←جستارهای وابسته
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۷۱: | خط ۷۱: | ||
افزون بر دلایلی که از «[[آیه تطهیر]]» بر عصمت و [[حجیت]] ایشان بیان شد؛ از [[سنت رسول خدا]]{{صل}} نیز میتوان دلایلی بر این امر ارائه کرد. [[رسول خدا]]{{صل}} میفرماید: {{متن حدیث|أَنَا وَ أَهْلُ بَيْتِي مُطَهَّرُونَ مِنَ الذُّنُوبِ}}<ref>حاکم حسکانی، عبیدالله بن أحمد، شواهد التنزیل، ج۲، ص۴۸؛ ج۲، ص۵۰؛ سیوطی، جلالالدین، الدرّ المنثور فی التفسیر بالمأثور، ج۵، ص۹۹؛ شوکانی، محمد بن علی بن محمد، فتح القدیر، ج۴، ص۲۸۰؛ ابنکثیر، السیرة النبویّة، ج۱، ص۱۹۳؛ همو، البدایة و النهایة، ج۲، ص۳۱۶؛ قندوزی حنفی، ینابیع المودّة لذوی القربی، ج۱، ص۵۹.</ref> و {{متن حدیث|أَنَا وَ عَلِيٌّ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ تِسْعَةٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ مُطَهَّرُونَ مَعْصُومُونَ}}<ref>قندوزی حنفی، ینابیع المودّة لذوی القربی، ج۲، ص۳۱۶؛ ج۳، ص۲۹۱ و ۳۸۴.</ref>. | افزون بر دلایلی که از «[[آیه تطهیر]]» بر عصمت و [[حجیت]] ایشان بیان شد؛ از [[سنت رسول خدا]]{{صل}} نیز میتوان دلایلی بر این امر ارائه کرد. [[رسول خدا]]{{صل}} میفرماید: {{متن حدیث|أَنَا وَ أَهْلُ بَيْتِي مُطَهَّرُونَ مِنَ الذُّنُوبِ}}<ref>حاکم حسکانی، عبیدالله بن أحمد، شواهد التنزیل، ج۲، ص۴۸؛ ج۲، ص۵۰؛ سیوطی، جلالالدین، الدرّ المنثور فی التفسیر بالمأثور، ج۵، ص۹۹؛ شوکانی، محمد بن علی بن محمد، فتح القدیر، ج۴، ص۲۸۰؛ ابنکثیر، السیرة النبویّة، ج۱، ص۱۹۳؛ همو، البدایة و النهایة، ج۲، ص۳۱۶؛ قندوزی حنفی، ینابیع المودّة لذوی القربی، ج۱، ص۵۹.</ref> و {{متن حدیث|أَنَا وَ عَلِيٌّ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ تِسْعَةٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ مُطَهَّرُونَ مَعْصُومُونَ}}<ref>قندوزی حنفی، ینابیع المودّة لذوی القربی، ج۲، ص۳۱۶؛ ج۳، ص۲۹۱ و ۳۸۴.</ref>. | ||
پس با [[قرین]] قرار گرفتن این دو گوهر گرانبها در [[طهارت]] میتوان نتیجه گرفت: همانگونه که [[کتاب خدا]]، [[حجت]] بر [[مردم]] و [[مرجع]] برای آنان است و [[پیروی]] از آن بر همگان [[واجب]] میباشد، [[عترت]] و [[اهلبیت]] [[رسول خدا]]{{صل}} نیز حجت بر مردم و مرجعی برای آنان است و پیروی از آن بر همگان واجب خواهد بود. [[تمسک به قرآن]] و عترت را میتوان در کتاب [[مبارکفوری]] یافت<ref>مبارکفوری، تحفة الأحوذی فی شرح الترمذی، ج۱۰، ص۱۹۵.</ref>.<ref>[[محسن رفیعی|رفیعی]]، [[معصومه شریفی|شریفی]]، [[مرجعیت علمی اهل بیت با تأکید بر حجیت سنت ایشان (مقاله)|مرجعیت علمی اهل بیت با تأکید بر حجیت سنت ایشان]] ص ۱۵۹</ref> | پس با [[قرین]] قرار گرفتن این دو گوهر گرانبها در [[طهارت]] میتوان نتیجه گرفت: همانگونه که [[کتاب خدا]]، [[حجت]] بر [[مردم]] و [[مرجع]] برای آنان است و [[پیروی]] از آن بر همگان [[واجب]] میباشد، [[عترت]] و [[اهلبیت]] [[رسول خدا]]{{صل}} نیز حجت بر مردم و مرجعی برای آنان است و پیروی از آن بر همگان واجب خواهد بود. [[تمسک به قرآن]] و عترت را میتوان در کتاب [[مبارکفوری]] یافت<ref>مبارکفوری، تحفة الأحوذی فی شرح الترمذی، ج۱۰، ص۱۹۵.</ref>.<ref>[[محسن رفیعی|رفیعی]]، [[معصومه شریفی|شریفی]]، [[مرجعیت علمی اهل بیت با تأکید بر حجیت سنت ایشان (مقاله)|مرجعیت علمی اهل بیت با تأکید بر حجیت سنت ایشان]] ص ۱۵۹</ref> | ||
====[[آیه]] «[[مباهله]]»==== | |||
{{متن قرآن|فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ}}<ref>«بنابراین، پس از دست یافتن تو به دانش، به هر کس که با تو به چالش برخیزد؛ بگو: بیایید تا فرزندان خود و فرزندان شما و زنان خود و زنان شما و خودیهای خویش و خودیهای شما را فرا خوانیم آنگاه (به درگاه خداوند) زاری کنیم تا لعنت خداوند را بر دروغگویان نهیم» سوره آل عمران، آیه ۶۱.</ref>. | |||
[[تاریخنگاران]]، [[مفسران]] و [[محدثان]] نقل کردهاند که آیه یادشده درباره [[مجادله]] [[مسیحیان نجران]] با [[رسول خدا]]{{صل}} نازل شده است. | |||
[[واحدی نیشابوری]] در [[اسباب نزول]] الآیات به نقل از [[جابر بن عبدالله]] آورده است که: مسیحیان نجران با سران خود - عاقب و [[سید]] - در [[مدینه]] بر رسول خدا{{صل}} وارد شدند. آن حضرت، آنان را به [[اسلام]] فراخواند و آنها گفتند: پیش از تو اسلام آوردهایم. فرمود: [[دروغ]] میگویید؛ اگر بخواهید، شما را از آنچه از اسلام باز داشته است، خبر میدهم. گفتند: ما را خبر ده. فرمود: [[عشق]] به [[صلیب]]، شرابخواری و خوردن خوک. پس آنان را به ملاعنه فراخواند. آنان تا فردا مهلت خواستند. فردای همان [[روز]]، رسول خدا{{صل}} دست علی، [[فاطمه]]، حسن و حسین{{عم}} را گرفت و به همراه خویش آورد و سپس بهدنبال آنان فرستاد. آنان از پاسخ دادن سرباز زدند و به [[خراج]] تن دادند. رسول خدا{{صل}} نیز فرمود: اگر به ملاعنه [[راضی]] میشدند، این [[سرزمین]] را بارانی از [[آتش]] فرا میگرفت. جابر میگوید: پس آیه {{متن قرآن|فَقُلْ تَعَالَوْا...}}<ref>{{متن قرآن|فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ}} «بنابراین، پس از دست یافتن تو به دانش، به هر کس که با تو به چالش برخیزد؛ بگو: بیایید تا فرزندان خود و فرزندان شما و زنان خود و زنان شما و خودیهای خویش و خودیهای شما را فرا خوانیم آنگاه (به درگاه خداوند) زاری کنیم تا لعنت خداوند را بر دروغگویان نهیم» سوره آل عمران، آیه ۶۱.</ref> نازل گشت. | |||
و [[شعبی]] میگوید: {{متن حدیث|أَبْناءَنا حَسَنٌ وَ حُسَيْنٌ{{عم}} نِساءَنا فَاطِمَةَ وَ أَنْفُسَنا عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ{{ع}}}}<ref>واحدی نیشابوری، أبوالحسن علیّ بن أحمد، أسباب نزول الآیات، ص۶۸ - ۶۷؛ حاکم حسکانی، عبیدالله بن أحمد، شواهد التنزیل، ج۱، ص۱۵۹ - ۱۵۸؛ ج۱، ص۱۵۷ - ۱۵۵ و ۱۶۷ - ۱۶۲؛ ابنکثیر، تفسیر القرآن العظیم (تفسیر ابن کثیر)، ج۱، ص۳۷۹ - ۳۷۸؛ سیوطی، جلالالدین، الدرّ المنثور فی التفسیر بالمأثور، ج۲، ص۳۸ و ۴۰؛ طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، ج۳، ص۴۱۰ - ۴۰۷؛ جصّاص، أحکام القرآن، ج۲، ص۱۹ - ۱۸؛ قرطبی، ابوعبدالله محمد بن أحمد أنصاری، الجامع لأحکام القرآن (تفسیر القرطبی)، ج۴، ص۱۰۵ - ۱۰۴؛ شوکانی، محمد بن علی بن محمد، فتح القدیر، ج۱، ص۳۴۸ - ۳۴۷؛ متقی هندی، کنزالعمال، ج۲، ص۳۸۱ - ۳۷۹؛ مُحلّی و سیوطی، تفسیر الجلالین، ص۷۵ - ۷۴).</ref>؛ | |||
ابن ابیشیبه نیز نقل میکند: {{عربی|قدم على رسول الله{{صل}} [[وفد]] أبي سرح من اليمن، فقال له [[رسول الله]]{{صل}}: لتقيمنّ الصلاة و لتؤتنّ الزكاة و لتسمعنّ و لتطيعنّ أو لأبعثنّ إليكم رجلاً لنفسي يُقاتِل مقاتلتكم و يُسبي ذراريكم، أللّهمّ أنا أو كنفسي. ثم أخذ بيد عليّ}}<ref>ابن ابیشیبه، المصنّف، ج۷، ص۴۹۹.</ref>. | |||
این سخنان حکایت از این دارد که علی{{ع}} همگوهر با [[رسول خدا]]{{صل}} است. | |||
[[حاکم حسکانی]]، درباره [[آیه]] {{متن قرآن|وَلَا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ}}<ref>«و یکدیگر را نکشید» سوره نساء، آیه ۲۹.</ref> با ذکر سند از [[ابوصالح]] و او از [[ابنعباس]] نقل کرده است که گفت: | |||
{{متن حدیث|لا تقتلوا اهل بيت نبيّكم؛ إن الله عزّوجلّ يقول في كتابه: {{متن قرآن|نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ}}<ref>«بنابراین، پس از دست یافتن تو به دانش، به هر کس که با تو به چالش برخیزد؛ بگو: بیایید تا فرزندان خود و فرزندان شما و زنان خود و زنان شما و خودیهای خویش و خودیهای شما را فرا خوانیم آنگاه (به درگاه خداوند) زاری کنیم تا لعنت خداوند را بر دروغگویان نهیم» سوره آل عمران، آیه ۶۱.</ref> قال: [و] كان أبناءُ هذه الأمّة [كذا] [[الحسن]] و الحسين، و نساؤُها فاطمةُ، و أنفُسهم النبي و علي}}<ref>حاکم حسکانی، عبیدالله بن أحمد، شواهد التنزیل، ج۱، ص۱۸۲ - ۱۸۱.</ref>. | |||
شاید بهترین [[تفسیر]] برای سخن [[رسول خدا]]{{صل}} که علی{{ع}} را [[جان]] خویش نامیده، همین باشد که: {{متن حدیث|عَلِيٌّ مِنِّي وَ أَنَا مِنْ عَلِيٍّ وَ لَا يُؤَدِّي عَنِّي إِلَّا أَنَا وَ عَلِيٌّ}}<ref>سیوطی، جلالالدین، الجامع الصغیر، ج۲، ص۱۷۷؛ ابن ابیشیبه، المصنّف، ج۷، ص۴۹۵ و ۵۰۴.</ref>. همچنین رسول خدا{{صل}} به [[امام علی]]{{ع}} فرموده است: {{متن حدیث|أَنْتَ مِنِّي وَ أَنَا مِنْكَ}}<ref>ابن ابیشیبه، المصنّف، ج۷، ص۴۹۹ و ۵۰۶.</ref>.<ref>[[محسن رفیعی|رفیعی]]، [[معصومه شریفی|شریفی]]، [[مرجعیت علمی اهل بیت با تأکید بر حجیت سنت ایشان (مقاله)|مرجعیت علمی اهل بیت با تأکید بر حجیت سنت ایشان]] ص ۱۶۰</ref> | |||
====[[آیه]] [[اولیالأمر]]==== | |||
{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا}}<ref>«ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید و اگر به خداوند و روز بازپسین ایمان دارید، چون در چیزی با هم به ستیز برخاستید آن را به خداوند و پیامبر بازبرید که این بهتر و بازگشت آن نیکوتر است» سوره نساء، آیه ۵۹.</ref>. | |||
درباره [[سبب نزول]]، معنا و مصداق «اولیالأمر»<ref>علاوه بر آن در آیه ۸۳ سوره نساء هم آمده است.</ref> دیدگاههای گوناگونی وجود دارد که برجستهترین آنها را اینگونه میتوان بیان کرد<ref>از مورد اول تا سوم، شأن نزول است و موارد دیگر، تفسیر برای آیه یادشده میباشد.</ref>: | |||
#درباره امام علی{{ع}} نازل شده است و رسول خدا{{صل}} وی را [[جانشین]] خویش در [[مدینه]] قرار داد. | |||
#درباره عبدالله بن حذافة بن قیس بن عدی سهمی نازل شده است که رسول خدا{{صل}} وی را به یک [[سریّه]] فرستاد<ref>بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، ج۵، ص۱۸۰؛ ابنحجر عسقلانی، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج۸، ص۱۹۱؛ مبارکفوری، تحفة الأحوذی فی شرح الترمذی، ج۵، ص۲۵۸؛ قرطبی، ابوعبدالله محمد بن أحمد أنصاری، الجامع لأحکام القرآن (تفسیر القرطبی)، ج۵، ص۲۵۹؛ طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، ج۵، ص۲۰۵ - ۲۰۴؛ واحدی نیشابوری، أبوالحسن علیّ بن أحمد، أسباب نزول الآیات، ص۱۰۶ - ۱۰۵؛ ابنجوزی، زادالمسیر فی علم التفسیر، ج۲، ص۱۴۴ - ۱۴۳؛ ابنکثیر، تفسیر القرآن العظیم (تفسیر ابن کثیر)، ج۱، ص۵۲۹؛ سیوطی، جلالالدین، الدرّ المنثور فی التفسیر بالمأثور، ج۲، ص۱۷۶.</ref>. | |||
#درباره [[عمّار]] بن [[یاسر]] با [[خالد بن ولید]] نازل شده است<ref>ابنحجر عسقلانی، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج۸، ص۹۱؛ طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، ج۵، ص۲۰۶ - ۲۰۵؛ واحدی نیشابوری، أبوالحسن علیّ بن أحمد، أسباب نزول الآیات، ص۱۰۶؛ ابنکثیر، تفسیر القرآن العظیم (تفسیر ابن کثیر)، ج۱، ص۵۳۰؛ سیوطی، جلالالدین، الدرّ المنثور فی التفسیر بالمأثور، ج۲، ص۱۷۶.</ref>. | |||
#بهمعنای «ذویالأمر» و {{عربی|عامّ في كلّ مَن ولي أمر شيءٍ}} است<ref>بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، ج۵، ص۱۸۰؛ ابنحجر عسقلانی، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج۸، ص۹۱؛ مبارکفوری، تحفة الأحوذی فی شرح الترمذی، ج۵، ص۲۵۹.</ref>. | |||
#بهمعنای {{عربی|أولوا العقل و الرأي الذين يدبّرون أمر الناس}}، {{عربی|أولوا الفقه في الدين و العقل}} و {{عربی|أهل العقل و الرأي}} است<ref>قرطبی، ابوعبدالله محمد بن أحمد أنصاری، الجامع لأحکام القرآن (تفسیر القرطبی)، ج۵، ص۲۵۹؛ طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، ج۵، ص۲۰۶؛ شوکانی، محمد بن علی بن محمد، فتح القدیر، ج۱، ص۴۸۱.</ref>. | |||
#بهمعنای {{عربی|أهل العِلم و الخَبر}}، {{عربی|أولوا الفِقه}}، {{عربی|أهل القرآن و العِلم}}؛ {{عربی|أولوا الفقه و العلم}} و... است<ref>ابنحجر عسقلانی، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج۸، ص۱۹۱؛ مبارکفوری، تحفة الأحوذی فی شرح الترمذی، ج۵، ص۲۵۹؛ ابن ابیشیبه، المصنّف، ج۷، ص۵۶۷؛ قرطبی، ابوعبدالله محمد بن أحمد أنصاری، الجامع لأحکام القرآن (تفسیر القرطبی)، ج۵، ص۲۹۱؛ طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، ج۵، ص۲۰۷ - ۲۰۶؛ جصّاص، أحکام القرآن، ج۲، ص۲۷۰ - ۲۶۹؛ راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص۲۵؛ ابنکثیر، تفسیر القرآن العظیم (تفسیر ابن کثیر)، ج۱، ص۵۳۰؛ سیوطی، جلالالدین، الدرّ المنثور فی التفسیر بالمأثور، ج۲، ص۱۷۷ - ۱۷۶ و ۱۸۶.</ref>. | |||
#مقصود {{عربی|العلماء}}، {{عربی|أهل العلم}}، {{عربی|إلى علمائهم}} است<ref>ابنحجر عسقلانی، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج۸، ص۱۹۱؛ مبارکفوری، تحفة الأحوذی فی شرح الترمذی، ج۵، ص۲۵۹ - ۲۵۸؛ ج۷، ص۵۶۷؛ قرطبی، ابوعبدالله محمد بن أحمد أنصاری، الجامع لأحکام القرآن (تفسیر القرطبی)، ج۵، ص۲۶۰؛ طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، ج۵، ص۲۰۷ و ۲۴۸؛ ابنجوزی، زادالمسیر فی علم التفسیر، ج۲، ص۱۴۴ و ۱۶۱ - ۱۶۰؛ ابنکثیر، تفسیر القرآن العظیم (تفسیر ابن کثیر)، ج۱، ص۵۳۰.</ref>. | |||
#همان [[اهل]] [[آیه]] پیشین است<ref>سیوطی، جلالالدین، الدرّ المنثور فی التفسیر بالمأثور، ج۲، ص۱۷۶.</ref>. {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا...}}<ref>«خداوند به شما فرمان میدهد که امانتها را به صاحب آنها باز گردانید و چون میان مردم داوری میکنید با دادگری داوری کنید؛ بیگمان خداوند به کاری نیک اندرزتان میدهد؛ به راستی خداوند شنوایی بیناست» سوره نساء، آیه ۵۸.</ref>. | |||
#یعنی {{متن قرآن|الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ}}<ref>«فرماندهندگان به کار شایسته» سوره توبه، آیه ۱۱۲.</ref><ref>راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص۲۵.</ref>. | |||
#به معنای {{عربی|الأئمّة و السلاطين و القضاة}} است<ref>طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، ج۵، ص۲۵۰؛ شوکانی، محمد بن علی بن محمد، فتح القدیر، ج۱، ص۴۸۱.</ref>. | |||
#مقصود {{عربی|الأمراء}}، {{عربی|أمراء السرايا}}، {{عربی|أصحاب السرايا}}، {{عربی|الأمراء و العلماء}} است<ref>ابنحجر عسقلانی، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج۸، ص۱۹۱؛ مبارکفوری، تحفة الأحوذی فی شرح الترمذی، ج۵، ص۲۵۸؛ ابن ابیشیبه، المصنّف، ج۷، ص۵۶۷؛ جصّاص، أحکام القرآن، ج۲، ص۲۶۴ و ۲۶۹؛ قرطبی، ابوعبدالله محمد بن أحمد أنصاری، الجامع لأحکام القرآن (تفسیر القرطبی)، ج۵، ص۲۶۰ - ۲۵۹ و ۲۹۱؛ طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، ج۵، ص۲۰۵ - ۲۰۴، ۲۰۷، ۲۴۷ و ۲۴۹؛ راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص۲۵؛ ابنجوزی، زادالمسیر فی علم التفسیر، ج۲، ص۱۴۴ و ۱۶۱ - ۱۶۰؛ سیوطی، جلالالدین، الدرّ المنثور فی التفسیر بالمأثور، ج۲، ص۱۷۶؛ ثعالبی، عبدالرحمن بن محمد، تفسیر الثعالبی، ج۲، ص۲۶۹؛ شوکانی، محمد بن علی بن محمد، فتح القدیر، ج۱، ص۴۸۱.</ref>. | |||
#منظور [[صحابه]] است<ref>مبارکفوری، تحفة الأحوذی فی شرح الترمذی، ج۵، ص۲۵۹ - ۲۵۸؛ ج۷، ص۵۶۷؛ طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، ج۵، ص۲۰۷؛ ابنجوزی، زادالمسیر فی علم التفسیر، ج۲، ص۱۴۴؛ محلّی و سیوطی، تفسیر الجلالین، ص۱۱۵؛ سیوطی، جلالالدین، الدرّ المنثور فی التفسیر بالمأثور، ج۲، ص۱۷۷ - ۱۷۶؛ شوکانی، محمد بن علی بن محمد، فتح القدیر، ج۱، ص۱۹۱ و ۴۸۱.</ref>. | |||
#مقصود [[ابوبکر]] و عمر هستند<ref>ابنحجر عسقلانی، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج۸، ص۱۹۱؛ مبارکفوری، تحفة الأحوذی فی شرح الترمذی، ج۵، ص۲۵۹؛ قرطبی، ابوعبدالله محمد بن أحمد أنصاری، الجامع لأحکام القرآن (تفسیر القرطبی)، ج۵، ص۲۵۹؛ طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، ج۵، ص۲۰۷؛ ابنجوزی، زادالمسیر فی علم التفسیر، ج۲، ص۱۴۴ و ۱۶۰؛ سیوطی، جلالالدین، الدرّ المنثور فی التفسیر بالمأثور، ج۲، ص۱۷۷) منظور ابوبکر، عمر، عثمان و علی است. (ابنجوزی، زادالمسیر فی علم التفسیر، ج۲، ص۱۶۰) مقصود ابوبکر، عمر، عثمان، علی و ابنمسعود است. (سیوطی، جلالالدین، الدرّ المنثور فی التفسیر بالمأثور، ج۲، ص۱۷۷ – ۱۷۶).</ref>. | |||
بررسیهای بیشتر درباره دیدگاههای سیزدهگانه، نیاز به مجالی دیگر دارد. در اینجا بهاختصار دیدگاه برخی از [[محدثان]] و [[مفسران اهلسنت]] را درباره [[آیه]] «[[اولیالأمر]]» ارائه میکنیم. | |||
[[حاکم حسکانی]] درباره [[شأن نزول آیه]] از [[مجاهد]] نقل میکند که گفت: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا}} یعنی کسانی که [[توحید]] را پذیرفتهاند؛ {{متن قرآن|أَطِيعُوا اللَّهَ}} یعنی در فرائضش؛ {{متن قرآن|وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ}} یعنی سنتش؛ {{متن قرآن|وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ}} مقصود [[امیرمؤمنان]] است. هنگامیکه [[رسول خدا]]{{صل}} او را [[جانشین]] خویش در [[مدینه]] نهاد، عرض کرد: آیا مرا جانشین خود بر [[زنان]] و [[کودکان]] میکنی؟ فرمود: آیا [[راضی]] نیستی که تو نسبت به من، همانند نسبت [[هارون]] به [[موسی]] باشی هنگامیکه گفت: در میان [[قوم]] من جانشینم باش و [کار آنان را] [[اصلاح]] کن<ref>اشاره به: {{متن قرآن|وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلَاثِينَ لَيْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً وَقَالَ مُوسَى لِأَخِيهِ هَارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَأَصْلِحْ وَلَا تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ}} «و ما با موسی سی شب وعده نهادیم و با ده شب دیگر آن را کامل کردیم و میقات پروردگارش در چهل شب کمال یافت و موسی به برادر خویش هارون گفت: در میان قوم من جانشین من شو و به سامان دادن (امور) بپرداز و از راه و روش تبهکاران پیروی مکن!» سوره اعراف، آیه ۱۴۲.</ref>. پس [[خداوند]] فرمود: {{متن قرآن|وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ}} فرمود: [این] [[علی بن ابیطالب]] است که خداوند امر را پس از محمد در حیاتش به او سپرد. پس خداوند [[بندگان]] را به [[پیروی]] از او و ترک مخالفتش دستور داد<ref>حاکم حسکانی، عبیدالله بن أحمد، شواهد التنزیل، ج۱، ص۱۹۰.</ref>. | |||
وی از [[امام علی]]{{ع}} نقل میکند که [[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: | |||
شریکان من، کسانی هستند که خداوند آنان را به خویش و به من [[قرین]] ساخته و درباره آنان فرموده است: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ}}<ref>«ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید» سوره نساء، آیه ۵۹.</ref> پس اگر در [[کشمکش]] در امری فرو رفتید، آن را به [[خدا]] و [[رسول]] و [[اولیالأمر]] ارجاع دهید. | |||
عرض کردم: ای [[پیامبر خدا]]! اینان چه کسانی هستند؟ فرمود: تو نخستین آنها هستی<ref>حاکم حسکانی، عبیدالله بن أحمد، شواهد التنزیل، ج۱، ص۱۸۹.</ref>. | |||
رسول خدا{{صل}} در [[پرهیز]] از پیروی از کسی که [[فرمان]] به [[معصیت خداوند]] میدهد، فرموده است: {{عربی|لا طاعة لمن لم يطع الله}}<ref>سیوطی، جلالالدین، الدرّ المنثور فی التفسیر بالمأثور، ج۲، ص۱۷۷.</ref>. و {{عربی|من أمركم بمعصية فلا تطيعوه}}<ref>سیوطی، جلالالدین، الدرّ المنثور فی التفسیر بالمأثور، ج۲، ص۱۷۷.</ref> و {{متن حدیث|لَا طَاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فِي مَعْصِيَةِ الْخَالِقِ}}<ref>سیوطی، جلالالدین، الدرّ المنثور فی التفسیر بالمأثور، ج۲، ص۱۷۷؛ شوکانی، محمد بن علی بن محمد، فتح القدیر، ج۱، ص۴۸۱.</ref>؛ و {{متن حدیث|لَا طَاعَةَ فِي مَعْصِيَةِ اللَّهِ}}<ref>سیوطی، جلالالدین، الدرّ المنثور فی التفسیر بالمأثور، ج۲، ص۱۷۸ - ۱۷۷؛ ابنکثیر، تفسیر القرآن العظیم (تفسیر ابن کثیر)، ج۱، ص۵۳۱.</ref>. | |||
در دلالت [[آیه]] پیشگفته بر [[عصمت اهلبیت]] جای تردید نیست؛ تا آنجا که فخرالدین رازی نیز آن را پذیرفته، مینویسد: | |||
# خداوند بهطور قطع به [[اطاعت]] «اولیالأمر» [[حکم]] کرده است؛ | |||
#هر کس به طور قطع از طرف [[خداوند]] واجبالإطاعه باشد، [[معصوم]] است؛ | |||
#نتیجه اینکه [[اولیالأمر]] معصوم هستند. | |||
حال مراد از آنها یا عموم [[امت]] است یا برخی از آنان. فرض دوم درست نیست؛ زیرا ما به برخی از امت که معصوم باشند، دسترسی نداریم. بنابراین فرض نخست متعین است و آن منطبق بر [[اهل حل و عقد]] میباشد که [[اجماع]] آنان، در مسائل، [[حجت]] [[دینی]] به شمار میرود<ref>رازی، فخرالدین ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج۱۰، ص۱۱۳.</ref>. | |||
سخن رازی از آنجهت که اولیالأمر را - بهدلیل واجبالإطاعه بودن از سوی خداوند - معصوم دانسته، پذیرفتنی است؛ ولی از آن جهت که [[اهل]] حلوعقد را مصداق آن دانسته، ناصحیح است؛ زیرا اهل حلّوعقد عدهای از [[مردم]] هستند که از نظر [[آگاهی]]، [[تفکر]] و حسن [[رأی]] بر افراد دیگر [[برتری]] دارند. بیتردید این برتری نسبی است و دلیل بر [[عصمت]] آنان از هرگونه [[خطا]] نخواهد بود. | |||
توافق آنان در یک مسئله، از احتمال خطا در آن میکاهد؛ ولی احتمال آن را بهکلی از میان نمیبرد؛ درحالیکه [[لزوم]] [[اطاعت بیقید و شرط]] از فرد یا گروهی، بر نفیِ هرگونه احتمال خطا ([[عصمت مطلق]]) دلالت دارد<ref>برای آگاهی بیشتر از نقدها بر این دیدگاه فخررازی، بنگرید به: ربانی گلپایگانی، علی، ۱۳۸۷، عقاید استدلالی «۲»، ج۲، ص۱۲۶ - ۱۲۵؛ سبحانی، جعفر، راهنمای حقیقت (پرسش و پاسخ پیرامون عقاید شیعه)، ص۲۹۱ و ۳۲۳ - ۳۲۰؛ نجّارزادگان، فتح الله، «بازخوانی دیدگاه فخررازی درباره مشروعیت اطاعت از أولی الأمر»، اندیشه نوین دینی، شماره ۱۶، ص۷۶ - ۵۹.</ref>.<ref>[[محسن رفیعی|رفیعی]]، [[معصومه شریفی|شریفی]]، [[مرجعیت علمی اهل بیت با تأکید بر حجیت سنت ایشان (مقاله)|مرجعیت علمی اهل بیت با تأکید بر حجیت سنت ایشان]] ص ۱۶۱</ref> | |||
'''جمعبندی''': | |||
#پس از [[خداوند متعال]] و [[رسول اکرم]]{{صل}} افرادی هستند که دارای جایگاه بلند [[مرجعیت]] هستند. | |||
#این افراد - که به پیرویِ مطلق از آنان دستور داده شده است - باید مصون از [[گناه]] و خطا باشند؛ زیرا دستور به پیرویِ مطلق از افرادی که مصون از گناه و خطا نباشند، با [[حکمت خداوند]] سازگار نیست. پس اولیالأمر باید معصوم باشند. از آنجا که همه امت معصوم نیستند، مراد گروه ویژهای هستند که امت باید [[مطیع]] آنان باشند و به آنان [[رجوع]] کنند. | |||
#مراد از «منکم» [[امت]] است که باید از [[اولیالأمر]] خویش [[پیروی]] کنند. از اینجا میتوان فهمید که مقصود از آن نمیتواند امت باشد؛ بلکه اینان خود باید از اولیالأمر پیروی کنند. | |||
#[[مردم]] در نزاعهای خویش - در صورتی که [[ایمان به خداوند]] و [[روز قیامت]] داشته باشند - باید به [[حکم خدا]] و [[رسول]] بازگردند. بنابراین پس از [[رسول خدا]]{{صل}} تنها اولیالأمر راه بازگشت به حکم خدا و رسول را به مردم نشان میدهند. | |||
#[[آیه ۵۹ سوره نساء]]، زمینهساز [[آیه]] بعدی است. شأننزولنگاران میگویند: فردی به ظاهر [[مسلمان]]، با یک [[یهودی]] بر سر موضوعی [[اختلاف]] پیدا کردند؛ یهودی گفت موضوع [[نزاع]] را نزد محمد ببریم؛ زیرا او میدانست که وی [[رشوه]] نمیگیرد؛ ولی آن فرد به ظاهر مسلمان ([[منافق]]) گفت نزد [[کعب بن اشرف]] برویم؛ زیرا میدانست که او رشوه میگیرد و به سودش [[داوری]] میکند. در این ماجرا بود که آیه «اولیالأمر» و آیه پس از آن نازل شد<ref>واحدی نیشابوری، أبوالحسن علیّ بن أحمد، أسباب نزول الآیات، ص۱۰۸ - ۱۰۷؛ ابنجوزی، زادالمسیر فی علم التفسیر، ج۲، ص۱۴۶؛ ابنکثیر، تفسیر القرآن العظیم (تفسیر ابن کثیر)، ج۱، ص۵۳۲-۵۳۱.</ref>.<ref>[[محسن رفیعی|رفیعی]]، [[معصومه شریفی|شریفی]]، [[مرجعیت علمی اهل بیت با تأکید بر حجیت سنت ایشان (مقاله)|مرجعیت علمی اهل بیت با تأکید بر حجیت سنت ایشان]] ص ۱۶۴</ref> | |||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||