←بنی عمرو بن معاویه و فتوحات اسلامی
| خط ۴۵: | خط ۴۵: | ||
بنی عمرو بن معاویه و نقشآفرینی در دیگر وقایع [[اسلامی]] | بنی عمرو بن معاویه و نقشآفرینی در دیگر وقایع [[اسلامی]] | ||
طایفه بنی عمرو بن معاویه و مردمانش پس از ورود به [[اسلام]] در عرصههای گوناگون [[سیاسی]] – [[اجتماعی]] سدههای نخست اسلامی حضوری فعال و مؤثر از خود نشان دادند که [[کارگزاری]] [[عمر بن خطاب]] و نیز [[عبدالملک بن مروان]] از جمله اخبار دوران اسلامی این [[قوم]] است. عمر، [[یزید بن سعید بن ثمامه]] را [[قاضی]] امور کوچک در [[بازار]] [[مدینه]] کرده بود<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۶۴۷.</ref> و سپس پسرش [[سائب]] را به امور مهم آن گماشت.<ref>ابن حبان، تاریخ الصحابه الذین روی عنهم الاخبار، ص۱۲۳؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۶۴۷. محمد بن خلف بن حیان، سائب را قاضی عمر در صغار امور معرفی کرده (محمد بن خلف بن حیان، اخبارالقضاة، ج۱، ص۱۰۶) و منابع دیگر از او در کنار عبدالله بن عتبة بن مسعود به عنوان عامل عمر در بازار مدینه یاد کردهاند. (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۷۶؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۶۹.)</ref>. از کثیر بن صلت هم به عنوان کاتب عبدالملک بن مروان در [[دیوان]] [[رسائل]] نام برده شده است.<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۵۰، ص۳۴.</ref>. ضمن این که [[بنی صالح بن حارث بن معاویة بن شرحبیل]] هم از دیگر مردان این [[قوم]] گفتهاند که [[منصب]] قضای [[حمص]] و نیز [[کوفه]] را بر عهده داشتند.<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۷۱-۱۷۲.</ref>. حضور و کشته شدن سلیمان، عمرو و ولید [[فرزندان]] یزید ابن اخت النمر در [[واقعه حره]] در [[سال ۶۲ هجری]]<ref>خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۵۰.</ref> و نیز [[همراهی]] یزید بن یزید ابن اخت النمر – [[برادر]] [[سائب]] - در جمع [[یاوران]] [[عبدالله بن زبیر]]<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص۲۹۱.</ref> هم، از دیگر [[اخبار]] ثبت و ضبط شده این قوم در [[تاریخ]] است. از دیگر اخبار مهم [[دوره اسلامی]] [[بنی عمرو بن معاویه]] میتوان از مشارکت برخی از آنان در [[نبرد با خوارج]] یاد کرد. بر پایه برخی گزارشات، در پی [[شکست]] [[لشکر]] [[امویان]] به [[فرماندهی]] [[سورة بن حر]] در [[سال ۷۶ هجری]] از [[سپاه]] [[شبیب بن یزید خارجی]] و رسیدن فراریان این [[جنگ]] به کوفه، حجاج، فرماندهی [[جنگ با خوارج]] را به به یکی از مردان بنی عمرو بن معاویه به نام جزل بن سعید بن شرحبیل کندی<ref>ابن کلبی نام و نسب کامل او را الجزل بن سعید، اسمه عثمان بن سعید بن شرحبیل بن عمرو بن الأرقم بن سلمة بن وهب عنوان کرده است. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۷۵)</ref> سپرد و او را به میدان جنگ با شبیب روانه ساخت و به او تأکید کرد که [[شتاب]] نکند و [[احتیاط]] را از دست ندهد. حجاج او را به چهار هزار تن سپاهی که شکست در هیچ [[جنگی]] را [[تجربه]] نکرده بودند، [[تجهیز]] و آنان را روانه نبرد با خوارج کرد. لشکر شبیب در «دیر [[یزدگرد]]» با تاکتیک خاصی که شبیب ارائه داده بود، شبانگاه در محورها و جهات مختلف بر نیروهای جزل [[یورش]] آوردند و پس از پیروزیهای متعدد، خود را به سپاه اصلی جزل رساندند؛ اما در پی [[مقاومت]] سپاه جزل توفیقی بهدست نیاورد. از این رو عقب نشست و پس از اندکی [[استراحت]] پیش از بامداد دوباره [[هجوم]] خود را آغاز کرد، لیکن باز هم موفقیتی بهدست نیاورد و با فرا رسیدن صبح، مجبور به ترک منطقه شد. وی آنجا را ترک کرد و راه [[جرجرایا]] را در پیش گرفت. جزل هم با [[آراستن]] [[لشکر]] خود در پی او رفت. حجاج که از طولانی شدن [[زمان]] درگیری به ستوه آمده بود، طی [[نامه]] ای به [[کندی]] [[اعتراض]] و تأکید کرد که هر چه زودتر آنها را تعقیب و ریشه کن سازد. جزل بن سعید چنین کرد و در تعقیب آنها کوشید. حجاج، سعید بن مجالد را با لشکری دیگر به [[یاری]] او فرستاد. سعید در [[نهروان]] به جزل رسید و به او و لشکریانش اعتراض، و ضمن متهم کردن آنها به عجز و [[ناتوانی]]، آنها را سخت [[توبیخ]] کرد. وی سپس سواران لشکر جزل را با خود همراه کرد و با ادغام آنها با [[سپاه]] خود، -علی رغم [[مخالفت]] جزل- با آن عده معدود به [[نبرد]] [[شبیب]] رفت. جزل نیز به خواسته سعید بن مجالد به ناچار همانجا ماند و همراه با [[اهل کوفه]] آماده [[دفاع]] شد. سعید در قطیطیا در پی پیکاری مختصر از شبیب [[شکست]] خورد و کشته شد. سپاهیانش نیز منهزم شدند و نزد جزل مراجعت کردند. جزل هم به سرعت آنها را [[پناه]] داد اما خود در نبرد با نیروهای شبیب که به نظر در تعقیب فراریان به محل استقرار جزل رسیده بودند، سخت زخمی شد و بدن مجروح او را از میان کشتگان بیرون کشیدند و به [[کوفه]] انتقال دادند. پس از رسیدن به کوفه، جزل نامه ای به حجاج نوشت و خبر [[قتل]] سعید بن مجالد و شکست سپاهش را به او داد و خود در [[مدائن]] اقامت گزید. حجاج هم طی نامه ای او را ستود و زحماتش را [[ارج]] نهاد و یکی از پزشکان به نام [[حیان]] بن ابحر را برای معالجه او فرستاد و دو هزار درهم هم به معالجه او اختصاص داد.<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۲۳۰-۲۳۷؛ ابن مسکویه، تجارب الامم، ج۲، ص۲۷۲-۲۸۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۴۰۱-۴۰۴.</ref>. | طایفه بنی عمرو بن معاویه و مردمانش پس از ورود به [[اسلام]] در عرصههای گوناگون [[سیاسی]] – [[اجتماعی]] سدههای نخست اسلامی حضوری فعال و مؤثر از خود نشان دادند که [[کارگزاری]] [[عمر بن خطاب]] و نیز [[عبدالملک بن مروان]] از جمله اخبار دوران اسلامی این [[قوم]] است. عمر، [[یزید بن سعید بن ثمامه]] را [[قاضی]] امور کوچک در [[بازار]] [[مدینه]] کرده بود<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۶۴۷.</ref> و سپس پسرش [[سائب]] را به امور مهم آن گماشت.<ref>ابن حبان، تاریخ الصحابه الذین روی عنهم الاخبار، ص۱۲۳؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۶۴۷. محمد بن خلف بن حیان، سائب را قاضی عمر در صغار امور معرفی کرده (محمد بن خلف بن حیان، اخبارالقضاة، ج۱، ص۱۰۶) و منابع دیگر از او در کنار عبدالله بن عتبة بن مسعود به عنوان عامل عمر در بازار مدینه یاد کردهاند. (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۷۶؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۶۹.)</ref>. از کثیر بن صلت هم به عنوان کاتب عبدالملک بن مروان در [[دیوان]] [[رسائل]] نام برده شده است.<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۵۰، ص۳۴.</ref>. ضمن این که [[بنی صالح بن حارث بن معاویة بن شرحبیل]] هم از دیگر مردان این [[قوم]] گفتهاند که [[منصب]] قضای [[حمص]] و نیز [[کوفه]] را بر عهده داشتند.<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۷۱-۱۷۲.</ref>. حضور و کشته شدن سلیمان، عمرو و ولید [[فرزندان]] یزید ابن اخت النمر در [[واقعه حره]] در [[سال ۶۲ هجری]]<ref>خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۵۰.</ref> و نیز [[همراهی]] یزید بن یزید ابن اخت النمر – [[برادر]] [[سائب]] - در جمع [[یاوران]] [[عبدالله بن زبیر]]<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص۲۹۱.</ref> هم، از دیگر [[اخبار]] ثبت و ضبط شده این قوم در [[تاریخ]] است. از دیگر اخبار مهم [[دوره اسلامی]] [[بنی عمرو بن معاویه]] میتوان از مشارکت برخی از آنان در [[نبرد با خوارج]] یاد کرد. بر پایه برخی گزارشات، در پی [[شکست]] [[لشکر]] [[امویان]] به [[فرماندهی]] [[سورة بن حر]] در [[سال ۷۶ هجری]] از [[سپاه]] [[شبیب بن یزید خارجی]] و رسیدن فراریان این [[جنگ]] به کوفه، حجاج، فرماندهی [[جنگ با خوارج]] را به به یکی از مردان بنی عمرو بن معاویه به نام [[جزل بن سعید]] بن شرحبیل کندی<ref>ابن کلبی نام و نسب کامل او را الجزل بن سعید، اسمه عثمان بن سعید بن شرحبیل بن عمرو بن الأرقم بن سلمة بن وهب عنوان کرده است. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۷۵)</ref> سپرد و او را به میدان جنگ با شبیب روانه ساخت و به او تأکید کرد که [[شتاب]] نکند و [[احتیاط]] را از دست ندهد. حجاج او را به چهار هزار تن سپاهی که شکست در هیچ [[جنگی]] را [[تجربه]] نکرده بودند، [[تجهیز]] و آنان را روانه نبرد با خوارج کرد. لشکر شبیب در «دیر [[یزدگرد]]» با تاکتیک خاصی که شبیب ارائه داده بود، شبانگاه در محورها و جهات مختلف بر نیروهای جزل [[یورش]] آوردند و پس از پیروزیهای متعدد، خود را به سپاه اصلی جزل رساندند؛ اما در پی [[مقاومت]] سپاه جزل توفیقی بهدست نیاورد. از این رو عقب نشست و پس از اندکی [[استراحت]] پیش از بامداد دوباره [[هجوم]] خود را آغاز کرد، لیکن باز هم موفقیتی بهدست نیاورد و با فرا رسیدن صبح، مجبور به ترک منطقه شد. وی آنجا را ترک کرد و راه [[جرجرایا]] را در پیش گرفت. جزل هم با [[آراستن]] [[لشکر]] خود در پی او رفت. حجاج که از طولانی شدن [[زمان]] درگیری به ستوه آمده بود، طی [[نامه]] ای به [[کندی]] [[اعتراض]] و تأکید کرد که هر چه زودتر آنها را تعقیب و ریشه کن سازد. جزل بن سعید چنین کرد و در تعقیب آنها کوشید. حجاج، سعید بن مجالد را با لشکری دیگر به [[یاری]] او فرستاد. سعید در [[نهروان]] به جزل رسید و به او و لشکریانش اعتراض، و ضمن متهم کردن آنها به عجز و [[ناتوانی]]، آنها را سخت [[توبیخ]] کرد. وی سپس سواران لشکر جزل را با خود همراه کرد و با ادغام آنها با [[سپاه]] خود، -علی رغم [[مخالفت]] جزل- با آن عده معدود به [[نبرد]] [[شبیب]] رفت. جزل نیز به خواسته سعید بن مجالد به ناچار همانجا ماند و همراه با [[اهل کوفه]] آماده [[دفاع]] شد. سعید در قطیطیا در پی پیکاری مختصر از شبیب [[شکست]] خورد و کشته شد. سپاهیانش نیز منهزم شدند و نزد جزل مراجعت کردند. جزل هم به سرعت آنها را [[پناه]] داد اما خود در نبرد با نیروهای شبیب که به نظر در تعقیب فراریان به محل استقرار جزل رسیده بودند، سخت زخمی شد و بدن مجروح او را از میان کشتگان بیرون کشیدند و به [[کوفه]] انتقال دادند. پس از رسیدن به کوفه، جزل نامه ای به حجاج نوشت و خبر [[قتل]] سعید بن مجالد و شکست سپاهش را به او داد و خود در [[مدائن]] اقامت گزید. حجاج هم طی نامه ای او را ستود و زحماتش را [[ارج]] نهاد و یکی از پزشکان به نام [[حیان]] بن ابحر را برای معالجه او فرستاد و دو هزار درهم هم به معالجه او اختصاص داد.<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۲۳۰-۲۳۷؛ ابن مسکویه، تجارب الامم، ج۲، ص۲۷۲-۲۸۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۴۰۱-۴۰۴.</ref>. | ||
در برابر این موضع گیریها و [[نبرد با خوارج]]، ظهور برخی سرکردگان [[خوارج]] از کنده و به [[طور]] مشخص از [[بنی عمرو بن معاویه]] را هم میتوان به عنوان یکی دیگر از [[اخبار]] مهم بنی عمرو بن معاویه یاد کرد. از جمله این خوارج، خارجی [[یمن]]، عبدالله بن یحیی بن عمرو بن شرحبیل بن عمرو بن اسود بن عبدالله بن حارث الولاده معروف به «طالب [[الحق]]» است.<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۷۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۲۸.</ref>. وی که از سران خوارج [[اباضی]] و از ساکنان حضرموت بود و از جهت ویژگیهای ظاهری، فردی [[اعور]] (از یک چشم [[نابینا]]) به شمار میرفت<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۲۸. نیز ر.ک: زرکلی، الاعلام ج۴، ص۱۴۴.</ref>، به [[سال ۱۲۹ هجری]] در واپسین سالهای [[حکومت امویان]] در یمن دست به [[قیام]] زد. اندکی بعد، [[ابوحمزه مختار بن عوف]] هم بدو پیوست و قیام کنندگان طی نبردهایی همچون «[[یوم]] [[قدید]]» به [[صنعا]] و [[مکه]] دست یافتند. کار آنان بالا گرفت تا این که [[مروان بن محمد]] –آخرین [[خلیفه اموی]]- سپاهی را به [[فرماندهی]] [[عبدالملک بن محمد سعدی]] سوی آنها فرستاد. عبدالملک در [[وادی القری]] –از نواحی [[مدینه]]- به ابوحمزه دست یافت و او را در [[جنگی]] به [[هلاکت]] رساند و سپس به پیشروی خود به سمت یمن ادامه داد. طالب الحق به سویش شتافت و دو [[سپاه]] در نزدیکی صنعا به هم رسیدند و در جنگی که بین آنها در این منطقه رخ داد، طالب الحق کشته شد و سرش به [[شام]] نزد مروان بن محمد فرستاده شد.<ref>زرکلی، الاعلام ج۴، ص۱۴۴. جهت مطالعه مشروح این قیام ر.ک: بلاذری، انساب الاشراف، ج۹، ص۲۸۶-۳۰۰؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۲۵۱-۲۵۲؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۳۷۳-۳۹۱.</ref>. | در برابر این موضع گیریها و [[نبرد با خوارج]]، ظهور برخی سرکردگان [[خوارج]] از کنده و به [[طور]] مشخص از [[بنی عمرو بن معاویه]] را هم میتوان به عنوان یکی دیگر از [[اخبار]] مهم بنی عمرو بن معاویه یاد کرد. از جمله این خوارج، خارجی [[یمن]]، عبدالله بن یحیی بن عمرو بن شرحبیل بن عمرو بن اسود بن عبدالله بن حارث الولاده معروف به «طالب [[الحق]]» است.<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۷۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۲۸.</ref>. وی که از سران خوارج [[اباضی]] و از ساکنان حضرموت بود و از جهت ویژگیهای ظاهری، فردی [[اعور]] (از یک چشم [[نابینا]]) به شمار میرفت<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۲۸. نیز ر.ک: زرکلی، الاعلام ج۴، ص۱۴۴.</ref>، به [[سال ۱۲۹ هجری]] در واپسین سالهای [[حکومت امویان]] در یمن دست به [[قیام]] زد. اندکی بعد، [[ابوحمزه مختار بن عوف]] هم بدو پیوست و قیام کنندگان طی نبردهایی همچون «[[یوم]] [[قدید]]» به [[صنعا]] و [[مکه]] دست یافتند. کار آنان بالا گرفت تا این که [[مروان بن محمد]] –آخرین [[خلیفه اموی]]- سپاهی را به [[فرماندهی]] [[عبدالملک بن محمد سعدی]] سوی آنها فرستاد. عبدالملک در [[وادی القری]] –از نواحی [[مدینه]]- به ابوحمزه دست یافت و او را در [[جنگی]] به [[هلاکت]] رساند و سپس به پیشروی خود به سمت یمن ادامه داد. طالب الحق به سویش شتافت و دو [[سپاه]] در نزدیکی صنعا به هم رسیدند و در جنگی که بین آنها در این منطقه رخ داد، طالب الحق کشته شد و سرش به [[شام]] نزد مروان بن محمد فرستاده شد.<ref>زرکلی، الاعلام ج۴، ص۱۴۴. جهت مطالعه مشروح این قیام ر.ک: بلاذری، انساب الاشراف، ج۹، ص۲۸۶-۳۰۰؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۲۵۱-۲۵۲؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۳۷۳-۳۹۱.</ref>. | ||