←پرسشهای وابسته
(←منابع) |
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۳۶۱: | خط ۳۶۱: | ||
در [[وحی الهی]] به پیامبران، ویژگی اصلی، [[آگاهی بخشی]] رمزی و فوری است؛ یعنی [[رسولان الهی]]، [[پیام]] [[نبوی]] [[خدا]] را سریع، و پنهان از [[درک]] و دریافت دیگران میگیرند؛ بدینسان، معنای اصطلاحی وحی چنین است: «تفهیم یک سلسله [[حقایق]] و [[معارف]] (بینشهای [[فکری]] و دستورهای [[رفتاری]] از جانب [[خداوند]] به [[انسانهای برگزیده]] ([[پیامبران]])، از راه دیگری جز راههای عادی [[معرفت]] (همچون [[تجربه]]، [[عقل]] و [[شهود عرفانی]]) برای [[ابلاغ]] به [[مردم]] و [[راهنمایی]] ایشان»<ref>عبده، محمد، رسالة التوحید، ص۵۷؛ مصباح یزدی، راهنماشناسی، فصل اول.</ref>. | در [[وحی الهی]] به پیامبران، ویژگی اصلی، [[آگاهی بخشی]] رمزی و فوری است؛ یعنی [[رسولان الهی]]، [[پیام]] [[نبوی]] [[خدا]] را سریع، و پنهان از [[درک]] و دریافت دیگران میگیرند؛ بدینسان، معنای اصطلاحی وحی چنین است: «تفهیم یک سلسله [[حقایق]] و [[معارف]] (بینشهای [[فکری]] و دستورهای [[رفتاری]] از جانب [[خداوند]] به [[انسانهای برگزیده]] ([[پیامبران]])، از راه دیگری جز راههای عادی [[معرفت]] (همچون [[تجربه]]، [[عقل]] و [[شهود عرفانی]]) برای [[ابلاغ]] به [[مردم]] و [[راهنمایی]] ایشان»<ref>عبده، محمد، رسالة التوحید، ص۵۷؛ مصباح یزدی، راهنماشناسی، فصل اول.</ref>. | ||
در نتیجه، واژه [[وحی]] در قلمرو [[ادیان توحیدی]]<ref>البته در مسیحیت رسمی فعلی، غیر از مفهوم زبانی و معرفتی وحی، معنای دیگری برای آن میشود که عبارت از شخص مسیح است. ر.ک: سعیدی روشن، محمد باقر، تحلیل وحی از دیدگاه اسلام و مسیحیت، فصل ۱ و ۲.</ref>، اخص از مفهوم لغوی آن است و به آن نوع معرفت اختصاص دارد که به شیوهای خاص، از سوی [[خدا]] بر انبیای [[حق]] [[القا]] میشود<ref>شیخ مفید، تصحیح الاعتقاد، ص۱۲۰؛ علامه طباطبایی، المیزان، ج۱۲، ص۲۹۲.</ref>. از مطالب پیشین آشکار شد که اطلاق واژه وحی بر الهامهای درونی و [[مکاشفات]] قدیسان، بلکه هر نوع خطور [[قلبی]] نباید منشأ این مغالطه شود که بنابراین، وحی، امری همگانی است و راه آن برای همه و همیشه باز است؛ زیرا مراد از وحی در [[علم کلام]] و ادیان توحیدی، مفهوم اخص آن است که به افراد ویژهای اختصاص دارد<ref>مفاد تقریر علامه طباطبایی در وحی یا شعور ناشناخته، و نیز دانشمند غربی، رودلف اتو، در امر قدمی این معنا را به خوبی تصریح میکند که وحی، نوعی شعور ویژه و ناشناخته و غیر همسنخ با مکاشفات قدسی و مینوی است.</ref>.<ref>[[محمد باقر سعیدی روشن|سعیدی روشن، محمد باقر]]، [[وحی و معرفت وحیانی (مقاله)|مقاله «وحی و معرفت وحیانی»]]، [[دانشنامه امام علی ج۱ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۱]] ص ۱۲۳.</ref> | در نتیجه، واژه [[وحی]] در قلمرو [[ادیان توحیدی]]<ref>البته در مسیحیت رسمی فعلی، غیر از مفهوم زبانی و معرفتی وحی، معنای دیگری برای آن میشود که عبارت از شخص مسیح است. ر.ک: سعیدی روشن، محمد باقر، تحلیل وحی از دیدگاه اسلام و مسیحیت، فصل ۱ و ۲.</ref>، اخص از مفهوم لغوی آن است و به آن نوع معرفت اختصاص دارد که به شیوهای خاص، از سوی [[خدا]] بر انبیای [[حق]] [[القا]] میشود<ref>شیخ مفید، تصحیح الاعتقاد، ص۱۲۰؛ علامه طباطبایی، المیزان، ج۱۲، ص۲۹۲.</ref>. از مطالب پیشین آشکار شد که اطلاق واژه وحی بر الهامهای درونی و [[مکاشفات]] قدیسان، بلکه هر نوع خطور [[قلبی]] نباید منشأ این مغالطه شود که بنابراین، وحی، امری همگانی است و راه آن برای همه و همیشه باز است؛ زیرا مراد از وحی در [[علم کلام]] و ادیان توحیدی، مفهوم اخص آن است که به افراد ویژهای اختصاص دارد<ref>مفاد تقریر علامه طباطبایی در وحی یا شعور ناشناخته، و نیز دانشمند غربی، رودلف اتو، در امر قدمی این معنا را به خوبی تصریح میکند که وحی، نوعی شعور ویژه و ناشناخته و غیر همسنخ با مکاشفات قدسی و مینوی است.</ref>.<ref>[[محمد باقر سعیدی روشن|سعیدی روشن، محمد باقر]]، [[وحی و معرفت وحیانی (مقاله)|مقاله «وحی و معرفت وحیانی»]]، [[دانشنامه امام علی ج۱ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۱]] ص ۱۲۳.</ref> | ||
==وحیشناسی== | |||
[[قرآن کریم]] در [[آیات]] مختلف به تبیین موارد استعمال آن پرداخته است که از آن برمیآید [[وحی]] در دو اصطلاح [[عام و خاص]] به کار رفته است که در زیر اشاره میشود. | |||
===موارد استعمال [[وحی در قرآن]]=== | |||
با نگاهی اجمالی به [[قرآن مجید]] متوجه میشویم که اصطلاح وحی در قرآن با هفتاد مورد استعمال تنها به [[وحی پیامبران]] اختصاص ندارد، بلکه وحی در موارد دیگر استعمال شده است که اشاره میشود. | |||
===وحی به جمادات=== | |||
وحی در معانی لغوی مختلف مانند: اشاره، [[الهام]]، تفهیم و القای نهانی و رمزی استعمال شده است که وجه مشترک آنها اعلام نهانی و سریع به انحای مختلف از قبیل لفظی، کتبی، اشارهای، [[تکوینی]] و غریزهای است و لذا وحی از دیدگاه لغوی اختصاصی به [[انسان]] یا [[پیامبر]] ندارد و عام است. | |||
قرآن مجید نیز واژگان وحی را به معنای عام و در جمادات استعمال کرده است. | |||
{{متن قرآن|وَأَوْحَى فِي كُلِّ سَمَاءٍ أَمْرَهَا}}<ref>«و در هر آسمانی کار آن را وحی کرد» سوره فصلت، آیه ۱۲.</ref>.<ref>نکته قابل اشاره اینکه تفسیر فوق بنا به عدم تقدیر مضاف «اهل» در سماء است که بعضی احتمال تقدیر دارند)ر.ک: سید محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۱۷، ص۳۶۸).</ref> | |||
[[خداوند]] امر و [[تدبیر]] هر [[آسمان]] را به خود آن وحی کرد. | |||
{{متن قرآن|إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا *... * يَوْمَئِذٍ يَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتَاتًا لِيُرَوْا أَعْمَالَهُمْ}}<ref>«هنگامی که زمین از لرزه واپسین خود به لرزه افتد *... * در آن روز مردم، پراکنده (از گورها) باز میگردند تا کردارهایشان را به آنان بنمایانند» سوره زلزال، آیه ۱ و ۶.</ref>. | |||
در این دو [[آیه]] وحی را خداوند بر آسمان و [[زمین]] نسبت داده است و به معنای تفهیم و القای نهانی و تکوینی است.<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[قرآن و علم کلام (کتاب)|قرآن و علم کلام]]، ص ۳۲۲</ref> | |||
===وحی بر [[حیوانات]]=== | |||
در [[قرآن]] وحی بر [[حیوان]] مانند [[زنبور عسل]] نیز استعمال شده است؛ مانند: {{متن قرآن|وَأَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا يَعْرِشُونَ}}<ref>«و پروردگارت به زنبور عسل الهام کرد که بر کوهها و بر درخت و بر داربستهایی که (مردم) میسازند لانه گزین!» سوره نحل، آیه ۶۸.</ref>. در این [[آیه]] [[وحی]] به معنای [[تدبیر]] و تفهیم غریزی است.<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[قرآن و علم کلام (کتاب)|قرآن و علم کلام]]، ص ۳۲۳</ref> | |||
===[[وحی]] [[شیاطین]] و [[جن]]=== | |||
بر [[وسوسه]] و [[القا]] و [[تشویق]] بر [[گناه]] شیاطین بر یکدیگر و [[دوستان]] خود، وحی اطلاق شده است. | |||
{{متن قرآن|إِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَى أَوْلِيَائِهِمْ}}<ref>«و شیطانها بیگمان در یاران خویش میدمند» سوره انعام، آیه ۱۲۱.</ref>. | |||
همانا [[شیطانها]] دوستان خود را وسوسه میکنند. | |||
{{متن قرآن|وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَيَاطِينَ الْإِنْسِ وَالْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا}}<ref>«و بدینگونه برای هر پیامبری دشمنی از شیطانهای آدمی و پری قرار دادیم که برخی به برخی دیگر یکدیگر، به فریب سخنان آراسته الهام میکنند» سوره انعام، آیه ۱۱۲.</ref>. | |||
[[آیه]] فوق وحی را به معنای سخن سرّی به بعضی از [[انسانها]] و جنها که [[باطن]] [[شیطان]] دارند، نسبت میدهد که آنان با این وحی، یعنی القائات خود در صدد [[گمراهی]] یکدیگر هستند.<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[قرآن و علم کلام (کتاب)|قرآن و علم کلام]]، ص ۳۲۳</ref> | |||
===وحی بر [[انسانهای کامل]]=== | |||
یکی از معانی وحی [[الهام]] [[قلبی]] و افکندن یک [[پیام]] از سوی [[خداوند]] بر [[قلب]] [[انسان]] است که انسان ناخودآگاه از این [[امر قلبی]] خود [[تبعیت]] میکند. نمونه کامل آن الهام بر [[امامان]] و [[پیشوایان حق]] است. | |||
{{متن قرآن|وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ}}<ref>«و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری میکردند و به آنها انجام کارهای نیک را وحی کردیم» سوره انبیاء، آیه ۷۳.</ref>. | |||
آنان را [[پیشوایان]] قرار دادیم که به امر ما [[هدایت]] میکنند. ما برای آنان انجام دادن کارهای خیر را وحی و الهام کردیم. | |||
در اصطلاح از این وحی بر «[[وحی تسدیدی]] و تأییدی» تعبیر میشود، مرتبه [[پایینتر]] از آن به انسانهای [[وارسته]]، اما غیر [[پیشوا]] مربوط میشود؛ مانند [[مادر حضرت موسی]] و [[حواری]] که از آن به «الهام نفسی» یاد میشود<ref>{{متن قرآن|وَأَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ وَلَا تَخَافِي وَلَا تَحْزَنِي إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ}} «و به [[مادر موسی]] الهام کردیم که به او شیر بده و اگر بر ([[جان]]) او ترسیدی او را (در صندوقی بنه و) به دریا فکن و مهراس و [[اندوهگین]] مباش! ما او را به تو باز میگردانیم و او را از [[پیامبران]] خواهیم کرد» [[سوره قصص]]، [[آیه]] ۷؛ {{متن قرآن|وَإِذْ أَوْحَيْتُ إِلَى الْحَوَارِيِّينَ أَنْ آمِنُوا بِي وَبِرَسُولِي قَالُوا آمَنَّا وَاشْهَدْ بِأَنَّنَا مُسْلِمُونَ}} «و یاد کن که به حواریان [[وحی]] کردم که به من و فرستادهام [[ایمان]] آورید گفتند: (خداوندا) ایمان آوردیم و [[گواه]] باش که ما گردن نهادهایم» [[سوره مائده]]، آیه ۱۱۱؛ ر.ک: [[سید محمدحسین طباطبایی]]، [[المیزان]]، ج۴، ص۳۳۴ و ج۶، ص۲۶۱؛ [[عبدالله جوادی آملی]]، [[تفسیر موضوعی]]، ج۷، ص۱۴۹؛ [[محمدهادی معرفت]]، [[التمهید فی علوم القرآن]]، ج۱، ص۲۷.</ref>. | |||
این سنخ از وحی شامل حال انسانهای عادی مخصوصاً عرفا میشود که به [[زمان]] خاصی منحصر نیست.<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[قرآن و علم کلام (کتاب)|قرآن و علم کلام]]، ص ۳۲۳</ref> | |||
===وحی بر [[ملائکه]]=== | |||
سنخ دیگر وحی، وحی و [[القاء]] مطلبی از سوی [[خداوند]] بر [[فرشتگان]] است. {{متن قرآن|إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَى الْمَلَائِكَةِ أَنِّي مَعَكُمْ}}<ref>«(یاد کن) آنگاه را که پروردگارتان به فرشتگان وحی میفرمود که من با شمایم» سوره انفال، آیه ۱۲.</ref>. | |||
===[[وحی پیامبران]] ([[وحی تشریعی]])=== | |||
ششمین مورد استعمال وحی، وحی پیامبران است که متداولترین [[وحی در قرآن]] است که در آن پیامبران - بر اساس رهیافتهای پیشین – از خداوند [[پیام]] و آیینی را دریافت میکنند. | |||
انزال [[کتاب آسمانی]] و [[فرشته]] [[حامل وحی]] یا [[رویارویی]] بدون واسطه [[الهی]] از مؤلفههای اساسی آن به شمار میآید؛ از اینرو وحی که [[پیامبر]] از [[عالم غیب]] [[شریعت]] و قانونی را دریافت و [[مأمور]] [[تبلیغ]] آن میشود «وحی تشریعی» نام برده میشود.<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[قرآن و علم کلام (کتاب)|قرآن و علم کلام]]، ص ۳۲۴</ref> | |||
==[[اقسام وحی]]== | |||
وحی برای پیامبران با صورتهای مختلفی [[ابلاغ]] و تحقق پیدا میکند که اینجا اشاره میشود. | |||
===[[وحی الهامی]]=== | |||
اولین صورت وحی از طریق [[القا]] و افکندن معنا و پیامی در [[انسان]] [[وارسته]] است که این قسم از وحی در آیه زیر در زیرمجموعه تکلیم الهی گنجانیده شده است: | |||
{{متن قرآن|وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْيًا أَوْ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاءُ}}<ref>«و هیچ بشری نسزد که خداوند با او سخن گوید مگر با وحی یا از فراسوی پردهای یا فرستادهای فرستد که به اذن او آنچه میخواهد وحی کند» سوره شوری، آیه ۵۱.</ref>. | |||
[[آیه شریفه]] فوق نخست ارتباط [[خداوند]] با [[انسان]] را از طریق «تکلیم» و [[کلام]] بیان میکند. روشن است که [[کلام الهی]] مغایر با کلام انسان خواهد بود؛ چراکه کلام بشری از مجاری خاص و مادی خارج و [[تولید]] میشود، اما مقصود از کلام و تکلیم [[الهی]] انتقال معنی، [[پیام]] و حقیقتی از [[مقام قدسی]] الهی به انسان است، خود آیه شریفه جزئیات تکلیم الهی و در [[حقیقت وحی]] را شرح داده و آن را در سه صورت زیر بیان فرموده است که اولین صورت آن از طریق [[الهام]] و افکندن پیام و حقیقتی از سوی خداوند در [[قلب]] و [[دل انسان]] یا [[پیامبر]] انجام میگیرد. با وجود این چگونگی و جزئیات دقیق آن روشن نیست، ظاهر آن این است که در این [[وحی]] فرشتهای در بین نیست، بلکه خداوند پیامی را مفاجاةً و دفعتاً به قلب انسان [[وارسته]] میاندازد. | |||
به نظر نگارنده [[حقیقت]] [[وحی الهامی]] از سنخ [[خلق]] ابداعات میباشد که خداوند معنا و پیامی را در نفس مُلهَم بالفور خلق و حک میکند؛ مانند [[حدس]] که انسان گاهی معنا و معمایی را که با تلاش [[ذهنی]] فراوان نمیتواند حل نماید، اما به صورت ناگهانی، جرقهای در ذهنش زده میشود و با آن معادله مجهول خود را [[کشف]] میکند. | |||
این قسم از وحی عام بوده و شامل پیامبر و غیر آن میشود که نمونه بارز آن [[مادر حضرت موسی]] است که هنگام تولد [[موسی]] از [[جان]] وی [[بیم]] داشت، خداوند بر قلب وی افکند که فرزندش را به دریا اندازد. | |||
{{متن قرآن|وَأَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ}}<ref>«و به مادر موسی الهام کردیم که به او شیر بده و اگر بر (جان) او ترسیدی او را (در صندوقی بنه و) به دریا فکن» سوره قصص، آیه ۷؛ {{متن قرآن|إِذْ أَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّكَ مَا يُوحَى}} «آن هنگام که به مادرت آنچه (بایست) وحی میشد وحی کردیم» سوره طه، آیه ۳۸.</ref>. | |||
در [[روایت]] از این [[وحی]] به «[[قذف]] فی القلب» تعبیر شده است که همان افکندن پیامی در [[قلب]] است که حاکی از سرعت و خفاء است.<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[قرآن و علم کلام (کتاب)|قرآن و علم کلام]]، ص ۳۲۴</ref> | |||
===وحی بدون واسطه (وحی مباشر و مستقیم)=== | |||
[[علامه طباطبایی]] قرائت جدیدی از «الا وحیا» ارائه میدهد و [[معتقد]] است که این [[وحی]]، برعکس دیدگاه مشهور، بالاترین وحی است؛ یعنی در این وحی، بین «موحی»، یعنی [[خداوند]] و «موحی الیه»، یعنی [[پیامبر]] هیچ واسطهای نیست و پیامبر وحی را مستقیماً از خداوند دریافت میکند. {{عربی|إِنَّ المُرَادَ بِهِ التَّكْلِيمُ الخَفِيُّ مِنْ دُونِ أَنْ يَتَوَسَّطَ وَاسِطَةٌ بَيْنَهُ تَعَالَى وَ بَيْنَ النَّبِيِّ أَصْلًا}}<ref>سید محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۱۸، ص۷۴.</ref>. | |||
بنا بر نظریه [[علامه]] این سنخ از وحی، وحی متکامل و عالی خواهد بود که اختصاص بر بعضی از [[پیامبران]] و در رأس آنها [[حضرت محمد]]{{صل}} خواهد داشت؛ اما وحی از طریق واسطه مانند [[خواب]] را علامه از زیرمجموعه قسم دوم، یعنی وحی با [[حجاب]] و با واسطه میداند. | |||
[[ابن رشد]] با اشاره به [[آیه]] {{متن قرآن|فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى}}<ref>«آنگاه (میان او و پیامبر) به اندازه دو کمان یا نزدیکتر رسید» [[سوره نجم]]، آیه ۹.</ref> [[حقیقت وحی]] را انکشاف در نفس پیامبر توصیف میکند. | |||
{{عربی|فَالوَحْيُ: هُوَ وُقُوعُ ذَلِكَ المَعْنَى فِي نَفْسِ المُوحَى إِلَيْهِ بِغَيْرِ وَاسِطَةِ لَفْظٍ يَخْلُقُهُ، بَلْ بِانْكِشَافِ ذَلِكَ المَعْنَى لَهُ بِفِعْلٍ يَفْعَلُهُ فِي نَفْسِ المُخَاطَبِ، كَمَا قَالَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى: {{متن قرآن|فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى}}}}<ref>ابن رشد، الکشف، ص۱۳۲.</ref>.<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[قرآن و علم کلام (کتاب)|قرآن و علم کلام]]، ص ۳۲۶</ref> | |||
===وحی گفتاری=== | |||
سومین قسم از وحی از سنخ گفتار و گزاره است که از طریق [[گفتوگو]] و محاوره انجام میگیرد. این قسم از وحی خود به سه قسم دیگر تقسیم میشود که اشاره میشود: | |||
۱. '''من وراء حجاب''': دومین قسم از وحی در [[آیه مبارکه]]<ref>{{متن قرآن|وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْيًا أَوْ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ}} «و هیچ بشری نسزد که خداوند با او سخن گوید مگر با وحی یا از فراسوی پردهای یا فرستادهای فرستد که به اذن او آنچه میخواهد وحی کند؛ بیگمان او فرازمندی فرزانه است» سوره شوری، آیه ۵۱.</ref>، وحیای است که طبق تعبیر [[آیه شریفه]]، از پشت [[حجاب]] و پرده است که شخص مخاطب آن را [[حس]] یا صدای او را میشنود، اما نمیتواند رو در رو با آن باشد، مثال بارز آن، تکلم [[خداوند]] با [[حضرت موسی]] بوده است که خداوند خودش با حضرت موسی سخن میگفت، البته به این معنا که خودش الفاظ و امواج صوتی را مستقیماً و به اصطلاح [[روز]] زنده [[خلق]] کرده و حضرت موسی را خطاب قرار میداد و حضرت نیز صدا را شنیده، اما گوینده آن را درنمییافت، صدا از همه جوانب میآمد اما بیشتر از یک شیء خاص مانند درخت و [[آتش]] ظاهر میشد. در این [[وحی]] واسطهای مانند [[فرشته]] در بین نیست، بلکه مخاطب وحی به صورت زنده ندای [[غیبی]] الوهی را شنیده و چه بسا سؤال و پاسخی نیز از هر دو ناحیه رد و بدل شود. | |||
از [[ظواهر]] برخی [[آیات]] چنین استظهار میشود که [[حقیقت وحی]] یا حداقل بعضی از [[اقسام وحی]] از سنخ گزاره و لفظ و به اصطلاح «فعل گفتاری» است که در اینجا میتوان به وحی حضرت موسی<ref>سوره طه، آیه ۱۱ - ۳۶ با تلخیص.</ref> و حضرت مریم<ref>{{متن قرآن|فَأَجَاءَهَا الْمَخَاضُ إِلَى جِذْعِ النَّخْلَةِ قَالَتْ يَا لَيْتَنِي مِتُّ قَبْلَ هَذَا وَكُنْتُ نَسْيًا مَنْسِيًّا * فَنَادَاهَا مِنْ تَحْتِهَا أَلَّا تَحْزَنِي قَدْ جَعَلَ رَبُّكِ تَحْتَكِ سَرِيًّا}} «آنگاه [[درد]] زایمان او را به سوی تنه درخت خرمایی کشاند؛ گفت: کاش پیش از این مرده و از یاد رفته بودم * پس او را از فرو دست وی ندا داد که: [[غمگین]] مباش، خداوند از بن (پای) تو جویباری روان کرده است» [[سوره مریم]]، [[آیه]] ۲۳-۲۴.</ref> اشاره کرد. | |||
درباره [[وحی بر پیامبر]] [[اسلام]] باید گفت آیاتی که دلالت بر [[تلاوت]] یا [[قرائت قرآن]] از سوی خداوند یا [[فرشتگان]] میکند، در [[اثبات]] نظریه فعل گفتاری بودن وحی، دلالت روشن و شفاف دارند؛ چراکه آن دو وحی را از سنخ تلاوت و قرائت معرفی میکند که همان فعل گفتاری است. | |||
علاوه بر [[آیات]] با عناوین [[تلاوت]] و قرائت، آیات دیگری هستند که صریحاً از القای «قول» به [[پیامبر]] خبر میدهد؛ مانند: | |||
{{متن قرآن|إِنَّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلًا ثَقِيلًا}}<ref>«ما سخنی سنگین را به زودی بر تو فرو میفرستیم» سوره مزمل، آیه ۵.</ref>. | |||
[[خداوند]] در [[آیه شریفه]] صریحاً از القای [[قول و فعل]] گفتاری - که طبق [[تفسیر]] همه [[مفسران]] [[قرآن]] است - به [[پیامبر]] خبر میدهد و از آن برمیآید که [[وحی]] و انزال قرآن بر پیامبر در قالب قول و گفتار بوده است. [[آیات]] دیگر نیز وحی ارسالی از [[فرشته]] به پیامبر را «قول» و گفتار توصیف میکند: | |||
{{متن قرآن|إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ}}<ref>«که این (قرآن) بازخوانده فرستادهای گرامی است» سوره حاقه، آیه ۴۰.</ref>؛ | |||
{{متن قرآن|إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ}}<ref>«که آن (قرآن) گفتاری جدّی و قاطع است» سوره طارق، آیه ۱۳.</ref>؛ | |||
{{متن قرآن|إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ}}<ref>«که این (قرآن) بازخوانده فرستادهای گرامی است» سوره حاقه، آیه ۴۰.</ref>؛ | |||
۲. '''شنیدن و [[مشاهده]] فرشته در [[بیداری]]''': قسم دیگر وحی گفتاری، مواجهه با [[فرشته وحی]] در بیداری است که شخص صاحب وحی، صورت متمثل فرشته را مشاهده میکند؛ مثل [[تمثل]] فرشته بر [[حضرت مریم]] به صورت [[انسان]]. {{متن قرآن|فَأَرْسَلْنَا إِلَيْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا}}<ref>«و ما روح خود را به سوی او فرو فرستادیم که چون انسانی باندام، بر او پدیدار گشت» سوره مریم، آیه ۱۷.</ref>. | |||
وحی [[پیامبر اسلام]]{{صل}} گاهی از طریق فوق صورت میگرفت که خود حضرت بدان اشاره میکند: {{متن حدیث|وَ أَحْيَاناً يَتَمَثَّلُ لِيَ الْمَلَكُ رَجُلًا فَيُكَلِّمُنِي فَأَعِي مَا يَقُولُ}}<ref>ابن شهر آشوب، المناقب، ج۱، ص۴۳.</ref>. | |||
۳. '''مشاهده فرشته در [[رؤیا]]''': قسم دیگر از طریق [[خواب]] است که مثال بارز آن [[حضرت یوسف]] است<ref>{{متن قرآن|إِذْ قَالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ يَا أَبَتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَبًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي سَاجِدِينَ * قَالَ يَا بُنَيَّ لَا تَقْصُصْ رُؤْيَاكَ عَلَى إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُوا لَكَ كَيْدًا إِنَّ الشَّيْطَانَ لِلْإِنْسَانِ عَدُوٌّ مُبِينٌ}} «(یاد کن) آنگاه را که یوسف به پدرش گفت: ای پدر! من (در خواب) یازده ستاره و خورشید و ماه را دیدم که برای من فروتن بودند * گفت: پسرکم! خوابت را برای برادرانت باز مگو که برای تو نیرنگی سخت اندیشند؛ بیگمان شیطان، برای آدمی دشمنی آشکار است» سوره یوسف، آیه ۴-۵.</ref>. امر به [[ذبح]] فرزند [[حضرت ابراهیم]]<ref>{{متن قرآن|وَنَادَيْنَاهُ أَنْ يَا إِبْرَاهِيمُ * قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيَا إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ}} «و بدو ندا کردیم که: ای ابراهیم! * تو خواب خود را راست شمردی؛ ما بدینگونه نکوکاران را پاداش میدهیم» سوره صافات، آیه ۱۰۴-۱۰۵.</ref> و نیز [[بشارت]] [[فتح مکه]] برای [[پیامبر اسلام]]{{صل}} از قسم فوق است<ref>{{متن قرآن|لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيَا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ آمِنِينَ مُحَلِّقِينَ رُءُوسَكُمْ وَمُقَصِّرِينَ لَا تَخَافُونَ فَعَلِمَ مَا لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذَلِكَ فَتْحًا قَرِيبًا}} «خداوند، به حق رؤیای پیامبرش را راست گردانیده است؛ شما اگر خداوند بخواهد با ایمنی، در حالی که سرهای خود را تراشیده و موها را کوتاه کردهاید، بیآنکه بهراسید به مسجد الحرام وارد میشوید بنابراین او چیزی را میدانست که شما نمیدانید، از این رو پیش از آن پیروزی نزدیکی پدید آورد» سوره فتح، آیه ۲۷.</ref>.<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[قرآن و علم کلام (کتاب)|قرآن و علم کلام]]، ص ۳۲۶</ref> | |||
== پرسشهای وابسته == | == پرسشهای وابسته == | ||