پرش به محتوا

مسلم بن عقیل: تفاوت میان نسخه‌ها

خط ۱۶۵: خط ۱۶۵:


پسر سعد ابتدا روی [[ترس]] یا [[خبث]] [[باطن]] حاضر نشد وصیت مسلم را گوش کند! اما ابن زیاد پرسید چرا نیاز پسر عمت را برنمی‌آوری و به انجام [[حاجت]] او [[قیام]] نمی‌کنی؟ عمر سعد چاره ندید و از جا برخاست و با مسلم هر دو به گوشه‌ای از قصر رفتند در جایی که صدای او را ابن زیاد نشنود، و مسلم چنین وصیت کرد:
پسر سعد ابتدا روی [[ترس]] یا [[خبث]] [[باطن]] حاضر نشد وصیت مسلم را گوش کند! اما ابن زیاد پرسید چرا نیاز پسر عمت را برنمی‌آوری و به انجام [[حاجت]] او [[قیام]] نمی‌کنی؟ عمر سعد چاره ندید و از جا برخاست و با مسلم هر دو به گوشه‌ای از قصر رفتند در جایی که صدای او را ابن زیاد نشنود، و مسلم چنین وصیت کرد:
# من از روزی که به [[کوفه]] آمدم هفتصد [[درهم]] به [[مردم]] مقروض شده‌ام از [[مالی]] که در [[مدینه]] دارم ادا کن (در [[مقتل]] مقرم است که وصیت کرد [[شمشیر]] و [[زره]] او را بفروشد و [[قرض]] حضرت را ادا کند).
# من از روزی که به [[کوفه]] آمدم هفتصد [[درهم]] به [[مردم]] مقروض شده‌ام از [[مالی]] که در [[مدینه]] دارم ادا کن (در [[مقتل]] مقرم است که وصیت کرد [[شمشیر]] و زره او را بفروشد و [[قرض]] حضرت را ادا کند).
# بعد از شهادتم، بدن مرا از ابن زیاد بگیر و به خاک بسپار.
# بعد از شهادتم، بدن مرا از ابن زیاد بگیر و به خاک بسپار.
# کسی را [[مأمور]] کن تا نزد [[حسین]] {{ع}} که بین راه می‌‌آید برود او را از آمدن به کوفه منصرف کند؛ زیرا من برای او نوشته‌ام که [[مردم کوفه]] با او هستند او اینک به سوی کوفه در حرکت است<ref>{{متن حدیث|إِنَّ عَلَيَّ بِالْكُوفَةِ دَيْناً اِسْتَدَنْتُهُ مُنْذُ قَدِمْتُ اَلْكُوفَةَ سَبْعَمِائَةِ دِرْهَمٍ فَاقْضِهَا عَنِّي؛ وَ اُنْظُرْ جُثَّتِي فَاسْتَوْهِبْهَا مِنِ اِبْنِ زِيَادٍ فَوَارِهَا، وَ اِبْعَثْ إِلَى حُسَيْنٍ [عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ] مَنْ يَرُدُّهُ فَإِنِّي كَتَبْتُ إِلَيْهِ أُعْلِمُهُ أَنَّ اَلنَّاسُ مَعَهُ، وَ لاَ أَرَاهُ إِلاَّ مُقْبِلاً}}</ref>
# کسی را [[مأمور]] کن تا نزد [[حسین]] {{ع}} که بین راه می‌‌آید برود او را از آمدن به کوفه منصرف کند؛ زیرا من برای او نوشته‌ام که [[مردم کوفه]] با او هستند او اینک به سوی کوفه در حرکت است<ref>{{متن حدیث|إِنَّ عَلَيَّ بِالْكُوفَةِ دَيْناً اِسْتَدَنْتُهُ مُنْذُ قَدِمْتُ اَلْكُوفَةَ سَبْعَمِائَةِ دِرْهَمٍ فَاقْضِهَا عَنِّي؛ وَ اُنْظُرْ جُثَّتِي فَاسْتَوْهِبْهَا مِنِ اِبْنِ زِيَادٍ فَوَارِهَا، وَ اِبْعَثْ إِلَى حُسَيْنٍ [عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ] مَنْ يَرُدُّهُ فَإِنِّي كَتَبْتُ إِلَيْهِ أُعْلِمُهُ أَنَّ اَلنَّاسُ مَعَهُ، وَ لاَ أَرَاهُ إِلاَّ مُقْبِلاً}}.</ref>.


عمرسعد برای [[رضایت]] ابن زیاد، وصایای مسلم را برای او بازگو کرد و راز او را فاش کرد! [[ابن زیاد]]، [[عمر سعد]] را ملامت کرد که چرا [[وصیت]] او را فاش کردی و به او چنین گفت: مرد [[امین]] هرگز [[خیانت]] نمی‌کند، ولی گاهی [[خائن]] را امین می‌‌پندارند بعد گفت: ما با آنچه مسلم [[دوست]] دارد که بعد از کشته شدنش انجام شود مخالفتی نداریم (آنچه نزد تو گذاشته بفروش و بدهکاری او را ادا کن) هرجا خواستی بدن او به خاک بسپار و نسبت به وصیت سوم او، اجازه نداد [[پیام]] مسلم به [[امام حسین]] {{ع}} برسد و چنین گفت: اما در خصوض [[حسین]] {{ع}} اگر او با ما کاری نداشته باشد ما با او کاری نداریم<ref>ارشاد مفید، ج۲، ص۶۱؛ کامل ابن اثیر، ج۲، ص۵۴۳؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۳۷۷؛ البدایة و النهایة ابن کثیر، ج۸، ص۱۵۷ و راجع نفس المهموم، ص۱۱۳ و مقتل مقرم، ص۱۶۲.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظم‌زاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص۲۹۰-۲۹۲.</ref>
عمرسعد برای [[رضایت]] ابن زیاد، وصایای مسلم را برای او بازگو کرد و راز او را فاش کرد! [[ابن زیاد]]، [[عمر سعد]] را ملامت کرد که چرا [[وصیت]] او را فاش کردی و به او چنین گفت: مرد [[امین]] هرگز [[خیانت]] نمی‌کند، ولی گاهی [[خائن]] را امین می‌‌پندارند بعد گفت: ما با آنچه مسلم [[دوست]] دارد که بعد از کشته شدنش انجام شود مخالفتی نداریم (آنچه نزد تو گذاشته بفروش و بدهکاری او را ادا کن) هرجا خواستی بدن او به خاک بسپار و نسبت به وصیت سوم او، اجازه نداد [[پیام]] مسلم به [[امام حسین]] {{ع}} برسد و چنین گفت: اما در خصوض [[حسین]] {{ع}} اگر او با ما کاری نداشته باشد ما با او کاری نداریم<ref>ارشاد مفید، ج۲، ص۶۱؛ کامل ابن اثیر، ج۲، ص۵۴۳؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۳۷۷؛ البدایة و النهایة ابن کثیر، ج۸، ص۱۵۷ و راجع نفس المهموم، ص۱۱۳ و مقتل مقرم، ص۱۶۲.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظم‌زاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص۲۹۰-۲۹۲.</ref>
۱۲۹٬۹۵۲

ویرایش