بنی ضبیعة بن زید: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| خط ۱۳: | خط ۱۳: | ||
==تاریخ جاهلی بنی ضبیعة بن زید== | ==تاریخ جاهلی بنی ضبیعة بن زید== | ||
از تاریخ جاهلی بنی ضبیعه و نقش آنان در حوادث و وقایع مهم به وقوع پیوسته در [[دوران جاهلیت]] از جمله [[جنگهای جاهلی]] با وجود اطمینانی که از مشارکت آنها در این [[جنگها]] داریم، جز خبر حضور آنان در [[جنگ]] میانقبیلهای که بین دو [[طایفه]] [[اوسی]] [[بنی خطمه]] و [[بنی عوف بن مالک بن اوس]] در پی [[قتل]] [[عامر بن مجمّع بن عطاف]] -از سران طایفه بنی ضبیعه و [[بنی عمرو بن عوف]]- به دست یکی از افراد بنی خطمه به نام [[مسعود بن عباد بن حارثة بن لوذان]] در گرفت<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۶۶. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۶۴۳.</ref> اطلاع چندانی بهدست نیامده است. با این حال، از آنجا که در نقل گزارشات [[تاریخی]]، حضور [[قبایل]] کوچکتر تحت شعاع حضور قبایل بزرگتر یا شاخههای بالاتر این قبایل قرار گرفته است، به همین جهت، نام و نشان چندانی از قبایل کوچکتر از جمله [[قبیله]] بنی ضبیعة بن زید با وجود قبیله مادریشان -بنی عمرو بن عوف- دیده نمیشود. از اینرو، حضور بنی عمرو بن عوف در وقایع و حوادث پیش آمده در سدههای جاهلی را باید به معنای حضور این قبیله اعم از شاخههای [[فروتر]] آن از جمله بنی ضبیعه و [[بنی امیه]] و... دانست. در واقع نام شاخههای فروتر در بسیاری از وقایع و رخدادهای تاریخی در [[سایه]] بزرگ شاخههای بالاتر قبیله گم شده و جز در مواقعی نادر، نامی از آنان در صفحه تاریخ ثبت نشده است. از جمله پیکارهای جاهلی که نامی از بنی عمرو بن عوف و طوایفش -از جمله بنی ضبیعه- به میان آمده است | از تاریخ جاهلی بنی ضبیعه و نقش آنان در حوادث و وقایع مهم به وقوع پیوسته در [[دوران جاهلیت]] از جمله [[جنگهای جاهلی]] با وجود اطمینانی که از مشارکت آنها در این [[جنگها]] داریم، جز خبر حضور آنان در [[جنگ]] میانقبیلهای که بین دو [[طایفه]] [[اوسی]] [[بنی خطمه]] و [[بنی عوف بن مالک بن اوس]] در پی [[قتل]] [[عامر بن مجمّع بن عطاف]] -از سران طایفه بنی ضبیعه و [[بنی عمرو بن عوف]]- به دست یکی از افراد بنی خطمه به نام [[مسعود بن عباد بن حارثة بن لوذان]] در گرفت<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۶۶. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۶۴۳.</ref> اطلاع چندانی بهدست نیامده است. با این حال، از آنجا که در نقل گزارشات [[تاریخی]]، حضور [[قبایل]] کوچکتر تحت شعاع حضور قبایل بزرگتر یا شاخههای بالاتر این قبایل قرار گرفته است، به همین جهت، نام و نشان چندانی از قبایل کوچکتر از جمله [[قبیله]] بنی ضبیعة بن زید با وجود قبیله مادریشان -بنی عمرو بن عوف- دیده نمیشود. از اینرو، حضور بنی عمرو بن عوف در وقایع و حوادث پیش آمده در سدههای جاهلی را باید به معنای حضور این قبیله اعم از شاخههای [[فروتر]] آن از جمله بنی ضبیعه و [[بنی امیه]] و... دانست. در واقع نام شاخههای فروتر در بسیاری از وقایع و رخدادهای تاریخی در [[سایه]] بزرگ شاخههای بالاتر قبیله گم شده و جز در مواقعی نادر، نامی از آنان در صفحه تاریخ ثبت نشده است. از جمله پیکارهای جاهلی که نامی از بنی عمرو بن عوف و طوایفش -از جمله بنی ضبیعه- به میان آمده است [[جنگ سمیر]] است. منابع در بیان چرایی و علت وقوع این جنگ، [[انتقامجویی]] از [[خون]] مردی غطفانی موسوم به «کعب ثعلبی» -از [[احلاف]] [[خزرج]]- را سبب عنوان کرده، گفتهاند: عبدالیل بن عمرو ثقفی و به نقلی علقمة بن علاثه، مردی از [[غطفان]] را همراه با یک اسب و یک حله به یثرب فرستاد تا آنها را به عزیزترین فرد یثرب اهدا کند. آن مرد مطابق دستور به [[بازار]] [[بنی قینقاع]] رفت و چیزی را که بدان [[مأمور]] شده بود، اعلام کرد. در این هنگام، مردی از [[غطفان]] به نام «[[کعب ثعلبی]]» که در جوار و [[پیمان]] [[مالک بن عجلان خزرجی]] بود، پیش آمد و مالک بن عجلان را عزیزترین مرد یثرب معرفی کرد و هدایای مذکور را از فرستاده تحویل گرفت. در این هنگام، کعب ثعلبی [[خطاب]] به حاضران گفت: «به شما نگفتم که [[همپیمان]] من عزیزترین و [[بافضیلتترین]] شماست». مردی از [[بنی عمرو بن عوف]] به نام [[سمیر]] از این گفته به [[خشم]] آمد و [[کینه]] او را در [[دل]] گرفت. پس در کمین آن مرد نشست و در فرصتی مناسب او را از پا در آورد. خبر به مالک بن عجلان رسید؛ پس فرستادهای نزد [[بنی عوف بن عمرو بن مالک بن اوس]] فرستاد و از آنان خواست تا [[قاتل]] را بدو تحویل دهند. چون فرستاده نزد آنان آمد، [[بنی زید]]، [[بنی جحجبی]] را قاتل کعب ثعلبی معرفی کردند و بنی جحجبی هم اعلام کردند که بنی زیدیها قاتل کعباند. سپس فردی را نزد مالک فرستادند و گفتند: در بازاری که کعب ثعلبی کشته شد، [[مردم]] بسیاری حاضر بودند و ما نمیدانیم که کدامیک از آنها کعب را کشتهاند. مالک بن عجلان به [[اهل]] بازار دستور داد تا متفرق شوند. همه متفرق شدند جز سمیر و کعب. بنا به اطلاعاتی که به مالک رسید، وی دریافت که سمیر همان قاتل مورد نظر است. پس فردی را نزد بنی عمرو بن عوف فرستاد و سمیر را قاتل معرفی کرد و از آنها خواست تا سمیر را تحویل او دهند. اما بنی عمرو بن عوف این حرف را اتهامی بدون دلیل و [[بیّنه]] عنوان کردند. طرفین نامههایی را در باب تحویل سمیر رد و بدل کردند؛ اما هر بار [[بنی عمرو]] از پذیرش این امر شانه خالی کردند. در این هنگام، بنی عمرو که [[جنگ]] با مالک را خوش نداشتند کس نزد او فرستادند و گفتند حاضرند تا [[دیه]] آن مرد را بپردازند. مالک نیز پذیرفت. از آنجا که مالک [[ثعلبی]]، [[حلیف]] خزرجیها بود، از اینرو آنها کس نزد [[مالک بن عجلان]] فرستادند و گفتند چون او حلیف شما بود حاضرند دیه حلیف یعنی نصف دیه کامل را پرداخت کنند. مالک به [[خشم]] آمد و گفت به کمتر از دیه کامل یا [[قتل]] [[سمیر]] [[راضی]] نیست. اما [[بنی عمرو بن عوف]] بر گفته خود یعنی پرداخت نصف دیه کامل تأکید کردند<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۶. نیز ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۸-۶۵۹.</ref>. پس به مالک پیشنهاد کردند نزد [[عمرو بن امرؤالقیس]] از [[بنی حارث بن خزرج]] بروند تا او بین آنها [[حکم]] کند. با پذیرش مالک، دو طرف نزد عمرو در [[طایفه]] بنی حارث رفتند و طرح دعوا نمودند<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۹. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۰۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۳.</ref>. او هم به پرداخت نصف دیه (دیه [[حلیف]]) حکم کرد؛ اما مالک از پذیرش حکم او طفره رفت و بنی عمرو بن عوف را به [[مبارزه]]طلبید. وی از [[طوایف]] [[قبیله خزرج]] کمکطلبید که جز طایفه بنی حارث بن خزرج که به جهت رد [[قضاوت]] عمرو بن امرؤالقیس حاضر به [[همراهی]] او نشدند<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۶.</ref>، بقیه طوایف خزرج به [[یاری]] او شتافتند. پس وی، فرستادهای نزد بنی عمرو بن عوف فرستاد و ضمن [[اعلان]] [[جنگ]] به آنها، روزی را برای این [[رویارویی]] معین نمود و از قومش خواست تا آماده [[نبرد]] شوند. در این هنگام، [[یهودیان]] [[بنی قریظه]] و [[بنی نضیر]] که برخلاف دیگر یهودیان [[مدینه]]، با هیچکدام از طوایف [[اوس و خزرج]] [[همپیمان]] نبودند با درخواستهایی از هر دو [[قبیله]] اوس و خزرج برای [[همپیمانی]] روبرو گردیدند و آنها با پیشنهاد طایفهای از [[اوس]] معروف به «[[اوس الله]]» که شامل طوایف خطمه و واقف و [[امیه]] و وائل بود، موافقت کرده با آنان [[متحد]] شدند<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۹.</ref>. [[مالک بن عجلان خزرجی]] و همپیمانانش و [[قبیله اوس]] و متحدانش از بنی قریظه و بنی نضیر، در دشت بین «[[بئر]] سالم» و «[[قبا]]» به هم رسیدند و به شدت با هم به [[پیکار]] برخاستند. اما دو طرف پس از اندکی نبرد، از ادامه کار منصرف شدند و به سرزمینهای خود بازگشتند. مدتی بعد، دو [[سپاه]] بار دیگر نزدیک [[قلعه]] [[بنی قینقاع]] فراهم آمدند و تا شب به زد و خورد با همدیگر پرداختند. تا این که سرانجام [[قبیله اوس]] بر [[خزرجیان]] و همپیمانانش به [[رهبری]] [[مالک بن عجلان]] فائق آمد<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۲۰-۱۹.</ref>. | ||
از دیگر [[اخبار]] [[جاهلی]] این [[قوم]] میتوان به حضور [[مردم]] این قوم در [[جنگ]] مُعَبِّس (مُغَلِّس) و مُضَرِّس اشاره کرد. در این [[پیکار]]، [[قبایل]] [[اوس و خزرج]] با هم به [[منازعه]] پرداختند که به [[شکست]] سخت و مفتضحانه [[اوس]] و [[فرار]] آنان از میدان جنگ انجامید. در این هنگام، [[بنی عمرو بن عوف]] و [[بنی اوس مناة]] از [[قبیله اوس]] از در [[سازش]] با [[خزرج]] در آمدند و با آنها [[صلح]] کردند. اما [[بنی عبدالاشهل]] و [[بنی ظفر]] و دیگر خاندانهای اوس از صلح خودداری کردند و گفتند تا [[انتقام]] کشتههای خود را نگیرند با [[خزرجیان]] [[مصالحه]] نخواهند کرد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۷۶-۶۷۷. نیز ر.ک: ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۷، ص۸۶.</ref>. | از دیگر [[اخبار]] [[جاهلی]] این [[قوم]] میتوان به حضور [[مردم]] این قوم در [[جنگ]] مُعَبِّس (مُغَلِّس) و مُضَرِّس اشاره کرد. در این [[پیکار]]، [[قبایل]] [[اوس و خزرج]] با هم به [[منازعه]] پرداختند که به [[شکست]] سخت و مفتضحانه [[اوس]] و [[فرار]] آنان از میدان جنگ انجامید. در این هنگام، [[بنی عمرو بن عوف]] و [[بنی اوس مناة]] از [[قبیله اوس]] از در [[سازش]] با [[خزرج]] در آمدند و با آنها [[صلح]] کردند. اما [[بنی عبدالاشهل]] و [[بنی ظفر]] و دیگر خاندانهای اوس از صلح خودداری کردند و گفتند تا [[انتقام]] کشتههای خود را نگیرند با [[خزرجیان]] [[مصالحه]] نخواهند کرد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۷۶-۶۷۷. نیز ر.ک: ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۷، ص۸۶.</ref>. | ||