بنیبیاضه: تفاوت میان نسخهها
(صفحهای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = خزرج | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = | پرسش مرتبط = }} ==نسب قوم== بنی بیاضه از جمله قبایل قحطانی<ref>قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۱۸۴؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۱۱۲.</ref> و از فروعات و شا...» ایجاد کرد) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۱۶: | خط ۱۶: | ||
بیاضیها در محله خود، قلعهها و دژهای بسیاری بنا کرده بودند که [[سمهودی]] (م. ۹۱۱ [[هجری]]) به نقل از ابن زباله ([[محمد بن حسن مخزومی]]، معروف به ابن زباله، مؤلف کتاب «[[اخبار]] المدینه»، م. حدود ۲۰۰ هجری) تعداد آنها را ۱۹ قلعه برشمرده که ۱۳ تای این قلعهها از آن [[طایفه]] [[بنی امیة]] بن عامر بن بیاضه بود. از جمله این قلعهها میتوان به «اسود» در سمت راست [[سرزمین]] [[فراس بن میسره]]، «عقرب» در سمت شامی مزرعهای موسوم به «رحابه»، «[[سوید]]» در سمت شامی دیواری([[باغی]]) که به جهت نام صاحبش، به آن «حماضه» گفته میشد، «اللواء» واقع در سر حدات سراره -که بین آن و گوشه دیوار شامی که حماده را احاطه کرده بود، بیست ذراع فاصله بود- قلعهای در سراره (منطقهای است بین سرزمین ابن ابی قلیع تا انتهای حماضه)<ref>سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۲.</ref>، «[[الریان]]» نزدیک سقیفة [[آل]] [[سراقه]] که به آن «سقیفة الریان» گفته میشد و جمع زیادی از بیاضیها، همراه با [[بنی عمرو بن عامر بن زریق]] در آن سکونت داشتند<ref>سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۳.</ref>، اشاره کرد. [[سمهودی]] سپس در ادامه به نقل از ابن زباله عنوان میدارد که آنچه را که در اطراف قلعه السراره است، دورترین خانههای [[بنی بیاضه]] از [[شهر مدینه]] است<ref>سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۳.</ref>. علاوه بر [[مدینه]] از [[شام]] هم به عنوان یکی از منازل و [[مساکن]] برخی از [[مردمان]] بنی بیاضه یاد شده است<ref>ابن حبان، الثقات، ج۳، ص۱۴۱.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref> | بیاضیها در محله خود، قلعهها و دژهای بسیاری بنا کرده بودند که [[سمهودی]] (م. ۹۱۱ [[هجری]]) به نقل از ابن زباله ([[محمد بن حسن مخزومی]]، معروف به ابن زباله، مؤلف کتاب «[[اخبار]] المدینه»، م. حدود ۲۰۰ هجری) تعداد آنها را ۱۹ قلعه برشمرده که ۱۳ تای این قلعهها از آن [[طایفه]] [[بنی امیة]] بن عامر بن بیاضه بود. از جمله این قلعهها میتوان به «اسود» در سمت راست [[سرزمین]] [[فراس بن میسره]]، «عقرب» در سمت شامی مزرعهای موسوم به «رحابه»، «[[سوید]]» در سمت شامی دیواری([[باغی]]) که به جهت نام صاحبش، به آن «حماضه» گفته میشد، «اللواء» واقع در سر حدات سراره -که بین آن و گوشه دیوار شامی که حماده را احاطه کرده بود، بیست ذراع فاصله بود- قلعهای در سراره (منطقهای است بین سرزمین ابن ابی قلیع تا انتهای حماضه)<ref>سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۲.</ref>، «[[الریان]]» نزدیک سقیفة [[آل]] [[سراقه]] که به آن «سقیفة الریان» گفته میشد و جمع زیادی از بیاضیها، همراه با [[بنی عمرو بن عامر بن زریق]] در آن سکونت داشتند<ref>سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۳.</ref>، اشاره کرد. [[سمهودی]] سپس در ادامه به نقل از ابن زباله عنوان میدارد که آنچه را که در اطراف قلعه السراره است، دورترین خانههای [[بنی بیاضه]] از [[شهر مدینه]] است<ref>سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۳.</ref>. علاوه بر [[مدینه]] از [[شام]] هم به عنوان یکی از منازل و [[مساکن]] برخی از [[مردمان]] بنی بیاضه یاد شده است<ref>ابن حبان، الثقات، ج۳، ص۱۴۱.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref> | ||
==بنی بیاضه و ایام [[جاهلی]]== | |||
این [[قوم]] حوادث بسیاری را در ایام جاهلی [[تجربه]] کرد که اگر از برخی تنشها و زد و خوردهای مختصر درون قبیلگی همچون همپیمان شدن با پسر عموهای خود -[[بنی حبیب بن عبدحارثه]]- علیه بنی اعمام دیگر خود -[[بنی زریق]]- در جریان [[قتل]] [[حبیب بن عبدحارثه]] به دست [[بنیزریق]]<ref>سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۳.</ref>، همچنین درگیریهای مختصر ایشان با [[بنی عذارة بن مالک بن غضب]] جهت [[اجبار]] ایشان به [[پرداخت دیه]] مقتولین بعضی از خاندانهای [[بنی مالک بن غضب]]<ref>سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۴.</ref> و نیز حوادث دیگری که در پی این واقعه روی داد<ref>سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۴.</ref>، بگذریم میتوان از مشارکت این قوم در حوادث بزرگی چون جنگهای جاهلی: [[یوم]] [[فجار]] ثانی، یوم [[حاطب]] و [[یوم بعاث]] اشاره کرد. منابع در بیان علت وقوع [[نبرد]] «یوم فجار ثانی» چنین گفتهاند که: پیش از [[اسلام]]، اوسیها به [[قبایل]] [[یهودی]] [[بنیقریظه]] و [[بنی نضیر]] پیشنهاد [[اتحاد]] کردند و از آنان خواستند که با [[اوس]]، علیه [[قبیله خزرج]] همپیمان شوند. [[خزرج]] از این [[همدستی]] اطلاع یافت و از این رو علیه آنان [[اعلان]] [[جنگ]] کرد. [[یهودیان]] در پاسخ گفتند: «ما قصد [[همپیمانی]] با اوس علیه شما را نداریم». خزرجیها، جهت [[اطمینان]] از [[خلف وعده]] آنان، چهل تن از پسران بنی قریظه و بنی نضیر را گروگان گرفتند. نقل است که [[عمرو بن نعمان بیاضی]] –رییس وقت خزرج- اندکی پیش از «جنگ [[بعاث]]» خطاب به افراد طایفهاش گفت: «ای [[مردم]]، بیاضة بن عمرو جای [[بدی]] شما را سکنا داد، به [[خدا]] [[سوگند]] آب [[غسل]] بر سرم نخواهم ریخت مگر آنکه شما را در منزلگاه [[بنی نضیر]] و [[بنیقریظه]] [[سکونت]] دهم». [[بنیقریظه]] و بنی نضیر در بهترین نقاط [[شهر]] سکونت داشتند. بدین جهت، عمرو بن نعمان برای این دو [[قبیله]] [[پیام]] داد که یا نقاط مسکونی خود را رها کنید و آن را به ما واگذارید یا ما فرزندانتان را میکشیم. [[مردم]] [[بنیقریظه]] و بنی نظیر پس از دریافت این پیام از [[جان]] [[فرزندان]] خود بیمناک شدند و در صدد خروج از سرزمینهایشان بر آمدند اما کعب بن اسد قرظی با سخنان خود، ایشان را از تصمیم خود منصرف کرد. آنان نیز به [[خزرجیان]] پیام دادند که ما از خانههای خود بیرون نمیرویم و شما با گروگانهای ما، هر گونه [[انصاف]] است [[رفتار]] کنید. عمرو بن نعمان به [[خشم]] آمد و قصد کشتن پسران [[یهودی]] را کرد اما [[عبدالله بن ابی سلول]] با وی از در [[مخالفت]] در آمد و با این سخن که «این کار [[گناهکاری]] و [[بیدادگری]] است»، او را از کشتن پسران بازداشت و گفت: «گویی من به چشم خود میبینم که کشته شدهای و چهار نفر جسد تو را در میان عبای خود حمل میکنند». عمرو بن نعمان با شنیدن این سخنان از تصمیم خود منصرف شد و همه آن گروگانها را [[آزاد]] کرد. بنی قریظه و [[بنی نضیر]] چون گروگانهای خود را آزاد دیدند، با [[اوس]] علیه [[خزرج]] [[همپیمان]] شدند و با خزرج وارد [[جنگی]] شدند که در [[تاریخ]] به نام «[[یوم]] [[فجار]] الثانی» موسوم گردیده است<ref>ابو الفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۷، ص۸۱-۸۲؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۲۶۱-۲۶۲..</ref>. | |||
«یوم حاطب» هم از دیگر نبردهای بزرگ [[جاهلی]] [[انصار]] است که [[بنی بیاضه]] نیز در آن در کنار دیگر [[اقوام]] [[خزرجی]] خود حضور داشتند. از [[یوم بعاث]] که بگذریم، [[جنگ]] حاطب آخرین نبردی بود که پیش از [[اسلام]] میان [[اوس و خزرج]] روی داد و سبب آن هم این بود که مردی از [[بنی ثعلبة بن سعد]] نزد [[حاطب بن قیس]] -از بزرگان [[بنی امیة بن زید بن مالک اوسی]]- مهمان شد. این فرد روزی به [[بازار]] [[بنیقینقاع]] رفت. در بازار، فردی به نام [[یزید بن حارث]] معروف به «ابن فحسم» از [[طایفه]] [[بنی حارث بن خزرج]] -از تیرههای [[قبیله اوس]]- او را دید و مردی از [[یهودیان]] را برانگیخت که چنانچه اگر اردنگیای به این [[مرد]] [[ثعلبی]] بزند، عبای خود را به او میبخشد. مرد [[یهودی]] نیز [[عبا]] را گرفت و چنان اردنگیای به آن مرد ثعلبی زد که تمام [[بازار]] از آن خبر یافتند. مرد ثعلبی که با چنین توهینی روبرو شد، از [[فرزندان]] [[حاطب]] کمکطلبید. خبر به حاطب رسید. پس خود را به سرعت به مهمان خود رساند و با شمشیرش آن فرد [[یهودی]] را کشت. [[یزید بن حارث]] نیز که آن فردی یهودی را به چنین کاری برانگیخته بود، به [[انتقام]] بر آمد و چون به حاطب دست نیافت، فردی دیگر از [[بنی معاویة بن مالک بن غضب]] را کشت. این امر، [[نبرد]] بین دو [[قبیله]] [[اوس و خزرج]] را در پی داشت و دو طرف بدون توجه به سخنان میانجیان، وارد نبردی خونین شدند که به [[پیروزی]] [[خزرج]] منتهی گردید. [[فرماندهی]] [[خزرجیان]] را در این [[پیکار]]، [[عمرو بن نعمان بیاضی]] بر عهده داشت<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۷۱-۶۷۲.</ref>. | |||
در بیان سبب وقوع [[جنگ]] [[بعاث]] که آخرین جنگ از جنگهای مشهور [[جاهلی]] بین اوس و خزرج بود، هم، چنین گفته شده که: زمانی که [[بنیقریظه]] و [[بنی نضیر]] پیمانهای خود را با [[اوس]] تجدید کردند، [[قبایل]] دیگری از [[یهود]] نیز به ایشان پیوستند. مردان خزرج با شنیدن خبر [[اتحاد]] آنان، گرد هم آمدند و همپیمانان خود را از قبایل [[اشجع]] و [[جهینه]] فرا خواندند. اوس نیز برای همپیمانان خود از [[قبیله مزینه]] [[پیام]] فرستاد و آنان را به یاریطلبید. دو گروه [[متخاصم]]، پس از چهل [[روز]] درنگ و آماده ساختن خود برای نبرد، سرانجام در [[بُعاث]] -از سرزمینهای بنی قریظه- با هم رو در رو شدند. در این نبرد، [[حضیر الکتائب بن سماک]] –پدر [[اسید بن حضیر]]- فرماندهی اوس را بر عهده داشت و عمرو بن نعمان بیاضی هم، خزرج را فرماندهی میکرد. دو گروه به نبرد پرداختند تا این که [[اوسیان]] [[شکست]] خوردند و به سوی «[[العریض]]» گریختند. [[حضیر بن سماک]] -[[فرمانده]] [[اوسی]] ها- که چنین دید، پاهای خود را با نیزهاش زخمی کرد و خطاب به اوسیان فریاد زد: «من پای خود را از کار انداختم، همچنان که شتر را پی میکنند تا نتوانم از جای خود بگریزم. به [[خدا]] [[سوگند]] بر نمیگردم تا این که کشته شوم. اکنون ای [[مردم]] [[اوس]]، اگر میخواهید مرا [[تسلیم]] [[دشمن]] کنید، مختارید». [[اوسیان]] که این سخن را شنیدند به سوی او بازگشتند و به [[جنگ]] پرداختند. در این هنگام، ناگهان تیری به [[عمرو بن نعمان بیاضی]] -[[رییس]] گروه [[خزرج]]- اصابت کرد و او را از پای در آورد. این [[جنگ]]، سرانجام با [[شکست]] [[خزرجیان]] و [[فرار]] آنان از معرکه خاتمه یافت<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۸۰-۶۸۱.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||
نسخهٔ ۱۸ مارس ۲۰۲۵، ساعت ۰۹:۰۷
نسب قوم
بنی بیاضه از جمله قبایل قحطانی[۱] و از فروعات و شاخههای قبیله خزرجاند که نسب از بیاضة بن عامر بن زریق بن عبد حارثة بن مالک بن غضب بن جشم بن خزرج میبرند[۲]. از مادر او در منابع با نام ماویة بنت ثعلبه یاد شده است[۳]. بنی بیاضه نیز بمانند بسیاری دیگر از قبایل و طوایف عرب، از شعب و شاخههای متعددی شکل یافته بود که از مهمترین آنها میتوان از بنی امیة بن عامر بن بیاضه یاد کرد[۴]. لازم به ذکر است که نسبت بیاضی علاوه بر مردم این شاخه از انصار، به موارد دیگری نیز نسبت داده شده است که ساکنان روستای بیاض در اطراف صور در جبل عامل[۵] و جمعی از مردم بغداد بواسطه پوشیدن لباس سفید[۶] از آن جمله است. از این رو عدم خلط مباحث آنها، دقت مضاعف محققان محترم را میطلبد.[۷]
مساکن و منازل بنی بیاضه
این قوم نیز، به مانند دیگر اقوام انصاری خود، در مدینه ساکن بودند. برخی حرههای مدینه از جمله «هزمه» از حرههای بنی بیاضه که به آن نقیع الخضمات میگفتند[۸]، از جمله مساکن معروف این قوم بود. از دیگر منازل و سکونتگاههای بنی بیاضه در مدینه، میتوان از محله بنیبیاضه یاد کرد که جمع زیادی از آنها، در این مکان در کنار عموزادگان خود، -بنی زریق بن عامر- زندگی میکردند[۹]. علاوه بر بنی بیاضه و بنی زریق مردمانی از طوایف بنی حبیب بن عبدحارثه بن مالک بن غضب، بنی عذاره (بنی کعب بن مالک بن غضب)، بنی اللین (بنی عامر بن مالک بن غضب) و بنی أجدع (بنیمعاویة بن مالک بن غضب نیز، در این محله سکونت داشتند[۱۰]؛ اما عِدّه و عُدّه در این محله از آن بنی بیاضه و بنی زریق بود؛ به همین دلیل سایر طوایف در خوف و تردید زندگی میکردند. سمهودی این نظر را ترجیح داده است که محله بنی بیاضه در سمت شامی، محله بنی سالم بن عوف بوده است[۱۱]. این بدان معناست که محله بنی بیاضه همان است که در شمال قلعه قبا تا ناحیه شرق آن در جنوب محله بنی مازن بوده است[۱۲]. از دیگر مناطق متعلق به بنی بیاضه در مدینه، باید به نام نقیع الخضمات و هزم النبیت از حرههای آنها اشاره کرد[۱۳]. قریه بنی زریق هم از دیگر مناطق متعلق به بنی بیاضه است که قبل از دیوار مدینه و نرسیده به مصلی قرار داشت[۱۴]. اشاره به این نکته لازم است که ابن اسحاق، در شرح راه رسول خدا(ص) از قبا به مدینه، محله بنی بیاضه را بر محله بنیحارث مقدم داشته است[۱۵]، در حالی که جز او نوشتهاند که رسول خدا(ص) ابتدا از منازل بنیحارث گذشته و سپس از محله بنیبیاضه عبور کردهاند[۱۶].[۱۷]
آنچه ما در باره منازل بنیبیاضه و گسترش آن در شرق؛ یعنی در حدود منازل بنیحارث گفته شد، تنها فرضیاتی است که از مجموع نقلهایی که درباره منازل بنیبیاضه و بنیحارث گفته شده، استنباط شده است. مطری در این باره مینویسد: «محله بنی الحارث در شرق وادی بطحان است»[۱۸]. پس از آن درباره منازل بنی بیاضه مینویسد: «دیار آنها بین محله بنی سالم بن عوف بن خزرج در وادی رانوناء، نزدیک مسجد الجمعه تا وادی بطحان در سمت قبله محله بنی مازن بن نجار است»[۱۹]. این گفته مطری که، محله آنها در سمت قبله محله بنی مازن بوده، به این معناست که محله بنی بیاضه تا سمت شرقی وادی بطحان امتداد داشته است؛ زیرا محله بنی مازن در سمت قبله چاه بُصه قرار داشته[۲۰]، و معروف آن است که چاه بصه نزدیک بقیع[۲۱]، سمت چپ کسی که به قبا میرود، قرار داشته است[۲۲]. بنی زریق منطقهای را که در سمت غربی منازل بنی مازن و سمت شمالی بنیبیاضه بوده در اختیار داشتهاند[۲۳]. مرجانی درباره محل قریه بنیزریق میگوید: «این محله در سمت قبله دیوار شهر مدینه و مصلی قرار دارد؛ بخشی از آن امروزه در این سوی دیوار شهر واقع شده، جایی که معروف به «ذیاروان (یا ذیحال)» است؛ و ذیاروان اسم محله بنی زریق است و آنجا چاهی است که «چاه ذی أروان» خوانده میشود»[۲۴].[۲۵]
بیاضیها در محله خود، قلعهها و دژهای بسیاری بنا کرده بودند که سمهودی (م. ۹۱۱ هجری) به نقل از ابن زباله (محمد بن حسن مخزومی، معروف به ابن زباله، مؤلف کتاب «اخبار المدینه»، م. حدود ۲۰۰ هجری) تعداد آنها را ۱۹ قلعه برشمرده که ۱۳ تای این قلعهها از آن طایفه بنی امیة بن عامر بن بیاضه بود. از جمله این قلعهها میتوان به «اسود» در سمت راست سرزمین فراس بن میسره، «عقرب» در سمت شامی مزرعهای موسوم به «رحابه»، «سوید» در سمت شامی دیواری(باغی) که به جهت نام صاحبش، به آن «حماضه» گفته میشد، «اللواء» واقع در سر حدات سراره -که بین آن و گوشه دیوار شامی که حماده را احاطه کرده بود، بیست ذراع فاصله بود- قلعهای در سراره (منطقهای است بین سرزمین ابن ابی قلیع تا انتهای حماضه)[۲۶]، «الریان» نزدیک سقیفة آل سراقه که به آن «سقیفة الریان» گفته میشد و جمع زیادی از بیاضیها، همراه با بنی عمرو بن عامر بن زریق در آن سکونت داشتند[۲۷]، اشاره کرد. سمهودی سپس در ادامه به نقل از ابن زباله عنوان میدارد که آنچه را که در اطراف قلعه السراره است، دورترین خانههای بنی بیاضه از شهر مدینه است[۲۸]. علاوه بر مدینه از شام هم به عنوان یکی از منازل و مساکن برخی از مردمان بنی بیاضه یاد شده است[۲۹].[۳۰]
بنی بیاضه و ایام جاهلی
این قوم حوادث بسیاری را در ایام جاهلی تجربه کرد که اگر از برخی تنشها و زد و خوردهای مختصر درون قبیلگی همچون همپیمان شدن با پسر عموهای خود -بنی حبیب بن عبدحارثه- علیه بنی اعمام دیگر خود -بنی زریق- در جریان قتل حبیب بن عبدحارثه به دست بنیزریق[۳۱]، همچنین درگیریهای مختصر ایشان با بنی عذارة بن مالک بن غضب جهت اجبار ایشان به پرداخت دیه مقتولین بعضی از خاندانهای بنی مالک بن غضب[۳۲] و نیز حوادث دیگری که در پی این واقعه روی داد[۳۳]، بگذریم میتوان از مشارکت این قوم در حوادث بزرگی چون جنگهای جاهلی: یوم فجار ثانی، یوم حاطب و یوم بعاث اشاره کرد. منابع در بیان علت وقوع نبرد «یوم فجار ثانی» چنین گفتهاند که: پیش از اسلام، اوسیها به قبایل یهودی بنیقریظه و بنی نضیر پیشنهاد اتحاد کردند و از آنان خواستند که با اوس، علیه قبیله خزرج همپیمان شوند. خزرج از این همدستی اطلاع یافت و از این رو علیه آنان اعلان جنگ کرد. یهودیان در پاسخ گفتند: «ما قصد همپیمانی با اوس علیه شما را نداریم». خزرجیها، جهت اطمینان از خلف وعده آنان، چهل تن از پسران بنی قریظه و بنی نضیر را گروگان گرفتند. نقل است که عمرو بن نعمان بیاضی –رییس وقت خزرج- اندکی پیش از «جنگ بعاث» خطاب به افراد طایفهاش گفت: «ای مردم، بیاضة بن عمرو جای بدی شما را سکنا داد، به خدا سوگند آب غسل بر سرم نخواهم ریخت مگر آنکه شما را در منزلگاه بنی نضیر و بنیقریظه سکونت دهم». بنیقریظه و بنی نضیر در بهترین نقاط شهر سکونت داشتند. بدین جهت، عمرو بن نعمان برای این دو قبیله پیام داد که یا نقاط مسکونی خود را رها کنید و آن را به ما واگذارید یا ما فرزندانتان را میکشیم. مردم بنیقریظه و بنی نظیر پس از دریافت این پیام از جان فرزندان خود بیمناک شدند و در صدد خروج از سرزمینهایشان بر آمدند اما کعب بن اسد قرظی با سخنان خود، ایشان را از تصمیم خود منصرف کرد. آنان نیز به خزرجیان پیام دادند که ما از خانههای خود بیرون نمیرویم و شما با گروگانهای ما، هر گونه انصاف است رفتار کنید. عمرو بن نعمان به خشم آمد و قصد کشتن پسران یهودی را کرد اما عبدالله بن ابی سلول با وی از در مخالفت در آمد و با این سخن که «این کار گناهکاری و بیدادگری است»، او را از کشتن پسران بازداشت و گفت: «گویی من به چشم خود میبینم که کشته شدهای و چهار نفر جسد تو را در میان عبای خود حمل میکنند». عمرو بن نعمان با شنیدن این سخنان از تصمیم خود منصرف شد و همه آن گروگانها را آزاد کرد. بنی قریظه و بنی نضیر چون گروگانهای خود را آزاد دیدند، با اوس علیه خزرج همپیمان شدند و با خزرج وارد جنگی شدند که در تاریخ به نام «یوم فجار الثانی» موسوم گردیده است[۳۴].
«یوم حاطب» هم از دیگر نبردهای بزرگ جاهلی انصار است که بنی بیاضه نیز در آن در کنار دیگر اقوام خزرجی خود حضور داشتند. از یوم بعاث که بگذریم، جنگ حاطب آخرین نبردی بود که پیش از اسلام میان اوس و خزرج روی داد و سبب آن هم این بود که مردی از بنی ثعلبة بن سعد نزد حاطب بن قیس -از بزرگان بنی امیة بن زید بن مالک اوسی- مهمان شد. این فرد روزی به بازار بنیقینقاع رفت. در بازار، فردی به نام یزید بن حارث معروف به «ابن فحسم» از طایفه بنی حارث بن خزرج -از تیرههای قبیله اوس- او را دید و مردی از یهودیان را برانگیخت که چنانچه اگر اردنگیای به این مرد ثعلبی بزند، عبای خود را به او میبخشد. مرد یهودی نیز عبا را گرفت و چنان اردنگیای به آن مرد ثعلبی زد که تمام بازار از آن خبر یافتند. مرد ثعلبی که با چنین توهینی روبرو شد، از فرزندان حاطب کمکطلبید. خبر به حاطب رسید. پس خود را به سرعت به مهمان خود رساند و با شمشیرش آن فرد یهودی را کشت. یزید بن حارث نیز که آن فردی یهودی را به چنین کاری برانگیخته بود، به انتقام بر آمد و چون به حاطب دست نیافت، فردی دیگر از بنی معاویة بن مالک بن غضب را کشت. این امر، نبرد بین دو قبیله اوس و خزرج را در پی داشت و دو طرف بدون توجه به سخنان میانجیان، وارد نبردی خونین شدند که به پیروزی خزرج منتهی گردید. فرماندهی خزرجیان را در این پیکار، عمرو بن نعمان بیاضی بر عهده داشت[۳۵].
در بیان سبب وقوع جنگ بعاث که آخرین جنگ از جنگهای مشهور جاهلی بین اوس و خزرج بود، هم، چنین گفته شده که: زمانی که بنیقریظه و بنی نضیر پیمانهای خود را با اوس تجدید کردند، قبایل دیگری از یهود نیز به ایشان پیوستند. مردان خزرج با شنیدن خبر اتحاد آنان، گرد هم آمدند و همپیمانان خود را از قبایل اشجع و جهینه فرا خواندند. اوس نیز برای همپیمانان خود از قبیله مزینه پیام فرستاد و آنان را به یاریطلبید. دو گروه متخاصم، پس از چهل روز درنگ و آماده ساختن خود برای نبرد، سرانجام در بُعاث -از سرزمینهای بنی قریظه- با هم رو در رو شدند. در این نبرد، حضیر الکتائب بن سماک –پدر اسید بن حضیر- فرماندهی اوس را بر عهده داشت و عمرو بن نعمان بیاضی هم، خزرج را فرماندهی میکرد. دو گروه به نبرد پرداختند تا این که اوسیان شکست خوردند و به سوی «العریض» گریختند. حضیر بن سماک -فرمانده اوسی ها- که چنین دید، پاهای خود را با نیزهاش زخمی کرد و خطاب به اوسیان فریاد زد: «من پای خود را از کار انداختم، همچنان که شتر را پی میکنند تا نتوانم از جای خود بگریزم. به خدا سوگند بر نمیگردم تا این که کشته شوم. اکنون ای مردم اوس، اگر میخواهید مرا تسلیم دشمن کنید، مختارید». اوسیان که این سخن را شنیدند به سوی او بازگشتند و به جنگ پرداختند. در این هنگام، ناگهان تیری به عمرو بن نعمان بیاضی -رییس گروه خزرج- اصابت کرد و او را از پای در آورد. این جنگ، سرانجام با شکست خزرجیان و فرار آنان از معرکه خاتمه یافت[۳۶].[۳۷]
منابع
حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت
پانویس
- ↑ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۱۸۴؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۱۱۲.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۶؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۱۹۵؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۱۸۴
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۱.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۲.
- ↑ علی داوود جابر، معجم اعلام جبل عامل، ج۳، ص۳۲۰.
- ↑ سمعانی، الانساب، ج۲، ص۳۸۴؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۱۹۵.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۵؛ ابن قانع، معجم الصحابه، ج۲، ص۵۹۸؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۴۰۴. نیز ر.ک: بکری، معجم ما استعجم، ج۲، ص۴۳۶.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۲.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۲.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۲.
- ↑ جمال الدین محمد بن احمد مطری، التعریف بما أنست الهجرة من معالم دارالهجرة، ص۸۰؛ المرجانی، بهجة النفوس و الاسرار فی تاریخ دار هجرة المختار، برگ ۱۶۱؛ ابراهیم بن علی العیاشی، المدینه بین الماضی و الحاضر، ص۱۰۰، ۲۲۴- ۲۲۰
- ↑ جمال الدین محمد بن احمد مطری، التعریف بما أنست الهجرة من معالم دارالهجرة، ص۸۱
- ↑ المرجانی، بهجة النفوس و الاسرار فی تاریخ دار هجرة المختار، برگ ۱۵۷. منظور از «المصلی»، مصلای عید است که در شرق وادی بطحان قرار داشته. رسول خدا(ص) پس از آنکه از مصلی بر میگشت در کنار راه، در سمت مغرب در کنار راه بنیزریق، به دست خود قربانیش را ذبح کرد. اکنون مسجد الغمامه در جنوب غربی مناخه و سمت مغرب مسجد النبی در مصلی قرار دارد (نک: جمال الدین محمد بن احمد مطری، التعریف بما أنست الهجرة من معالم دارالهجره، ص۵۵؛ عبدالقدوس انصاری، آثار المدینة المنوره، ص۲۲۲؛ ابراهیم بن علی العیاشی، المدینه بین الماضی و الحاضر، ص۹۰.
- ↑ ابناسحاق، السیرةالنبویه، ج۲، ص۳۴۳.
- ↑ شیخ حسین دیار بکری، تاریخ الخمیس فی أحوال أنفس النفیس، ج۱، ص۳۴۰.
- ↑ رسول جعفریان، مقاله «ساختار شهری مدینه و محلات قبایل در دوره نبوی»، فصلنامه علم ی – ترویجی میقات حج، دوره۴، شماره۱۶، تیر ۱۳۷۵ ش.، ص۱۰۹.
- ↑ جمال الدین محمد بن احمد مطری، التعریف بما أنست الهجرة من معالم دارالهجره، ص۷۹.
- ↑ جمال الدین محمد بن احمد مطری، التعریف بما أنست الهجرة من معالم دارالهجره، ص۸۰.
- ↑ جمال الدین محمد بن احمد مطری، التعریف بما أنست الهجرة من معالم دارالهجره، ص۸۸. «البُصّه»: بر گرفته از: «بص الماء بصاً»، به معنای ترشح آب است (نک: احمد بن عبدالحمید العباسی، عمدة الاخبار، ص۲۶۲). همچنین گفته شده: بر گرفته از واژه «البضّه» است که این کلمه هم به معنای ترشح آب است (نک: محمد بن یعقوب فیروزآبادی، المغانم المطابه فی معالم طابه، ص۳۰)
- ↑ «بقیع» همان بقیع الغرقد است و غرقد نوعی درخت است به اسم عوسج- درخت خار. آنجا گورستان مردم مدینه است. فاصله چندانی با مسجد النبی(ص) نداشته و در شرق مدینه واقع شده است. بقیع در لغت به جایی گفته میشود که درختانی از همه نوع در. آن هست نک: احمد بن عبدالحمید العباسی، عمدةالاخبار، ص۲۷۵- ۲۷۶؛ عبدالقدوس انصاری، آثار المدینه المنوره، ص۱۷۵.
- ↑ احمد بن عبدالحمید العباسی، عمدة الاخبار، ص۳۶۲.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۲ و بعد از آن.
- ↑ المرجانی، بهجة النفوس و الاسرار فی تاریخ دار هجرة المختار، برگ ۱۵۷.
- ↑ رسول جعفریان، مقاله «ساختار شهری مدینه و محلات قبایل در دوره نبوی»، فصلنامه علمی – ترویجی میقات حج، دوره۴، شماره۱۶، تیر ۱۳۷۵ ش.، ص۱۰۹.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۲.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۳.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۳.
- ↑ ابن حبان، الثقات، ج۳، ص۱۴۱.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۳.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۴.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۴.
- ↑ ابو الفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۷، ص۸۱-۸۲؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۲۶۱-۲۶۲..
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۷۱-۶۷۲.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۸۰-۶۸۱.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت