←منابع
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۳۶: | خط ۳۶: | ||
از دیگر مواضعی که نامی از [[بنی بیاضه]] در دوران [[حیات]] [[نبی گرامی اسلام]]{{صل}} نامی به میان آمده است، ذکر نام آنها در [[شأن نزول]] برخی از [[آیات قرآن کریم]] است. [[قرطبی]] با استناد به نقلی از [[زهری]]، [[نزول آیه]] ۱۳ [[حجرات]] را در [[شأن]] [[ابوهند]] دانسته است. برپایه این [[روایت]]، [[پیامبر]]{{صل}} به بنی بیاضه امر کرد که یکی از [[دختران]] خود را به [[ازدواج]] [[ابوهند]] در آورند. آنان به [[اعتراض]] گفتند: آیا دختران خود را به ازدواج غلامانمان درآوریم؟ سخنان ایشان موجب [[نزول]] این [[آیه]] شد. در آیه مذکور، [[انسانها]] با یکدیگر برابر دانسته شدهاند و گرامیترین آنها [[پرهیزکارترین]] شان شناخته شده است<ref>قرطبی، تفسیر قرطبی، ج۱۶، ص۳۴۰-۳۴۱.</ref>. | از دیگر مواضعی که نامی از [[بنی بیاضه]] در دوران [[حیات]] [[نبی گرامی اسلام]]{{صل}} نامی به میان آمده است، ذکر نام آنها در [[شأن نزول]] برخی از [[آیات قرآن کریم]] است. [[قرطبی]] با استناد به نقلی از [[زهری]]، [[نزول آیه]] ۱۳ [[حجرات]] را در [[شأن]] [[ابوهند]] دانسته است. برپایه این [[روایت]]، [[پیامبر]]{{صل}} به بنی بیاضه امر کرد که یکی از [[دختران]] خود را به [[ازدواج]] [[ابوهند]] در آورند. آنان به [[اعتراض]] گفتند: آیا دختران خود را به ازدواج غلامانمان درآوریم؟ سخنان ایشان موجب [[نزول]] این [[آیه]] شد. در آیه مذکور، [[انسانها]] با یکدیگر برابر دانسته شدهاند و گرامیترین آنها [[پرهیزکارترین]] شان شناخته شده است<ref>قرطبی، تفسیر قرطبی، ج۱۶، ص۳۴۰-۳۴۱.</ref>. | ||
[[مسجد]] [[بنی بیاضه]] از [[مساجد]] معروف [[مدینه]] بود که [[رسول خدا]]{{صل}} در آن [[نماز]] خوانده بود<ref>ابن شبه نمیری، تاریخ المدینة المنوره، ج۱، ص۶۴؛ سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۵.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref> | [[مسجد]] [[بنی بیاضه]] از [[مساجد]] معروف [[مدینه]] بود که [[رسول خدا]]{{صل}} در آن [[نماز]] خوانده بود<ref>ابن شبه نمیری، تاریخ المدینة المنوره، ج۱، ص۶۴؛ سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۵.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref> | ||
==بنی بیاضه و تعامل با خلفای ثلاث== | |||
پس از [[رحلت نبی مکرم اسلام]]{{صل}} واقعه [[شورش]] [[قبایل عرب]] موسوم به واقعه «رده» از جمله مهمترین وقایع و حوادث دوران [[خلافت]] خلفای ثلاث، بهویژه [[ابوبکر]] به شمار میآید که برخی [[رجال]] بنی بیاضه در آن نقشی بسیار مؤثر ایفا نمودند. بیتردید چهره شاخص بیاضیها در این واقعه، [[زیاد بن لبید انصاری بیاضی]] است. وی در اواخر [[عمر شریف رسول]] [[خدا]]{{صل}}، [[کارگزار]] ایشان در امور [[صدقات]] حَضَرمَوت [[یمن]] گردید و بر این [[منصب]] تا [[زمان]] [[رحلت نبی خاتم]]{{صل}} باقی ماند. پس از به خلافت رسیدن ابوبکر، او بر سمت خود ابقا گردید و علاوه بر امور حضرموت، امور کنده و صدف نیز به او محول گردید<ref>بلاذری، فتوح البلدان ص۷۶. نیز ر.ک: بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۵.</ref>. ابوبکر طی نامهای به [[زیاد بن لبید]] به او دستور داد از [[مردم]] [[بیعت]] بگیرد و [[زکات]] [[اموال]] شان را جمعآوری و به مدینه ارسال کند. با اعلام دریافت زکات از سوی زیاد بن لَبید، برخی با [[خشنودی]] و برخی با [[ناخشنودی]]، زکات اموال خود را تحویل او میدادند. گفته شده که روزی [[جوانی]] یکی از شتران مورد علاقه خود را به عنوان «زکات» تحویل داد، اما چندی بعد با [[توسّل]] به یکی از بزرگان کنده، به نام [[حارثه بن سراقه]]، از زیاد خواست که آن را پس دهد و شتر دیگری را از او دریافت کند<ref>واقدی، کتاب الردّه، ص۱۶۹-۱۷۰.</ref>. [[حارثه]] تقاضای [[جوان]] را به زیاد رساند، اما زیاد با ردّ درخواست وی، او را متّهم به [[کفر]] نمود<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الرسل و الملوک، ج۳، ص۳۳۲.</ref>. او وقتی [[سرسختی]] زیاد را دید، خود شتر را گرفت و به [[جوان]] برگرداند و به او گفت: «اگر کسی با تو سخنی گفت، بینی او را با [[شمشیر]] بزن» [[حارثه]] انگیزه خود را از [[مخالفت]] آشکار کرد و با صراحت گفت: ما در [[زمان حیات پیامبر]]{{صل}}، فرمانبر او بودیم. امروز نیز اگر مردی از [[اهل بیت]] او جانشینش گردد، از او [[فرمان]] خواهیم برد. اما [[ابن ابی قحافه]] ([[ابوبکر]]) بر عهده ما هیچ [[بیعت]] و طاعتی ندارد. او با سرودن اشعاری، [[نافرمانی]] خود و قبیلهاش را به ابوبکر اعلام کرد. اشعث نیز [[قبیله]] خود را به [[وحدت]] و [[یکپارچگی]] فرا خواند و گفت: از دادن [[زکات]] خودداری کنید؛ زیرا من میدانم [[عرب]] از قبیله «[[بنی تیم]]» (ابوبکر) [[پیروی]] نخواهد کرد و [[بنی هاشم]] را رها نمیکند. سپس ضمن اشعاری بر این نکته تأکید کرد که: اگر [[قریش]] [[آل محمد]]{{صل}} را کنار بگذارد و [[فرمانروایی]] را به ابوبکر بدهد، ما [[قبیله کنده]] از او به فرمانروایی شایسته [[تریم]]<ref>واقدی، کتاب الردّه، ص۱۷۱-۱۷۶؛ ابن اعثم، الفتوح، ج۱، ص۴۷-۴۸.</ref>. -<ref>سامانه نشریات مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره) (معرفت)، مقاله «جنگهای ارتداد و بحران جانشینی پس از پیامبر{{صل}}»، علی غلامی دهقی، ص۳۴.</ref> | |||
زیاد بن لَبید با [[مشاهده]] این وضعیت، نزد قبیله بنی ذهل بن معاویه از [[قبایل]] کنده رفت و آنها را به پیروی از ابوبکر [[دعوت]] نمود. یکی از بزرگان آنها به نام [[حارث بن معاویه]] در جواب او گفت: تو ما را به سوی مردی (ابوبکر) دعوت میکنی که هیچ عهدی بر ما یا شما ندارد. چرا شما [[اهل بیت پیامبر]]{{صل}} را کنار گذاشتید، درحالی که به [[خلافت]] سزاوارترند، در حالی که [[قرآن]] میفرماید: «وَ اُولوا الْاَرحامِ بَعضُهم اولی ببعض فی کتابِ اللهّ»<ref>سوره انفال، آیه ۷۵.</ref> شما خلافت را از اهل بیت پیامبر{{صل}} دور نکردید، مگر به خاطر حسادتی که به آنها داشتید. من نمیتوانم [[باور]] کنم که [[پیامبر]]{{صل}} از [[دنیا]] برود و کسی را برای پیروی [[منصوب]] نکرده باشد. از پیش ما برو؛ زیرا تو به چیزی دعوت میکنی که [[رضای خدا]] در آن نیست. او در اشعاری، [[اعتقادات]] خود را به صراحت بیان کرد. علاوه بر حارث، [[عرفجه بن عبدالله]] نیز سخنانی مشابه او بیان کرد و گفت: زیاد را بیرون کنید؛ زیرا صاحب او ([[ابوبکر]]) شایسته [[خلافت]] نیست و [[مهاجران]] و [[انصار]] به امور [[امّت]] از خود [[پیامبر]]{{صل}} آگاهتر نیستند. ابوبکر خلافت را به [[ستم]] تصاحب کرده، چون از [[نزدیکان پیامبر]]{{صل}} نیست و باید آن را رها کند<ref>واقدی، کتاب الردّه، ص۱۷۱-۱۷۶.</ref>. -<ref>سامانه نشریات مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره)(معرفت)، مقاله «جنگهای ارتداد و بحران جانشینی پس از پیامبر{{صل}}»، علی غلامی دهقی، ص۳۴. نیز ر.ک: الکورانی، قراءة الجدیده لحروب الرده، ص۲۲۷-۲۳۰.</ref> | |||
[[کندیان]] با مواضع روشن خود، زیاد را از [[دیار]] خود بیرون کردند و او به هر قبیلهای از [[قبایل]] کنده میرسید، آنان را به [[پیروی]] از [[خلیفه]] [[دعوت]] میکرد، اما همگان دعوت او را ردّ میکردند. [[زیاد بن لبید]] به [[مدینه]] رفت و [[ابوبکر]] با [[تجهیز]] سپاهی چهارهزار نفره او را بار دیگر به حضرموت فرستاد. در پی آن، برخی از تیرههای [[قبیله کنده]]، به [[ریاست]] [[اشعث بن قیس]]، اظهار [[پشیمانی]] کردند و حاضر به [[پرداخت زکات]] شدند؛ زیرا از [[هجوم]] [[دشمن]] دیرینه شان، [[قبیله مَذحِج]]، [[واهمه]] داشتند و نمیتوانستند هم [[زمان]] در دو [[جبهه]] بجنگند. جمعی از [[مردم]] کنده هم که [[بنی عمرو بن معاویة بن حارث]] کندی از جمله آنان بودند، به [[زعامت]] [[ملوک]] چهارگانه خود در حضرموت – یعنی: جمد، مخوص(مخوس)، مشرح و ابضعه پسران [[معدی کرب بن ولیعة بن شرحبیل بن حجر القرد]]،- [[علم]] [[مخالفت]] علیه [[حکومت مدینه]] برافراشتند و با خودداری از [[پرداخت مالیات]] به [[دولت مدینه]]، مخالفت خود را به منصه ظهور نهادند. آنها به صحرا رفتند و ضمن سنگ چین کردن (محجر) بخشی از آن، هر یک گوشهای از آن را به خود اختصاص دادند. جمد، مخوص(مخوس)، مشرح و ابضعه و خواهرشان عمرده هر کدام در محجری ساکن شدند و مردم [[بنی عمرو بن معاویه]] به دور این سران مستقر شدند. [[بنی حارث بن معاویه]] نیز در محجرهای خویش مقیم شدند و همگی، بر ندادن [[زکات]] همسخن شدند. در این بین، [[امرؤالقیس بن عابس]] تنها فرد از بنی عمرو بن معاویه بود که ضمن مخالفت ورزیدن با آنان، جمع کندیان را ترک کرد و به زیاد بن لبید پیوست. او و معدودی دیگر از [[مردم]] [[طوایف]] دیگر کنده که به جمع همراهان [[زیاد بن لبید]] پیوسته بودند، ضمن با خبر کردن زیاد از [[اخبار]] [[شورشیان]]، او را به [[حمله]] علیه شورشیان [[تشویق]]، و عدم تسریع در حمله را موجب پراکنده شدن افراد خود و فزونی شمار مخالفان دانست. زیاد پذیرفت و با جمع کردن نیروهای خود، شبانگاه به ناگاه بر جمع [[کندیان]] [[حمله]] بردند. در پی این حمله، جمد، مخوص، مشرح و ابضعه و خواهرشان عمرّده به همراه جمعی از [[مردم]] [[بنی عمرو بن معاویه]] کشته شدند و ما بقی [[فرار]] کردند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۳۴؛ بلاذری، فتوح البلدان، ص۱۰۵-۱۰۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۳۸۰-۳۸۱. بسیاری از منابع هم این چهار برادر را از کشته شدگان یوم النجیر –قلعهای در یمن نزدیک حضرموت- گفتهاند. (ابنشبه، تاریخ المدینة المنوره، ج۲، ص۵۴۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۹؛ مقریزی، تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، جالاسماع، ج۱۴، ص۲۵۴؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۳۴۵)</ref>. خبر [[سرکوب]] [[کندیها]] به دست [[زیاد بن لبید]]، باعث [[خشم]] [[اشعث بن قیس]] شد و وی به همراه برخی تیرهها، نزدیک [[شهر]] «تَریم» با زیاد به مقابله برخاست. سپس زیاد و [[مهاجر بن امیه مخزومی]] را، که با لشکری به [[یاری]] وی شتافته بود، در [[تریم]] محاصره کرد. [[ابوبکر]] ناگزیر نامهای به اشعث نوشت و کوشید با او [[سازش]] کند و حتی برای [[دلجویی]] آنان گفت، عامل خود (زیاد) را برکنار میکند. در [[اجتماع]] کندیها و در گفتگویی که در جمع کندیان در این باره صورت گرفت، یکی از کندیان شمشیری بر سر فرستاده ابوبکر زد و او را به [[هلاکت]] رساند<ref>واقدی، کتاب الرده، ص۱۹۲؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۱، ص۵۴-۵۵.</ref>. نقل است که پس از کشته شدن فرستاده ابوبکر، «تریم» همچنان در محاصره اشعث ماند. برخی [[صحابه]] پیشنهاد کردند که یک سال آنها را از [[پرداخت زکات]] معاف دارد، اما ابوبکر [[مخالفت]] کرد و گفت: میخواهد علی{{ع}} را به [[جنگ]] با آنان اعزام کند. این مسأله با مخالفت عمر روبه رو شد و در نهایت، [[عکرمة بن ابی جهل]] به همراه دو هزار نفر به کمک زیاد فرستاده شد<ref>واقدی، کتاب الردّه، ص۱۹۶-۱۹۸؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۱، ص۵۶-۵۷.</ref>. [[عکرمه]]، اشعث را [[شکست]] داد و پس از [[اسارت]]، او را به [[مدینه]] فرستاد<ref>واقدی، کتاب الرِّدَّة، ص۱۷۸ـ۲۱۳؛ بَلاذری، کتاب فتوح البلدان، ص۱۰۱؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۱، ص۴۹ـ۶۸.</ref>.<ref>دانشنامه جهان اسلام، مقاله «رِدَّه»، محمدرضا ناجی و محترم وکیلی سحر. نیز ر.ک: الکورانی، قراءة الجدیده لحروب الرده، ص۲۲۲-۲۲۳.</ref> اما منابع دیگر، عامل [[حمله]] به اشعث و [[دستگیری]] او را [[زیاد بن لبید]] عنوان کردند. زیاد،-همچنان که گفته شد،- عامل [[رسول خدا]]{{صل}} بر حضرموت بود. [[اشعث بن قیس]] با جمعی از [[کندیان]] در [[وفد]] کنده، نزد [[پیامبر]]{{صل}} آمدند و ضمن ابراز [[مسلمانی]]، از حضرت خواستند تا مردی را با آنها بفرستد تا مشی مسلمانی به آنان بیاموزد و صدقاتشان را گردآوری کند. حضرت هم [[زیاد بن لبید بیاضی]] را بر آنها گماشت. بعد از [[رحلت پیغمبر]]{{صل}}، زیاد، [[خطبه]] خواند و [[مردم]] را به [[بیعت ابوبکر]] خواند اما اشعث بن قیس از [[بیعت با ابوبکر]] سر باز زد. پس زیاد بن لبید به [[ابوبکر]] [[نامه]] نوشت و در آن به شرح ما وقع پرداخت. ابوبکر هم نامهای به [[مهاجر بن امیه]] که بعد [[قتل]] [[ابوالاسود]] عنسی در [[صنعا]] به سر میبرد، نوشت و از او خواست به کمک زیاد بن لبید بشتابد. وی نامهای هم به زیاد بن لبید نوشت و به او دستور داد که با آن عده از یارانی که نزدش هستند به [[ستیز]] با مخالفان برخیزد. زیاد هم، چنین کرد و موفق شد مخالفان [[حکومت مدینه]] را در قلعه نجیر به محاصره خود در آورد. اشعث مخفیانه برای خود و هفتاد تن از یارانش از زیاد امانطلبید و او هم موافقت کرد. پس از بیرون آمدن این هفتاد تن، زیاد بن لبید به [[نبرد]] با باقی ماندگان قلعه نجیر پرداخت و پس از فتح آن، ۷۰۰ تن از متحصنین را گردن زد. وی اشعث را نیز دست بسته به نزد ابوبکر فرستاد<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۲۷۲-۲۷۳. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۴۴۸-۴۴۹؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۸۵.</ref>. | |||
زیاد بن لبید در [[زمان]] [[خلافت عمر بن خطاب]] نیز [[فرمانداری]] برخی مناطق [[یمن]] را بر عهده داشت<ref>یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، چ۲، ص۱۶۱.</ref>. او در پی [[ترور]] عمر به دست [[ابولؤلؤ]] و در پی آن کشته شدن [[هرمزان]] به دست [[عبیدالله بن عمر]] به [[گمان]] [[همدستی]] او در این ترور، به [[اعتراض]] علیه این [[جنایت]] پرداخت و هرگاه عبیدالله را میدید، شعری بدین مضمون میخواند: ای عبیدالله ابن اروی (عثمان) [[پناهگاه]] و مفر تو نیست. به [[خدا]] خونی به ناحق ریختهای و کشتن [[هرمزان]] گناهی بزرگ بود؛ منظوری در این سخنان نیست جز این که گویندهای گفت: آیا هرمزان را در کار عمر متهم میکنید؟ و سبک مغزی گفت: بله متهم میکنم».... عبیدالله از زیاد و [[شعر]] او، [[شکایت]] پیش عثمان برد. عثمان، زیاد را از این کار منع کرد. [[زیاد بن لبید]]، شعری هم خطاب به عثمان سرود بدین مضمون: ای [[ابوعمرو]] ([[کنیه]] عثمان)؛ تردید مکن که عبیدالله در قید [[قتل]] هرمزان است و تو [[گناه]] او را به ناحق بخشیدهای که گناه وی محقق است». عثمان زیاد را خواست و ضمن [[توبیخ]] او، وی را [[تبعید]] کرد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۲۳۹-۲۴۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۷۵-۷۶.</ref>. | |||
از مشارکت [[بنی بیاضه]] در دیگر حوادث و وقایع مهم این دوران از جمله [[فتوحات]] -با وجود آنکه حضورشان در این [[جنگها]]، بعید نیست،- اخباری در دست نیست.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||