پرش به محتوا

عصر امام هادی: تفاوت میان نسخه‌ها

۴٬۸۶۶ بایت حذف‌شده ،  ‏۲۱ ژوئیهٔ ۲۰۲۵
(جایگزینی صفحه با '{{در دست ویرایش ۲|ماه=تیر|روز=30|سال=۱۴۰۴|کاربر=Bahmani}} {{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = امام هادی | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = | پرسش مرتبط = }} ==جامعه‌شناسی عصر معتصم== بحران ارزش‌ها و فقدان قیم اخلاقی در ساختار حکومتی عباسیان موج می‌زد و معتص...')
برچسب: جایگزین شد
خط ۷: خط ۷:
}}
}}


==جامعه‌شناسی عصر معتصم==
== امام هادی{{ع}} و معتصم عباسی ==
[[بحران]] [[ارزش‌ها]] و فقدان [[قیم]] [[اخلاقی]] در ساختار [[حکومتی]] [[عباسیان]] موج می‌زد و [[معتصم عباسی]] سعی می‌کرد بر [[رفاه]] و [[خوش‌گذرانی]] و عیاشی‌اش خللی وارد نیاید، [[کارگزاران حکومتی]] و مأموران رده [[پایین‌تر]] هم با [[تأسی]] از رأس مخروط جامعه‌شناسی یعنی [[هیئت حاکمه]]، تلاش در [[غارت]] و بی‌هویت کردن [[جامعه]] را داشتند و چون زالو [[حیات]] سالم جامعه را [[تهدید]] می‌کردند.
{{اصلی|امام هادی در زمان معتصم عباسی}}
[[مسعودی]] در مروج الذهب می‌نویسد: بغا از [[ترک‌ها]] بود و از [[غلامان]] معتصم به‌شمار می‌رفت، در جنگ‌های بزرگ خودش در صحنه [[جنگ]] [[نبرد]] می‌کرد و همیشه [[جان]] سالم به در می‌برد، هیچگاه بر تن خود [[زره]] نمی‌پوشید، در این مورد از او سؤال شد، گفت: در [[خواب]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} را دیدم به من فرمود: بغا به یکی از افراد امتم [[نیکی]] کردی او برای تو [[دعا]] کرد و دعایش [[مستجاب]] شد. عرض کردم: یا [[رسول الله]] آن مرد چه کسی بود؟ فرمود: همان کسی که او را از درندگان [[نجات]] دادی. گفتم: یا رسول الله از [[خداوند]] بخواه به من [[عمر طولانی]] [[عنایت]] کند! حضرت دست به دعا برداشته فرمود: خدایا عمرش را طولانی کن و از [[اجل]] او [[چشم‌پوشی]] نما. عرض کردم: یا رسول الله ۹۵ سال؟ فرمود: ۹۵ سال.
[[معتصم عباسی]] اولین خلیفه هم‌عصر [[امام هادی]]{{ع}} فردی خوش‌گذران و عیاش بود که سعی می‌کرد بر [[رفاه]] و خوش‌گذرانی و عیاشی خود خللی وارد نیاید، [[کارگزاران حکومتی]] و مأموران رده پایین‌تر هم با [[تأسی]] از رأس مخروط جامعه‌شناسی یعنی هیئت حاکمه، تلاش در [[غارت]] و بی‌هویت کردن [[جامعه]] را داشتند و چون زالو [[حیات]] سالم جامعه را [[تهدید]] می‌کردند.
بغا نسبت به [[اولاد علی]]{{ع}} [[مهربان]] و [[بخشنده]] بود، پرسیدند آن مردی که از درندگان نجاتش دادی که بود؟ گفت: مردی را پیش معتصم آوردند که نسبت [[بدعت]] و خلاف [[دین]] به او داده بودند، شب هنگام بین او و معتصم سخنانی رد و بدل شد. معتصم به من گفت: این مرد را بیانداز میان درندگان. او را تا باغ وحش آوردم و از دستش ناراحت بودم، ولی در بین راه شنیدم چنین می‌گفت: خدایا تو می‌دانی که من فقط برای تو سخن گفتم و دین تو را کمک کردم و از بابت [[توحید]] و [[یگانه‌پرستی]] گرفتار شدم با اینکه جز برای رضای تو نبود، فقط خواستم تقربی به پیشگاه تو حاصل کنم، با [[اطاعت]] و [[فرمانبرداری]] و به پای داشتن [[حق]] در مورد کسی که با تو [[مخالفت]] ورزیده! اکنون مرا [[تسلیم]] اینها می‌کنی؟!
 
بغا گوید: بدن من به لرزه افتاد و دلم به حالش سوخت و از وضع او ناراحت شدم راه جایگاه درندگان را عوض کرده او را به [[خانه]] آوردم و در [[اطاق]] خودم پنهانش نمودم، پیش [[معتصم]] آمدم، گفت: چه شد؟ گفتم: انداختمش پیش درندگان! گفت: نفهمیدی چه می‌‌گفت؟ گفتم: من مردی ترک زبانم او به [[عربی]] صحبت می‌کرد نفهمیدم چه می‌گفت ولی آن مرد با معتصم به [[درشتی]] صحبت کرده بود.
در زمان معتصم چند نکته وجود دارد: اولاً: در رأس [[حکومت]] [[تعدی]] و [[تجاوز به حقوق مردم]] وجود دارد و تجاوز و [[چپاول]] نهادینه شده، [[کارگزاران]] جزء به [[تبعیت]] از [[هیئت حاکمه]]، نه‌تنها از تجاوز به [[حریم]] [[شهروندان]] ابایی ندارند بلکه هر نوع تعدی را [[حق]] مسلّم خود می‌دانند. ثانیاً: فضای [[حاکم]] بر روابط [[دولت‌مردان]] و [[رعیت]]، چنین است که هر کس خود را به [[خلافت عباسی]] وصل کرده مجوزی بر [[اشاعه فساد]] و [[انحراف]] را به دست آورده است. ثالثاً: آحاد مردم از عدم [[امنیت مالی]] و جانی و ناموسی [[رنج]] می‌برند و این اولین ثمره [[حاکمیت]] ناصالحان بر [[امت]] است. رابعاً: آنها که بر اساس [[غیرت دینی]] دست به اقدام زده و منادی [[نهی از منکر]] باشند چون در [[حکومت جور]] سران [[خلافت]] [[اهل]] منکرند، محکوم به [[اعدام]] با [[اعمال]] شاقه خواهند شد.


[[سحرگاه]] به او گفتم: اینک درها را گشودم و تو را با [[نگهبانان]] خارج می‌کنم! تو را [[آزاد]] کردم و [[جان]] خویش را به خطر انداختم! سعی کن تا معتصم زنده است خود را آشکار نکنی. قبول کرد، پرسیدم جریان گرفتاریت برای چه بود؟ گفت: مردی از مأمورین معتصم در [[شهر]] ما [[تجاوز]] به [[ناموس]] [[مردم]] می‌کرد و آشکارا [[فسق]] و [[فجور]] می‌نمود، کار او خلل در [[دین]] و [[توحید]] به‌وجود می‌آورد، کسی را نیافتم که با من [[هم‌داستان]] شود و کار او را بسازیم، یک شب خودم تنها به او [[حمله]] کردم و خونش را ریختم؛ زیرا او با کارهایش [[استحقاق]] چنین [[کیفری]] را داشت. مرا گرفتند و دیدی که کارم به کجا کشید<ref>بحارالانوار، ج۵۰، ص۲۱۹.</ref>.
در موضوع [[تاریخی]] فوق چند نکته به چشم می‌خورد، اولاً: چون در رأس [[حکومت]] [[تعدی]] و [[تجاوز به حقوق مردم]] وجود دارد و تجاوز و [[چپاول]] نهادینه شده، [[کارگزاران]] جزء به [[تبعیت]] از [[هیئت حاکمه]]، نه‌تنها از تجاوز به [[حریم]] [[شهروندان]] ابایی ندارند بلکه هر نوع تعدی را [[حق]] مسلّم خود می‌دانند. ثانیاً: فضای [[حاکم]] بر روابط [[دولت‌مردان]] و [[رعیت]]، به خوبی ترسیم شده که هر کس خود را به [[خلافت عباسی]] وصل کرده مجوزی بر [[اشاعه فساد]] و [[انحراف]] را به دست آورده است. ثالثاً: آحاد مردم از عدم [[امنیت مالی]] و جانی و ناموسی [[رنج]] می‌برند و این اولین ثمره [[حاکمیت]] ناصالحان بر [[امت]] است.
آن [[روز]] که [[فاطمه]] [[زهرا]] جان شریفش را در [[دفاع از امام]] زمانش تقدیم کرد و برای [[احقاق حق]] مسلّم علی{{ع}} به صحنه آمد تا [[خلافت]] حقه الهیه راه کج و [[انحرافی]] را در پیش نگیرد، گویا با [[بصیرت]] کامل این صحنه‌ها را می‌‌دید که روزی نااهلان، [[زمامدار]] [[جامعه اسلامی]] می‌شوند و به نام [[خلافت اسلامی]] به [[حقوق مردم]] [[تجاوز]] خواهد شد.
رابعاً: آنها که بر اساس [[غیرت دینی]] دست به اقدام زده و منادی [[نهی از منکر]] باشند چون در [[حکومت جور]] سران [[خلافت]] [[اهل]] منکرند، محکوم به [[اعدام]] با [[اعمال]] شاقه خواهند شد و لذا بغا اگرچه با [[عنایت ویژه]] [[نبوت]] او را از افتادن در قفس شیران [[نجات]] می‌دهد ولی قفس شیران سزای او نبود.
پس از [[شهادت امام جواد]]{{ع}} در مدت هفت سالی که [[امام هادی]]{{ع}} در عصر [[معتصم عباسی]] می‌‌زیست، [[اصحاب امام]] در فشار و [[شکنجه]] بسر می‌بردند و به [[جرم]] نزدیکی آنها به [[اهل‌بیت]] [[آسایش]] نداشتند.
پس از [[شهادت امام جواد]]{{ع}} در مدت هفت سالی که [[امام هادی]]{{ع}} در عصر [[معتصم عباسی]] می‌‌زیست، [[اصحاب امام]] در فشار و [[شکنجه]] بسر می‌بردند و به [[جرم]] نزدیکی آنها به [[اهل‌بیت]] [[آسایش]] نداشتند.


[[یسع بن حمزه قمی]] گفت: [[عمر بن مسعده]] [[وزیر]] [[معتصم]] مرا در فشار قرار داد و در وضع [[نابسامانی]] قرار گرفتم، به‌طوری‌که بر [[جان]] خود بیمناک شدم و ترسیدم بچه‌هایم به [[فقر]] و [[تنگدستی]] [[مبتلا]] شوند. نامه‌ای برای مولایم [[ابوالحسن]] امام هادی{{ع}} نوشتم و [[شکایت]] [[ناراحتی]] خود را به ایشان نمودم. در [[جواب]] نوشت هیچ باکی بر تو نیست ناراحت نباش، [[خداوند]] را به وسیله این کلمات بخوان به زودی نجاتت خواهد داد و [[فرج]] نصیبت می‌گردد؛ زیرا [[آل محمد]]{{صل}} هرگاه گرفتار [[بلا]] و یا [[دشمنان]] و یا تنگدستی و ناراحتی می‌شوند با همین [[دعا]] [[خدا]] را می‌خوانند. [[یسع بن حمزه]] گفت: خدا را با همین کلمات خواندم اول صبح هنوز به خدا قسم چیزی از [[روز]] برنیامده بود که پیکی از طرف عمرو بن مسعده آمد که وزیر تو را می‌خواهد! از جای [[حرکت]] کرده پیش او رفتم همین که چشمش به من افتاد تبسمی کرد، دستور داد [[غل و زنجیر]] را از گردنم بردارند و امر کرد برایم خلعت بیاورند و مرا [[معطر]] نمود و خیلی [[احترام]] کرد و نزدیک خود نشاند. شروع کرد با من به صحبت کردن و عذر و [[پوزش خواستن]]، هرچه از من گرفته بود بازگرداند و بسیار گرامی داشت<ref>مجمع الدعوات، ص۳۳۸؛ بحارالانوار، ج۵۰، ص۲۲۴.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام هادی (کتاب)|مظلومیت امام هادی]]، ص ۵.</ref>
[[یسع بن حمزه قمی]] گفت: [[عمر بن مسعده]] [[وزیر]] [[معتصم]] مرا در فشار قرار داد و در وضع نابسامانی قرار گرفتم، به‌طوری‌که بر [[جان]] خود بیمناک شدم و ترسیدم بچه‌هایم به [[فقر]] و [[تنگدستی]] [[مبتلا]] شوند. نامه‌ای برای مولایم [[ابوالحسن]] امام هادی{{ع}} نوشتم و [[شکایت]] [[ناراحتی]] خود را به ایشان نمودم. در [[جواب]] نوشت هیچ باکی بر تو نیست ناراحت نباش، [[خداوند]] را به وسیله این کلمات بخوان به زودی نجاتت خواهد داد و [[فرج]] نصیبت می‌گردد؛ زیرا [[آل محمد]]{{صل}} هرگاه گرفتار [[بلا]] و یا [[دشمنان]] و یا تنگدستی و ناراحتی می‌شوند با همین [[دعا]] [[خدا]] را می‌خوانند. [[یسع بن حمزه]] گفت: خدا را با همین کلمات خواندم اول صبح هنوز به خدا قسم چیزی از [[روز]] برنیامده بود که پیکی از طرف عمرو بن مسعده آمد که وزیر تو را می‌خواهد! از جای حرکت کرده پیش او رفتم همین که چشمش به من افتاد تبسمی کرد، دستور داد [[غل و زنجیر]] را از گردنم بردارند و امر کرد برایم خلعت بیاورند و مرا معطر نمود و خیلی [[احترام]] کرد و نزدیک خود نشاند. شروع کرد با من به صحبت کردن و عذر و پوزش خواستن، هرچه از من گرفته بود بازگرداند و بسیار گرامی داشت<ref>مجمع الدعوات، ص۳۳۸؛ بحارالانوار، ج۵۰، ص۲۲۴.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام هادی (کتاب)|مظلومیت امام هادی]]، ص ۵.</ref>


==امام هادی{{ع}} در عصر الواثق==
==امام هادی{{ع}} در عصر الواثق==
۱۲۹٬۵۶۶

ویرایش