کرامات امام علی: تفاوت میان نسخه‌ها

خط ۶۰: خط ۶۰:


==== کندن سنگ عظیم ====
==== کندن سنگ عظیم ====
هنگامی که امیرالمؤمنین {{ع}} با [[لشکریان]] متوجّه [[صفین]] بود، [[تشنگی]] بر [[لشکر]] و حیوانات آنها [[غلبه]] نمود. آن حضرت دِیْری را دید و از [[راهب]] آب [[طلب]] کرد، راهب گفت: از اینجا تا آب سه فرسخ راه است و هر یک ماه برای من اندکی آب می‌آورند، اگر آب را به شما بدهم خودم تلف می‌شوم. امیرالمؤمنین{{ع}} از راه بیرون رفته و اطراف را ملاحظه نمود و زمینی را نشان داد که [[سپاهیان]] بکَنند، چون کَندند، سنگ عظیمی پیدا شد. فرمود: سنگ را بردارید و آب بخورید، حدود سیصد نفر جمع شدند که سنگ را حرکت دهند نتوانستند و تعداد لشکریان نود هزار نفر بودند، چون همه عاجز شدند، امیرالمؤمنین {{ع}} خود از اسب فرود آمده به سر پنجه [[خیبرگشا]]، آن سنگ را حرکت داد و برداشت و به دور افکند، از زیر آن چشمه آبی پیدا شد که آبش از عسل شیرین‌تر و از یخ سردتر و از برف سفیدتر بود. تمام لشکر آب خوردند و حیوانات را آب دادند و مشک‌ها را پر کردند و باز امر نمود که سنگ را به جای خود برگردانند، و چون مقدور لشکر نبود، خود آن حضرت سنگ را به جای خود برگرداندند، و خاک بر آن ریختند و راهب از دیر فرود آمد، پرسید: که این شخص [[نبی]] است؟ گفتند: نه، [[وصی]] نبی است. پس به [[خدمت]] حضرت آمد و [[مسلمان]] شد و گفت: از پدران به ما رسیده بود که در حوالی این دیر، آبی است و از آن نشان ندهد مگر [[نبی]] یا [[وصی]] نبی و پدر من در آرزوی دیدن شما مدت‌ها در این دیر به سر برده ولی این [[توفیق]] نصیب من شد، پس به [[خدمت]] آن حضرت به [[صفین]] رفت و به [[شهادت]] رسید.
هنگامی که امیرالمؤمنین {{ع}} با [[لشکریان]] متوجّه [[صفین]] بود، [[تشنگی]] بر [[لشکر]] و حیوانات آنها [[غلبه]] نمود. آن حضرت دِیْری را دید و از [[راهب]] آب طلب کرد، راهب گفت: از اینجا تا آب سه فرسخ راه است و هر یک ماه برای من اندکی آب می‌آورند، اگر آب را به شما بدهم خودم تلف می‌شوم. امیرالمؤمنین{{ع}} از راه بیرون رفته و اطراف را ملاحظه نمود و زمینی را نشان داد که سپاهیان بکَنند، چون کَندند، سنگ عظیمی پیدا شد. فرمود: سنگ را بردارید و آب بخورید، حدود سیصد نفر جمع شدند که سنگ را حرکت دهند نتوانستند و تعداد لشکریان نود هزار نفر بودند، چون همه عاجز شدند، امیرالمؤمنین {{ع}} خود از اسب فرود آمده به سر پنجه خیبرگشا، آن سنگ را حرکت داد و برداشت و به دور افکند، از زیر آن چشمه آبی پیدا شد که آبش از عسل شیرین‌تر و از یخ سردتر و از برف سفیدتر بود. تمام لشکر آب خوردند و حیوانات را آب دادند و مشک‌ها را پر کردند و باز امر نمود که سنگ را به جای خود برگردانند، و چون مقدور لشکر نبود، خود آن حضرت سنگ را به جای خود برگرداندند، و خاک بر آن ریختند و راهب از دیر فرود آمد، پرسید: که این شخص [[نبی]] است؟ گفتند: نه، [[وصی]] نبی است. پس به خدمت حضرت آمد و [[مسلمان]] شد و گفت: از پدران به ما رسیده بود که در حوالی این دیر، آبی است و از آن نشان ندهد مگر [[نبی]] یا [[وصی]] نبی و پدر من در آرزوی دیدن شما مدت‌ها در این دیر به سر برده ولی این [[توفیق]] نصیب من شد، پس به خدمت آن حضرت به [[صفین]] رفت و به [[شهادت]] رسید.


و چون از صفین مراجعت نمودند، یارانی که همراه بودند هر چند تفحص کردند آن را نیافتند<ref>کشف الغمّه، ج۱، ص۲۷۹ و ۲۸۰؛ خرائج راوندی، ج۱، ص۲۲۲؛ حدیقة الشیعه، ص۲۶۲.</ref>.<ref>[[سید قاسم علی‌احمدی|علی‌احمدی، سید قاسم]]، [[حقانیت در اوج مظلومیت ج۱ (کتاب)|حقانیت در اوج مظلومیت ج۱]]، ص ۲۹۱.</ref>
و چون از صفین مراجعت نمودند، یارانی که همراه بودند هر چند تفحص کردند آن را نیافتند<ref>کشف الغمّه، ج۱، ص۲۷۹ و ۲۸۰؛ خرائج راوندی، ج۱، ص۲۲۲؛ حدیقة الشیعه، ص۲۶۲.</ref>.<ref>[[سید قاسم علی‌احمدی|علی‌احمدی، سید قاسم]]، [[حقانیت در اوج مظلومیت ج۱ (کتاب)|حقانیت در اوج مظلومیت ج۱]]، ص ۲۹۱.</ref>
۱۳۰٬۰۵۳

ویرایش