قیس بن مسهر صیداوی: تفاوت میان نسخه‌ها

۴٬۹۶۲ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۴ فوریهٔ ۲۰۲۵
بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۲: خط ۲:


== مقدمه ==
== مقدمه ==
قیس بن مسهر صیداوی<ref>نام وی را بشر (اخبارالطوال، ص۲۹۹) و نام پدرش را مطهر (الامام الحسین و اصحابه، ص۲۱) و یا مطهر (عاشورا چه روزیست، ص۲۲۷). و یا مظهر (عاشورا چه روزیست، ص۲۵۵). و یا مهر (آرامگاههای خاندان پاک پیامبر {{صل}}، ص۲۳۹) نیز گفتهاند.</ref> از شهدای [[نهضت]] [[امام حسین]] {{ع}} که پیش از [[عاشورا]] در [[کوفه]] به [[شهادت]] رسید. [[قیس]]، از جوان‌مردان [[شجاع]] [[کوفه]] و از اشراف طایفۀ [[بنی اسد]] و یکی از نامه‌رسانان [[مردم کوفه]] به [[امام حسین]] {{ع}} بود. همراه [[مسلم بن عقیل]] از [[مکّه]] به [[کوفه]] آمد. پس از مدّتی نامۀ [[مسلم]] را که حاوی خبر [[بیعت]] [[کوفیان]] بود به [[مکّه]] برد و به [[سید الشهدا]] {{ع}} [[تسلیم]] کرد. [[امام حسین]] {{ع}} در منزلگاه "بطن الرّمه" (مکانی در منطقۀ حاجز) نامه‌ای خطاب به [[کوفیان]] نوشت که در آن، خبر از حرکت خویش به سوی [[کوفه]] بود. [[نامه]] را به [[قیس بن مسهر]] سپرد تا به [[کوفه]] برساند.
قیس بن مُسَهّرٍ بن خالد بن جندب اسدی صیداوی<ref>نام وی را بشر (اخبارالطوال، ص۲۹۹) و نام پدرش را مطهر (الامام الحسین و اصحابه، ص۲۱) و یا مطهر (عاشورا چه روزیست، ص۲۲۷). و یا مظهر (عاشورا چه روزیست، ص۲۵۵). و یا مهر (آرامگاههای خاندان پاک پیامبر {{صل}}، ص۲۳۹) نیز گفته اند.</ref> از شیعیان راستین [[خاندان پیامبر]] {{صل}} و مردی [[دلاور]] و [[شجاع]] و از [[یاران]] با وفای [[حضرت اباعبدالله الحسین]] {{ع}} به شمار می‌‌آید.


[[قیس]] در منطقۀ قادسیّه، توسّط [[حصین بن نمیر]] که از [[سران سپاه کوفه]] بود دستگیر شد. برای اینکه مضمون [[نامه]] و اسامی اشخاص به [[دست]] [[دشمن]] نیفتد، قیس بن مسهّر [[نامه]] را از بین برد. او را نزد [[عبید الله بن زیاد]] بردند. تلاش [[والی کوفه]] برای دستیابی به نام کسانی که مخاطب [[نامه]] بودند بی‌نتیجه ماند<ref>حیاة الامام الحسین، ج۳، ص۶۲؛ انصار الحسین، ص۱۰۷.</ref>. [[ابن زیاد]] از او خواست که یا نام اشخاص را بگوید یا بر [[منبر]] رود و در حضور [[مردم]] [[حسین بن علی]] {{ع}} و [[امام حسن]] {{ع}} و [[علی بن ابی طالب]] {{ع}} را [[لعن]] کند وگرنه کشته خواهد شد. وی رفتن بر [[منبر]] را پذیرفت، امّا وقتی شروع به سخن کرد، پس از [[حمد]] و [[ثنای الهی]]، بر [[حسین بن علی]] {{ع}} و [[امام مجتبی]] {{ع}} و [[امیر المؤمنین]] {{ع}} [[رحمت]] فرستاد و [[عبید الله زیاد]] و پدرش را [[لعنت]] کرد و [[مردم]] را به [[یاری]] [[سید الشهدا]] فرا خواند.
[[ابومخنف]] و دیگران نقل می‌‌کنند: هنگامی که خبر مرگ [[معاویه]] و نیز [[مخالفت]] [[اباعبدالله الحسین]] {{ع}} با [[حکومت یزید بن معاویه]] و [[هجرت]] ایشان از [[مدینه]] به [[مکه]]، به [[مردم کوفه]] رسید. بزرگان [[کوفه]] تصمیم گرفتند که از آن حضرت برای [[رهبری]] [[مردم]] و [[شیعیان کوفه]] دعوت به عمل آورند؛ به همین منظور در [[منزل]] [[سلیمان بن صرد خزاعی]] [[اجتماع]] کردند و نامه‌ای را با امضای جمعی از [[شیعیان]] و بزرگان کوفه، توسط [[عبدالله بن مسمع همدانی]] و [[عبدالله بن وال]] به مکه فرستادند و دو [[روز]] بعد، مجدداً نامه‌های زیادی توسط [[قیس بن مسهر صیداوی]] و [[عبدالرحمن بن عبدالله ارحبی]] و [[عمارة بن عبدالله سلولی]] و پس از دو روز دیگر نامه‌های بسیاری دیگر به وسیله [[هانی بن هانی سبیعی]] و [[سعید بن عبدالله حنفی]] برای حضرت فرستادند. متن همه نامه‌ها [[اعلام برائت]] از [[حکومت بنی امیه]] و دعوت از حضرت برای آمدن به کوفه، برای رهبری امت اسلامی بود. این نامه‌ها از دهم [[ماه مبارک رمضان]] [[سال]] ۶۰ه‍.ق تا چند [[روز]] بعد در [[مکه]] به دست [[امام]] {{ع}} رسید<ref>ر.ک: ارشاد مفید، ج۲، ص۳۶؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۳۵۲؛ کامل ابن اثیر، ج۲، ص۵۳۳؛ البدایة و النهایة ابن کثیر، ج۸، ص۱۵۴، بحار الأنوار، ج۴۴، ص۳۳۳؛ الفصول المهمة ابن صباغ مالکی، ص۱۸۲ و ابصارالعین، ص۱۰۴.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظم‌زاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص ۵۴۹-۵۵۱.</ref>


وقتی خبر به [[ابن زیاد]] دادند، [[دستور]] داد او را بالای قصر برده از آنجا به زیر افکندند و [[شهید]] شد<ref>ارشاد مفید، ص۲۲۰.</ref>. چون خبر شهادتش به [[امام حسین]] {{ع}} رسید، بی‌اختیار گریست و این [[آیه]] را خواند: {{متن قرآن|رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا الله عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا}}<ref>«از مؤمنان، کسانی هستند که به پیمانی که با خداوند بستند وفا کردند؛ برخی از آنان پیمان خویش را به جای آوردند و برخی چشم به راه دارند و به هیچ روی (پیمان خود را) دگرگون نکردند» سوره احزاب، آیه ۲۳.</ref>. [[قیس]]، دلیرانه به استقبال [[شهادت]] رفت و تا پای [[جان]] ایستاد و تزلزلی نیافت<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ عاشورا (کتاب)|فرهنگ عاشورا]]، ص ۳۸۹.</ref>.
== [[همراهی]] [[قیس]] با مسلم تا کوفه ==
پس از آنکه نامه‌های [[شیعیان کوفه]] به دست امام {{ع}} در مکه رسید. برای حضرت ثابت شد که شیعیان کوفه با هم همراه و همدل هستند و آماده [[بیعت]] با آن حضرت در [[دفاع]] از کیان اسلام و مقابله با حکومت [[یزید]] و اعوانش می‌‌باشند؛ لذا حضرت پاسخ نامه‌های آنها را نوشت و آمادگی خود را برای حرکت به سوی کوفه اعلام کرد. و امام {{ع}} این نامه را به [[مسلم بن عقیل]] سپرد و او را به عنوان [[سفیر]] و نماینده خود به کوفه اعزام کرد تا پس از بررسی اوضاع و آمادگی مردم، حضرت به جانب آنان حرکت نماید. به دستور امام {{ع}} قیس بن مسهر صیداوی و [[عبدالرحمان ارحبی]]، حضرت مسلم را تا کوفه همراهی کردند.


==خبر [[شهادت]] قیس و عبدالله یقطر==
حضرت مسلم {{ع}} و همراهانش در پانزدهم [[رمضان]] سال ۶۰ه‍.ق وارد کوفه شدند. مسلم ابتدا به [[خانه]] [[مختار بن ابی عبیده ثقفی]] که از شیعیان [[مخلص]] [[اهل بیت]] {{ع}} بود وارد شد<ref>در ذیل نام مسلم بن عقیل، شرح تفصیلی حرکت مسلم از مکه و ورود او را به کوفه ملاحظه نمایید.</ref> و [[مردم]] برای [[زیارت]] حضرت و اعلام [[وفاداری]] نسبت به ایشان و [[امام]] {{ع}} در آنجا رفت و آمد می‌‌نمودند<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظم‌زاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص ۵۵۱.</ref>.
مسلم ۲۷ [[روز]] قبل از شهادتش برای [[امام نامه]] نوشت که اوضاع [[کوفه]] فراهم است، [[امام]] [[حرکت]] از [[مکه]] را آغاز کرده بود، هنوز خبر [[شهادت مسلم بن عقیل]] به امام [[سیدالشهداء]] نرسیده بود که حضرت از [[منزل]] [[حاجز]] نامه‌ای به سران کوفه نوشت و توسط [[قیس بن مسهر]] «و بعضی نوشته‌اند توسط عبدالله یقطر» ارسال داشت. متن [[نامه]] این بود:
{{متن قرآن|بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ}} «نامه‌ایست» از [[حسین بن علی]] به [[برادران]] از [[مؤمنین]] و [[مسلمانان]] خود، [[سلام]] علیکم، همانا خدایی را سپاسگزارم که شایسته پرستشی جز او نیست. اما بعد همانا نامه [[مسلم بن عقیل]] به من رسید که در آن از نیک‌اندیشی شما و فراهم آمدنتان برای [[یاری]] و گرفتن [[حق]] از دست رفته ما خبر می‌داد، من از [[خدا]] خواسته‌ام که کار ما را [[نیک]] گرداند و بهترین [[پاداش]] را در این باره به شما بدهد و من در روز سه‌شنبه هشتم ماه [[ذی‌حجه]] [[روز ترویه]] از مکه به سوی شما رهسپار شدم و چون این فرستاده من به شما رسید در کار خود بشتابید و [[کوشش]] کنید زیرا من همین روزها بر شما وارد می‌شوم و [[السلام]] علیکم و رحمها [[الله]] و برکاته<ref>ارشاد، ج۲، ص۷۲.</ref>.
قیس نامه را گرفت و راهی کوفه شد، [[ابن زیاد]] هم حصین به مقابله با کاروان حضرت روانه کرد، حصین با [[لشکر]] خود به [[قادسیه]] آمد و خفان و قادسیه تا [[قطقطانه]] و [[جبل]] [[لعلع]] را زیر نظر گرفت. وقتی قیس به قادسیه رسید، [[حصین بن نمیر]] دستور بازداشت و [[تفتیش]] او را صادر کرد. قیس نامه را درآورد و پاره پاره کرد، حصین او را نزد عبیدالله فرستاد. قیس با عبیدالله [[مشاجره]] کرد و هر چه اطلاعات از او خواستند نداد. ابن زیاد از او خواست که بر بالای [[منبر]] رود و به سیدالشهداء [[ناسزا]] گوید، برای ناسزا به امام حاضر شد، در میان انبوه [[جمعیت]] به [[منبر]] که رفت، به جای [[ناسزا]] از [[فرصت]] حضور [[مردم]] استفاده کرد و [[پیام]] [[امام]] را به مردم رساند.
قیس در منبر [[حمد]] و ثنای خدای را بجا آورد سپس گفت: ای گروه مردم این [[حسین بن علی]] بهترین [[بندگان خدا]] [[فاطمه]] [[دختر رسول خدا]]{{صل}} است «که به سوی شما می‌آید» و من فرستاده او به جانب شما بودم پس او را بپذیرید و [[عبیدالله بن زیاد]] و پدرش را [[لعنت]] کرد و برای [[علی بن ابیطالب]] از [[خدا]] [[رحمت]] خواست و بر او [[درود]] فرستاد، قیس را دستگیر و از بالای قصر به پایین پرتاب کردند.


دو [[روز]] بعد که امام در محاصره [[سپاهیان]] [[حر]] قرار گرفت به سوی [[کربلا]] راه می‌پیمود، به [[عذیب الهجانات]] رسید که چراگاه اسبان نعمان بوده و این نام را به او داده بودند که ناگاه چهار شتر سوار که اسب [[نافع بن هلال]] را به نام کامل یدک داشتند از [[کوفه]] خارج می‌شدند، نمایان گردید که از کوفه بیرون آمده بود و «[[هلال بن نافع]]» و «[[عمرو بن خالد]]» نیز به همراه آن کاروان بودند. وقتی اینها به امام پیوستند حر به آنها رو کرده، گفت اینها [[اهل]] کوفه‌اند من اینها را [[زندانی]] می‌کنم یا به کوفه برمی‌گردانم! حسین{{ع}} فرمود: من با [[جان]] خود از اینها [[دفاع]] می‌کنم. اینها [[یاران]] من هستند و در [[حکم]] همسفران من می‌باشند، اگر از قراری که با هم داریم برگردی با تو می‌جنگم و حر دست بازداشت.
== [[قیس]] حامل نامه مسلم {{ع}} به [[مکه]] و مجدداً حامل نامه امام {{ع}} به [[کوفه]] ==
امام به آنها فرمود: از [[مردم کوفه]] به من خبر دهید! یکی از آنها عرض کرد سران مردم و رؤسای [[قبائل]] [[رشوه]] کلانی گرفته و کیسه‌های خود را پر کردند و [[حکومت]]، [[دل]] آنها را به دست آورد و آنها را همکار [[مخلص]] خود کرد و همه بر علیه شما متحدند و مردم دیگر دل با شما دارند ولی فردا [[شمشیر]] بر روی شما خواهند کشید. امام از [[قیس بن مسهر]] پرسید، جواب دادند [[حصین بن نمیر]] او را دستگیر کرد و نزد [[ابن زیاد]] فرستاد و ابن زیاد به او امر کرد که تو و پدرت را [[لعن]] کند! ولی او به [[منبر]] رفت و بر تو و پدرت [[رحمت]] فرستاد و ابن زیاد و پدرش را لعن کرد و [[مردم]] را به [[یاری]] شما [[دعوت]] کرد و آمدن شما را به مردم [[ابلاغ]] نمود و ابن زیاد دستور داد او را از بام قلعه قصر به زیر انداختند. [[چشم]] [[امام]] پر از [[اشک]] شد و نتوانست از [[گریه]] خودداری کند و این [[آیه]] را خواند {{متن قرآن|فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ}}<ref>«از مؤمنان، کسانی هستند که به پیمانی که با خداوند بستند وفا کردند؛ برخی از آنان پیمان خویش را به جای آوردند و برخی چشم به راه دارند و به هیچ روی (پیمان خود را) دگرگون نکردند» سوره احزاب، آیه ۲۳.</ref>. سپس فرمودند: {{متن حدیث|اللَّهُمَّ اجْعَلْ لَنَا وَ لِشِيعَتِنَا مَنْزِلًا كَرِيماً وَ اجْمَعْ بَيْنَنَا وَ بَيْنَهُمْ فِي مُسْتَقَرٍّ مِنْ رَحْمَتِكَ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ}}؛ «خدایا! برای ما و [[شیعیان]] ما [[خانه]] [[ارجمندی]] فراهم فرما و میان ما و آنان در قرارگاه رحمتت جمع کن که تو بر هر چیزی توانا هستی»<ref>بحار الأنوار، ج۴۴، ص۳۸۲.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۱ (کتاب)|مظلومیت سیدالشهداء]]، ج۱، ص ۱۵۳.</ref>
[[مسلم بن عقیل]] پس از آنکه در کوفه مورد استقبال [[شیعیان]] قرار گرفت و تشریف فرمایی امام {{ع}} برای [[رهبری]] مردم را مناسب دید، در نامه‌ای [[صداقت]] و وفاداری [[مردم کوفه]] را در [[دعوت]] از آن حضرت مورد [[تأیید]] قرار داد و نامه را توسط [[قیس بن مسهر صیداوی]] و [[عابس بن ابی شبیب شاکری]] و [[شوذب مولی شاکر]به مکه برای امام {{ع}} فرستاد. امام {{ع}} پس از [[اطمینان]] از آمادگی مردم کوفه، در هشتم [[ذیحجه]]<ref>حرکت امام {{ع}} از مکه، روز هشتم ذیحجة، یا نهم و... بوده به ترجمه مسلم بن عقیل در همین اثر مراجعه نمایید.</ref>، درست همان روزی که مسلم بن عقیل در [[شهر کوفه]] به [[شهادت]] رسید، از در مکه [[روز]] خارج هشتم شد ذیحجه و رهسپار از مکه کوفه گردید<ref>الملهوف، ص۱۲۴.</ref>.
 
امام {{ع}} با همراهانش در روز هشتم ذیحجه از مکه بیرون آمدند. و به سوی کوفه راه افتادند و راه مکه تا کوفه را [[منزل]] به منزل طی می‌‌کردند و به کوفه نزدیک می‌‌شدند، اما از اوضاع [[اجتماعی]] و [[امنیتی]] و نیز از [[سرنوشت]] حضرت مسلم نماینده و [[سفیر]] خود و نیز [[شیعیان کوفه]] اطلاعی در دست نداشتند تا پس از هفت روز طی مسیر در پانزدهم ذیحجه به منزل «[[حاجر]]» از «بطن الترمة» رسیدند. در این [[منزل]]، [[امام]] {{ع}} نامه‌ای برای حضرت مسلم و [[شیعیان کوفه]] نوشت تا [[مردم]] از حرکت کاروان حضرت به جانب آنان [[آگاه]] شوند. متن نامه این بود: {{متن قرآن|بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ}} «نامه‌ایست» از [[حسین بن علی]] به [[برادران]] از [[مؤمنین]] و [[مسلمانان]] خود، [[سلام]] علیکم، همانا خدایی را سپاسگزارم که شایسته پرستشی جز او نیست. اما بعد همانا نامه [[مسلم بن عقیل]] به من رسید که در آن از نیک‌اندیشی شما و فراهم آمدنتان برای [[یاری]] و گرفتن [[حق]] از دست رفته ما خبر می‌داد، من از [[خدا]] خواسته‌ام که کار ما را [[نیک]] گرداند و بهترین [[پاداش]] را در این باره به شما بدهد و من در روز سه‌شنبه هشتم ماه [[ذی‌حجه]] [[روز ترویه]] از مکه به سوی شما رهسپار شدم و چون این فرستاده من به شما رسید در کار خود بشتابید و کوشش کنید زیرا من همین روزها بر شما وارد می‌شوم و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته<ref>ارشاد، ج۲، ص۷۲.</ref>.
 
نامه امام {{ع}} را [[قیس بن مسهر صیداوی]]<ref>در بحار الأنوار، ج۴۴، ص۳۸۲، به نقل از مناقب ابن شهرآشوب بنابر قولی قیس بن مسهر صیداوی تا کربلا همراه امام حسین {{ع}} بود و از آنجا برای مردم کوفه نامه برد و به شهادت رسید، ولی به نظر می‌‌رسد این قول مبنای تاریخی ندارد.</ref>، با خود به [[کوفه]] برد<ref>ارشاد مفید، ج۲، ص۷۰؛ البدایة و النهایة ابن کثیر، ج۸، ص۱۷۰؛ بحار الأنوار، ج۴۴، ص۳۶۹؛ نفس المهموم، ص۱۷۳؛ ابصارالعین، ص۱۰۴؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۳۹۸؛ کامل ابن اثیر، ج۲، ص۵۴۹ در ذیل نام عبدالله بن یقطر در همین اثر آوردیم که این نمایندگی توسط عبدالله بن یقطر برادر رضاعی امام حسین {{ع}} هم انجام شده است.</ref>.
 
[[قیس]] با [[شتاب]] به سوی کوفه رفت تا هر چه زودتر نامه امام {{ع}} را به حضرت مسلم و شیعیان کوفه برساند، اما وقتی به [[قادسیه]] رسید<ref>قادسیه: از بلاد عرب است و چون جمعی از قادس خراسان به این محل آمده‌اند، قادسیه نامیده شده است (لسان العرب).</ref> توسط [[حصین بن تمیم]] و نیروهای تحت امرش که [[مأمور]] کنترل راه‌ها بودند، دستگیر شد. مأموران، نامه امام {{ع}} به [[مردم کوفه]] را یافتند، اما قیس پیش دستی کرد و نامه را پاره پاره کرد تا آنها از مضمون آن آگاه نشوند. حصین بن تمیم بلافاصله [[قیس بن مسهر]] و قطعه‌های نامه را به نزد [[عبیدالله بن زیاد]] به کوفه فرستاد.
 
وقتی [[ابن زیاد]] قیس را دید، پرسید تو کیستی؟ پاسخ داد: من از [[شیعیان]] فرزند [[امیر مؤمنان]] ([[حسین بن علی]] {{ع}}) هستم. وقتی از او پرسید، چرا نامه را پاره کردی؟ گفت: چون می‌‌خواستم تو از مضمون آن آگاه نشوی. باز پرسید نامه را از چه شخصی و برای چه کسی می‌‌آوردی؟ گفت: از حسین بن علی {{ع}} برای گروهی از [[اهل کوفه]] که نام آنها را نمی‌دانم.
 
عبیدالله غضبناک شد و گفت: هرگز از من جدا نمی‌شوی تا اسامی افرادی که [[حسین]] برای آنها نامه فرستاده است به من بدهی و یا آنکه بر فراز [[منبر]] بروی و حسین را [[کذاب]] فرزند کذاب معرفی کنی، در غیر این صورت تو را با [[شمشیر]] قطعه قطعه خواهم کرد؛ اما [[قیس]] در برابر خواست [[ابن زیاد]] گفت: اسامی آنها را نمی‌دانم [و اگر هم بدانم به تو نخواهم گفت]، ولی پیشنهاد دیگر تو را که بالای منبر (قصر [[دارالاماره]]) می‌‌روم و [[لعن]] و [[نفرین]] خواهم کرد.
 
ابن زیاد [[گمان]] کرد او از [[مرگ]] هراسیده و حاضر است بر حسین {{ع}} و بر امیرالمؤمنین علی {{ع}} و برادرش [[امام مجتبی]] {{ع}} [[سب]] و لعن کند؛ لذا [[دستور]] داد، [[مردم کوفه]] در [[مسجد]] اعظم [[شهر]] (یا دور قصر دارالاماره) [[اجتماع]] کنند و سخنان قیس؛ فرستاده [[حسین بن علی]] را بشنوند.
 
پس از اجتماع [[مردم]]، قیس در بالای منبر (قصر دارالاماره) رفت و پس از [[حمد]] و ثنای [[الهی]] با صدای بلند فریاد برآورد: هان ای مردم! همانا، این حسین بن علی [[بهترین]] [[خلق]] [[خدا]] و [[فرزند فاطمه]] [[دختر رسول خدا]] {{صل}} است و من فرستاده او به سوی شما هستم. من از [[منزل]] «[[حاجر]]» از او جدا شده و نزد شما آمدم تا [[پیام]] او را به شما برسانم و به ندای او لبیک بگویید!
 
سپس این [[دلاور]] مرد با [[ایمان]] بر عبیدالله و پدرش زیاد، لعن و نفرین فرستاد و برای [[حضرت علی]] {{ع}} ضمن [[درود]] و [[سلام]] طلب غفران و [[رحمت الهی]] نمود!<ref>ر.ک: تاریخ طبری، ج۵، ص۳۹۴؛ مقتل ابومخنف، ص۸۸؛ کامل ابن اثیر، ج۲، ص۵۴۸، با کمی تفاوت در عبارت ارشاد مفید، ج۲، ص۷۰.</ref>.
 
مأموران چون این خبر را به [[ابن زیاد]] گزارش دادند، دستور داد او را از بالای [[قصر]] [[دارالاماره]] به روی [[زمین]] پرتاب کنند، جیره خواران بنی امیه با کمال بی‌رحمی قیس بن مسهر صیداوی این یار با وفای [[امام حسین]] {{ع}} را از بالای دارالاماره به روی زمین انداختند و استخوان‌هایش درهم [[شکست]] و در دم [[جان]] سپرد و به خیل [[شهیدان]] راه [[خدا]] پیوست<ref>اللهوف، ص۱۳۵ و نفس المهموم، ص۱۷۴.</ref> و به قولی یکی از جیره خواران دربار بنی امیه به نام عبدالملک بن عمیر لخمی سر [[مبارک]] قیس را از بدن جدا کرد و سپس به او [[اعتراض]] شد که چرا این کار را کردی؟ گفت: می‌خواستم او راحت شود!!<ref>نفس المهموم، ص۱۷۴.</ref>.
 
همان طوری که در [[زیارت ناحیه مقدسه]] بر او سلام داده است، [[سلام]] خدا و [[انبیا]] و [[فرشتگان الهی]] هم بر او باد: {{متن حدیث|اَلسَّلاَمُ عَلَى قَيْسِ بْنِ مُسْهِرٍ اَلصَّيْدَاوِيِّ}}<ref>زیارت ناحیه مقدسه، بحارالأنوار، ج۴۵، ص۷۱.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظم‌زاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص ۵۵۲-۵۵۵؛ [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ عاشورا (کتاب)|فرهنگ عاشورا]]، ص ۳۸۹؛ [[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۱ (کتاب)| مظلومیت سیدالشهداء ج۱]]، ص ۱۵۳.</ref>
 
چون خبر شهادتش به [[امام حسین]] {{ع}} رسید، بی‌اختیار گریست و این [[آیه]] را خواند: {{متن قرآن|رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا الله عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا}}<ref>«از مؤمنان، کسانی هستند که به پیمانی که با خداوند بستند وفا کردند؛ برخی از آنان پیمان خویش را به جای آوردند و برخی چشم به راه دارند و به هیچ روی (پیمان خود را) دگرگون نکردند» سوره احزاب، آیه ۲۳.</ref>. [[قیس]]، دلیرانه به استقبال [[شهادت]] رفت و تا پای [[جان]] ایستاد و تزلزلی نیافت<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ عاشورا (کتاب)|فرهنگ عاشورا]]، ص ۳۸۹.</ref>.


== منابع ==
== منابع ==
خط ۲۱: خط ۴۰:
# [[پرونده:13681024.jpg|22px]] [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ عاشورا (کتاب)|'''فرهنگ عاشورا''']]
# [[پرونده:13681024.jpg|22px]] [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ عاشورا (کتاب)|'''فرهنگ عاشورا''']]
# [[پرونده:IM010710.jpg|22px]] [[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۱ (کتاب)|'''مظلومیت سیدالشهداء ج۱''']]
# [[پرونده:IM010710.jpg|22px]] [[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۱ (کتاب)|'''مظلومیت سیدالشهداء ج۱''']]
# [[پرونده:1100374.jpg|22px]] [[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظم‌زاده (کتاب)|'''اصحاب امام حسین''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}


۱۳۰٬۱۳۵

ویرایش