←منابع
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۸۵: | خط ۸۵: | ||
در کنار این خصومتها و روابط تیرهای که بین اکثر [[انصار]] با [[امویان]] [[حاکم]] بود، بودند اقلیتی از انصاریها که با ایجاد مناسبات و تعاملات دوستانه با این [[خاندان]]، [[یار]] و مددکارشان در [[تشکیل حکومت]] شدند و در تلاش برای دستیابی و پیشبرد آنان به اهداف شوم شان از هیچ اقدامی فروگذار نکردند. چندان که برخی از ایشان، همفکرانی نزدیک برای [[بنی امیه]] و کارگزارانی مطمئن و [[امین]] برای این خاندان به شمار میآمدند. این گروه که [[نعمان بن بشیر انصاری]] از جمله ایشان بود، تفکراتی [[عثمانی]] داشتند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۲۲؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱، ص۱۶۶.</ref> و به شدت پیگیر [[انتقام]] از [[قاتلان عثمان]] بودند<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۹۱، ۳۹۰.</ref>. [[نعمان بن بشیر]]، پس از [[قتل عثمان]] به دستور [[نائله]] بنت فرافصه –همسر عثمان-<ref>ابن قتیبه دینوری، الامامة و السیاسه، ج۱، ص۶۴.</ref> یا با عملکرد شخصی خود<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۹۲؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۶۰۳.</ref>، [[لباس]] خونین عثمان را که در آن کشته شده بود، همراه با انگشتان قطع شده نائله به [[شام]] برد<ref>ابن قتیبه دینوری، الامامة و السیاسه، ج۱، ص۶۴؛ [[محمد بن جریر طبری]]، [[تاریخ]] الامم و الملوک، ج۴، ص۵۶۲؛ [[ابن اثیر]]، [[الکامل]] فی التاریخ، ج۳، ص۱۹۲ و ۲۷۷.</ref>. پس از [[به خلافت رسیدن امام علی]]{{ع}}، او به معاویه پیوست و همراه با او در [[نبرد صفین]]، شرکت جست<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۴.</ref>. وی در این [[جنگ]]، ضمن انجام اقداماتی به نفع معاویه و [[سپاه شام]]<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۴۴۵-۴۴۹؛ ابن قتیبه دینوری، الامامة و السیاسه، ج۱، ص۱۳۰.</ref>، در مواضعی، [[انصار]] را به سبب مواجهه با معاویه [[سرزنش]] کرد<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۲۴۷-۲۴۸؛ ابن قتیبه دینوری، الامامة و السیاسه، ج۱، ص۱۳۰.</ref>. او همچنین [[فرماندهی]] یکی از غارات [[معاویة بن ابوسفیان]] بر سرزمینهای تحت [[حکمرانی]] [[امام علی]]{{ع}} را بر عهده داشت<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۴۴۶. پس از درخواست معاویه از شامیان جهت اعزام گروهی به منطقه رود فرات و ترساندن عراقیان ساکن آنجا، نعمان، آمادگی خود را جهت انجام این مأموریت اعلام نمود و با دو هزار نفر به «عین التمر» حمله کرد. در آن سوی، مالک بن کعب –فرماندار امام علی{{ع}}- تمام نیروهای خود -جز صد نفر - را برای مرخصی به کوفه فرستاده بود، از این رو، فوراً به توسط نامهای جریان را به علی{{ع}} گزارش داد و از حضرت درخواست کمک نمود. پس از ارسال نامه، مالک بن کعب مطلع گردید که مخنف بن سلیم –مأمور جمعآوری صدقات حضرت- جهت جمعآوری صدقات منازل بکر بن وائل و اطراف آن، در منطقه حضور دارد، از این رو از وی تقاضای کمک کرد. اما نیروهای مخنف بن سلیم هم متفرق شده بودند و هر یک به کاری اشتغال داشتند. با این حال، مخنف، ۵۰ تن از نیروهایش را به فرماندهی پسرش عبدالرحمن به کمک مالک فرستاد. چون نعمان متوجه آنها شد گمان کرد که آنان پیش قراول لشکری عظیم هستند از این رو عقب نشینی کردند و عبدالرحمن و نیروهایش از این فرصت استفاده کردند و خود را به مالک بن کعب ارحبی رساندند. دو طرف تا شب به جنگ و ستیز پرداختند و با فرا رسیدن شب، دو سپاه از هم فاصله گرفتند. نعمان، شب هنگام به گمان این که برای مالک کمک میرسد، از ادامه جنگ منصرف شد و به شام بازگشت. (ثقفی کوفی، الغارات، ج۲، ص۴۴۹-۴۵۰)</ref>. نعمان در [[سال ۵۳ هجری]] [[منصب]] قضای [[دمشق]] را عهدهدار شد<ref>ابن کثیر، البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۴۴. نیز ر.ک: ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۶۲، ص۱۱۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۵۵۲.</ref> و مدتی را هم عامل معاویه در [[یمن]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۰۶؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۴؛ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۶۲، ص۱۲۲.</ref> و نه ماه نیز [[کارگزار معاویه]] در [[امارت کوفه]] بود. در [[زمان]] [[حکومت یزید]] (۶۰-[[۶۴ هجری]])، وی در سِمَت خود ابقا شد و تا اواخر [[سال ۶۰ هجری]] که از این [[مقام]] [[عزل]] شد، بر این منصب باقی بود<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۶۲، ص۱۱۴ و ۱۲۲. برخی منابع مناصب او را در ادوار مختلف چنین برشمردند: او والی یمن برای معاویه و کوفه برای یزید و حمص برای ابن زبیر بود. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۰۶؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۴) ضمن این که ابن اثیر نیز بر این اعتقاد است که معاویه، نعمان بن بشیر را بر حمص و سپس بر کوفه گماشت و بعد از مرگ معاویه، یزید او را بر کوفه ابقا کرد. (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۵۵۲)</ref>. در این سال، و در پی ورود [[مسلم بن عقیل]] -[[سفیر]] [[امام حسین]]{{ع}}- به [[کوفه]]، [[امویان]] این [[شهر]] از جمله [[محمد بن اشعث کندی]] با [[نوشتن]] [[نامه]] به یزید، او را از [[ضعف]] [[نعمان بن بشیر]] -[[والی کوفه]]- در مواجهه با مسلم بن عقیل و نیز اقدامات مسلم بن عقیل و [[اخبار]] کوفه [[آگاه]] نموده<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۳۳۸؛ دینوری، الاخبار الطوال، ص۲۳۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۵۶.</ref>، خواستار [[عزل]] او از این سمت شدند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۵۶.</ref>. پس از [[حادثه عاشورا]] در [[سال ۶۱ هجری]]، به دستور یزید، وی [[مسئولیت]] بازگرداندن [[اسرای اهل بیت]]{{ع}} به [[مدینه]] را بر عهده گرفت<ref>ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۲۴۴.</ref>. نعمان مدتی را نیز [[فرماندار]] [[شهر حمص]]، -از شهرهای [[شام]]- بود<ref>ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۳۴.</ref>. پس از [[مرگ یزید]]، او با [[عبدالله بن زبیر]] [[بیعت]] کرد. از این رو [[مردم]] [[حمص]] پس از [[قتل]] [[ضحاک بن قیس فهری]] در [[نبرد]] [[مرج]] راهط ([[ذی الحجه]] [[سال ۶۶ هجری]])، به طرفداری از [[مروان بن حکم]] -[[خلیفه اموی]]- بر او شوریدند؛ او نیز از حمص [[فرار]] کرد. اما مردم این شهر در پیاش رفتند و او را پس از [[دستگیری]]، به [[سال ۶۵ هجری]] به قتل رساندند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۲۲؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۶۲، ص۱۱۴-۱۱۵؛ ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۴۱۲.</ref>. علاوه بر [[نعمان بن بشیر]]، [[سائب بن خلاد بن سوید انصاری]] نیز از دیگر حارثیانی بود که به [[خدمت]] معاویه و دستگاه [[حکومتی]] او در آمده بود. وی [[فرمانداری یمن]] را برای معاویه بر عهده داشت<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۰۵؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۳.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | در کنار این خصومتها و روابط تیرهای که بین اکثر [[انصار]] با [[امویان]] [[حاکم]] بود، بودند اقلیتی از انصاریها که با ایجاد مناسبات و تعاملات دوستانه با این [[خاندان]]، [[یار]] و مددکارشان در [[تشکیل حکومت]] شدند و در تلاش برای دستیابی و پیشبرد آنان به اهداف شوم شان از هیچ اقدامی فروگذار نکردند. چندان که برخی از ایشان، همفکرانی نزدیک برای [[بنی امیه]] و کارگزارانی مطمئن و [[امین]] برای این خاندان به شمار میآمدند. این گروه که [[نعمان بن بشیر انصاری]] از جمله ایشان بود، تفکراتی [[عثمانی]] داشتند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۲۲؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱، ص۱۶۶.</ref> و به شدت پیگیر [[انتقام]] از [[قاتلان عثمان]] بودند<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۹۱، ۳۹۰.</ref>. [[نعمان بن بشیر]]، پس از [[قتل عثمان]] به دستور [[نائله]] بنت فرافصه –همسر عثمان-<ref>ابن قتیبه دینوری، الامامة و السیاسه، ج۱، ص۶۴.</ref> یا با عملکرد شخصی خود<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۹۲؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۶۰۳.</ref>، [[لباس]] خونین عثمان را که در آن کشته شده بود، همراه با انگشتان قطع شده نائله به [[شام]] برد<ref>ابن قتیبه دینوری، الامامة و السیاسه، ج۱، ص۶۴؛ [[محمد بن جریر طبری]]، [[تاریخ]] الامم و الملوک، ج۴، ص۵۶۲؛ [[ابن اثیر]]، [[الکامل]] فی التاریخ، ج۳، ص۱۹۲ و ۲۷۷.</ref>. پس از [[به خلافت رسیدن امام علی]]{{ع}}، او به معاویه پیوست و همراه با او در [[نبرد صفین]]، شرکت جست<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۴.</ref>. وی در این [[جنگ]]، ضمن انجام اقداماتی به نفع معاویه و [[سپاه شام]]<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۴۴۵-۴۴۹؛ ابن قتیبه دینوری، الامامة و السیاسه، ج۱، ص۱۳۰.</ref>، در مواضعی، [[انصار]] را به سبب مواجهه با معاویه [[سرزنش]] کرد<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۲۴۷-۲۴۸؛ ابن قتیبه دینوری، الامامة و السیاسه، ج۱، ص۱۳۰.</ref>. او همچنین [[فرماندهی]] یکی از غارات [[معاویة بن ابوسفیان]] بر سرزمینهای تحت [[حکمرانی]] [[امام علی]]{{ع}} را بر عهده داشت<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۴۴۶. پس از درخواست معاویه از شامیان جهت اعزام گروهی به منطقه رود فرات و ترساندن عراقیان ساکن آنجا، نعمان، آمادگی خود را جهت انجام این مأموریت اعلام نمود و با دو هزار نفر به «عین التمر» حمله کرد. در آن سوی، مالک بن کعب –فرماندار امام علی{{ع}}- تمام نیروهای خود -جز صد نفر - را برای مرخصی به کوفه فرستاده بود، از این رو، فوراً به توسط نامهای جریان را به علی{{ع}} گزارش داد و از حضرت درخواست کمک نمود. پس از ارسال نامه، مالک بن کعب مطلع گردید که مخنف بن سلیم –مأمور جمعآوری صدقات حضرت- جهت جمعآوری صدقات منازل بکر بن وائل و اطراف آن، در منطقه حضور دارد، از این رو از وی تقاضای کمک کرد. اما نیروهای مخنف بن سلیم هم متفرق شده بودند و هر یک به کاری اشتغال داشتند. با این حال، مخنف، ۵۰ تن از نیروهایش را به فرماندهی پسرش عبدالرحمن به کمک مالک فرستاد. چون نعمان متوجه آنها شد گمان کرد که آنان پیش قراول لشکری عظیم هستند از این رو عقب نشینی کردند و عبدالرحمن و نیروهایش از این فرصت استفاده کردند و خود را به مالک بن کعب ارحبی رساندند. دو طرف تا شب به جنگ و ستیز پرداختند و با فرا رسیدن شب، دو سپاه از هم فاصله گرفتند. نعمان، شب هنگام به گمان این که برای مالک کمک میرسد، از ادامه جنگ منصرف شد و به شام بازگشت. (ثقفی کوفی، الغارات، ج۲، ص۴۴۹-۴۵۰)</ref>. نعمان در [[سال ۵۳ هجری]] [[منصب]] قضای [[دمشق]] را عهدهدار شد<ref>ابن کثیر، البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۴۴. نیز ر.ک: ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۶۲، ص۱۱۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۵۵۲.</ref> و مدتی را هم عامل معاویه در [[یمن]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۰۶؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۴؛ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۶۲، ص۱۲۲.</ref> و نه ماه نیز [[کارگزار معاویه]] در [[امارت کوفه]] بود. در [[زمان]] [[حکومت یزید]] (۶۰-[[۶۴ هجری]])، وی در سِمَت خود ابقا شد و تا اواخر [[سال ۶۰ هجری]] که از این [[مقام]] [[عزل]] شد، بر این منصب باقی بود<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۶۲، ص۱۱۴ و ۱۲۲. برخی منابع مناصب او را در ادوار مختلف چنین برشمردند: او والی یمن برای معاویه و کوفه برای یزید و حمص برای ابن زبیر بود. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۰۶؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۴) ضمن این که ابن اثیر نیز بر این اعتقاد است که معاویه، نعمان بن بشیر را بر حمص و سپس بر کوفه گماشت و بعد از مرگ معاویه، یزید او را بر کوفه ابقا کرد. (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۵۵۲)</ref>. در این سال، و در پی ورود [[مسلم بن عقیل]] -[[سفیر]] [[امام حسین]]{{ع}}- به [[کوفه]]، [[امویان]] این [[شهر]] از جمله [[محمد بن اشعث کندی]] با [[نوشتن]] [[نامه]] به یزید، او را از [[ضعف]] [[نعمان بن بشیر]] -[[والی کوفه]]- در مواجهه با مسلم بن عقیل و نیز اقدامات مسلم بن عقیل و [[اخبار]] کوفه [[آگاه]] نموده<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۳۳۸؛ دینوری، الاخبار الطوال، ص۲۳۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۵۶.</ref>، خواستار [[عزل]] او از این سمت شدند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۵۶.</ref>. پس از [[حادثه عاشورا]] در [[سال ۶۱ هجری]]، به دستور یزید، وی [[مسئولیت]] بازگرداندن [[اسرای اهل بیت]]{{ع}} به [[مدینه]] را بر عهده گرفت<ref>ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۲۴۴.</ref>. نعمان مدتی را نیز [[فرماندار]] [[شهر حمص]]، -از شهرهای [[شام]]- بود<ref>ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۳۴.</ref>. پس از [[مرگ یزید]]، او با [[عبدالله بن زبیر]] [[بیعت]] کرد. از این رو [[مردم]] [[حمص]] پس از [[قتل]] [[ضحاک بن قیس فهری]] در [[نبرد]] [[مرج]] راهط ([[ذی الحجه]] [[سال ۶۶ هجری]])، به طرفداری از [[مروان بن حکم]] -[[خلیفه اموی]]- بر او شوریدند؛ او نیز از حمص [[فرار]] کرد. اما مردم این شهر در پیاش رفتند و او را پس از [[دستگیری]]، به [[سال ۶۵ هجری]] به قتل رساندند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۲۲؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۶۲، ص۱۱۴-۱۱۵؛ ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۴۱۲.</ref>. علاوه بر [[نعمان بن بشیر]]، [[سائب بن خلاد بن سوید انصاری]] نیز از دیگر حارثیانی بود که به [[خدمت]] معاویه و دستگاه [[حکومتی]] او در آمده بود. وی [[فرمانداری یمن]] را برای معاویه بر عهده داشت<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۰۵؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۳.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | ||
==بنی حارث بن خزرج و [[قیام عاشورا]]== | |||
بیشک [[واقعه عظیم عاشورا]]<ref>پیش از این قیام، جریان شهادت امام حسن مجتبی{{ع}} و اعتراض به ممانعت مروان بن حکم و عایشه و همراهانشان از دفن امام حسن مجتبی{{ع}} در کنار قبر رسول خدا{{صل}} را هم باید از دیگر مواضعی یاد کرد که در آن ذکری از بنی حارث بن خزرج و افرادش به میان آمده است. نقل است که پس از شهادت امام حسن{{ع}}، مطابق وصیت آن حضرت، بنا بود که ایشان را در کنار قبر رسول خدا{{صل}} دفن کنند، اما عایشه و مروان مانع این کار شدند. در پی این ممانعت، ابوسعید خدری انصاری به مروان گفت: «آیا از دفن حسن{{ع}} در کنار جدش ممانعت میکنی؟ در حالی که رسول خدا{{صل}} او را سید جوانان بهشت نامیده است». (بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۹۹.)</ref> از مهمترین وقایع [[تاریخ اسلام]] است که مردانی از [[بنی حارث بن کعب]] نقش آفرین آن در هر دو سوی میدان بودند. چهرههای شاخص این [[قوم]] در این واقعه، عمرو و علی دو فرزند [[قرظة بن کعب انصاری]] بودند که در دو [[جبهه]] مخالف، رو در روی هم، صف بسته بودند. عمرو از همرزمان [[امام حسین]]{{ع}} و از شهدای رکابش بود<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۰۷؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۵.</ref>. برادرش –علی- نیز از کسانی بود که همراه با [[عمر بن سعد]] و [[سپاهیان]] کوفیاش به [[نبرد]] با [[سید]] و [[سالار شهیدان]]{{ع}} آمده بود<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۵.</ref>. [[عمرو بن قرظه]] در ایّام [[مهادنه]] و پیش از [[بستن آب]] توسط [[سپاه عمر بن سعد]]، به [[سپاه امام حسین]]{{ع}} پیوسته بود<ref>سید ابراهیم موسوی زنجانی، وسیلة الدارین فی انصار الحسین، ص۱۷۴.</ref>. [[امام]]{{ع}} تا پیش از آمدن [[شمر]] به [[کربلا]] و قطع این ارتباط، او را جهت [[گفتگو]] نزد عمر بن سعد میفرستاد<ref>محمد السماوی، ابصار العین فی انصار الحسین{{ع}}، ص۱۵۵؛ سید ابراهیم موسوی زنجانی، وسیلة الدارین فی انصار الحسین، ص۱۷۴.</ref>. [[عمرو بن قرظه انصاری]] در [[روز]] هفتم [[محرم]] و همزمان با بسته شدن [[شریعه]] [[فرات]] بر [[اهل بیت پیامبر]]{{ع}}، از سوی امام حسین{{ع}} [[مأمور]] شد تا جلسهای را بین دو [[سپاه]] برای گفتگوی بین امام حسین{{ع}} و عمر بن سعد ترتیب دهد. عمرو بن قرظه به سوی [[لشکر]] [[عمر سعد]] رفت و پس از گفتگو با عمر بن سعد، جلسهای را برای [[ملاقات امام]]{{ع}} و [[عمر بن سعد]] ترتیب داد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۴۱۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۵۴؛ عبد الرزاق موسوی مقرم، مقتل الحسین{{ع}}، ص۲۰۵.</ref>. در [[روز عاشورا]] او از [[امام]]{{ع}} [[اذن میدان]] گرفت و در حالی که این [[رجز]] را میخواند به سوی [[دشمن]] حملهور شد: «[[سپاه]] [[انصار]] دانستهاند که من از کسی که [[مسئولیت]] [[حفظ]] جانش با من است، [[حمایت]] و [[حفاظت]] میکنم؛ ضربههای من همانند ضربههای [[جوانی]] است که از صحنه نمیگریزد؛ [[جان]] و [[مال]] من فدای حسین{{ع}} باد»<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۴۳۴؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج۴، ص۱۰۵. به گفته ابن نما در مصرع آخر این رجز؛ یعنی «جان و مال من فدای حسین{{ع}} باد» در واقع اعتراضی بود به عمر بن سعد،؛ چراکه پیش از آغاز جنگ و در جریان گفتگویی که بین امام حسین{{ع}} و عمر بن سعد صورت گرفته بود. امام{{ع}} از عمر بن سعد خواست تا از عزمش باز گردد، او گفت: بر خانه خود بیمناکم! امام{{ع}} فرمود: من عوض آن را خواهم داد! عمر بن سعد گفت: بر مالم میترسم! امام{{ع}} فرمود: من در حجاز از مال خود به تو خواهم داد؛ و عمر بن سعد اظهار بیمیلی کرد.</ref>.-<ref>حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مقاله «یاران امام حسین{{ع}}»، پایگاه پژوهه.</ref> [[عمرو بن قرظه]] پس از مدتی [[مبارزه]]، نزد [[امام حسین]]{{ع}} بازگشت. عمرو در برابر آن حضرت{{ع}} میایستاد و از ایشان در برابر تیرها و هجمههای دشمن حمایت میکرد. دشمن از هر سو به طرف [[امام]]{{ع}} تیر میانداخت؛ ولی او با سینه و صورت این تیرها را میگرفت<ref>سید بن طاوس، اللهوف فی قتلی الطفوف، ص۱۰۷- ۱۰۸.</ref>. سرانجام پس از برداشتن جراحتهای بسیار عمرو بر [[زمین]] افتاد پس رو به امام{{ع}} کرد و عرض کرد: «ای [[پسر رسول خدا]]{{صل}}! به [[عهد]] خود [[وفا]] کردم!» حضرت{{ع}} فرمود: «آری، تو زودتر از من در [[بهشت]] خواهی بود، [[سلام]] مرا به [[رسول خدا]]{{صل}} برسان و بگو که من نیز به دنبال تو خواهم آمد».<ref>بحرانی، العوالم الامام الحسین{{ع}}، ص۲۶۵.</ref> عمرو پس از شنیدن این سخنان [[بشارت]] آمیز به [[شهادت]] رسید. | |||
پس از شهادت عمرو، برادرش علی که از [[سربازان]] [[سپاه]] [[دشمن]] به شمار میآمد از صف سپاه خارج شد و خطاب به [[امام]]{{ع}} گفت: «ای حسین! [[برادر]] مرا فریفتی و او را کشتی!» امام{{ع}} فرمود. «من برادرت را [[فریب]] ندادم، بلکه [[خدای تعالی]] او را [[هدایت]] فرمود و تو به [[گمراهی]] کشیده شدی». سپس علی خطاب به [[امام]]{{ع}} گفت: «[[خداوند]] مرا بکشد اگر تو را نکشم و یا به دست تو کشته نشوم!» سپس به سوی امام{{ع}} حملهور شد تا با نیزهاش به امام{{ع}} ضربتی بزند؛ اما یکی از [[یاران امام]]{{ع}} به نام [[هلال بن نافع]] [[بجلی]] پیشدستی کرد و او را با ضربت نیزه بر روی [[زمین]] انداخت. [[دوستان]] و اطرافیان علی آمدند و او را از معرکه خارج ساختند و به درمانش پرداختند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۴۳۴؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۶۷.</ref>.-<ref>حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مقاله «یاران امام حسین{{ع}}»، پایگاه پژوهه.</ref> | |||
از دیگر مواضعی که از بنی حارث و افرادش در خلال این واقعه عظیم نام برده شده است، سخنان [[زید بن ارقم]] -[[صحابی پیامبر]]{{صل}}-<ref>ابن قانع، معجم الصحابه، ج۵، ص۱۶۸۴؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۳۶.</ref> پس از [[جسارت]] [[عبیدالله بن زیاد]] به [[سر مطهر]] [[اباعبدالله الحسین]]{{ع}} در دارالعماره [[کوفه]] است. زید از کسانی بود که حاضر نشد به [[ولایت امیرالمؤمنین]]{{ع}} در [[روز غدیر]] [[شهادت]] دهد، از اینرو حضرت او را [[نفرین]] کرد و او نابینا شد و از آن پس [[حدیث غدیر]] را در حالیکه نابینا بود برای [[مردم]] میخواند<ref>شیخ مفید، الارشاد، ج۱، ص۳۵۲؛ ابن ابیالحدید، شرح نهج البلاغه، ج۴، ص۷۴. نیز ر.ک: حلبی، السیرة الحلبیه، ج۳، ص۳۰۸.</ref>. زید بن ارقم در سنّ [[پیری]] و پس از [[حادثه عاشورا]]، وقتی [[اسیران اهل بیت]]{{ع}} را به کوفه آوردند و وارد [[قصر ابن زیاد]] کردند، در آنجا حضور داشت. وقتی [[سر مطهّر سید الشهدا]]{{ع}} را مقابل [[ابن زیاد]] قرار دادند و او با چوب به دندانهای آن سر بریده میزد، زید بن ارقم به او [[اعتراض]] کرد و گفت: «چوب خود را از این لبها بردار، به [[خدای یگانه]] قسم، من بارها دیدم که [[رسول خدا]]{{صل}} با لبهای مبارکش این لبها را میبوسید». سپس به عنوان [[اعتراض]]، مجلس را ترک کرد<ref>شیخ صدوق، الامالی، مجلس ۳۱، ص۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۵۶؛ ابن فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ص۱۹۰. نیز ر.ک: علامه مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۵، ص۱۱۶؛ شیخ حر عاملی، اثبات الهُداة بالنُّصوص و المعجزات، ج۵، ص۱۸۸.</ref>. [[راوی]] نقل میکند که پس از خروج [[زید بن ارقم]] از مجلس، شنیدم که [[مردم]] میگفتند: به [[خدا]] اگر [[ابن زیاد]] سخن زید بن ارقم را میشنید، او را میکشت. گفتم: مگر چه گفت؟ گفتند: وقتی از کنار ما میگذشت، گفت: بردهای، بردهای را به [[حکومت]] نشانده و او هم مردم را به [[بردگی]] گرفته است. شما ای [[مردم عرب]]، از این پس همگی بردهاید. پسر [[فاطمه]] را کشتید و [[پسر مرجانه]] را به حکومت پذیرفتید. او [[نیکان]] شما را میکشد و بَدان شما را به بردگی میگیرد. شما تن به [[ذلت]] دادید، دور باد از [[رحمت]] [[حق]]، آنکه ذلت پذیرد».<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۴۹؛ خوارزمی، مقتل الحسین، ج۲، ص۵۱.</ref> برخی [[مورخان]] و [[مقتلنویسان]]، در گزارش این حادثه، پس از نقل [[اهانت]] ابن زیاد به [[سر مقدس]] [[ابا عبدالله]]{{ع}}، افزودهاند که زید بن ارقم به ابن زیاد گفت: «بگذار [[حدیثی]] بگویم که برایت سختتر از این است. [[رسول خدا]]{{صل}} را دیدم که حسن{{ع}} را روی ران راست خود نشانده و دست راستش را روی سرش نهاده بود و حسین{{ع}} را روی ران چپ خود نشانده و دست چپش را روی سر وی گذاشته بود و میگفت: «خدایا این دو نفر و [[مؤمنان]] شایسته را به تو میسپارم». ای ابن زیاد، اگر تو [[مؤمن]] هستی، چرا [[امانت رسول خدا]]{{صل}} را اینگونه [[حفظ]] کردی؟»<ref>قاضی نعمان، شرح الأخبار فی فضائل الأئمه الأطهار، ج۳، ص۱۷۰؛ ابن نما حلی، مثیر الاحزان، ص۹۲؛ سبط ابن جوزی، تذکره الخواص، ص۲۳۱.</ref> <ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||