بنی عمرو بن عوف بن خزرج
موضوع مرتبط ندارد - مدخل مرتبط ندارد - پرسش مرتبط ندارد
نسب قوم
بنی عمرو که از افراد طایفهاش با نسبت «العَمری» نام برده میشود[۱]، در شمار قبایل قحطانی[۲] و از فروعات و شاخههای قبیله خزرجاند که نسب از عمرو بن عوف بن خزرج بن حارثه میبرند[۳]. مادر او و برادرش غنم بن عوف را، زنی از قبیله خزاعه با نام صفیه بنت ثعلبة بن مالک بن أفصی بن خزاعه گفتهاند[۴]. عمرو از همسر خود أسماء بنت عمرو بن نصر بن عوف بن خزرج، صاحب پسری به نام عوف شد[۵] که نسل عمرو همه از طریق او منتشر شد[۶]. از عوف بن عمرو فرزندانی به اسامی سالم و غنم[۷] و عنز[۸] متولد شدند که هر یک سرشاخه اصلی طوایفی با همین نام یعنی بنی سالم بن عوف[۹]، بنی غنم بن عوف[۱۰] و بنی عنز بن عوف[۱۱] قرار گرفتند. از شعب و فروعات فروتر این قوم -که از نسل مالک، لوذان، زید، حذیم[۱۲] و غنم[۱۳] فرزندان سالم بن عوف و ثعلبه، مرضخه، ابی، مالک و حبیب فرزندان غنم بن عوف[۱۴] پدید آمدند- هم، باید از طوایفی چون: بنی عجلان بن زید بن غنم[۱۵]، بنی قریوش[۱۶] یا بنی قربوس بن غنم بن امیه[۱۷]، بنی اصرم بن فهر بن ثعلبه[۱۸]، بنی دعد بن فهر بن ثعلبه[۱۹]، بنی مرضخة بن غنم بن سالم[۲۰] و بنی لوذان بن سالم[۲۱] یاد کرد.
منابع از غنم و سالم بن عوف و فرزندانشان تحت عنوان «قواقله» یاد کردهاند[۲۲]. بعضی هم با معرفی عوف بن عمرو بن عوف -پدر سالم و غنم- به عنوان «قَوقَل»، فرزندان او - بهویژه سالم و غنم- را ذیل عنوان «قواقل» جای دادهاند[۲۳]. این در حالی است که بسیاری از مصادر، از غنم(غانم) به عنوان «قَوقَل» و فرزندانش را «قواقله» گفته[۲۴]، از مردمانش با نسبت «قَوقَلی» یاد کردهاند[۲۵]. برخی منابع هم، ثعلبة بن دعد بن فهر بن ثعلبة بن غنم بن عوف بن عمرو بن عوف بن خزرج[۲۶] و بعضی دیگر، دعد بن فهر بن غنم بن سالم بن عوف بن عمرو بن عوف بن عمرو بن خزرج را «قوقل» دانستهاند[۲۷]. ضمن این که خلیفة بن خیاط (م. ۲۴۰ هجری) از غنم بن عوف بن خزرج[۲۸] و ابن حزم (م. ۴۵۶ هجری) از بنی عنز بن عوف بن عمرو بن خزرج تحت عنوان قوقل یاد کردهاند[۲۹]. در وجه تسمیه این قوم به این نام وجوهی ذکر شده است که از مهمترین آنها میتوان به این نقل که: «چون مردی به آنها پناهنده میشد بدو گفته میشد: «قوقل حیث شئت؛ یعنی تو در امانی هر جا دوست داشتی منزل کن»»[۳۰] اشاره کرد. ابن هشام (م. ۲۱۸ هجری) هم در بیان علت نامگذاری ایشان بدین نام مینویسد: «به آنها قواقل میگفتند؛ چون هرگاه به فردی پناه میدادند، سهمی برای او قرار میدادند و به او میگفتند: «قوقل به بیثرب حیث شئت»».[۳۱] نویری (م. ۷۳۳ هجری) نیز دارا بودن قلعهای به نام قوقل را سبب تخصیص این نام برای آنها دانسته است[۳۲]. لازم به ذکر است که منابع، علاوه بر این طایفه انصاری، از طایفه همنام دیگری در قبیله اوس با نام و نسب مشابه «عمرو بن عوف بن مالک بن اوس» نام بردهاند[۳۳] که عدم خلط مباحث آنها، دقت دو چندان محققان محترم را میطلبد.[۳۴]
مساکن و منازل بنی عمرو بن عوف
منازل این قوم را مدینه، و بین منطقه قباء و شهر مدینه گفتهاند[۳۵]. سالم و غنم پسران عوف بن عمرو بن عوف بن خزرج در اقامتگاه خود که به «دار بنی سالم» شهرت داشت و در سمت حره غربی[۳۶]، و در غرب دره، داخل دره «رانوناء» واقع شده بود، فرود آمدند. آنها در این منطقه، چند قلعه برای خود بنا نهاده بودند که از جمله آنها قلعه«مزدلف» بود که توسط عتبان بن مالک و با کاربری نظامی بنا گردید. «شماخ» و «قواقل» هم از دیگر قلعههای ایشان در آن منطقه به شمار میآمدند. «شماخ» خارج از منطقه مسکونی بنی سالم و در جانب قبله بنا گردیده بود و «قواقل» در کنار بیوت بنی سالم در منطقه «عصبه» قرار داشت[۳۷].
پس از فتوحات اسلامی، گروهی از مردم بنی عمرو بن عوف به سرزمینهای مفتوحه -که سرزمین اندلس از جمله بود- کوچ کردند و در بخشهایی از آن منزل گزیدند. ابن حزم (م. ۴۵۶ هجری) با اشاره به سکونت جمعی از آنان در اندلس در زمان خود، آورده است: «در روزگار ما، جمعی از فرزندان عبادة بن صامت بن قیس بن اصرم که به نام «بنی هارون» شناخته میشوند، در شهری به نام «باب العطّارین» در قرطبه ساکنند»[۳۸].[۳۹]
تاریخ جاهلی بنی عمرو بن عوف
در پی ویرانی سد مأرب دو قبیله یمنی اوس و خزرج همراه با خویشان خود به عرصههای شمالیتر مهاجرت کردند و در یثرب، در مجاورت یهودیان ساکن شدند. در آن زمان، ثروتهای شهر، قلعهها و نخلستانها و همچنین حکومت و قدرت در دست یهودیان متمرکز بود. اوس و خزرج –که بنی عمرو بن عوف بخشی از آنان بودند- از یهودیان حاکم بر یثرب که دارای نیرو و نفرات بسیاری بودند، درخواست کردند تا میان آنان پیمان حسن همجواری منعقد شود تا از تعرض به یکدیگر آسوده شده، به وسیلۀ این پیمان مانع دستاندازی دیگران شوند[۴۰]. آنان با همدیگر پیمان بستند و به مشارکت و داد و ستد با یکدیگر پرداختند[۴۱].
با گذشت زمانی نه چندان دراز از انعقاد پیمان میان یهودیان و عربها، اوس و خزرج ثروتی اندوختند و بر دارایی و نفرات خود افزودند. چون قبایل یهودی بنی قریظه و بنی نضیر وضع را چنین دیدند، از غلبه آنان بر خانهها و اموالشان بیمناک شدند و بنای ستمگری بر اعراب یثرب گذاشتند. در یثرب، غلبه و کثرت از آن یهود بود. ستم و استبداد بیگانگانی یهودیان یثرب بر عربهای این سرزمین بسیار گران میآمد تا این که از میان اوس و خزرج، جوانی نیرومند و گردن فراز به نام مالک بن عجلان -از تبار بنی سالم بن عوف-[۴۲]، قد برافراشت و ریاست هر دو قبیله اوس و خزرج را بر عهده گرفت. مالک از اینکه قوم او تحت سلطه و حمایت یهود زندگی کنند ننگ داشت و این در شرایطی بود که یکی از خویشاوندانش از قبیله بنی عمرو بن عامر ازد به حکومت شام و عراق و بحرین دست یافته بود. از این رو مصمم گردید تا به سیادت بهود بر قوم خود پایان دهد. پس به شخصی به نام «فطیون» که زعامت بهود را بر عهده داشت حمله برد و او را کشت و سپس از یثرب خارج شد و به سوی شام نزد ابو جبیله غسانی از پادشاهان غسان شتافت[۴۳]. برخی گفتهاند که مالک یکی از خویشان خود به نام دمق بن زید بن امرؤ القیس را که از خاندان بنی سالم بن عوف بن خزرج بود، نزد ابو جبیله غسانی فرستاد[۴۴]. خواه مالک کسی را از جانب خود به نزد پادشاه غسانی فرستاده باشد و خواه خود وی به جهت درخواست کمک نزد او رفته باشد، در این نکته تردیدی که ابوجبیله -پادشاه غسانی- بیدرنگ گروهی از سپاهیان خود را به عنوان حمایت و پشتیبانی از اوس و خزرج به یثرب گسیل داشت، نیست. راویان اخبار نقل کردهاند که پادشاه غسانی با خدا پیمان بسته بود که آرام ننشیند مگر اینکه همه یهودیان را از یثرب بیرون راند یا آنان را زبون و زیر دست اوس و خزرج نماید. ابو جبیله در حالی که وانمود میکرد که عازم یمن است به سوی سرزمینهای عرب راند تا به نزدیکی یثرب رسید و به گروهی از فرستادگان اوس و خزرج ملحق گردید و با آنان چنین قرار گذاشت که خبر رسیدن او را به یثرب پنهان دارند تا یهودیان به قلعههای خود پناه نبرند و عربها بتوانند بر آنان دست بیابند[۴۵].[۴۶] اوس و خزرج به وی توصیه کردند که یهودیان را به ملاقات خود فراخواند و با آنان مهربانی کند تا از جانب او آسوده خاطر شوند و او بتواند از این راه بر آنها دست یابد پادشاه غسانی طعامی برای یهودیان تدارک دید و بزرگان و سرشناسان یهود را نزد خود دعوت کرد و چون آنان رسیدند بر آنها یورش برد و همه را به قتل رسانید. با پایان گرفتن کار سران یهود، عربها بر یهودیان غلبه یافتند[۴۷]. بدین ترتیب اوس و خزرج در مدینه نیرو گرفتند و با تصاحب و توزیع زمینهای کشاورزی و برخی قلعههای یثرب، هریک در محلّی مستقر شدند.
اوس و خزرج پس از پیروزی بر یهودیان یثرب، مدت زمانی یکدل و یکزبان و متحد باقی ماندند؛ پس از آن روابط دو همپیمان، بواسطه اختلافافکنیهای یهودیان یثرب[۴۸] به تیرگیگرایید و میان آنان اختلاف افتاد. این اختلاف، سرانجام به جنگهای بسیاری منتهی شد که تا آستانه هجرت پیامبر(ص) همچنان تدوام داشت. نخستین این جنگها -که طوایف بنی سالم و بنی غنم بن عوف از بنی عمرو بن عوف به عنوان بخشی از قبیله خزرج یک پای آن بودند،-جنگ «سمیر» بود[۴۹]. منابع در بیان چرایی و علت وقوع این جنگ، انتقامجویی از خون مردی غطفانی موسوم به «کعب ثعلبی» -از احلاف خزرج- را سبب عنوان کرده، گفتهاند: عبدی الیل بن عمرو ثقفی و به نقلی علقمة بن علاثه، مردی از غطفان را همراه با یک اسب و یک حله به یثرب فرستاد تا آنها را به عزیزترین فرد یثرب اهدا کند. آن مرد مطابق دستور به بازار بنی قینقاع رفت و چیزی را که بدان مأمور شده بود، اعلام کرد. در این هنگام، مردی از غطفان به نام «کعب ثعلبی» که در جوار و پیمان مالک بن عجلان خزرجی بود، پیش آمد و مالک بن عجلان را عزیزترین مرد یثرب معرفی کرد و هدایای مذکور را از فرستاده تحویل گرفت. در این هنگام کعب ثعلبی خطاب به حاضران گفت: «به شما نگفتم که همپیمان من عزیزترین و بافضیلتترین شماست». مردی از بنی عمرو بن عوف[۵۰] به نام سمیر از این گفته او به خشم آمد و کینه او را در دل گرفت. پس در کمین او نشست و در فرصتی مناسب او را از پا در آورد. خبر به مالک بن عجلان رسید؛ پس فرستادهای نزد بنی عوف بن عمرو بن مالک بن اوس فرستاد و اعلام کرد که شما مردی از ما را کشتهاید؛ پس قاتل را به ما تحویل دهید. چون فرستاده نزد آنان آمد، بنی زید، بنی جحجبی را قاتل کعب ثعلبی معرفی کردند و بنی جحجبی هم اعلام کردند که بنی زیدیها قاتل کعباند. سپس فردی را نزد مالک فرستادند و گفتند: در بازاری که کعب ثعلبی کشته شد، مردم بسیاری حاضر بودند و ما نمیدانیم که کدامیک از آنها کعب را کشتهاند. مالک بن عجلان به اهل بازار دستور داد تا متفرق شوند. همه متفرق شدند جز سمیر و کعب. بنا به اطلاعاتی که به مالک رسید، وی دریافت که سمیر همان قاتل مورد نظر است. پس فردی را نزد بنی عمرو بن عوف فرستاد و سمیر را قاتل معرفی کرد و از آنها خواست تا سمیر را تحویل او دهند. اما بنی عمرو بن عوف این حرف را اتهامی بدون دلیل و بیّنه عنوان کردند. طرفین نامههایی را در باب تحویل سمیر رد و بدل کردند؛ اما هر بار بنی عمرو از پذیرش این امر شانه خالی کردند. در این هنگام، بنی عمرو که جنگ با مالک را خوش نداشتند کس نزد او فرستادند و گفتند حاضرند تا دیه آن مرد را بپردازند. مالک نیز پذیرفت. از آنجا که مالک ثعلبی، حلیف خزرجیها بود، از اینرو آنها کس نزد مالک بن عجلان فرستادند و گفتند چون او حلیف شما بود حاضرند دیه حلیف یعنی نصف دیه کامل را پرداخت کنند. مالک به خشم آمد و گفت به کمتر از دیه کامل یا قتل سمیر راضی نیست. اما بنی عمرو بن عوف بر گفته خود یعنی پرداخت نصف دیه کامل تأکید کردند[۵۱]. پس به مالک پیشنهاد کردند نزد عمرو بن امرؤالقیس از بنی حارث بن خزرج بروند تا او بین آنها حکم کند. با پذیرش مالک، دو طرف نزد عمرو در طایفه بنی حارث رفتند و طرح دعوا نمودند[۵۲]. او هم به پرداخت نصف دیه (دیه حلیف) حکم کرد؛ اما مالک از پذیرش حکم او طفره رفت و بنی عمرو بن عوف را به مبارزهطلبید. وی از طوایف قبیله خزرج کمکطلبید که جز طایفه بنی حارث بن خزرج که به جهت رد قضاوت عمرو بن امرؤالقیس حاضر به همراهی او نشدند[۵۳]، بقیه طوایف خزرج به یاری او شتافتند. پس وی، فرستادهای نزد بنی عمرو بن عوف فرستاد و ضمن اعلان جنگ به آنها، روزی را برای این رویارویی معین نمود و از قومش خواست تا آماده نبرد شوند. در این هنگام، یهودیان بنی قریظه و بنی نضیر که برخلاف دیگر یهودیان مدینه، با هیچ کدام از طوایف اوس و خزرج همپیمان نبودند با درخواستهایی از هر دو قبیله اوس و خزرج برای همپیمانی روبهرو گردیدند و آنها با پیشنهاد طایفهای از اوس معروف به «اوس الله» که شامل طوایف خطمه و واقف و امیه و وائل بود، موافقت کرده با آنان متحد شدند[۵۴]. مالک بن عجلان خزرجی و همپیمانانش و قبیله اوس و متحدانش از بنی قریظه و بنی نضیر، در دشت بین «بئر سالم» و «قبا» به هم رسیدند و به شدت با هم به پیکار برخاستند. اما دو طرف پس از اندکی نبرد، از ادامه کار منصرف شدند و به سرزمینهای خود بازگشتند. مدتی بعد، دو سپاه بار دیگر نزدیک قلعه بنی قینقاع فراهم آمدند و تا شب به زد و خورد با همدیگر پرداختند. تا این که سرانجام قبیله اوس بر خزرجیان و همپیمانانش به رهبری مالک بن عجلان فائق آمد[۵۵]. همچنین بنا بر نقلی، از مالک بن عجلان سالمی خزرجی به عنوان رییس خزرج در جنگ بُعاث -آخرین جنگ جاهلی اوس و خزرج- نام برده شده است[۵۶].[۵۷]
اسلام بنی عمرو بن عوف
با ظهور اسلام، مردم بنی عمرو بن عوف از پیشتازان قبیله خزرج در اسلام در مدینه گردیدند. از قول برخی منابع، در شماره کردن عباس بن عبادة بن نضله در جمع شش انصاری ملاقاتکننده با پیامبر(ص) در مکه (سال یازدهم بعثت و یک سال پیش از عقبه اول)[۵۸] اگر بگذریم، حضور برخی از بنی عمریها در پیمان عقبه اول و دوم را میتوان گواهی صادق بر این ادعا دانست. در سال دوازدهم بعثت، دوازده تن از انصار مدینه -که عبادة بن صامت بن قیس[۵۹] و عباس بن عبادة بن نضله[۶۰] و نیز ابوعبدالرحمن یزید بن ثعلبة بن خزمه، حلیف آنها از بنی بلی[۶۱] از جمله ایشان بودند- به منظور تکمیل بیعت سال گذشته خود به مکه رهسپار شدند و پس از دیدار با رسول خدا(ص) با ایشان بیعت کردند[۶۲]. این بیعت که به بیعت «عقبه اولی» معروف شد، نظیر بیعت پیامبر(ص) با زنان بود.؛ چراکه تا آن روز، حضرت مأمور به جنگ با کفار و مشرکین نشده بود از اینرو در این بیعت، جنگ و جهاد قید نشده بود. آنان در این بیعت با رسول خدا(ص) عهد بستند که به خدا شرک نورزند، دزدی نکنند، مرتکب زنا نشوند، فرزندانشان را نکشند، بهتان و افترا نزنند و در کارهای نیک نافرمانی رسول خدا(ص) را نکنند[۶۳]. پس از این پیمان، در زمان بازگشت انصار به مدینه، پیغمبر(ص)، مصعب بن عمیر را همراه ایشان به مدینه فرستاد تا قرآن را تعلیم آنها کند و دستورات اسلام را به ایشان بیاموزد[۶۴]. در پیمان عقبه دوم، که در سال سیزدهم بعثت، با حضور هفتاد و سه تن از مردم تیرههای مختلف دو قبیله اوس و خزرج[۶۵]، از جمله مردانی از طایفه بنی عمرو بن عوف در مکانی به نام عقبه صورت گرفت، نومسلمانان یثرب، با پیامبر(ص) پیمان بستند که: در راحتی و سختی از پیامبر(ص) اطاعت کنند؛ در زمان تنگدستی و ثروت انفاق کنند؛ امر به معروف و نهی از منکر کنند؛ حق بگویند و از سرزنش دیگران نهراسند؛ به هنگام هجرت رسول خدا(ص) به یثرب از وی همچون دفاع از خود، زنان و فرزندانشان پشتیبانی و دفاع نمایند که در این صورت پاداش آنان بهشت میباشد. همچنین، مسلمانان یثرب یادآور شدند که بواسطه این بیعت، پیمانهایشان با یهود را قطع خواهند کرد به شرطی که پیامبر(ص) پس از پیروزی، آنها را رها نکند و به سوی قوم خود باز نگردد[۶۶]. این بیعت را به سبب تعهد یثربیان بر دفاع از پیامبر(ص)، «بیعة الحرب» گفتهاند[۶۷]. در این پیمان که به سبب وقوع در مکان عقبه آخر، «عقبة الآخره»[۶۸] نیز گفته شده و شرکتکنندگان در آن را «عقبیون»[۶۹] خواندهاند، -همانگونه که گفته شد- جمعی از مردان بنی عمرو بن عوف نیز حضور داشتند که از جمله ایشان میتوان از عبادة بن صامت بن قیس[۷۰]، عباس بن عبادة بن نضله[۷۱] و به نقلی مالک بن دخشم بن مرضخه[۷۲] و از احلاف و همپیمانان ایشان از یزید بن ثعلبة بن خزمه[۷۳] نام برد. بنا بر نقل منابع، در این دیدار و پس از انجام بیعت، رسول خدا(ص) از بین حاضران، دوازده تن را به عنوان نقیب خود در مدینه برگزید که از جمله ایشان عبادة بن صامت بن قیس[۷۴] و به نقلی عباس بن عبادة بن نضله[۷۵] بودند. نقل است که عباس بن عباده انصاری پیش از بیعت انصار با پیامبر(ص) در عقبه از جمله کسانی بود که در آن جمع برخاست و خطاب به انصار گفت: «ای گروه خزرج، آیا میدانید که بر چه چیز با این مرد بیعت میکنید؟» گفتند: «آری». او ادامه داد و گفت: «شما برای جنگ با احمر و اسود (کنایه از همه فرقهها و دستهها) با او بیعت میکنید. اگر چنین گمان میکنید که چه بسا با از دست دادن اموالتان و کشتهشدن بزرگانتان او را تسلیم خواهید کرد، از هماکنون فکری کنید و از بیعت با او خودداری کنید؛ زیرا به خدا قسم اگر چنین کنید ننگ دنیا و آخرت برای شماست. و اگر با وجود رفتن اموال و کشتهشدن بزرگانتان، همچنان پشتیبان و یاریگر او هستید، با او بیعت کنید که سعادت دنیا و آخرت در آن است». همراهانش در پاسخ گفتند: «به خدا سوگند؛ ما با تمام این پیشامدها همچنان از او حمایت خواهیم کرد». سپس خطاب به حضرت گفتند: «ای رسول خدا! اگر ما با وجود چنین خساراتی در مال و جان چنین تعهدی بسپاریم، در برابر آن چه خواهیم داشت؟» آن حضرت فرمود: «بهشت». بدنبال این سخنان، انصار با حضرت بیعت کردند[۷۶]. پس از آن، حضرت فرمان داد تا حاضران سوی محل کاروانهایشان متفرّق شوند. در این هنگام، عباس بن عباده تأکید کرد که اگر رسول خدا(ص) دستور دهد، فردای همان شب بر روی مردم حاضر در منی شمشیر خواهند کشید. اما رسول خدا(ص) فرمود که اجازه چنین کاری را ندارد و از او دیگر انصاریها خواستند به سوی محل کاروانهایشان حرکت کنند[۷۷]. عباس بن عباده مدتی بعد، از مدینه به مکه رفت و به پیامبر(ص) پیوست. وی همچنان در مکه بود تا این که پس از هجرت حضرت به مدینه، او هم به مدینه بازگشت و به این جهت به او انصاری مهاجری میگفتند[۷۸]. ثبت و ضبط نام جمعی از مردمان بنی عمرو بن عوف در شمار رزمندگان جنگ بدر هم، دلیلی دیگر بر اثبات پیشتازی این قوم در پذیرش اسلام است. که در ادامه، در بخش بعدی این مقاله بدان خواهیم پرداخت.
در پایان این بخش، تذکر این مطلب نیز ضروری است که علاوه بر مردان بنی عمرو بن عوف، بسیاری از زنان این طایفه نیز از پیشگامان اسلام در مدینه به شمار میآمدند. از جمله زنان پیشتاز این قوم، که پس از هجرت نبی اکرم(ص) به مدینه، در کنار مردان خود، پس از قبول اسلام، با آن حضرت بیعت کردند میتوان از: قرة العین بنت عبادة بن نضله -مادر عبادة بن صامت-[۷۹]، أمامه و خوله بنت صامت بن قیس -خواهران عباده و اوس بن صامت-[۸۰]، حبیبه بنت ملیل بن وبره[۸۱]، بشره (بشیره) بنت ملیل بن وبره[۸۲]، عمره بنت هزال بن عمرو[۸۳]، لیلی بنت رئاب بن حنیف[۸۴]، فریعه بنت ابی حارثة بن اوس بن دخشم[۸۵]، خوله بنت ثعلبة بن أصرم -همسر اوس بن صامت-[۸۶]، ام انس بنت واقد بن عمرو[۸۷]، بزیعه دختر ابوخارجة بن اوس بن سکن[۸۸]، فریعه بنت مالک بن دخشم[۸۹] و جمیله بنت حزیمة بن حزمه[۹۰] نام برد.[۹۱]
بنی عمرو بن عوف و دولت نبوی(ص)
در پی هجرت نبی خاتم(ص) به مدینه، آن حضرت، با استقبال پر شور مردم انصار -از جمله طایفه بنی عمرو بن عوف- به مدینه وارد شد. نقل است که رسول خدا(ص) از روز دوشنبه دوازدهم ربیع الاول که به محله قباء وارد شد تا روز جمعه (چهار روز) در قباء در میان مردم بنی عمرو بن عوف[۹۲] اقامت فرمود و در همان چند روز، مسجد قبا -نخستین مسجد اسلام- را به دست خود بنا نمود. سپس روز جمعه، سوار بر ماده شتر(ناقه) خود به حرکت در آمدند تا به مدینه وارد شوند. حضرت، به هنگام ظهر به محله «بنی سالم بن عوف» رسید. بنابراین با جمع همراه خود، نخستین نماز جمعه اسلام را در وادی رانوناء برپا داشتند[۹۳]. پس از اتمام نماز، بزرگان بنی سالم بن عوف مانند: عتبان بن مالک و عباس بن عبادة بن نضله و جمعی دیگر نزد آن حضرت آمده عرضه داشتند: «یا رسول الله(ص) در میان قوم ما فرود آی که هر چه بخواهی از اسلحه و مردان جنگجو و مال و آذوقه در دفاع از شما در آن فراهم است». اما پیامبر(ص) به آنان فرمود: «شتر را رها کنید و راه را باز کنید که او مأمور است»[۹۴].
پس از ورود رسول خدا(ص) به مدینه و در پی آن تأسیس دولت نبوی(ص)، بنی عمرو نیز همگام با دیگر اقشار و طوایف انصار در عرصههای مختلف به یاری پیامبر(ص) شتافتند که از جمله مهمترین این عرصهها میتوان به حضور فعال ایشان در میادین نظامی اشاره کرد. با گشوده شدن عرصه جهاد و برخورد قهرآمیز نظامی رسول خدا(ص) با یهودیان و کفار شبه جزیره، بنی عمرو بن عوف و طوایف نامدارش بنی سالم و بنی غنم بن عوف در کنار دیگر خویشان مدنی خود از قبایل اوس و خزرج، پای ثابت سپاه نبوی(ص) در تمامی غزوات و سرایای حضرت بودند. نخستین این جنگها، غزوه بدر بود. واقدی (م. ۲۰۸ هجری)[۹۵] و ابن هشام (م. ۲۱۸ هجری)[۹۶] شماری از شرکتکنندگان بنی عَمری را در غزوه بدر با ذکر طوایف آن برشمردند. از این جمع مذکور، چهار نفر از بنی عجلان بن غنم بن سالم: نوفل بن عبداللّه بن نضله، غسان بن مالک بن ثعلبه، ملیل بن وبرة بن خالد و عصمة بن حصین بن وبره[۹۷]. دو نفر از بنی أصرم بن فهر بن غنم بن سالم: عبادة بن صامت بن أصرم و برادرش أوس بن صامت[۹۸]. یک نفر از بنی دعد بن فهر بن غنم: نعمان بن مالک بن ثعلبة بن دعد[۹۹]. یک نفر از بنی قریوش بن غنم بن سالم: أمیة بن لوذان بن سالم بن ثابت[۱۰۰] و یک نفر از بنی مرضخة بن غنم بن مالک: مالک بن دخشم[۱۰۱]. ضمن این که جمعی از احلاف و همپیمانان بنی عمرو بن عوف نیز در این نبرد حضور داشتند که از جمله آنان میتوان به اسامی: ربیع بن إیاس و برادرانش ورقة (وذفة) بن إیاس بن عمرو بن غنم و عمرو بن إیاس -حلیف یمنی بنی لوذان بن غنم-[۱۰۲]، مجذر بن ذیاد بن عمرو بن زمره[۱۰۳]، عبدة بن حسحاس بن عمرو، بحاث بن ثعلبة بن خزمه و برادرش عبداللّه بن ثعلبة بن خزمه، -همپیمانان آنها از بنی بلی- و حلیف آنان از بنی بهراء به نام عتبة بن ربیعة بن خلف بن معاویه[۱۰۴] اشاره کرد.
ابن حبان (م. ۳۵۴ هجری) نیز در معرفی شرکتکنندگان بنی عَمری غزوه بدر، به ذکر اسامی: نوفل بن عبدالله بن نضله، ملیل بن وبرة بن خالد، عتبان بن مالک، عصمة بن حصین بن وبره، و از بنی قربوس بن غنم: امیة بن لوذان بن سالم و از بنی اصرم بن فهر: عبادة بن صامت و برادرش اوس بن صامت پرداخته است[۱۰۵]. دیگر منابع نیز، به صورت جداگانه، علاوه بر افراد مذکور[۱۰۶] از اشخاص دیگری نظیر: رئاب بن حنیف بن رئاب[۱۰۷]، عباس بن عبادة بن نضله[۱۰۸]، حارث بن خزمة (خزیمة) بن عدی[۱۰۹]، ثابت بن هزال بن عمرو[۱۱۰]، ایاس بن ودقه انصاری[۱۱۱]، معبد بن عباد بن قشیر معروف به «ابوحمیصه (خمیصه) انصاری»[۱۱۲]، و بنا بر نقلی هزال بن عمرو[۱۱۳] به عنوان مشارکتکنندگان بنی عمری این جنگ نام بردهاند. اسارت سهیل بن عمرو قریشی در این جنگ به دست مالک بن دخشم و حوادث پیرامون آن، از اخبار مهم این نبرد است که در آن به نقش فرزندان عمرو بن عوف در این پیکار بزرگ پرداخته شده است[۱۱۴].
جنگ احد نیز، از دیگر غزوات بزرگ دوران نبی مکرم اسلام(ص) بود که شاهد حضور جمع زیادی از بنی عمرو بن عوف در خود بود. در این جنگ -که به سال سوم هجرت اتفاق افتاد،- گروهی از مردم این قوم که عبداللّه بن نضلة بن مالک[۱۱۵]، عبادة بن صامت بن قیس[۱۱۶] و برادرش اوس بن صامت[۱۱۷]، عباس بن عبادة بن نضله[۱۱۸]، نعمان بن مالک بن ثعلبه[۱۱۹]، نوفل بن ثعلبة (عبدالله) انصاری[۱۲۰]، حارث بن خزمة (خزیمة) بن عدی[۱۲۱]، حنیف بن ریاب (رئاب) بن حارث[۱۲۲]، عصمة بن حصین بن خالد[۱۲۳]، عتبان بن مالک[۱۲۴]، ثابت بن هزال بن عمرو[۱۲۵]، عبدالله بن سعد بن سفیان انصاری[۱۲۶]، ملیل بن وبرة بن خالد[۱۲۷]، مالک بن دخشم بن مرضخه[۱۲۸] و نهیک بن اوس بن خزمه[۱۲۹] و نیز احلافی از آنها همچون: عبدالله بن سلمه[۱۳۰]، ربیع بن ایاس بن عمرو[۱۳۱] و برادرش وذفة بن ایاس بن عمرو[۱۳۲]، عمرو بن ایاس انصاری[۱۳۳]، مجذر بن ذیاد[۱۳۴] و عبادة (عبدة) بن حسحاس[۱۳۵] از جمله ایشان بودند، مشارکت داشتند.
نقل است که در این جنگ، عباس بن عبادة بن نضله و خارجة بن زهیر بن ابوزهیر و اوس بن ارقم بن زید با هم بودند. پس از دور زدن قریش از تنگه احد، و هجوم غافلگیرانه آنان به مسلمانان، عباس فریاد میکشید و میگفت: «ای گروه مسلمانان، شما را به خدا از پیامبرتان اطاعت کنید؛ این بلایی که بر سر شما آمده است به واسطه سرپیچی شما از فرمان پیامبر(ص) است. او به شما وعده نصر و پیروزی داد ولی شما صبر نکردید». آنگاه کلاهخودش را برداشت و زره از تنش بیرون کرد و به خارجه گفت: «تو کلاهخود و زره مرا میخواهی؟» خارجه گفت: «نه؛ من هم میخواهم همان کاری را بکنم که تو میخواهی انجام دهی». آنها در حالی که عباس میگفت: اگر رسول خدا(ص) کشته شود و کسی از ما زنده بماند، عذر ما در پیشگاه الهی چیست؟ و خارجه در پاسخ او میگفت: هیچ عذر و دلیلی در پیشگاه پروردگارمان نداریم، خود را به میان دشمن انداختند و جنگیدند تا این که هر سه به شهادت رسیدند[۱۳۶].
پایان جنگ احد علاوه بر شهادت عباس بن عباده، با مرگ سرخ تنی چند از دیگر بنی عمریها همراه بود، که از جمله این شهدا میتوان از عبداللّه بن نضلة بن مالک[۱۳۷]، نعمان بن مالک بن ثعلبه[۱۳۸]، نوفل بن ثعلبة (عبدالله) بن عبدالله انصاری[۱۳۹] و برخی از همپیمانان آنها نظیر: عبدالله بن سلمه[۱۴۰]، عمرو بن ایاس انصاری[۱۴۱]، مجذّر بن ذیاد[۱۴۲] و عبادة (عبدة) بن حسحاس[۱۴۳] نام برد.
علاوه بر بدر و احد، جنگهای خندق[۱۴۴]، تبوک[۱۴۵]، حنین[۱۴۶] و دیگر جنگهای دوران پیامبر(ص)[۱۴۷] و نیز وقایع بزرگی چون واقعه بئر معونه[۱۴۸] و صلح حدیبیه و بیعت شجره[۱۴۹] هم، عرصه حضور مردانی از بنی عمرو بن عوف بود. در واقعه بئر معونه -که به سال چهارم هجری اتفاق افتاده بود- ابوبراء بن مالک، -رئیس قبیله بنیعامر،- همراه با هدایایی نزد پیامبر(ص) در مدینه رفت. رسول خدا(ص) پذیرش هدایا را به اسلام آوردن ابوبَراء مشروط کرد، اما وی، بدون رد یا قبول اسلام از ایشان خواست چند تن از مسلمانان را با هدف گسترش اسلام نزد قبیله بنیعامر در نجد بفرستد. وی چون ابراز نگرانی پیامبر(ص) را از پذیرش این پیشنهاد مشاهده کرد، امنیت مبلغان مسلمان را تضمین کرد[۱۵۰]. پس از بازگشت ابوبراء، رسول خدا(ص) ۴۰ تن از مبلغان -از جمله ریاب بن حنیف بن عبدالله از بنی سالم بن عوف-[۱۵۱] را به فرماندهی منذر بن عمرو انصاری[۱۵۲] در صفر سال چهارم هجری و چهار ماه پس از غزوه اُحد، همراه نامهای خطاب به عامر بن طفیل -از بزرگان قبیله بنیعامر- به نجد اعزام کرد[۱۵۳]. برخی منابع از حضور اسد بن معونه برادرزاده براء[۱۵۴] یا لبید بن ربیعه عامری[۱۵۵] به نمایندگی از سوی براء نزد پیامبر(ص) اشاره دارند. مبلغان پیامبر(ص) با راهنمایی یکی از مردان بنیسُلیم به نام «مطلب»[۱۵۶] به چاه معونه رسیدند. در آن جا، دو تن از مسلمانان به نام عمرو بن امیه ضمری و منذر بن محمد انصاری برای چرانیدن ستوران از همراهان خود جدا شدند و یک تن نیز به نام حرام بن ملحان، نامه رسول خدا(ص) را نزد عامر بن طفیل برد. باقیمانده افراد نیز در غاری مشرف بر چاه مستقر شدند[۱۵۷]. عامر، بدون خواندن نامه در رقابت با ابو براء[۱۵۸]، حامل نامه پیامبر(ص) را به شهادت رساند و برای از میان بردن مبلغان از قبیلهاش یاری خواست؛ اما آنها به سبب تضمین ابوبراء از یاری او خودداری کردند. از اینرو، عامر با یاری خواستن از تیرههایی از قبیله بنیسلیم چون رِعْل، عُصَیه و ذَکوان که پس از کشته شدن طعیمة بن عدی -که مادرش از بنیسلیم بود،- در بدر، کینه مسلمانان را در دل داشتند[۱۵۹]، مبلغان مسلمان را -که ریاب بن حنیف بن عبدالله از بنی سالم بن عوف از جمله آنان بودند،-[۱۶۰] غافلگیرانه به شهادت رساندند[۱۶۱].[۱۶۲]
جنگ موته نیز از دیگر سرایای بزرگی بود که برخی از مردان بنی عمرو بن عوف در آن حضور یافته بودند. پس از صلح حدیبیه در سال ششم هجری، پیامبر اکرم(ص) فرصت را مغتنم شمردند و به تبلیغ جهانی اسلام پرداختند. ایشان نامههایی را به سران کشورهای مختلف نوشتند و آنان را به اسلام دعوت کردند. به همین منظور، حضرت، حارث بن عمیر ازدی را همراه نامهای نزد فرمانروای بُصری فرستاد و او را به پذیرش اسلام فرا خواند. اما حارث پس از رسیدن به دهکده موته، بهدست شرحبیل بن عمرو غسانی -کارگزار هرقل در منطقه- گرفتار آمد و به شهادت رسید. این خبر بر پیامبر(ص) سخت ناگوار آمد. از اینرو، دستور اجتماع مسلمانان را در اردوگاه «جرف» صادر فرمود. پس از اجتماع، ایشان سپاهی سه هزار نفره را به فرماندهی زید بن حارثه روانه شام کردند و ضمن انتصاب فرماندهان سپاه، به آنان فرمودند تا به قتلگاه حارث بن عمیر بروند و ساکنان آنجا را به اسلام بخوانند و در صورتی که نپذیرند با آنها بجنگند. خبر این حرکت به دشمن رسید و آنها هم، سپاهی صد هزار نفره به فرماندهی شرحبیل بن عمرو فراهم آوردند و در «مآب» -از سرزمینهای بلقاء- فرود آمدند. در این هنگام، جماعتی از قبایل جذام، لخم، بهراء، وائل، بکر و... که برخی تعدادشان را تا صد هزار تن برشمردند[۱۶۳] نیز، بدیشان پیوستند. از آن سو، سپاه مسلمین، به «معان» از سرزمینهای شام رسید و در آنجا از حضور نیروهای هرقل روم مطلع شدند. مسلمانان پس از دو شب اقامت در «معان» و مشورت در ادامه راه یا انصراف و بازگشت به مدینه، سرانجام با سخنان پر شور عبدالله بن رواحه، تصمیم به ادامه مسیر گرفتند. آنان تا روستای موته پیش رفتند و در آنجا با سپاه بزرگ روم رو در روی شدند. در این جنگ نابرابر که در جمادی الاولی سال هشتم هجرت به وقوع پیوست، فرماندهان اسلام یکی پس از دیگری به شهادت رسیدند. در نهایت، سپاه اسلام به فرماندهی خالد بن ولید، عقب نشستند و با مابقی سپاه، خود را به مدینه رساندند[۱۶۴]. برخی منابع، از حُنَیف بن ریاب (رئاب) به عنوان یکی از شهدای این جنگ از بنی سالم نام بردهاند[۱۶۵].
غزوه تبوک نیز از دیگر وقایع مهم دوران پیامبر(ص) است که از حضور برخی رجال بنی عمرو بن عوف در آن سخن به میان آمده است. از جمله این افراد ابوخیثمه انصاری است. برخی منابع از او به عنوان یکی از بکائین تبوک یاد کرده[۱۶۶] در تشریح شرح حال او در این غزوه آوردهاند: ابو خیثمه پس از چند روز همراهی با پیامبر(ص) در این جنگ، [از فرمان پیغمبر(ص) سر پیچید و] به خانه خود در مدینه بازگشت. او در یک روز گرم به خانه رسید و دو همسر خود را در عریشهایی (سایهبانهایی) در باغ خود یافت که برای او آب خنک و غذا تدارک دیده بودند. ابو خیثمه با دیدن این صحنه، به خود گفت: «رسول خدا(ص) در گرمای سوزان و زیر آفتاب سخت است، روا نیست که من در سایه خنک و با غذای آماده و همسران زیبا در خانه خود بیاسایم». پس به زنان خود گفت: «به سایبان شما در نیایم و به دنبال پیامبر(ص) میروم؛ توشهای برایم فراهم کنید». سپس شتر خود را آماده کرد و به سوی تبوک حرکت نمود. در راه، او با عمیر بن وهب جمحی که او نیز نزد پیامبر(ص) میرفت، همراه شد و هر دو به سوی پیامبر(ص) رهسپار شدند. پس از رسیدن این دو به اردوگاه مسلمانان، ابوخیثمه نزد پیامبر(ص) رفت و سلام کرد. رسول خدا(ص) به او فرمودند: «اولی لک یا ابو خیثمه؛ خطر به تو نزدیک بود» ابو خیثمه به نقل ماجرای خود برای پیامبر(ص) پرداخت و ایشان نیز با محبت به او پاسخ دادند و برای وی دعای خیر کردند[۱۶۷].
در ادامه این جنگ، داستان مسجد ضرار و تخریب آن از سوی پیامبر(ص) نیز از دیگر رخدادهای مهمی است که در آن به اسامی برخی از مردان بنی سالم بن عوف و نقشآفرینی آنان در این داستان پرداخته شده است. منافقان پیش از غزوه تبوک، در مدینه مسجدی ساختند و پس از ساخت مسجد، نزد پیامبر(ص) رفتند و از آن حضرت خواستند برای افتتاح این مسجد در آنجا نماز اقامه کنند تا به یُمن دعای پیامبر(ص)، این مکان متبرک شود[۱۶۸]. اما پیامبر(ص)، که عازم جنگ تبوک بود، درخواست آنان را به پس از بازگشت از سفر موکول کرد[۱۶۹]. پس از بازگشت پیامبر(ص) از این غزوه، و پس از منزل گرفتن ایشان در ذی اوان[۱۷۰] -در نزدیکی مدینه- آیات ۱۰۷ و ۱۰۸ سوره توبه: ﴿وَٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُوا۟ مَسْجِدًۭا ضِرَارًۭا وَكُفْرًۭا وَتَفْرِيقًۢا بَيْنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ وَإِرْصَادًۭا لِّمَنْ حَارَبَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ مِن قَبْلُ وَلَيَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنَآ إِلَّا ٱلْحُسْنَىٰ وَٱللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَـٰذِبُونَ * لَا تَقُمْ فِيهِ أَبَدًۭا لَّمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى ٱلتَّقْوَىٰ مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ أَحَقُّ أَن تَقُومَ فِيهِ فِيهِ رِجَالٌۭ يُحِبُّونَ أَن يَتَطَهَّرُوا۟ وَٱللَّهُ يُحِبُّ ٱلْمُطَّهِّرِينَ﴾[۱۷۱] نازل شد[۱۷۲]. پس از نزول این آیات، پیامبر(ص) به مالک بن دخشم سالمی و معن بن عدی یا به برادرش عاصم بن عدی امر فرمود تا این مسجد را ویران کنند و آتش بزنند و آنان نیز این بنا را با خاک یکسان کردند[۱۷۳].
علاوه بر میادین کارزار، از کارگزاران بنی عَمری رسول خدا(ص) نیز میتوان از عبادة بن صامت بن قیس نام برد که مسئولیت جمعآوری برخی از صدقات آن حضرت را بر عهده داشت[۱۷۴]. وی همچنین مسئول آموزش قرآن به اهل صفه بود[۱۷۵]. او همچنین، در کنار معاذ بن جبل، ابی بن کعب، ابوایوب انصاری و ابوالدرداء در شمار پنج نفر انصاری بودند که در زمان حیات رسول خدا(ص) به جمعآوری قرآن پرداختند[۱۷۶].[۱۷۷]
بنی عمرو بن عوف و شأن نزول آیات
مورخان و سیرهنگاران شأن نزول برخی از آیات را در باره بعضی رجال بنی عمرو بن عوف دانستند که از جمله آن میتوان به آیه ۱۱۷ سوره توبه: ﴿لَّقَد تَّابَ ٱللَّهُ عَلَى ٱلنَّبِىِّ وَٱلْمُهَـٰجِرِينَ وَٱلْأَنصَارِ ٱلَّذِينَ ٱتَّبَعُوهُ فِى سَاعَةِ ٱلْعُسْرَةِ مِنۢ بَعْدِ مَا كَادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٍۢ مِّنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ إِنَّهُۥ بِهِمْ رَءُوفٌۭ رَّحِيمٌۭ﴾[۱۷۸] اشاره کرد. در شأن نزول این آیه چنین گفته شده که: ابوخیثمه انصاری از بنی سالم بن عوف -همانگونه که در بخش پیشین بدان مفصل پرداخته شد- به رغم مخالفت اولیه با فرمان رسول خدا(ص) جهت عزیمت به تبوک، رحمت خداوند شاملش شد و به راه حق هدایت گردید؛ پس به سرعت خود را به پیامبر(ص) رساند و ابراز ندامت و پشیمانی کرد. این امر موجب نزول آیه مذکور گردید. افزون بر این آیه، مفسران قرآن کریم، نزول آیه ۷۹ سوره توبه را نیز در شأن ابوخیثمه انصاری دانستهاند. ابوخیثمه یک صاع (سه کیلو) خرما صدقه داد. این اقدام او استهزاء و خردهگیری منافقان را در پی داشت. پس آیه نازل شد: ﴿ٱلَّذِينَ يَلْمِزُونَ ٱلْمُطَّوِّعِينَ مِنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ فِى ٱلصَّدَقَـٰتِ وَٱلَّذِينَ لَا يَجِدُونَ إِلَّا جُهْدَهُمْ فَيَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ ٱللَّهُ مِنْهُمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴾[۱۷۹].
علاوه بر ابوخیثمه، حصین یا ابوالحصین انصاری را هم از دیگر رجال بنی عمرو بن عوف و از تبار بنی سالم بن عوف عنوان کردهاند که شأن نزول برخی از آیات قرآن قرار گرفته است. «ابو حصین» مردی از اهل مدینه بود که دو پسر داشت؛ برخی از بازرگانان نصرانی شام که به مدینه کالا وارد میکردند، هنگام برخورد با این دو پسر، آنان را به عقیده و آیین مسیح دعوت کردند، آنان هم سخت تحت تأثیر قرار گرفته و به این کیش وارد شدند و به اتفاق آن بازرگانان، به شام رهسپار گردیدند. «ابو حصین» از این جریان سخت ناراحت شد و جریان را به اطلاع پیامبر(ص) رساند و از حضرت پرسش کرد: «آیا میتواند آنان را با اجبار به مذهب خویش باز گرداند؟» آیه ۲۵۶ سوره بقره: ﴿لَآ إِكْرَاهَ فِى ٱلدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ ٱلرُّشْدُ مِنَ ٱلْغَىِّ فَمَن يَكْفُرْ بِٱلطَّـٰغُوتِ وَيُؤْمِنۢ بِٱللَّهِ فَقَدِ ٱسْتَمْسَكَ بِٱلْعُرْوَةِ ٱلْوُثْقَىٰ لَا ٱنفِصَامَ لَهَا وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ﴾[۱۸۰] نازل گردید و او را اجبار و اکراه باز داشت[۱۸۱]. در تفسیر «المنار» نقل شده که ابو حصین خواست دو فرزند خود را با اجبار به اسلام باز گرداند، آنان به عنوان شکایت نزد پیغمبر(ص) آمدند. «ابو حصین» به پیامبر(ص) عرض کرد: «من چگونه به خود اجازه دهم که فرزندانم وارد آتش گردند و من ناظر آن باشم؟» در این هنگام، آیه ۲۵۶ سوره بقره نازل شد[۱۸۲].
از دیگر افراد بنی عمرو بن عوف که شأن نزول برخی آیات قرار گرفتهاند اوس بن صامت انصاری از طایفه بنی غنم بن عوف است که سیرهنگاران و مفسران شأن نزول آیات یک تا چهار سوره مبارکه مجادله[۱۸۳] را در شأن او و همسرش خویله بنت مالک بن ثعلبه دانستهاند[۱۸۴]. نقل است که اوس، همسر خود را ظهار[۱۸۵] کرد؛ اما بعد پشیمان شده، همسرش را جهت چاره جویی نزد نبی خاتم(ص) فرستاد. با نزول آیات ۱ تا ۴ سوره مجادله، حضرت، اوس را پس از اظهار عجز از پرداخت کفاراتی چون: آزادی بنده و نیز دو ماه روزهداری، به اطعام شصت مسکین فرمان داد و او نیز چنین کرد[۱۸۶]. از این ظهار به عنوان نخستین ظهاردر اسلام یاد شده است[۱۸۷].[۱۸۸]
بنی عمرو بن عوف پس از رحلت نبی خاتم(ص)
از بنی عمرو بن عوف و حضورشان در وقایع و حوادث این دوران معدود اخباری در دست است که از مهمترین آنها میتوان به همراهی آنان با دیگر طوایف انصاری در قلع و قمع متنبئین و به ویژه پیکار یمامه در سال ۱۲ هجری با مسیلمه کذّاب که تهدیدی جدی برای اساس اسلام به شمار میرفت، اشاره کرد. در این جنگ، جمع زیادی از انصار کشته شدند که برخی منابع تعداد این شهدا را تا هفتاد نفر بر شمردهاند[۱۸۹]؛ این در حالی است که «واقدی» (م. ۲۰۷ هجری) تعداد کشتههای انصار را تنها در یک مرحله از جنگ یمامه، ۱۱۶ تن ذکر کرده است[۱۹۰]. در گزارشات منابع تاریخی و صحابهنگاری، نام جمعی از بنی عَمریها هم در شمار شهدای این جنگ ذکر شده است که از جمله آنان میتوان از معاریف و اصحابی چون: ثابت بن هزال بن عمرو[۱۹۱]، ایاس بن ودقه (ودفه) انصاری[۱۹۲]، وذفة بن ایاس بن عمرو[۱۹۳]، عصمة بن رئاب بن حنیف[۱۹۴] و سعد بن جاریة بن لوذان[۱۹۵] یاد کرد.
از مشارکت بنی عمرو در دیگر حوادث و وقایع مهم این دوران از جمله فتوحات اسلامی، جز اخباری از حضور عبادة بن صامت در فتوحات مصر (سال ۲۰ هجری)، اطلاعی به دست نیامده است[۱۹۶]. از حضور مردم این طایفه در رخدادهای متأخرتر تاریخ اسلامی هم میتوان از مشارکت این قوم در واقعه حره در سال ۶۳ هجری و کشتهشدن جمعی از آنان در این حادثه از جمله: نوفل بن محمد بن عباد، ثابت بن عبدالله بن ایاس، محمد بن کعب بن عجره و برادرش سعد بن کعب اشاره کرد[۱۹۷]. کارگزاری برخی از خلفا هم از دیگر اخبار گزارش شده از مردمان این قوم در سده نخست اسلامی است. عبادة بن صامت بن قیس از جمله این افراد است که بنا بر نقل برخی گزارشات تاریخی، از سوی عمر بن خطاب به عنوان قاضی و معلم قرآن و نیز انجام تفقّه به شام فرستاده شد[۱۹۸]. برخی منابع، عبادة بن صامت را اولین قاضی فلسطین[۱۹۹] و بعضی دیگر، وی را امیر «ربع المدد» در مصر گفتهاند[۲۰۰].[۲۰۱]
اعلام و مشاهیر بنی عمرو بن عوف
این طایفه زادگاه معاریف و رجال برجسته بسیاری در عهد جاهلی و اسلامی است که از مهمترین چهرههای جاهلی آنان میتوان از مالک بن عجلان بن زید -رییس خزرج و فرمانده آنان در برخی جنگهای جاهلی-[۲۰۲] و نیز رمق بن زید بن غنم -از شعرای جاهلی این قوم-[۲۰۳] یاد کرد. از مشاهیر دوران اسلامی آنها هم میتوان از اصحابی چون: عبداللّه بن نضلة بن مالک[۲۰۴]، عباس بن عبادة بن نضله[۲۰۵]، نوفل بن ثعلبة بن عبدالله انصاری[۲۰۶]، عبادة بن صامت بن قیس -از عقبیون[۲۰۷] و نقباء خزرج[۲۰۸] و اولین قاضی فلسطین[۲۰۹]- اوس بن صامت[۲۱۰]، حارث بن خزمة (خرمه، خزیمة) بن عدی[۲۱۱]، ثابت بن هزال بن عمرو[۲۱۲]، حُنَیف بن ریاب (رئاب) بن حارث[۲۱۳]، رئاب بن حنیف بن رئاب[۲۱۴]، عصمة بن رئاب بن حنیف[۲۱۵]، معبد بن عباد بن قشیر معروف به «ابوحمیصه (خمیصه) انصاری»[۲۱۶]، عصمة بن حصین بن خالد[۲۱۷]، عتبان بن مالک[۲۱۸]، نعمان بن مالک بن ثعلبه -از بدریون[۲۱۹] و از شهدای جنگ احد-[۲۲۰]، ملیل بن وبرة بن خالد[۲۲۱]، کعب بن عجره انصاری[۲۲۲]، أمیة بن لوذان بن سالم بن ثابت[۲۲۳]، مالک بن دخشم[۲۲۴]، نهیک بن اوس بن خزمه[۲۲۵]، ایاس بن ودقه (ودفه) انصاری[۲۲۶] و ابوخیثمه انصاری[۲۲۷] نام برد. ضمن این که از احلاف و همپیمانان معروف آنها هم باید از عبدالله بن سلمه[۲۲۸]، ربیع بن ایاس بن عمرو[۲۲۹] و برادرش وذفة بن ایاس بن عمرو[۲۳۰]، عمرو بن ایاس انصاری[۲۳۱]، مجذر بن ذیاد[۲۳۲]، عبادة (عبدة) بن حسحاس[۲۳۳]، عتبة بن ربیعة بن خلف بن معاویه[۲۳۴]، یزید بن ثعلبة بن خزمه[۲۳۵]، بحاث بن ثعلبة بن خزمه[۲۳۶] و برادرش عبداللّه بن ثعلبة بن خزمه[۲۳۷]، یاد کرد. ولید بن عبادة بن صامت بن قیس[۲۳۸] و پسرانش عبادة بن ولید بن عبادة بن صامت بن قیس[۲۳۹] و یحیی بن ولید بن عبادة بن صامت بن قیس[۲۴۰]، همچنین، نعمان بن داوود بن محمد بن عبادة بن صامت بن قیس[۲۴۱] و برادرش ابوالمنیع ولید بن داوود بن محمد بن بن عبادة بن صامت بن قیس[۲۴۲] و نیز عبدالواحد بن ابی البداح بن عاصم[۲۴۳] را هم از دیگر معارف این قوم و از راویان و محدثان بنی عمرو بن عوف گفتهاند.
ضمن این که از زنان نامآور این قوم که نامی از ایشان در جریده تاریخ به ثبت و ضبط رسیده است باید از قرة العین بنت عبادة بن نضله -مادر عبادة بن صامت-[۲۴۴]، أمامه و خوله بنت صامت بن قیس -خواهران عباده و اوس بن صامت-[۲۴۵]، حبیبه بنت ملیل بن وبره[۲۴۶]، بشره بنت ملیل بن وبره[۲۴۷]، عمره بنت هزال بن عمرو[۲۴۸]، لیلی بنت رئاب بن حنیف[۲۴۹]، فریعه بنت ابی حارثة بن اوس بن دخشم[۲۵۰]، خوله بنت ثعلبة بن أصرم -همسر اوس بن صامت-[۲۵۱]، ام انس بنت واقد بن عمرو[۲۵۲]، بزیعه دختر ابوخارجة بن اوس بن سکن[۲۵۳]، فریعه بنت مالک بن دخشم[۲۵۴] و جمیله بنت حزیمة بن حزمه[۲۵۵] نام برد.[۲۵۶]
منابع
- حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت
پانویس
- ↑ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۳۵۸.
- ↑ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۸۳۴؛ زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۸۲.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۳ و ۴۷۱؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۳۷۱.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۴.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۴؛ زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۸۲.
- ↑ زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۸۲.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۳.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۳؛ زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۹۶. نیز ر.ک: سمعانی، الانساب، ج۹، ص۳۹۱.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۳.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۳.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۳؛ زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۹۶. نیز ر.ک: سمعانی، الانساب، ج۹، ص۳۹۱.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۳؛ یاقوت حموی، المقتضب من کتاب جمهرة النسب، ص۶۷.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۳.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۵. نیز ر.ک: جمهرة أنساب العرب ص۳۵۴؛ یاقوت حموی، المقتضب من کتاب جمهرة النسب، ص۹۰.
- ↑ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۳۲۷؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۷۵۸. نیز ر.ک: محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۲، ۴۹۵، ۶۹۴.
- ↑ ر.ک: محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۴؛ ابن عبد البر، الدرر فی اختصار المغازی و السیر، ج۳، ص۱۲۳.
- ↑ ر.ک: ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۶. نیز ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۴.
- ↑ ر.ک: محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۴؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۷.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۴؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۷؛ ابن عبد البر، الدرر فی اختصار المغازی و السیر، ص۱۲۳.
- ↑ ر.ک: محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۴. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۴ و ج۸، ص۲۸۳؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۰۳؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۱۵۶.
- ↑ ر.ک: محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۴؛ ابن عبد البر، الدرر فی اختصار المغازی و السیر، ج۳، ص۱۲۳.
- ↑ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۴۳.
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۵۵.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۱؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۵۶؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰. ر.ک: قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۱۵۶. برخی منابع از او با نام «غانم بن عوف» یاد کردهاند. (ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۳، ص۶۴؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۹، ص۱۷۶)
- ↑ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۳، ص۶۴.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۴؛ ابن عبد البر، الدرر فی اختصار المغازی و السیر، ص۱۲۳؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۹۵.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷ ر.ک: خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۱۶۸.
- ↑ خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۱۶۸.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۳. به نظر میرسد در اینجا سهو یا تحریف و شاید هم تصحیفی اتفاق افتاده باشد. دلیل ما هم بر این امر، این است که او در شمارش فرزندان و اجلّای این قوم، (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۴) همان مواردی را ذکر میکند که ابن کلبی و دیگران از آنها در عداد فرزندان و معاریف بنی غنم بن عوف یاد کردهاند.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۴. با اندک اختلاف در: محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۴؛ ابن حبان، الثقات، ج۳، ص۳۰۲-۳۰۳.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۲؛ نیز ر.ک: صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۳، ص۲۱۱.
- ↑ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۶.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۶۵؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۲؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۸۳۴.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۳.
- ↑ این بدان معناست که منازل آنها همان حرّهای است که در همسایگی بخش جنوبی و غربی قلعه قبا بوده، همان که در راه مدینه به قبا در این روزگار قرار گرفته است. (ابراهیم بن علی العیاشی، المدینه بین الماضی و الحاضر، ص۱۰۰)
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۸.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۴.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ ابن رسته، الأعلاق النفیسه، من ۶۲: محمد بن محمود بن نجار، الدّرة الثمنیه فی تاریخ المدینه، ص۳۲۶.
- ↑ محمد بن محمود بن نجار، الدّرة الثمنیه فی تاریخ المدینه، ص۳۲۶؛ سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۴۲.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۵؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۲۸۱.
- ↑ ابن حزم مینویسد که «ابو جبیله پادشاه غسانی که مالک بن عجلان جهت کشتن یهودیان از او استمدادطلبید یکی از پسران عبدالله بن حبیب بن عبد حارثة بن مالک بن غضب بن جشم بن خزرج بود» (نک. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۲۶) ولی ما نشنیدهایم که یکی از پادشاهان غسان چنین نامی داشته یا به خزرج مشوب باشد. هیچ یک از تیرههای خزرج نیز غشانی نبودهاند (نک: سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۳۴) این نظر به واقعیت نزدیکتر است که یکی از خزرجیان به شام رفته و در سرزمین غشانیان اقامت گزیده و به آنان منسوب شده است و سپس در میان آنان به امیری رسیده است.
- ↑ محمد بن محمود بن نجار، الدّرة الثمنیه فی تاریخ المدینه، ص۳۲۷.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۴۴. نیز ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۷-۶۵۸؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۸۵.
- ↑ عبدالعزیز سالم، تاریخ عرب قبل از اسلام، ترجمه باقر صدرینیا، ص۲۹۸.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۷-۶۵۸؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۸۵؛ سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۴۴.
- ↑ احمد ابراهیم شریف، مکه و مدینه فی الجاهلیة و عصر الرسول، ص۳۳۸.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۵.
- ↑ منظور از این طایفه، طایفه اوسی بنی عمرو بن عوف بن مالک بن اوس است نه طایفه بنی عمرو بن عوف بن خزرج مورد نظر خزرجی ما.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۶. نیز ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۸-۶۵۹.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۹. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۰۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۳.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۶.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۹.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۲۰-۱۹.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۳.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۱۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۹. به گزارش ابن اسحاق(م. ۱۵۰ هجری)، زمانی که رسول خدا(ص) به دعوت قبایل در موسم حج مشغول بود، در «عقبه» به گروهی از خزرجیان برخورد کردند. آن حضرت، از آنان خواست نزد او بنشینند تا با آنان سخن بگوید، آنان پذیرفتند. پیغمبر(ص) اساس دعوت اسلام را بر ایشان عرضه کرد و آیاتی از قرآن را برایشان تلاوت فرمود. آنها که پیش از آن، خبر ظهور پیامبر(ص) را از یهودیان شنیده بودند، وی را همو دانسته و دعوتش را پذیرفتند. آنها گفتند: که ما قوم خود را در حالی ترک کردهایم که بدترین عداوت و شرارت میان آنان وجود دارد و اظهار امیدواری کردند که با پذیرش دعوت رسول خدا(ص) با یکدیگر متحد شوند. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۲۸-۴۲۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۹-۱۷۰؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۴۳۵- ۴۳۴.) ایشان به مدینه بازگشتند و جریان دیدار خود را با قوم خود باز گفتند و آنان را به دین اسلام دعوت کردند. خبر پیامبر(ص) و آیین او در مدینه منتشر شد و خبر آن در تمام خانههای مدینه پیچید. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۳۵۴-۳۵۵؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۵۸.)
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۱؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۳۸؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۰۸.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۲؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۱۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۹۶.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۲؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۳، ص۱۴۹.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۳۹.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۳؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۹۳-۹۴.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۴.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۶-۴۵۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۲-۲۴۰.
- ↑ بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۴۴۷.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۵۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۳۶۸.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۷۱.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۲؛ ابن شهرآشوب، المناقب، ج۲، ص۵۷.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۴۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۳؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۳، ص۱۵۰.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۲؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۴-۴۱۵؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۲؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۵۰.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۷۰۴-۷۰۵؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۳، ص۱۵۰.
- ↑ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۳۸؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۶، ص۱۷۵؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۱، ص۵۱.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۳۵۶؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۴۱۷.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۴۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۳۶۳؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۳، ص۱۶۲.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۴۷-۴۴۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۳۶۵؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۳، ص۱۶۴.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۱۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۶۰؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۶۴۸. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۵؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۹؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۴۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۰؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۹؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۳؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۸۳۴.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۹؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۹؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۹؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۵۷.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۰؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۳؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۳۵۸.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۲؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۳۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۲. ابن حبیب از او با نام «جمیله بنت خزیمه» (ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴) و ابن ماکولا از او در کتاب خود با نام و نسب «خمیله بنت خزیمة بن خزمه» نام بردهاند. (ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۲، ص۱۳۱)
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ منظور از بنی عمرو بن عوف در اینجا، طایفهای از طوایف قبیله اوس بوده، نسب کامل آن بنی عمرو بن عوف بن مالک بن اوس میباشد. (ر.ک: عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۸۳۴)
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۹۴؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۸-۱۹؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۳۰۲.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۹۴؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۵۰۴؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۳، ص۱۹۸.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۴ و ۷۰۶.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷. ابن هشام از این تعداد، در بخشی از کتاب خود، تنها به نام «نوفل بن عبد الله بن نضله» اشاره کرده است. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۴.) اما همو در بخش دیگر کتاب خود سه نفر دیگر از مردان بنی عجلان بن زید: عتبان بن مالک بن عمرو، ملیل بن وبرة بن خالد و عصمة بن حصین بن وبره را بر این جمع افزوده و تعداد مشارکتکنندگان بنی عجلان را در این جنگ به چهار تن رسانده است. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۷۰۶.)
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۴.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۴.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۴.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۴.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۴. نیز ر.ک: ابن عبد البر، الدرر فی اختصار المغازی و السیر، ج۳، ص۱۲۳.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۵. نیز ر.ک: ابن عبد البر، الدرر فی اختصار المغازی و السیر، ج۳، ص۱۲۳.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۸؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۵. نیز ر.ک: ابن عبد البر، الدرر فی اختصار المغازی و السیر، ج۳، ص۱۲۳.
- ↑ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۶-۱۹۷.
- ↑ منابع دیگر از: نوفل بن ثعلبة (عبداللّه) بن نضله، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۵) ملیل بن وبرة بن خالد، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۶؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰) نعمان بن مالک بن ثعلبه، (احتمالاً او و غسان بن مالک بن ثعلبهای که ابن هشام و واقدی پیشتر یاد کردند در واقع یک نفرند. ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۴؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۷؛ ابن عبد البر، الدرر فی اختصار المغازی و السیر، ص۱۲۳.) عصمة بن حصین بن وبره (خالد)، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۶؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۴) عتبان بن مالک بن عمرو، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۵؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۵۷؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۴) عبادة بن صامت بن قیس، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۶؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ج۱، ص۲۲۵.) أوس بن صامت، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۶؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۱۸) أمیة بن لوذان بن سالم بن ثابت، (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۴۳؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۲۶۸) مالک بن دخشم، (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۴۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۴۶۵؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۷.) به عنوان بنی عمریهای حاضر در این نخستین غزوه مهم و بزرگ دوران حیات نبوی(ص) نام بردهاند.
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۳۳۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۹۰؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۱۲۱.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۸۸؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۴۴۸؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۱۰.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۶؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۸۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۸۹. ابن سید الناس نام و نسب او را «حرث بن خزمة بن عدی» عنوان کرده است. (ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۱، ص۳۲۱)
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۶؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۶، ص۳۴۰؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۳، ص۷۲.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۲۶.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۴۲۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۷۹.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۶۲۱. ابن حجر از او با نام «هزّان» یاد کرده است. (ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۶، ص۴۲۰)
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۰۵ و ۱۱۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۴۹؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۰۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۴۶۵.
- ↑ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۳؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۳۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۶.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۳. نیز ر.ک: ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۷۲.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۱.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۴. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۶؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۹۶.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۵؛ بلاذری، انساب الاشراف، جی۱، ص۳۳۱.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۸۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۸۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۶۶۶. ابن سید ناس نام و نسب او را «حرث بن خزمة بن عدی» ذکر کرده است. (ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۱، ص۳۲۱)
- ↑ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۲، ص۵۵۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۵۴۶؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۱۲۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۶.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۶. نیز ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۹۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۷۹.
- ↑ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۲، ص۶۶۴.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۶.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۵.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۵۱۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۵۸۹.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۴.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۶-۴۱۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۷.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۷؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۱۶۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۶۹۴.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۱.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۱.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۲۵۸؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۱، ص۱۵۹؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۴، ص۲۰۷.
- ↑ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۴. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۶؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۹۶.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۵؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۱.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۴.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۷؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۱۶۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۶۹۴.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۱.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۱.
- ↑ از مشارکتکنندگان بنی عمرو در این جنگ میتوان از: حارث بن خزمة (خزیمة) بن عدی، (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۸۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۸۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۶۶۶) عتبان بن مالک، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۵) ثابت بن هزّال بن عمرو، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۶) وذفة بن ایاس بن عمرو (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۷) مالک بن دخشم بن مرضخه، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۵) عبادة بن صامت بن قیس بن اصرم (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۶) و برادرش اوس بن صامت (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۳) نام برد.
- ↑ از جمله بنی عمریهای شرکتکننده در نبرد تبوک میتوان از ابوخیثمه عبدالله بن خیثمه سالمی (محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۹۸-۹۹۹؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۲۰-۵۲۱) و مالک بن دخشم بن مرضخه یاد کرد. نقل است که پیامبر(ص)، در مراجعت از تبوک، پس از نزول آیاتی از قرآن کریم، او و عاصم بن عدی را به مدینه فرستاد تا مسجد ضرار را در محله بنی عمرو بن عوف آتش بزنند. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۱۰)
- ↑ از جمله این شرکتکنندگان، نهیک بن اوس بن خزمه بود. پس از پایان پیروزمندانه این جنگ، حضرت او را جهت بشارت فتح حنین و هوازن به مدینه فرستاد. (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۵۸۹-۵۹۰)
- ↑ از جمله ایشان میتوان از عبادة بن صامت بن قیس، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۳؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۳۸؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۰۸) و برادرش اوس بن صامت، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۳) حارث بن خزمة (خزیمة) بن عدی، (ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۶۶۶) حُنَیف بن ریاب(رئاب) بن حارث، (ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۲، ص۵۵۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۵۴۶؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۱۲۱) ثابت بن هزّال بن عمرو، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۶؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۹۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۷۹) وذفة بن ایاس بن عمرو، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۷) مالک بن قیس بن خیثمه، (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۲۷۰) مالک بن دخشم بن مرضخه، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۵) نهیک بن اوس بن خزمه، (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۵۱۱) و عبدالله بن سعد بن سفیان انصاری (ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۲، ص۶۶۴) یاد کرد.
- ↑ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۴، ص۳؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۳۳۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۹۰.
- ↑ عبادة بن صامت بن قیس، (ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۳۸) عصمة بن رئاب بن حنیف (ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۳۳۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۳۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۱۲۱) و ثابت بن ضحاک بن امیه (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۴) را از جمله بنی سالمیهای حاضر در این واقعه ذکر کردهاند.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۶؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۴۴-۴۵.
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۳۳۴؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۱۲۱.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۶؛ ج۲، ص۱۸۴؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۲۳۸.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۷؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۴۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۲۲۰.
- ↑ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۷۲.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۰؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۶، ص۱۰۴-۱۰۵.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۷.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۲۲۲.
- ↑ Muhammad at medina، p۳۱
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۸۴-۱۸۵؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۶، ص۱۰۵.
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۳۳۴؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۱۲۱.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۸۴-۱۸۵؛ بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۳۳۸-۳۴۰.
- ↑ مهران اسماعیلی، مقاله «بئر معونه»، پژوهشکده حج و زیارت.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۷۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۷؛ مقدسی، البدء و التاریخ، ج۴، ص۲۳۱.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۵۵-۷۶۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۷۰-۳۸۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۹۷-۹۸.
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۳۳۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۵۴۶؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۱۲۱.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۱۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۰۴؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۵، ص۲۱۹.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۹۸-۹۹۹؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۲۰-۵۲۱؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۵، ص۵۲۲-۵۲۳.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۵۲۹-۵۳۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۱۰.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویة، ج۴، ص۱۷۴.
- ↑ «ذی أوان» یا «ذات اوان» موضعی بود نزدیک مدینه، که بین آن تا مدینه ساعتی از روز فاصله داشت. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۲۷۵)
- ↑ «و کسانی هستند که مسجدی را برگزیدهاند برای زیان رساندن (به مردم) و کفر و اختلاف افکندن میان مؤمنان و (ساختن) کمینگاه برای آن کس که از پیش با خداوند و پیامبر وی به جنگ برخاسته بود؛ و سوگند میخورند که ما جز سر نیکی نداریم و خداوند گواهی میدهد که آنان دروغگویند * هیچگاه در آن (مسجد) حاضر مشو! بیگمان مسجدی که از روز نخست بنیان آن را بر پرهیزگاری نهادهاند سزاوارتر است که در آن حاضر گردی؛ در آن مردانی هستند که پاکیزه کردن (خود) را دوست میدارند و خداوند پاکیزگان را دوست میدارد» سوره توبه، آیه ۱۰۷-۱۰۸.
- ↑ سیوطی، الدر المنثور، ج۳، ص۲۷۷.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۱۰۴۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۱۰؛ بغوی، تفسیر بغوی، ج۲، ص۳۲۷.
- ↑ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۳۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۶.
- ↑ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۳۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۶.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۶.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ «خداوند بر پیامبر و مهاجران و انصاری که از او هنگام دشواری پیروی کردند- پس از آنکه نزدیک بود دل گروهی از ایشان بگردد- بخشایش آورد سپس توبه آنان را پذیرفت که او نسبت به آنها مهربانی بخشاینده است» سوره توبه، آیه ۱۱۷.
- ↑ «آنان که به مؤمنان داوطلب دادن صدقهها و به کسانی که جز توان (اندک) خود چیزی (برای دادن صدقه) نمییابند طعنه میزنند و آنان را به ریشخند میگیرند، خداوند به ریشخندشان میگیرد و عذابی دردناک خواهند داشت» سوره توبه، آیه ۷۹.
- ↑ «در (کار) دین هیچ اکراهی نیست که رهیافت از گمراهی آشکار است پس، آنکه به طاغوت کفر ورزد و به خداوند ایمان آورد، بیگمان به دستاویز استوارتر چنگ زده است که هرگز گسستن ندارد و خداوند شنوای داناست» سوره بقره، آیه ۲۵۶.
- ↑ محمد بن جریر طبری، جامع البیان، ج۳، ص۲۲؛ واحدی نیشابوری، اسباب نزول، ص۵۳؛ ابن کثیر، تفسیر ابن کثیر، ج۱، ص۳۱۸.
- ↑ رشید رضا، تفسیر المنار، ج۳، ص۳۰-۳۱.
- ↑ ﴿قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتِي تُجَادِلُكَ فِي زَوْجِهَا وَتَشْتَكِي إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ يَسْمَعُ تَحَاوُرَكُمَا إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ * الَّذِينَ يُظَاهِرُونَ مِنكُم مِّن نِّسَائِهِم مَّا هُنَّ أُمَّهَاتِهِمْ إِنْ أُمَّهَاتُهُمْ إِلاَّ الَّلائِي وَلَدْنَهُمْ وَإِنَّهُمْ لَيَقُولُونَ مُنكَرًا مِّنَ الْقَوْلِ وَزُورًا وَإِنَّ اللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ * وَالَّذِينَ يُظَاهِرُونَ مِن نِّسَائِهِمْ ثُمَّ يَعُودُونَ لِمَا قَالُوا فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مِّن قَبْلِ أَن يَتَمَاسَّا ذَلِكُمْ تُوعَظُونَ بِهِ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ * فَمَن لَّمْ يَجِدْ فَصِيَامُ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ مِن قَبْلِ أَن يَتَمَاسَّا فَمَن لَّمْ يَسْتَطِعْ فَإِطْعَامُ سِتِّينَ مِسْكِينًا ذَلِكَ لِتُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ وَلِلْكَافِرِينَ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴾ «خداوند، سخن زنی را که با تو درباره همسرش چالش داشت و به خداوند شکوه میکرد شنیده است و خداوند گفت و گوی شما را میشنود که خداوند، شنوایی بیناست * کسانی از شما که زنان خود را ظهار میکنند، آن زنان، مادران آنان نیستند، مادرانشان جز کسانی که آنان را زادهاند نمیباشند و اینان بیگمان سخنی ناپسند و نادرست میگویند و باری، خداوند به یقین در گذرندهای آمرزنده است * و آنان که زنان خود را ظهار میکنند سپس به آنچه گفتهاند باز میگردند (تا آن را بشکنند) باید پیش از آنکه با یکدیگر تماسی داشته باشند بندهای آزاد کنند؛ این (کاری) است که بدان اندرز داده میشوید و خداوند به آنچه میکنید آگاه است * و هر کس نیافت، روزه دو ماه پیاپی پیش از آنکه با همدیگر تماسی بگیرند (بر عهده اوست) و آنکه یارایی ندارد، خوراک دادن به شصت مستمند (بر عهده اوست)، این بدان روست که به خداوند و پیامبرش ایمان آورید و اینها احکام خداوند است و کافران عذابی دردناک خواهند داشت» سوره مجادله، آیه ۱-۴.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۳-۴۱۴؛ محمد بن جریر طبری، جامع البیان، ج۲۸؛ ص۴؛ ابوعبدالله محمد بن عبدالله بن ابی زمنین، تفسیر ابن زمنین، ج۴، ص۳۵۷.
- ↑ ظِهار در فقه اسلامی نوعی جدایی در رابطه زناشویی است که مقررات آن در چهار آیه نخست سوره مجادله آمدهاست. ظهار وقتی به وقوع میپیوندد که مرد همسر خود را به پشتِ (ظَهرِ) زنی که بر او محرم و حرام ابدی است، مثل مادر یا خواهر تشبیه میکند.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۳-۴۱۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۷۲. نیز ر.ک: بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۳-۴۱۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۷۲.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۰؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۲۷۷؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۴، ص۴۶. نیز ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۱۳، ۲۳۶۳ و ج۴، ص۱۶۲۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۸۸، ۲۷۹، ۲۳۱، ۳۷۷ و ج۲، ص۱۰۴، ۱۸۹، ۲۸۱ و....
- ↑ محمد بن عمر واقدی، الرده، ص۱۳۴.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۶؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۵۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۷۹.
- ↑ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۵۹؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۲۶؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۳۱۴.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۷. شاید «وذفة بن ایاس بن عمرو» در واقع همان شخصیت «ایاس بن ودقه (ودفه) انصاری» باشد که به جهت تصحیف یا اشتباه در استنساخ نسخ، به این هیأت در آمده است.
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۳۳۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۳۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۱۲۱.
- ↑ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۴۲۷.
- ↑ ابن یونس، تاریخ، ج۱، ص۲۵۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۰۶؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۵۰۶.
- ↑ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۵۴.
- ↑ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۳۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۶.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۰۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۶.
- ↑ ابن یونس، تاریخ، ج۱، ص۲۵۷؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۶، ص۱۸۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۰۶.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۵؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۲۰-۱۹؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۸-۶۵۹.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۴؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۵۵.
- ↑ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۸۸-۲۵۱؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۴۴۸.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۵؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۱.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۱ و۴۴۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۳؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۳، ص۱۵۰.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۳؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۱.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۶.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۶.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۶؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۸۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۸۹.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۶؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۵۹؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۹۸.
- ↑ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۲، ص۵۵۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۵۴۶؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۱۲۱.
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۳۳۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۹۰؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۱۲۱.
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۳۳۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۳۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۱۲۱.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۴۲۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۷۹.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۵؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۷۰۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۵؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۵۷.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۷؛ ابن عبد البر، الدرر فی اختصار المغازی و السیر، ص۱۲۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۴. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۶ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۹۶.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۵؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۶.
- ↑ المزی، تهذیب الکمال، ج۲۴، ص۱۷۹-۱۸۰.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۴۳.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۶؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۴۶۵.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۵۱۱.
- ↑ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۵۹؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۲۶؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۸۷.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۱۹-۵۲۱؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۵، ص۲۱۹، ۵۲۲-۵۲۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۷۸.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۴.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۴. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۶-۴۱۷؛ ابن عبد البر، الدرر فی اختصار المغازی و السیر، ج۳، ص۱۲۳.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۴. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۷؛ ابن عبد البر، الدرر فی اختصار المغازی و السیر، ج۳، ص۱۲۳.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۷؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۱۶۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۶۹۴.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۵ و ۲، ص۱۲۶ نیز ر.ک: ابن عبد البر، الدرر فی اختصار المغازی و السیر، ج۳، ص۱۲۳ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۱.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۸ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۵ و ۲، ص۱۲۶نیز ر.ک: ابن عبد البر، الدرر فی اختصار المغازی و السیر، ج۳، ص۱۲۳ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۱.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۸ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۵ نیز ر.ک: ابن عبد البر، الدرر فی اختصار المغازی و السیر، ج۳، ص۱۲۳.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۷۰۴-۷۰۵.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۸ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۵ نیز ر.ک: ابن عبد البر، الدرر فی اختصار المغازی و السیر، ج۳، ص۱۲۳.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۸ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۵ نیز ر.ک: ابن عبد البر، الدرر فی اختصار المغازی و السیر، ج۳، ص۱۲۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۵۹؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۳۱، ص۳۱.
- ↑ بخاری، التاریخ الکبیر، ج۶، ص۹۴؛ ابن ابیحاتم، الجرح و التعدیل، ج۶، ص۹۶؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۰۶؛ ابن حجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، ج۵، ص۱۰۰.
- ↑ بخاری، التاریخ الکبیر، ج۸، ص۳۰۹؛ ابن ابیحاتم، الجرح و التعدیل، ج۹، ص۱۹۴؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۳۲، ص۳۰.
- ↑ بخاری، التاریخ الکبیر، ج۸، ص۸۰؛ ابن ابیحاتم، الجرح و التعدیل، ج۸، ص۴۴۷؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۴.
- ↑ ابن حبان، الثقات، ج۹، ص۲۲۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۴. نیز ر.ک: ابن ابی عاصم، الآحاد و المثانی، ج۳، ص۴۳۱؛ ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۷.
- ↑ بخاری، التاریخ الکبیر، ج۶، ص۵۷؛ ابن حبان، الثقات، ج۷، ص۱۲۲ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۳۲۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۹؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۴۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۰؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۹؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۳؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۸۳۴.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۹؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۹؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۹؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۵۷.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۰؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۳؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۳۵۸.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۲؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۳۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۲. ابن حبیب از او با نام «جمیله بنت خزیمه» (ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴) و ابن ماکولا از او در کتاب خود با نام و نسب «خمیله بنت خزیمة بن خزمه» نام بردهاند. (ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۲، ص۱۳۱)
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.