اولین نماز: تفاوت میان نسخه‌ها

۴۲ بایت حذف‌شده ،  ‏۱۷ نوامبر ۲۰۲۵
بدون خلاصۀ ویرایش
(صفحه‌ای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = | پرسش مرتبط = }} == مقدمه == یعقوبی می‌نویسد: نخستین نمازی که بر پیامبر واجب شد نماز ظهر بود. جبرئیل در روز دوم بعثت فرود آمد و وضو گرفتن و نماز خواندن را به او نشان داد و...» ایجاد کرد)
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
 
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۷: خط ۷:


== مقدمه ==
== مقدمه ==
[[یعقوبی]] می‌نویسد: نخستین نمازی که بر [[پیامبر]] [[واجب]] شد [[نماز ظهر]] بود. [[جبرئیل]] در [[روز]] دوم [[بعثت]] فرود آمد و [[وضو]] گرفتن و [[نماز خواندن]] را به او نشان داد و چنان که جبرئیل وضو گرفت، [[رسول خدا]] هم وضو گرفت. سپس [[نماز]] خواند تا به او نشان دهد که چگونه نماز بخواند. پس رسول خدا نماز خواند.
یعقوبی می‌نویسد: نخستین نمازی که بر [[پیامبر]] [[واجب]] شد نماز ظهر بود. [[جبرئیل]] در [[روز]] دوم [[بعثت]] فرود آمد و [[وضو]] گرفتن و [[نماز خواندن]] را به او نشان داد و چنان که جبرئیل وضو گرفت، [[رسول خدا]] هم وضو گرفت. سپس [[نماز]] خواند تا به او نشان دهد که چگونه نماز بخواند. پس رسول خدا نماز خواند.
به [[روایت]] بعضی، نخستین نمازی که رسول خدا خواند، صلوه وسطی، یعنی همان نماز ظهر بود و آن روز هم [[جمعه]] بود. سپس [[خدیجه]]، دختر [[خویلد]] رسید و رسول خدا او را خبر داد؛ پس وضو گرفت و نماز خواند. آن‌گاه [[علی بن ابی‌طالب]] رسول خدا را دید و آنچه را دید انجام می‌دهد، انجام داد.
 
[[ابن اسحاق]] می‌گوید: برخی دانایان ذکر کرده‌اند که رسول خدا در موقع نماز به دره‌های [[مکه]] می‌رفت و علی بن ابی‌طالب پنهان از پدرش [[ابی‌طالب]] و همه عموهایش و دیگر [[رجال]] [[قریش]] همراه وی می‌رفت و [[نمازها]] را در میان دره‌ها می‌گزاردند و شب که می‌شد، برمی‌گشتند. چندی بدین منوال گذشت تا روزی [[ابو طالب]] آن دو را در [[حال]] نماز دید. پس از سؤال و جواب با رسول خدا، به علی گفت: پسر [[جان]]، این چه [[دینی]] است که داری؟ گفت: ای پدر، من به [[خدا]] و رسولش [[ایمان]] آورده و او را در آنچه آورده، [[تصدیق]] کرده‌ام و همراه وی برای خدا نماز می‌گزارم و از وی [[پیروی]] می‌کنم. [[ابوطالب]] گفت: البته تو را جز به خیر و صلاح [[دعوت]] نکرده است. پس همراه وی باش.
به [[روایت]] بعضی، نخستین نمازی که رسول خدا خواند، صلوه وسطی، یعنی همان نماز ظهر بود و آن روز هم [[جمعه]] بود. سپس [[خدیجه]]، دختر خویلد رسید و رسول خدا او را خبر داد؛ پس وضو گرفت و نماز خواند. آن‌گاه [[علی بن ابی‌طالب]] رسول خدا را دید و آنچه را دید انجام می‌دهد، انجام داد.
 
[[ابن اسحاق]] می‌گوید: برخی دانایان ذکر کرده‌اند که رسول خدا در موقع نماز به دره‌های [[مکه]] می‌رفت و علی بن ابی‌طالب پنهان از پدرش [[ابی‌طالب]] و همه عموهایش و دیگر رجال [[قریش]] همراه وی می‌رفت و [[نمازها]] را در میان دره‌ها می‌گزاردند و شب که می‌شد، برمی‌گشتند. چندی بدین منوال گذشت تا روزی [[ابو طالب]] آن دو را در حال نماز دید. پس از سؤال و جواب با رسول خدا، به علی گفت: پسر [[جان]]، این چه [[دینی]] است که داری؟ گفت: ای پدر، من به [[خدا]] و رسولش [[ایمان]] آورده و او را در آنچه آورده، تصدیق کرده‌ام و همراه وی برای خدا نماز می‌گزارم و از وی [[پیروی]] می‌کنم. [[ابوطالب]] گفت: البته تو را جز به خیر و صلاح [[دعوت]] نکرده است. پس همراه وی باش.


ابن اسحاق می‌نویسد: نماز در ابتدا دو رکعتی بر رسول خدا واجب شد و سپس [[خدای متعال]] آن را در حَضَر چهار رکعت تمام قرار داد، و در [[سفر]] بر همان صورتی که اول واجب شده بود، باقی گذاشت. آن‌گاه، روایتی نقل می‌کند که دو روز در اوقات پنج نماز، جبرئیل بر رسول خدا نازل می‌شد. و در وقت هر نماز، [[رسول خدا]] را به [[خواندن نماز]] آن وقت وا می‌داشت. پس از دو [[روز]] گفت: ای محمد، [[نماز]] را مانند نماز دیروز و امروز بخوان.
ابن اسحاق می‌نویسد: نماز در ابتدا دو رکعتی بر رسول خدا واجب شد و سپس [[خدای متعال]] آن را در حَضَر چهار رکعت تمام قرار داد، و در [[سفر]] بر همان صورتی که اول واجب شده بود، باقی گذاشت. آن‌گاه، روایتی نقل می‌کند که دو روز در اوقات پنج نماز، جبرئیل بر رسول خدا نازل می‌شد. و در وقت هر نماز، [[رسول خدا]] را به [[خواندن نماز]] آن وقت وا می‌داشت. پس از دو [[روز]] گفت: ای محمد، [[نماز]] را مانند نماز دیروز و امروز بخوان.
از [[عمرو بن عبسه سلمی]] [[روایت]] شده است که می‌گفت: در [[آغاز بعثت]] -که داستان رسول خدا را شنیدم- نزد وی شرفیاب شدم و گفتم: امر خویش را برای من توصیف کن. پس امر [[رسالت]] خود و آنچه [[خداوند]] او را بدان [[مبعوث]] کرده بود، برای من توصیف کرد. گفتم: آیا کسی هم در این امر تو را [[پیروی]] کرده است؟ گفت: آری زنی و [[کودکی]] و غلامی، و مقصودش [[خدیجه دختر خویلد]] و [[علی بن ابی‌طالب]] و [[زید بن حارثه]] بود.


عَفیف [[کندی]] می‌گوید: در [[دوران جاهلیت]] به [[مکه]] رفتم تا برای [[خانواده]] خویش از پارچه‌ها و [[عطر]] آنجا خریداری کنم. نزد [[عباس بن عبدالمطلب]] - که مردی بازرگان بود – رو به [[کعبه]] نشسته بودم که [[خورشید]] در [[آسمان]] برآمد و به زوال رسید. ناگاه [[جوانی]] آمد و دیده به آسمان دوخت و سپس رو به کعبه ایستاد. اندک زمانی فاصله شد که پسری رسید و دست راست وی ایستاد و طولی نکشید که زنی آمد و پشت سر آن دو ایستاد. پس [[جوان]] به [[رکوع]] رفت و آن پسر و [[زن]] هم رکوع کردند؛ سر از رکوع برداشت، آنان هم سر از رکوع برداشتند؛ آن‌گاه، به [[سجده]] رفت و آن پسر و زن نیز سجده کردند. به عباس گفتم: امری عظیم است. گفت: آری، امری عظیم. این جوان را می‌شناسی؟ گفتم: نه. گفت این [[محمد بن عبدالله]] برادرزاده من است. این را می‌شناسی؟ این هم علی برادرزاده من است. این زن را می‌شناسی؟ این هم خدیجه دختر خویلد، [[همسر]] اوست. اکنون این [[برادر]] زاده‌ام می‌گوید که [[پروردگار]] آسمان و [[زمین]] او را به این [[دینی]] که بر آن است، [[مأمور]] ساخته است. به [[خدا]] قسم که در تمام روی زمین جز این سه نفر احدی بر این [[دین]] نیست.
از [[عمرو بن عبسه سلمی]] [[روایت]] شده است که می‌گفت: در آغاز بعثت ـ که داستان رسول خدا را شنیدم ـ نزد وی شرفیاب شدم و گفتم: امر خویش را برای من توصیف کن. پس امر [[رسالت]] خود و آنچه [[خداوند]] او را بدان [[مبعوث]] کرده بود، برای من توصیف کرد. گفتم: آیا کسی هم در این امر تو را [[پیروی]] کرده است؟ گفت: آری زنی و کودکی و غلامی، و مقصودش [[خدیجه دختر خویلد]] و [[علی بن ابی‌طالب]] و [[زید بن حارثه]] بود.
[[ابن اسحاق]] می‌گوید: پس از [[زید بن حارثه]]، ابوبکر، عتیق بن (ابی قحافه) عثمان بن عامر تیمی [[اسلام]] آورد و اسلام خود را آشکار ساخت که مردی [[نسب شناس]] و تاجرپیشه و معروف بود، و مردان [[قریش]] به منظور [[بازرگانی]] و غیره نزد وی رفت و آمد می‌کردند. در اثر [[دعوت]] وی، عثمان بن عفان بن ابی‌العاص بن أمیه بن عبد شمس بن عبد مناف، زبیر بن عوام بن خویلد بن اسد بن عبدالعزی بن قصی، [[عبدالرحمان بن عوف زهری]]، سعد بن ابی وقاص (مالک بن اُهَیب بن عبد مناف بن زهرة بن کلاب)، [[طلحة بن عبیدالله تیمی]] اسلام آوردند و آنان را نزد [[رسول خدا]] آورد تا اسلام خویش را به وی اظهار داشتند و [[نماز]] گزاردند. همین هشت نفرند که در [[پذیرفتن اسلام]] بر همگی [[سبقت]] جسته‌اند<ref>تاریخ پیامبر اسلام، دکتر محمدابراهیم آیتی، ص۹۰.</ref>.<ref>[[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۱۴۹.</ref>
 
عَفیف کندی می‌گوید: در [[دوران جاهلیت]] به [[مکه]] رفتم تا برای [[خانواده]] خویش از پارچه‌ها و عطر آنجا خریداری کنم. نزد [[عباس بن عبدالمطلب]] - که مردی بازرگان بود – رو به [[کعبه]] نشسته بودم که [[خورشید]] در [[آسمان]] برآمد و به زوال رسید. ناگاه [[جوانی]] آمد و دیده به آسمان دوخت و سپس رو به کعبه ایستاد. اندک زمانی فاصله شد که پسری رسید و دست راست وی ایستاد و طولی نکشید که زنی آمد و پشت سر آن دو ایستاد. پس [[جوان]] به [[رکوع]] رفت و آن پسر و [[زن]] هم رکوع کردند؛ سر از رکوع برداشت، آنان هم سر از رکوع برداشتند؛ آن‌گاه، به [[سجده]] رفت و آن پسر و زن نیز سجده کردند. به عباس گفتم: امری عظیم است. گفت: آری، امری عظیم. این جوان را می‌شناسی؟ گفتم: نه. گفت این [[محمد بن عبدالله]] برادرزاده من است. این را می‌شناسی؟ این هم علی برادرزاده من است. این زن را می‌شناسی؟ این هم خدیجه دختر خویلد، [[همسر]] اوست. اکنون این [[برادر]] زاده‌ام می‌گوید که [[پروردگار]] آسمان و [[زمین]] او را به این [[دینی]] که بر آن است، [[مأمور]] ساخته است. به [[خدا]] قسم که در تمام روی زمین جز این سه نفر احدی بر این [[دین]] نیست.
 
ابن اسحاق می‌گوید: پس از [[زید بن حارثه]]، ابوبکر، عتیق بن (ابی قحافه) عثمان بن عامر تیمی [[اسلام]] آورد و اسلام خود را آشکار ساخت که مردی نسب شناس و تاجرپیشه و معروف بود، و مردان [[قریش]] به منظور [[بازرگانی]] و غیره نزد وی رفت و آمد می‌کردند. در اثر [[دعوت]] وی، عثمان بن عفان بن ابی‌العاص بن أمیه بن عبد شمس بن عبد مناف، زبیر بن عوام بن خویلد بن اسد بن عبدالعزی بن قصی، [[عبدالرحمان بن عوف زهری]]، سعد بن ابی وقاص (مالک بن اُهَیب بن عبد مناف بن زهرة بن کلاب)، [[طلحة بن عبیدالله تیمی]] اسلام آوردند و آنان را نزد [[رسول خدا]] آورد تا اسلام خویش را به وی اظهار داشتند و [[نماز]] گزاردند. همین هشت نفرند که در پذیرفتن اسلام بر همگی [[سبقت]] جسته‌اند<ref>تاریخ پیامبر اسلام، دکتر محمدابراهیم آیتی، ص۹۰.</ref>.<ref>[[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۱۴۹.</ref>


==اولین [[نماز جمعه]] [[مدینه]]==
== اولین [[نماز جمعه]] [[مدینه]] ==
[[مصعب بن عمیر]] اولین نماز جمعه را در مدینه اقامه کرد. البته [[پیامبر]]{{صل}} وقتی از [[قبا]] به سوی مدینه رفتند، میان [[قبیله]] «[[بنی سالم بن عوف]]» نماز جمعه خواندند. به گفته ابن اسحاق این اولین نماز جمعه‌ای بود که در مدینه اقامه کردند<ref>اخبار مدینه الرسول، ابن نجار، ص۲۵؛ سیرة النبویه، ابن هشام، ج۱، ص۴۹۴.</ref>.<ref>[[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۱۵۱.</ref>
[[مصعب بن عمیر]] اولین نماز جمعه را در مدینه اقامه کرد. البته [[پیامبر]]{{صل}} وقتی از [[قبا]] به سوی مدینه رفتند، میان [[قبیله]] «[[بنی سالم بن عوف]]» نماز جمعه خواندند. به گفته ابن اسحاق این اولین نماز جمعه‌ای بود که در مدینه اقامه کردند<ref>اخبار مدینه الرسول، ابن نجار، ص۲۵؛ سیرة النبویه، ابن هشام، ج۱، ص۴۹۴.</ref>.<ref>[[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۱۵۱.</ref>


۱۲۹٬۵۶۶

ویرایش