بنی ضبیعة بن زید
نسب قوم
«بنیضبیعه» در شمار قبایل قحطانی[۱] و از فروعات و شاخههای قبیله اوساند که نسب از ضبیعة بن زید بن مالک بن عوف بن عمرو بن عوف بن مالک بن أوس میبرند[۲]. از فرزندان ضبیعه میتوان به اسامی امه، عطاف و زید، و از فرزندان امة بن ضبیعه میتوان به نام مالک اشاره داشت. از مهمترین شعب و فروعات بنی ضبیعه میتوان از بنی حارثة بن عامر بن مجمع[۳]، بنی ربیع بن محمد[۴] و خاندان آل حفص بن احمد بن عمار[۵] یاد کرد.[۶].
منازل و مساکن بنی ضبیعة بن زید
منازل این قوم بسان دیگر انصاریها، مدینه بود. بنی ضبیعه همراه با دیگر اقوام خود از بنو عمرو بن عوف در منطقه قباء فرود آمدند[۷] و در آنجا در نزدیکی خانه ابوسفیان بن حارث، بین «أحجار المراء» و بین انجمن بنی الموالی، قلعهای به نام «الشنیف» برای خود بنا نهادند[۸]. از سرزمینهای دوران اسلامی آنان، -علاوه بر مدینه- میتوان به سرزمین اندلس اشاره کرد. «قرطبه» در جانب شرقی منطقه مقبرة بنی عباس، منزل بنی ربیع بن محمد بن ربیع از ذراری حنظله غسیل الملائکه[۹]، و «باجه» از مساکن آل حفص بن احمد بن عمار[۱۰] به شمار میرفت.[۱۱].
تاریخ جاهلی بنی ضبیعة بن زید
از تاریخ جاهلی بنی ضبیعه و نقش آنان در حوادث و وقایع مهم به وقوع پیوسته در دوران جاهلیت از جمله جنگهای جاهلی با وجود اطمینانی که از مشارکت آنها در این جنگها داریم، جز خبر حضور آنان در جنگ میانقبیلهای که بین دو طایفه اوسی بنی خطمه و بنی عوف بن مالک بن اوس در پی قتل عامر بن مجمّع بن عطاف -از سران طایفه بنی ضبیعه و بنی عمرو بن عوف- به دست یکی از افراد بنی خطمه به نام مسعود بن عباد بن حارثة بن لوذان در گرفت[۱۲] اطلاع چندانی بهدست نیامده است. با این حال، از آنجا که در نقل گزارشات تاریخی، حضور قبایل کوچکتر تحت شعاع حضور قبایل بزرگتر یا شاخههای بالاتر این قبایل قرار گرفته است، به همین جهت، نام و نشان چندانی از قبایل کوچکتر از جمله قبیله بنی ضبیعة بن زید با وجود قبیله مادریشان -بنی عمرو بن عوف- دیده نمیشود. از اینرو، حضور بنی عمرو بن عوف در وقایع و حوادث پیش آمده در سدههای جاهلی را باید به معنای حضور این قبیله اعم از شاخههای فروتر آن از جمله بنی ضبیعه و بنی امیه و... دانست. در واقع نام شاخههای فروتر در بسیاری از وقایع و رخدادهای تاریخی در سایه بزرگ شاخههای بالاتر قبیله گم شده و جز در مواقعی نادر، نامی از آنان در صفحه تاریخ ثبت نشده است. از جمله پیکارهای جاهلی که نامی از بنی عمرو بن عوف و طوایفش -از جمله بنی ضبیعه- به میان آمده است جنگ سمیر است. منابع در بیان چرایی و علت وقوع این جنگ، انتقامجویی از خون مردی غطفانی موسوم به «کعب ثعلبی» -از احلاف خزرج- را سبب عنوان کرده، گفتهاند: عبدالیل بن عمرو ثقفی و به نقلی علقمة بن علاثه، مردی از غطفان را همراه با یک اسب و یک حله به یثرب فرستاد تا آنها را به عزیزترین فرد یثرب اهدا کند. آن مرد مطابق دستور به بازار بنی قینقاع رفت و چیزی را که بدان مأمور شده بود، اعلام کرد. در این هنگام، مردی از غطفان به نام «کعب ثعلبی» که در جوار و پیمان مالک بن عجلان خزرجی بود، پیش آمد و مالک بن عجلان را عزیزترین مرد یثرب معرفی کرد و هدایای مذکور را از فرستاده تحویل گرفت. در این هنگام، کعب ثعلبی خطاب به حاضران گفت: «به شما نگفتم که همپیمان من عزیزترین و بافضیلتترین شماست». مردی از بنی عمرو بن عوف به نام سمیر از این گفته به خشم آمد و کینه او را در دل گرفت. پس در کمین آن مرد نشست و در فرصتی مناسب او را از پا در آورد. خبر به مالک بن عجلان رسید؛ پس فرستادهای نزد بنی عوف بن عمرو بن مالک بن اوس فرستاد و از آنان خواست تا قاتل را بدو تحویل دهند. چون فرستاده نزد آنان آمد، بنی زید، بنی جحجبی را قاتل کعب ثعلبی معرفی کردند و بنی جحجبی هم اعلام کردند که بنی زیدیها قاتل کعباند. سپس فردی را نزد مالک فرستادند و گفتند: در بازاری که کعب ثعلبی کشته شد، مردم بسیاری حاضر بودند و ما نمیدانیم که کدامیک از آنها کعب را کشتهاند. مالک بن عجلان به اهل بازار دستور داد تا متفرق شوند. همه متفرق شدند جز سمیر و کعب. بنا به اطلاعاتی که به مالک رسید، وی دریافت که سمیر همان قاتل مورد نظر است. پس فردی را نزد بنی عمرو بن عوف فرستاد و سمیر را قاتل معرفی کرد و از آنها خواست تا سمیر را تحویل او دهند. اما بنی عمرو بن عوف این حرف را اتهامی بدون دلیل و بیّنه عنوان کردند. طرفین نامههایی را در باب تحویل سمیر رد و بدل کردند؛ اما هر بار بنی عمرو از پذیرش این امر شانه خالی کردند. در این هنگام، بنی عمرو که جنگ با مالک را خوش نداشتند کس نزد او فرستادند و گفتند حاضرند تا دیه آن مرد را بپردازند. مالک نیز پذیرفت. از آنجا که مالک ثعلبی، حلیف خزرجیها بود، از اینرو آنها کس نزد مالک بن عجلان فرستادند و گفتند چون او حلیف شما بود حاضرند دیه حلیف یعنی نصف دیه کامل را پرداخت کنند. مالک به خشم آمد و گفت به کمتر از دیه کامل یا قتل سمیر راضی نیست. اما بنی عمرو بن عوف بر گفته خود یعنی پرداخت نصف دیه کامل تأکید کردند[۱۳]. پس به مالک پیشنهاد کردند نزد عمرو بن امرؤالقیس از بنی حارث بن خزرج بروند تا او بین آنها حکم کند. با پذیرش مالک، دو طرف نزد عمرو در طایفه بنی حارث رفتند و طرح دعوا نمودند[۱۴]. او هم به پرداخت نصف دیه (دیه حلیف) حکم کرد؛ اما مالک از پذیرش حکم او طفره رفت و بنی عمرو بن عوف را به مبارزهطلبید. وی از طوایف قبیله خزرج کمکطلبید که جز طایفه بنی حارث بن خزرج که به جهت رد قضاوت عمرو بن امرؤالقیس حاضر به همراهی او نشدند[۱۵]، بقیه طوایف خزرج به یاری او شتافتند. پس وی، فرستادهای نزد بنی عمرو بن عوف فرستاد و ضمن اعلان جنگ به آنها، روزی را برای این رویارویی معین نمود و از قومش خواست تا آماده نبرد شوند. در این هنگام، یهودیان بنی قریظه و بنی نضیر که برخلاف دیگر یهودیان مدینه، با هیچکدام از طوایف اوس و خزرج همپیمان نبودند با درخواستهایی از هر دو قبیله اوس و خزرج برای همپیمانی روبرو گردیدند و آنها با پیشنهاد طایفهای از اوس معروف به «اوس الله» که شامل طوایف خطمه و واقف و امیه و وائل بود، موافقت کرده با آنان متحد شدند[۱۶]. مالک بن عجلان خزرجی و همپیمانانش و قبیله اوس و متحدانش از بنی قریظه و بنی نضیر، در دشت بین «بئر سالم» و «قبا» به هم رسیدند و به شدت با هم به پیکار برخاستند. اما دو طرف پس از اندکی نبرد، از ادامه کار منصرف شدند و به سرزمینهای خود بازگشتند. مدتی بعد، دو سپاه بار دیگر نزدیک قلعه بنی قینقاع فراهم آمدند و تا شب به زد و خورد با همدیگر پرداختند. تا این که سرانجام قبیله اوس بر خزرجیان و همپیمانانش به رهبری مالک بن عجلان فائق آمد[۱۷].
از دیگر اخبار جاهلی این قوم میتوان به حضور مردم این قوم در جنگ مُعَبِّس (مُغَلِّس) و مُضَرِّس اشاره کرد. در این پیکار، قبایل اوس و خزرج با هم به منازعه پرداختند که به شکست سخت و مفتضحانه اوس و فرار آنان از میدان جنگ انجامید. در این هنگام، بنی عمرو بن عوف و بنی اوس مناة از قبیله اوس از در سازش با خزرج در آمدند و با آنها صلح کردند. اما بنی عبدالاشهل و بنی ظفر و دیگر خاندانهای اوس از صلح خودداری کردند و گفتند تا انتقام کشتههای خود را نگیرند با خزرجیان مصالحه نخواهند کرد[۱۸].
یوم السراره نیز از دیگر جنگهای جاهلی بود که نام بنی عمرو بن عوف و طوایفش را در خود به ثبت و ضبط رسانده است. در علت وقوع این نبرد که بین بنی عمرو بن عوف از اوس و بنی حارث از خزرج اتفاق افتاد گفته شده که مردی از بنی حارث فردی از بنی عمرو بن عوف را به قتل رساند. مردان بنی عمرو به تلافی این امر، مرد قاتل را غافلگیر کرده بر او هجمه بردند و او را کشتند. بنی حارث پس از اطلاع از این واقعه در صدد انتقام بر آمدند و خود را آماده جنگ کردند. سپس به بنی عمرو بن عوف پیغام دادند و آنان را به مبارزه فرا خواندند. در نتیجه، دو طرف در السراره با هم رو در رو شدند. این نبرد خونین تا چهار روز به طول انجامید و بعد از این مدت، مردان اوس به منازل خود مراجعت کردند و خزرجیها فاتحانه به این پیروزی افتخار کردند و شاعرانشان آن را در اشعار خود انعکاس دادند[۱۹].
این قوم در جاهلیت به «کِسر الذَهَب؛ پارههای زر» شهرت داشتند[۲۰]. دلیل این نامگذاری شرافتی عنوان شده که این مردم در ایام جاهلی در میان قوم خود داشتند[۲۱]. البته برخی منابع، دایره شمول این وصف را تنگتر گرفته، تنها خاندان عامر بن عطاف بن ضبیعه را مشمول این لقب دانستند[۲۲]. برخی دیگر هم، با وسعت بخشیدن به حدود آن، علاوه بر بنی ضبیعه، سایر فرزندان زید بن مالک بن عوف یعنی امیه و عبید را هم، داخل این وصف نموده، از جمیع آنان به عنوان «کسر الذهب» یاد کردهاند[۲۳]. از بارزترین چهرههای این قوم در تمام ادوار تاریخ جاهلی این طایفه میتوان از ابوعامر بن صیفی معروف به «ابوعامر راهب» یاد کرد. ابوعامر از سران جاهلی اوس بود[۲۴]. وی در جاهلیت، با اهل کتاب به مناظره میپرداخت و ضمن تمایل به نصرانیت، رهبانیت را پی میگرفت[۲۵]. به سر بردن او در زمان جاهلیت به حال رهبانیت و به بر کردن لباسهای پشمینه از سوی وی، موجب شده بود تا مردم، او را «راهب» لقب دهند[۲۶]. او مسافرتهای بسیاری به شام داشت و دیدارهای بسیاری با مردم این دیار داشت[۲۷]. مردم یثرب، در ایام مقارن با هجرت نبی اکرم(ص) به این شهر، خود را تحت اطاعت او و عبدالله بن ابی بن سلول که خود به ریاست انتخاب کرده بودند، قرار داده بودند. هر دو قبیله اوس و خزرج به بزرگی و سیادت عبدالله بن ابی بن سلول گردن نهاده بودند و قبیله اوس هم ابوعامر عبدعمرو بن صیفی را به سیادت خویش برگزیده بودند[۲۸].[۲۹].
اسلام بنی ضبیعة بن زید
پس از پیمان عقبه اول، و در پی آن، ظهور اسلام در مدینه، رسول ختمی مرتبت(ص)، مصعب بن عمیر را جهت تبلیغ اسلام و آموزش قرآن و احکام اسلام به مدینه اعزام فرمود[۳۰]. با تلاشهای مصعب بن عمیر و تبلیغات بیوقفه او، اسلام در تمام خانههای انصار آشکار شد و بیشتر خزرجیها و نیز جمعی از مردم اوس که در قسمتهای بالای شهر مدینه زندگی میکردند، مسلمان شدند[۳۱]. این روند با ورود پیامبر(ص) به مدینه، ادامه یافت؛ چندانکه دیری نگذشت که تقریباً تمامی خزرجیها و بسیاری از تیرههای اوسی از جمله بنی عمرو بن عوف که طایفه بنی ضبیعة بن زید جزئی از آن بودند مسلمان شدند[۳۲]. هر چند برخی منابع هم از معتب بن قشیر به عنوان یکی از حاضران در عقبه دوم نام بردند[۳۳] اما منابع معتبر دیگر[۳۴]، در ذکر نام افراد حاضر در این واقعه، نامی از او و دیگر افراد بنی ضبیعه در عقبه دوم به میان نیاوردهاند که این امر میتواند حاکی از عدم استحکام اسلام در بین مردم این طایفه در آن زمان باشد. حضور اندک مردم این قوم در جنگ بدر هم -که در بخش بعد بدان خواهیم پرداخت- هم میتواند دلیلی دیگر بر استقبال کمرمق این قوم در دستکم سال نخست هجرت از اسلام باشد.
در پایان این بخش، تذکر این مطلب نیز ضروری است که علاوه بر مردان بنی ضبیعة بن زید، بسیاری از زنان این طایفه نیز از پیشگامان اسلام در مدینه به شمار میآمدند. از جمله زنان پیشتاز این قوم، که پس از هجرت نبی اکرم(ص) به مدینه، در کنار مردان خود، پس از قبول اسلام، با آن حضرت بیعت کردند میتوان از: شموس بنت ابوعامر راهب[۳۵]، حبیبه بنت ابوعامر راهب[۳۶]، عصیمه بنت ابوالاقلع[۳۷]، جمیله بنت ثابت بن ابوالاقلع[۳۸]، شموس بنت نعمان بن عامر[۳۹]، تمیمه بنت ابوسفیان بن حارث بن قیس[۴۰]، لیلی بنت ابوسفیان بن حارث بن قیس[۴۱] و عائشه یا مریم بنت ابوسفیان بن حارث بن قیس[۴۲] یاد کرد.[۴۳].
تعاملات بنی ضبیعة بن زید با دولت نبوی(ص)
در پی هجرت نبی خاتم(ص) به مدینه، آن حضرت، با استقبال پر شور مردم اوس و خزرج و از جمله طایفه بنی ضبیعة بن زید به مدینه وارد شد. نقل است که رسول خدا(ص) از روز دوشنبه دوازدهم ربیعالاول که به محله قباء وارد شد تا روز جمعه (چهار روز)[۴۴] در قباء در میان مردم بنی عمرو بن عوف -که بنی ضبیعة بن زید از جمله طوایف آن بودند- اقامت فرمود و در همان چند روز، مسجد قبا -نخستین مسجد اسلام- را به دست خود بنا نمود. سپس روز جمعه، سوار بر مادهشتر (ناقه) خود به حرکت درآمدند تا به مدینه وارد شوند[۴۵]. البته حضور رسول خدا(ص) در مدینه خوشایند همه مردم مدینه نبود و برخی از آنان از جمله ابوعامر بن صیفی -از بزرگان و متنفذین بنی ضبیعه و اوس- با آن حضرت به مخالفت برخاستند و با سردی از ایشان استقبال کردند. -همانگونه که در بخش پیشین اشاره کردیم- به هنگام هجرت رسول خدا(ص) به مدینه، مردم آن شهر تحت اطاعت دو نفر، که خود به ریاست انتخاب کرده بودند به سر میبردند؛ یکی عبدالله بن ابی بن سلول که هر دو قبیله اوس و خزرج به بزرگی و سیادت او گردن نهاده بودند و آن دیگری، ابوعامر عبدعمرو بن صیفی، که قبیله اوس او را به سیادت خویش برگزیده بودند. ابوعامر در زمان جاهلیت به حال رهبانیت به سر میبرد و لباسهای پشمین به تن میکرد از اینرو مردم او را «راهب» لقب داده بودند[۴۶]. ابوعامر بن صیفی چون مشاهده کرد که قوم او به اسلام گرویدند با آنان مخالفت ورزید و با چند تن از نزدیکان خود که جمعاً بیست نفر نمیشدند به مکه رفت و بدین ترتیب از قبول اسلام و متابعت از پیامبر بزرگوار اسلام(ص) خودداری کرد. حضرت، پس از واقعه جنگ بدر دربارهاش فرمودند: «به او ابوعامر راهب نگویید او را ابوعامر فاسق بخوانید». او پیش از رفتن به مکه، نزد پیامبر(ص) رفت و گفت: «این چه دین و آیینی است که آوردهای؟» حضرت فرمود: «دین حنیف ابرهیم(ع) است». ابوعامر گفت: «دین ابراهیم(ع) آن است که من پیرو آنم». پیغمبر(ص) فرمود: «تو بر آن دین نیستی». ابوعامر گفت: «چرا». سپس سخنش را ادامه داد و گفت: «ای محمد؛ تو چیزهایی را به این آیین بستهای که جزء آن نبوده است». حضرت فرمود: «من چنین کاری نکردم؛ بلکه آلودگیهای آن را پاک کرده، و حقیقت خالص آن را برای مردم آوردهام». ابوعامر گفت: «دروغگو را خداوند غریبکُش کند و از شهر و دیار خود آواره سازد». حضرت هم آمین گفته فرمود: «هر که دروغ میگوید خداوند به همین سرنوشت که گفتی دچارش سازد». پس از این گفتگو، ابوعامر به مکه رفت و در آنجا رحل اقامت افکند. چون مکه فتح شد، ابوعامر به طائف رفت و چون مردم طائف مسلمان شدند، به شام رفت و همانطور که نفرین کرده بود در آنجا به حال غربت و تنهایی از این جهان رخت بر بست[۴۷]. مرگ او را در سال هشتم هجرت گفتهاند[۴۸].
در مقابل ابوعامر راهب، غالب مردم بنی ضبیعه، در همکاری و همیاری پیامبر(ص) کمر همت بستند و به یاری ایشان در تشکیل دولت نبوی(ص) و تقویت آن از جمله در امور نظامی پرداختند. غزوه بزرگ بدر از جمله جنگهایی بود که ضبیعیها در آن مشارکت جستند. برخی منابع شمار شرکتکنندگان بنی ضبیعه را در این نخستین جنگ اسلام و مشرکان مکه، چهار نفر بر شمرده، اسامی آنان را: عاصم بن ثابت بن قیس (ابی الاقلع)، معتب بن قشیر بن ملیل، ابوملیل بن ازعر و عمیر بن معبد بن ازعر گفتهاند[۴۹]. دیگر منابع نیز، به صورت جداگانه از افراد مذکور[۵۰] و اشخاص دیگری همچون: عامر بن ثابت بن قیس (ابی الاقلع)[۵۱]، مبشر بن عبدالله[۵۲]، ابوحبیب بن ازعر بن زید[۵۳] و ابوسفیان بن حارث بن قیس[۵۴] به عنوان مشارکتکنندگان ضبیعی این جنگ نام بردهاند. از وقایع این جنگ که نامی از مردان بنی ضبیعه را در خود به ثبت و ضبط رسانده است گردن زدن عقبة بن ابی معیط -از سران قریش- به دست عامر بن ثابت بن قیس (ابی الاقلع)[۵۵] و به نقلی عاصم بن ثابت بن قیس (ابی الاقلع) -برادر عامر-[۵۶] است.
جنگ احد نیز از دیگر غزوات بزرگ دوران نبی مکرم اسلام(ص) بود که جمع زیادی از مردم بنی ضبیعه در آن مشارکت داشتند که از جمله ایشان میتوان به اسامی بزرگانی چون: عمیر (عمرو) بن معبد بن ازعر[۵۷]، معتب بن قشیر (بشیر) بن ملیل[۵۸]، ابوسفیان بن حارث بن قیس انصاری[۵۹]، ابوملیل بن ازعر بن زید[۶۰]، عاصم بن ثابت بن قیس (ابی الاقلع)[۶۱]، قیس بن زید[۶۲] و مالک بن امیه[۶۳] نام برد. زید بن جاریة بن عامر بن مجمع را هم از دیگر شرکتکنندگان ضبیعی این نبرد گفتهاند. زید بن جاریه با وجود خردسالی، توانست با جلب نظر پیامبر(ص)، همراه با چند نوجوانان دیگر نظیر براء بن عازب و زید بن ارقم و دیگران در این میدان حاضر شود[۶۴]. در این جنگ برخی از رجال بنی ضبیعه از خود رشادتها و شجاعتهای بسیار از خود نشان دادند که از جمله ایشان میتوان از عاصم بن ثابت بن قیس (ابی الاقلع) یاد کرد. عاصم در جنگ احد هنگامی که سپاه اسلام به هزیمت رفته بودند، تا پای مرگ ایستادگی کرد. وی از تیراندازان مشهور پیامبر(ص) بود. عاصم در احد، حارث و مسافع پسران طلحة بن ابی طلحه -پرچمداران سپاه کفر- را به هلاکت رساند؛ از همینرو مادرشان -سلافه دختر سعد بن شهید- نذر کرده بود که اگر بر عاصم بن ثابت دست یابد در استخوان جمجمهاش شراب بنوشد و بدینمنظور اعلام کرده بود به هر کس که سر عاصم را برای او بیاورد، صد مادهشتر جایزه خواهد داد[۶۵].
جنگ احد با شهادت جمع زیادی از مسلمانان از جمله دو تن از رزمندگان این قوم به اسامی: یکی ابوسفیان بن حارث بن قیس، و دیگری، حنظلة بن ابوعامر بن صیفی[۶۶] خاتمه یافت. برخی منابع، علاوه بر ابوسفیان بن حارث بن قیس از قیس بن زید[۶۷] و مالک بن امیه[۶۸] هم در شمار شهدای احد یاد کردهاند. حنظله معروف به «غسیل الملائکه»[۶۹]، تازه دامادی بود که دختر عبدالله بن ابی بن سلول را به ازدواج خود در آورده بود[۷۰]. وی فردای شب عروسیاش، خود را به سپاه اسلام در احد رساند. حنظله در این جنگ، با ابوسفیان بن حرب -فرمانده قریش- رو در رو شد و در پیکاری که با او انجام داد بر وی فائق آمد و نزدیک بود که او را هلاک کند که شداد بن اسود بن شعوب متوجه شد و خود را به حنظله رساند و با ضربت شمشیرش حنظله را به شهادت رساند. ابوسفیان نیز به پاس این خدمت، ضمن اشعاری از ابن شعوب تشکر کرد[۷۱]. ابوسفیان بن حارث بن قیس، -دیگر شهید این جنگ،- پدر چند دختر بود. وی پیش از جنگ، گفته بود به جنگ میروم و سپس نزد دخترانم باز میگردم. او به جنگ رفت؛ اما چون در احد، غلبه مشرکین را مشاهده کرد، عرضه داشت: «خدایا نمیخواهم نزد دختران برگردم بلکه دوست دارم کشته شوم». به فرموده پیامبر(ص)، چون این سخن او از سر اخلاص بود، خداوند شهادت را روزیاش کرد و او در این جنگ به شهادت رسید[۷۲].
علاوه بر بدر و احد، جنگهای خندق[۷۳]، خیبر[۷۴]، حنین[۷۵] و دیگر جنگهای دوران پیامبر(ص)[۷۶] و نیز وقایع بزرگی چون صلح حدیبیه[۷۷] و واقعه رجیع نیز شاهد حضور مردانی از بنی ضبیعه بود. حادثه رجیع از جمله حوادث مهم دوران حیات نبی مکرم اسلام(ص) بود که در اوایل سال چهارم هجرت، در ماه صفر[۷۸] و به قولی، در اواخر سال سوم هجری[۷۹] اتفاق افتاد. نقل است که چون سفیان بن خالد لحیانی هذلی، -رئیس قبیله لِحیان،- در ماه سی و پنجم هجرت در سریه عبداللّه بن انیس جهنی کشته شد[۸۰]، بنی لحیان همواره، درصدد انتقام گرفتن از مسلمانان بودند. آنان از عَضَل و قارَه -دو طایفه از هون بن خزیمة بن مدرکه-[۸۱] که از همپیمانانشان بودند، خواستند جهت گفتگو با پیامبر اکرم(ص)، نمایندگانی به مدینه اعزام کنند و از وی درخواست مبلّغ دینی نمایند. آنان بر این قصد بودند که تعدادی از مسلمانان را به اسارت بگیرند و به تقاص خون سفیان بن خالد، یک تن را بکشند و بقیه را در قبال گرفتن مالی، به سران قریش در مکه تحویل دهند تا مکیان نیز به تقاص کشتهشدگانشان در جنگ بدر، آنان را به قتل برسانند. در پی درخواست آنان، پیامبر(ص)، شش یا هفت (و به روایتی ده) تن از یاران خود به اسامی: مرثد بن ابی مرثد غنوی، خالد بن بکیر، عبداللّه بن طارق، برادر مادری وی مُعَتِّب بن عُبَید، خُبَیب بن عَدِی، زید بن دَثِنَه و عاصم بن ثابت را برگزید و با آنان روانه کرد. ریاست این دسته با مرثد یا عاصم بود. مبلّغان و همراهان آنان، از مدینه خارج شدند و هنگامی که کنار آب رجیع نزدیک هَدْأَة رسیدند، نمایندگان طوایف عضل و قاره خیانت کردند و از بنی لحیان بر ضد مسلمانانِ همراه خود، یاری خواستند[۸۲]. در مدتی کوتاه، در حدود یکصد تا دویست تن از مردم بنی لحیان، مبلّغان مسلمان را به محاصره خود در آوردند. مبلّغان آماده دفاع از خود شدند. مشرکان اعلام کردند، قصد کشتن آنان را ندارند و هدفشان اسیرکردن و تحویل آنان به قریش و به دست آوردن مال است، و از مبلّغان خواستند که تسلیم شوند و بر ادعای خود سوگند یاد کردند. مرثد بن ابی مرثد، خالد بن بکیر و عاصم بن ثابت و معتب بن عبید از تسلیم شدن و قبول امان آنان امتناع کردند و جنگیدند[۸۳]. عاصم با این سخن که: «نذر کرده است که هرگز جِوار (عهد) هیچ مشرکی را نپذیرد»، به ستیز با متخاصمان پرداخت و پس از کشته و زخمی کردن چند تن از مشرکان، به شهادت رسید. مشرکان خواستند سر وی را از بدن جدا کنند تا در مکه به زنی به نام سُلافة بنت سعد بفروشند. همسر و سه تن از فرزندان این زن در غزوه احد کشته شده بودند. دو تن از فرزندان سلافه را عاصم بن ثابت کشته بود، برای همین سلافه نذر کرده بود که اگر به عاصم دست یابد، در کاسه سر وی شراب بنوشد. اما در اطراف سر عاصم زنبورهایی گرد آمدند و مشرکان را از دسترسی به آن بازداشتند. آنان تصمیم گرفتند تا شب صبر کنند، اما شب هنگام، به ناگاه باران تندی بارید و سیلی شدید به راه افتاد و پیکر عاصم را با خود برد[۸۴].[۸۵]
از دیگر نقشآفرینیهای مردم بنی ضبیعه در دوران حیات پیامبر(ص) میتوان از حضور برخی از مردم این قوم همچون ابوزید سعد بن عبید بن نعمان انصاری[۸۶] و مجمع بن جاریه بن عامر در شمار جمعکنندگان قرآن در عهد نبوی(ص)[۸۷] یاد کرد.[۸۸].
بنی ضبیعة بن زید و منافقان مدینه
از موضوعات قابل توجه در تاریخ طایفه بنی ضبیعة بن زید حضور نسبتاً قابل توجهی از آنان در شمار منافقان مدینه در عهد نبوی(ص) است که مفسران و مورخان، شأن نزول آیات متعدی از قرآن را درباره افراد این طایفه دانستهاند. بجاد بن عثمان بن عامر[۸۹] و نبتل بن حارث (حرث)[۹۰] از جمله این منافقان بودند. نبتل بن حارث بن قیس کسی بود که اخبار رسول خدا(ص) را به منافقان منتقل میکرد[۹۱]. او درباره رسول خدا(ص) گفته بود: ان محمد اذن، من حدثه شیئا صدقه محمد گوش است (آدم ساده و خوشباوری است) هر که هر چه بگوید تصدیقش میکند»[۹۲]. این سخن، باعث نزول آیه: ﴿وَمِنْهُمُ ٱلَّذِينَ يُؤْذُونَ ٱلنَّبِىَّ وَيَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌۭ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍۢ لَّكُمْ يُؤْمِنُ بِٱللَّهِ وَيُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ وَرَحْمَةٌۭ لِّلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ مِنكُمْ وَٱلَّذِينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ ٱللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌۭ﴾[۹۳] گردید[۹۴]. پسرش عبدالله نیز از در شمار منافقان بود. وی نیز اخبار رسول خدا(ص) را به منافقان منتقل میکرد[۹۵].
دیگر منافق بنی ضبیعه، معتب بن قشیر (بشیر) بن ملیل بود که به همراه ثعلبة بن حاطب میگفتند: «اگر خداوند از فضل خود به ما عطا فرماید، ما هم پیغمبر(ص) را تصدیق خواهیم کرد و از نیکان میشویم». ولی چون فضل خداوند شامل حالشان شد بخل ورزیدند و از حق اعراض کردند[۹۶]؛ از اینرو، خداوند آیات ۷۵ به بعد سوره توبه: ﴿وَمِنْهُم مَّنْ عَـٰهَدَ ٱللَّهَ لَئِنْ ءَاتَىٰنَا مِن فَضْلِهِۦ لَنَصَّدَّقَنَّ وَلَنَكُونَنَّ مِنَ ٱلصَّـٰلِحِينَ * فَلَمَّآ ءَاتَىٰهُم مِّن فَضْلِهِۦ بَخِلُوا۟ بِهِۦ وَتَوَلَّوا۟ وَّهُم مُّعْرِضُونَ * فَأَعْقَبَهُمْ نِفَاقًۭا فِى قُلُوبِهِمْ إِلَىٰ يَوْمِ يَلْقَوْنَهُۥ بِمَآ أَخْلَفُوا۟ ٱللَّهَ مَا وَعَدُوهُ وَبِمَا كَانُوا۟ يَكْذِبُونَ﴾[۹۷].
خداوند نیز در پاسخ به او، آیه شریفه: ﴿ثُمَّ أَنزَلَ عَلَيْكُم مِّنۢ بَعْدِ ٱلْغَمِّ أَمَنَةًۭ نُّعَاسًۭا يَغْشَىٰ طَآئِفَةًۭ مِّنكُمْ وَطَآئِفَةٌۭ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِٱللَّهِ غَيْرَ ٱلْحَقِّ ظَنَّ ٱلْجَـٰهِلِيَّةِ يَقُولُونَ هَل لَّنَا مِنَ ٱلْأَمْرِ مِن شَىْءٍۢ قُلْ إِنَّ ٱلْأَمْرَ كُلَّهُۥ لِلَّهِ يُخْفُونَ فِىٓ أَنفُسِهِم مَّا لَا يُبْدُونَ لَكَ يَقُولُونَ لَوْ كَانَ لَنَا مِنَ ٱلْأَمْرِ شَىْءٌۭ مَّا قُتِلْنَا هَـٰهُنَا قُل لَّوْ كُنتُمْ فِى بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ ٱلَّذِينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ ٱلْقَتْلُ إِلَىٰ مَضَاجِعِهِمْ وَلِيَبْتَلِىَ ٱللَّهُ مَا فِى صُدُورِكُمْ وَلِيُمَحِّصَ مَا فِى قُلُوبِكُمْ وَٱللَّهُ عَلِيمٌۢ بِذَاتِ ٱلصُّدُورِ﴾[۹۸] نازل فرمود[۹۹]. نیز او بود که در نبرد احزاب گفته بود: «محمد به ما وعده میدهد که خزینههای کسری (پادشاه ایران) و قیصر (امپراطور روم) را خواهیم گرفت ولی اکنون به چنان وضعیتی دچار شدیم که هیچکدام از ما جرئت ندارد حتی برای قضای حاجت از جای خود حرکت کند». خداوند نیز آیه: ﴿وَإِذْ يَقُولُ ٱلْمُنَـٰفِقُونَ وَٱلَّذِينَ فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌۭ مَّا وَعَدَنَا ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥٓ إِلَّا غُرُورًۭا﴾[۱۰۰] را در شأن او نازل فرمود[۱۰۱]. برخی نیز گفتهاند: همو او بود که در جریان نبرد احزاب گفته بود: «ان بیوتنا عوره»[۱۰۲] و از این جهت آیه ۱۳ سوره احزاب: ﴿وَإِذْ قَالَت طَّآئِفَةٌۭ مِّنْهُمْ يَـٰٓأَهْلَ يَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمْ فَٱرْجِعُوا۟ وَيَسْتَـْٔذِنُ فَرِيقٌۭ مِّنْهُمُ ٱلنَّبِىَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌۭ وَمَا هِىَ بِعَوْرَةٍ إِن يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارًۭا﴾[۱۰۳]. در شأن او و همراهانش نازل شد[۱۰۴].
به نظر میرسد اوج اقدامات مزورانه منافقان بنی عمرو بن عوف و بنی ضبیعه در ساخت مسجد ضرار تبلور یافته باشد؛ آنجا که دوازده تن از منافقان مدینه، مسجدی را در مدینه بنا نهادند که به فرموده قرآن، مایه کفر و تفرقه مؤمنین و جولانگاهی برای دشمنان خدا و رسول بود[۱۰۵]. بانیان مسجد -که معتب بن قشیر، ابوحبیبة بن ازعر، جاریة بن عامر -ملقب به «حمار الدار»- و پسرانش مجّمع و زید، نبتل بن حارث (حرث)، بخرج و بجاد بن عثمان از جمله ایشان بودند[۱۰۶]- پیش از غزوه تبوک در سال نهم هجرت، در مدینه مسجدی ساختند و پس از ساخت مسجد، نزد پیامبر(ص) رفتند و از آن حضرت خواستند برای افتتاح این مسجد در آنجا نماز اقامه کنند تا به یُمن دعای پیامبر(ص)، این مکان متبرک شود. اما پیامبر(ص)، که عازم جنگ تبوک بود، درخواست آنان را به پس از بازگشت از سفر موکول کرد[۱۰۷]. پس از بازگشت پیامبر(ص) از این غزوه، و پس از منزل گرفتن ایشان در ذی اوان[۱۰۸] -در نزدیکی مدینه- آیات ۱۰۷ و ۱۰۸ سوره توبه: ﴿وَٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُوا۟ مَسْجِدًۭا ضِرَارًۭا وَكُفْرًۭا وَتَفْرِيقًۢا بَيْنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ وَإِرْصَادًۭا لِّمَنْ حَارَبَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ مِن قَبْلُ وَلَيَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنَآ إِلَّا ٱلْحُسْنَىٰ وَٱللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَـٰذِبُونَ * لَا تَقُمْ فِيهِ أَبَدًۭا لَّمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى ٱلتَّقْوَىٰ مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ أَحَقُّ أَن تَقُومَ فِيهِ فِيهِ رِجَالٌۭ يُحِبُّونَ أَن يَتَطَهَّرُوا۟ وَٱللَّهُ يُحِبُّ ٱلْمُطَّهِّرِينَ﴾[۱۰۹] نازل شد[۱۱۰]. پس از نزول این آیات، پیامبر(ص) به مالک بن دُخْشُم سالمی و مَعْن بن عَدی یا به برادرش عاصم بن عدی امر فرمود تا این مسجد را که مجمع بن جاریه بن عامر ضبیعی امامت جماعتش را بر عهده داشت[۱۱۱]، ویران کرده، به آتش بکشند. آنان نیز این بنا را با خاک یکسان کردند[۱۱۲].[۱۱۳].
مناسبات بنی ضبیعة بن زید با خلفای ثلاث
از حضور فرزندان ضبیعة بن زید در حوادث و وقایع دوران خلفای ثلاث و نقشآفرینی در رخدادهای این دوران اطلاع چندانی در دست نیست. ماجرای انتصاب مجمع بن حارثه به امامت جماعت مسجد محله عمرو بن عوف توسط عمر بن خطاب[۱۱۴] و نیز خبر حضور عبید بن قیس معروف به «سعد القاری» در نبرد قادسیه در سال ۱۵ هجری و کشتهشدن او در این جنگ[۱۱۵] از جمله اخبار معدود بهدست آمده در این دوره زمانی است. ضمن این که برخی منابع از امارت عمیر (عمر) بن سعد بن عبید -پسر عبید بن قیس سعد القاری- بر برخی مناطق شام برای عمر بن خطاب خبر دادهاند[۱۱۶]. عمیر از اصحاب رسول خدا(ص) بود که در هیچ کدام از جنگهای دوران پیامبر(ص) حضور نداشت. او در دوران خلافت خلفا، در فتوحات شام حضور یافت و عمر او را بر امارت شهر حمص گماشت[۱۱۷].[۱۱۸].
تعاملات بنی ضبیعة بن زید با دولت علوی(ع)
از تعاملات این طایفه و مردمش با حکومت امیرالمؤمنین(ع)، جز خبر همراهی زید بن جاریة بن عامر بن مجمع صحابی با امام علی(ع) در جنگ صفین، خبری بهدست نیامده است[۱۱۹].[۱۲۰].
بنی ضبیعة بن زید و دولت بنی امیه
مناسبات و روابط بنی ضبیعه با بنی امیه را باید در دو موضع متناقض همراهی و درگیری تعریف کرد. علاوه بر حضور برخی از بنی ضبیعیها همچون زید بن جاریة بن عامر بن مجمع صحابی در جنگ صفین و مقابله با سپاه معاویة بن ابوسفیان[۱۲۱] -که در بخش گذشته بدان پرداخته شد- میتوان به حضور گروهی از مردم این طایفه در برخی قیامهایی که در طول دوران حکومت خاندان اموی، علیه این دولت انجام گرفت از جمله واقعه حره و قیام زید بن علی(ع) اشاره کرد. در پی شهادت امام حسین(ع) موجی از خشم و نفرت در مناطق اسلامی بر ضد حکومت یزید برانگیخته شد. ناآرامیها شهر مدینه را نیز که مسکن خویشاوندان پیامبر(ص) و صحابه و تابعین بود، فرا گرفت. عمال حکومتی خلیفه، احوال حجاز و عصیان مردم را به یزید گزارش کردند. یزید که اوضاع را آشفته دید به عثمان بن محمد بن ابی سفیان -حاکم مدینه- نوشت که گروهی از اهل مدینه را به دیدار او بفرستد تا سخنانشان را بشنود و از آنان دلجویی کند[۱۲۲]. حاکم مدینه، برای آرام کردن مردم، هیأتی از بزرگان انصار و قریش را که منذر بن زبیر بن عوام، عبدالله بن ابی عمرو بن حفص بن مغیره مخزومی و عبدالله بن حنظله که از جمله ایشان بودند، در اوایل سال ۶۳ هجری به دیدار یزید فرستاد. یزید آنها را بسیار گرامی داشت و از (بیتالمال) عطایای بسیار به آنها بخشید[۱۲۳]. بزرگان مدینه بهرغم نوازشهای یزید، پس از بازگشت به شهر، به تشریح عیاشیها و هرزهگیهای خلیفه برای مردم پرداختند و گفتند: «از پیش کسی آمدهایم که دین ندارد، شراب مینوشد و طنبور میزند و کنیزکان پیش وی مینوازند، سگبازی میکند و با مردم پست مینشیند، شاهد باشید ما او را خلع کردهایم»[۱۲۴]. از طرف دیگر، اخبار فعالیتهای عبداللّه بن زبیر، که مردم را به بیعت خود فرا میخواند و هر روز بر قدرتش افزوده میشد، به مردم مدینه رسید[۱۲۵]. در این هنگام شور و هیجان در مردم مدینه افتاد و از یزید بیزاری جستند و او را ناسزا گفتند و وی را از خلافت خلع کردند و پس از عزل عثمان -والی یزید- از امارت مدینه، بنی امیه را که حدود هزار مرد بودند و در منزل مروان بن حَکَم گرد آمده بودند، در محاصره خود گرفتند. در این هنگام، مروان نامهای برای یزید فرستاد و اوضاع را به وی گزارش داد[۱۲۶].
هنگامی که یزید از اوضاع مدینه منوّره باخبر شد، دوازده هزار سپاهی را به فرماندهی مسلم بن عقبه مری و معاونت حصین بن نمیر سکونی و همکاری کندیهای ساکن حمص[۱۲۷]، به مدینه فرستاد[۱۲۸]. چون مردم شهر از آمدن مسلم باخبر شدند به جنبش درآمدند و خندق شهر را ترمیم کردند و همراه با فرماندهان خود (عبداللّه بن حنظله و عبدالرحمن بن زهیر زهری، عبداللّه بن مطیع و معقل بن سنان اشجعی)، به حفاظت از شهر پرداختند[۱۲۹]. قیامکنندگان با اخذ پیمان از امویان مدینه جهت عدم همکاری با قوای اعزامی یزید، آنان را از شهر بیرون کردند[۱۳۰]. آنان نیز از مدینه خارج شدند و راه شام را در پیش گرفتند. سپاه یزید در راه با این گروه از امویان اخراجی مدینه دیدار کردند و با همکاری مروان بن حکم و برخی دیگر از آنان[۱۳۱] خود را به مدینه رساندند. در این هنگام، عبدالله بن حنظله اهل مدینه را نزد منبر رسول خدا(ص) جمع کرده، گفت: «اگر میخواهید با من بیعت کنید، باید تا سر حد مرگ بیعت کنید و تا دم مرگ در کنار من باشید و به بیعت خود پایبند باشید؛ در غیر این صورت، بیعت شما با من فایدهای ندارد و من نیازی به بیعتتان ندارم». مردم مدینه نیز همگی تا سر حد مرگ با او بیعت کردند. سپس فرزند حنظله بر فراز منبر رفت و بعد از حمد و ثنای الهی گفت: «ای مردم! شما به خاطر دینتان و پایمال شدن احکام الهی غضبناک شده و برای جنگ با حکومت خارج شدهاید، پس سعی کنید از این آزمایش الهی سربلند بیرون آیید تا خداوند بهشتش را بر شما واجب و مغفرتش را نصیب شما گرداند. پس نهایت تلاشتان را در این راه به کار گیرید و بهترین و کاملترین هدیهها را در این راه نثار کنید. ای مردم! به من خبر دادهاند، لشکری که یزید برای جنگ با ما فرستاده است، هماکنون در منطقه ذی خشب هستند و مروان بن حکم نیز به همراه آنهاست و اگر خدا بخواهد به خاطر نقض پیمانی که کنار منبر رسول خدا(ص) با ما بسته بود، هلاک میشود». مردم نیز مروان را لعن کردند. عبدالله گفت: «ای مردم دشنام دادن فایدهای ندارد ولکن پایبندی شما در بیعتتان و راستی در گفتار شما زمانی ثابت میشود که با دشمن در میدان جنگ روبرو شوید؛ به خدا قسم، هیچ قومی پایدار و راست گفتار نبودهاند مگر این که خداوند آنها را یاری کرده است». در این هنگام عبدالله دستانش را به طرف آسمان بلند کرد و گفت: «خداوندا! ما به تو تکیه و بر تو توکل کردهایم و پناه ما تو هستی». سپس از منبر پایین آمد[۱۳۲].
مسلم بن عقبه و سپاهیانش با گذر از حرّه، در مشرق مدینه پیاده شدند و سپس به مردم مدینه سه روز مهلت دادند تا تسلیم شوند[۱۳۳]. پس از پایان این مهلت سهروزه و با امتناع مردم مدینه از تسلیم، جنگ آغاز شد و لشکر شام پس از محاصره کامل شهر، از هر سو به مدینه حملهور شد تا راهی برای نفوذ به داخل شهر پیدا کنند اما با مقاومت سرسختانه مردم مدینه مجبور به عقبنشینی شدند. مروان بن حکم، مردی از طایفه بنی حارثة بن حارث را فریفت و آن مرد، راهی را برای وی گشود و سواران سپاه شام با عبور از خندق، در بیست و هشتم ذی حجه سال ۶۳ هجری به مدینه حمله کردند و وارد شهر شدند[۱۳۴]. عبدالله بن مطیع -نماینده عبدالله بن زبیر در مدینه- و قریشیها فرار کردند، ولی عبدالله بن حنظله و دیگر سران انصاری قیام به مقابله برخاستند[۱۳۵]. عبدالله بن حنظله هشت پسرش را یکی پس از دیگری به میدان فرستاد تا همگی کشته شدند[۱۳۶] سپس خود به میدان رفت و همراه با جمعی از انصاریها در مصاف با لشکر شام کشته شد و بدین ترتیب، شهر به تصرف شامیان در آمد[۱۳۷].[۱۳۸] در این جنبش مدنی، علاوه بر عبدالله بن حنظله غسیل الملائکه و هشت فرزندش، جمعی از ضبیعیهای دیگر نیز در پی حمله قوای شام به مدینه کشته شدند که از جمله آنان میتوان از افراد بنامی چون عیسی بن عبدالرحمن بن یزید بن جاریه[۱۳۹]، یحیی و عبیدالله پسران مجمع بن حارثه -از تابعین-[۱۴۰] نام برد.
حضور در قیام زید بن علی(ع) هم از دیگر وقایع مهم تاریخی صدر اسلام است که برخی از مردان قبیله بنی ضبیعه از جمله معاویة بن اسحاق بن زید بن جاریه انصاری[۱۴۱] نقشآفرین آن بودند. معاویة بن اسحاق انصاری، از سران و فرماندهان بزرگ این قیام و یکی از یاران نزدیک زید بن علی(ع) بود که نقش مهمی در این قیام ایفا کرد. وی به همراه جماعتی از وجوه مردم کوفه همچون: سلمة بن کهل و نصر بن خزیمه عبسی[۱۴۲]، هنگام بازگشت زید از سفر شام، نزد وی رفتند و زید را در قادسیه ملاقات کردند. آنها در این دیدار، او را به قیام فراخوانده، اعلام وفاداری کردند و سوگند یاد کردند که تا آخرین قطره خون در راه وی جهاد کنند و حمایتشان را از او دریغ ندارند[۱۴۳]. در پی اصرار کوفیان، زید پذیرفت و آماده قیام گردید[۱۴۴]. او ده ماه در کوفه و بصره مخفیانه مردم را به نهضت و قیام و بیعت با خود دعوت کرد[۱۴۵]، زید بن علی(ع) در طول اقامت خود در کوفه، در مکانهای مختلفی سکونت گزید. او گاه در خانه همسرش در محلهای از قبیلهٔ اَزْد، گاه در خانه خویشاوندانش از قبیلهٔ سُلَیم، و گاه در خانه نصر بن خزیمه از قبیله بنی عبس اقامت میکرد. پس از مدتی، زید از محلهٔ بنی غبر به خانهٔ معاویة بن اسحاق بن زید بن حارثه انصاری نقل مکان کرد. این خانه در انتهای جَبّانهٔ سالم سُلُولی قرار داشت و وی در آنجا به بیعتگیری از یارانش مشغول شد[۱۴۶]. بعد از چند ماه و با فراهمشدن مقدمات قیام، زید آشکارا آماده قیام شد[۱۴۷] و به یارانش دستور آمادگی و تهیه لوازم نبرد داد[۱۴۸]. عمال حکومت، از این امر با خبر گشتند و از اینرو با جدیت تمام اوضاع کوفه را تعقیب کردند. یوسف بن عمر -فرماندار عراق- مأموران حکومتی را به جستجوی زید در خانه دو تن از یارانش به نامهای «عامر» و «طعمه» فرستاد؛ اگرچه عمال حکومتی در این جستجو به زید بن علی(ع) دست نیافتند[۱۴۹]؛ اما لو رفتن مقر زید و دستگیری و شهادت این دو یار نزدیک زید و احتمال حمله غافلگیرانه دشمن، سبب شد که زید و یارانش زودتر دست به کار شوند و قبل از هجوم دشمن مواضع خود را مستحکم کنند و رسماً آماده نبرد گردند[۱۵۰]. آنان شامگاه سهشنبه (مصادف با شب اول صفر) از خانه معاویة بن اسحاق خارج شدند و خود را مهیای قیام ساختند[۱۵۱]. پیش از خروج زید؛ (یعنی روز سهشنبه) از طرف حکم بن صلت عامل یوسف بن عمر در کوفه حکومت نظامی اعلام شده، عمال حکومتی، رهبران طوایف و نگهبانان و بزرگان و جنگاوران قوم[۱۵۲] و به نقلی همه مردم کوفه[۱۵۳] را در مسجد اعظم کوفه جمع نمودند و با بستن درهای مسجد و بازار، مردم در مسجد زندانی کردند[۱۵۴].
زید نیروهای خود را آراست و فرماندهان آن را معین نمود. او نصر بن خزیمه را بر میمنه سپاه و معاویة بن اسحاق انصاری را بر میسره لشکر خود گماشت[۱۵۵] و قیام خود را در روز چهارشنبه اول صفر سال صد و بیست و یک (یا دو) هجری، آغاز کرد[۱۵۶]. نخستین رویارویی او با نیروهای اموی، در اطراف کوفه، در منطقه «صیادین» (صائدین) انجام شد که به پیروزی یاران زید انجامید[۱۵۷]. با پیشروی یاران زید، جنگ به کوفه کشیده شد و زید و همراهانش به سوی کُناسه حرکت کردند[۱۵۸]. زید بن علی(ع) با پیشنهاد نصر بن خزیمه و همراه با دو افسر رشید خود نصر بن خزیمه و معاویة بن اسحاق به همراه تنی چند از یاران خود تصمیم گرفتند، خود را به مسجد برسانند تا شاید بتوانند حلقه محاصره را شکسته، مردم گرفتار شده، در مسجد را از محاصره امویان نجات دهند[۱۵۹]. زید و یارانش توانستند، خود را تا در مسجد برسانند. قیامکنندگان به دستور زید، پرچمها و علمهای خود را به اهتزاز در آورده، داخل مسجد کردند تا مردم داخل مسجد پرچمها را ببینند[۱۶۰]، اما این اقدام با بیتوجهی کوفیان محصور در مسجد روبرو شد و آنان حرکتی از خود در جهت پیوستن به قیامکنندگان نشان ندادند. در این هنگام، مأموران اموی از بالای مسجد با پرتاب سنگ، مانع پیشروی بیشتر زید و یارانش میشدند[۱۶۱]. علیرغم پیروزیهای بهدست آمده در روز اول[۱۶۲]، و نیز صبح روز دوم قیام[۱۶۳]، در بعد از ظهر روز دوم قیام، سپاهیان یوسف بن عمر به مدد تیراندازان زبده خود[۱۶۴]، کار را بر زید و یارانش دشوار کردند. در این هنگام، معاویة بن اسحاق انصاری که در جریان نبردهای قیام زید بن علی(ع)، با شجاعت و ایستادگی قابل توجهی در کنار زید جنگیده بود و در نبردهای شدید میان نیروهای زید و لشکر امویان، بهعنوان یکی از فرماندهان و جنگجویان برجسته حضور داشت. در میدان نبرد، در حالی که در کنار زید بن علی(ع) میجنگید، به شهادت رسید[۱۶۵] و زید را غرق در اندوه کرد. غروب این روز زید نیز بر اثر اصابت تیری که به پیشانی او اصابت کرد، به شدت مجروح[۱۶۶]، و سپس در روز جمعه سوم صفر سال صد و بیست و یک هجری، به شهادت رسید[۱۶۷]. امویان جسد زید را پس از یافتن[۱۶۸]، بیرون کشیدند و سرش را بریدند و همراه با رؤوس برخی دیگر از سران قیام -از جمله معاویة بن اسحاق و نصر بن خزیمه- نزد یوسف بن عمر فرستادند. یوسف بن عمر به آورنده این سرها هدایایی تقدیم کرد[۱۶۹] و سپس دستور داد تا اجساد زید و نصر و معاویه را در کناسه به دار کردند[۱۷۰] و بر آنها نگهبانانی گماشت. وضع بدین منوال بود تا این که ولید بن یزید (حک. ۱۲۵-۱۲۶ هجری) پس از رسیدن به حکومت، دستور به سوختن آنان داد[۱۷۱].[۱۷۲]
در کنار این مخالفتها، جمعی از بنی ضبیعیها هم در کنار این دولت در برخی امور دولتی و کارگزاری به معاضدت و همراهی با حکومت بنی امیه برخاستند که از چهرههای سرشناس و معروف ایشان در این زمینه میتوان از عبدالرحمن بن یزید بن جاریه نام برد. او که برخی منابع، از وی به عنوان صحابی رسول خدا(ص)[۱۷۳] و بعضی دیگر در شمار تابعین یاد کردهاند[۱۷۴]، در دوران خلافت عمر بن عبدالعزیز از سوی خلیفه، عهدهدار منصب قضاوت مدینه گردید[۱۷۵]. احوص شاعر[۱۷۶] یا همان عبدالله بن محمد بن عبدالله بن عاصم بن ثابت بن ابوالاقلع هم، از دیگر بنی ضبیعیهایی بود که مراودات دوستانهای با برخی خلفای اموی برقرار نموده بود. بنا بر نقل منابع، او دیدارهای جداگانهای با برخی از خلفای این دولت همچون: ولید بن عبدالملک (حک. ۸۶-۹۶ هجری)، عمر بن عبدالعزیز (حک. ۹۹-۱۰۱ هجری) و یزید بن عبدالملک (حک. ۱۰۱-۱۰۵ هجری) داشته[۱۷۷]، بنا بر نقل بعضی گزارشات، منصب ندیمیگری یزید بن عبدالملک را عهدهدار بوده است[۱۷۸].[۱۷۹].
بنی ضبیعة بن زید و اندلس
از حضور بنی ضبیعه و طوایف آن در اندلس و مشارکت آنها در حوادث و وقایع سیاسی - اجتماعی این منطقه اطلاع چندانی در دست نیست. شاید بتوان اخبار حضور بنی ربیع بن محمد و آل حفص بن احمد بن عمار در این سرزمین را بتوان تنها اخبار درخور توجه این قوم در این مرز و بوم دانست. بنی ربیع که از فرزندان حنظله غسیل الملائکه بودند، در قرطبه برای خود اسم و رسمی داشتند و اداره انبار آذوقه (الاهراء) این شهر را بر عهده داشتند. آل حفص بن احمد بن عمار هم از دیگر بیوت بنی ضبیعه و از فرزندان عاصم بن ثابت بن قیس (ابی الاقلع) انصاری بودند که در باجه سکونت داشتند[۱۸۰].[۱۸۱].
اعلام و مشاهیر این قوم
از رجال و معاریف بنام بنی ضبیعة بن زید میتوان از اصحابی چون عاصم بن ثابت بن قیس (ابی الاقلع) -از شهدای واقعه رجیع-[۱۸۲] و برادرش عامر بن ثابت بن قیس (ابی الاقلع) -از اصحاب بدری و قاتل عقبة بن أبی معیط-[۱۸۳]، ابوسفیان بن حارث بن قیس -از شهدای احد-[۱۸۴]، معتب بن قشیر بن ملیل[۱۸۵]، ابوملیل بن ازعر[۱۸۶]، ابوزید سعد بن عبید بن نعمان انصاری[۱۸۷]، مجمع بن جاریة بن عامر -از جمعکنندگان قرآن در عهد نبوی(ص)-[۱۸۸]، عبدالله بن ابی حبیبه (ازعر) بن عطاف[۱۸۹]، حارث بن زید بن عطاف بن ضبیعه[۱۹۰]، یزید بن جاریه بن عامر صحابی و از همراهان امام علی(ع) در صفین[۱۹۱]، عمیر بن معبد بن ازعر[۱۹۲] و حنظلة بن ابوعامر بن صیفی غسیل الملائکه از شهدای احد[۱۹۳] اشاره کرد. از معتب بن قشیر[۱۹۴]، ابوحبیبة بن ازعر[۱۹۵]، جاریة بن عامر -ملقب به حمار الدار- و پسرانش مجّمع و زید[۱۹۶]، نبتل بن حارث (حرث)[۱۹۷]، بجاد بن عثمان[۱۹۸]، همگی از منافقان و از بانیان مسجد ضرار، عبید بن قیس معروف به «سعد القاری» و از مقتولان نبرد قادسیه[۱۹۹]، ابوعامر بن صیفی معروف به «ابوعامر راهب»[۲۰۰]، عمیر بن سعد بن عبید از کارگزاران عمر بن خطاب بر برخی مناطق شام[۲۰۱]، درهم بن یزید بن ضبیعه از بزرگان و شعرای جاهلی[۲۰۲]، عبدالله بن محمد بن عبدالله بن عاصم بن ثابت بن ابی الاقلع معروف به «احوص شاعر»[۲۰۳]، عبدالله بن حنظله از سران واقعه حره و از مقتولان آن[۲۰۴] و معاویة بن اسحاق بن زید -از سران و فرماندهان شهید قیام زید بن علی(ع)-[۲۰۵]، هم دیگر رجال بنام و شهیر این قوماند که نامی از ایشان در منابع و مآخذ تاریخی به ثبت رسیده است. ضمن این که از تابعین و رجال روایی بنی ضبیعه هم باید از عبدالرحمن بن یزید بن جاریه از تابعین[۲۰۶]، مجمع بن یزید بن جاریة بن عامر از تابعین[۲۰۷]، یحیی بن مجمع بن حارثه و عبیدالله بن مجمع از تابعین و مقتولان حره[۲۰۸]، مجمع بن یعقوب بن مجمع[۲۰۹] و عبدالرحمن بن سلیمان بن عبدالرحمن کوفی[۲۱۰] هر دو از راویان و محدثان اخبار یاد کرد. علاوه بر مردان، از زنان معروف این طایفه هم میتوان از صحابیاتی چون شموس بنت ابوعامر راهب[۲۱۱]، حبیبه بنت ابوعامر راهب[۲۱۲]، عصیمه بنت ابوالاقلع[۲۱۳]، جمیله بنت ثابت بن ابوالاقلع[۲۱۴]، شموس بنت نعمان بن عامر[۲۱۵]، تمیمه بنت ابوسفیان بن حارث بن قیس[۲۱۶]، لیلی بنت ابوسفیان بن حارث بن قیس[۲۱۷] و عائشه یا مریم بنت ابوسفیان بن حارث بن قیس[۲۱۸] نام برد.[۲۱۹].
منابع
- حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت
پانویس
- ↑ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۳۲۰؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۶۶۴.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۶۵؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۳-۳۳۲ و ۴۷۰؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۴۷؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۳۲۰.
- ↑ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۵؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۲۳۴.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۳؛ زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۲۶۴؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۶۱.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۳؛ زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۲۶۴؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۶۱.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۴.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۴.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۳؛ زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۲۶۴؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۶۱.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۳؛ زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۲۶۴؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۶۱.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۶۶. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۶۴۳.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۶. نیز ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۸-۶۵۹.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۹. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۰۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۳.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۶.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۹.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۲۰-۱۹.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۷۶-۶۷۷. نیز ر.ک: ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۷، ص۸۶.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۶۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۷۵؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۴، ص۴۱۱؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۷۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۷۵.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۷.
- ↑ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۱، ص۱۳۲.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۸۱؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۱۴، ص۳۵۹.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۴. نیز ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۳۸۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۵۴۳.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۸۱؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۱۴، ص۳۵۹.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۴.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۴؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۴۳۱؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۱، ص۵۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۸۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۸۳.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۴۲۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۴۴۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۶، ص۱۳۸.
- ↑ من باب نمونه ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۵۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۷۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۰-۲۴۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۰؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۱۶۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۰؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۸۳. ابن حبیب از او با نام «جمیله بنت ابوعامر» یاد کرده است. (ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۸)
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۰.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۰؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۸.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۰.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۸.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۸.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۸.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ البته برخی منابع، توقف حضرت در بین این قوم را بیشتر از این مدت و حتی تا دوازده شب هم عنوان کردهاند. (ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۰۶)
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۹۴-۴۹۵؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۲، ص۵۰۴؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۲۲۳.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۴.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۵-۵۸۶؛ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۷۳. نیز ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۳۸۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۵۴۳.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۳۸۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۵۴۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۲-۳۵۳؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۳۲۱.
- ↑ منابع دیگر از: عاصم بن ثابت بن ابی الاقلع، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۶۵؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۷۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷) عمیر (عمرو) بن معبد بن ازعر، (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۲۰) معتّب بن قشیر (بشیر) بن ملیل (ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۲۸۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۴۲۹؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۴۸) و ابوملیل بن ازعر بن زید (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۶۶؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۷۶۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۳۰۱) به عنوان ضبیعیهای حاضر در این نخستین غزوه مهم و بزرگ دوران حیات نبوی(ص) نام بردهاند.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۸۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۵.
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۴۸.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۶۷.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۶۷؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۱۵۴.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۸۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۵.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج2، ص459؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۸۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۵.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۲۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷۹۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۴۲۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۴۴۹.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۴؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۶۷۷؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۱۵۴.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۷۶۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۳۰۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۲.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۴؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۳۵۷.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۴.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۲۸.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۲؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۱، ص۱۴۱.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۰۱؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۳؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۲۹.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۴؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۳۵۷.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۴.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۳؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۲۹.
- ↑ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۸۴.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۷۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۲۲-۵۲۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۸۵. ابن جوزی در ضمن گزارشی، جریان این مواجهه را چنین نقل کرده است: «حنظله در این نبرد متعرض ابوسفیان شد و ضربتی بر پشت اسب ابوسفیان زد. ابوسفیان بر زمین افتاد و از قریش استمدادطلبید. اسود بن عبدیغوث متوجه حنظله شد و با نیزهاش بر پیکر حنظله ضربتی زد و او را به شهادت رساند». (ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۸۵)
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۲۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۱۴۸.
- ↑ عمیر (عمرو) بن معبد بن ازعر را از جمله مشارکتکنندگان ضبیعی در این جنگ گفتهاند. (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۲۰ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷۹۵)
- ↑ از جمله این ضبیعیها، «ابوسفیان بن حارث بن قیس انصاری» بود که بنا بر نقلی در این جنگ به شهادت رسید. (ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۶۷۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۱۴۸) زید بن جاریة بن عامر بن مجمع را هم از دیگر حاضران در غزوه خیبر گفتهاند. نقل است که پیامبر(ص) از غنایم آن، سهمی برای او قرار داد. (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۲۸)
- ↑ عمیر (عمرو) بن معبد بن ازعر یکی از این افراد و در شمار صد نفر جنگاوری قرار داشت که به هنگام فرار سپاه اسلام، در کنار رسول خدا(ص) ایستادگی کردند. (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۲۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷۹۵)
- ↑ ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۲۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷۹۵ و ج۵، ص۶۷.
- ↑ عبدالله بن ادرع (ازعر) بن زید (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۶۸) و به نقل ابن حجر، عبدالله بن ابی حبیبه (ادرع) بن ازعر (ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۴۷) از جمله این افراد بود.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص۵۳۸.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۶۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۲۹۰.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۱، ص۳ و۴، ج۲، ص۵۳۱-۵۳۲.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۴؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۳، ص۱۷۸؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۷۰.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۴- ۳۵۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص۵۳۸.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۵؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۶۷؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶، ص۴۰.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۱، ص۲۲۷-۲۲۸، ۳۵۵-۳۵۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۷۱؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۴، ص۴۱۲-۴۱۳.
- ↑ برداشتی از مقاله رجیع، محمد حسن سعیدی، دانشنامه جهان اسلام. ابن سعد این واقعه را چنین گزارش کرده است: گروهی از قبیله بنی لحیان که از بنی هذیل بودند به نزد پیامبر(ص) آمدند و از ایشان تقاضای مبلغ جهت آموزش قرآن و احکام اسلامی کردند. حضرت، عاصم بن ثابت را به همراه تنی چند از اصحاب روانه فرمود. آنان چون به سرزمین مشرکین رسیدند؛ مشرکان از آنها خواستند تا خود را تسلیم کنند تا جهت فروش ایشان را به مکه ببرند. عاصم با این سخن که: «من نذر کردهام هرگز در پناه مشرکی قرار نگیرم»، شروع به تیراندازی و جنگ با ایشان کرد. چون تیرهایش تمام شد با نیزه خود چندان با آنها جنگید که نیزهاش شکست و تنها شمشیر در دستش باقی ماند. عاصم به پروردگار عرضه داشت: «پروردگارا؛ در آغاز این روز، من از دین تو حمایت کردم، تو در پایان این روز، گوشت و بدن مرا در حمایت خود قرار ده». عاصم در حالی که رجز میخواند به نبرد ادامه داد تا این که بر اثر ضربات متعدد نیزههای مشرکان به شهادت رسید. چون خواستند سر از بدن او جدا کنند، خداوند زنبورهای عسل را به محافظت از بدن او فرستاد و چون شب فرا رسید، سیلی خروشان را فرستاد که جسد او را برد و مشرکان بدان دست نیافتند. فاجعه رجیع در سی و ششمین ماه از هجرت اتفاق افتاد. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۲-۳۵۳. نیز ر.ک: ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷-۸)
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۶۶۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۱۲۸.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۲۱؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۲۵۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۶۲.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۲۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۴؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۲۴۱.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۶۷؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۷۵؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۲۴۱.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۷۵.
- ↑ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۲۴۱.
- ↑ «و برخی از ایشان کسانی هستند که پیغمبر را آزار میکنند و میگویند او خوشباور است؛ بگو سخن نیوش خوبی برای شماست که به خداوند ایمان و مؤمنان را باور دارد و برای آن دسته از شما که ایمان آوردهاند رحمت است و برای آن کسان که به فرستاده خداوند آزار میرسانند» سوره توبه، آیه ۶۱.
- ↑ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۲۴۱؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۶، ص۳۲۹.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۷۵.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۲۲.
- ↑ «و از ایشان کسانی هستند که با خداوند پیمان بستند که اگر از بخشش خود به ما ارزانی دارد ما بیچون و چرا زکات خواهیم داد و بیگمان از شایستگان خواهیم بود * و چون (خداوند) از بخشش خود به آنان ارزانی داشت تنگچشمی ورزیدند و با رویگردانی بازگشتند * آنگاه به کیفر شکستن پیمانی که با خداوند بسته بودند و دروغی که میگفتند (خداوند) تا روزی که به لقای او برسند دورویی را در دلهایشان بر جای نهاد» سوره توبه، آیه ۷۵-۷۷.
- ↑ «آنگاه، (خداوند) پس از آن اندوه با خوابی سبک آرامشی بر شما فرو فرستاد که گروهی از شما را فرا گرفت و گروهی (دیگر) که در اندیشه جان خود بودند با پنداری جاهلی به خداوند گمان نادرست بردند؛ میگفتند: آیا ما در این کار (از خود) اختیاری داریم؟ بگو: بیگمان یکسره کار با خداوند است، (آنان) در خویش چیزی نهان میدارند که بر تو آشکار نمیکنند، میگویند: اگر ما در این کار اختیاری داشتیم اینجا کشته نمیشدیم، بگو: اگر در خانههایتان (نیز) میبودید، آنان که کشته شدن بر آنها مقرر شده بود به سوی کشتارگاههای خویش بیرون میآمدند، و (چنین شد) تا خداوند آنچه در اندرون خود دارید بیازماید و آنچه در دلهایتان دارید بپالاید و خداوند به اندیشهها داناست» سوره آلعمران، آیه ۱۵۴.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۲۲. نیز ر.ک: تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۱، ص۱۷۰؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۲۴۱؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۶، ص۱۳۸.
- ↑ «و هنگامی که دو رویان و بیماردلان گفتند: خداوند و پیامبرش به ما جز وعده فریبنده ندادهاند؛» سوره احزاب، آیه ۱۲.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۲۲؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۴۳۵؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۱، ص۲۳۲.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۷۶-۲۷۷؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۴۸. ابن کلبی این سخن را به «ابوملیل بن ازعر» در جنگ خندق نسبت داده است. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۶۶)
- ↑ «و هنگامی که دستهای از ایشان گفتند: ای مردم مدینه! جای ماندن ندارید پس بازگردید و دستهای (دیگر) از آنان از پیامبر اجازه (بازگشت) میخواستند؛ میگفتند خانههای ما بیحفاظ است با آنکه بیحفاظ نبود، آنان جز سر گریز (از جنگ) نداشتند» سوره احزاب، آیه ۱۳.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۹۴؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۴۶.
- ↑ ﴿وَٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُوا۟ مَسْجِدًۭا ضِرَارًۭا وَكُفْرًۭا وَتَفْرِيقًۢا بَيْنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ وَإِرْصَادًۭا لِّمَنْ حَارَبَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ مِن قَبْلُ وَلَيَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنَآ إِلَّا ٱلْحُسْنَىٰ وَٱللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَـٰذِبُونَ﴾ «و کسانی هستند که مسجدی را برگزیدهاند برای زیان رساندن (به مردم) و کفر و اختلاف افکندن میان مؤمنان و (ساختن) کمینگاه برای آن کس که از پیش با خداوند و پیامبر وی به جنگ برخاسته بود؛ و سوگند میخورند که ما جز سر نیکی نداریم و خداوند گواهی میدهد که آنان دروغگویند» سوره توبه، آیه ۱۰۷.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۳۰؛ محمد بن جریر طبری، جامع البیان، ج۱۱، ص۳۲. نیز ر.ک: ابن ابیحاتم، تفسیر ابن ابیحاتم، ج۶، ص۱۸۸۰. ابن هشام در بخش دیگر کتاب خود، نفاق معتب بن قشیر و نیز ثعلبه و حارث پسران حاطب را رد کرده است. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۲۲)
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۵۲۹-۵۳۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۱۰.
- ↑ «ذی أوان» یا «ذات اوان» موضعی بود نزدیک مدینه، که بین آن تا مدینه ساعتی از روز فاصله داشت. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۲۷۵)
- ↑ «و کسانی هستند که مسجدی را برگزیدهاند برای زیان رساندن (به مردم) و کفر و اختلاف افکندن میان مؤمنان و (ساختن) کمینگاه برای آن کس که از پیش با خداوند و پیامبر وی به جنگ برخاسته بود؛ و سوگند میخورند که ما جز سر نیکی نداریم و خداوند گواهی میدهد که آنان دروغگویند * هیچگاه در آن (مسجد) حاضر مشو! بیگمان مسجدی که از روز نخست بنیان آن را بر پرهیزگاری نهادهاند سزاوارتر است که در آن حاضر گردی؛ در آن مردانی هستند که پاکیزه کردن (خود) را دوست میدارند و خداوند پاکیزگان را دوست میدارد» سوره توبه، آیه ۱۰۷-۱۰۸.
- ↑ محمد بن جریر طبری، جامع البیان، ج۱۱، ص۳۲؛ ابن کثیر، تفسیر ابن کثیر، ج۲، ص۴۰۳؛ سیوطی، الدر المنثور، ج۳، ص۲۷۷.
- ↑ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۲۵۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۶۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۲۹۰.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۱۰۴۶؛ ابن هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۵۲۹-۵۳۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۱۰؛ بغوی، تفسیر بغوی، ج۲، ص۳۲۷.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۷۵.
- ↑ خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۱۵۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۶۶۴؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۲۱۸.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۶۶۴؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۲۱۸؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۳، ص۱۴۹.
- ↑ ابن حجر تهذیب التهذیب، ج۸، ص۱۲۸.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۲۸.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۲۸.
- ↑ رجوع کنید به: بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۳۱۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۷۹.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۳۱۹-۳۲۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۸۰.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۸۰. برخی از مورخان اینگونه نوشتهاند: وقتی عبدالله بن حنظله به مدینه بازگشت، به مردم مدینه گفت: «ای قوم من! از خداوند یکتا بترسید. به خدا قسم وقتی بر یزید وارد شدیم، ترسیدیم از آسمان بر سر ما سنگ ببارد؛ یزید فردی است که با مادران و دختران و خواهرانش زنا میکند؛ او شراب میخورد و نماز را رها میکند، قسم به خدا اگر کسی در جنگ با او مرا همراهی نکند، به خاطر خدا خودم با او میجنگم و این عمل را آزمایش و قضای نیک الهی در حق خود میبینم». در این هنگام، مردم از تمامی نواحی برای بیعت با عبدالله بن حنظله به مدینه آمدند و با او بیعت کردند. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۴۹؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۷، ص۴۲۹)
- ↑ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۵، ص۱۵۳-۱۵۶.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۳۲۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۸۲.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۳۲۱.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۸۴.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۳۲۴-۳۲۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۸۷.
- ↑ بلاذری، انساب الأشراف، ج۵، ص۳۲۲.
- ↑ ابن قتیبه دینوری، الإمامه و السیاسه، ج۱، ص۲۳۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۴۹-۵۰؛ ابن قتیبه دینوری، الامامه و السیاسه، ج۱، ص۲۳۳.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۳۲۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۸۵-۴۸۷.
- ↑ ابن قتیبه دینوری، الامامه و السیاسه، ج۱، ص۲۳۳ و ۲۳۴.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۵۰؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۳۲۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۸۷.
- ↑ بلاذری، أنساب الاشراف، ج۵، ص۳۲۵ و ۳۲۶؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۳. برخی مورخان نوشتهاند: در این جنگ، هفت پسر وی او را همراهی میکردند و همگی کشته شدند که بعضی از آنها عبارت بودند از: عبدالرحمن، حارث، حکم و عاصم. یحیی، عبدالله. (خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۵۲؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۷، ص۴۲۷)
- ↑ بلاذری، أنساب الاشراف، ج۵، ص۳۲۵ و ۳۲۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۹۰-۴۹۵.
- ↑ با نگاهی اجمالی به مقالههای: روستایی، اکبر، مقاله «عبدالله بن حنظله»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم(ص)، ج۴، ص۴۴۲-۴۵۴ و مقاله «حره واقعه»، دانشنامه جهان اسلام.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۶۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۲۰۰.
- ↑ نسب کامل او را بعضی از نسبشناسان، معاویة بن اسحاق بن زید بن جاریة بن عامر بن مجمع بن عطاف بن ضبیعه (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۶۶؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۸۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۳). بعضی منابع نسب او را معاویة بن اسحاق بن زید بن حارثه (محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۱؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۸، ص۲۸۷؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۳، ص۱۲۳) و برخی دیگر هم، معاویة بن اسحاق بن زید بن ثابت (ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۲۴۵) گفتهاند.
- ↑ ابن خلدون، تاریخ، ج۳، ص۱۲۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۶۷؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۲۳۳.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۶۶-۱۶۸؛ ابو الفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۱.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۶۹-۱۷۲؛ مسکویه، تجارب الامم، ج۳، ص۱۳۶.
- ↑ مسکویه، تجارب الامم، ج۳، ص۱۳۷.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۷۲؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۸، ص۲۸۷.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۳.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۷۳؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۳.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۰.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۰؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۲؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۲۴۲.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۱؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۸، ص۲۸۹؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۲.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۱.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۱؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۸، ص۲۸۹؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۲۴۳.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۱-۱۸۲؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۸، ص۲۸۹-۲۹۰؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۲.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۴۵-۳۴۶. نیز ر.ک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۵؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۵؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۲۴۵.
- ↑ مسکویه، تجارب الامم، ج۳، ص۱۴۲.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۴؛ مسکویه، تجارب الامم، ج۳، ص۲۴۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۲۴۴.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۴؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۲۴۴.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۴؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۵؛ الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۲۴۴-۲۴۵.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۴؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۵.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۴؛ مسکویه، تجارب الامم، ج۳، ص۱۴۵؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۲۴۵.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۵؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۵؛ مسکویه، تجارب الامم، ج۳، ص۱۴.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۱۳۵.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۵-۱۸۶؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۷؛ مسکویه، تجارب الامم، ج۳، ص۱۴۶.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۶؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۸، ص۲۹۲؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۳، ص۱۲۵.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۶؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۷.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۹.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۵۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۷.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۵۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۸.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۵۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۷-۱۸۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۲۴۶.
- ↑ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۱۲۵.
- ↑ برداشتی از مقاله «زید بن علی(ع)»، حسینی ایمنی، سید علی اکبر، پایگاه پژوهه.
- ↑ خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۱۵۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۵۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۹۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۶۲؛ ابن ابیحاتم، الجرح و التعدیل، ج۵، ص۲۹۹؛ ابن حبان، ثقات، ج۵، ص۱۱۰.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۶۲.
- ↑ او را بواسطه حَوص و تنگی ای که در گوشه چشمش داشت، بدین لقب خواندهاند. (ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۴، ص۴۱۱؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۳۲، ص۱۹۷-۱۹۸)
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۳۲، ص۱۹۸.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۸، ص۲۴۴.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۳؛ زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۲۶۴؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۶۱.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۷۱؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۲.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۸۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۵.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۲۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۱۴۸.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۲-۳۵۳؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۲۸۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۴۲۹.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۲-۳۵۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۳۰۱؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۳۲۱.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۶۶۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۱۲۸.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۲۱ و ج۴، ص۲۷۵؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۲۵۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۶۲.
- ↑ ابن قانع، معجم الصجابه، ج۸، ص۳۰۷۵.
- ↑ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۷۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۹۳؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۶۶۹.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۴۰-۵۴۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۲۸ و ج۴، ص۷۰۵. ابن سعد از او با نام و نسب «یزید بن حارثة بن عامر بن مجمع» یاد کرده است. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۷۴)
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۲-۳۵۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۲۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷۹۵.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۶۶؛ واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۰۱؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۲۹.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۳۰؛ محمد بن جریر طبری، جامع البیان، ج۱۱، ص۳۲؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۴۳۵.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۳۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۱۱؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۲، ص۲۷۵.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۳۰؛ محمد بن جریر طبری، جامع البیان، ج۱۱، ص۳۲؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۲، ص۲۷۵.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۳۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۱۱؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۶، ص۳۲۹.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۲۱ و ج۲، ص۵۳۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۱۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۴.
- ↑ خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۱۵۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۶۶۴؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۲۱۸.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۵-۵۸۶؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۳۸۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۵۴۳.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۶۶۴؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۲۱۸؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۳، ص۱۴۹.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۶۶؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۴۸.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۲؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۳۷؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۴، ص۴۱۱.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۶۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۴۸-۴۹؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۵۲.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۶۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۴۵-۳۴۶. نیز ر.ک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۵؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۳۹.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۶۲؛ ابن ابیحاتم، الجرح و التعدیل، ج۵، ص۲۹۹؛ ابن حبان، ثقات، ج۵، ص۱۱۰. برخی منابع او را صحابی رسول خدا(ص) بر شمردهاند. (خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۱۵۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۵۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۹۷)
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۶۲. خلیفة بن خیاط او را از اصحاب پیامبر(ص) دانسته است. (خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۱۴۹)
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۲۰۰.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۴۷۹-۴۸۰.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۴۸۰.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۰؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۱۶۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۰؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۸۳. ابن حبیب از او با نام «جمیله بنت ابوعامر» یاد کرده است. (ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۸. نیز ر.ک: ابن ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۳)
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۰.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۰؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۸.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۰.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۸.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۸.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۸.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.