←سیمای حضرت سیدالشهداء{{ع}} در احادیث پیامبر{{صل}}
(←پانویس) |
|||
| خط ۶: | خط ۶: | ||
}} | }} | ||
== | ==سیمای حضرت سیدالشهداء{{ع}} در احادیث پیامبر{{صل}}== | ||
۱. '''حسین، سیّد | ۱. '''حسین، سیّد جوانان اهل بهشت''': [[پیامبر]]{{صل}} مکرر حسن و حسین را به این صفت معرفی فرموده: {{متن حدیث|الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ}} حسن و حسین دو آقای [[جوانان]] [[اهل]] بهشتند. و در بعضی [[روایات]] این جمله نیز مذکور است: {{متن حدیث|وَ أَبُوهُمَا خَيْرٌ مِنْهُمَا}} و پدرشان از آنها بهتر است. | ||
۲. '''حسین، | ۲. '''حسین، محبوب پیامبر{{صل}}''': {{متن حدیث|حُسَيْنٌ مِنِّي وَ أَنَا مِنْ حُسَيْنٍ}}، [[رسول خدا]]{{صل}}، حسن و حسین{{عم}} را بسیار [[دوست]] میداشت و نسبت به آنها فوقالعاده اظهار علاقه و [[عطوفت]] میکرد. روایات و [[تواریخ]] بر این اتفاق دارند که آن [[حضرت علی]] و [[فاطمه]] و حسنین{{عم}} را از تمام [[مردم]] و کسان و [[نزدیکان]] خود بیشتر دوست میداشت و [[دوستی]] آنها یک دوستی ساده پدر نسبت به فرزند نبود؛ بلکه ریشه آن بر علائق و مبانی عمیق و یگانگی [[روحی]] [[استوار]]، و رمز یک [[اتحاد]] و اتصال ناگسستنی [[معنوی]] و توافق کامل [[فکری]] بود که تعبیر فرمود: {{متن حدیث|أَنَّهُمْ مِنِّي وَ أَنَا مِنْهُمْ}}؛ ایشان از من هستند، و من از ایشان، اشارهای به آن میباشد. | ||
{{متن حدیث|أَنَّهُمْ مِنِّي وَ أَنَا مِنْهُمْ}} | |||
ایشان از من هستند، و من از ایشان، اشارهای به آن میباشد. | |||
۳. '''حسین، | ۳. '''حسین، ریحانه پیامبر{{صل}}''': حضرت علی{{ع}}، [[ابن عمر]]، [[ابوهریره]]، سعیدبن راشد و [[ابوبکره]] [[روایت]] کردهاند که پیامبر{{صل}} فرمود: {{متن حدیث|إِنَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ هُمَا رَيْحَانَتَايَ مِنَ الدُّنْيَا}} حسین و حسین دو [[ریحانه]] من از [[دنیا]] هستند. | ||
۴. '''حسین شبیهترین [[اهل بیت]] به پیامبر{{صل}}''': وقتی سر [[حسین بن علی]]{{ع}} را نزد [[عبیدالله بن زیاد]] آوردند | ۴. '''حسین شبیهترین [[اهل بیت]] به پیامبر{{صل}}''': وقتی سر [[حسین بن علی]]{{ع}} را نزد [[عبیدالله بن زیاد]] آوردند سر مطهر را در طشتی قرار داد، و با [[شمشیر]] یا چوبدستی خود بر آن چشم و بینی نازنین میزد، و میگفت روئی به این [[زیبائی]] ندیدهام. [[انس بن مالک]] گفت: [[آگاه]] باش که او شبیه پیامبر{{صل}} بود. | ||
۵. '''پیامبر{{صل}} حسین{{ع}} را میبوسید''': یکی از مظاهر [[محبت]] و [[عاطفه]] پدر و مادر نسبت به فرزند بوسیدن او است. در [[جاهلیت] | ۵. '''پیامبر{{صل}} حسین{{ع}} را میبوسید''': یکی از مظاهر [[محبت]] و [[عاطفه]] پدر و مادر نسبت به فرزند بوسیدن او است. در [[جاهلیت] و پیش از ظهور [[آفتاب]] درخشان [[هدایت]] [[اسلام]] [[ارزش]] عاطفه و [[احساسات]] [[پاک]] [[انسانی]] مخصوصاً در عربها از میان رفته بود، رَحم، مهر، [[رأفت]]، [[رحمت]] و رقّت [[قلب]] را یک نوع ضعف نفس شمرده، و سخت دلی را افتخار میدانستند، [[پیامبر]]{{صل}} حسین را به آن بوسه شیرین و لذیذ میبوسید چون جانش گنجینه معانی و [[حقایق]] بزرگ بود، و آنگاه که میفرمود: {{متن حدیث|أَللَّهُمَّ أَحِبَّهُ فَإِنِّي أُحِبُّهُ}} | ||
خدایا او را [[دوست]] بدار چون من او را دوست میدارم. | خدایا او را [[دوست]] بدار چون من او را دوست میدارم. | ||
گویی در حالی که به حسین اشاره میکرد به [[مردم]] میفرمود: {{متن حدیث|أَنَا هُنَا}} | گویی در حالی که به حسین اشاره میکرد به [[مردم]] میفرمود: {{متن حدیث|أَنَا هُنَا}} | ||
| خط ۲۳: | خط ۲۱: | ||
۶. '''پیامبر{{صل}} حسین را به دوش میگرفت''': [[ابوسعید]] در «[[شرف]] النبوه» [[روایت]] نموده که پیامبر{{صل}} نشسته بود که حسن و حسین{{عم}} به سوی او آمدند چون پیامبر{{صل}} آنها را دید برای ایشان برخاست، و آمدنشان را دیر شمرد (یعنی فرمود دیر آمدید یا چرا دیر آمدید؟) پس از آنها استقبال کرد، و آنها را بر دوش خود گذارد و فرمود: | ۶. '''پیامبر{{صل}} حسین را به دوش میگرفت''': [[ابوسعید]] در «[[شرف]] النبوه» [[روایت]] نموده که پیامبر{{صل}} نشسته بود که حسن و حسین{{عم}} به سوی او آمدند چون پیامبر{{صل}} آنها را دید برای ایشان برخاست، و آمدنشان را دیر شمرد (یعنی فرمود دیر آمدید یا چرا دیر آمدید؟) پس از آنها استقبال کرد، و آنها را بر دوش خود گذارد و فرمود: | ||
{{متن حدیث|نِعْمَ الْمَطِيُّ مَطِيُّكُمَا وَ نِعْمَ الرَّاكِبَانِ أَنْتُمَا}} | {{متن حدیث|نِعْمَ الْمَطِيُّ مَطِيُّكُمَا وَ نِعْمَ الرَّاكِبَانِ أَنْتُمَا}}؛ خوب مرکبی است مرکب شما، و خوب سوارهائی هستید شما. | ||
خوب مرکبی است مرکب شما، و خوب سوارهائی هستید شما | |||
۷. ''' | ۷. '''دوستی حسین{{ع}} [[واجب]] است''': [[احادیث]] در [[وجوب]] [[دوستی]] و [[مودت]] حسین{{ع}} [[متواتر]] است که پیامبر{{صل}} فرمود: {{متن حدیث|مَنْ أَحَبَّنِي فَلْيُحِبَّ هَذَيْنِ}}، هر کس مرا دوست دارد باید این دو را (نیز) دوست بدارد. | ||
هر کس مرا دوست دارد باید این دو را (نیز) دوست بدارد. | |||
۸. '''[[فضیلت]] دوستی حسین{{ع}} و | ۸. '''[[فضیلت]] دوستی حسین{{ع}} و نکوهش [[دشمنی]] با آن حضرت''': [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرمود: {{متن حدیث|مَنْ أَحَبَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ فَقَدْ أَحَبَّنِي، وَ مَنْ أَبْغَضَهُمَا فَقَدْ أَبْغَضَنِي}}، هر کس حسن و حسین{{عم}} را دوست بدارد همانا مرا دوست داشته و هر کس آنها را [[دشمن]] بدارد پس البته مرا دشمن داشته است. | ||
هر کس حسن و حسین{{عم}} را دوست بدارد همانا مرا دوست داشته و هر کس آنها را [[دشمن]] بدارد پس البته مرا دشمن داشته است. | |||
۹. '''نظر نمودن به | ۹. '''نظر نمودن به آقای جوانان اهل بهشت''': از [[جابر انصاری]] روایت کردهاند که گفت: {{متن حدیث|سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ یَقُولُ: مَنْ أُحِبُّ (أَوْ وَ مَنْ سَرَّهُ) أَنْ يَنْظُرَ إِلَى سَيِّدِ شَبَابِ الْجَنَّةِ فَلْيَنْظُرْ إِلَى هَذَا}}، هر کس دوست میدارد یا شادمان میشود که به [[سید جوانان اهل بهشت]] نگاه کند به حسین{{ع}} نگاه کند. | ||
هر کس دوست میدارد یا شادمان میشود که به [[سید جوانان اهل بهشت]] نگاه کند به حسین{{ع}} نگاه کند. | |||
۱۰. ''' | ۱۰. '''دوستان حسین{{ع}} [[اهل]] بهشتند''': از پیامبر{{صل}} در [[فضایل]] حسنین{{عم}} روایت شده که در پایان آن میفرماید: «خدایا تو میدانی که حسن و حسین و عمو و عمه ایشان در بهشتند، هر کس آنها را [[دوست]] دارد در [[بهشت]] است و هر کس آنها را [[دشمن]] بدارد در [[آتش]] است». | ||
۱۱. '''درجه وسیله''': [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: {{متن حدیث|فِي الْجَنَّةِ دَرَجَةً تُدْعَى الْوَسِيلَةَ فَإِذَا سَأَلْتُمُ اللَّهَ فَسَلُوا إِلَی الْوَسِيلَةِ قَالُوا: یَا رَسُولُ اللهُ مَنْ يَسْكُنُ مَعَكَ فِیهَا؟ قَالَ: عَلِیٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ}}. | ۱۱. '''درجه وسیله''': [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: {{متن حدیث|فِي الْجَنَّةِ دَرَجَةً تُدْعَى الْوَسِيلَةَ فَإِذَا سَأَلْتُمُ اللَّهَ فَسَلُوا إِلَی الْوَسِيلَةِ قَالُوا: یَا رَسُولُ اللهُ مَنْ يَسْكُنُ مَعَكَ فِیهَا؟ قَالَ: عَلِیٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ}}. | ||
فرمود: در بهشت درجهای است که وسیله خوانده میشود پس هر گاه از [[خدا]] سؤال کردید پس وسیله را برای من سؤال کنید. گفتند یا [[رسول الله]] چه کسی با تو در آن درجه ساکن میگردد؟ فرمود: علی و [[فاطمه]] و حسن و حسین | فرمود: در بهشت درجهای است که وسیله خوانده میشود پس هر گاه از [[خدا]] سؤال کردید پس وسیله را برای من سؤال کنید. گفتند یا [[رسول الله]] چه کسی با تو در آن درجه ساکن میگردد؟ فرمود: علی و [[فاطمه]] و حسن و حسین | ||
۱۲. '''حسین{{ع}} با پیامبر{{صل}} در یک مکان''': [[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: {{متن حدیث|أَنَا وَ عَلِيٌّ و فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنِ يَوْمِ الْقِيَامَةِ فِي قُبَّةِ تَحْتَ الْعَرْشِ}} | ۱۲. '''حسین{{ع}} با پیامبر{{صل}} در یک مکان''': [[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: {{متن حدیث|أَنَا وَ عَلِيٌّ و فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنِ يَوْمِ الْقِيَامَةِ فِي قُبَّةِ تَحْتَ الْعَرْشِ}}؛ من، علی، فاطمه حسن و حسین در یک قبه در زیر [[عرش]] هستیم. | ||
من، علی، فاطمه حسن و حسین در یک | |||
١٣. ''' | ١٣. '''یاری حسین{{ع}} از [[واجبات]] است''': پیامبر{{صل}} در حالی که حسین{{ع}} در دامانش بود میفرمود: {{متن حدیث|إن ابني هذا يقتل في أرض يقال لها العراق فمن أدركه فلينصره}}؛ به [[درستی]] که این پسرم در زمینی که به آن [[عراق]] گفته میشود کشته میشود. پس هر کس او را [[درک]] کند باید پاریش کند. | ||
به [[درستی]] که این پسرم در زمینی که به آن [[عراق]] گفته میشود کشته میشود. پس هر کس او را [[درک]] کند باید پاریش کند. | |||
۱۴. '''اول کسی که وارد بهشت میشود''': از [[حضرت علی]]{{ع}} [[روایت]] کردهاند که پیامبر{{صل}} به او فرمود: {{متن حدیث|إِنَّ أَوَّلَ مَنْ يَدْخُلُ الْجَنَّةَ أَنَا وَ أَنْتَ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ قَالَ یَا عَلِیٌّ: فَمُحِبُّونَا؟ قَالَ: مِنْ وَرَائِكُمْ}} | ۱۴. '''اول کسی که وارد بهشت میشود''': از [[حضرت علی]]{{ع}} [[روایت]] کردهاند که پیامبر{{صل}} به او فرمود: {{متن حدیث|إِنَّ أَوَّلَ مَنْ يَدْخُلُ الْجَنَّةَ أَنَا وَ أَنْتَ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ قَالَ یَا عَلِیٌّ: فَمُحِبُّونَا؟ قَالَ: مِنْ وَرَائِكُمْ}}، اول کسی که داخل بهشت میشود، من، تو، فاطمه، حسن و حسین هستیم. حضرت علی{{ع}} عرض کرد پس [[دوستان]] ما؟ پیامبر{{صل}} فرمود: به دنبال سر شما وارد میشوند. | ||
اول کسی که داخل بهشت میشود، من، تو، فاطمه، حسن و حسین هستیم. | |||
حضرت علی{{ع}} عرض کرد پس [[دوستان]] ما؟ پیامبر{{صل}} فرمود: به دنبال سر شما وارد میشوند. | |||
۱۵. ''' | ۱۵. '''حضرت قائم آل محمد از [[فرزندان حسین]]{{ع}} است''': حذیقه از پیامبر{{صل}} روایت کرده که فرمود: | ||
{{متن حدیث|لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدُّنْيَا إِلَّا يَوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ ذَلِكَ الْيَوْمَ حَتَّى يَبْعَثَ رَجُلًا مِنْ وُلْدِي اسْمُهُ کَإسْمِي فَقَالَ سَلْمَانُ: مِنْ أَيّ وُلْدِكَ يَا رَسُول اللّهِ؟ قَالَ{{صل}}: مِنْ ولدي هذا و هذا ضرب بيده على الحسين}} | {{متن حدیث|لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدُّنْيَا إِلَّا يَوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ ذَلِكَ الْيَوْمَ حَتَّى يَبْعَثَ رَجُلًا مِنْ وُلْدِي اسْمُهُ کَإسْمِي فَقَالَ سَلْمَانُ: مِنْ أَيّ وُلْدِكَ يَا رَسُول اللّهِ؟ قَالَ{{صل}}: مِنْ ولدي هذا و هذا ضرب بيده على الحسين}}، اگر از [[دنیا]] باقی نماند مگر یک [[روز]] [[خدا]] آن روز را طولانی سازد تا مردی از فرزندانم را برانگیزد که هم نام من است. آنگاه [[سلمان]] عرض کرد: از کدام [[فرزندان]] توست یا [[رسول الله]]؟ فرمود: از این فرزندم! و دستش را بر حسین{{ع}} زد. | ||
اگر از [[دنیا]] باقی نماند مگر یک [[روز]] [[خدا]] آن روز را طولانی سازد تا مردی از فرزندانم را برانگیزد که هم نام من است. آنگاه [[سلمان]] عرض کرد: از کدام [[فرزندان]] توست یا [[رسول الله]]؟ فرمود: از این فرزندم! و دستش را بر حسین{{ع}} زد. | |||
۱۶. '''[[حضرت قائم]] نهمین | ۱۶. '''[[حضرت قائم]] نهمین فرزند حسین{{ع}} است''': از سلمان [[روایت]] است که گفت: وارد شدم بر [[پیامبر]]{{صل}} در حالی که حسین{{ع}} بر زانوی [[مرحمت]] او بود. پیامبر به او روی میکرد و دهان او را میبوسید، و میفرمود: تو آقا، پسر آقا و پدر آقایانی، تو [[امام]]، پسر امام، پدر امامانی، تو [[حجت]]، پسر حجت، و پدر حجتهای نهگانهای که از صُلب تو هستند نهمین ایشان [[قائم]] آنها است. | ||
تو آقا، پسر آقا و پدر آقایانی، تو [[امام]]، پسر امام، پدر امامانی، تو [[حجت]]، پسر حجت، و پدر حجتهای نهگانهای که از صُلب تو هستند نهمین ایشان [[قائم]] آنها است. | |||
۱۷. ''' | ۱۷. '''شاخه و میوه درخت نبوت''': از جابر روایت کردهاند که گفت: پیامبر{{صل}} در [[عرفات]] بود و علی روبهروی آن حضرت بود. پیامبر اشاره فرمود به من و علی، خدمت او رفتیم پس فرمود: [[یا علی]]! نزدیک من بیا، علی نزدیک رفت، فرمود: دستت را در دست من بگذار! پس فرمود: «یا علی! من و تو از یک درختیم من اصل و ریشه آن، و تو فرع آن؛ و حسن و حسین شاخههای آن، هر کس به یکی از شاخههای آن متعلق گردد خدا او را داخل [[بهشت]] نماید». «یا علی! اگر [[امت]] من [[روزه]] بگیرند به قدری که مثل کمانها خمیده شوند و [[نماز]] بخوانند به قدری که مثل میخها خشک و بیحرکت گردند و تو را [[دشمن]] بدارند [[خداوند]] آنها را به رو در [[آتش]] اندازد» | ||
«یا علی! اگر [[امت]] من [[روزه]] بگیرند به قدری که مثل کمانها خمیده شوند و [[نماز]] بخوانند به قدری که مثل میخها خشک و بیحرکت گردند و تو را [[دشمن]] بدارند [[خداوند]] آنها را به رو در [[آتش]] اندازد» | |||
۱۸. ''' | ۱۸. '''ودیعه پیامبر{{صل}}''': شبراوی و [[سبط ابن الجوزی]] نقل کردهاند که وقتی [[زید بن ارقم]] به [[ابن زیاد]] [[اعتراض]] کرد و گفت: من در زمانی طولانی میدیدم پیامبر{{صل}} میان این دو لب را میبوسید، زید گریست، و ابن زیاد با او درشتی کرد، و او را به کشتن [[تهدید]] نمود و گفت: اگر پیر خرفتی نبودی گردنت را میزدم. زید برگشت و به [[ابن زیاد]] گفت: [[حدیثی]] برای تو بگویم که [[خشم]] تو از آن بیشتر شود: دیدم [[پیامبر]]{{صل}} حسن را بر ران راستش نشانده بود، و حسین را بر ران چپ. پس دست خود را بر سر آنها گذارد، و گفت: {{متن حدیث|اللهم إني أستودعهما إياك و صالح المؤمنين}}، خدایا من این دو و [[صالح المؤمنین]] (علی) را نزد تو ودیعه و سپرده گذاردم. پس ودیعه [[رسول خدا]]{{صل}} در نزد تو چگونه است ای پسر زیاد؟ ابن زیاد در خشم شد، و تصمیم به [[قتل]] زید گرفت. و نیز [[سیوطی]] و مناوی از [[طبرانی]] این [[دعا]]، را از پیامبر{{صل}} [[روایت]] کردهاند. | ||
زید برگشت و به [[ابن زیاد]] گفت: [[حدیثی]] برای تو بگویم که [[خشم]] تو از آن بیشتر شود: دیدم [[پیامبر]]{{صل}} حسن را بر ران راستش نشانده بود، و حسین را بر ران چپ. پس دست خود را بر سر آنها گذارد، و گفت: {{متن حدیث|اللهم إني أستودعهما إياك و صالح المؤمنين}} | |||
خدایا من این دو و [[صالح المؤمنین]] (علی) را نزد تو | |||
پس ودیعه [[رسول خدا]]{{صل}} در نزد تو چگونه است ای پسر زیاد؟ ابن زیاد در خشم شد، و تصمیم به [[قتل]] زید گرفت. و نیز [[سیوطی]] و | |||
۱۹. ''' | ۱۹. '''دعای پیامبر{{صل}}''': طبرانی از واثله روایت دارد که پیامبر{{صل}} اینگونه در حق علی و [[فاطمه]] و حسن و حسین{{عم}} دعا کرد: {{متن حدیث|وَ رِضْوَانَكَ عَلَيَ وَ عَلَيْهِمْ}} یعنی: {{متن حدیث|عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ وَ حَسَناً وَ حُسَيْناً}}، خوشنودیت را بر من و بر آنها. | ||
یعنی: {{متن حدیث|عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ وَ حَسَناً وَ حُسَيْناً}}، خوشنودیت را بر من و بر آنها. | |||
۲۰. '''اشتقاق نام حسین{{ع}} از نام [[خدای تعالی]]''': [[سلمان فارسی]] در ضمن حدیثی روایت میکند که پیامبر{{صل}} فرمود: [[خداوند]] از برای ما نامهائی از نامهای خودش مشتق ساخت پس [[خداوند عزوجل]] محمود است، و من محمدم، و خداوند | ۲۰. '''اشتقاق نام حسین{{ع}} از نام [[خدای تعالی]]''': [[سلمان فارسی]] در ضمن حدیثی روایت میکند که پیامبر{{صل}} فرمود: [[خداوند]] از برای ما نامهائی از نامهای خودش مشتق ساخت پس [[خداوند عزوجل]] محمود است، و من محمدم، و خداوند اعلی است، و برادرم علی است و خداوند فاطر است، و دخترم فاطمه است، و خداوند [[محسن]] است و دو پسرم حسن و حسین میباشند. | ||
۲۱. '''[[ارث]] | ۲۱. '''[[ارث]] حسنین از پیامبر{{صل}}''': حسن و حسین{{عم}} [[وارث]] [[کمالات]] [[علمی]]، [[روحی]]، [[اخلاقی]]، و جسمی پیامبر{{صل}} بودند. [[مردم]] در [[سیما]] و [[رفتار]] و روش آنها پیامبر را میدیدند، و عظمت و [[روحانیت]] او را تماشا میکردند. چنانکه مکرر گفته شد وجود پیامبر{{صل}} نسبت به حسنین{{عم}} کانون مهر، اشفاق، نوازش، [[لطف]] و [[رحمت]] پدرانه بود. آنها را [[دوست]] میداشت و میبوئید و میبوسید، و زبانشان را میمکید، بر دوش [[مبارک]] خویش سوارشان میکرد. شخصاً از آنها پرستاری میفرمود. آنها را پسر خود میخواند. از [[گریه]] آنها ناراحت میشد. آنها را روی سینه خود میخوابانید. از شنیدن اسمشان [[لذت]] میبرد. در کوچه، در [[خانه]]، در [[مسجد]]، در حضور [[صحابه]] و [[مردم]] در هنگام سخنرانی، [[خطبه]] و در حال [[نماز]]، حسنین{{عم}} مشمول مراحم مخصوص [[پیامبر]] بودند. بر حسب [[روایات]] متعدد که در کتابهای معتبر نقل شده [[فاطمه زهرا]]{{س}} در [[مرض]] [[موت]] پدرش، حسن و حسین{{عم}} را نزد آن حضرت آورد، و عرض کرد: یا [[رسول الله]] این دو پسران تو هستند آنها را به [[بخشش]] و عطائی مخصوص فرما، یا به آنها چیزی به [[ارث]] عطا کن! پیامبر{{صل}} فرمود: به حسن عظمت و [[بردباری]] میبخشم، و به حسین [[جود]] و [[مهربانی]]<ref>[[لطفالله صافی گلپایگانی|صافی گلپایگانی، لطفالله]]، [[حضرت سیدالشهداء امام حسین مصباح هدایت (کتاب)|حضرت سیدالشهداء امام حسین مصباح هدایت]]، ص ۱۲-۱۸.</ref> | ||
== منابع == | == منابع == | ||