عصر امام جواد: تفاوت میان نسخه‌ها

۶٬۵۹۱ بایت اضافه‌شده ،  ‏۱۲ ژوئن ۲۰۲۵
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۴۱: خط ۴۱:
در این موقع [[مأمون]] روی به حاضرین از [[خویشاوندان]] خود نموده گفت: کسی از شماها می‌تواند این سؤال را چنین جواب دهد؟ یا آن سؤال قبلی را می‌تواند آن‌طور مفصل توضیح دهد؟ گفتند: نه به خدا! شما بهتر تشخیص داده بودید مأمون گفت: این [[خانواده]] دارای چنین امتیازی هستند که [[علم]] و [[دانش]] در [[کودکی]] به آنها [[افاضه]] و [[لطف]] می‌شود، کم‌سنی موجب [[نقص]] برای آنها نیست<ref>بحار الانوار، ج۵۰، ص۷۷.</ref>.
در این موقع [[مأمون]] روی به حاضرین از [[خویشاوندان]] خود نموده گفت: کسی از شماها می‌تواند این سؤال را چنین جواب دهد؟ یا آن سؤال قبلی را می‌تواند آن‌طور مفصل توضیح دهد؟ گفتند: نه به خدا! شما بهتر تشخیص داده بودید مأمون گفت: این [[خانواده]] دارای چنین امتیازی هستند که [[علم]] و [[دانش]] در [[کودکی]] به آنها [[افاضه]] و [[لطف]] می‌شود، کم‌سنی موجب [[نقص]] برای آنها نیست<ref>بحار الانوار، ج۵۰، ص۷۷.</ref>.
مأمون دختر خود را در همان مجلس [[یحیی بن اکثم]] به [[تزویج]] [[امام]] درآورد اما انتقال دخترش به امام در سال ۲۱۵ (ه. ق) در [[تکریت]] صورت گرفته است. احضار [[امام جواد]] از [[مدینه]] به [[بغداد]] به این منظور صورت گرفت تا آن حضرت را نزد خود نگاه دارد تا به اهداف متعددی برسد و امام را زیر نظر داشته باشد. ابوالفضل احمد بن ابی طاهر کاتب می‌گوید: [[روز]] ۲۴ [[ماه محرم]] ۲۱۵ (ه. ق) مأمون به هنگام ظهر از شماسیه به بردان رفت و سپس به سوی تکریت [[حرکت]] نمود در همان سال ماه صفر شب جمعه‌ای [[محمد بن علی الجواد]] از مدینه وارد بغداد گشت، پس از بغداد خارج شد تا اینکه در [[تکریت]] [[مأمون]] را دیدار کرد پس مأمون به او [[هدیه]] داد و دستور داد دخترش [[همسر]] او بر او وارد شود پس در [[خانه]] [[احمد بن یوسف]] که در کنار دجله بود همسرش بر او آورده شد و او در آن خانه اقامت داشت تا اینکه در ایام [[حج]] [[امام]] با [[اهل]] و عیال خود به [[مکه]] رفت سپس به [[منزل]] خود در [[مدینه]] رفته در آنجا اقامت گزید.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام جواد (کتاب)|مظلومیت امام جواد]]، ص ۱۵.</ref>
مأمون دختر خود را در همان مجلس [[یحیی بن اکثم]] به [[تزویج]] [[امام]] درآورد اما انتقال دخترش به امام در سال ۲۱۵ (ه. ق) در [[تکریت]] صورت گرفته است. احضار [[امام جواد]] از [[مدینه]] به [[بغداد]] به این منظور صورت گرفت تا آن حضرت را نزد خود نگاه دارد تا به اهداف متعددی برسد و امام را زیر نظر داشته باشد. ابوالفضل احمد بن ابی طاهر کاتب می‌گوید: [[روز]] ۲۴ [[ماه محرم]] ۲۱۵ (ه. ق) مأمون به هنگام ظهر از شماسیه به بردان رفت و سپس به سوی تکریت [[حرکت]] نمود در همان سال ماه صفر شب جمعه‌ای [[محمد بن علی الجواد]] از مدینه وارد بغداد گشت، پس از بغداد خارج شد تا اینکه در [[تکریت]] [[مأمون]] را دیدار کرد پس مأمون به او [[هدیه]] داد و دستور داد دخترش [[همسر]] او بر او وارد شود پس در [[خانه]] [[احمد بن یوسف]] که در کنار دجله بود همسرش بر او آورده شد و او در آن خانه اقامت داشت تا اینکه در ایام [[حج]] [[امام]] با [[اهل]] و عیال خود به [[مکه]] رفت سپس به [[منزل]] خود در [[مدینه]] رفته در آنجا اقامت گزید.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام جواد (کتاب)|مظلومیت امام جواد]]، ص ۱۵.</ref>
==اهداف شوم [[مأمون]] در [[تحمیل]] [[ازدواج]] [[ام الفضل]]==
بعد از آنکه مأمون از [[خراسان]] به [[بغداد]] رفت و مرکز خلافتش را آنجا قرار داد، برای آنکه [[امام جواد]]{{ع}} را تحت نظر و کنترل خود داشته باشد ایشان را از [[مدینه]] به بغداد فراخواند، [[امام]] ناگزیر پذیرفت. بعد از چند [[روز]] مأمون دختر خود ام الفضل را به امام جواد{{ع}} جهت ازدواج معرفی کرد امام پاسخی نداد مأمون [[سکوت]] را علامت [[رضایت]] تلقی کرد و مقدمات ازدواج را فراهم کرد.
یکی از زمینه‌هایی که در جهت [[هتک حرمت]] [[حضرت جواد]]{{ع}} توسط مأمون بوجود آمد، [[مراسم ازدواج]] حضرت با ام الفضل بود. مأمون قصد داشت از مراسم ازدواج حضرت به عنوان سوژه‌ای جهت لکه‌دار کردن [[مقام امامت]] بهره‌برداری کند.
مأمون خودش بسیار به [[مفاسد اخلاقی]] و عیاشی‌های [[زشت]] [[دنیایی]] [[آلوده]] بود و تیم‌های رقص و نوازندگی و [[موسیقی]] او در [[تاریخ]] شاخص و زبانزد است. او چون خودش در اذهان [[مردم]] و تاریخ متهم و [[مجرم]] بود، سعی داشت این [[اتهام]] و [[آلودگی]] را در مورد چهره‌های [[وجیه]] و [[آبرومندی]] چون حضرت جواد{{ع}} [[اعمال]] کند. گرچه توانسته بود اطرافیان خود را در باتلاق [[فساد]] و آلودگی ملوث کند، ولی سعی می‌کرد دامنه این آلودگی‌ها را به [[زعم]] خود گسترش دهد.
[[حسن بن سهل]] برای خوش‌آمد مأمون، خوش‌رقصی کرد و خانه‌ای تهیه نمود که رقاصان و سازندگان و نوازندگان را در آن جمع می‌کرد تا [[خلیفه]] خوش باشد. او هم به کام [[دل]] خود بپردازد و هرچه می‌خواهد بکند و روزی که اسحق موصلی موسیقی‌دان معروف دربار در آنجا ساز می‌زد، حسن بن سهل دختر خود پوران را مانند حوریه‌ای ساخته به رقص فرستاد. پوران اشعار شیرینی می‌خواند و خوب می‌رقصید تا در دل مأمون جا گرفت. مأمون او را دید و پسندید و به [[عقد]] خود درآورد. حسن هم گفت: قربان [[کنیز]] شماست و شما صاحب اختیارید.
ریخت و پاش‌ها و اسراف‌کاری‌های مأمون در [[مراسم]] [[عروسی]] با پوران، آن‌چنان فجیع بود که هرگز از یاد [[تاریخ]] نخواهد رفت. قبلاً در باب اسراف‌کاری‌های [[مأمون]] اشاره کردیم. مأمون با این [[فکر]] [[آلوده]] و این [[اعمال]] [[رسوا]]، سعی دارد که [[امام جواد]]{{ع}} را هم به [[زعم]] خود به صحنه خلاف بیاورد. [[مأمون]] می‌خواست به [[تدبیر]] و [[حیله]] محل و موقعیت ایشان را از [[دل‌ها]] ساقط کند و به نوعی وسیله [[اتهام]] ایشان را فراهم کرده و مجوزی برای [[قتل امام]] فراهم سازد.
[[محمد بن ریان]] گفت: مأمون خیلی سعی داشت که به نوعی [[حضرت جواد]]{{ع}} را به [[لهو و لعب]] وادارد، ولی امکان‌پذیر نب[[ود]]! شب [[عروسی]] [[ام الفضل]] دخترش صد [[کنیز]] از کنیزان ماهرو را در [[اختیار]] من گذاشت که هر یک جامی جواهر در دست داشتند با همان [[زیبایی]] و طنازی به استقبال حضرت جواد{{ع}} بروند موقعی که نشست در محلی که برای داماد ترتیب داده‌اند، [[امام جواد]]{{ع}} به هیچ کدام از آنها توجهی نکرد.
مردی به نام مخارق نوازنده بود و ضرب می‌زد و می‌خواند و ریش بلندی داشت، مأمون او را‌طلبید. مخارق به مأمون گفت: اگر امری در مورد کارهای [[دنیا]] داری من از عهده آن برمی‌‌آیم، «منظورش این بود که از من کار [[آخرت]] ساخته نیست ولی بازیگری و نوازندگی هرچه بگویی از من برمی‌آید» مأمون به او امر کرد تا روبروی امام جواد بنشیند! او روبروی حضرت جواد{{ع}} نشست و شروع کرد به خواندن، چنان با صدای بلند آغاز نمود که تمام ساکنین [[خانه]] گرد او جمع شدند، مشغول نواختن عود و خوانندگی شد، دقایقی به کار خود سرگرم بود، حضرت جواد{{ع}} به او اعتنایی نگذاشت! به جانب راست و چپ نیز توجه نکرد.
در این موقع [[امام]] سر برداشت، فرمود: {{متن حدیث|اتَّقِ اللَّهَ يَا ذَا الْعُثْنُونِ}} از [[خدا]] بترس ای ریش‌دراز! یک مرتبه مضراب و عود از دستش افتاد دیگر تا زنده بود نتوانست با آن دست کاری انجام دهد<ref>مناقب، ج۴، ص۳۹۶؛ کافی، ج۲، ص۴۱۸.</ref>.
مأمون مخارق را خواست، از او سبب عارضه را پرسید. او گفت: وقتی که ابوجعفر به من [[صیحه]] زد، مرا [[ترس]] و وحشتی دست داد که مدهوش شدم و از آن به بعد دیگر به حال خود نیامدم و لکن [[خداوند]] [[امام جواد]]{{ع}} را از [[شر]] او نگه داشت و [[مأمون]] نتوانست به حضرتش صدمه‌ای وارد سازد، ولی این [[شقاوت]] و [[بی‌حیایی]] و [[عداوت]] را [[برادر]] مأمون یعنی [[معتصم]] پسر [[هارون]] مرتکب شد و به [[تدبیر]] او [[امام]] را به [[شهادت]] رساندند.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام جواد (کتاب)|مظلومیت امام جواد]]، ص ۲۰.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۲۸۹

ویرایش