تکبر: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۱: خط ۱:
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل  = | مداخل مرتبط = [[تکبر در قرآن]] - [[تکبر در حدیث]] - [[تکبر در نهج البلاغه]] - [[تکبر در فقه سیاسی]] - [[تکبر در فقه اسلامی]] - [[تکبر در اخلاق اسلامی]] - [[تکبر در جامعه‌شناسی اسلامی]] - [[تکبر در فرهنگ و معارف انقلاب اسلامی]] - [[تکبر در سبک زندگی اسلامی]]| پرسش مرتبط  = }}
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل  = | مداخل مرتبط = [[تکبر در قرآن]] - [[تکبر در حدیث]] - [[تکبر در نهج البلاغه]] - [[تکبر در فقه سیاسی]] - [[تکبر در فقه اسلامی]] - [[تکبر در اخلاق اسلامی]] - [[تکبر در جامعه‌شناسی اسلامی]] - [[تکبر در فرهنگ و معارف انقلاب اسلامی]] - [[تکبر در سبک زندگی اسلامی]]| پرسش مرتبط  = }}
== مقدمه ==
"تکبّر" یا "[[حمیّت]]" در زبان فارسی به‌معنای بزرگی به خود گرفتن، خود را بزرگ پنداشتن، بزرگ‌منشی کردن و بزرگی فروختن به دیگران است و در مفاهیم خودبینی، [[خودپسندی]] و [[خودستایی]] به‌کار می‌رود و در نهایت منتهی به صفت رذیله "[[خودپرستی]]" می‌شود. [[قرآن کریم]] در فرازهایی چند، این صفت رذیله را مورد [[نکوهش]] قرار داده است، چنان‌که مردمان را از گام برداشتن در حال تکبر پرهیز می‌دهد: در روی [[زمین]] به نخوت گام برمدار، زیرا هرگز [[زمین]] را نمی‌توانی شکافت و در بلندی به کوه‌ها نمی‌توانی رسید<ref>{{متن قرآن|وَلاَ تَمْشِ فِي الأَرْضِ مَرَحًا إِنَّكَ لَن تَخْرِقَ الأَرْضَ وَلَن تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولاً }}؛ سوره اسراء؛ آیه ۳۷</ref>. از [[مردم]] به نِخوت رُخ برمتاب و در [[زمین]] خرامان راه [[مرو]]، که [[خدا]] خودپسند لاف‌زن را [[دوست]] ندارد<ref>{{متن قرآن| وَلا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَلا تَمْشِ فِي الأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ }}؛ سوره لقمان؛ آیه ۱۸</ref><ref>[[سید حسین دین‌پرور|دین‌پرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۱، ص ۲۱۰.</ref>.
در منطق [[قرآن]]، یکی از علل عدم پذیرش هدایت‌های [[پیامبران]] که موجب باقی‌ماندن مردمان بر [[انحراف]] شد، رذیلت تکبر بوده است: ... پس چرا هر گاه [[پیامبری]] چیزی را که خوشایند شما نبود برایتان آورد، [[کبر]] ورزیدید؟ گروهی را [[دروغ‌گو]] خواندید و گروهی را کشتید<ref>{{متن قرآن| وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَقَفَّيْنَا مِن بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ وَآتَيْنَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَاتِ وَأَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ أَفَكُلَّمَا جَاءَكُمْ رَسُولٌ بِمَا لاَ تَهْوَى أَنفُسُكُمُ اسْتَكْبَرْتُمْ فَفَرِيقاً كَذَّبْتُمْ وَفَرِيقًا تَقْتُلُونَ }}؛ سوره بقره؛ آیه ۸۷</ref><ref>[[سید حسین دین‌پرور|دین‌پرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۱، ص ۲۱۱.</ref>.
به گزارش [[قرآن]]، گاه نخوت و تکبر به‌گونه‌ای در مردمان نفوذ می‌کرد که آنان حتی در برابر نشانه‌های آشکار الهی نیز دست از تکبر و [[حمیّت]] بر نمی‌داشتند و به راه [[هدایت]] در نمی‌آمدند: پس بر آن‌ها توفان و ملخ و شپشک و وزغ و [[خون]] ([[خون]] شدن [[آب]])، یعنی آن‌ نشانه‌های آشکار ([[قهر]] و [[غضب]]) را فرستادیم، ولی باز طریق [[کبر]] و گردن‌کشی پیش گرفتند و قومی گناه‌کار بودند<ref>{{متن قرآن|فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمُ الطُّوفَانَ وَالْجَرَادَ وَالْقُمَّلَ وَالضَّفَادِعَ وَالدَّمَ آيَاتٍ مُّفَصَّلاتٍ فَاسْتَكْبَرُواْ وَكَانُواْ قَوْمًا مُّجْرِمِينَ}}؛ سوره اعراف، آیه ۱۳۳</ref>. [[قرآن کریم]] ریشه [[انحراف]] [[ابلیس]] را در تکبر او می‌داند. او به [[خلقت]] خود تکبر ورزید و از [[فرمان خدا]] [[سرپیچی]] کرد: چون [[فرشتگان]] را فرمودیم "برای [[آدم]] [[سجده]] کنید"، پس به‌جز [[ابلیس]] –که سر باز زد و [[کبر]] ورزید و از [[کافران]] شد- همه به [[سجده]] درافتادند<ref>{{متن قرآن|وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِيسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ }}؛ سوره بقره؛ آیه ۳۴</ref><ref>[[سید حسین دین‌پرور|دین‌پرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۱، ص ۲۱۱.</ref>.
نتیجه این حالت در [[شیطان]] به صورت "افتخار" (نازیدن – فخر کردن) بر [[آدم]] درآمد و باعث شد چنان محو در خود شود که اصل و ریشه خود، یعنی [[آتش]] بی‌اعتبار و بی‌ارزش را به رخ بکشد و آن را موجب [[برتری]] بر [[آدم]] قرار دهد و سرانجام از [[کفر]] سردرآورد. [[امام علی]] {{ع}} نیز در [[نهج البلاغه]] بر این موضوع تأکید می‌کند و [[شیطان]] را پیشاهنگ متکبران می‌داند. [[کبر]] و [[غرور]] ویژگی [[شیطان]] به‌شمار می‌رود و به‌عنوان یک [[اخلاق]] [[شیطانی]] که او را از اوج به حضیض افکند مطرح است. بنابراین همه متکبران و غرورورزان در خط [[شیطان]] قرار می‌گیرند و عاقبتی چون او خواهند داشت. [[امام]] {{ع}} تکبر را [[نکوهش]] می‌کند و مردمان را از آن برحذر می‌دارد: و مباشید همانند آن کس که بر برادر خود [[کبر]] ورزید بی‌آن‌که [[خدا]] او را بر برادرش فضیلتی داده باشد. آری [[کبر]] و [[خودپسندی]] که از [[حسد]] برخاسته بود، بر او روی نهاد و [[حمیّت]] در [[دل]] او [[آتش]] [[غضب]] افروخت و [[شیطان]] در بینی او باد [[غرور]] دمید. [[خداوند]] [[کیفر]] او را پشیمانی داد و [[گناه]] همه آدم‌کشان را تا [[روز قیامت]] بر گردن او نهاد<ref>نهج البلاغه، خطبه ۲۳۴: {{متن حدیث|"وَ لَا تَكُونُوا كَالْمُتَكَبِّرِ عَلَى ابْنِ أُمِّهِ مِنْ غَيْرِ مَا فَضْلٍ جَعَلَهُ اللَّهُ فِيهِ سِوَى مَا أَلْحَقَتِ الْعَظَمَةُ بِنَفْسِهِ مِنْ عَدَاوَةِ الْحَسَدِ [الْحَسَبِ‏] وَ قَدَحَتِ الْحَمِيَّةُ فِي قَلْبِهِ مِنْ نَارِ الْغَضَبِ وَ نَفَخَ الشَّيْطَانُ فِي أَنْفِهِ مِنْ رِيحِ الْكِبْرِ الَّذِي أَعْقَبَهُ اللَّهُ بِهِ النَّدَامَةَ وَ أَلْزَمَهُ آثَامَ الْقَاتِلِينَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ"}}</ref><ref>[[سید حسین دین‌پرور|دین‌پرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۱، ص ۲۱۱.</ref>.
تکبر در منظر [[امام]] با عبارت‌هایی چند مورد [[نکوهش]] قرار گرفته است، از جمله: بزرگ‌ترین [[گناه]] و پست‌ترین [[عیوب]] و زیور [[ابلیس]]<ref>غررالحکم، ۱ / ۱۴۸</ref> موجب [[دشمنی]] [[مردم]]<ref>غررالحکم، ۲ / ۷۳۸</ref>، زشت‌ترین خوی‌ها<ref>غررالحکم، ۲ / ۸۴۰</ref>، صفتی که در آن هیچ خیری نیست<ref>غررالحکم، ۲ / ۸۵۷</ref>، حتی اگر [[عزت]] از آن خیزد، عزتی موقتی است و در نهایت به [[خواری]] می‌انجامد<ref>غررالحکم، ۱ / ۳۴</ref>، بزرگ‌ترین دام [[ابلیس]]<ref>غررالحکم، ۳۸</ref>، بزرگ‌ترین [[نادانی]]<ref>غررالحکم، ۳۵۷</ref>، موجب و [[دلیل]] بی‌دانشی <ref>غررالحکم، ۲ / ۸۳۶</ref>، مایه افتادن [[انسان‌ها]] به [[گناه]] و بدکاری و همه زشتی‌ها<ref>نهج البلاغه، حکمت ۳۶۳: {{متن حدیث|"وَ الْحِرْصُ وَ الْكِبْرُ وَ الْحَسَدُ دَوَاعٍ إِلَى التَّقَحُّمِ فِي الذُّنُوبِ وَ الشَّرُّ جَامِعٌ لمَسَاوِى الْعُيُوبِ"}}</ref>. از این‌رو مردمان را [[فرمان]] می‌دهد که [[فروتنی]] گزینند: بر آن مصمم شوید که [[فروتنی]] را بر فرق خود جای دهید و تکبر و [[خودخواهی]] را زیر پای افکنید و خودکامگی را از گردن‌هایتان فرو هلید<ref>نهج البلاغه، خطبه ۲۳۴: {{متن حدیث|"وَ اعْتَمِدُوا وَضْعَ التَّذَلُّلِ عَلَى رُءُوسِكُمْ وَ إِلْقَاءَ التَّعَزُّزِ تَحْتَ أَقْدَامِكُمْ وَ خَلْعَ التَّكَبُّرِ مِنْ أَعْنَاقِكُمْ"}}</ref>. [[نهج البلاغه]] یکی از [[دلایل]] [[آزمایش]] [[آدمیان]] به سختی‌ها را از بین بردن تکبر در وجود آن‌ها برمی‌شمرد. [[امام]] {{ع}} در عبارتی با استناد به [[کبر]] [[شیطان]]، نتیجه کار متکبران را این‌گونه با مردمان در میان می‌گذارد: مگر نمی‌بینید چگونه [[خداوند]] او را به خاطر [[خودبزرگ‌بینی]] و [[برتری]] جویی، کوچک و فرودست گردانیده و در این [[جهان]] رانده و مطرود ساخته و برای وی در آن [[جهان]] زبانه [[آتش]] فراهم کرده است<ref>نهج البلاغه، خطبه ۲۳۴: {{متن حدیث|"أَلَا [يَرَوْنَ‏] تَرَوْنَ كَيْفَ صَغَّرَهُ اللَّهُ بِتَكَبُّرِهِ وَ وَضَعَهُ بِتَرَفُّعِهِ فَجَعَلَهُ فِي الدُّنْيَا مَدْحُوراً وَ أَعَدَّ لَهُ فِي الْآخِرَةِ سَعِيراً"}}</ref><ref>[[سید حسین دین‌پرور|دین‌پرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۱، ص ۲۱۱- ۲۱۲.</ref>.
این گزارش آینه عبرت برای کسانی است که بیماری [[کبر]] و [[غرور]] مبتلایند و در سر، هوای [[برتری]] و بزرگ‌نمایی دارند و [[تلاش]] می‌کنند خود را [[برتر]] از دیگران نشان دهند. آن‌ها در [[نظام آفرینش]] و حوزه [[تدبیر]] الهی سرکوب می‌شوند و در پرتگاه پستی و حقارت قرار خواهند گرفت. این [[قانون]] زندگی و [[عدل الهی]] است که در پرتگاه پستی و حقارت قرار خواهند گرفت. این [[قانون]] زندگی و [[عدل الهی]] است که هرگز [[خداوند]] بشری را با انجام گناهی که یکی از [[مقربان]] درگاهش به خاطر آن از [[بهشت]] رانده شد، نمی‌بخشاید. [[قانون الهی]] در مورد آسمانیان و زمینیان یکسان است و [[خدا]] به هیچ‌کس از آفریدگانش اجازه ورود به "منطقه ممنوعه و [[حرام]]" نداده است. از این‌رو به مردمان هشدار می‌دهد: [[شیطان]] سواره‌نظام خود را بر ضد شما برانگیخته و با پیادگانش سر راهتان را گرفته است<ref>نهج البلاغه، خطبه ۳۲: {{متن حدیث|"فَاحْذَرُوا عِبَادَ اللَّهِ، عَدُوَّ اللَّهِ أَنْ يُعْدِيَكُمْ بِدَائِهِ وَ أَنْ يَسْتَفِزَّكُمْ (بِنِدَائِهِ وَ أَنْ يُجْلِبَ عَلَيْكُمْ) بِخَيْلِهِ وَ رَجْلِهِ"}}</ref>. [[ابلیس]] در کمین موقعیتی است تا مردمان را به تسخیر کشاند. او می‌خواهد تمام توانتان را بگیرد و [[قدرت]] رویارویی شما را درهم شکند تا نتوانید از دام او بگریزید و با مشت پولادین بر فرق او کوبید. برای [[مبارزه با شیطان]] و ترفندهای او، مهم‌ترین راه‌کار مجهز شدن به [[فضایل]] [[اخلاقی]] و در رأس آن [[تواضع]] و از بین بردن رذیله تکبّر است. [[آتش]] عصبیت و کینه‌های جاهلی را که در [[دل‌ها]] نهفته است خاموش کنید که بی‌تردید این ننگ و عار برای [[مسلمانان]] از خطرهای [[شیطان]] و خودستایی‌های و [[تباهی‌ها]] و وسوسه‌های اوست. پس بر آن شوید که [[فروتنی]] را چون افسری بر سرنهید و [[خودپسندی]] را زیر گام‌هایتان پایمان کنید و خوار شمارید و قلّاده تکبّر و خودبرتربینی را از گردن برکنید<ref>[[سید حسین دین‌پرور|دین‌پرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۱، ص ۲۱۲.</ref>.
== تکبر، ریشه [[گناهان]] ==
[[امام]] {{ع}} پس از بیان ریشه‌های تکبر و نمونه بارز آن ([[شیطان]]) به این نکته توجه می‌دهد که همه [[انسان‌ها]] مخاطب شده‌اند و باید با این خطر بزرگ مقابله و [[مبارزه]] کنند، زیرا تکبر که ریشه بسیاری از [[رذائل اخلاقی]] و نابسامانی‌های [[اجتماعی]] به‌شمار می‌رود، بسیار مخفی و مرموز است تا حدی که شاید مبتلایان به آن از بیماری خویش غافل باشند. بیماری تکبر و خودبرتربینی آتشی در [[جان]] انسان‌هاست و همگان [[مأمور]] به مقابله با آن هستند. از دیدگاه [[امام]] {{ع}} بیماری تکبر، بیماری پنهان و ناشناخته‌ای است که در مرحله اول باید آن را [[شناخت]] و سپس به درمان آن پرداخت<ref>[[سید حسین دین‌پرور|دین‌پرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۱، ص ۲۱۳.</ref>.
== عوامل ایجاد تکبر ==
# '''[[افکار شیطانی]]:''' [[شیطان]] برای رسیدن به [[هدف]] اصلی خود که سقوط [[انسان]] در ورطه تکّبر است، ابتدا در [[فکر]] و [[اندیشه]] او [[رسوخ]] می‌کند و سپس با ترفندهایی که به کار می‌برد، در مرکز [[فرماندهی]] وجود او برای خود پایگاهی می‌سازد و نفوذ می‌کند تا در مواقع لازم او را وادار کند تا دست به [[اقدام]] بزند<ref>[[سید حسین دین‌پرور|دین‌پرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۱، ص ۲۱۳.</ref>.
# '''[[خودستایی]] و بزرگ‌نمایی:''' نخوت، محصول تکبر است. پس از آن‌که [[فکر]] و [[اندیشه]] فردی مورد هجوم افکار [[شیطانی]] قرار گرفت، حالت خاصی به خود می‌گیرد و احساس دیگری پیدا می‌کند که به آن نخوت می‌گویند. در نتیجه این [[تفکر]]، احساس [[خودبزرگ‌بینی]] در زندگی [[اجتماعی]] نیز تسرّی می‌یابد<ref>[[سید حسین دین‌پرور|دین‌پرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۱، ص ۲۱۳.</ref>.
# '''[[فساد]] و [[تباهی]]:''' نتیجه [[نخوت]] و [[خودبرتربینی]] [[انتظار]] انتقال به دیگران را در فرد تقویت می‌کند که در نهایت اقدامات نامناسب از طرف فرد را در پی‌دارد<ref>[[سید حسین دین‌پرور|دین‌پرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۱، ص ۲۱۳.</ref>.
== درمان تکبر ==
[[امام]] {{ع}} برای درمان بیماری تکبر دو [[دستور]] مهم صادر فرموده است:
# [[فروتنی]] در عمل، بدین‌ترتیب که باید به دیگران [[احترام]] گذاشت و با خوشرویی برخورد کرد تا [[روح]] [[انسان]] تحت‌تأثیر قرارگیرد و خلق و خوی او دگرگون شود و به جای "[[خودبرتربینی]]" [[دوستی]] و [[فروتنی]] در وجودش رشد کند [[امام]] می‌فرماید راه و رسم [[فروتنی]] را پذیرا شوید و وجودتان را در خدمت این [[جهاد]] معنوی و [[اخلاقی]] قرار دهید، که تحوّل [[اخلاقی]] و روحی از انجام یک سلسله اعمال ظاهری آغاز می‌شود تا به مراحل عالی [[تهذیب]] و [[خودسازی]] برسد<ref>[[سید حسین دین‌پرور|دین‌پرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۱، ص ۲۱۳.</ref>.
# از آن‌جا که [[شیطان]] نیروهای خود را [[بسیج]] کرده تا از [[اولاد]] [[آدم]] [[انتقام]] بگیرد، مهم‌ترین وسیله آن را در درون [[انسان]] یافته است، یعنی تکبّر و خودبینی، لذا باید در برابر این نیروی [[شیطانی]]، [[قدرت]] عظیمی را تجهیز کرد. [[امام]] {{ع}} روحیه [[اخلاقی]] [[فروتنی]] را "[[سپاه]] مسلح" این میدان معرفی فرموده است: [[فروتنی]] را [[سپاه]] مسلح خود گیرید<ref>نهج البلاغه، خطبه ۲۳۴: {{متن حدیث|"وَ اتَّخِذُوا التَّوَاضُعَ مَسْلَحَةً بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ عَدُوِّكُمْ إِبْلِيسَ‏ وَ جُنُودِهِ"}}</ref>. هر فردی باید برای ایجاد [[تواضع]]، به‌عنوان یک [[جهاد]] تمام عیار به ایجاد پایگاه‌های معنوی بپردازد و با [[آگاهی]] و تصمیم‌گیری جدّی در راه ایجاد [[فضیلت]] بزرگ [[فروتنی]] [[اقدام]] کند<ref>[[سید حسین دین‌پرور|دین‌پرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۱، ص ۲۱۳- ۲۱۴.</ref>.


== معناشناسی ==
== معناشناسی ==
خط ۴۵: خط ۱۹:
# ملکات فاضله، مانند [[علم]] و صفات حمیده؛
# ملکات فاضله، مانند [[علم]] و صفات حمیده؛
# [[مناسک]] و [[عبادات]] و [[اعمال صالح]]<ref>‌غزالی، احیاء علوم الدین، ۱۱/۲۴–۳۱.</ref>.<ref>[[ابوالفضل یغمایی|یغمایی، ابوالفضل]]، [[تکبر - یغمایی (مقاله)|مقاله «تکبر»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۳ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۳]]، ص۴۸۸ – ۴۹۲.</ref>
# [[مناسک]] و [[عبادات]] و [[اعمال صالح]]<ref>‌غزالی، احیاء علوم الدین، ۱۱/۲۴–۳۱.</ref>.<ref>[[ابوالفضل یغمایی|یغمایی، ابوالفضل]]، [[تکبر - یغمایی (مقاله)|مقاله «تکبر»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۳ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۳]]، ص۴۸۸ – ۴۹۲.</ref>
== عوامل و زمینه‌های تکبر ==
برخی عوامل تکبر عبارت‌اند از:
# توهم [[برتری]] در [[آفرینش]]: [[شیطان]] با توهم برتری خود به سبب [[خلقت]] از [[آتش]]، گرفتار تکبر شد و از [[فرمان الهی]] سرپیچید: {{متن قرآن|قَالَ يَا إِبْلِيسُ مَا مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْعَالِينَ}}<ref>«فرمود: ای ابلیس! چه چیز تو را از فروتنی برای چیزی که به دست خویش آفریدم، باز داشت؟» سوره ص، آیه ۷۵.</ref>.
# [[قدرت]] [[مالی]] و توان [[اقتصادی]]: [[توانگری]] مالی می‌‌تواند منشأ بروز [[تکبر]] باشد، چنان که [[قارون]] بر اثر داشتن [[نعمت‌ها]] و [[دارایی]] فراوان از ناحیه [[خدا]]<ref>روح المعانی، ج ۲۰، ص۱۶۶؛ تفسیر گازر، ج ۷، ص۱۹۵؛ مخزن العرفان، ج ۹، ص۴۴۹. </ref> متکبرانه آن را به [[دانش]] و [[درایت]] خود نسبت داده، خود را [[برتر]] از دیگران می‌‌دانست، در حالی که [[مؤمنان]] [[قوم]] وی او را [[پند]] داده و از او خواسته بودند که تکبر را ترک کند؛ زیرا خدا [[متکبران]] را [[دوست]] ندارد<ref>سوره قصص، آیه ۷۶.</ref>.<ref>[[سید رضا اسحاق‌نیا تربتی|اسحاق‌نیا تربتی، سید رضا]]؛ [[تکبر (مقاله)|مقاله «تکبر»]]؛ [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۸ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم ج۸]].</ref>
# '''[[افکار شیطانی]]:''' [[شیطان]] برای رسیدن به [[هدف]] اصلی خود که سقوط [[انسان]] در ورطه تکّبر است، ابتدا در [[فکر]] و [[اندیشه]] او [[رسوخ]] می‌کند و سپس با ترفندهایی که به کار می‌برد، در مرکز [[فرماندهی]] وجود او برای خود پایگاهی می‌سازد و نفوذ می‌کند تا در مواقع لازم او را وادار کند تا دست به [[اقدام]] بزند.
# '''[[خودستایی]] و بزرگ‌نمایی:''' نخوت، محصول تکبر است. پس از آن‌که [[فکر]] و [[اندیشه]] فردی مورد هجوم افکار [[شیطانی]] قرار گرفت، حالت خاصی به خود می‌گیرد و احساس دیگری پیدا می‌کند که به آن نخوت می‌گویند. در نتیجه این [[تفکر]]، احساس [[خودبزرگ‌بینی]] در زندگی [[اجتماعی]] نیز تسرّی می‌یابد.
# '''[[فساد]] و [[تباهی]]:''' نتیجه [[نخوت]] و [[خودبرتربینی]] [[انتظار]] انتقال به دیگران را در فرد تقویت می‌کند که در نهایت اقدامات نامناسب از طرف فرد را در پی‌دارد<ref>[[سید حسین دین‌پرور|دین‌پرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه ج۱]]، ص ۲۱۳.</ref>.
== اوصاف [[متکبران]] ==
برخی از اوصاف [[متکبّران]] عبارت‌اند از:
# خودداری از پذیرش [[آیات خدا]]: بدترین [[تکبّر]]، تکبّر در برابر [[خداوند]] است که با تأثیر [[سوء]] بر [[روح]] و [[فکر]]، [[انسان]] را در برابر [[آیات]] و [[حجت‌های الهی]] همچون سنگی خارا موجودی [[انعطاف]] ناپذیر و غیر قابل نفوذ درمی آورد که نه به [[اندرز]] ناصحان گوش می‌‌سپارد و نه به هشدارهای [[الهی]] اعتنایی دارد و پیوسته با [[غرور]] و [[نخوت]] در مسیر خلاف قدم برمی دارد<ref>سوره بقره، آیه ۲۰۶.</ref>.<ref>مجمع البیان، ج ۴، ص۷۳۵؛ المیزان، ج ۲، ص۹۷؛ نمونه، ج ۲، ص۷۵؛ ج ۶، ص۳۶۷.</ref> انسان [[متکبر]] بر اثر تکذیب آیات الهی<ref>جامع البیان، ج ۹، ص۸۱؛ تفسیر قرطبی، ج ۷، ص۲۸۳.</ref> بر قلبش مهر زده می‌‌شود، به گونه ای که دیگر در [[آیات الهی]] [[تفکر]] نمی‌کند و از آنها [[عبرت]] نمی‌گیرد<ref>الکشاف، ج ۲، ص۱۱۷.</ref> و بر [[کفر]] و [[تکذیب]] اصرار می‌ورزد<ref>المیزان، ج ۸، ص۲۴۷.</ref> و در نتیجه [[تبهکاری]] خود از قابلیت [[هدایت]] خارج می‌‌شود و به رغم مشاهده آیات الهی از [[تسلیم]] در برابر آن امتناع ورزیده، بر سر دو راهی هدایت و [[ضلالت]]، [[گمراهی]] را در پیش می‌‌گیرد<ref>سوره اعراف، آیه ۱۴۶.</ref>.
# [[بخل]] و [[کتمان]] [[نعمت]]: [[متکبران]] در برابر [[انفاق]]، به بخل و به جای [[قدردانی]] از نعمت به کتمان آن [[فرمان]] می‌‌دهند<ref>سوره نساء، آیه ۳۶-۳۷.</ref>.<ref>جامع البیان، ج ۵، ص۱۱۹؛ تفسیر قرطبی، ج ۵، ص۱۲۵ - ۱۲۶؛ المیزان، ج ۴، ص۳۵۵. </ref>. گفته شده: از آنجا که [[متکبر]]، با [[نعمت‌های الهی]] مانند اموالی که به او عنایت شده بر دیگران [[تکبّر]] می‌ورزد برای تداوم بخشیدن به تکبّر خویش، با [[بخل]] تلاش می‌‌کند اموالش را [[حفظ]] کند و آن گاه که می‌‌بیند [[انفاق]] کنندگان، نزد [[مردم]] [[شهرت]] و موقعیت پیدا می‌‌کنند، آنان را نیز به بخل [[دعوت]] می‌‌کند و هرگاه تحت تأثیر [[افکار عمومی]] مجبور به انفاق شود، برای حفظ اموالش آنها را پنهان کرده، به [[فقر]] [[تظاهر]] می‌‌کند<ref>من هدی القرآن، ج ۲، ص۸۰ـ ۸۱. </ref>.
# [[ریا]]: [[تکبر]] می‌‌تواند در انگیزه [[انسان]] نیز اثر [[سوء]] گذاشته، موجب شود تا [[اعمال]] وی از جمله انفاق صرفاً برای کسب شهرت و [[مقام]] و نه [[رضای خدا]] صورت گیرد، چنان که برخی برای دستیابی به سود دنیوی [[انفاق]] می‌‌کنند؛ نه بر اساس [[استحقاق]] و نیاز دیگران به انفاق<ref>سوره نساء، آیه ۳۸.</ref>.
# رفتارهای غرورآمیز: تکبر به شکل‌های گوناگون گاه در نحوه راه رفتن و گاه در چهره ـ به صورت رخ برتابیدن از مردم ـ در [[رفتار]] [[آدمی]] آشکار می‌‌شود. [[قرآن کریم]] [[اندرز]] [[حکیمانه]] [[لقمان]] به فرزند خود در وانهادن این گونه [[رفتار]] [[غرورآمیز]]<ref>جامع البیان، ج ۲۱، ص۸۹ - ۹۰.</ref> را این گونه نقل می‌‌کند: از روی [[تکبر]] از [[مردم]] روی مگردان<ref>روض الجنان، ج ۱۵، ص۲۹۱؛ تفسیر مراغی، ج ۲۱، ص۸۵؛ الصافی، ج ۴، ص۱۴۶.</ref> و در [[زمین]] با [[تکبّر]] راه نرو<ref>التبیان، ج ۸، ص۲۸۰؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۴، ص۴۸. </ref> زیرا [[خداوند]]، [[متکبّر]] [[فخر]] فروش را [[دوست]] ندارد: {{متن قرآن|وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ}}<ref>«و روی خود را از مردم مگردان و بر زمین خرامان گام برمدار که خداوند هیچ خود پسند خویشتن‌ستایی را دوست نمی‌دارد» سوره لقمان، آیه ۱۸.</ref>.<ref>مجمع البیان، ج ۸، ص۵۰۰؛ الجدید، ج ۵، ص۳۹۱.</ref>.<ref>[[سید رضا اسحاق‌نیا تربتی|اسحاق‌نیا تربتی، سید رضا]]؛ [[تکبر (مقاله)|مقاله «تکبر»]]؛ [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۸ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم ج۸]].</ref>


== آثار تکبر ==
== آثار تکبر ==
بعضی [[آیات]]، تکبر و [[استکبار]] [[شیطان]] را سبب طرد شدن او از درگاه الهی و خروج از [[بهشت]] دانسته‌اند<ref>سوره اعراف، آیه ۱۲.</ref> و استکبار و [[سرپیچی]] [[بندگان]] از [[عبادت]] [[خداوند]] را سبب وارد شدن ایشان به [[جهنم]] می‌دانند<ref>سوره غافر، آیه ۶۰.</ref>. در [[روایات]]، [[کبر]] [[بندگان]]، مقابله با [[خداوند]] شمرده شده است<ref>‌کلینی، الکافی، ۲/۳۰۹؛ مجلسی، بحار الانوار، ۷۰/۲۱۵.</ref>. در روایتی از امام‌ صادق{{ع}} آمده است در [[روز قیامت]]، افراد [[متکبر]] به صورت مورچه [[محشور]] می‌شوند و زیر پای [[مردم]] پایمال می‌گردند تا هنگامی که خداوند از [[حسابرسی مردم]] فارغ شود<ref>‌کلینی، الکافی، ۲/۳۱۱.</ref>. علمای اخلاق، تکبر را سبب هلاک [[انسان]] شمرده‌اند<ref>‌ورام، تنبیه الخواطر، ۱/۲۱۰؛ نراقی، مهدی، جامع السعادات، ۱/۳۸۱.</ref>. بعضی تکبر را منشأ همه اخلاق‌های [[زشت]] [[دنیوی]] و [[اخروی]] و مانع رسیدن به [[اخلاق حسنه]] دانسته‌اند؛ زیرا شخص متکبر خود را بزرگ می‌پندارد و نمی‌تواند در برابر کسی [[فروتنی]] کند و با [[دروغ]] و [[نفاق]] سعی می‌کند کار خود را نزد دیگران بالاتر نشان دهد<ref>‌غزالی، احیاء علوم الدین، ۱۱/۱۸–۲۰.</ref>.<ref>[[ابوالفضل یغمایی|یغمایی، ابوالفضل]]، [[تکبر - یغمایی (مقاله)|مقاله «تکبر»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۳ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۳]]، ص۴۸۸ – ۴۹۲.</ref>
بعضی [[آیات]]، تکبر و [[استکبار]] [[شیطان]] را سبب طرد شدن او از درگاه الهی و خروج از [[بهشت]] دانسته‌اند<ref>سوره اعراف، آیه ۱۲.</ref> و استکبار و [[سرپیچی]] [[بندگان]] از [[عبادت]] [[خداوند]] را سبب وارد شدن ایشان به [[جهنم]] می‌دانند<ref>سوره غافر، آیه ۶۰.</ref>. در [[روایات]]، [[کبر]] [[بندگان]]، مقابله با [[خداوند]] شمرده شده است<ref>‌کلینی، الکافی، ۲/۳۰۹؛ مجلسی، بحار الانوار، ۷۰/۲۱۵.</ref>. در روایتی از امام‌ صادق{{ع}} آمده است در [[روز قیامت]]، افراد [[متکبر]] به صورت مورچه [[محشور]] می‌شوند و زیر پای [[مردم]] پایمال می‌گردند تا هنگامی که خداوند از [[حسابرسی مردم]] فارغ شود<ref>‌کلینی، الکافی، ۲/۳۱۱.</ref>. علمای اخلاق، تکبر را سبب هلاک [[انسان]] شمرده‌اند<ref>‌ورام، تنبیه الخواطر، ۱/۲۱۰؛ نراقی، مهدی، جامع السعادات، ۱/۳۸۱.</ref>. بعضی تکبر را منشأ همه اخلاق‌های [[زشت]] [[دنیوی]] و [[اخروی]] و مانع رسیدن به [[اخلاق حسنه]] دانسته‌اند؛ زیرا شخص متکبر خود را بزرگ می‌پندارد و نمی‌تواند در برابر کسی [[فروتنی]] کند و با [[دروغ]] و [[نفاق]] سعی می‌کند کار خود را نزد دیگران بالاتر نشان دهد<ref>‌غزالی، احیاء علوم الدین، ۱۱/۱۸–۲۰.</ref>.<ref>[[ابوالفضل یغمایی|یغمایی، ابوالفضل]]، [[تکبر - یغمایی (مقاله)|مقاله «تکبر»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۳ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۳]]، ص۴۸۸ – ۴۹۲.</ref>
== فرجام [[متکبران]] ==
برای [[متکبّران]] در [[قرآن]] به دو فرجام اشاره شده است:
# [[محرومیت]] از [[رحمت]] و [[محبت]] ویژه [[الهی]]: [[رحمت الهی]] فراگیر و عام است؛ ولی تکبر موجب محرومیّت از [[رحمت خاص الهی]] و رانده شدن از درگاه خداست، چنان که [[شیطان]] بر اثر تکبر، از [[مقام قرب الهی]] رانده و مشمول [[لعن خداوند]] شد<ref>مجمع البیان، ج ۳، ص۶۲۰؛ الکشاف، ج ۲، ص۹۰؛ المیزان، ج ۸، ص۳۰.</ref> و از [[آسمان]] یا [[بهشت]] یا از صورت [[فرشتگان]] یا از [[درجه]] و منزلتی که در آن بود [[سقوط]] کرد<ref>تفسیر ماوردی، ج ۲، ص۲۰۴؛ مجمع البیان، ج ۴، ص۶۲۰؛ الجواهر، ج ۳، ص۱۴۲.</ref>. [[متکبر]] از [[محبت]] ویژه [[حق]] نیز دور است<ref>سوره نساء، آیه ۳۶.</ref> زیرا وی به [[خداوند]] دلبسته نیست، بلکه [[قلب]] او به [[مال]]<ref>سوره نساء، آیه ۳۷.</ref> و جاه<ref>سوره نساء، آیه ۳۸.</ref> تعلق و [[محبت]] فراوان دارد<ref>المیزان، ج ۴، ص۳۵۳ - ۳۵۵.</ref>.
# گرفتار شدن به [[ذلت]] [[دنیا]] و [[عذاب]] [[آخرت]]: [[قرآن کریم]] به این [[حقیقت]] اشاره دارد که شخص [[متکبر]] در دنیا جز [[خواری]] نصیبش نخواهد شد:<ref>سوره حج، آیه ۸-۹.</ref>، چنان که در [[روایات]] نیز تصریح شده است که هر کس [[تکبّر]] ورزد کوچک و [[پست]] می‌‌شود<ref>الکافی، ج ۱، ص۱۴۲؛ ج ۲، ص۱۲۲؛ ج ۸، ص۱۹ - ۲۰.</ref>.<ref>[[سید رضا اسحاق‌نیا تربتی|اسحاق‌نیا تربتی، سید رضا]]؛ [[تکبر (مقاله)|مقاله «تکبر»]]؛ [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۸ (کتاب)| دائرة المعارف قرآن کریم ج۸]].</ref>


== راه درمان ==
== راه درمان ==
[[شناخت]] زمینه‌های تکبر در پیشگیری و چگونگی درمان آن بسیار مؤثر است. در بعضی [[روایات]] توجه به احوال [[مستکبران]] امت‌های گذشته و [[تواضع]] [[پیامبران]]{{ع}} و [[اولیای الهی]]{{ع}} در دوری از [[کبر]] مؤثر شمرده شده است<ref>‌نهج البلاغه، ترجمه سیدجمال‌الدین دین‌پرور، خ۲۳۴، ۳۵۲–۳۵۸.</ref>. علمای اخلاق، دو راه [[علمی]] و عملی برای درمان تکبر بیان کرده‌اند<ref>‌فیض، المحجة البیضاء، ۶/۲۵۲–۲۵۷؛ نراقی، مهدی، جامع السعادات، ۱/۳۸۷–۳۹۴.</ref> و درمان علمی تکبر را توجه به [[ضعف]] و نقص وجودی خود و اینکه [[برتری]] و کمال حقیقی در [[قرب به خداوند]] و [[سعادت]] در [[آخرت]] است، دانسته، درمان عملی آن را تواضع و [[فروتنی]] در مقابل دیگران<ref>‌نراقی، احمد، معراج السعاده، ۲۹۲–۲۹۴.</ref> و انجام اعمالی پیش پاافتاده که در [[شأن]] او نیست،<ref>‌نراقی، احمد، معراج السعاده، ۷۲–۷۳.</ref> ذکر کرده‌اند<ref>[[ابوالفضل یغمایی|یغمایی، ابوالفضل]]، [[تکبر - یغمایی (مقاله)|مقاله «تکبر»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۳ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۳]]، ص۴۸۸ ـ ۴۹۲.</ref>.
[[شناخت]] زمینه‌های تکبر در پیشگیری و چگونگی درمان آن بسیار مؤثر است. در بعضی [[روایات]] توجه به احوال [[مستکبران]] امت‌های گذشته و [[تواضع]] [[پیامبران]]{{ع}} و [[اولیای الهی]]{{ع}} در دوری از [[کبر]] مؤثر شمرده شده است<ref>‌نهج البلاغه، ترجمه سیدجمال‌الدین دین‌پرور، خ۲۳۴، ۳۵۲–۳۵۸.</ref>. علمای اخلاق، دو راه [[علمی]] و عملی برای درمان تکبر بیان کرده‌اند<ref>‌فیض، المحجة البیضاء، ۶/۲۵۲–۲۵۷؛ نراقی، مهدی، جامع السعادات، ۱/۳۸۷–۳۹۴.</ref> و درمان علمی تکبر را توجه به [[ضعف]] و نقص وجودی خود و اینکه [[برتری]] و کمال حقیقی در [[قرب به خداوند]] و [[سعادت]] در [[آخرت]] است، دانسته، درمان عملی آن را تواضع و [[فروتنی]] در مقابل دیگران<ref>‌نراقی، احمد، معراج السعاده، ۲۹۲–۲۹۴.</ref> و انجام اعمالی پیش پاافتاده که در [[شأن]] او نیست،<ref>‌نراقی، احمد، معراج السعاده، ۷۲–۷۳.</ref> ذکر کرده‌اند<ref>[[ابوالفضل یغمایی|یغمایی، ابوالفضل]]، [[تکبر - یغمایی (مقاله)|مقاله «تکبر»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۳ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۳]]، ص۴۸۸ ـ ۴۹۲.</ref>.
[[امام علی]] {{ع}} برای درمان بیماری تکبر دو [[دستور]] مهم صادر فرموده است:
# [[فروتنی]] در عمل، بدین‌ترتیب که باید به دیگران [[احترام]] گذاشت و با خوشرویی برخورد کرد تا [[روح]] [[انسان]] تحت‌تأثیر قرارگیرد و خلق و خوی او دگرگون شود و به جای "[[خودبرتربینی]]" [[دوستی]] و [[فروتنی]] در وجودش رشد کند.
# از آن‌جا که [[شیطان]] نیروهای خود را [[بسیج]] کرده تا از [[اولاد]] [[آدم]] [[انتقام]] بگیرد، مهم‌ترین وسیله آن را در درون [[انسان]] یافته است، یعنی تکبّر و خودبینی، لذا باید در برابر این نیروی [[شیطانی]]، [[قدرت]] عظیمی را تجهیز کرد. [[امام]] {{ع}} روحیه [[اخلاقی]] [[فروتنی]] را "[[سپاه]] مسلح" این میدان معرفی فرموده است: [[فروتنی]] را [[سپاه]] مسلح خود گیرید<ref>{{متن حدیث|وَ اتَّخِذُوا التَّوَاضُعَ مَسْلَحَةً بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ عَدُوِّكُمْ إِبْلِيسَ‏ وَ جُنُودِهِ}}، نهج البلاغه، خطبه ۲۳۴.</ref>. هر فردی باید برای ایجاد [[تواضع]]، به‌عنوان یک [[جهاد]] تمام عیار به ایجاد پایگاه‌های معنوی بپردازد و با [[آگاهی]] و تصمیم‌گیری جدّی در راه ایجاد [[فضیلت]] بزرگ [[فروتنی]] [[اقدام]] کند<ref>[[سید حسین دین‌پرور|دین‌پرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)| دانشنامه نهج البلاغه ج۱]]، ص ۲۱۳- ۲۱۴.</ref>.


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
خط ۶۶: خط ۶۴:
== پانویس ==
== پانویس ==
{{پانویس}}
{{پانویس}}
{{ارزش‌های اجتماعی}}
{{ارزش‌های اجتماعی}}
[[رده:رذایل اخلاقی]]
[[رده:رذایل اخلاقی]]
[[رده:مدخل اخلاقی نهج البلاغه]]
[[رده:مدخل اخلاقی نهج البلاغه]]

نسخهٔ ‏۲۰ مهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۲:۴۵

معناشناسی

تکبر به معنای خودبزرگ‌بینی[۱] و اظهار این برتری[۲] است و کبر حالتی در انسان است که خود را برتر از دیگران می‌بیند[۳]. استکبار به معنای در پی برتری‌ بودن و ترک قبول حق است[۴]. در اصطلاح علم اخلاق نیز تکبر، برتر دانستن خود بر دیگران است[۵].

از واژه‌های مرتبط با تکبر، کبریا، عجب و عزت نفس است. کبریا به معنای عزت و ملک است که مختص حق بوده، به معنای ثبوت عظمت و بزرگی حق‌تعالی است[۶]. عجب و تکبر دو رذیله اخلاقی‌اند که در خودبینی مشترک هستند؛ اما تکبر مرحله‌ای بالاتر از عجب است؛ زیرا عجب خودپسندی است، بدون اینکه مقایسه و تطبیقی با دیگران و برتری‌جویی در برابر آنان مطرح باشد؛ اما در تکبر این مقایسه و تطبیق وجود دارد[۷].[۸]

پیشینه

تکبر در انسان یکی از پست‌ترین رذایل اخلاقی است؛ اما در خداوند از صفات ناپسند محسوب نمی‌شود[۹]. از این رذیله در ادیان آسمانی سخن به میان آمده است[۱۰]. در اسلام نیز در آیات پرشماری از قرآن کریم، تکبر مطرح شده است؛ مانند تکبر شیطان، علّت و آثار آن[۱۱] و تکبر اهل کفر در برابر پیامبران الهی(ع)[۱۲]. در روایات پرشماری نیز این صفت در انسان نکوهش شده است؛ اما در خداوند کبر و عظمت از صفات خاص اوست که دیگران در آن شریک نیستند[۱۳]. در روایتی از امام صادق(ع) کبر پایین‌ترین درجه الحاد شمرده شده است[۱۴].

علمای اخلاق نیز این صفت را در آثار خود بررسی کرده‌اند. غزالی ازجمله نخستین کسانی است که باب مستقلی دراین‌باره تنظیم کرده است[۱۵]. پس از او دیگر علمای اخلاق به تکمیل بحث او پرداخته‌اند[۱۶]. بعضی از اندیشمندان، تکبر را حالتی ناشی از افراط در عزت و بزرگداشت نفس می‌دانند[۱۷]. متکلمان نیز از تکبر در برابر خداوند سخن گفته، آن را سبب کفر و عقاب دانسته‌اند[۱۸].[۱۹]

اقسام و درجات

علمای اخلاق اقسام و مصادیقی برای تکبر ذکر کرده‌اند؛ مانند تکبر در برابر خداوند و رسول او، تکبر در برابر بندگان خدا و به چشم حقارت نگریستن آنها[۲۰]. آنان حصول تکبر را در امور مختلفی، ازجمله اینها می‌دانند:

  1. قدرت؛
  2. مال؛
  3. نسب[۲۱]؛
  4. ایمان و عقاید حقه؛
  5. ملکات فاضله، مانند علم و صفات حمیده؛
  6. مناسک و عبادات و اعمال صالح[۲۲].[۲۳]

عوامل و زمینه‌های تکبر

برخی عوامل تکبر عبارت‌اند از:

  1. توهم برتری در آفرینش: شیطان با توهم برتری خود به سبب خلقت از آتش، گرفتار تکبر شد و از فرمان الهی سرپیچید: ﴿قَالَ يَا إِبْلِيسُ مَا مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْعَالِينَ[۲۴].
  2. قدرت مالی و توان اقتصادی: توانگری مالی می‌‌تواند منشأ بروز تکبر باشد، چنان که قارون بر اثر داشتن نعمت‌ها و دارایی فراوان از ناحیه خدا[۲۵] متکبرانه آن را به دانش و درایت خود نسبت داده، خود را برتر از دیگران می‌‌دانست، در حالی که مؤمنان قوم وی او را پند داده و از او خواسته بودند که تکبر را ترک کند؛ زیرا خدا متکبران را دوست ندارد[۲۶].[۲۷]
  3. افکار شیطانی: شیطان برای رسیدن به هدف اصلی خود که سقوط انسان در ورطه تکّبر است، ابتدا در فکر و اندیشه او رسوخ می‌کند و سپس با ترفندهایی که به کار می‌برد، در مرکز فرماندهی وجود او برای خود پایگاهی می‌سازد و نفوذ می‌کند تا در مواقع لازم او را وادار کند تا دست به اقدام بزند.
  4. خودستایی و بزرگ‌نمایی: نخوت، محصول تکبر است. پس از آن‌که فکر و اندیشه فردی مورد هجوم افکار شیطانی قرار گرفت، حالت خاصی به خود می‌گیرد و احساس دیگری پیدا می‌کند که به آن نخوت می‌گویند. در نتیجه این تفکر، احساس خودبزرگ‌بینی در زندگی اجتماعی نیز تسرّی می‌یابد.
  5. فساد و تباهی: نتیجه نخوت و خودبرتربینی انتظار انتقال به دیگران را در فرد تقویت می‌کند که در نهایت اقدامات نامناسب از طرف فرد را در پی‌دارد[۲۸].

اوصاف متکبران

برخی از اوصاف متکبّران عبارت‌اند از:

  1. خودداری از پذیرش آیات خدا: بدترین تکبّر، تکبّر در برابر خداوند است که با تأثیر سوء بر روح و فکر، انسان را در برابر آیات و حجت‌های الهی همچون سنگی خارا موجودی انعطاف ناپذیر و غیر قابل نفوذ درمی آورد که نه به اندرز ناصحان گوش می‌‌سپارد و نه به هشدارهای الهی اعتنایی دارد و پیوسته با غرور و نخوت در مسیر خلاف قدم برمی دارد[۲۹].[۳۰] انسان متکبر بر اثر تکذیب آیات الهی[۳۱] بر قلبش مهر زده می‌‌شود، به گونه ای که دیگر در آیات الهی تفکر نمی‌کند و از آنها عبرت نمی‌گیرد[۳۲] و بر کفر و تکذیب اصرار می‌ورزد[۳۳] و در نتیجه تبهکاری خود از قابلیت هدایت خارج می‌‌شود و به رغم مشاهده آیات الهی از تسلیم در برابر آن امتناع ورزیده، بر سر دو راهی هدایت و ضلالت، گمراهی را در پیش می‌‌گیرد[۳۴].
  2. بخل و کتمان نعمت: متکبران در برابر انفاق، به بخل و به جای قدردانی از نعمت به کتمان آن فرمان می‌‌دهند[۳۵].[۳۶]. گفته شده: از آنجا که متکبر، با نعمت‌های الهی مانند اموالی که به او عنایت شده بر دیگران تکبّر می‌ورزد برای تداوم بخشیدن به تکبّر خویش، با بخل تلاش می‌‌کند اموالش را حفظ کند و آن گاه که می‌‌بیند انفاق کنندگان، نزد مردم شهرت و موقعیت پیدا می‌‌کنند، آنان را نیز به بخل دعوت می‌‌کند و هرگاه تحت تأثیر افکار عمومی مجبور به انفاق شود، برای حفظ اموالش آنها را پنهان کرده، به فقر تظاهر می‌‌کند[۳۷].
  3. ریا: تکبر می‌‌تواند در انگیزه انسان نیز اثر سوء گذاشته، موجب شود تا اعمال وی از جمله انفاق صرفاً برای کسب شهرت و مقام و نه رضای خدا صورت گیرد، چنان که برخی برای دستیابی به سود دنیوی انفاق می‌‌کنند؛ نه بر اساس استحقاق و نیاز دیگران به انفاق[۳۸].
  4. رفتارهای غرورآمیز: تکبر به شکل‌های گوناگون گاه در نحوه راه رفتن و گاه در چهره ـ به صورت رخ برتابیدن از مردم ـ در رفتار آدمی آشکار می‌‌شود. قرآن کریم اندرز حکیمانه لقمان به فرزند خود در وانهادن این گونه رفتار غرورآمیز[۳۹] را این گونه نقل می‌‌کند: از روی تکبر از مردم روی مگردان[۴۰] و در زمین با تکبّر راه نرو[۴۱] زیرا خداوند، متکبّر فخر فروش را دوست ندارد: ﴿وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ[۴۲].[۴۳].[۴۴]

آثار تکبر

بعضی آیات، تکبر و استکبار شیطان را سبب طرد شدن او از درگاه الهی و خروج از بهشت دانسته‌اند[۴۵] و استکبار و سرپیچی بندگان از عبادت خداوند را سبب وارد شدن ایشان به جهنم می‌دانند[۴۶]. در روایات، کبر بندگان، مقابله با خداوند شمرده شده است[۴۷]. در روایتی از امام‌ صادق(ع) آمده است در روز قیامت، افراد متکبر به صورت مورچه محشور می‌شوند و زیر پای مردم پایمال می‌گردند تا هنگامی که خداوند از حسابرسی مردم فارغ شود[۴۸]. علمای اخلاق، تکبر را سبب هلاک انسان شمرده‌اند[۴۹]. بعضی تکبر را منشأ همه اخلاق‌های زشت دنیوی و اخروی و مانع رسیدن به اخلاق حسنه دانسته‌اند؛ زیرا شخص متکبر خود را بزرگ می‌پندارد و نمی‌تواند در برابر کسی فروتنی کند و با دروغ و نفاق سعی می‌کند کار خود را نزد دیگران بالاتر نشان دهد[۵۰].[۵۱]

فرجام متکبران

برای متکبّران در قرآن به دو فرجام اشاره شده است:

  1. محرومیت از رحمت و محبت ویژه الهی: رحمت الهی فراگیر و عام است؛ ولی تکبر موجب محرومیّت از رحمت خاص الهی و رانده شدن از درگاه خداست، چنان که شیطان بر اثر تکبر، از مقام قرب الهی رانده و مشمول لعن خداوند شد[۵۲] و از آسمان یا بهشت یا از صورت فرشتگان یا از درجه و منزلتی که در آن بود سقوط کرد[۵۳]. متکبر از محبت ویژه حق نیز دور است[۵۴] زیرا وی به خداوند دلبسته نیست، بلکه قلب او به مال[۵۵] و جاه[۵۶] تعلق و محبت فراوان دارد[۵۷].
  2. گرفتار شدن به ذلت دنیا و عذاب آخرت: قرآن کریم به این حقیقت اشاره دارد که شخص متکبر در دنیا جز خواری نصیبش نخواهد شد:[۵۸]، چنان که در روایات نیز تصریح شده است که هر کس تکبّر ورزد کوچک و پست می‌‌شود[۵۹].[۶۰]

راه درمان

شناخت زمینه‌های تکبر در پیشگیری و چگونگی درمان آن بسیار مؤثر است. در بعضی روایات توجه به احوال مستکبران امت‌های گذشته و تواضع پیامبران(ع) و اولیای الهی(ع) در دوری از کبر مؤثر شمرده شده است[۶۱]. علمای اخلاق، دو راه علمی و عملی برای درمان تکبر بیان کرده‌اند[۶۲] و درمان علمی تکبر را توجه به ضعف و نقص وجودی خود و اینکه برتری و کمال حقیقی در قرب به خداوند و سعادت در آخرت است، دانسته، درمان عملی آن را تواضع و فروتنی در مقابل دیگران[۶۳] و انجام اعمالی پیش پاافتاده که در شأن او نیست،[۶۴] ذکر کرده‌اند[۶۵].

امام علی (ع) برای درمان بیماری تکبر دو دستور مهم صادر فرموده است:

  1. فروتنی در عمل، بدین‌ترتیب که باید به دیگران احترام گذاشت و با خوشرویی برخورد کرد تا روح انسان تحت‌تأثیر قرارگیرد و خلق و خوی او دگرگون شود و به جای "خودبرتربینی" دوستی و فروتنی در وجودش رشد کند.
  2. از آن‌جا که شیطان نیروهای خود را بسیج کرده تا از اولاد آدم انتقام بگیرد، مهم‌ترین وسیله آن را در درون انسان یافته است، یعنی تکبّر و خودبینی، لذا باید در برابر این نیروی شیطانی، قدرت عظیمی را تجهیز کرد. امام (ع) روحیه اخلاقی فروتنی را "سپاه مسلح" این میدان معرفی فرموده است: فروتنی را سپاه مسلح خود گیرید[۶۶]. هر فردی باید برای ایجاد تواضع، به‌عنوان یک جهاد تمام عیار به ایجاد پایگاه‌های معنوی بپردازد و با آگاهی و تصمیم‌گیری جدّی در راه ایجاد فضیلت بزرگ فروتنی اقدام کند[۶۷].

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. ‌ابن‌منظور، لسان العرب، ۵/۱۳۰؛ زبیدی، تاج العروس، ۷/۴۳۱.
  2. ‌عسکری، الفروق فی اللغه، ۲۴۱.
  3. ‌زبیدی، تاج العروس، ۷/۴۳۲.
  4. ‌طریحی، مجمع البحرین، ۳/۴۶۵.
  5. ‌غزالی، کیمیای سعادت، ۲/۲۵۳؛ کاشانی، مصباح الهدایة، ۳۵۲؛ نراقی، مهدی، جامع السعادات، ۱/۳۸۰.
  6. ‌عسکری، الفروق فی اللغه، ۲۴۱.
  7. ‌نراقی، مهدی، جامع السعادات، ۱/۳۷۹.
  8. یغمایی، ابوالفضل، مقاله «تکبر»، دانشنامه امام خمینی ج۳، ص۴۸۸ ـ ۴۹۲.
  9. ‌مازندرانی، شرح الکافی، ۹/۳۰۵.
  10. کتاب مقدس، عهد قدیم، عوبدیای نبی، ۳.
  11. سوره بقره، آیه ۳۴؛ سوره ص، آیه ۷۴.
  12. سوره مؤمنون، آیه ۴۶؛ سوره قصص، آیه ۳۹؛ سوره زمر، آیه ۷۲؛ سوره غافر، آیه ۶۰.
  13. ‌کلینی، الکافی، ۲/۳۰۹–۳۱۲؛ صدوق، ثواب الاعمال، ۲۲۱–۲۲۳.
  14. ‌کلینی، الکافی، ۲/۳۰۹.
  15. غزالی، احیاء علوم الدین، ۱۱/۴–۶۰.
  16. ‌طوسی، اخلاق محتشمی، ۲۹۷؛ نراقی، مهدی، جامع السعادات، ۱/۳۸۰–۳۹۴.
  17. ‌مدنی، ریاض السالکین، ۳/۲۹۴.
  18. ‌فخر رازی، مفاتیح الغیب، ۱۴/۲۰۹؛ مجلسی، مرآة العقول، ۱۰/۲۰۸.
  19. یغمایی، ابوالفضل، مقاله «تکبر»، دانشنامه امام خمینی ج۳، ص۴۸۸ – ۴۹۲.
  20. ‌غزالی، کیمیای سعادت، ۲/۲۵۵؛ فیض، المحجة البیضاء، ۶/۲۳۱.
  21. ‌فیض، المحجة البیضاء، ۶/۲۴۲–۲۴۴.
  22. ‌غزالی، احیاء علوم الدین، ۱۱/۲۴–۳۱.
  23. یغمایی، ابوالفضل، مقاله «تکبر»، دانشنامه امام خمینی ج۳، ص۴۸۸ – ۴۹۲.
  24. «فرمود: ای ابلیس! چه چیز تو را از فروتنی برای چیزی که به دست خویش آفریدم، باز داشت؟» سوره ص، آیه ۷۵.
  25. روح المعانی، ج ۲۰، ص۱۶۶؛ تفسیر گازر، ج ۷، ص۱۹۵؛ مخزن العرفان، ج ۹، ص۴۴۹.
  26. سوره قصص، آیه ۷۶.
  27. اسحاق‌نیا تربتی، سید رضا؛ مقاله «تکبر»؛ دائرة المعارف قرآن کریم ج۸.
  28. دین‌پرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص ۲۱۳.
  29. سوره بقره، آیه ۲۰۶.
  30. مجمع البیان، ج ۴، ص۷۳۵؛ المیزان، ج ۲، ص۹۷؛ نمونه، ج ۲، ص۷۵؛ ج ۶، ص۳۶۷.
  31. جامع البیان، ج ۹، ص۸۱؛ تفسیر قرطبی، ج ۷، ص۲۸۳.
  32. الکشاف، ج ۲، ص۱۱۷.
  33. المیزان، ج ۸، ص۲۴۷.
  34. سوره اعراف، آیه ۱۴۶.
  35. سوره نساء، آیه ۳۶-۳۷.
  36. جامع البیان، ج ۵، ص۱۱۹؛ تفسیر قرطبی، ج ۵، ص۱۲۵ - ۱۲۶؛ المیزان، ج ۴، ص۳۵۵.
  37. من هدی القرآن، ج ۲، ص۸۰ـ ۸۱.
  38. سوره نساء، آیه ۳۸.
  39. جامع البیان، ج ۲۱، ص۸۹ - ۹۰.
  40. روض الجنان، ج ۱۵، ص۲۹۱؛ تفسیر مراغی، ج ۲۱، ص۸۵؛ الصافی، ج ۴، ص۱۴۶.
  41. التبیان، ج ۸، ص۲۸۰؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۴، ص۴۸.
  42. «و روی خود را از مردم مگردان و بر زمین خرامان گام برمدار که خداوند هیچ خود پسند خویشتن‌ستایی را دوست نمی‌دارد» سوره لقمان، آیه ۱۸.
  43. مجمع البیان، ج ۸، ص۵۰۰؛ الجدید، ج ۵، ص۳۹۱.
  44. اسحاق‌نیا تربتی، سید رضا؛ مقاله «تکبر»؛ دائرة المعارف قرآن کریم ج۸.
  45. سوره اعراف، آیه ۱۲.
  46. سوره غافر، آیه ۶۰.
  47. ‌کلینی، الکافی، ۲/۳۰۹؛ مجلسی، بحار الانوار، ۷۰/۲۱۵.
  48. ‌کلینی، الکافی، ۲/۳۱۱.
  49. ‌ورام، تنبیه الخواطر، ۱/۲۱۰؛ نراقی، مهدی، جامع السعادات، ۱/۳۸۱.
  50. ‌غزالی، احیاء علوم الدین، ۱۱/۱۸–۲۰.
  51. یغمایی، ابوالفضل، مقاله «تکبر»، دانشنامه امام خمینی ج۳، ص۴۸۸ – ۴۹۲.
  52. مجمع البیان، ج ۳، ص۶۲۰؛ الکشاف، ج ۲، ص۹۰؛ المیزان، ج ۸، ص۳۰.
  53. تفسیر ماوردی، ج ۲، ص۲۰۴؛ مجمع البیان، ج ۴، ص۶۲۰؛ الجواهر، ج ۳، ص۱۴۲.
  54. سوره نساء، آیه ۳۶.
  55. سوره نساء، آیه ۳۷.
  56. سوره نساء، آیه ۳۸.
  57. المیزان، ج ۴، ص۳۵۳ - ۳۵۵.
  58. سوره حج، آیه ۸-۹.
  59. الکافی، ج ۱، ص۱۴۲؛ ج ۲، ص۱۲۲؛ ج ۸، ص۱۹ - ۲۰.
  60. اسحاق‌نیا تربتی، سید رضا؛ مقاله «تکبر»؛ دائرة المعارف قرآن کریم ج۸.
  61. ‌نهج البلاغه، ترجمه سیدجمال‌الدین دین‌پرور، خ۲۳۴، ۳۵۲–۳۵۸.
  62. ‌فیض، المحجة البیضاء، ۶/۲۵۲–۲۵۷؛ نراقی، مهدی، جامع السعادات، ۱/۳۸۷–۳۹۴.
  63. ‌نراقی، احمد، معراج السعاده، ۲۹۲–۲۹۴.
  64. ‌نراقی، احمد، معراج السعاده، ۷۲–۷۳.
  65. یغمایی، ابوالفضل، مقاله «تکبر»، دانشنامه امام خمینی ج۳، ص۴۸۸ ـ ۴۹۲.
  66. «وَ اتَّخِذُوا التَّوَاضُعَ مَسْلَحَةً بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ عَدُوِّكُمْ إِبْلِيسَ‏ وَ جُنُودِهِ»، نهج البلاغه، خطبه ۲۳۴.
  67. دین‌پرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص ۲۱۳- ۲۱۴.