُوهُم مِّنْ أَهْلِ ٱلْكِتَـٰبِ مِن صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِى قُلُوبِهِمُ ٱلرُّعْبَ فَرِيقًۭا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقًۭا}}<ref>«و کسانی از اهل کتاب را که پشتیبان ایشان بودند از دژهای آنان فرود آورد و در دلهاشان هراس افکند، (چنانکه) دستهای را میکشتید و دستهای (دیگر) را اسیر میگرفتید» سوره احزاب، آیه ۲۶.</ref>. به گزارش برخى [[تفاسیر]]، پس از [[محاصره]] [[یهود]] بنىقریظه به دست مسلمانان و ناامیدى [[یهودیان]] از امکان مقابله با مسلمانان، سعد بن معاذ با پیشنهاد [[پیامبر]]{{صل}} میان ایشان و یهود بنىقریظه به حکمیت برگزیده شد و وى [[حکم]] کرد که جنگاوران یهود کشته و [[زنان]] و فرزندانشان اسیر شوند<ref>الكشاف، ج ۳، ص۵۳۳؛ زبدة التفاسير، ج ۵، ص۳۶۳ - ۳۶۴.</ref>. این حکم برپایه مفاد پیماننامهاى بود که یهودیان با پیامبر{{صل}} بسته و [[متعهد]] شده بودند که از هرگونه اقدامى ضد پیامبر{{صل}} خوددارى کنند و در پى نقض این [[پیمان]]، پیامبر{{صل}} [[حق]] داشت [[خون]] آنان را ریخته و ذریهشان را به [[اسارت]] درآورد<ref>اعلام الورى، ج ۱، ص۱۹۵ - ۱۹۶؛ فرازهايى از تاريخ پيامبر اسلام، ص۳۵۴.</ref>.<ref>[[سید محسن سادات|سادات، سید محسن]]، [[حکمیت - سادات (مقاله)|مقاله «حکمیت»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۱۱، ص ۲۶۸.</ref>. | |||
==حکمیت [[طاغوت]]== | |||
[[قرآن کریم]] با شگفتى از کسانى یاد کرده است که [[گمان]] مىکنند به آنچه خدا نازل کرده است [[ایمان]] دارند؛ ولى مىخواهند براى حکمیت نزد طاغوت روند، در حالى که خدا در کتابهاى آسمانى به [[مؤمنان]] [[فرمان]] داده است که به طاغوت [[کفر]] بورزند: {{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ ءَامَنُوا۟ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَآ أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُوٓا۟ إِلَى ٱلطَّـٰغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوٓا۟ أَن يَكْفُرُوا۟ بِهِۦ وَيُرِيدُ ٱلشَّيْطَـٰنُ أَن يُضِلَّهُمْ ضَلَـٰلًۢا بَعِيدًۭا}}<ref>«آیا به آن کسان ننگریستهای که گمان میبرند به آنچه به سوی تو و آنچه پیش از تو فرو فرستاده شده است ایمان دارند (اما) بر آنند که داوری (های خود را) نزد طاغوت برند با آنکه به آنان فرمان داده شده است که به آن کفر ورزند و شیطان سر آن دارد که آنان را به گمراهی ژرفی درافکند» سوره نساء، آیه ۶۰.</ref>، بنابراین [[مؤمنان]] به کتابهاى آسمانى هیچگاه براى [[حکمیت]] نزد [[طاغوت]] نمىروند. | |||
برپایه روایتى از [[امام باقر]] و [[امام صادق]]{{ع}} طاغوت، هرکسى است که براى [[حکم]] کردن به وى مراجعه کنند و او ناحق حکم کند<ref>بحارالانوار، ج ۹، ص۷۵.</ref>. برخى [[مفسران]] در [[شأن نزول آیه]] گفتهاند: مردى یهودى با مردى [[منافق]] [[اختلاف]] کردند و یهودى که مىدانست [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[اهل]] [[رشوه]] نیست، پیشنهاد کرد براى حکمیت نزد آن حضرت روند؛ ولى منافق از وى خواست که به [[کعب بن اشرف]] مراجعه کنند؛ زیرا مىدانست که او رشوه مىگیرد و به [[سود]] وى حکم مىکند<ref>مجمع البيان، ج ۳، ص۱۰۲.</ref>.<ref>[[سید محسن سادات|سادات، سید محسن]]، [[حکمیت - سادات (مقاله)|مقاله «حکمیت»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۱۱، ص ۲۶۸.</ref>. | |||
== منابع == | == منابع == | ||