←خبر شهادت امام حسین{{ع}}
(←منابع) برچسب: برگرداندهشده |
برچسب: برگرداندهشده |
||
| خط ۹۲: | خط ۹۲: | ||
# [[عبد الله بن عباس]]: از ابن ابی ملیکه نقل شده است که: [[ابن عبّاس]]، در [[مسجد الحرام]] در [[انتظار]] خبر [[حسین بن علی]] {{ع}} نشسته بود که مردی آمد و چیزی درِ گوش او گفت. ابن عبّاس، بلافاصله، [[استرجاع]] کرد ({{متن قرآن|إِنَّا لِلَّهِ}} گفت). گفتیم: ای ابن عبّاس! چه اتّفاقی افتاده است؟ ابن عبّاس گفت: [[مصیبت]] بزرگی است که من آن را به حساب خدا میگذارم. [[غلام]] من خبر داد که از [[ابن زبیر]] شنیده که حسین بن علی، کشته شده است. طولی نکشید که ابن زبیر، نزد ابن عبّاس آمد و به او تسلیت گفت و بازگشت. ابن عبّاس برخاست و وارد منزلش شد و مردم برای تسلیت گفتن، به [[خانه]] او میآمدند<ref>{{متن حدیث|بَيْنَمَا ابْنُ عَبَّاسٍ جَالِسٌ فِي الْمَسْجِدِ الحَرَامِ وَ هُوَ يَتَوَقَّعُ خَبَرَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِىٍّ {{ع}}، إِلَى أَنْ أَتَاهُ آتٍ فَسَارَّهُ بِشَيءٍ فَأَظْهَرَ الْاِسْتِرْجَاعَ. فَقُلْنَا: مَا حَدَثَ يَا أَبَا العَبَّاسِ؟ قَالَ: مُصِيبَةٌ عَظِيمَةٌ نَحْتَسِبُهَا، أَخْبَرَنِي مَوْلَايَ أَنَّهُ سَمِعَ ابْنَ الزُّبَيْرِ يَقُولُ: قُتِلَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ {{ع}}. فَلَمْ يَبْرَحْ حَتَّى جَاءَهُ ابْنُ الزُّبَيرِ فَعَزَّاهُ ثُمَّ انْصَرَفَ. فَقَامَ ابْنُ عَبَّاسٍ فَدَخَلَ مَنْزِلَهُ، وَ دَخَلَ عَلَيْهِ النَّاسُ يُعَزُّونَهُ}}؛ الطبقات الکبری (الطبقة الخامسة من الصحابة)، ج۱، ص۴۹۳، ش۴۴۹.</ref>. | # [[عبد الله بن عباس]]: از ابن ابی ملیکه نقل شده است که: [[ابن عبّاس]]، در [[مسجد الحرام]] در [[انتظار]] خبر [[حسین بن علی]] {{ع}} نشسته بود که مردی آمد و چیزی درِ گوش او گفت. ابن عبّاس، بلافاصله، [[استرجاع]] کرد ({{متن قرآن|إِنَّا لِلَّهِ}} گفت). گفتیم: ای ابن عبّاس! چه اتّفاقی افتاده است؟ ابن عبّاس گفت: [[مصیبت]] بزرگی است که من آن را به حساب خدا میگذارم. [[غلام]] من خبر داد که از [[ابن زبیر]] شنیده که حسین بن علی، کشته شده است. طولی نکشید که ابن زبیر، نزد ابن عبّاس آمد و به او تسلیت گفت و بازگشت. ابن عبّاس برخاست و وارد منزلش شد و مردم برای تسلیت گفتن، به [[خانه]] او میآمدند<ref>{{متن حدیث|بَيْنَمَا ابْنُ عَبَّاسٍ جَالِسٌ فِي الْمَسْجِدِ الحَرَامِ وَ هُوَ يَتَوَقَّعُ خَبَرَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِىٍّ {{ع}}، إِلَى أَنْ أَتَاهُ آتٍ فَسَارَّهُ بِشَيءٍ فَأَظْهَرَ الْاِسْتِرْجَاعَ. فَقُلْنَا: مَا حَدَثَ يَا أَبَا العَبَّاسِ؟ قَالَ: مُصِيبَةٌ عَظِيمَةٌ نَحْتَسِبُهَا، أَخْبَرَنِي مَوْلَايَ أَنَّهُ سَمِعَ ابْنَ الزُّبَيْرِ يَقُولُ: قُتِلَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ {{ع}}. فَلَمْ يَبْرَحْ حَتَّى جَاءَهُ ابْنُ الزُّبَيرِ فَعَزَّاهُ ثُمَّ انْصَرَفَ. فَقَامَ ابْنُ عَبَّاسٍ فَدَخَلَ مَنْزِلَهُ، وَ دَخَلَ عَلَيْهِ النَّاسُ يُعَزُّونَهُ}}؛ الطبقات الکبری (الطبقة الخامسة من الصحابة)، ج۱، ص۴۹۳، ش۴۴۹.</ref>. | ||
# [[محمد بن حنفیه]]: در کتاب [[تاریخ الیعقوبی (کتاب)|تاریخ الیعقوبی]] آمده است: وقتی مختار به [[کوفه]] رفت، [[شیعیان]] بر گِرد او جمع شدند و او به آنان گفت: [[محمد بن علی بن ابی طالب]]، مرا برای [[فرماندهی]] شما فرستاده است و به کشتن [[حلال]] شمارندگان خون حسین {{ع}} و [[خونخواهی]] [[اهل]] بیتِ ستم دیده، [[دستور]] داده است. به [[خدا]] [[سوگند]]، من کُشنده پسر مرجانهام و نیز گیرنده [[انتقام]] [[خاندان پیامبر]] خدا {{صل}} از کسانی که به آنان [[ستم]] روا داشتند. تعدادی از [[شیعیان]]، او را [[تأیید]] کردند و تعدادی دیگر گفتند: میرویم و از [[محمد بن علی]] میپرسیم. پس به سراغ [[محمد بن حنفیه]] ([[محمد بن علی بن ابی طالب]]) رفتند و از او پرسیدند. او گفت: برای ما چه خوشایند است که کسی خونخواه ما باشد و [[حقّ]] ما را بستاند و [[دشمن]] ما را بکشد! پس به سوی مختار بازگشتند و با او [[بیعت]] کردند و [[پیمان]] بستند و به صورت یک گروه در آمدند<ref>{{متن حدیث|فَلَمَّا صَارَ [المُخْتَارُ] إِلَى الكُوفَةِ اجْتَمَعَتْ إِلَيْهِ الشِّيعَةُ، فَقَالَ لَهُمْ: إنَّ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ بَعَثَنِي إِلَيْكُمْ أَمِيراً، وَ أَمَرَنِي بِقَتْلِ المُحِلِّينَ، وَالطَّلَبِ بِدِمَاءِ أَهْلِ بَيْتِهِ المَظْلُومِينَ، وَ إِنِّي وَاللّهِ قَاتِلُ ابْنِ مَرْجَانَةَ، وَالْمُنْتَقِمُ لِالِ رَسُولِ اللَّهِ {{صل}} مِمَّنْ ظَلَمَهُمْ، فَصَدَّقَهُ طَائِفَةٌ مِنَ الشِّيعَةِ، وَ قَالَتْ طائِفَةٌ: نَخْرُجُ إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ فَنَسْأَلُهُ، فَخَرَجُوا إلَيْهِ، فَسَأَلُوهُ، فَقَالَ: مَا أَحَبَّ إِلَيْنَا مَنْ طَلَبَ بِثَأرِنَا، وَ أَخَذَ لَنَا بِحَقِّنَا، وَ قَتَلَ عَدُوَّنَا، فَانْصَرَفُوا إِلَى المُخْتَارِ، فَبَايَعُوهُ وَ عَاقَدُوهُ، وَاجْتَمَعَتْ طَائِفَةٌ}}؛ تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۵۸.</ref>.<ref>[[محمد محمدی ریشهری|محمدی ریشهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امام حسین (کتاب)|گزیده دانشنامه امام حسین]]، ص۷۳۱ ـ ۷۳۲.</ref> | # [[محمد بن حنفیه]]: در کتاب [[تاریخ الیعقوبی (کتاب)|تاریخ الیعقوبی]] آمده است: وقتی مختار به [[کوفه]] رفت، [[شیعیان]] بر گِرد او جمع شدند و او به آنان گفت: [[محمد بن علی بن ابی طالب]]، مرا برای [[فرماندهی]] شما فرستاده است و به کشتن [[حلال]] شمارندگان خون حسین {{ع}} و [[خونخواهی]] [[اهل]] بیتِ ستم دیده، [[دستور]] داده است. به [[خدا]] [[سوگند]]، من کُشنده پسر مرجانهام و نیز گیرنده [[انتقام]] [[خاندان پیامبر]] خدا {{صل}} از کسانی که به آنان [[ستم]] روا داشتند. تعدادی از [[شیعیان]]، او را [[تأیید]] کردند و تعدادی دیگر گفتند: میرویم و از [[محمد بن علی]] میپرسیم. پس به سراغ [[محمد بن حنفیه]] ([[محمد بن علی بن ابی طالب]]) رفتند و از او پرسیدند. او گفت: برای ما چه خوشایند است که کسی خونخواه ما باشد و [[حقّ]] ما را بستاند و [[دشمن]] ما را بکشد! پس به سوی مختار بازگشتند و با او [[بیعت]] کردند و [[پیمان]] بستند و به صورت یک گروه در آمدند<ref>{{متن حدیث|فَلَمَّا صَارَ [المُخْتَارُ] إِلَى الكُوفَةِ اجْتَمَعَتْ إِلَيْهِ الشِّيعَةُ، فَقَالَ لَهُمْ: إنَّ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ بَعَثَنِي إِلَيْكُمْ أَمِيراً، وَ أَمَرَنِي بِقَتْلِ المُحِلِّينَ، وَالطَّلَبِ بِدِمَاءِ أَهْلِ بَيْتِهِ المَظْلُومِينَ، وَ إِنِّي وَاللّهِ قَاتِلُ ابْنِ مَرْجَانَةَ، وَالْمُنْتَقِمُ لِالِ رَسُولِ اللَّهِ {{صل}} مِمَّنْ ظَلَمَهُمْ، فَصَدَّقَهُ طَائِفَةٌ مِنَ الشِّيعَةِ، وَ قَالَتْ طائِفَةٌ: نَخْرُجُ إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ فَنَسْأَلُهُ، فَخَرَجُوا إلَيْهِ، فَسَأَلُوهُ، فَقَالَ: مَا أَحَبَّ إِلَيْنَا مَنْ طَلَبَ بِثَأرِنَا، وَ أَخَذَ لَنَا بِحَقِّنَا، وَ قَتَلَ عَدُوَّنَا، فَانْصَرَفُوا إِلَى المُخْتَارِ، فَبَايَعُوهُ وَ عَاقَدُوهُ، وَاجْتَمَعَتْ طَائِفَةٌ}}؛ تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۵۸.</ref>.<ref>[[محمد محمدی ریشهری|محمدی ریشهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امام حسین (کتاب)|گزیده دانشنامه امام حسین]]، ص۷۳۱ ـ ۷۳۲.</ref> | ||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||