بنی وائل بن زید: تفاوت میان نسخه‌ها

هیچ تغییری در اندازه به وجود نیامده‌ است. ،  ‏۲۸ ژوئن ۲۰۲۵
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱۴: خط ۱۴:
==بنی وائل بن زید و ایام [[جاهلیت]]==
==بنی وائل بن زید و ایام [[جاهلیت]]==
===بنی وائل و [[ادیان]] [[جاهلی]]===
===بنی وائل و [[ادیان]] [[جاهلی]]===
از [[اخبار]] جاهلی این قوم می‌توان به [[عقاید]] مذهبی این قوم اشاره کرد. بنی وائل بن زید نیز بسان غالب [[طوایف]] [[قبیله]] [[اوس و خزرج]]، در ایام جاهلیت، [[بت]] می‌پرستیدند<ref>ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۲۴۳.</ref>؛ آنان بت‌های زیادی را به خدایی گرفته بودند که از قدیمی‌ترین آنها بت «[[منات]]» بود. این بت در منطقه [[حجاز]] و تهامه و در [[ساحل]] [[دریای سرخ]] میان [[مکه]] و مدینه در هفت میلی مدینه در محلی به نام «مشلّل» [[نصب]] شده بود و [[معبود]] شعب گوناگون [[ازدی]] اعم از اوس و خزرج، [[خزاعه]]، [[غسان]] (نه [[غسانیان]] [[مسیحی]]) و [[ازد]] شنوءه به شمار می‌رفت<ref>هشام بن محمد کلبی، الاصنام، ص۱۳-۱۴؛ محمد ازرقی، اخبار مکه، ج۱، ص۱۲۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۷۹.</ref>. [[ازدیان]] این بت را که [[الهه]] [[قضا و قدر]] بود و [[حاجات]] آنان و به ویژه [[بارش باران]] را برآورده می‌کرد<ref>زمخشری، الکشاف، ج۴، ص۴۲۳؛ جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۶، ص۲۵۰.</ref>، بزرگ می‌داشتند و برایش [[قربانی]] کرده، هدایایشان را نثارشان می‌کردند. [[مردم]] [[قبایل]] [[اوس و خزرج]] پس از انجام [[مناسک حج]]، [[مکه]] را به قصد منطقه مُشَلَّل در [[ساحل]] [[دریای سرخ]] ترک می‌کردند. آنها پس از ذکر تلبیه [[منات]]، [[طواف]] و قربانی، سرهای خود را نزد این [[بت]] تراشیده، از [[احرام]] بیرون می‌آمدند<ref>هشام بن محمد کلبی، الاصنام، ص۱۴؛ ازرقی، اخبار مکه، ج۱، ص۱۲۵؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۱۳۶ و ۲۰۴.</ref>. آنان نزد این بت به [[تهلیل]] (هلهله و فریاد کشیدن) می‌پرداختند<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۲۰۴.</ref> و آن را اتمام [[حج]] خود می‏پنداشتند<ref>هشام بن محمد کلبی، الاصنام، ص۱۳-۱۴.</ref>. نامیده شدن طوایفی از [[اوس]] به «اوس [[مَنات]]» که شامل [[طوایف]]: بنی واقف، بنی خَطْمَه و طوایف بنی وائل، [[بنی عطیه]] و [[بنی امیه]] می‌شد<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۲۶. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۸۷ و ج۴، ص۲۸۳؛ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۷.</ref>، خود می‌تواند بیان از عمق [[نفوذ]] منات‌پرستی در [[دل]] مردم اوس و خزرج و طوایفش -از جمله بنی وائل بن زید- داشته باشد. وائلی‌ها تحت تأثیر بزرگان خود -از جمله [[ابوقیس بن اسلت]]- تا [[سال پنجم هجری]] که [[یهودیان]] [[تبعید]] و اتحادیه قبایل در [[نبرد احزاب]] ناکام ماندند، همچنان به [[بت‌پرستی]] خود ادامه دادند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۸۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۳۷- ۴۳۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۹۰.</ref>. ضمن این که برخی از آنان نیز، همچون [[ابوقیس صیفی]] بن اسلت<ref>ابن هشام نسب او را «خطمی» عنوان کرده است. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸.)</ref> از [[بت‌ها]] کناره گرفته بودند و به [[آیین حنیف]] گردن نهاده بودند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۸۲؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۴، ص۲۴۸؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۲۷۸.</ref>. [[صیفی]] از شعرای اوس بود که در [[جاهلیت]]، بخاطر اعتقاداتش به او در [[یثرب]]«[[حنیف]]» می‌گفتند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۸۲. </ref>. گفته شده هیچ کس به اندازه او در جستجوی [[آیین حنیف]] نبود و هیچ کس بیش از او، آن [[آیین]] را وصف نمی‌کرد. [[ابوقیس]] از [[یهودیان]] [[مدینه]] درباره [[دین حنیف]] پرس‌و‌جو کرد؛ آنان او را به [[آیین]] خود خواندند ولی ابوقیس از پذیرش آن آیین خودداری کرد. او در پی یافتن [[آیین حنیف]] به [[شام]] نزد [[خاندان]] جفنه رفت و مورد استقبال این خاندان قرار گرفت. ابوقیس از [[راهبان]] و [[احبار]] شامی از [[دین ابراهیم]]{{ع}} پرسید. آنها نیز او را به آیین خود [[دعوت]] کردند اما وی نپذیرفت و گفت هرگز در این آیین در نخواهم آمد. تا این که راهبی در شام به او گفت: «اگر در جستجوی آیین حنیفی، این آیین در همان جایی که از آنجا آمده‌ای، وجود دارد». ابوقیس گفت: «بله؛ من بر آیین ابراهیم{{ع}} هستم و همواره پیرو همان آیین خواهم بود تا [[جان]] از تنم خارج شود». [[ابوقیس بن اسلت]] سپس به [[حجاز]] بازگشت و پس از مدتی راهی [[حج]] شد. او در [[مکه]] با [[زید بن عمرو بن نفیل]] دیدار کرد و گفت: به شام رفته تا از آیین ابراهیم{{ع}} جستجو کند، اما به من گفته شد این آیین در همان جایی که آمدی وجود دارد. [[زید بن عمرو]] گفت: بله؛ همین‌طور است. من شام و جزیره و یهودیان یثرب را دیده‌ام، آیین و دینشان همه [[باطل]] است و همانا [[دین]]، همان دین ابراهیم{{ع}} است که برای [[خداوند]] چیزی را [[شریک]] قرار نمی‌دهد و به سوی این [[خانه]] [[نماز]] می‌گزارد و از آنچه که برای غیر [[خدا]] کشته می‌شود، [[پرهیز]] می‌کند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۸۳؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۴، ص۲۴۸-۲۴۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۲۷۸.</ref>.
از [[اخبار]] جاهلی این قوم می‌توان به [[عقاید]] مذهبی این قوم اشاره کرد. بنی وائل بن زید نیز بسان غالب [[طوایف]] [[قبیله]] [[اوس و خزرج]]، در ایام جاهلیت، [[بت]] می‌پرستیدند<ref>ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۲۴۳.</ref>؛ آنان بت‌های زیادی را به خدایی گرفته بودند که از قدیمی‌ترین آنها بت «[[منات]]» بود. این بت در منطقه [[حجاز]] و تهامه و در [[ساحل]] [[دریای سرخ]] میان [[مکه]] و مدینه در هفت میلی مدینه در محلی به نام «مشلّل» [[نصب]] شده بود و [[معبود]] شعب گوناگون [[ازدی]] اعم از اوس و خزرج، [[خزاعه]]، [[غسان]] (نه [[غسانیان]] [[مسیحی]]) و [[ازد]] شنوءه به شمار می‌رفت<ref>هشام بن محمد کلبی، الاصنام، ص۱۳-۱۴؛ محمد ازرقی، اخبار مکه، ج۱، ص۱۲۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۷۹.</ref>. [[ازدیان]] این بت را که [[الهه]] [[قضا و قدر]] بود و [[حاجات]] آنان و به ویژه [[بارش باران]] را برآورده می‌کرد<ref>زمخشری، الکشاف، ج۴، ص۴۲۳؛ جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۶، ص۲۵۰.</ref>، بزرگ می‌داشتند و برایش [[قربانی]] کرده، هدایایشان را نثارشان می‌کردند. [[مردم]] [[قبایل]] [[اوس و خزرج]] پس از انجام [[مناسک حج]]، [[مکه]] را به قصد منطقه مُشَلَّل در [[ساحل]] [[دریای سرخ]] ترک می‌کردند. آنها پس از ذکر تلبیه [[منات]]، [[طواف]] و قربانی، سرهای خود را نزد این [[بت]] تراشیده، از [[احرام]] بیرون می‌آمدند<ref>هشام بن محمد کلبی، الاصنام، ص۱۴؛ ازرقی، اخبار مکه، ج۱، ص۱۲۵؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۱۳۶ و ۲۰۴.</ref>. آنان نزد این بت به [[تهلیل]] (هلهله و فریاد کشیدن) می‌پرداختند<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۲۰۴.</ref> و آن را اتمام [[حج]] خود می‏پنداشتند<ref>هشام بن محمد کلبی، الاصنام، ص۱۳-۱۴.</ref>. نامیده شدن طوایفی از [[اوس]] به «اوس [[مَنات]]» که شامل [[طوایف]]: بنی واقف، بنی خَطْمَه و طوایف بنی وائل، [[بنی عطیه]] و [[بنی امیه]] می‌شد<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۲۶. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۸۷ و ج۴، ص۲۸۳؛ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۷.</ref>، خود می‌تواند بیان از عمق [[نفوذ]] منات‌پرستی در [[دل]] مردم اوس و خزرج و طوایفش -از جمله بنی وائل بن زید- داشته باشد. وائلی‌ها تحت تأثیر بزرگان خود -از جمله [[ابوقیس بن اسلت]]- تا [[سال پنجم هجری]] که [[یهودیان]] [[تبعید]] و اتحادیه قبایل در [[نبرد احزاب]] ناکام ماندند، همچنان به [[بت‌پرستی]] خود ادامه دادند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۸۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۳۷- ۴۳۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۹۰.</ref>. ضمن این که برخی از آنان نیز، همچون [[ابوقیس صیفی بن اسلت]]<ref>ابن هشام نسب او را «خطمی» عنوان کرده است. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸.)</ref> از [[بت‌ها]] کناره گرفته بودند و به [[آیین حنیف]] گردن نهاده بودند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۸۲؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۴، ص۲۴۸؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۲۷۸.</ref>. [[صیفی]] از شعرای اوس بود که در [[جاهلیت]]، بخاطر اعتقاداتش به او در [[یثرب]]«[[حنیف]]» می‌گفتند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۸۲. </ref>. گفته شده هیچ کس به اندازه او در جستجوی [[آیین حنیف]] نبود و هیچ کس بیش از او، آن [[آیین]] را وصف نمی‌کرد. [[ابوقیس]] از [[یهودیان]] [[مدینه]] درباره [[دین حنیف]] پرس‌و‌جو کرد؛ آنان او را به [[آیین]] خود خواندند ولی ابوقیس از پذیرش آن آیین خودداری کرد. او در پی یافتن [[آیین حنیف]] به [[شام]] نزد [[خاندان]] جفنه رفت و مورد استقبال این خاندان قرار گرفت. ابوقیس از [[راهبان]] و [[احبار]] شامی از [[دین ابراهیم]]{{ع}} پرسید. آنها نیز او را به آیین خود [[دعوت]] کردند اما وی نپذیرفت و گفت هرگز در این آیین در نخواهم آمد. تا این که راهبی در شام به او گفت: «اگر در جستجوی آیین حنیفی، این آیین در همان جایی که از آنجا آمده‌ای، وجود دارد». ابوقیس گفت: «بله؛ من بر آیین ابراهیم{{ع}} هستم و همواره پیرو همان آیین خواهم بود تا [[جان]] از تنم خارج شود». [[ابوقیس بن اسلت]] سپس به [[حجاز]] بازگشت و پس از مدتی راهی [[حج]] شد. او در [[مکه]] با [[زید بن عمرو بن نفیل]] دیدار کرد و گفت: به شام رفته تا از آیین ابراهیم{{ع}} جستجو کند، اما به من گفته شد این آیین در همان جایی که آمدی وجود دارد. [[زید بن عمرو]] گفت: بله؛ همین‌طور است. من شام و جزیره و یهودیان یثرب را دیده‌ام، آیین و دینشان همه [[باطل]] است و همانا [[دین]]، همان دین ابراهیم{{ع}} است که برای [[خداوند]] چیزی را [[شریک]] قرار نمی‌دهد و به سوی این [[خانه]] [[نماز]] می‌گزارد و از آنچه که برای غیر [[خدا]] کشته می‌شود، [[پرهیز]] می‌کند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۸۳؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۴، ص۲۴۸-۲۴۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۲۷۸.</ref>.


ابوقیس که [[شاعری]] زبردست بود در اشعار خود از آیین حنیف یاد می‌کرد و می‌گفت: محل [[تولد پیامبر]]{{صل}} در مکه و محل [[هجرت]] ایشان یثرب است. او پس از [[بعثت]] [[نبی خاتم]]{{صل}} می‌گفت: این همان [[پیامبری]] است که باقی مانده است و این [[سرزمین]] (مدینه) محل هجرت اوست<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۸۳؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۴، ص۲۴۹.</ref>. وی مدتی را در [[مکه]] اقامت گزیده بود و در این مدت [[قریش]] را به [[تبعیت از پیامبر]]{{صل}} و عدم [[آزار]] ایشان می‌خواند و قصیده بلندی در این باب سرود که ابیات: «ای سواره، اگر از آنجا گذشتی، [[پیام]] مرا به لؤی بن غالب برسان. برای ما [[دین]] حقی را برپا دار و پیشوایانی را که از پیشانی‌هایشان [[پیروی]] شود، برای ما بیاور». از جمله آنهاست<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۲۸۳-۲۸۶؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۴، ص۲۴۷.</ref>. اما همو که [[پیش از بعثت]] و [[هجرت]] [[نبی]]{{صل}}، از مدافعان سرسخت و از مبشران ظهور حضرتش بود، پس از [[مهاجرت]] [[رسول خدا]]{{صل}} به [[مدینه]] رنگ باخت و از مخالفان سرسخت ایشان در مدینه گردید. چندان که پس از [[هجرت پیامبر]]{{صل}} به مدینه، گروهی از [[قبیله اوس]] موسوم به [[اوس]] [[الله]] (اوس [[منات]]) شامل خاندان‌های بنی وائل، [[بنی خطمه]]، [[بنی واقف]] و [[امیة بن زید]]، به سالاری او از [[پذیرش اسلام]] سر تافتند و تا [[سال پنجم هجرت]] و پس از [[جنگ خندق]]، همچنان بر [[کفر]] خود باقی ماندند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۸۷؛ ج۴، ص۲۸۳؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۳۷- ۴۳۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۹۰. نیز ر.ک: ابن کثیر، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۸۴.</ref>.
ابوقیس که [[شاعری]] زبردست بود در اشعار خود از آیین حنیف یاد می‌کرد و می‌گفت: محل [[تولد پیامبر]]{{صل}} در مکه و محل [[هجرت]] ایشان یثرب است. او پس از [[بعثت]] [[نبی خاتم]]{{صل}} می‌گفت: این همان [[پیامبری]] است که باقی مانده است و این [[سرزمین]] (مدینه) محل هجرت اوست<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۸۳؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۴، ص۲۴۹.</ref>. وی مدتی را در [[مکه]] اقامت گزیده بود و در این مدت [[قریش]] را به [[تبعیت از پیامبر]]{{صل}} و عدم [[آزار]] ایشان می‌خواند و قصیده بلندی در این باب سرود که ابیات: «ای سواره، اگر از آنجا گذشتی، [[پیام]] مرا به لؤی بن غالب برسان. برای ما [[دین]] حقی را برپا دار و پیشوایانی را که از پیشانی‌هایشان [[پیروی]] شود، برای ما بیاور». از جمله آنهاست<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۲۸۳-۲۸۶؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۴، ص۲۴۷.</ref>. اما همو که [[پیش از بعثت]] و [[هجرت]] [[نبی]]{{صل}}، از مدافعان سرسخت و از مبشران ظهور حضرتش بود، پس از [[مهاجرت]] [[رسول خدا]]{{صل}} به [[مدینه]] رنگ باخت و از مخالفان سرسخت ایشان در مدینه گردید. چندان که پس از [[هجرت پیامبر]]{{صل}} به مدینه، گروهی از [[قبیله اوس]] موسوم به [[اوس]] [[الله]] (اوس [[منات]]) شامل خاندان‌های بنی وائل، [[بنی خطمه]]، [[بنی واقف]] و [[امیة بن زید]]، به سالاری او از [[پذیرش اسلام]] سر تافتند و تا [[سال پنجم هجرت]] و پس از [[جنگ خندق]]، همچنان بر [[کفر]] خود باقی ماندند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۸۷؛ ج۴، ص۲۸۳؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۳۷- ۴۳۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۹۰. نیز ر.ک: ابن کثیر، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۸۴.</ref>.
۲۲۴٬۹۹۹

ویرایش