اصحاب اعراف در کلام اسلامی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

اگرچه اصل وجود "اصحاب اعراف" به تصریح قرآن امری مسلّم و ضروری است، ولی درباره آنان اقوال متعددی وجود دارد و هر یک از مفسران نظرات گوناگونی را مطرح کرده‌اند و این اقوال در مجموع به دوازده دیدگاه خلاصه می‌شود که علامه طباطبایی در تفسیر المیزان ذکر کرده است که در این مقال تنها به ذکر یکی از اقوال می‌پردازیم:

کلمه حجاب دارای معنای روشنی است؛ پوششی که بین دو چیز حائل شود و بین آن دو جدایی افکند و از اینکه در آیه نخست، حجاب را قبل از اعراف ذکر کرده و از اینکه فرموده است، اهل اعراف مشرف بر جمیع مردم از بهشتیان و دوزخیان‌اند، معلوم می‌شود که منظور از اعراف قسمت‌های بالای حجابی است که حائل بین دوزخ و بهشت است؛ به‌طوری‌که اعرافیان در آنجا هم دوزخیان و هم بهشتیان را می‌بینند. بنابراین، معنای آیه این می‌شود که در قسمت‌های بالای حجاب رجالی هستند که بر هر دو طرف مشرف‌اند؛ چون در محل مرتفعی قرار دارند و مردانی هستند که اهل جهنم و بهشت را به قیافه و علامت‌هایشان می‌شناسند. و این سیاق بدون تردید این معنی را افاده می‌کند که رجال اعراف، منحاز و ممتاز از دو طایفه نامبرده هستند و خلاصه اینکه از اهل بهشت و از اهل دوزخ نیستند.

در این مورد سه احتمال به وجود می‌آید:

احتمال نخست

این افراد اصلاً از نوع انسان نیستند؛ مثلاً از جنس جن یا فرشته هستند؛ اما احتمال اول که انسان نباشند و از یکی از دو طایفه جن و ملک باشند، احتمالی است که نمی‌توان به آن اعتنا نمود؛ زیرا اطلاق لفظ رجال شامل ملک نیست، چون این دو طایفه متصف به رجولیت و انوثیت (مرد و زن بودن) نمی‌گردند؛ اگرچه گاهی به شکل مردانی ظاهر می‌شوند لکن صرف تمثل به صورت انسان مصحح اطلاق نیست؛ علاوه بر اینکه، دلیل معتبری هم بر این معنا نداریم. همچنین، تعبیر به رجال آن هم به صورت نکره و بدون الف و لام به جهت عرف لغت، بر احترام و اعتنا به شأن و منزلت اشخاصی که مقصود از آن هستند، دلالت دارد؛ چون عادتاً کلمه رجل بر انسان قوی در اراده و تعقل دلالت دارد، پس منظور از رجال، افرادی هستند که در انسانیت خود در سرحدّ کمال‌اند و اگر در میان آنان افرادی از زنان فرض شود، از باب تغلیب لفظ رجال در مورد مجموع آنها به‌کار می‌رود.

احتمال دوم

ممتاز بودن آنها بدین جهت است که آنان از حیث سؤال و جواب و سایر شئون و خصوصیات قیامت از آن دو طایفه بیرون‌اند و در حقیقت اهل محشر سه طایفه هستند. دوزخیان، اهل بهشت و اهل اعراف، همچنان که در دنیا هم به سه طایفه تقسیم می‌شدند؛ مؤمنین، کفار و مستضعفین، یعنی کسانی که از جهت ضعف عقل، حجت بر آنها تمام نیست.

اما مستضعفین چون مزیت قابل اعتنایی ندارند و غالباً از جنس برخی از زنان و یا اطفال و یا مردان دیوانه و ابله هستند؛ لذا نمی‌توانیم مراد از ﴿رِجَالٌ يَعْرِفُونَ را چنین کسانی بدانیم. علاوه بر اینکه، اوصافی که خدای تعالی در آیات بعد برای رجال مزبور ذکر می‌کند و تذکراتی که به آنان می‌دهد، اموری است که جز به اهل منزلت و مقربین درگاه خدا نمی‌تواند قائم باشد، تا چه رسد به اینکه مردم متوسط و مستضعفین را هم شامل شود.

خلاصه اینکه، از چند چند جهت نمی‌توان گفت مراد از رجال اعراف مردم مستضعف‌اند:

  1. اینکه این رجال در محلی قرار دارند به نام اعراف و در مقامی هستند که از خصوصیاتی که در سیمای فرد فرد اهل محشر است نه جمیع امتیازات نفسانی و تفصیل اعمال آنان پی می‌برند و حتی اهل دوزخ و بهشت را پس از رفتن به دوزخ و بهشت نیز می‌بینند و این مقام بدون شک مقام و منزلت رفیعی است که مخصوص آنان است. از آیه ﴿وَنَادَى أَصْحَابُ الْأَعْرَافِ استفاده می‌شود که اصحاب اعراف نه‌تنها از سیمای اشخاص کفر و ایمان و بهشتی بودن و دوزخی بودن آنان را درک می‌کنند بلکه از قیافه‌ها به جمیع خصوصیات و احوال و اعمال آنان پی می‌برند حتی از دیدن سیمای شخص می‌فهمند که این شخص از آنهایی است که در دنیا هم او همگی صرف جمع‌آوری‌مان دنیا می‌شده و ناگفته پیداست که مردم مستضعف هرگز دارای چنین قدرتی نیستند.
  2. اینکه رجال اعراف هم با دوزخیان محاوره دارند و هم با بهشتیان و محاوره آنان با اهل دوزخ به این است که آنان را که همان پیشوایان کفر و ضلالت هستند به احوال و اقوالشان بی‌پروا شماتت و سرزنش می‌کنند و گفت‌وگوی آنان با اهل بهشت به این است که آنان را با تحیت‌های بهشتی درود می‌گویند، با این حال و با اینکه به مقتصای آیه: ﴿يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَالْمَلَائِكَةُ صَفًّا لَا يَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَقَالَ صَوَابًا[۱]. می‌دانیم که در روز قیامت هرکسی مجاز به حرف زدن نیست و تنها بندگان حق‌گوی خدا حق تکلم را دارند؛ چگونه می‌توان گفت مراد از رجال اعراف مردم مستضعف‌اند؟
  3. از سیاق آیه بعد استفاده می‌شود که اصحاب اعراف آنقدر مقامشان بلند است که سلام آنها به اهل بهشت باعث ایمنی آنان می‌شود و به فرمان آنان وارد بهشت می‌شوند؛ چنین مقامی چطور ممکن است برای مستضعفین دست دهد؟
  4. آیات کریمه‌ای که جای این رجال و مقام و منزلتشان و محاوره آنها را اصحاب جنت و اصحاب جهنم را بیان می‌کند، هیچ‌گونه اضطرابی درباره ایشان نشان نمی‌دهد و ایشان را اصلاً داخل در محضرین (احضارشدگان) و در هول و فزعی که دارند نمی‌داند، بلکه می‌فرماید: ﴿فَإِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ * إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ[۲].

بندگان مخلص خود را از کلمه کلی احضار و هر گرفتاری و هول دیگری استثناء می‌کند و از اینکه در آیه: ﴿وَإِذَا صُرِفَتْ أَبْصَارُهُمْ تِلْقَاءَ أَصْحَابِ النَّارِ قَالُوا رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ[۳] دعایشان را نقل نموده و آن را رد نفرموده است، استفاده می‌شود که رجال اعراف در هر حرفی که بخواهند بزنند، مجاز هستند و دعایشان هم مستحاب است؛ چون اگر اینطور نبود قطعاً دعایشان را رد می‌کرد.

احتمال سوم

ممتاز بودن آنان از این جهت است که مقام و مرتبه آنها مافوق مقام این دو طایفه است. از دقت در این آیات این خصوصیات استفاده می‌شود که رجال اعراف از جنس ملائکه نیستند و ثانیاً جمعی از بندگان مخلص‌اند که مقام و منزلتشان از سایر اهل جمع بالاتر است و مردمی هستند که هر دو طایفه بهشتی و دوزخی را می‌شناسند و در تکلم به حق مجازند و می‌توانند شفاعت دهند و شفاعت کنند، امر کنند و حکم نمایند و اما اینکه این رجال از جنس بشر هستند، یا از جنس جن و یا مختلط از این دو جنس، الفاظ این آیات از آن ساکت است و از خود آیات نمی‌توان این معنا را استفاده کرد، جز اینکه در هیچ جای از قرآن کلامی هم که دلالت کند بر تصدی جن نسبت به شانی از شئون بشر و وساطتش در کار آخرتی او از قبیل شهادت و شفاعت دیده نمی‌شود. پس، وقتی از جنس ملائکه و جن نبوده باشند قهراً از جنس بشر خواهند بود[۴].[۵]

منابع

پانویس

  1. «روزی که روح و فرشتگان (دیگر) ردیف ایستند؛ دم برنیاورند مگر آن کس که (خداوند) بخشنده بدو اذن دهد و او سخن درست گوید» سوره نبأ، آیه ۳۸.
  2. «پس او را دروغگو انگاشتند از این رو آنان را (در دوزخ) حاضر می‌گردانند * مگر بندگان ناب خداوند را» سوره صافات، آیه ۱۲۷-۱۲۸.
  3. «و چون چشمانشان به سوی دمسازان آتش گردانده می‌شود می‌گویند: پروردگارا ما را با گروه ستمکاران مگذار!» سوره اعراف، آیه ۴۷.
  4. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان، ترجمه سید محمدباقر موسوی همدانی، ج۸، ص۱۲۲ و ۱۵۲-۱۵۶.
  5. فتاحی اردکانی، محسن، مقاله «اعراف»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۶۴.