←مقدمه
(←مقدمه) |
|||
| خط ۹: | خط ۹: | ||
یکی از فرقهها ـ و شاید اوّلین فرقهای که در مهدویت دچار [[انحراف]] بزرگ شد ـ "کیسانیه" است. درباره علت نامگذاری این [[فرقه]] به کیسانیه، [[اختلاف]] نظر است<ref> شهرستانی، الملل و النحل، ج ۱، ص۱۴۷.</ref>؛ برخی نوشتهاند: اینان [[پیروان]] [[کیسان]] آزاد شده [[امیر مؤمنان]]{{ع}} بودند. | یکی از فرقهها ـ و شاید اوّلین فرقهای که در مهدویت دچار [[انحراف]] بزرگ شد ـ "کیسانیه" است. درباره علت نامگذاری این [[فرقه]] به کیسانیه، [[اختلاف]] نظر است<ref> شهرستانی، الملل و النحل، ج ۱، ص۱۴۷.</ref>؛ برخی نوشتهاند: اینان [[پیروان]] [[کیسان]] آزاد شده [[امیر مؤمنان]]{{ع}} بودند. | ||
کیسان شاگرد [[محمد بن حنفیه]] بود؛ ولی از [[امام حسن]] و [[امام حسین]]{{عم}} نیز [[علوم]] مختلف | کیسان شاگرد [[محمد بن حنفیه]] بود؛ ولی از [[امام حسن]] و [[امام حسین]]{{عم}} نیز [[علوم]] مختلف ـ از جمله [[علم]] [[تأویل]] و [[باطن]] و علم [[آفاق و انفس]] ـ آموخت. سپس به [[امامت]] [[محمد]] قائل شد و برای او مراتب و درجاتی دانست که خارج از حد وی بود. برخی نوشتهاند: کیسانیه، پیروان [[مختار بن ابی عبیده ثقفی]] بودند؛ زیرا او ملقب به کیسان بود. شماری هم نوشتهاند: فرمانده پلیس "[[شرطه]]" مختار، کیسان نام داشت و کنیهاش ابو عمران بود. او در [[اعمال]] خود بسیار [[افراط]] میکرد و محمد را [[وصی]] [[حضرت علی]]{{ع}} میدانست و مختار را [[نایب]] او معرفی میکرد<ref>نوبختی، فرق الشیعة، ص۲۳ و ۲۴.</ref>. | ||
در هر حال، این گروه قائل به امامت محمد بن حنفیه بودند. مختار، نخست برای [[پیشرفت]] کار خود، به [[علی بن الحسین]]{{ع}} و سپس به [[محمد حنفیه]] [[دعوت]] میکرد. البته کار او، مبتنی بر [[اعتقاد]] وی به [[اهل بیت]]{{عم}} نبود؛ بلکه میخواست از آن بهرهبرداری [[سیاسی]] کند و چون کارش بالا گرفت، خود دعوی دریافت وحی از [[خداوند سبحانه و تعالی]] کرد و عباراتی مسجع و با قافیه، به [[تقلید]] از [[قرآن]] به زبان راند. محمد حنفیه از وی بیزاری جست و وقتی مختار وی را به [[کوفه]] دعوت کرد، او نپذیرفت. | در هر حال، این گروه قائل به امامت محمد بن حنفیه بودند. مختار، نخست برای [[پیشرفت]] کار خود، به [[علی بن الحسین]]{{ع}} و سپس به [[محمد حنفیه]] [[دعوت]] میکرد. البته کار او، مبتنی بر [[اعتقاد]] وی به [[اهل بیت]]{{عم}} نبود؛ بلکه میخواست از آن بهرهبرداری [[سیاسی]] کند و چون کارش بالا گرفت، خود دعوی دریافت وحی از [[خداوند سبحانه و تعالی]] کرد و عباراتی مسجع و با قافیه، به [[تقلید]] از [[قرآن]] به زبان راند. محمد حنفیه از وی بیزاری جست و وقتی مختار وی را به [[کوفه]] دعوت کرد، او نپذیرفت. | ||