اصحاب اعراف در کلام اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱: خط ۱:
{{مدخل مرتبط| موضوع مرتبط = اصحاب اعراف| عنوان مدخل  = اصحاب اعراف| مداخل مرتبط = [[اصحاب اعراف در قرآن]] - [[اصحاب اعراف در کلام اسلامی]]| پرسش مرتبط  = }}
{{مدخل مرتبط| موضوع مرتبط = اصحاب اعراف| عنوان مدخل  = اصحاب اعراف| مداخل مرتبط = [[اصحاب اعراف در قرآن]] - [[اصحاب اعراف در کلام اسلامی]]| پرسش مرتبط  = }}


== مقدمه==
== مقدمه ==
اگرچه اصل وجود "اصحاب اعراف" به تصریح [[قرآن]] امری مسلّم و ضروری است، ولی درباره آنان اقوال متعددی وجود دارد و هر یک از [[مفسران]] نظرات گوناگونی را مطرح کرده‌اند و این اقوال در مجموع به [[دوازده]] دیدگاه خلاصه می‌شود که [[علامه طباطبایی]] در [[تفسیر المیزان]] ذکر کرده است که در این مقال تنها به ذکر یکی از اقوال می‌پردازیم:
اگرچه اصل وجود "اصحاب اعراف" به تصریح [[قرآن]] امری مسلّم و ضروری است، ولی درباره آنان اقوال متعددی وجود دارد و هر یک از [[مفسران]] نظرات گوناگونی را مطرح کرده‌اند و این اقوال در مجموع به دوازده دیدگاه خلاصه می‌شود که [[علامه طباطبایی]] در [[تفسیر المیزان]] ذکر کرده است که در این مقال تنها به ذکر یکی از اقوال می‌پردازیم:


کلمه [[حجاب]] دارای معنای روشنی است؛ پوششی که بین دو چیز [[حائل]] شود و بین آن دو جدایی افکند و از اینکه در آیه نخست، حجاب را قبل از [[اعراف]] ذکر کرده و از اینکه فرموده است، اهل اعراف مشرف بر جمیع [[مردم]] از [[بهشتیان]] و دوزخیان‌اند، معلوم می‌شود که منظور از اعراف قسمت‌های بالای حجابی است که حائل بین [[دوزخ]] و بهشت است؛ به‌طوری‌که اعرافیان در آنجا هم [[دوزخیان]] و هم بهشتیان را می‌بینند. بنابراین، معنای آیه این می‌شود که در قسمت‌های بالای حجاب رجالی هستند که بر هر دو طرف مشرف‌اند؛ چون در محل مرتفعی قرار دارند و مردانی هستند که [[اهل جهنم]] و بهشت را به قیافه و علامت‌هایشان می‌شناسند. و این [[سیاق]] بدون تردید این معنی را افاده می‌کند که [[رجال اعراف]]، منحاز و ممتاز از دو [[طایفه]] نامبرده هستند و خلاصه اینکه از [[اهل بهشت]] و از [[اهل دوزخ]] نیستند.  
کلمه [[حجاب]] دارای معنای روشنی است؛ پوششی که بین دو چیز حائل شود و بین آن دو جدایی افکند و از اینکه در آیه نخست، حجاب را قبل از [[اعراف]] ذکر کرده و از اینکه فرموده است، اهل اعراف مشرف بر جمیع [[مردم]] از [[بهشتیان]] و دوزخیان‌اند، معلوم می‌شود که منظور از اعراف قسمت‌های بالای حجابی است که حائل بین [[دوزخ]] و بهشت است؛ به‌طوری‌که اعرافیان در آنجا هم [[دوزخیان]] و هم بهشتیان را می‌بینند. بنابراین، معنای آیه این می‌شود که در قسمت‌های بالای حجاب رجالی هستند که بر هر دو طرف مشرف‌اند؛ چون در محل مرتفعی قرار دارند و مردانی هستند که [[اهل جهنم]] و بهشت را به قیافه و علامت‌هایشان می‌شناسند. و این سیاق بدون تردید این معنی را افاده می‌کند که [[رجال اعراف]]، منحاز و ممتاز از دو طایفه نامبرده هستند و خلاصه اینکه از [[اهل بهشت]] و از [[اهل دوزخ]] نیستند.  


در این مورد سه احتمال به وجود می‌آید:
در این مورد سه احتمال به وجود می‌آید:


==احتمال نخست==
=== احتمال نخست ===
این افراد اصلاً از نوع [[انسان]] نیستند؛ مثلاً از جنس [[جن]] یا [[فرشته]] هستند؛ اما احتمال اول که انسان نباشند و از یکی از دو طایفه جن و [[ملک]] باشند، احتمالی است که نمی‌توان به آن اعتنا نمود؛ زیرا اطلاق لفظ [[رجال]] شامل ملک نیست، چون این دو طایفه متصف به [[رجولیت]] و انوثیت (مرد و [[زن]] بودن) نمی‌گردند؛ اگرچه گاهی به شکل مردانی ظاهر می‌شوند لکن صرف [[تمثل]] به صورت [[انسان]] مصحح اطلاق نیست؛ علاوه بر اینکه، دلیل معتبری هم بر این معنا نداریم. همچنین، تعبیر به [[رجال]] آن هم به صورت نکره و بدون الف و لام به جهت عرف لغت، بر [[احترام]] و اعتنا به [[شأن]] و [[منزلت]] اشخاصی که مقصود از آن هستند، دلالت دارد؛ چون عادتاً کلمه [[رجل]] بر [[انسان]] [[قوی]] در [[اراده]] و [[تعقل]] دلالت دارد، پس منظور از [[رجال]]، افرادی هستند که در [[انسانیت]] خود در سرحدّ کمال‌اند و اگر در میان آنان افرادی از [[زنان]] فرض شود، از باب تغلیب لفظ رجال در مورد مجموع آنها به‌کار می‌رود.
این افراد اصلاً از نوع [[انسان]] نیستند؛ مثلاً از جنس [[جن]] یا [[فرشته]] هستند؛ اما احتمال اول که انسان نباشند و از یکی از دو طایفه جن و [[ملک]] باشند، احتمالی است که نمی‌توان به آن اعتنا نمود؛ زیرا اطلاق لفظ رجال شامل ملک نیست، چون این دو طایفه متصف به رجولیت و انوثیت (مرد و [[زن]] بودن) نمی‌گردند؛ اگرچه گاهی به شکل مردانی ظاهر می‌شوند لکن صرف تمثل به صورت [[انسان]] مصحح اطلاق نیست؛ علاوه بر اینکه، دلیل معتبری هم بر این معنا نداریم. همچنین، تعبیر به رجال آن هم به صورت نکره و بدون الف و لام به جهت عرف لغت، بر [[احترام]] و اعتنا به [[شأن]] و [[منزلت]] اشخاصی که مقصود از آن هستند، دلالت دارد؛ چون عادتاً کلمه [[رجل]] بر [[انسان]] [[قوی]] در [[اراده]] و [[تعقل]] دلالت دارد، پس منظور از رجال، افرادی هستند که در [[انسانیت]] خود در سرحدّ کمال‌اند و اگر در میان آنان افرادی از [[زنان]] فرض شود، از باب تغلیب لفظ رجال در مورد مجموع آنها به‌کار می‌رود.


==احتمال دوم==
=== احتمال دوم ===
ممتاز بودن آنها بدین جهت است که آنان از حیث [[سؤال و جواب]] و سایر [[شئون]] و خصوصیات [[قیامت]] از آن دو [[طایفه]] بیرون‌اند و در [[حقیقت]] [[اهل محشر]] سه طایفه هستند. [[دوزخیان]]، [[اهل بهشت]] و [[اهل اعراف]]، همچنان که در [[دنیا]] هم به سه طایفه تقسیم می‌شدند؛ [[مؤمنین]]، [[کفار]] و [[مستضعفین]]، یعنی کسانی که از جهت [[ضعف]] [[عقل]]، [[حجت]] بر آنها تمام نیست.
ممتاز بودن آنها بدین جهت است که آنان از حیث [[سؤال و جواب]] و سایر [[شئون]] و خصوصیات [[قیامت]] از آن دو طایفه بیرون‌اند و در [[حقیقت]] [[اهل محشر]] سه طایفه هستند. [[دوزخیان]]، [[اهل بهشت]] و [[اهل اعراف]]، همچنان که در [[دنیا]] هم به سه طایفه تقسیم می‌شدند؛ [[مؤمنین]]، [[کفار]] و [[مستضعفین]]، یعنی کسانی که از جهت [[ضعف]] [[عقل]]، [[حجت]] بر آنها تمام نیست.


اما مستضعفین چون مزیت قابل اعتنایی ندارند و غالباً از جنس برخی از زنان و یا [[اطفال]] و یا مردان دیوانه و ابله هستند؛ لذا نمی‌توانیم مراد از {{متن قرآن|رِجَالٌ يَعْرِفُونَ}} را چنین کسانی بدانیم. علاوه بر اینکه، اوصافی که [[خدای تعالی]] در [[آیات]] بعد برای رجال مزبور ذکر می‌کند و تذکراتی که به آنان می‌دهد، اموری است که جز به اهل منزلت و [[مقربین]] درگاه [[خدا]] نمی‌تواند [[قائم]] باشد، تا چه رسد به اینکه [[مردم]] متوسط و مستضعفین را هم شامل شود.
اما مستضعفین چون مزیت قابل اعتنایی ندارند و غالباً از جنس برخی از زنان و یا اطفال و یا مردان دیوانه و ابله هستند؛ لذا نمی‌توانیم مراد از {{متن قرآن|رِجَالٌ يَعْرِفُونَ}} را چنین کسانی بدانیم. علاوه بر اینکه، اوصافی که [[خدای تعالی]] در [[آیات]] بعد برای رجال مزبور ذکر می‌کند و تذکراتی که به آنان می‌دهد، اموری است که جز به اهل منزلت و مقربین درگاه [[خدا]] نمی‌تواند [[قائم]] باشد، تا چه رسد به اینکه [[مردم]] متوسط و مستضعفین را هم شامل شود.


خلاصه اینکه، از چند چند جهت نمی‌توان گفت مراد از [[رجال اعراف]] مردم مستضعف‌اند:
خلاصه اینکه، از چند چند جهت نمی‌توان گفت مراد از [[رجال اعراف]] مردم مستضعف‌اند:
#اینکه این رجال در محلی قرار دارند به نام [[اعراف]] و در مقامی هستند که از خصوصیاتی که در سیمای فرد فرد اهل محشر است نه جمیع امتیازات [[نفسانی]] و تفصیل [[اعمال]] آنان پی می‌برند و حتی [[اهل دوزخ]] و [[بهشت]] را پس از رفتن به [[دوزخ]] و بهشت نیز می‌بینند و این [[مقام]] بدون [[شک]] مقام و منزلت رفیعی است که مخصوص آنان است. از [[آیه]] {{متن قرآن|وَنَادَى أَصْحَابُ الْأَعْرَافِ}} استفاده می‌شود که [[اصحاب اعراف]] نه‌تنها از سیمای اشخاص [[کفر]] و [[ایمان]] و [[بهشتی]] بودن و دوزخی بودن آنان را [[درک]] می‌کنند بلکه از قیافه‌ها به جمیع خصوصیات و احوال و [[اعمال]] آنان پی می‌برند حتی از دیدن سیمای شخص می‌فهمند که این شخص از آنهایی است که در [[دنیا]] هم او همگی صرف جمع‌آوری‌مان دنیا می‌شده و ناگفته پیداست که [[مردم]] [[مستضعف]] هرگز دارای چنین قدرتی نیستند.
# اینکه این رجال در محلی قرار دارند به نام [[اعراف]] و در مقامی هستند که از خصوصیاتی که در سیمای فرد فرد اهل محشر است نه جمیع امتیازات [[نفسانی]] و تفصیل [[اعمال]] آنان پی می‌برند و حتی [[اهل دوزخ]] و [[بهشت]] را پس از رفتن به [[دوزخ]] و بهشت نیز می‌بینند و این [[مقام]] بدون [[شک]] مقام و منزلت رفیعی است که مخصوص آنان است. از [[آیه]] {{متن قرآن|وَنَادَى أَصْحَابُ الْأَعْرَافِ}} استفاده می‌شود که [[اصحاب اعراف]] نه‌تنها از سیمای اشخاص [[کفر]] و [[ایمان]] و بهشتی بودن و دوزخی بودن آنان را [[درک]] می‌کنند بلکه از قیافه‌ها به جمیع خصوصیات و احوال و [[اعمال]] آنان پی می‌برند حتی از دیدن سیمای شخص می‌فهمند که این شخص از آنهایی است که در [[دنیا]] هم او همگی صرف جمع‌آوری‌مان دنیا می‌شده و ناگفته پیداست که [[مردم]] [[مستضعف]] هرگز دارای چنین قدرتی نیستند.
#اینکه [[رجال اعراف]] هم با [[دوزخیان]] محاوره دارند و هم با [[بهشتیان]] و محاوره آنان با [[اهل دوزخ]] به این است که آنان را که همان [[پیشوایان]] [[کفر]] و [[ضلالت]] هستند به احوال و اقوالشان بی‌پروا [[شماتت]] و [[سرزنش]] می‌کنند و گفت‌وگوی آنان با [[اهل بهشت]] به این است که آنان را با تحیت‌های [[بهشتی]] [[درود]] می‌گویند، با این حال و با اینکه به مقتصای [[آیه]]: {{متن قرآن|يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَالْمَلَائِكَةُ صَفًّا لَا يَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَقَالَ صَوَابًا}}<ref>«روزی که [[روح]] و [[فرشتگان]] (دیگر) ردیف ایستند؛ دم برنیاورند مگر آن کس که ([[خداوند]]) [[بخشنده]] بدو [[اذن]] دهد و او سخن درست گوید» [[سوره نبأ]]، آیه ۳۸.</ref>. می‌دانیم که در [[روز قیامت]] هرکسی مجاز به [[حرف زدن]] نیست و تنها [[بندگان]] حق‌گوی [[خدا]] [[حق]] تکلم را دارند؛ چگونه می‌توان گفت مراد از رجال اعراف مردم مستضعف‌اند؟
# اینکه [[رجال اعراف]] هم با [[دوزخیان]] محاوره دارند و هم با [[بهشتیان]] و محاوره آنان با [[اهل دوزخ]] به این است که آنان را که همان [[پیشوایان]] [[کفر]] و [[ضلالت]] هستند به احوال و اقوالشان بی‌پروا [[شماتت]] و [[سرزنش]] می‌کنند و گفت‌وگوی آنان با [[اهل بهشت]] به این است که آنان را با تحیت‌های بهشتی [[درود]] می‌گویند، با این حال و با اینکه به مقتصای [[آیه]]: {{متن قرآن|يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَالْمَلَائِكَةُ صَفًّا لَا يَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَقَالَ صَوَابًا}}<ref>«روزی که [[روح]] و [[فرشتگان]] (دیگر) ردیف ایستند؛ دم برنیاورند مگر آن کس که ([[خداوند]]) [[بخشنده]] بدو [[اذن]] دهد و او سخن درست گوید» [[سوره نبأ]]، آیه ۳۸.</ref>. می‌دانیم که در [[روز قیامت]] هرکسی مجاز به [[حرف زدن]] نیست و تنها [[بندگان]] حق‌گوی [[خدا]] [[حق]] تکلم را دارند؛ چگونه می‌توان گفت مراد از رجال اعراف مردم مستضعف‌اند؟
#از [[سیاق آیه]] بعد استفاده می‌شود که [[اصحاب اعراف]] آنقدر مقامشان بلند است که [[سلام]] آنها به اهل بهشت باعث [[ایمنی]] آنان می‌شود و به [[فرمان]] آنان وارد [[بهشت]] می‌شوند؛ چنین مقامی چطور ممکن است برای [[مستضعفین]] دست دهد؟
# از سیاق آیه بعد استفاده می‌شود که [[اصحاب اعراف]] آنقدر مقامشان بلند است که [[سلام]] آنها به اهل بهشت باعث [[ایمنی]] آنان می‌شود و به [[فرمان]] آنان وارد [[بهشت]] می‌شوند؛ چنین مقامی چطور ممکن است برای [[مستضعفین]] دست دهد؟
# [[آیات]] کریمه‌ای که جای این [[رجال]] و [[مقام]] و منزلتشان و محاوره آنها را [[اصحاب جنت]] و [[اصحاب جهنم]] را بیان می‌کند، هیچ‌گونه اضطرابی درباره ایشان نشان نمی‌دهد و ایشان را اصلاً داخل در محضرین (احضارشدگان) و در هول و فزعی که دارند نمی‌داند، بلکه می‌فرماید: {{متن قرآن|فَإِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ * إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ}}<ref>«پس او را دروغگو انگاشتند از این رو آنان را (در دوزخ) حاضر می‌گردانند * مگر بندگان ناب خداوند را» سوره صافات، آیه ۱۲۷-۱۲۸.</ref>
# [[آیات]] کریمه‌ای که جای این رجال و [[مقام]] و منزلتشان و محاوره آنها را [[اصحاب جنت]] و [[اصحاب جهنم]] را بیان می‌کند، هیچ‌گونه اضطرابی درباره ایشان نشان نمی‌دهد و ایشان را اصلاً داخل در محضرین (احضارشدگان) و در هول و فزعی که دارند نمی‌داند، بلکه می‌فرماید: {{متن قرآن|فَإِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ * إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ}}<ref>«پس او را دروغگو انگاشتند از این رو آنان را (در دوزخ) حاضر می‌گردانند * مگر بندگان ناب خداوند را» سوره صافات، آیه ۱۲۷-۱۲۸.</ref>.


بندگان [[مخلص]] خود را از کلمه کلی احضار و هر [[گرفتاری]] و هول دیگری استثناء می‌کند و از اینکه در آیه:
بندگان [[مخلص]] خود را از کلمه کلی احضار و هر گرفتاری و هول دیگری استثناء می‌کند و از اینکه در آیه: {{متن قرآن|وَإِذَا صُرِفَتْ أَبْصَارُهُمْ تِلْقَاءَ أَصْحَابِ النَّارِ قَالُوا رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ}}<ref>«و چون چشمانشان به سوی دمسازان آتش گردانده می‌شود می‌گویند: پروردگارا ما را با گروه ستمکاران مگذار!» سوره اعراف، آیه ۴۷.</ref> دعایشان را نقل نموده و آن را رد نفرموده است، استفاده می‌شود که [[رجال اعراف]] در هر حرفی که بخواهند بزنند، مجاز هستند و دعایشان هم مستحاب است؛ چون اگر اینطور نبود قطعاً دعایشان را رد می‌کرد.
{{متن قرآن|وَإِذَا صُرِفَتْ أَبْصَارُهُمْ تِلْقَاءَ أَصْحَابِ النَّارِ قَالُوا رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ}}<ref>«و چون چشمانشان به سوی دمسازان آتش گردانده می‌شود می‌گویند: پروردگارا ما را با گروه ستمکاران مگذار!» سوره اعراف، آیه ۴۷.</ref>
دعایشان را نقل نموده و آن را رد نفرموده است، استفاده می‌شود که [[رجال اعراف]] در هر حرفی که بخواهند بزنند، مجاز هستند و دعایشان هم مستحاب است؛ چون اگر اینطور نبود قطعاً دعایشان را رد می‌کرد.


==احتمال سوم==
=== احتمال سوم ===
ممتاز بودن آنان از این جهت است که [[مقام]] و مرتبه آنها مافوق مقام این دو [[طایفه]] است.
ممتاز بودن آنان از این جهت است که [[مقام]] و مرتبه آنها مافوق مقام این دو طایفه است. از دقت در این [[آیات]] این خصوصیات استفاده می‌شود که رجال اعراف از جنس [[ملائکه]] نیستند و ثانیاً جمعی از [[بندگان]] مخلص‌اند که مقام و منزلتشان از سایر [[اهل]] جمع بالاتر است و مردمی هستند که هر دو طایفه بهشتی و دوزخی را می‌شناسند و در تکلم به [[حق]] مجازند و می‌توانند [[شفاعت]] دهند و شفاعت کنند، امر کنند و [[حکم]] نمایند و اما اینکه این رجال از جنس [[بشر]] هستند، یا از جنس [[جن]] و یا مختلط از این دو جنس، الفاظ این آیات از آن ساکت است و از خود آیات نمی‌توان این معنا را استفاده کرد، جز اینکه در هیچ جای از [[قرآن]] [[کلامی]] هم که دلالت کند بر تصدی جن نسبت به شانی از [[شئون]] بشر و وساطتش در کار [[آخرتی]] او از قبیل [[شهادت]] و شفاعت دیده نمی‌شود. پس، وقتی از جنس ملائکه و جن نبوده باشند قهراً از جنس بشر خواهند بود<ref>طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان، ترجمه سید محمدباقر موسوی همدانی، ج۸، ص۱۲۲ و ۱۵۲-۱۵۶.</ref>.<ref>[[محسن فتاحی اردکانی|فتاحی اردکانی، محسن]]، [[اعراف (مقاله)|مقاله «اعراف»]]، [[فرهنگنامه کلام اسلامی (کتاب)|فرهنگنامه کلام اسلامی]]، ص ۶۴.</ref>
از دقت در این [[آیات]] این خصوصیات استفاده می‌شود که رجال اعراف از جنس [[ملائکه]] نیستند و ثانیاً جمعی از [[بندگان]] مخلص‌اند که مقام و منزلتشان از سایر [[اهل]] جمع بالاتر است و مردمی هستند که هر دو طایفه [[بهشتی]] و دوزخی را می‌شناسند و در تکلم به [[حق]] مجازند و می‌توانند [[شفاعت]] دهند و شفاعت کنند، امر کنند و [[حکم]] نمایند و اما اینکه این [[رجال]] از جنس [[بشر]] هستند، یا از جنس [[جن]] و یا مختلط از این دو جنس، الفاظ این آیات از آن ساکت است و از خود آیات نمی‌توان این معنا را استفاده کرد، جز اینکه در هیچ جای از [[قرآن]] [[کلامی]] هم که دلالت کند بر [[تصدی]] جن نسبت به شانی از [[شئون]] بشر و وساطتش در کار [[آخرتی]] او از قبیل [[شهادت]] و شفاعت دیده نمی‌شود. پس، وقتی از جنس ملائکه و جن نبوده باشند قهراً از جنس بشر خواهند بود<ref>طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان، ترجمه سید محمدباقر موسوی همدانی، ج۸، ص۱۲۲ و ۱۵۲-۱۵۶.</ref>.<ref>[[محسن فتاحی اردکانی|فتاحی اردکانی، محسن]]، [[اعراف (مقاله)|مقاله «اعراف»]]، [[فرهنگنامه کلام اسلامی (کتاب)|فرهنگنامه کلام اسلامی]]، ص ۶۴.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۱۳۳٬۶۱۷

ویرایش