پرش به محتوا

حکمت در فقه سیاسی: تفاوت میان نسخه‌ها

خط ۳۲: خط ۳۲:
# دوم، در جست و جوی فلسفه احکام، نباید همیشه به دنبال [[علوم]] تجربی رفت و دلیلی مادی و فیزیولوژیک برایش جست‌وجو کرد. این فرایند که همیشه در پی یافتن [[مصلحت]] یا مفسده‌ای طبی یا... باشیم، برخاسته از نگرشی مادی‌گرایانه است. در حالی که بسیاری از احکام، مصالحی [[معنوی]] دارند که در حوزه هیچ یک از علوم بشری قابل تحقیق نیست و آنها با روش تجربی خود قادر به [[اثبات]] [[حکم]] یا [[نفی]] آن نیستند و یا اگر نظری بدهند، بسیار سطحی است و چه بسا مسئله حکمتی [[برتر]] و بالاتر داشته باشد. چنان که در مورد [[روزه]] علوم به [[خواص]] بهداشتی آن پرداخته‌اند، ولی [[قرآن مجید]] فلسفه‌ای بالاتر را بیان فرموده و آن «[[متقی]] شدن» است.
# دوم، در جست و جوی فلسفه احکام، نباید همیشه به دنبال [[علوم]] تجربی رفت و دلیلی مادی و فیزیولوژیک برایش جست‌وجو کرد. این فرایند که همیشه در پی یافتن [[مصلحت]] یا مفسده‌ای طبی یا... باشیم، برخاسته از نگرشی مادی‌گرایانه است. در حالی که بسیاری از احکام، مصالحی [[معنوی]] دارند که در حوزه هیچ یک از علوم بشری قابل تحقیق نیست و آنها با روش تجربی خود قادر به [[اثبات]] [[حکم]] یا [[نفی]] آن نیستند و یا اگر نظری بدهند، بسیار سطحی است و چه بسا مسئله حکمتی [[برتر]] و بالاتر داشته باشد. چنان که در مورد [[روزه]] علوم به [[خواص]] بهداشتی آن پرداخته‌اند، ولی [[قرآن مجید]] فلسفه‌ای بالاتر را بیان فرموده و آن «[[متقی]] شدن» است.


مطالعه متون [[اسلامی]]، [[قرآن]] و [[احادیث پیامبر]]{{صل}} و [[ائمه]]{{ع}} و گفت‌وگوهای [[اصحاب]] و [[یاران]] آنها نشان می‌دهد که همواره بحث از فلسفه احکام در میان آنها رایج بوده و باید همچنین باشد؛ زیرا روش قرآن را یک روش استدلالی و منطقی [[آزاد]] می‌دیدند و به خود [[حق]] می‌دادند در مباحث مربوط به احکام نیز از این روش استفاده کرده و سئوال از [[فلسفه حکم]] کنند.
مطالعه متون [[اسلامی]]، [[قرآن]] و احادیث پیامبر{{صل}} و [[ائمه]]{{ع}} و گفت‌وگوهای [[اصحاب]] و [[یاران]] آنها نشان می‌دهد که همواره بحث از فلسفه احکام در میان آنها رایج بوده و باید همچنین باشد؛ زیرا روش قرآن را یک روش استدلالی و منطقی [[آزاد]] می‌دیدند و به خود [[حق]] می‌دادند در مباحث مربوط به احکام نیز از این روش استفاده کرده و سئوال از فلسفه حکم کنند.


اصولاً [[اسلام]]، [[خدا]] را چنین معرفی می‌کند؛ وجودی است بی‌نهایت از نظر [[علم]] و [[قدرت]] و بی‌نیاز از همه چیز و همه کس و همه کار او روی [[حکمت]] خاصی است ـ چه بدانیم و چه ندانیم ـ [[عبث]] و [[لغو]] و [[لهو]] در کار او راه ندارد و [[پیامبران]] را برای [[تعلیم و تربیت]] و [[دعوت]] به سوی [[حق]] و [[عدالت]] فرستاده است. چنین معرفی از «[[خداوند]]» ما را به سئوال از فلسفه احکام و اسراری که طبعاً در [[زندگی]] و [[سعادت]] و [[سرنوشت]] ما دارد، [[تشویق]] می‌کند. این از یک سو و از سوی دیگر: ما می‌دانیم معلومات ما هر قدر با گذشت [[زمان]] پیش برود باز هم محدود است، ما همه چیز را نمی‌دانیم، اگر می‌دانستیم قافله [[علم]] و [[دانش]] [[بشر]]، فوری متوقف می‌شد؛ زیرا به پایان راه رسیده بود و این نادانی‌های ماست که دانشمندان بشر را به تلاش و کوشش دائمی برای یافتن «نایافته‌ها» و [[کشف]] «مجهولات» وا می‌دارد. بلکه آنچه می‌دانیم در برابر آن چه نمی‌دانیم قطره‌ای در برابر دریا و یا سطری از کتابی بسیار عظیم و بزرگ است. حتی در میان مجهولات ما بسیار چیزهایی است که اگر هم [[معلم]] و استادی برای شرح آن از جهاتی مافوق [[جهان]] ما بیاورند، باز ما [[استعداد]] [[درک]] آن را نداریم همان طور که بسیاری از مسائل [[علمی]] امروز اگر برای انسان‌های هزار سال پیش شرح داده می‌شد به هیچ وجه [[قدرت]] درک آن را نداشتند، تا چه رسد که بخواهند با پای [[فکر]] و [[عقل]] خود به سوی آن بروند. این را نیز می‌دانیم [[احکام]] و [[دستورات]] آسمانی از علم بی‌پایان [[خداوند]] سرچشمه می‌گیرد، از مبدأی که همه [[حقایق]] هستی پیش او روشن است و گذشته و [[آینده]] و غیب و شهود برای او مفهومی ندارد، بلکه از همه چیز به طور یکسان [[آگاه]] است.
اصولاً [[اسلام]]، [[خدا]] را چنین معرفی می‌کند؛ وجودی است بی‌نهایت از نظر [[علم]] و [[قدرت]] و بی‌نیاز از همه چیز و همه کس و همه کار او روی [[حکمت]] خاصی است ـ چه بدانیم و چه ندانیم ـ [[عبث]] و [[لغو]] و [[لهو]] در کار او راه ندارد و [[پیامبران]] را برای [[تعلیم و تربیت]] و [[دعوت]] به سوی [[حق]] و [[عدالت]] فرستاده است. چنین معرفی از «[[خداوند]]» ما را به سئوال از فلسفه احکام و اسراری که طبعاً در [[زندگی]] و [[سعادت]] و [[سرنوشت]] ما دارد، [[تشویق]] می‌کند. این از یک سو و از سوی دیگر: ما می‌دانیم معلومات ما هر قدر با گذشت [[زمان]] پیش برود باز هم محدود است، ما همه چیز را نمی‌دانیم، اگر می‌دانستیم قافله [[علم]] و [[دانش]] [[بشر]]، فوری متوقف می‌شد؛ زیرا به پایان راه رسیده بود و این نادانی‌های ماست که دانشمندان بشر را به تلاش و کوشش دائمی برای یافتن «نایافته‌ها» و [[کشف]] «مجهولات» وا می‌دارد. بلکه آنچه می‌دانیم در برابر آن چه نمی‌دانیم قطره‌ای در برابر دریا و یا سطری از کتابی بسیار عظیم و بزرگ است. حتی در میان مجهولات ما بسیار چیزهایی است که اگر هم [[معلم]] و استادی برای شرح آن از جهاتی مافوق [[جهان]] ما بیاورند، باز ما [[استعداد]] [[درک]] آن را نداریم همان طور که بسیاری از مسائل [[علمی]] امروز اگر برای انسان‌های هزار سال پیش شرح داده می‌شد به هیچ وجه [[قدرت]] درک آن را نداشتند، تا چه رسد که بخواهند با پای [[فکر]] و [[عقل]] خود به سوی آن بروند. این را نیز می‌دانیم [[احکام]] و [[دستورات]] آسمانی از علم بی‌پایان [[خداوند]] سرچشمه می‌گیرد، از مبدأی که همه [[حقایق]] هستی پیش او روشن است و گذشته و [[آینده]] و غیب و شهود برای او مفهومی ندارد، بلکه از همه چیز به طور یکسان [[آگاه]] است.
خط ۴۲: خط ۴۲:
کوتاه سخن اینکه: بحث از [[فلسفه]] و اسرار احکام و [[حق]] و حدود در این بحث مطلبی است و [[اطاعت]] از آنها مطلب دیگر و هیچ گاه دومی مشروط به اولی نبوده و نیست. ما درباره فلسفه احکام [[الهی]] بحث می‌کنیم تا به [[ارزش]] و اهمیت و آثار مختلف آنها آشنا شویم، نه برای اینکه ببینیم آیا باید به آنها عمل کرد یا نه؟ این مسئله درست به این می‌ماند که از طبیب حاذق معالج خود توضیحاتی درباره فوائد داروهایی که برای ما تجویز کرده و چگونگی تأثیر آنها می‌خواهیم، تا [[آگاهی]] و علاقه بیشتری به آن پیدا کنیم نه این که به کار بستن [[دستورات]] او مشروط به توضیحات قانع‌کننده او است زیرا در این صورت باید خود ما هم طبیب باشیم<ref>فلسفه اسرار احکام، محمد وحیدی، ص۲۳، انتشارات عصمت</ref>.
کوتاه سخن اینکه: بحث از [[فلسفه]] و اسرار احکام و [[حق]] و حدود در این بحث مطلبی است و [[اطاعت]] از آنها مطلب دیگر و هیچ گاه دومی مشروط به اولی نبوده و نیست. ما درباره فلسفه احکام [[الهی]] بحث می‌کنیم تا به [[ارزش]] و اهمیت و آثار مختلف آنها آشنا شویم، نه برای اینکه ببینیم آیا باید به آنها عمل کرد یا نه؟ این مسئله درست به این می‌ماند که از طبیب حاذق معالج خود توضیحاتی درباره فوائد داروهایی که برای ما تجویز کرده و چگونگی تأثیر آنها می‌خواهیم، تا [[آگاهی]] و علاقه بیشتری به آن پیدا کنیم نه این که به کار بستن [[دستورات]] او مشروط به توضیحات قانع‌کننده او است زیرا در این صورت باید خود ما هم طبیب باشیم<ref>فلسفه اسرار احکام، محمد وحیدی، ص۲۳، انتشارات عصمت</ref>.


مستند [[فقیهان]] گرانقدر در [[استنباط احکام]]، کتاب، [[سنت]]، [[عقل]] و [[اجماع]] است. بحث از فلسفه احکام، در صورتی که بدانیم فلسفه حکمی، علت تامه [[حکم]] است، به گونه‌ای که با وجود آن، [[حکم]] باشد و با نبودنش حکم برداشته شود، در استنباط احکام دخیل خواهد بود؛ اما اگر بحث از [[فلسفه حکم]]، نه به عنوان علت آن، بلکه به عنوان [[حکمت]] و جزء العله باشد و احتمال حکمت‌های دیگری در صدور چنین حکمی، وجود داشته باشد، تنها به عنوان مؤید در [[استنباط]] گاهی دخالت داده می‌شود و دلیل مستقلی به حساب نمی‌آید. بیشتر مباحث در فلسفه و اسرار احکام، از قسم دوم است، پس فقیهان در کتاب‌های [[فقهی]] و استنباطی خود به ندرت به فلسفه احکام می‌پردازند.
مستند [[فقیهان]] گرانقدر در [[استنباط احکام]]، کتاب، [[سنت]]، [[عقل]] و [[اجماع]] است. بحث از فلسفه احکام، در صورتی که بدانیم فلسفه حکمی، علت تامه [[حکم]] است، به گونه‌ای که با وجود آن، [[حکم]] باشد و با نبودنش حکم برداشته شود، در استنباط احکام دخیل خواهد بود؛ اما اگر بحث از فلسفه حکم، نه به عنوان علت آن، بلکه به عنوان [[حکمت]] و جزء العله باشد و احتمال حکمت‌های دیگری در صدور چنین حکمی، وجود داشته باشد، تنها به عنوان مؤید در [[استنباط]] گاهی دخالت داده می‌شود و دلیل مستقلی به حساب نمی‌آید. بیشتر مباحث در فلسفه و اسرار احکام، از قسم دوم است، پس فقیهان در کتاب‌های [[فقهی]] و استنباطی خود به ندرت به فلسفه احکام می‌پردازند.


پرداختن به فلسفه شکسته بودن [[نماز]] مسافر، از همین باب است. دانشمندانی که به فلسفه این حکم می‌پردازند، به طور معمول، در صدد بیان حکمت حکم، به علت تامه آن هستند.
پرداختن به فلسفه شکسته بودن [[نماز]] مسافر، از همین باب است. دانشمندانی که به فلسفه این حکم می‌پردازند، به طور معمول، در صدد بیان حکمت حکم، به علت تامه آن هستند.
۱۲۹٬۵۷۲

ویرایش