آیه مباهله از دیدگاه اهل سنت: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۷: خط ۷:
}}
}}


[[آیه مباهله]] {{متن قرآن|فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ}} به [[داستان]] مباهلۀ [[پیامبر اسلام]]{{صل}} با نصارای [[نجران]] اشاره داشته و بر [[حقانیت اسلام]] بر [[مسیحیت]] و [[تشیع]] بر سایر [[مذاهب اسلامی]] و همچنین بر [[افضیلت]] [[اهل بیت]]{{ع}} به ویژه [[امام علی]]{{ع}} بر دیگر [[صحابه]] و در نتیجه [[امامت]] آن حضرت دلالت دارد. برغم اینکه جمع کثیری از صحابه و [[تابعین]]، به نقل این جریان و [[همراهی]] اهل بیت {{عم}} با پیامبر اکرم{{صل}} پرداخته و بزرگان [[محدثان]] و [[مفسران]] و [[متکلمان]] [[اهل سنت]] نیز احادیثی را در [[شأن نزول]] این [[آیه]] پیرامون اهل بیت{{عم}} ذکر کرده‌ و بر [[افضلیت امیرالمؤمنین]]{{ع}} [[اعتراف]] نموده‌اند اما برخی دیگر همچون [[ابن تیمیه]]، [[قاضی ایجی]]، [[آلوسی]]، [[فخر رازی]]، [[عبدالعزیز دهلوی]] و... مناقشاتی در خصوص مصداق "انفسنا" در آیه یا عدم امکان [[اراده]] معنای [[تساوی]] از آن و... مطرح کرده‌اند تا از دلالت آیه بر [[افضلیت]] و [[امامت امیرالمؤمنین]]{{ع}} جلوگیری نمایند.
[[آیه مباهله]] {{متن قرآن|فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ}} به داستان مباهلۀ [[پیامبر اسلام]]{{صل}} با نصارای [[نجران]] اشاره داشته و بر حقانیت اسلام بر [[مسیحیت]] و [[تشیع]] بر سایر [[مذاهب اسلامی]] و همچنین بر افضیلت [[اهل بیت]]{{ع}} به ویژه [[امام علی]]{{ع}} بر دیگر [[صحابه]] و در نتیجه [[امامت]] آن حضرت دلالت دارد. برغم اینکه جمع کثیری از صحابه و [[تابعین]]، به نقل این جریان و [[همراهی]] اهل بیت {{عم}} با پیامبر اکرم{{صل}} پرداخته و بزرگان محدثان و [[مفسران]] و [[متکلمان]] [[اهل سنت]] نیز احادیثی را در [[شأن نزول]] این [[آیه]] پیرامون اهل بیت{{عم}} ذکر کرده‌ و بر [[افضلیت امیرالمؤمنین]]{{ع}} [[اعتراف]] نموده‌اند اما برخی دیگر همچون [[ابن تیمیه]]، [[قاضی ایجی]]، [[آلوسی]]، [[فخر رازی]]، [[عبدالعزیز دهلوی]] و... مناقشاتی در خصوص مصداق "انفسنا" در آیه یا عدم امکان [[اراده]] معنای [[تساوی]] از آن و... مطرح کرده‌اند تا از دلالت آیه بر [[افضلیت]] و [[امامت امیرالمؤمنین]]{{ع}} جلوگیری نمایند.


== مقدمه ==
== مقدمه ==
{{اصلی|مباهله}}
{{اصلی|مباهله}}
گروهی از نصرانی‌های [[نجران]] برای گفتگو با [[پیامبر اکرم]]{{صل}} درباره [[نبوت]] او و [[اعتقادات]] خود درباره [[حضرت مسیح]] نزد ایشان آمدند. آنان، حضرت مسیح را به دلیل [[خلقت]] خارق‌العاده‌اش، [[فرزند خدا]] می‌پنداشتند. [[پیامبر]]{{صل}} با یادآوری خلقت [[خارق‌العاده]] [[حضرت آدم]]{{ع}} [[استدلال]] آنان را ابطال کرد<ref>{{متن قرآن|إِنَّ مَثَلَ عِيسَى عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ}} «داستان عیسی نزد خداوند چون داستان آدم است که او را از خاک آفرید و سپس فرمود: باش! و بی‌درنگ موجود شد» سوره آل عمران، آیه ۵۹.</ref>، اما نصرانی‌ها [[تسلیم]] این [[منطق]] [[استوار]] پیامبر نشدند. از این رو [[خداوند]] متعال به پیامبرش [[وحی]] کرد که آنان را به [[مباهله]] فرا بخواند<ref>{{متن قرآن|فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ}} «بنابراین، پس از دست یافتن تو به دانش، به هر کس که با تو به چالش برخیزد؛ بگو: بیایید تا فرزندان خود و فرزندان شما و زنان خود و زنان شما و خودی‌های خویش و خودی‌های شما را فرا خوانیم آنگاه (به درگاه خداوند) زاری کنیم تا لعنت خداوند را بر دروغگویان نهیم» سوره آل عمران، آیه ۶۱.</ref>.
گروهی از نصرانی‌های [[نجران]] برای گفتگو با [[پیامبر اکرم]]{{صل}} درباره [[نبوت]] او و [[اعتقادات]] خود درباره [[حضرت مسیح]] نزد ایشان آمدند. آنان، حضرت مسیح را به دلیل [[خلقت]] خارق‌العاده‌اش، فرزند خدا می‌پنداشتند. [[پیامبر]]{{صل}} با یادآوری خلقت [[خارق‌العاده]] [[حضرت آدم]]{{ع}} [[استدلال]] آنان را ابطال کرد<ref>{{متن قرآن|إِنَّ مَثَلَ عِيسَى عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ}} «داستان عیسی نزد خداوند چون داستان آدم است که او را از خاک آفرید و سپس فرمود: باش! و بی‌درنگ موجود شد» سوره آل عمران، آیه ۵۹.</ref>، اما نصرانی‌ها [[تسلیم]] این منطق [[استوار]] پیامبر نشدند. از این رو [[خداوند]] متعال به پیامبرش [[وحی]] کرد که آنان را به [[مباهله]] فرا بخواند<ref>{{متن قرآن|فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ}} «بنابراین، پس از دست یافتن تو به دانش، به هر کس که با تو به چالش برخیزد؛ بگو: بیایید تا فرزندان خود و فرزندان شما و زنان خود و زنان شما و خودی‌های خویش و خودی‌های شما را فرا خوانیم آنگاه (به درگاه خداوند) زاری کنیم تا لعنت خداوند را بر دروغگویان نهیم» سوره آل عمران، آیه ۶۱.</ref>.


قرار مباهله گذاشته شد و [[زمان]] [[موعود]] که فرا رسید، پیامبر{{صل}} با [[فاطمه زهرا]]، علی و حسنین{{ع}} برای مباهله از [[مدینه]] بیرون رفتند. بزرگ نصرانی‌ها با دیدن آنها از همراهان خود خواست که مباهله نکنند چرا که با دیدن آن چهره‌های نورانی یقین کردند که اگر آنها از خدا جابجا کردن کوه‌ها را هم بخواهند، دعایشان [[مستجاب]] خواهد شد. سرانجام نصارای نجران این درخواست را پذیرفتند، اما به جای پذیرش [[آیین اسلام]]، قرار داد صلحی با پیامبر [[امضا]] کردند و رفتند و به پرداخت [[جزیه]] [[رضایت]] دادند<ref>الکشاف، ج۱، ص۳۶۸؛ مجمع البیان، ج۱، ص۴۵۱؛ التفسیر الکبیر، ج۸، ص۸۰؛ الإختصاص، ص۱۱۲-۱۱۵؛ مطالب السؤول، ص۴۸-۴۹؛ الدرالمنثور، ج۲، ص۲۱۸-۲۲۰ و دیگر کتاب‌های تفسیر و تاریخ.</ref>.<ref>[[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[براهین و نصوص امامت (کتاب)|براهین و نصوص امامت]]، ص۲۷.</ref>
قرار مباهله گذاشته شد و [[زمان]] [[موعود]] که فرا رسید، پیامبر{{صل}} با [[فاطمه زهرا]]، علی و حسنین{{ع}} برای مباهله از [[مدینه]] بیرون رفتند. بزرگ نصرانی‌ها با دیدن آنها از همراهان خود خواست که مباهله نکنند چرا که با دیدن آن چهره‌های نورانی یقین کردند که اگر آنها از خدا جابجا کردن کوه‌ها را هم بخواهند، دعایشان [[مستجاب]] خواهد شد. سرانجام نصارای نجران این درخواست را پذیرفتند، اما به جای پذیرش [[آیین اسلام]]، قرار داد صلحی با پیامبر امضا کردند و رفتند و به پرداخت [[جزیه]] [[رضایت]] دادند<ref>الکشاف، ج۱، ص۳۶۸؛ مجمع البیان، ج۱، ص۴۵۱؛ التفسیر الکبیر، ج۸، ص۸۰؛ الإختصاص، ص۱۱۲-۱۱۵؛ مطالب السؤول، ص۴۸-۴۹؛ الدرالمنثور، ج۲، ص۲۱۸-۲۲۰ و دیگر کتاب‌های تفسیر و تاریخ.</ref>.<ref>[[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[براهین و نصوص امامت (کتاب)|براهین و نصوص امامت]]، ص۲۷.</ref>


اصل این واقعه [[قطعی]] و سندی بر [[حقانیّت]] اسلام، صدق دعوی نبوت پیامبراکرم{{صل}}، افضلیت اهل بیت {{عم}} و در نتیجه امامت امیرالمومنین {{ع}} به عنوان نفس پیامبر{{صل}} است. افزون بر منابع پُرشمار [[شیعه]]، بیش از شصت منبع [[اهل سنت]] ماجرای مباهله را نقل کرده‌اند و همگی مطرح کرده‌اند که [[اهل بیت پیامبر]]{{صل}} همراه او بوده‌اند<ref>ر.ک: اهل البیت و آیة المباهلة، ص۲۷ـ ۴.</ref>.<ref>[[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص۵۰.</ref>
اصل این واقعه [[قطعی]] و سندی بر حقانیّت اسلام، صدق دعوی نبوت پیامبراکرم{{صل}}، افضلیت اهل بیت {{عم}} و در نتیجه امامت امیرالمومنین {{ع}} به عنوان نفس پیامبر{{صل}} است. افزون بر منابع پُرشمار [[شیعه]]، بیش از شصت منبع [[اهل سنت]] ماجرای مباهله را نقل کرده‌اند و همگی مطرح کرده‌اند که [[اهل بیت پیامبر]]{{صل}} همراه او بوده‌اند<ref>ر.ک: اهل البیت و آیة المباهلة، ص۲۷ـ ۴.</ref>.<ref>[[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص۵۰.</ref>


با این حال برخی بزرگان [[اهل سنت]] مناقشاتی در این [[آیه]]، [[شأن نزول]] و دلالت آن کرده‌اند تا در [[افضلیت اهل بیت]]{{عم}} و به تبع آن [[امامت امیرالمؤمنین]]{{ع}} خدشه کنند که در انتهی این مدخل به نقد و بررسی آنها می‌پردازیم.
با این حال برخی بزرگان [[اهل سنت]] مناقشاتی در این [[آیه]]، [[شأن نزول]] و دلالت آن کرده‌اند تا در [[افضلیت اهل بیت]]{{عم}} و به تبع آن [[امامت امیرالمؤمنین]]{{ع}} خدشه کنند که در انتهی این مدخل به نقد و بررسی آنها می‌پردازیم.
خط ۲۱: خط ۲۱:
== معناشناسی ==
== معناشناسی ==
=== معنای لغوی ===
=== معنای لغوی ===
مباهله در لغت به معنای ملاعنه، [[نفرین]] ‎کردن شخص [[دروغگو]] و [[ظالم]]، [[ابتهال]] و [[تضرّع]] به درگاه [[خدا]] برای [[دفع بلا]] از خود یا نزول [[بلا]] بر ظالم است و این کار از گذشته بین [[عرب]] متداول بوده و می‎گفتند: {{عربی|لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَی الظَّالِمِ مِنَّا}}<ref>ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج١١، ص٧٢.</ref>.<ref>ر.ک: [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص۵۲۸.</ref>
مباهله در لغت به معنای ملاعنه، [[نفرین]] ‎کردن شخص [[دروغگو]] و [[ظالم]]، [[ابتهال]] و [[تضرّع]] به درگاه [[خدا]] برای دفع بلا از خود یا نزول [[بلا]] بر ظالم است و این کار از گذشته بین [[عرب]] متداول بوده و می‎گفتند: {{عربی|لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَی الظَّالِمِ مِنَّا}}<ref>ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج١١، ص٧٢.</ref>.<ref>ر.ک: [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص۵۲۸.</ref>


=== معنای اصطلاحی ===
=== معنای اصطلاحی ===
خط ۳۲: خط ۳۲:


==== روایت ابن عساکر از امیرالمومنین {{ع}} ====
==== روایت ابن عساکر از امیرالمومنین {{ع}} ====
[[ابن عساکر]] به سند خود و [[ابن حجر]] از طریق [[دارقطنی]] از [[ابوالطفیل]] نقل می‌کنند که [[حضرت امیرالمؤمنین]]{{ع}} با اعضای [[شورای شش نفره]] عمر [[مناشده]] و با یادآوری برخی از [[فضائل]] و [[مناقب]] خویش با آنان [[احتجاج]] کرد و از جمله به آنان فرمود: {{متن حدیث|نَشَدْتُكُمْ بِاللَّهِ، هَلْ فِيكُمْ أَحَدٌ أَقْرَبُ إِلَى رَسُولِ اللّٰهِ{{صل}} فِي الرَّحِمِ، وَ مَن جَعَلَهُ رَسُولُ اللّٰهِ{{صل}} نَفْسَهُ، وَ ابنَاهُ أَبْنَاءَهُ، وَ نِسَاءَهُ نِسَاءَهُ غَيْرِي؟ قَالُوا: اللّٰهُمَّ لاَ}}<ref>تاریخ مدینه دمشق، ج۴۲، ص۴۳۲؛ الصواعق المحرقة، ج۲، ص۴۵۴.</ref>؛ شما را به [[خدا]] [[سوگند]] می‌دهم! که آیا در میان شما احدی هست که از من به [[رسول خدا]]{{صل}} در [[خویشاوندی]] نزدیک‌تر باشد، و کسی جز من وجود دارد که رسول خدا{{صل}} او را نفس ([[جان]]) خود بنامد، فرزندانش را [[فرزندان]] خود و زنانش را [[زنان]] خود قرار داده باشد؟ گفتند: «به خدا نه».
[[ابن عساکر]] به سند خود و [[ابن حجر]] از طریق [[دارقطنی]] از [[ابوالطفیل]] نقل می‌کنند که [[حضرت امیرالمؤمنین]]{{ع}} با اعضای [[شورای شش نفره]] عمر مناشده و با یادآوری برخی از [[فضائل]] و [[مناقب]] خویش با آنان [[احتجاج]] کرد و از جمله به آنان فرمود: {{متن حدیث|نَشَدْتُكُمْ بِاللَّهِ، هَلْ فِيكُمْ أَحَدٌ أَقْرَبُ إِلَى رَسُولِ اللّٰهِ{{صل}} فِي الرَّحِمِ، وَ مَن جَعَلَهُ رَسُولُ اللّٰهِ{{صل}} نَفْسَهُ، وَ ابنَاهُ أَبْنَاءَهُ، وَ نِسَاءَهُ نِسَاءَهُ غَيْرِي؟ قَالُوا: اللّٰهُمَّ لاَ}}<ref>تاریخ مدینه دمشق، ج۴۲، ص۴۳۲؛ الصواعق المحرقة، ج۲، ص۴۵۴.</ref>؛ شما را به [[خدا]] [[سوگند]] می‌دهم! که آیا در میان شما احدی هست که از من به [[رسول خدا]]{{صل}} در [[خویشاوندی]] نزدیک‌تر باشد، و کسی جز من وجود دارد که رسول خدا{{صل}} او را نفس ([[جان]]) خود بنامد، فرزندانش را [[فرزندان]] خود و زنانش را [[زنان]] خود قرار داده باشد؟ گفتند: «به خدا نه».


تعدادی از [[عالمان]] بزرگ [[اهل تسنن]] [[حدیث مناشده]] امیرالمؤمنین{{ع}} در [[شورا]] را به اسانید خود از ابوذرّ و ابوالطفیل [[روایت]] کرده‌اند که از جمله می‌توان به افرادی هم چون دارقطنی، [[ابن مردویه]]، ابن عبدالبرّ، [[حاکم نیشابوری]]، [[سیوطی]]، ابن حجر مکی و [[متّقی هندی]] اشاره نمود.
تعدادی از [[عالمان]] بزرگ [[اهل تسنن]] [[حدیث مناشده]] امیرالمؤمنین{{ع}} در [[شورا]] را به اسانید خود از ابوذرّ و ابوالطفیل [[روایت]] کرده‌اند که از جمله می‌توان به افرادی هم چون دارقطنی، [[ابن مردویه]]، ابن عبدالبرّ، [[حاکم نیشابوری]]، [[سیوطی]]، ابن حجر مکی و [[متّقی هندی]] اشاره نمود.


در مسند أحمد بن حنبل آمده است: {{متن حدیث|حَدَّثَنَا قُتَيْبَةُ بْنُ سَعِيدٍ، حَدَّثَنَا حَاتِمُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ، عَنْ بُكَيْرِ بْنِ مِسْمَارٍ، عَنْ عَامِرِ بْنِ سَعْدٍ، عَنْ أَبِيهِ، قَالَ:}} در ابتدای روایت، پس از تصریح به صدور دو [[حدیث منزلت]] و [[رایت]] در [[شأن]] امیرالمؤمنین{{ع}} آمده است: {{متن حدیث|وَ لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ: {{متن قرآن|نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ}}، دَعَا رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} عَلِيًّا، وَ فَاطِمَةَ، وَ حَسَنًا، وَ حُسَيْنًا رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ، فَقَالَ: اللَّهُمَّ هَؤُلاءِ أَهْلِي}}<ref>مسند أحمد، ج۱، ص۱۸۵.</ref>؛ [[قتیبه بن سعید]]، از [[حاتم بن اسماعیل]]، از [[بکیر بن مسمار]]، از [[عامر بن سعد]]، از پدرش نقل کرد که گفت:... و چون [[آیه مباهله]] {{متن قرآن|نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ}} نازل شد، [[رسول خدا]]{{صل}} علی، [[فاطمه]]، حسن و حسین{{عم}} را فرا خواند و عرضه داشت: «بارالها، اینان [[أهل]] من هستند»<ref>ممکن است این سؤال مطرح شود که چرا پیامبر{{صل}} در اینجا با تعبیر «اهل»، از اهل بیت{{عم}} یاد می‌کند؟ در پاسخ باید گفت: اوّلاً به کار بردن تعبیر اهل با اختصاص عنوان «اهل بیت» به پنج تن آل عبا{{عم}} منافات ندارد، و ثانیاً در برخی نقل‌ها تعبیر «اهل بیت» به کار رفته است.</ref>.
در مسند أحمد بن حنبل آمده است: {{متن حدیث|حَدَّثَنَا قُتَيْبَةُ بْنُ سَعِيدٍ، حَدَّثَنَا حَاتِمُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ، عَنْ بُكَيْرِ بْنِ مِسْمَارٍ، عَنْ عَامِرِ بْنِ سَعْدٍ، عَنْ أَبِيهِ، قَالَ:}} در ابتدای روایت، پس از تصریح به صدور دو [[حدیث منزلت]] و [[حدیث رایت]] در [[شأن]] امیرالمؤمنین{{ع}} آمده است: {{متن حدیث|وَ لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ: {{متن قرآن|نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ}}، دَعَا رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} عَلِيًّا، وَ فَاطِمَةَ، وَ حَسَنًا، وَ حُسَيْنًا رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ، فَقَالَ: اللَّهُمَّ هَؤُلاءِ أَهْلِي}}<ref>مسند أحمد، ج۱، ص۱۸۵.</ref>؛ [[قتیبه بن سعید]]، از [[حاتم بن اسماعیل]]، از [[بکیر بن مسمار]]، از [[عامر بن سعد]]، از پدرش نقل کرد که گفت:... و چون [[آیه مباهله]] {{متن قرآن|نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ}} نازل شد، [[رسول خدا]]{{صل}} علی، [[فاطمه]]، حسن و حسین{{عم}} را فرا خواند و عرضه داشت: «بارالها، اینان [[أهل]] من هستند»<ref>ممکن است این سؤال مطرح شود که چرا پیامبر{{صل}} در اینجا با تعبیر «اهل»، از اهل بیت{{عم}} یاد می‌کند؟ در پاسخ باید گفت: اوّلاً به کار بردن تعبیر اهل با اختصاص عنوان «اهل بیت» به پنج تن آل عبا{{عم}} منافات ندارد، و ثانیاً در برخی نقل‌ها تعبیر «اهل بیت» به کار رفته است.</ref>.


==== روایت احمد بن حنبل و ترمذی از سعد بن ابی وقاص ====
==== روایت احمد بن حنبل و ترمذی از سعد بن ابی وقاص ====
احمد در مسند این [[حدیث]] را از [[سعد بن ابی‌وقاص]] نقل کرده و سند آن نیز صحیح است. در این حدیث سه [[فضیلت]] برای [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} ذکرشده است، یعنی صدور [[حدیث منزلت]]، [[حدیث رایت]] ([[پرچم]]) در [[جنگ خیبر]] و [[حدیث مباهله]]. مسلم نیز در صحیح خود از سعد بن ابی‌وقاص [[روایت]] را به صورت دیگری نقل می‌کند. وی می‌نویسد: {{متن حدیث|حَدَّثَنَا قُتَيْبَةُ بْنُ سَعِيدٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبَّادٍ (وَ تَقَارَبَا فِي اللَّفْظِ). قَالَا: حَدَّثَنَا حَاتِمٌ (وَ هُوَ ابْنُ إِسْمَاعِيلَ) عَنْ بُكَيْرِ بْنِ مِسْمَارٍ، عَنْ عَامِرِ بْنِ سَعْدِ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ، عَنْ أَبِيهِ، قَالَ: أَمَرَ مُعَاوِيَةُ بْنُ أَبِي سُفْيَانَ سَعْدًا، فَقَالَ: مَا مَنَعَكَ أَنْ تَسُبَّ أَبَا التُّرَابِ؟ فَقَالَ: أَمَّا مَا ذَكَرْتُ ثَلَاثًا، قَالَهُنَّ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}، فَلَنْ أَسُبَّهُ. لَأَنْ تَكُونَ لِي وَاحِدَةٌ مِنْهُنَّ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ حُمْرِ النَّعَمِ. سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} يَقُولُ لَهُ، خَلَّفَهُ فِي بَعْضِ مَغَازِيهِ، فَقَالَ لَهُ عَلِيٌّ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! خَلَّفْتَنِي مَعَ النِّسَاءِ وَ الصِّبْيَانِ؟! فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: «أَ مَا تَرْضَى أَنْ تَكُونَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَا نُبُوَّةَ بَعْدِي». وَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ يَوْمَ خَيْبَرَ: «لَأُعْطِيَنَّ الرَّايَةَ رَجُلًا يُحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ، وَ يُحِبُّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ‌». قَالَ: فَتَطَاوَلْنَا لَهَا، فَقَالَ: «ادْعُوا لِي عَلِيًّا» فَأُتِيَ بِهِ أَرْمَدَ، فَبَصَقَ فِي عَيْنِهِ، وَ دَفَعَ الرَّايَةَ إِلَيْهِ، فَفَتَحَ اللَّهُ عَلَيْهِ. وَ لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ: {{متن قرآن|فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ}}، دَعَا رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} عَلِيًّا وَ فَاطِمَةَ وَ حَسَنًا وَ حُسَيْنًا فَقَالَ: «اللَّهُمَّ! هَؤُلَاءِ أَهْلِي»}}؛ مسلم به سند خود از [[سعد بن ابی‌وقاص]] نقل می‌کند که گفت: [[معاویة بن ابی‌سفیان]] به [[سعد]] دستور داد که علی{{ع}} را [[سبّ]] کند و گفت: «چه چیز مانع از آن است که تو [[ابوتراب]] را سبّ نکنی؟». در [[جواب]] پاسخ داد: به خاطر سه فضیلتی که از او به یاد دارم و [[رسول خدا]]{{صل}} درباره او فرموده است، او را سبّ نمی‌کنم؛ زیرا اگر یکی از آن [[فضیلت‌ها]] برای من بود نزد من از تمام دارائی‌های [[دنیا]] دوست‌داشتنی‌تر بود. شنیدم رسول خدا{{صل}} درباره او فرمود: «آن‌گاه که علی{{ع}} را در یکی از [[جنگ‌ها]] به [[نمایندگی]] از خود در [[مدینه]] گذاشته بود، علی{{ع}} به [[پیامبر]] عرض کرد: «ای رسول خدا، آیا مرا به همراه [[زنان]] و [[کودکان]] در [[شهر]] می‌گذاری؟» رسول خدا{{صل}} به او فرمود: «آیا [[راضی]] نیستی که جایگاه تو نزد من همانند جایگاه [[هارون]] نزد [[موسی]] باشد؟ جز در [[مقام نبوت]]، به خاطر این که پس از من نبوتی نیست» و نیز از پیامبر شنیدم که در [[روز خیبر]] فرمود: «[[پرچم]] را به دست مردی خواهم داد که [[خدا]] و رسولش او را [[دوست]] دارد و خدا و رسولش او را دوست می‌دارند». ما سرهای خود را به [[طمع]] آن بالا گرفته بودیم. پیامبر فرمود: «علی{{ع}} را نزد من فرا خوانید». علی{{ع}} با چشم [[درد]] نزد حضرتش آمد و پیامبر آب دهان [[مبارک]] را به چشمان ایشان مالید و پرچم را به او سپرد و [[خداوند]] به واسطه [[امیرالمؤمنین]] فتح و [[گشایش]] نصیب [[مسلمانان]] کرد. و چون [[آیه مباهله]] {{متن قرآن|فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ}} نازل شد، رسول خدا{{صل}} علی، [[فاطمه]] حسن و حسین{{عم}} را فرا خواند و عرضه داشت: «بارالها، اینان [[أهل]] من هستند»<ref>صحیح مسلم، ج۷، ص۱۲۰-۱۲۱.</ref>.
احمد در مسند این [[حدیث]] را از [[سعد بن ابی‌وقاص]] نقل کرده و سند آن نیز صحیح است. در این حدیث سه [[فضیلت]] برای [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} ذکرشده است، یعنی صدور [[حدیث منزلت]]، [[حدیث رایت]] ([[پرچم]]) در [[جنگ خیبر]] و [[حدیث مباهله]]. مسلم نیز در صحیح خود از سعد بن ابی‌وقاص [[روایت]] را به صورت دیگری نقل می‌کند. وی می‌نویسد: {{متن حدیث|حَدَّثَنَا قُتَيْبَةُ بْنُ سَعِيدٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبَّادٍ (وَ تَقَارَبَا فِي اللَّفْظِ). قَالَا: حَدَّثَنَا حَاتِمٌ (وَ هُوَ ابْنُ إِسْمَاعِيلَ) عَنْ بُكَيْرِ بْنِ مِسْمَارٍ، عَنْ عَامِرِ بْنِ سَعْدِ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ، عَنْ أَبِيهِ، قَالَ: أَمَرَ مُعَاوِيَةُ بْنُ أَبِي سُفْيَانَ سَعْدًا، فَقَالَ: مَا مَنَعَكَ أَنْ تَسُبَّ أَبَا التُّرَابِ؟ فَقَالَ: أَمَّا مَا ذَكَرْتُ ثَلَاثًا، قَالَهُنَّ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}، فَلَنْ أَسُبَّهُ. لَأَنْ تَكُونَ لِي وَاحِدَةٌ مِنْهُنَّ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ حُمْرِ النَّعَمِ. سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} يَقُولُ لَهُ، خَلَّفَهُ فِي بَعْضِ مَغَازِيهِ، فَقَالَ لَهُ عَلِيٌّ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! خَلَّفْتَنِي مَعَ النِّسَاءِ وَ الصِّبْيَانِ؟! فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: «أَ مَا تَرْضَى أَنْ تَكُونَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَا نُبُوَّةَ بَعْدِي». وَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ يَوْمَ خَيْبَرَ: «لَأُعْطِيَنَّ الرَّايَةَ رَجُلًا يُحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ، وَ يُحِبُّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ‌». قَالَ: فَتَطَاوَلْنَا لَهَا، فَقَالَ: «ادْعُوا لِي عَلِيًّا» فَأُتِيَ بِهِ أَرْمَدَ، فَبَصَقَ فِي عَيْنِهِ، وَ دَفَعَ الرَّايَةَ إِلَيْهِ، فَفَتَحَ اللَّهُ عَلَيْهِ. وَ لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ: {{متن قرآن|فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ}}، دَعَا رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} عَلِيًّا وَ فَاطِمَةَ وَ حَسَنًا وَ حُسَيْنًا فَقَالَ: «اللَّهُمَّ! هَؤُلَاءِ أَهْلِي»}}؛ مسلم به سند خود از [[سعد بن ابی‌وقاص]] نقل می‌کند که گفت: [[معاویة بن ابی‌سفیان]] به [[سعد]] دستور داد که علی{{ع}} را [[سبّ]] کند و گفت: «چه چیز مانع از آن است که تو [[ابوتراب]] را سبّ نکنی؟». در [[جواب]] پاسخ داد: به خاطر سه فضیلتی که از او به یاد دارم و [[رسول خدا]]{{صل}} درباره او فرموده است، او را سبّ نمی‌کنم؛ زیرا اگر یکی از آن [[فضیلت‌ها]] برای من بود نزد من از تمام دارائی‌های [[دنیا]] دوست‌داشتنی‌تر بود. شنیدم رسول خدا{{صل}} درباره او فرمود: «آن‌گاه که علی{{ع}} را در یکی از [[جنگ‌ها]] به نمایندگی از خود در [[مدینه]] گذاشته بود، علی{{ع}} به [[پیامبر]] عرض کرد: «ای رسول خدا، آیا مرا به همراه [[زنان]] و کودکان در [[شهر]] می‌گذاری؟» رسول خدا{{صل}} به او فرمود: «آیا [[راضی]] نیستی که جایگاه تو نزد من همانند جایگاه [[هارون]] نزد [[موسی]] باشد؟ جز در [[مقام نبوت]]، به خاطر این که پس از من نبوتی نیست» و نیز از پیامبر شنیدم که در [[روز خیبر]] فرمود: «[[پرچم]] را به دست مردی خواهم داد که [[خدا]] و رسولش او را [[دوست]] دارد و خدا و رسولش او را دوست می‌دارند». ما سرهای خود را به [[طمع]] آن بالا گرفته بودیم. پیامبر فرمود: «علی{{ع}} را نزد من فرا خوانید». علی{{ع}} با چشم درد نزد حضرتش آمد و پیامبر آب دهان [[مبارک]] را به چشمان ایشان مالید و پرچم را به او سپرد و [[خداوند]] به واسطه [[امیرالمؤمنین]] فتح و [[گشایش]] نصیب [[مسلمانان]] کرد. و چون [[آیه مباهله]] {{متن قرآن|فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ}} نازل شد، رسول خدا{{صل}} علی، [[فاطمه]] حسن و حسین{{عم}} را فرا خواند و عرضه داشت: «بارالها، اینان [[أهل]] من هستند»<ref>صحیح مسلم، ج۷، ص۱۲۰-۱۲۱.</ref>.


[[ترمذی]] نیز همین [[حدیث]] را با همین سند و با همین عبارات نقل کرده است. وی درباره سند آن می‌نویسد: {{عربی|هَذَا حَدِيثٌ حَسَنٌ صَحِيحٌ غَرِيبٌ مِنْ هَذَا الْوَجْهِ}}<ref>سنن الترمذی، ج۵، ص۳۰۲، ش ۳۸۰۸.</ref>؛ این [[حدیث حسن]] و صحیح و با این سند [[غریب]] است. [[نسائی]] نیز این [[حدیث]] را با همین سند و همین متن آورده است، البته با این تفاوت که در منقبت سوم [[امیرالمؤمنین]]{{ع}}، از نظر [[سعد بن ابی‌وقاص]] به جای [[آیه مباهله]]، [[آیه شریفه تطهیر]] و [[حدیث کساء]] آمده است<ref>خصائص أمیرالمؤمنین{{ع}} (نسائی)، ص۴۸-۴۹؛ السنن الکبری (نسائی)، ج۵، ص۱۰۷-۱۰۸، ش ۸۳۹۹.</ref>.
[[ترمذی]] نیز همین [[حدیث]] را با همین سند و با همین عبارات نقل کرده است. وی درباره سند آن می‌نویسد: {{عربی|هَذَا حَدِيثٌ حَسَنٌ صَحِيحٌ غَرِيبٌ مِنْ هَذَا الْوَجْهِ}}<ref>سنن الترمذی، ج۵، ص۳۰۲، ش ۳۸۰۸.</ref>؛ این حدیث حسن و صحیح و با این سند غریب است. [[نسائی]] نیز این [[حدیث]] را با همین سند و همین متن آورده است، البته با این تفاوت که در منقبت سوم [[امیرالمؤمنین]]{{ع}}، از نظر [[سعد بن ابی‌وقاص]] به جای [[آیه مباهله]]، [[آیه شریفه تطهیر]] و [[حدیث کساء]] آمده است<ref>خصائص أمیرالمؤمنین{{ع}} (نسائی)، ص۴۸-۴۹؛ السنن الکبری (نسائی)، ج۵، ص۱۰۷-۱۰۸، ش ۸۳۹۹.</ref>.


===== نکاتی درباره حدیث [[سعد بن ابی وقّاص]] =====
===== نکاتی درباره حدیث [[سعد بن ابی وقّاص]] =====
[[اختلاف]] در نقل‌های مختلف از یک حدیث با سندی واحد، [[پژوهشگران]] را به [[تأمل]] وا می‌دارد که چگونه ممکن است یک حدیث با سندی واحد، در محتوا دچار چنان [[تغییر]] و تحوّل گردد که در یک نقل نزول آیه مباهله به عنوان فضیلتی برای [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} مطرح شده باشد و بر اساس نقل دیگر [[آیه تطهیر]]؟!
[[اختلاف]] در نقل‌های مختلف از یک حدیث با سندی واحد، پژوهشگران را به [[تأمل]] وا می‌دارد که چگونه ممکن است یک حدیث با سندی واحد، در محتوا دچار چنان [[تغییر]] و تحوّل گردد که در یک نقل نزول آیه مباهله به عنوان فضیلتی برای [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} مطرح شده باشد و بر اساس نقل دیگر [[آیه تطهیر]]؟!


آیا این مصداق بارز [[تحریف]] نیست؟ البته تصرف در محتوای [[روایات]] در میان [[عالمان]] [[سنی]] امری عادی است و اگر بتوان در همین مورد خاص اختلاف میان نقل‌ها را در [[فضائل امیرالمؤمنین]]{{ع}} حمل بر صحت نمود، به [[یقین]] تغییرات دیگر قابل توجیه نیستند و مصداق بارز تحریف خواهند بود. برای نمونه نقل‌های مختلف حدیث سعد را مرور می‌کنیم: مسلم، ترمذی، [[نسائی]]، [[ابن عساکر]]، [[ابن اثیر]]، [[ابن حجر]]، [[ذهبی]]، [[ابن کثیر]]، خوارزمی و دیگران این حدیث را به سند واحد ذکر کرده‌اند. آنان می‌نویسند: {{متن حدیث|أَمَرَ مُعَاوِيَةُ بْنُ أَبِي سُفْيَانَ سَعْدًا فَقَالَ: مَا مَنَعَكَ أَنْ تَسُبَّ أَبَا التُّرَابِ؟}}<ref>صحیح مسلم، ج۷، ص۱۲۰؛ سنن الترمذی، ج۵، ص۳۰۱، ح۳۸۰۸؛ السنن الکبری (نسائی)، ج۵، ص۱۰۷، ح۸۳۹۹؛ خصائص أمیرالمؤمنین{{ع}} (نسائی)، ص۴۸؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۴۲، ص۱۱۱؛ أسد الغابة، ج۴، ص۲۵؛ الإصابة، ج۴، ص۴۶۸؛ تاریخ الإسلام، ج۳، ص۶۲۷؛ البدایة والنهایة، ج۷، ص۳۶۷؛ المناقب (خوارزمی)، ص۱۰۸؛ الجوهرة فی نسب الإمام علی وآله، ص۶۹؛ مسند سعد بن أبی وقاص، ص۵۱، ش ۱۹.</ref>؛ معاویه به [[سعد]] دستور داد که [[امیرالمؤمنین]] را [[سبّ]] کند و گفت: «چه چیز مانع از آن است که تو علی را سبّ کنی؟».
آیا این مصداق بارز [[تحریف]] نیست؟ البته تصرف در محتوای [[روایات]] در میان [[عالمان]] [[سنی]] امری عادی است و اگر بتوان در همین مورد خاص اختلاف میان نقل‌ها را در [[فضائل امیرالمؤمنین]]{{ع}} حمل بر صحت نمود، به [[یقین]] تغییرات دیگر قابل توجیه نیستند و مصداق بارز تحریف خواهند بود. برای نمونه نقل‌های مختلف حدیث سعد را مرور می‌کنیم: مسلم، ترمذی، [[نسائی]]، [[ابن عساکر]]، [[ابن اثیر]]، [[ابن حجر]]، [[ذهبی]]، [[ابن کثیر]]، خوارزمی و دیگران این حدیث را به سند واحد ذکر کرده‌اند. آنان می‌نویسند: {{متن حدیث|أَمَرَ مُعَاوِيَةُ بْنُ أَبِي سُفْيَانَ سَعْدًا فَقَالَ: مَا مَنَعَكَ أَنْ تَسُبَّ أَبَا التُّرَابِ؟}}<ref>صحیح مسلم، ج۷، ص۱۲۰؛ سنن الترمذی، ج۵، ص۳۰۱، ح۳۸۰۸؛ السنن الکبری (نسائی)، ج۵، ص۱۰۷، ح۸۳۹۹؛ خصائص أمیرالمؤمنین{{ع}} (نسائی)، ص۴۸؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۴۲، ص۱۱۱؛ أسد الغابة، ج۴، ص۲۵؛ الإصابة، ج۴، ص۴۶۸؛ تاریخ الإسلام، ج۳، ص۶۲۷؛ البدایة والنهایة، ج۷، ص۳۶۷؛ المناقب (خوارزمی)، ص۱۰۸؛ الجوهرة فی نسب الإمام علی وآله، ص۶۹؛ مسند سعد بن أبی وقاص، ص۵۱، ش ۱۹.</ref>؛ معاویه به [[سعد]] دستور داد که [[امیرالمؤمنین]] را [[سبّ]] کند و گفت: «چه چیز مانع از آن است که تو علی را سبّ کنی؟».


اما [[احمد بن حنبل]] در همین [[حدیث]]، به دستور معاویه بر [[سبّ امیرالمؤمنین]]{{ع}} هیچ اشاره‌ای نکرده و حدیث را از پاسخ [[سعد بن ابی‌وقاص]] {{متن حدیث|سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} يَقُولُ...}} شروع می‌کند<ref>مسند أحمد، ج۱، ص۱۸۵.</ref>. گویی سخن سعد در اینجا هیچ مناسبتی نداشته است!
اما [[احمد بن حنبل]] در همین [[حدیث]]، به دستور معاویه بر سبّ امیرالمؤمنین{{ع}} هیچ اشاره‌ای نکرده و حدیث را از پاسخ [[سعد بن ابی‌وقاص]] {{متن حدیث|سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} يَقُولُ...}} شروع می‌کند<ref>مسند أحمد، ج۱، ص۱۸۵.</ref>. گویی سخن سعد در اینجا هیچ مناسبتی نداشته است!


احمد بن حنبل در کتاب [[فضائل الصحابه]] می‌نویسد: {{متن حدیث|ذُكِرَ عَلِيٌّ عِنْدَ رَجُلٍ وَ عِنْدَهُ سَعْدُ بْنُ أَبِي وَقَّاصٍ، فَقَالَ لَهُ سَعْدٌ: أَ تَذْكُرُ عَلِيّاً...}}<ref>فضائل الصحابة، ج۲، ص۶۴۳، ش ۱۰۹۳.</ref>؛ نزد کسی که سعد بن ابی‌وقاص هم حضور داشت از علی{{ع}} یاد شد. آن‌گاه سعد گفت: آیا از علی یاد می‌کنی... .
احمد بن حنبل در کتاب [[فضائل الصحابه]] می‌نویسد: {{متن حدیث|ذُكِرَ عَلِيٌّ عِنْدَ رَجُلٍ وَ عِنْدَهُ سَعْدُ بْنُ أَبِي وَقَّاصٍ، فَقَالَ لَهُ سَعْدٌ: أَ تَذْكُرُ عَلِيّاً...}}<ref>فضائل الصحابة، ج۲، ص۶۴۳، ش ۱۰۹۳.</ref>؛ نزد کسی که سعد بن ابی‌وقاص هم حضور داشت از علی{{ع}} یاد شد. آن‌گاه سعد گفت: آیا از علی یاد می‌کنی... .
خط ۵۶: خط ۵۶:
و یا [[ابن ماجه]] در این باره آورده است: {{متن حدیث|قَدِمَ مُعَاوِيَةُ فِي بَعْضِ حَجَّاتِهِ، فَدَخَلَ عَلَيْهِ سَعْدٌ، فَذَكَرُوا عَلِيًّا. فَنَالَ مِنْهُ. فَغَضِبَ سَعْدٌ، وَ قَالَ:...}}<ref>سنن ابن ماجه، ج۱، ص۴۵، ح۱۲۱. همچنین ر.ک: المصنّف (ابن أبی شیبه)، ج۷، ص۴۹۶، ح۱۵.</ref>؛ معاویه در یکی از سفرهای [[حج]] وارد [[مکه]] شد، سعد بر او داخل گشت و از علی{{ع}} یاد کردند و معاویه از ایشان [[عیب‌جویی]] کرد، پس [[سعد]] [[خشمگین]] شد و گفت:... . [[ابن کثیر]] و [[خطیب بغدادی]] همین حدیث را با همین سند و متن آورده‌اند، اما عبارت {{متن حدیث|فَنَالَ مِنْهُ فَغَضِبَ سَعْدٌ}} را حذف کرده‌اند<ref>البدایة والنهایة، ج۷، ص۳۷۶؛ الإکمال فی أسماء الرجال، ص۷۹.</ref>.
و یا [[ابن ماجه]] در این باره آورده است: {{متن حدیث|قَدِمَ مُعَاوِيَةُ فِي بَعْضِ حَجَّاتِهِ، فَدَخَلَ عَلَيْهِ سَعْدٌ، فَذَكَرُوا عَلِيًّا. فَنَالَ مِنْهُ. فَغَضِبَ سَعْدٌ، وَ قَالَ:...}}<ref>سنن ابن ماجه، ج۱، ص۴۵، ح۱۲۱. همچنین ر.ک: المصنّف (ابن أبی شیبه)، ج۷، ص۴۹۶، ح۱۵.</ref>؛ معاویه در یکی از سفرهای [[حج]] وارد [[مکه]] شد، سعد بر او داخل گشت و از علی{{ع}} یاد کردند و معاویه از ایشان [[عیب‌جویی]] کرد، پس [[سعد]] [[خشمگین]] شد و گفت:... . [[ابن کثیر]] و [[خطیب بغدادی]] همین حدیث را با همین سند و متن آورده‌اند، اما عبارت {{متن حدیث|فَنَالَ مِنْهُ فَغَضِبَ سَعْدٌ}} را حذف کرده‌اند<ref>البدایة والنهایة، ج۷، ص۳۷۶؛ الإکمال فی أسماء الرجال، ص۷۹.</ref>.


[[حاکم]] نیز این حدیث را با همان سند احمد و دیگران نقل کرده است، امّا دستور معاویه مبنی بر [[سب امیرالمؤمنین]]{{ع}} و نیز دو [[فضیلت]] از [[فضائل]] سه‌گانه مطرح شده از سوی سعد را حذف کرده است!<ref>المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۵۰؛ شواهد التنزیل، ج۱، ص۱۶۰-۱۶۱، ش ۱۷۲؛ السنن الکبری (بیهقی)، ج۷، ص۶۳؛ کتاب السنة (ابن أبی عاصم)، ص۵۸۷، ش ۱۳۳۶؛ البدایة والنهایة، ج۵، ص۱۱؛ إمتاع الأسماع، ج۵، ص۳۸۶؛ السیرة النبویة (ابن کثیر)، ج۴، ص۱۳.</ref> و برخی دیگر نیز در همین یک فضیلت [[اختلاف]] کرده‌اند.
[[حاکم]] نیز این حدیث را با همان سند احمد و دیگران نقل کرده است، امّا دستور معاویه مبنی بر سب امیرالمؤمنین{{ع}} و نیز دو [[فضیلت]] از [[فضائل]] سه‌گانه مطرح شده از سوی سعد را حذف کرده است!<ref>المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۵۰؛ شواهد التنزیل، ج۱، ص۱۶۰-۱۶۱، ش ۱۷۲؛ السنن الکبری (بیهقی)، ج۷، ص۶۳؛ کتاب السنة (ابن أبی عاصم)، ص۵۸۷، ش ۱۳۳۶؛ البدایة والنهایة، ج۵، ص۱۱؛ إمتاع الأسماع، ج۵، ص۳۸۶؛ السیرة النبویة (ابن کثیر)، ج۴، ص۱۳.</ref> و برخی دیگر نیز در همین یک فضیلت [[اختلاف]] کرده‌اند.


[[ابونعیم اصفهانی]] و برخی دیگر قصه را از اساس حذف کرده و نوشته‌اند: {{متن حدیث|عَنْ سَعْدِ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: فِي عَلِيٍّ ثَلَاثُ خِصَالٍ...}}<ref>حلیة الاولیاء، ج۴، ص۳۵۶؛ کتاب السنة (ابن أبی عاصم)، ص۵۹۶، ش ۱۳۸۷.</ref>.
[[ابونعیم اصفهانی]] و برخی دیگر قصه را از اساس حذف کرده و نوشته‌اند: {{متن حدیث|عَنْ سَعْدِ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: فِي عَلِيٍّ ثَلَاثُ خِصَالٍ...}}<ref>حلیة الاولیاء، ج۴، ص۳۵۶؛ کتاب السنة (ابن أبی عاصم)، ص۵۹۶، ش ۱۳۸۷.</ref>.


علت این تصرفات آن است که سنیان می‌کوشند بدی‌های بزرگان خود را - ولو با [[دروغ]] و [[تزویر]]! - بپوشانند. این تلاش نافرجام در [[کلام]] برخی از [[اهل]] [[سنّت]] هم چون [[نووی]] آشکارتر است. آنجا که می‌نویسد: [[علما]] گفته‌اند: لازم است احادیثی را که در ظاهر آن [[روایات]] عیبی بر [[صحابه]] وارد شده است [[تأویل]] نمود. همچنین گفته‌اند: چیزی در روایات افراد مورد اعتماد و [[ثقه]] نیامده است، مگر آنکه تأویلش ممکن است. پس در کلام معاویه نیز تصریحی بر امر او به سعد مبنی بر [[سبّ امیرالمؤمنین]]{{ع}} وجود ندارد و معاویه از علتی که مانع سبّ امیرالمؤمنین{{ع}} توسط سعد بوده پرسیده است، مانند آنکه بپرسد: «آیا از روی [[ورع]]، [[ترس]]، یا غیر آن امتناع می‌ورزی؟». پس اگر از روی ورع و بدین جهت باشد که [[مقام]] او را از اینکه [[سبّ]] شود بالاتر می‌دانی، در این صورت مصیب و [[نیکوکاری]]، و اگر امتناع تو سبب دیگری داشته، پاسخ دیگری خواهد داشت.
علت این تصرفات آن است که سنیان می‌کوشند بدی‌های بزرگان خود را - ولو با [[دروغ]] و تزویر! - بپوشانند. این تلاش نافرجام در [[کلام]] برخی از [[اهل]] [[سنّت]] هم چون نووی آشکارتر است. آنجا که می‌نویسد: [[علما]] گفته‌اند: لازم است احادیثی را که در ظاهر آن [[روایات]] عیبی بر [[صحابه]] وارد شده است [[تأویل]] نمود. همچنین گفته‌اند: چیزی در روایات افراد مورد اعتماد و ثقه نیامده است، مگر آنکه تأویلش ممکن است. پس در کلام معاویه نیز تصریحی بر امر او به سعد مبنی بر سبّ امیرالمؤمنین{{ع}} وجود ندارد و معاویه از علتی که مانع سبّ امیرالمؤمنین{{ع}} توسط سعد بوده پرسیده است، مانند آنکه بپرسد: «آیا از روی ورع، [[ترس]]، یا غیر آن امتناع می‌ورزی؟». پس اگر از روی ورع و بدین جهت باشد که [[مقام]] او را از اینکه [[سبّ]] شود بالاتر می‌دانی، در این صورت مصیب و [[نیکوکاری]]، و اگر امتناع تو سبب دیگری داشته، پاسخ دیگری خواهد داشت.


شاید هم سعد در مقام بیان گروهی بوده که [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} را سبّ می‌کردند و او با ایشان همراه نشده و [[قادر]] به [[نهی]] آنان نیز نبوده است و پس از نهی آنان، معاویه چنین سؤالی از او پرسیده است.
شاید هم سعد در مقام بیان گروهی بوده که [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} را سبّ می‌کردند و او با ایشان همراه نشده و قادر به [[نهی]] آنان نیز نبوده است و پس از نهی آنان، معاویه چنین سؤالی از او پرسیده است.


و گفته‌اند: [[تأویل]] دیگری نیز ممکن است به این صورت مطرح شود که معنای [[کلام]] معاویه چنین است: «چه چیز مانع از آن شده که علی را در [[رأی]] و اجتهادش تخطئه نکنی درحالی‌که حسن رأی و [[اجتهاد]] من و خطای او برای [[مردم]] آشکار است؟»<ref>{{عربی|قَالَ الْعُلَمَاءُ: الْأَحَادِيثُ الْوَارِدَةُ الَّتِي فِي ظَاهِرِهَا دَخَلٌ عَلَى صَحَابِيٍّ يَجِبُ تَأْوِيلُهَا، قَالُوا: وَ لَا يَقَعُ فِي رِوَايَاتِ الثِّقَاتِ إِلَّا مَا يُمْكِنُ تَأْوِيلُهُ، فَقَوْلُ مُعَاوِيَةَ هذَا لَيْسَ فِيهِ تَصْرِيحٌ بِأَنَّهُ أَمَرَ سَعْداً بِسَبِّهِ، وَ إِنَّمَا سَأَلَهُ عَنِ السَّبَبِ الْمَانِعِ لَهُ مِنَ السَّبِّ، كَأَنَّهُ يَقُولُ: «هَلِ امْتَنَعْتَ تَوَرُّعاً أَوْ خَوْفاً أَوْ غَيْرَ ذلِكَ؟». فَإِنْ كَانَ تَوَرُّعاً وَ إِجْلَالاً لَهُ عَنِ السَّبِّ، فَأَنْتَ مُصِيبٌ مُحْسِنٌ، وَ إِنْ كَانَ غَيْرَ ذلِكَ، فَلَهُ جَوَابٌ آخَرُ. وَ لَعَلَّ سَعْداً قَدْ كَانَ فِي طَائِفَةٍ يَسُبُّونَ فَلَمْ يَسُبَّ مَعَهُمْ، وَ عَجَزَ عَنِ الْإِنْكَارِ، وَ أَنْكَرَ عَلَيْهِمْ فَسَأَلَهُ هذَا السُّؤَالَ. قَالُوا: وَ يُحْتَمَلُ تَأْوِيلاً آخَرُ، أَنَّ مَعْنَاهُ: مَا مَنَعَكَ أَنْ تُخْطِئَهُ فِي رَأْيِهِ وَ اجْتِهَادِهِ وَ تُظْهِرَ لِلنَّاسِ حُسْنَ رَأْيِنَا وَ اجْتِهَادِنَا وَ أَنَّهُ أَخْطَأَ؟}}؛ شرح مسلم (نووی)، ج۱۵، ص۱۷۵-۱۷۶. همچنین ر.ک: تحفة الأحوذی، ج۱۰، ص۱۵۶-۱۵۷.</ref>. مبارکفوری نیز همین مطلب را در شرح [[حدیث]] آورده است. اما به [[راستی]] آیا این توجیه‌ها پذیرفتنی است؟
و گفته‌اند: [[تأویل]] دیگری نیز ممکن است به این صورت مطرح شود که معنای [[کلام]] معاویه چنین است: «چه چیز مانع از آن شده که علی را در رأی و اجتهادش تخطئه نکنی درحالی‌که حسن رأی و [[اجتهاد]] من و خطای او برای [[مردم]] آشکار است؟»<ref>{{عربی|قَالَ الْعُلَمَاءُ: الْأَحَادِيثُ الْوَارِدَةُ الَّتِي فِي ظَاهِرِهَا دَخَلٌ عَلَى صَحَابِيٍّ يَجِبُ تَأْوِيلُهَا، قَالُوا: وَ لَا يَقَعُ فِي رِوَايَاتِ الثِّقَاتِ إِلَّا مَا يُمْكِنُ تَأْوِيلُهُ، فَقَوْلُ مُعَاوِيَةَ هذَا لَيْسَ فِيهِ تَصْرِيحٌ بِأَنَّهُ أَمَرَ سَعْداً بِسَبِّهِ، وَ إِنَّمَا سَأَلَهُ عَنِ السَّبَبِ الْمَانِعِ لَهُ مِنَ السَّبِّ، كَأَنَّهُ يَقُولُ: «هَلِ امْتَنَعْتَ تَوَرُّعاً أَوْ خَوْفاً أَوْ غَيْرَ ذلِكَ؟». فَإِنْ كَانَ تَوَرُّعاً وَ إِجْلَالاً لَهُ عَنِ السَّبِّ، فَأَنْتَ مُصِيبٌ مُحْسِنٌ، وَ إِنْ كَانَ غَيْرَ ذلِكَ، فَلَهُ جَوَابٌ آخَرُ. وَ لَعَلَّ سَعْداً قَدْ كَانَ فِي طَائِفَةٍ يَسُبُّونَ فَلَمْ يَسُبَّ مَعَهُمْ، وَ عَجَزَ عَنِ الْإِنْكَارِ، وَ أَنْكَرَ عَلَيْهِمْ فَسَأَلَهُ هذَا السُّؤَالَ. قَالُوا: وَ يُحْتَمَلُ تَأْوِيلاً آخَرُ، أَنَّ مَعْنَاهُ: مَا مَنَعَكَ أَنْ تُخْطِئَهُ فِي رَأْيِهِ وَ اجْتِهَادِهِ وَ تُظْهِرَ لِلنَّاسِ حُسْنَ رَأْيِنَا وَ اجْتِهَادِنَا وَ أَنَّهُ أَخْطَأَ؟}}؛ شرح مسلم (نووی)، ج۱۵، ص۱۷۵-۱۷۶. همچنین ر.ک: تحفة الأحوذی، ج۱۰، ص۱۵۶-۱۵۷.</ref>. مبارکفوری نیز همین مطلب را در شرح [[حدیث]] آورده است. اما به [[راستی]] آیا این توجیه‌ها پذیرفتنی است؟


در پاسخ نووی باید گفت:
در پاسخ نووی باید گفت:
# اگر بتوان کلام کسی را حمل بر [[صحت]] کرد و امکان تأویل آن به وجه درست و قابل قبولی وجود داشته باشد، این امر تنها به [[صحابه]] اختصاص ندارد.
# اگر بتوان کلام کسی را حمل بر صحت کرد و امکان تأویل آن به وجه درست و قابل قبولی وجود داشته باشد، این امر تنها به [[صحابه]] اختصاص ندارد.
# اگر این قاعده نسبت به گفتار صحابه جاری است، پس به چه روی آن را نسبت به تمامی صحابه جاری نمی‌دانید؟
# اگر این قاعده نسبت به گفتار صحابه جاری است، پس به چه روی آن را نسبت به تمامی صحابه جاری نمی‌دانید؟
# اگر این قاعده تنها درباره احادیثی است که به ظاهر عیبی بر یک [[صحابی]] وارد می‌کند، پس به چه دلیل آن را به [[احادیث]] مربوط به [[فضائل امیرالمؤمنین]]{{ع}} نیز سرایت می‌دهید؟ چرا به ظاهر آنها اخذ نمی‌کنید، بلکه از صراحت و [[نصوص]] آنها نیز [[اعراض]] می‌کنید؟ همان‌طور که در [[حدیث مباهله]] که تنها به [[تأویل]] آن اکتفا نکرده، بلکه به القای شمول و [[تحریف]] آن اقدام می‌کنید؟!:
# اگر این قاعده تنها درباره احادیثی است که به ظاهر عیبی بر یک [[صحابی]] وارد می‌کند، پس به چه دلیل آن را به [[احادیث]] مربوط به [[فضائل امیرالمؤمنین]]{{ع}} نیز سرایت می‌دهید؟ چرا به ظاهر آنها اخذ نمی‌کنید، بلکه از صراحت و [[نصوص]] آنها نیز [[اعراض]] می‌کنید؟ همان‌طور که در [[حدیث مباهله]] که تنها به [[تأویل]] آن اکتفا نکرده، بلکه به القای شمول و [[تحریف]] آن اقدام می‌کنید؟!:
# تأویل و حمل بر صحت در جایی است که ممکن باشد، اما ادعای عدم تصریح حدیث به دستور معاویه به سعد بر [[سبّ امیرالمؤمنین]]{{ع}} [[توهّم]] است؛ زیرا همان‌طور که در برخی نصوص به آن تصریح شده بود، معاویه دستور صریح بر [[سبّ]] حضرت [[امیر مؤمنان]]{{ع}} داده است، و در برخی نصوص دیگر، آشکارا بیان‌گر [[عیب‌جویی]] و تنقیص معاویه نسبت به [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} است. این تصریحات در حالی به دست ما رسیده که [[عالمان]] [[سنی]] تمام تلاش خود را جهت [[تهذیب]] و پالایش عبارات به کار بسته‌اند. با این همه سانسور و پالایش، می‌بینیم که [[ابن تیمیه]] [[متعصّب]] دستور معاویه مبنی بر سبّ امیرالمؤمنین{{ع}} را مطرح کرده است<ref>منهاج السنّة، ج۴، ص۲۷۳-۲۷۴.</ref>.
# تأویل و حمل بر صحت در جایی است که ممکن باشد، اما ادعای عدم تصریح حدیث به دستور معاویه به سعد بر سبّ امیرالمؤمنین{{ع}} توهّم است؛ زیرا همان‌طور که در برخی نصوص به آن تصریح شده بود، معاویه دستور صریح بر [[سبّ]] حضرت [[امیر مؤمنان]]{{ع}} داده است، و در برخی نصوص دیگر، آشکارا بیان‌گر [[عیب‌جویی]] و تنقیص معاویه نسبت به [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} است. این تصریحات در حالی به دست ما رسیده که [[عالمان]] [[سنی]] تمام تلاش خود را جهت [[تهذیب]] و پالایش عبارات به کار بسته‌اند. با این همه سانسور و پالایش، می‌بینیم که [[ابن تیمیه]] [[متعصّب]] دستور معاویه مبنی بر سبّ امیرالمؤمنین{{ع}} را مطرح کرده است<ref>منهاج السنّة، ج۴، ص۲۷۳-۲۷۴.</ref>.
# [[نووی]] می‌گوید: «مانند آنکه معاویه گفته باشد... اگر از روی [[ورع]] بوده... تو مصیب و [[نیکوکار]] هستی». امّا متن برخی از نقل‌ها، این ادعا را به طور کامل ردّ می‌کند؛ زیرا در آنها تصریح شده که سعد با حالت [[غضب]] از مجلس معاویه خارج شد و [[سوگند]] خورد که دیگر باز نگردد.
# نووی می‌گوید: «مانند آنکه معاویه گفته باشد... اگر از روی ورع بوده... تو مصیب و [[نیکوکار]] هستی». امّا متن برخی از نقل‌ها، این ادعا را به طور کامل ردّ می‌کند؛ زیرا در آنها تصریح شده که سعد با حالت [[غضب]] از مجلس معاویه خارج شد و [[سوگند]] خورد که دیگر باز نگردد.


به هر روی این تنها نمونه‌ای از بازیگری [[اهل تسنن]] جهت [[پرده‌پوشی]] بدی‌های بزرگان خویش است، چنان‌که آنها با [[احادیث]] [[فضائل امیرالمؤمنین]]{{ع}} نیز همین کار را می‌کنند و این خود نوعی روش و متد [[علمی]] در نزد آنان است<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۲۶۷.</ref>.
به هر روی این تنها نمونه‌ای از بازیگری [[اهل تسنن]] جهت [[پرده‌پوشی]] بدی‌های بزرگان خویش است، چنان‌که آنها با [[احادیث]] [[فضائل امیرالمؤمنین]]{{ع}} نیز همین کار را می‌کنند و این خود نوعی روش و متد [[علمی]] در نزد آنان است<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۲۶۷.</ref>.


==== روایت حاکم نیشابوری ====
==== روایت حاکم نیشابوری ====
[[حاکم]] نیز در کتاب مستدرک در این باره می‌نویسد: {{متن حدیث|أَخْبَرَنِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَيْرٍ الْخُلْدِيُّ بِبَغْدَادَ، حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ هَارُونَ، حَدَّثَنَا قُتَيْبَةُ بْنُ سَعِيدٍ، حَدَّثَنَا حَاتِمُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ، عَنْ بُكَيْرِ بْنِ مِسْمَارٍ، عَنْ عَامِرِ بْنِ سَعِيد، عَنْ أَبِيهِ قَالَ: لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ {{متن قرآن|نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ}}، دَعَا رَسُولُ اللهِ{{صل}} عَلِيًّا و فَاطِمَةَ و حَسَنًا و حُسَيْنًا رَضِيَ اللهُ عَنْهُمْ، فَقَالَ: «اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلِي»}}؛ جعفر بن محمّد بن [[نصیر]] [[خلدی]]، از [[موسی]] بن [[هارون]]، از [[قتیبة بن سعید]]، از [[حاتم بن اسماعیل]]، از بکیر بن مسمار، از [[عامر بن سعد]]، از پدرش نقل کرده است که گفت: وقتی آیه مباهله {{متن قرآن|نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ}} نازل شد، [[رسول خدا]]{{صل}} علی، [[فاطمه]]، حسن و حسین{{عم}} را فرا خواند و عرضه داشت: «بارالها، اینان [[اهل]] من هستند».
[[حاکم]] نیز در کتاب مستدرک در این باره می‌نویسد: {{متن حدیث|أَخْبَرَنِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَيْرٍ الْخُلْدِيُّ بِبَغْدَادَ، حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ هَارُونَ، حَدَّثَنَا قُتَيْبَةُ بْنُ سَعِيدٍ، حَدَّثَنَا حَاتِمُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ، عَنْ بُكَيْرِ بْنِ مِسْمَارٍ، عَنْ عَامِرِ بْنِ سَعِيد، عَنْ أَبِيهِ قَالَ: لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ {{متن قرآن|نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ}}، دَعَا رَسُولُ اللهِ{{صل}} عَلِيًّا و فَاطِمَةَ و حَسَنًا و حُسَيْنًا رَضِيَ اللهُ عَنْهُمْ، فَقَالَ: «اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلِي»}}؛ جعفر بن محمّد بن نصیر خلدی، از موسی بن هارون، از [[قتیبة بن سعید]]، از [[حاتم بن اسماعیل]]، از بکیر بن مسمار، از [[عامر بن سعد]]، از پدرش نقل کرده است که گفت: وقتی آیه مباهله {{متن قرآن|نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ}} نازل شد، [[رسول خدا]]{{صل}} علی، [[فاطمه]]، حسن و حسین{{عم}} را فرا خواند و عرضه داشت: «بارالها، اینان [[اهل]] من هستند».
وی پس از [[نقل حدیث]] به اعتبار آن اشاره کرده و می‌نویسد: {{عربی|هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحٌ عَلَى شَرْطِ الشَّيْخَيْنِ، وَ لَمْ يُخَرِّجَاهُ}}<ref>المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۵۰.</ref>؛ این حدیث بنابر شرط مسلم و [[بخاری]] صحیح است، ولی آن را نقل نکرده‌اند.
 
وی پس از نقل حدیث به اعتبار آن اشاره کرده و می‌نویسد: {{عربی|هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحٌ عَلَى شَرْطِ الشَّيْخَيْنِ، وَ لَمْ يُخَرِّجَاهُ}}<ref>المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۵۰.</ref>؛ این حدیث بنابر شرط مسلم و [[بخاری]] صحیح است، ولی آن را نقل نکرده‌اند.


گفتنی است که [[ذهبی]] نیز در تلخیص مستدرک، در صحیح بودن حدیث به شرط مسلم و بخاری با حاکم موافقت کرده است<ref>المستدرک علی الصحیحین للحاکم مع تعلیقات الذهبی فی التخلیص، ج۳، ص۱۶۳، ش ۴۷۱۹.</ref>.
گفتنی است که [[ذهبی]] نیز در تلخیص مستدرک، در صحیح بودن حدیث به شرط مسلم و بخاری با حاکم موافقت کرده است<ref>المستدرک علی الصحیحین للحاکم مع تعلیقات الذهبی فی التخلیص، ج۳، ص۱۶۳، ش ۴۷۱۹.</ref>.


حاکم در کتاب دیگر خود، [[حدیث مباهله]] را در فصل مربوط به [[معرفت]] [[اولاد]] [[صحابه]] به نقل از [[ابن عباس]] ذکر کرده است. از نظر وی [[شناخت]] اولاد صحابه در [[علم حدیث]] [[ضرورت]] دارد. وی می‌نویسد: بیان نوع هفدهم از [[علوم]] [[حدیث]]. این نوع از علم حدیث مربوط به شناخت [[فرزندان]] صحابه است. پس اگر کسی به این [[علم]] [[آگاه]] نباشد، [[روایات]] بسیاری بر او مشتبه خواهد شد. نخستین مطلبی که شناخت آن برای [[محدث]] لازم است، شناخت فرزندان سیّد [[بشر]] محمّد [[مصطفی]]{{صل}} است. از جمله [[علی بن عبدالرحمن بن عیسی دهقان]] در [[کوفه]] از [[حسین بن حکم حبری]]، از [[حسن بن حسین عرنی]]، از [[حبان بن علی عنزی]]، از کلبی، از [[ابوصالح]]، از ابن عباس درباره [[آیه مباهله]]: {{متن قرآن|فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ}} - إلی قوله: - {{متن قرآن|الْكَاذِبِينَ}} [[روایت]] کرد که گفت: این [[آیه]] بر [[رسول خدا]]{{صل}} نازل شد و مراد از نفس او علی{{ع}} است. و مراد از [[زنان]] ما، [[فاطمه]]{{س}} است. و مراد از فرزندان ما، حسن و حسین{{ع}} هستند و [[نفرین]] بر [[دروغ‌گویان]] نیز درباره عاقب، [[سید]]، [[عبدالمسیح]] و [[اصحاب]] آنها نازل شده است<ref>{{عربی|ذِكْرُ النَّوْعِ السَّابِعِ عَشَرَ مِنْ عُلُومِ الْحَدِيثِ: هذَا النَّوْعُ مِنْ هذَا الْعِلْمِ مَعْرِفَةُ أَوْلَادِ الصَّحَابَةِ. فَإِنَّ مَنْ جَهِلَ هذَا النَّوْعَ اِشْتَبَهَ عَلَيْهِ كَثِيرٌ مِنَ الرِّوَايَاتِ. فَأَوَّلُ مَا يَلْزَمُ الْحَدِيثِيَّ مَعْرِفَتُهُ مِنْ ذلِكَ: أَوْلَادُ سَيِّدِ الْبَشَرِ مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى{{صل}} وَ مَنْ صَحَّتِ الرِّوَايَةُ عَنْهُمْ مِنْهُمْ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ عِيسَى الدِّهْقَانُ بِالْكُوفَةِ، قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ الْحَكَمِ الْحِبَرِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ الْحُسَيْنِ الْعُرَنِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا حِبَّانُ بْنُ عَلِيٍّ الْعَنَزِيُّ عَنِ الْكَلْبِيِّ عَنْ أَبِي صَالِحٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ فِي قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ: {{متن قرآن|فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ}} إِلَى قَوْلِهِ {{متن قرآن|الْكَاذِبِينَ}} نَزَلَتْ فِي رَسُولِ اللَّهِ{{صل}}، وَ عَلِيٍّ نَفْسِهِ، وَ نِسَاءَنَا وَ نِسَاءَكُمْ فِي فَاطِمَةَ، وَ أَبْنَاءَنَا وَ أَبْنَاءَكُمْ فِي حَسَنٍ وَ حُسَيْنٍ، وَ الدُّعَاءُ عَلَى الْكَاذِبِينَ نَزَلَتْ فِي الْعَاقِبِ وَ السَّيِّدِ وَ عَبْدِ الْمَسِيحِ وَ أَصْحَابِهِمْ}}؛ معرفة [[علوم الحدیث]]، ص۴۹-۵۰.</ref>.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۲۶۱.</ref>
حاکم در کتاب دیگر خود، [[حدیث مباهله]] را در فصل مربوط به [[معرفت]] [[اولاد]] [[صحابه]] به نقل از [[ابن عباس]] ذکر کرده است. از نظر وی [[شناخت]] اولاد صحابه در علم حدیث [[ضرورت]] دارد. وی می‌نویسد: بیان نوع هفدهم از [[علوم]] [[حدیث]]. این نوع از علم حدیث مربوط به شناخت [[فرزندان]] صحابه است. پس اگر کسی به این [[علم]] [[آگاه]] نباشد، [[روایات]] بسیاری بر او مشتبه خواهد شد. نخستین مطلبی که شناخت آن برای [[محدث]] لازم است، شناخت فرزندان سیّد [[بشر]] محمّد مصطفی{{صل}} است. از جمله [[علی بن عبدالرحمن بن عیسی دهقان]] در [[کوفه]] از [[حسین بن حکم حبری]]، از [[حسن بن حسین عرنی]]، از [[حبان بن علی عنزی]]، از کلبی، از [[ابوصالح]]، از ابن عباس درباره [[آیه مباهله]]: {{متن قرآن|فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ}} - إلی قوله: - {{متن قرآن|الْكَاذِبِينَ}} [[روایت]] کرد که گفت: این [[آیه]] بر [[رسول خدا]]{{صل}} نازل شد و مراد از نفس او علی{{ع}} است. و مراد از [[زنان]] ما، [[فاطمه]]{{س}} است. و مراد از فرزندان ما، حسن و حسین{{ع}} هستند و [[نفرین]] بر [[دروغ‌گویان]] نیز درباره عاقب، سید عبدالمسیح و [[اصحاب]] آنها نازل شده است<ref>{{عربی|ذِكْرُ النَّوْعِ السَّابِعِ عَشَرَ مِنْ عُلُومِ الْحَدِيثِ: هذَا النَّوْعُ مِنْ هذَا الْعِلْمِ مَعْرِفَةُ أَوْلَادِ الصَّحَابَةِ. فَإِنَّ مَنْ جَهِلَ هذَا النَّوْعَ اِشْتَبَهَ عَلَيْهِ كَثِيرٌ مِنَ الرِّوَايَاتِ. فَأَوَّلُ مَا يَلْزَمُ الْحَدِيثِيَّ مَعْرِفَتُهُ مِنْ ذلِكَ: أَوْلَادُ سَيِّدِ الْبَشَرِ مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى{{صل}} وَ مَنْ صَحَّتِ الرِّوَايَةُ عَنْهُمْ مِنْهُمْ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ عِيسَى الدِّهْقَانُ بِالْكُوفَةِ، قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ الْحَكَمِ الْحِبَرِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ الْحُسَيْنِ الْعُرَنِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا حِبَّانُ بْنُ عَلِيٍّ الْعَنَزِيُّ عَنِ الْكَلْبِيِّ عَنْ أَبِي صَالِحٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ فِي قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ: {{متن قرآن|فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ}} إِلَى قَوْلِهِ {{متن قرآن|الْكَاذِبِينَ}} نَزَلَتْ فِي رَسُولِ اللَّهِ{{صل}}، وَ عَلِيٍّ نَفْسِهِ، وَ نِسَاءَنَا وَ نِسَاءَكُمْ فِي فَاطِمَةَ، وَ أَبْنَاءَنَا وَ أَبْنَاءَكُمْ فِي حَسَنٍ وَ حُسَيْنٍ، وَ الدُّعَاءُ عَلَى الْكَاذِبِينَ نَزَلَتْ فِي الْعَاقِبِ وَ السَّيِّدِ وَ عَبْدِ الْمَسِيحِ وَ أَصْحَابِهِمْ}}؛ معرفة [[علوم الحدیث]]، ص۴۹-۵۰.</ref>.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۲۶۱.</ref>


'''روایت ابن شبه نمیری'''
'''روایت ابن شبه نمیری'''


ابن شبه (متوفای ۲۶۲) می‌نویسد: {{متن حدیث|حَدَّثَنَا الْحِزَامِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا ابْنُ وَهْبٍ، قَالَ: أَخْبَرَنِي اللَّيْثُ بْنُ سَعْدٍ، عَنْ مَنْ حَدَّثَهُ، قَالَ: جَاءَ رَاهِبَا نَجْرَانَ إِلَى النَّبِيِّ{{صل}} يُعْرَضُ عَلَيْهِمَا الْإِسْلَامُ... قَالَ: فَدَعَاهُمَا النَّبِيُّ{{صل}} إِلَى الْمُبَاهَلَةِ، وَ أَخَذَ بِيَدِ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ، فَقَالَ أَحَدُهُمَا لِلْآخَرِ: قَدْ أَنْصَفَكَ الرَّجُلُ. فَقَالَا: لَا نُبَاهِلُكَ، وَ أَقَرَّا بِالْجِزْيَةِ، وَ كَرِهَا الْإِسْلَامَ}}<ref>تاریخ المدینة، ج۲، ص۵۸۳.</ref>؛ حزامی، از [[ابن وهب]]، از [[لیث بن سعد]]، از کسی که از او [[حدیث]] نقل کرده، آمده است که: دو تن از [[راهبان]] [[نجران]] نزد [[پیامبر]]{{صل}} آمدند و [[اسلام]] بر آنها عرضه شد... [[راوی]] می‌گوید: پیامبر آنها را به [[مباهله]] [[دعوت]] کرد و دست علی، [[فاطمه]]، حسن و حسین{{عم}} را برای مباهله گرفت. یکی از راهبان به دیگری گفت: این [[مرد]] [[رسول خدا]]{{صل}} به [[انصاف]] [[رفتار]] کرد. پس آن دو گفتند: با تو مباهله نمی‌کنیم و به [[جزیه]] تن دادند؛ چراکه اسلام را خوش نداشتند.
ابن شبه (متوفای ۲۶۲) می‌نویسد: {{متن حدیث|حَدَّثَنَا الْحِزَامِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا ابْنُ وَهْبٍ، قَالَ: أَخْبَرَنِي اللَّيْثُ بْنُ سَعْدٍ، عَنْ مَنْ حَدَّثَهُ، قَالَ: جَاءَ رَاهِبَا نَجْرَانَ إِلَى النَّبِيِّ{{صل}} يُعْرَضُ عَلَيْهِمَا الْإِسْلَامُ... قَالَ: فَدَعَاهُمَا النَّبِيُّ{{صل}} إِلَى الْمُبَاهَلَةِ، وَ أَخَذَ بِيَدِ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ، فَقَالَ أَحَدُهُمَا لِلْآخَرِ: قَدْ أَنْصَفَكَ الرَّجُلُ. فَقَالَا: لَا نُبَاهِلُكَ، وَ أَقَرَّا بِالْجِزْيَةِ، وَ كَرِهَا الْإِسْلَامَ}}<ref>تاریخ المدینة، ج۲، ص۵۸۳.</ref>؛ حزامی، از ابن وهب، از [[لیث بن سعد]]، از کسی که از او [[حدیث]] نقل کرده، آمده است که: دو تن از [[راهبان]] [[نجران]] نزد [[پیامبر]]{{صل}} آمدند و [[اسلام]] بر آنها عرضه شد... راوی می‌گوید: پیامبر آنها را به [[مباهله]] [[دعوت]] کرد و دست علی، [[فاطمه]]، حسن و حسین{{عم}} را برای مباهله گرفت. یکی از راهبان به دیگری گفت: این [[مرد]] [[رسول خدا]]{{صل}} به [[انصاف]] [[رفتار]] کرد. پس آن دو گفتند: با تو مباهله نمی‌کنیم و به [[جزیه]] تن دادند؛ چراکه اسلام را خوش نداشتند.


همین روایت را با سندی مرفوع، [[واحدی نیشابوری]]، [[حاکم حسکانی]]، ابوحیّان أندلسی و [[بلاذری]] نیز آورده‌اند<ref>أسباب النزول، ص۶۷؛ شواهد التنزیل، ج۱، ص۱۵۶؛ تفسیر البحر المحیط، ج۲، ص۵۰۰؛ فتوح البلدان، ج۱، ص۷۶-۷۷، ش ۱۹۹.</ref>.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۲۷۳.</ref>
همین روایت را با سندی مرفوع، [[واحدی نیشابوری]]، [[حاکم حسکانی]]، ابوحیّان أندلسی و [[بلاذری]] نیز آورده‌اند<ref>أسباب النزول، ص۶۷؛ شواهد التنزیل، ج۱، ص۱۵۶؛ تفسیر البحر المحیط، ج۲، ص۵۰۰؛ فتوح البلدان، ج۱، ص۷۶-۷۷، ش ۱۹۹.</ref>.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۲۷۳.</ref>
خط ۹۷: خط ۹۸:
همو به سند دیگری می‌نویسد: {{متن حدیث|حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْمُفَضَّلِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَسْبَاطٌ، عَنِ السُّدِّيِّ: {{متن قرآن|فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ}} الآيَةَ، فَأَخَذَ - يَعْنِي النَّبِيَّ{{صل}} - بِيَدِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ، وَ فَاطِمَةُ، وَ قَالَ لِعَلِيٍّ: اتْبَعْنَا، فَخَرَجَ مَعَهُمْ، فَلَمْ يَخْرُجْ يَوْمَئِذٍ النَّصَارَى، وَ قَالُوا: إِنَّا نَخَافُ...}}؛ محمّد بن حسین، از [[احمد بن مفضل]]، از [[اسباط]]، از [[سدّی]] در [[تفسیر آیه]] {{متن قرآن|فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ}} می‌گوید: پیامبر{{صل}} دست حسن، حسین و فاطمه{{عم}} را گرفت و به علی{{ع}} فرمود: «پشت سر ما بیا». پس با ایشان به محل قرار رفت، اما در آن [[روز]] [[نصارا]] نیآمدند و گفتند: ما می‌ترسیم... .
همو به سند دیگری می‌نویسد: {{متن حدیث|حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْمُفَضَّلِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَسْبَاطٌ، عَنِ السُّدِّيِّ: {{متن قرآن|فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ}} الآيَةَ، فَأَخَذَ - يَعْنِي النَّبِيَّ{{صل}} - بِيَدِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ، وَ فَاطِمَةُ، وَ قَالَ لِعَلِيٍّ: اتْبَعْنَا، فَخَرَجَ مَعَهُمْ، فَلَمْ يَخْرُجْ يَوْمَئِذٍ النَّصَارَى، وَ قَالُوا: إِنَّا نَخَافُ...}}؛ محمّد بن حسین، از [[احمد بن مفضل]]، از [[اسباط]]، از [[سدّی]] در [[تفسیر آیه]] {{متن قرآن|فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ}} می‌گوید: پیامبر{{صل}} دست حسن، حسین و فاطمه{{عم}} را گرفت و به علی{{ع}} فرمود: «پشت سر ما بیا». پس با ایشان به محل قرار رفت، اما در آن [[روز]] [[نصارا]] نیآمدند و گفتند: ما می‌ترسیم... .


و باز به سند دیگری نقل می‌کند: {{متن حدیث|حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ يَحْيَى، قَالَ: أَخْبَرَنَا عَبْدُ الرَّزَّاقِ، قَالَ: أَخْبَرَنَا مَعْمَرٌ، عَنْ قَتَادَةَ، فِي قَوْلِهِ: {{متن قرآن|فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ}} قَالَ: بَلَغَنَا أَنَّ نَبِيَّ اللَّهِ{{صل}} خَرَجَ لِيُدَاعِيَ أَهْلَ نَجْرَانَ، فَلَمَّا رَأَوْهُ خَرَجَ، هَابُوا وَ فَرَقُوا، فَرَجَعُوا. قَالَ مَعْمَرٌ، قَالَ قَتَادَةُ: لَمَّا أَرَادَ النَّبِيُّ{{صل}} أَنْ يُبَاهِلَ أَهْلَ نَجْرَانَ، أَخَذَ بِيَدِ حَسَنٍ وَ حُسَيْنٍ وَ قَالَ لِفَاطِمَةَ: اتْبَعِينَا، فَلَمَّا رَأَى ذَلِكَ أَعْدَاءُ اللَّهِ رَجَعُوا}}؛ [[قتاده]] در [[تفسیر آیه]] {{متن قرآن|فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ}} گفت: به ما رسیده که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} شبانه از نزد [[اهل نجران]] خارج شد. آن‌گاه آنان که دیدند [[پیامبر]] خارج شد، [[وحشت]] کرده، متفرق شدند و بازگشتند. معمر گوید: قتاده گفت: وقتی پیامبر{{صل}} [[اراده]] کرد با اهل نجران [[مباهله]] کند، دست حسن و حسین{{ع}} را گرفت و به [[فاطمه]]{{س}} فرمود: «به دنبال ما بیا». چون [[دشمنان خدا]] این صحنه را دیدند، بازگشتند.
و باز به سند دیگری نقل می‌کند: {{متن حدیث|حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ يَحْيَى، قَالَ: أَخْبَرَنَا عَبْدُ الرَّزَّاقِ، قَالَ: أَخْبَرَنَا مَعْمَرٌ، عَنْ قَتَادَةَ، فِي قَوْلِهِ: {{متن قرآن|فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ}} قَالَ: بَلَغَنَا أَنَّ نَبِيَّ اللَّهِ{{صل}} خَرَجَ لِيُدَاعِيَ أَهْلَ نَجْرَانَ، فَلَمَّا رَأَوْهُ خَرَجَ، هَابُوا وَ فَرَقُوا، فَرَجَعُوا. قَالَ مَعْمَرٌ، قَالَ قَتَادَةُ: لَمَّا أَرَادَ النَّبِيُّ{{صل}} أَنْ يُبَاهِلَ أَهْلَ نَجْرَانَ، أَخَذَ بِيَدِ حَسَنٍ وَ حُسَيْنٍ وَ قَالَ لِفَاطِمَةَ: اتْبَعِينَا، فَلَمَّا رَأَى ذَلِكَ أَعْدَاءُ اللَّهِ رَجَعُوا}}؛ [[قتاده]] در [[تفسیر آیه]] {{متن قرآن|فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ}} گفت: به ما رسیده که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} شبانه از نزد [[اهل نجران]] خارج شد. آن‌گاه آنان که دیدند [[پیامبر]] خارج شد، [[وحشت]] کرده، متفرق شدند و بازگشتند. معمر گوید: قتاده گفت: وقتی پیامبر{{صل}} [[اراده]] کرد با اهل نجران [[مباهله]] کند، دست حسن و حسین{{ع}} را گرفت و به [[فاطمه]]{{س}} فرمود: «به دنبال ما بیا». چون دشمنان خدا این صحنه را دیدند، بازگشتند.


در خور توجه است که در این [[روایت]]، از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} ذکری به میان نیامده است! و این خود [[شاهد]] دیگری بر [[کتمان]] [[فضائل امیرالمؤمنین]]{{ع}} توسط [[معاندان]] است. [[طبری]] در روایت دیگری می‌نویسد: {{متن حدیث|حَدَّثَنِي يُونُسُ، قَالَ: أَخْبَرَنَا ابْنُ وَهْبٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا ابْنُ زَيْدٍ، قَالَ: قِيلَ لِرَسُولِ اللَّهِ{{صل}}: لَوْ لاَعَنْتَ الْقَوْمَ، بِمَنْ كُنْتَ تَأْتِي حِينَ قُلْتَ: {{متن قرآن|أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ}}؟ قَالَ: حَسَنٌ وَ حُسَيْنٌ}}؛ [[یونس]]، از [[ابن وهب]]، از [[ابن زید]] نقل می‌کند که به [[رسول خدا]]{{صل}} عرض شد: اگر قرار بود مباهله انجام شود و این [[قوم]] را [[لعنت]] کنید، آن‌گاه که گفتید: {{متن قرآن|أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ}} شما چه کسانی را همراه خود می‌بردید؟ پیامبر فرمود: «حسن و حسین{{ع}} را می‌بردم».
در خور توجه است که در این [[روایت]]، از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} ذکری به میان نیامده است! و این خود [[شاهد]] دیگری بر [[کتمان]] [[فضائل امیرالمؤمنین]]{{ع}} توسط معاندان است. [[طبری]] در روایت دیگری می‌نویسد: {{متن حدیث|حَدَّثَنِي يُونُسُ، قَالَ: أَخْبَرَنَا ابْنُ وَهْبٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا ابْنُ زَيْدٍ، قَالَ: قِيلَ لِرَسُولِ اللَّهِ{{صل}}: لَوْ لاَعَنْتَ الْقَوْمَ، بِمَنْ كُنْتَ تَأْتِي حِينَ قُلْتَ: {{متن قرآن|أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ}}؟ قَالَ: حَسَنٌ وَ حُسَيْنٌ}}؛ [[یونس]]، از [[ابن وهب]]، از [[ابن زید]] نقل می‌کند که به [[رسول خدا]]{{صل}} عرض شد: اگر قرار بود مباهله انجام شود و این [[قوم]] را [[لعنت]] کنید، آن‌گاه که گفتید: {{متن قرآن|أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ}} شما چه کسانی را همراه خود می‌بردید؟ پیامبر فرمود: «حسن و حسین{{ع}} را می‌بردم».


روایت دیگری را طبری نقل کرده و می‌نویسد: {{متن حدیث|حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ سِنَانٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرٍ الْحَنَفِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا الْمُنْذِرُ بْنُ ثَعْلَبَةَ، قَالَ: حَدَّثَنَا عِلْبَاءُ بْنُ أَحْمَرَ الْيَشْكُرِيُّ، قَالَ: لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الآيَةُ: {{متن قرآن|فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ}} الآيَةَ، قَالَ: أَرْسَلَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} إِلَى عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ ابْنَيْهِمَا الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ، وَ دَعَا الْيَهُودَ لِيُلاَعِنَهُمْ فَقَالَ شَابٌّ مِنَ الْيَهُودِ: وَيْحَكُمْ أَ لَيْسَ عُهْدُكُمْ بِالأَمْسِ إِخْوَانُكُمُ الَّذِينَ مُسِخُوا قِرَدَةً وَ خَنَازِيرَ؟ لاَ تُلاَعِنُوا، فَانْتَهَوْا}}<ref>تفسیر الطبری، ج۳، ص۴۰۸-۴۱۰.</ref>؛ [[محمد بن سنان]]، از [[ابوبکر]] [[حنفی]]، از [[منذر بن ثعلبه]]، از [[علباء بن احمر یشکری]] نقل می‌کند که: چون [[آیه]] {{متن قرآن|فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ}} نازل شد، [[رسول خدا]]{{صل}} کسی را به دنبال علی، [[فاطمه]]، حسن و حسین{{عم}} فرستاد و [[یهودیان]] شبانه از [[نصارا]] [[دعوت]] کردند، آن‌گاه [[جوانی]] [[یهودی]] گفت: «وای بر شما! آیا [[عهد]] بسته‌اید که فردا [[برادران]] شما به میمون و خوک تبدیل شوند؟ بس کنید و با آنان ملاعنه نکنید»<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۲۷۴.</ref>.
روایت دیگری را طبری نقل کرده و می‌نویسد: {{متن حدیث|حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ سِنَانٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرٍ الْحَنَفِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا الْمُنْذِرُ بْنُ ثَعْلَبَةَ، قَالَ: حَدَّثَنَا عِلْبَاءُ بْنُ أَحْمَرَ الْيَشْكُرِيُّ، قَالَ: لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الآيَةُ: {{متن قرآن|فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ}} الآيَةَ، قَالَ: أَرْسَلَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} إِلَى عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ ابْنَيْهِمَا الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ، وَ دَعَا الْيَهُودَ لِيُلاَعِنَهُمْ فَقَالَ شَابٌّ مِنَ الْيَهُودِ: وَيْحَكُمْ أَ لَيْسَ عُهْدُكُمْ بِالأَمْسِ إِخْوَانُكُمُ الَّذِينَ مُسِخُوا قِرَدَةً وَ خَنَازِيرَ؟ لاَ تُلاَعِنُوا، فَانْتَهَوْا}}<ref>تفسیر الطبری، ج۳، ص۴۰۸-۴۱۰.</ref>؛ [[محمد بن سنان]]، از [[ابوبکر]] [[حنفی]]، از [[منذر بن ثعلبه]]، از [[علباء بن احمر یشکری]] نقل می‌کند که: چون [[آیه]] {{متن قرآن|فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ}} نازل شد، [[رسول خدا]]{{صل}} کسی را به دنبال علی، [[فاطمه]]، حسن و حسین{{عم}} فرستاد و [[یهودیان]] شبانه از [[نصارا]] [[دعوت]] کردند، آن‌گاه [[جوانی]] [[یهودی]] گفت: «وای بر شما! آیا [[عهد]] بسته‌اید که فردا [[برادران]] شما به میمون و خوک تبدیل شوند؟ بس کنید و با آنان ملاعنه نکنید»<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۲۷۴.</ref>.


==== روایات سیوطی ====
==== روایات سیوطی ====
[[جلال الدین سیوطی]] در زمره [[عالمان]] [[اهل]] سنّتی است که به این روایات در [[تفسیر]] خود اشاره کرده است. وی در تفسیر درّ المنثور برخی از این روایات را آورده است. وی می‌نویسد: {{متن حدیث|أَخْرَجَ الْبَيْهَقِيُّ فِي «الدَّلَائِلِ» مِنْ طَرِيقِ سَلَمَةَ بْنِ عَبْدِ يَشُوعَ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ جَدِّهِ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} كَتَبَ إِلَى أَهْلِ نَجْرَانَ... فَلَمَّا أَصْبَحَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} الْغَدَ بَعْدَمَا أَخْبَرَهُمْ الْخَبَرَ، أَقْبَلَ مُشْتَمِلاً عَلَى الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ فِي خَمِيلَةٍ لَهُ، وَ فَاطِمَةُ تَمْشِي خَلْفَ ظَهْرِهِ، لِلْمُلَاعَنَةِ، وَ لَهُ يَوْمَئِذٍ عِدَّةُ نِسْوَةٍ...}}؛ [[بیهقی]] در [[دلایل النبوة]] از طریق سلمة بن عبد یشوع، از پدرش، از جدش آورده است که: همانا رسول خدا{{صل}} به [[اهل نجران]] نوشت... چون رسول خدا{{صل}} فردای آن [[روز]] به ایشان خبر دادند، شب را صبح کرد و با حسن و حسین که در زیر عبای کُرکی بودند، برای ملاعنه آمدند درحالی‌که فاطمه{{س}} پشت سر آنها راه می‌رفت. آن [[حضرت فاطمه زهرا]]{{س}} را در حالی آورده بود که در آن هنگام [[پیامبر]] چند [[زن]] داشت... .
[[جلال الدین سیوطی]] در زمره [[عالمان]] [[اهل]] سنّتی است که به این روایات در [[تفسیر]] خود اشاره کرده است. وی در تفسیر درّ المنثور برخی از این روایات را آورده است. وی می‌نویسد: {{متن حدیث|أَخْرَجَ الْبَيْهَقِيُّ فِي «الدَّلَائِلِ» مِنْ طَرِيقِ سَلَمَةَ بْنِ عَبْدِ يَشُوعَ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ جَدِّهِ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} كَتَبَ إِلَى أَهْلِ نَجْرَانَ... فَلَمَّا أَصْبَحَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} الْغَدَ بَعْدَمَا أَخْبَرَهُمْ الْخَبَرَ، أَقْبَلَ مُشْتَمِلاً عَلَى الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ فِي خَمِيلَةٍ لَهُ، وَ فَاطِمَةُ تَمْشِي خَلْفَ ظَهْرِهِ، لِلْمُلَاعَنَةِ، وَ لَهُ يَوْمَئِذٍ عِدَّةُ نِسْوَةٍ...}}؛ بیهقی در [[دلایل النبوة]] از طریق سلمة بن عبد یشوع، از پدرش، از جدش آورده است که: همانا رسول خدا{{صل}} به [[اهل نجران]] نوشت... چون رسول خدا{{صل}} فردای آن [[روز]] به ایشان خبر دادند، شب را صبح کرد و با حسن و حسین که در زیر عبای کُرکی بودند، برای ملاعنه آمدند درحالی‌که فاطمه{{س}} پشت سر آنها راه می‌رفت. آن [[حضرت فاطمه زهرا]]{{س}} را در حالی آورده بود که در آن هنگام [[پیامبر]] چند [[زن]] داشت... .


همو در سندی دیگر می‌نویسد: {{متن حدیث|أَخْرَجَ الْحَاكِمُ - وَ صَحَّحَهُ - وَ ابْنُ مَرْدَوَيْهِ، وَ أَبُو نُعَيْمٍ فِي (الدَّلَائِلِ) عَنْ جَابِرٍ، قَالَ:... فَغَدَا رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} وَ أَخَذَ بِيَدِ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ... قَالَ جَابِرٌ: فِيهِمْ نَزَلَتْ: {{متن قرآن|تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ}} الْآيَةُ. قَالَ جَابِرٌ: {{متن قرآن|وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ}}: رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} وَ عَلِيٌّ. {{متن قرآن|وَأَبْنَاءَنَا}}: الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ. {{متن قرآن|وَنِسَاءَنَا}}: فَاطِمَةُ}}؛ [[حاکم]] این [[روایت]] را آورده و آن را تصحیح کرده است. [[ابن مردویه]] و [[ابونعیم]] در کتاب دلائل النبوّة از جابر نقل می‌کنند که گفت:... [[رسول خدا]]{{صل}} [[سحرگاهان]] آمد درحالی‌که دست علی، [[فاطمه]]، حسن و حسین{{ع}} را گرفته بود... جابر گوید: [[آیه]] {{متن قرآن|تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ}} درباره ایشان نازل شده است. جابر گوید: مراد از {{متن قرآن|وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ}} رسول خدا{{صل}} و علی{{ع}} است، و مراد از {{متن قرآن|وَأَبْنَائِنَا}} [[امام حسن]] و [[امام حسین]]{{ع}} هستند و مراد از {{متن قرآن|وَنِسَاءَنَا}} فاطمه{{س}} است.
همو در سندی دیگر می‌نویسد: {{متن حدیث|أَخْرَجَ الْحَاكِمُ - وَ صَحَّحَهُ - وَ ابْنُ مَرْدَوَيْهِ، وَ أَبُو نُعَيْمٍ فِي (الدَّلَائِلِ) عَنْ جَابِرٍ، قَالَ:... فَغَدَا رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} وَ أَخَذَ بِيَدِ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ... قَالَ جَابِرٌ: فِيهِمْ نَزَلَتْ: {{متن قرآن|تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ}} الْآيَةُ. قَالَ جَابِرٌ: {{متن قرآن|وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ}}: رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} وَ عَلِيٌّ. {{متن قرآن|وَأَبْنَاءَنَا}}: الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ. {{متن قرآن|وَنِسَاءَنَا}}: فَاطِمَةُ}}؛ [[حاکم]] این [[روایت]] را آورده و آن را تصحیح کرده است. [[ابن مردویه]] و [[ابونعیم]] در کتاب دلائل النبوّة از جابر نقل می‌کنند که گفت:... [[رسول خدا]]{{صل}} [[سحرگاهان]] آمد درحالی‌که دست علی، [[فاطمه]]، حسن و حسین{{ع}} را گرفته بود... جابر گوید: [[آیه]] {{متن قرآن|تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ}} درباره ایشان نازل شده است. جابر گوید: مراد از {{متن قرآن|وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ}} رسول خدا{{صل}} و علی{{ع}} است، و مراد از {{متن قرآن|وَأَبْنَائِنَا}} [[امام حسن]] و [[امام حسین]]{{ع}} هستند و مراد از {{متن قرآن|وَنِسَاءَنَا}} فاطمه{{س}} است.
خط ۱۱۰: خط ۱۱۱:
و نیز به طریق دیگری روایت می‌کند که: {{متن حدیث|وَ أَخْرَجَ أَبُو نُعَيْمٍ فِي (الدَّلَائِلِ) مِنْ طَرِيقِ الْكَلْبِيِّ، عَنْ أَبِي صَالِحٍ، عَنْ ابْنِ عَبَّاسٍ:... وَ قَدْ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} خَرَجَ وَ مَعَهُ عَلِيٌّ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ فَاطِمَةُ، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: «إِنْ أَنَا دَعَوْتُ فَأَمِّنُوا أَنْتُمْ». فَأَبَوْا أَنْ يُلَاعِنُوهُ وَ صَالَحُوهُ عَلَى الْجِزْيَةِ}}؛ ابونعیم در کتاب [[دلایل النبوة]] از طریق کلبی، از [[ابوصالح]]، از [[ابن عباس]] آورده است:... به تحقیق رسول خدا{{صل}} در حالی خارج شد که علی، حسن، حسین و فاطمه{{عم}} همراه ایشان بودند. پس رسول خدا{{صل}} فرمود: «وقتی من [[دعا]] کردم شما آمین بگویید»، امّا [[نصارا]] از [[مباهله]] ابا کردند و با [[پیامبر]] بر پرداخت [[جزیه]] به توافق کردند.
و نیز به طریق دیگری روایت می‌کند که: {{متن حدیث|وَ أَخْرَجَ أَبُو نُعَيْمٍ فِي (الدَّلَائِلِ) مِنْ طَرِيقِ الْكَلْبِيِّ، عَنْ أَبِي صَالِحٍ، عَنْ ابْنِ عَبَّاسٍ:... وَ قَدْ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} خَرَجَ وَ مَعَهُ عَلِيٌّ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ فَاطِمَةُ، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: «إِنْ أَنَا دَعَوْتُ فَأَمِّنُوا أَنْتُمْ». فَأَبَوْا أَنْ يُلَاعِنُوهُ وَ صَالَحُوهُ عَلَى الْجِزْيَةِ}}؛ ابونعیم در کتاب [[دلایل النبوة]] از طریق کلبی، از [[ابوصالح]]، از [[ابن عباس]] آورده است:... به تحقیق رسول خدا{{صل}} در حالی خارج شد که علی، حسن، حسین و فاطمه{{عم}} همراه ایشان بودند. پس رسول خدا{{صل}} فرمود: «وقتی من [[دعا]] کردم شما آمین بگویید»، امّا [[نصارا]] از [[مباهله]] ابا کردند و با [[پیامبر]] بر پرداخت [[جزیه]] به توافق کردند.


در روایت دیگری به نقل از [[سیوطی]] آمده است: {{متن حدیث|وَ أَخْرَجَ ابْنُ أَبِي شَيْبَةَ، وَ سَعِيدُ بْنُ مَنْصُورٍ، وَ عَبْدُ بْنُ حُمَيْدٍ، وَ ابْنُ جَرِيرٍ، وَ أَبُو نُعَيْمٍ، عَنِ الشَّعْبِيِّ... فَغَدَا النَّبِيُّ{{صل}} وَ مَعَهُ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ فَاطِمَةُ...}}؛ [[إبن ابی شیبه]]، [[سعید بن منصور]]، [[عبد بن حمید]]، [[ابن جریر]] و ابونعیم از [[شعبی]] آورده‌اند... [[پیامبر]]{{صل}} [[سحرگاهان]] آمد درحالی‌که حسن و حسین و [[فاطمه]]{{عم}} همراه ایشان بودند... .
در روایت دیگری به نقل از [[سیوطی]] آمده است: {{متن حدیث|وَ أَخْرَجَ ابْنُ أَبِي شَيْبَةَ، وَ سَعِيدُ بْنُ مَنْصُورٍ، وَ عَبْدُ بْنُ حُمَيْدٍ، وَ ابْنُ جَرِيرٍ، وَ أَبُو نُعَيْمٍ، عَنِ الشَّعْبِيِّ... فَغَدَا النَّبِيُّ{{صل}} وَ مَعَهُ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ فَاطِمَةُ...}}؛ [[إبن ابی شیبه]]، [[سعید بن منصور]]، [[عبد بن حمید]]، [[ابن جریر]] و ابونعیم از شعبی آورده‌اند... [[پیامبر]]{{صل}} [[سحرگاهان]] آمد درحالی‌که حسن و حسین و [[فاطمه]]{{عم}} همراه ایشان بودند... .


[[سیوطی]] در نقلی دیگر می‌نویسد: {{متن حدیث|أَخْرَجَ مُسْلِمٌ، وَ التِّرْمِذِيُّ، وَ ابْنُ الْمُنْذِرِ، وَ الْحَاكِمُ، وَ الْبَيْهَقِيُّ فِي سُنَنِهِ، عَنْ سَعْدِ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ، قَالَ: لَمَّا نَزَلَتْ هذِهِ الْآيَةُ: {{متن قرآن|قُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ}}، دَعَا رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ وَ حَسَناً وَ حُسَيْناً، فَقَالَ: اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلِي}}<ref>الدرّ المنثور، ج۲، ص۳۸-۳۹.</ref>؛ مسلم، [[ترمذی]]، [[ابن منذر]]، [[حاکم]] و [[بیهقی]] (در [[سنن]] خود) از [[سعد بن ابی‌وقاص]] نقل می‌کنند که گفت: وقتی [[آیه]] {{متن قرآن|قُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ}} نازل شد، [[رسول خدا]]{{صل}} علی، فاطمه، حسن و حسین{{عم}} را فراخواندند و عرضه داشتند: «بارالها، اینان [[اهل]] من هستند»<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۲۷۷.</ref>.
[[سیوطی]] در نقلی دیگر می‌نویسد: {{متن حدیث|أَخْرَجَ مُسْلِمٌ، وَ التِّرْمِذِيُّ، وَ ابْنُ الْمُنْذِرِ، وَ الْحَاكِمُ، وَ الْبَيْهَقِيُّ فِي سُنَنِهِ، عَنْ سَعْدِ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ، قَالَ: لَمَّا نَزَلَتْ هذِهِ الْآيَةُ: {{متن قرآن|قُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ}}، دَعَا رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ وَ حَسَناً وَ حُسَيْناً، فَقَالَ: اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلِي}}<ref>الدرّ المنثور، ج۲، ص۳۸-۳۹.</ref>؛ مسلم، [[ترمذی]]، [[ابن منذر]]، [[حاکم]] و بیهقی (در [[سنن]] خود) از [[سعد بن ابی‌وقاص]] نقل می‌کنند که گفت: وقتی [[آیه]] {{متن قرآن|قُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ}} نازل شد، [[رسول خدا]]{{صل}} علی، فاطمه، حسن و حسین{{عم}} را فراخواندند و عرضه داشتند: «بارالها، اینان [[اهل]] من هستند»<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۲۷۷.</ref>.


==== روایت زمخشری ====
==== روایت زمخشری ====
زمخشری [[داستان مباهله]] را با تفصیل بیشتری نقل می‌کند. وی در کشّاف می‌نویسد: {{متن حدیث|وَ رُوِيَ أَنَّهُمْ لَمَّا دَعَاهُمْ إِلَى الْمُبَاهَلَةِ قَالُوا: «حَتَّى نَرْجِعَ وَ نَنْظُرَ». فَلَمَّا تَخَالَوْا قَالُوا لِلْعَاقِبِ - وَ كَانَ ذَا رَأْيِهِمْ -: «يَا عَبْدَ الْمَسِيحِ! مَا تَرَى؟». فَقَالَ: «وَ اللَّهِ لَقَدْ عَرَفْتُمْ - يَا مَعْشَرَ النَّصَارَى - أَنَّ مُحَمَّداً نَبِيٌّ مُرْسَلٌ، وَ لَقَدْ جَاءَكُمْ بِالْفَصْلِ مِنْ أَمْرِ صَاحِبِكُمْ، وَ اللَّهِ مَا بَاهَلَ قَوْمٌ نَبِيّاً قَطُّ فَعَاشَ كَبِيرُهُمْ وَ لَا نَبَتَ صَغِيرُهُمْ، وَ لَئِنْ فَعَلْتُمْ لَتَهْلِكُنَّ، فَإِنْ أَبَيْتُمْ إِلَّا إِلْفَ دِينِكُمْ وَ الْإِقَامَةَ عَلَى مَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ، فَوَادِعُوا الرَّجُلَ وَ انْصَرِفُوا إِلَى بِلَادِكُمْ». فَأَتَوْا رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} وَ قَدْ غَدَا مُحْتَضِناً الْحُسَيْنَ، آخِذًا بِيَدِ الْحَسَنِ، وَ فَاطِمَةُ تَمْشِي خَلْفَهُ، وَ عَلِيٌّ خَلْفَهَا، وَ هُوَ يَقُولُ: «إِذَا أَنَا دَعَوْتُ فَأَمِّنُوا». فَقَالَ أُسْقُفُ نَجْرَانَ: «يَا مَعْشَرَ النَّصَارَى! إِنِّي لَأَرَى وُجُوهاً لَوْ شَاءَ اللَّهُ أَنْ يُزِيلَ جَبَلاً مِنْ مَكَانِهِ لَأَزَالَهُ بِهَا، فَلَا تُبَاهِلُوا فَتَهْلَكُوا، وَ لَا يَبْقَى عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ نَصْرَانِيٌّ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ». فَقَالُوا: يَا أَبَا الْقَاسِمِ! رَأَيْنَا أَنْ لَا نُبَاهِلَكَ، وَ أَنْ نُقِرَّكَ عَلَى دِينِكَ، وَ نَثْبُتَ عَلَى دِينِنَا. قَالَ: فَإِذَا أَبَيْتُمُ الْمُبَاهَلَةَ، فَأَسْلِمُوا، يَكُنْ لَكُمْ مَا لِلْمُسْلِمِينَ، وَ عَلَيْكُمْ مَا عَلَيْهِمْ. فَأَبَوْا}}؛ وقتی [[نصارا]] به [[مباهله]] [[دعوت]] شدند گفتند: مهلت‌دهید تا بازگردیم و [[مشورت]] کنیم. آن‌گاه که [[خلوت]] کردند و به عاقب - که در میان آنان [[صاحب نظر]] بود - گفتند: ای عبدالمسیح، نظر تو چیست؟ گفت: «ای [[نصرانیان]]، [[سوگند]] به [[خدا]]، به [[یقین]] شما آگاهید که محمّد [[پیامبر]] فرستاده شده است. همانا پیامبر شما برای شما [[فصل الخطاب]] آورده است. سوگند به خدا هیچ قومی با [[پیامبری]] مباهله نمی‌کند که پس از آن بزرگانشان باقی بمانند و کودکانشان بزرگ شوند، از همین رو اگر مباهله کنید قطعاً هلاک می‌شویم و اگر خودداری کنید، حاصل آن انس با [[دین]] خود و پابر جایی اعتقادتان خواهد بود. پس آن [[مرد]] [[پیامبر اکرم]] را واگذارید و به [[سرزمین]] خود بازگردید». پس [[رسول خدا]]{{صل}} [[سحرگاهان]] آمد، درحالی‌که حسین{{ع}} را در آغوش داشت و دست حسن{{ع}} را گرفته بود و [[فاطمه]] و علی{{ع}} نیز پشت سر او می‌آمدند و پیامبر می‌فرمود: «هرگاه من [[دعا]] کردم شما آمین بگویید».
زمخشری [[داستان مباهله]] را با تفصیل بیشتری نقل می‌کند. وی در کشّاف می‌نویسد: {{متن حدیث|وَ رُوِيَ أَنَّهُمْ لَمَّا دَعَاهُمْ إِلَى الْمُبَاهَلَةِ قَالُوا: «حَتَّى نَرْجِعَ وَ نَنْظُرَ». فَلَمَّا تَخَالَوْا قَالُوا لِلْعَاقِبِ - وَ كَانَ ذَا رَأْيِهِمْ -: «يَا عَبْدَ الْمَسِيحِ! مَا تَرَى؟». فَقَالَ: «وَ اللَّهِ لَقَدْ عَرَفْتُمْ - يَا مَعْشَرَ النَّصَارَى - أَنَّ مُحَمَّداً نَبِيٌّ مُرْسَلٌ، وَ لَقَدْ جَاءَكُمْ بِالْفَصْلِ مِنْ أَمْرِ صَاحِبِكُمْ، وَ اللَّهِ مَا بَاهَلَ قَوْمٌ نَبِيّاً قَطُّ فَعَاشَ كَبِيرُهُمْ وَ لَا نَبَتَ صَغِيرُهُمْ، وَ لَئِنْ فَعَلْتُمْ لَتَهْلِكُنَّ، فَإِنْ أَبَيْتُمْ إِلَّا إِلْفَ دِينِكُمْ وَ الْإِقَامَةَ عَلَى مَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ، فَوَادِعُوا الرَّجُلَ وَ انْصَرِفُوا إِلَى بِلَادِكُمْ». فَأَتَوْا رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} وَ قَدْ غَدَا مُحْتَضِناً الْحُسَيْنَ، آخِذًا بِيَدِ الْحَسَنِ، وَ فَاطِمَةُ تَمْشِي خَلْفَهُ، وَ عَلِيٌّ خَلْفَهَا، وَ هُوَ يَقُولُ: «إِذَا أَنَا دَعَوْتُ فَأَمِّنُوا». فَقَالَ أُسْقُفُ نَجْرَانَ: «يَا مَعْشَرَ النَّصَارَى! إِنِّي لَأَرَى وُجُوهاً لَوْ شَاءَ اللَّهُ أَنْ يُزِيلَ جَبَلاً مِنْ مَكَانِهِ لَأَزَالَهُ بِهَا، فَلَا تُبَاهِلُوا فَتَهْلَكُوا، وَ لَا يَبْقَى عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ نَصْرَانِيٌّ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ». فَقَالُوا: يَا أَبَا الْقَاسِمِ! رَأَيْنَا أَنْ لَا نُبَاهِلَكَ، وَ أَنْ نُقِرَّكَ عَلَى دِينِكَ، وَ نَثْبُتَ عَلَى دِينِنَا. قَالَ: فَإِذَا أَبَيْتُمُ الْمُبَاهَلَةَ، فَأَسْلِمُوا، يَكُنْ لَكُمْ مَا لِلْمُسْلِمِينَ، وَ عَلَيْكُمْ مَا عَلَيْهِمْ. فَأَبَوْا}}؛ وقتی [[نصارا]] به [[مباهله]] [[دعوت]] شدند گفتند: مهلت‌دهید تا بازگردیم و [[مشورت]] کنیم. آن‌گاه که خلوت کردند و به عاقب - که در میان آنان صاحب نظر بود - گفتند: ای عبدالمسیح، نظر تو چیست؟ گفت: «ای [[نصرانیان]]، [[سوگند]] به [[خدا]]، به [[یقین]] شما آگاهید که محمّد [[پیامبر]] فرستاده شده است. همانا پیامبر شما برای شما [[فصل الخطاب]] آورده است. سوگند به خدا هیچ قومی با [[پیامبری]] مباهله نمی‌کند که پس از آن بزرگانشان باقی بمانند و کودکانشان بزرگ شوند، از همین رو اگر مباهله کنید قطعاً هلاک می‌شویم و اگر خودداری کنید، حاصل آن انس با [[دین]] خود و پابر جایی اعتقادتان خواهد بود. پس آن [[مرد]] [[پیامبر اکرم]] را واگذارید و به [[سرزمین]] خود بازگردید». پس [[رسول خدا]]{{صل}} [[سحرگاهان]] آمد، درحالی‌که حسین{{ع}} را در آغوش داشت و دست حسن{{ع}} را گرفته بود و [[فاطمه]] و علی{{ع}} نیز پشت سر او می‌آمدند و پیامبر می‌فرمود: «هرگاه من [[دعا]] کردم شما آمین بگویید».


[[اسقف نجران]] گفت: «ای نصرانیان، به [[درستی]] که من چهره‌هایی رامی بینم که اگر [[خداوند]] بخواهد کوهی را از جا برکَنَد، قطعاً به واسطه آنها [[کوه]] را برخواهد کَند. پس مباهله نکنید که هلاک می‌شوید و در روی [[زمین]] هیچ [[نصرانی]] تا [[روز قیامت]] باقی نمی‌ماند».
[[اسقف نجران]] گفت: «ای نصرانیان، به [[درستی]] که من چهره‌هایی رامی بینم که اگر [[خداوند]] بخواهد کوهی را از جا برکَنَد، قطعاً به واسطه آنها [[کوه]] را برخواهد کَند. پس مباهله نکنید که هلاک می‌شوید و در روی [[زمین]] هیچ [[نصرانی]] تا [[روز قیامت]] باقی نمی‌ماند».


آنان گفتند: ای ابوالقاسم! نظر ما آن است که مباهله نکنیم و ما به دین تو [[اقرار]] می‌کنیم و بر دین خود ثابت می‌مانیم. پیامبر اکرم{{صل}} فرمود: «اگر از مباهله خودداری می‌کنید، پس [[اسلام]] بیاورید تا آنچه برای [[مسلمانان]] و بر مسلمانان است شامل شما هم بگردد». آنها از پذیرش این پیشنهاد نیز خودداری کردند. گفتند: ما برای [[جنگ]] با [[عرب]] توان نداریم، لیکن با شما [[مصالحه]] (توافق) می‌کنیم بر اینکه با ما نجنگید، ما را نترسانید و به ترک [[عقیده]] مجبور نکنید. در مقابل هر سال دو هزار [[جامه]] به شما می‌دهیم، هزار جامه در ماه صفر و هزار جامه در [[ماه رجب]]، به علاوه سی [[زره]] عادی از آهن. [[پیامبر]] نیز بر این قرار با آنان توافق کرد و فرمود: «[[سوگند]] به آنکه جانم به دست اوست، به تحقیق [[اهل نجران]] در معرض [[هلاکت]] قرار گرفته بودند و چنانچه [[مباهله]] می‌کردند، به میمون و خنزیر [[مسخ]] می‌شدند و سرزمینشان از [[آتش]] شعلهور می‌گشت و [[خداوند]] [[نجران]] و [[اهل]] آن حتی پرندگان شاخسارها را مستأصل می‌کرد و کلّ [[نصرانیان]] از حالی به حال دیگر نمی‌شدند تا اینکه هلاک گردند».
آنان گفتند: ای ابوالقاسم! نظر ما آن است که مباهله نکنیم و ما به دین تو [[اقرار]] می‌کنیم و بر دین خود ثابت می‌مانیم. پیامبر اکرم{{صل}} فرمود: «اگر از مباهله خودداری می‌کنید، پس [[اسلام]] بیاورید تا آنچه برای [[مسلمانان]] و بر مسلمانان است شامل شما هم بگردد». آنها از پذیرش این پیشنهاد نیز خودداری کردند. گفتند: ما برای [[جنگ]] با [[عرب]] توان نداریم، لیکن با شما [[مصالحه]] (توافق) می‌کنیم بر اینکه با ما نجنگید، ما را نترسانید و به ترک [[عقیده]] مجبور نکنید. در مقابل هر سال دو هزار [[جامه]] به شما می‌دهیم، هزار جامه در ماه صفر و هزار جامه در [[ماه رجب]]، به علاوه سی زره عادی از آهن. [[پیامبر]] نیز بر این قرار با آنان توافق کرد و فرمود: «[[سوگند]] به آنکه جانم به دست اوست، به تحقیق [[اهل نجران]] در معرض هلاکت قرار گرفته بودند و چنانچه [[مباهله]] می‌کردند، به میمون و خنزیر [[مسخ]] می‌شدند و سرزمینشان از [[آتش]] شعلهور می‌گشت و [[خداوند]] [[نجران]] و [[اهل]] آن حتی پرندگان شاخسارها را مستأصل می‌کرد و کلّ [[نصرانیان]] از حالی به حال دیگر نمی‌شدند تا اینکه هلاک گردند».


از [[عایشه]] نقل شده که [[رسول خدا]]{{صل}} از [[منزل]] خارج شد درحالی‌که روپوش پشمینی با موهای سیاه بر تن داشت. آن‌گاه حسن{{ع}} برایشان وارد شد، سپس حسین{{ع}} آمد و بر حضرتش وارد شد. سپس [[فاطمه]]{{س}} و آن‌گاه علی{{ع}} وارد شدند و پیامبر{{صل}} قرائت فرمودند: {{متن قرآن|إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ}}.
از [[عایشه]] نقل شده که [[رسول خدا]]{{صل}} از [[منزل]] خارج شد درحالی‌که روپوش پشمینی با موهای سیاه بر تن داشت. آن‌گاه حسن{{ع}} برایشان وارد شد، سپس حسین{{ع}} آمد و بر حضرتش وارد شد. سپس [[فاطمه]]{{س}} و آن‌گاه علی{{ع}} وارد شدند و پیامبر{{صل}} قرائت فرمودند: {{متن قرآن|إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ}}.


وی در ادامه می‌نویسد: اگر بگویی [[دعوت پیامبر]] تنها برای روشن شدن [[دروغ گو]] از میان ایشان و دشمنشان بود و این موضوع به ایشان و [[تکذیب]] کننده حضرتش اختصاص دارد، پس ضمیمه کردن [[فرزندان]] و [[زنان]] به چه معناست؟ می‌گویم این تأکیدی است بر [[اعتماد به نفس]] ایشان و روشن شدن [[صدق]] گفتارش؛ زیرا خود و عزیزان و محبوب‌ترین [[مردم]] و جگرگوشه هایش در معرض این کار سخت قرار داد. علاوه بر آن این [[عمل پیامبر]] تأکیدی است بر [[اطمینان]] آن حضرت به دروغ گو بودن [[نصارا]] تا اینکه به وسیله عزیزان و احبّاء خود، آنان را هلاک سازد و آنان با پایان مباهله مستأصل گردند.
وی در ادامه می‌نویسد: اگر بگویی [[دعوت پیامبر]] تنها برای روشن شدن [[دروغ گو]] از میان ایشان و دشمنشان بود و این موضوع به ایشان و [[تکذیب]] کننده حضرتش اختصاص دارد، پس ضمیمه کردن [[فرزندان]] و [[زنان]] به چه معناست؟ می‌گویم این تأکیدی است بر [[اعتماد به نفس]] ایشان و روشن شدن [[صدق]] گفتارش؛ زیرا خود و عزیزان و محبوب‌ترین [[مردم]] و جگرگوشه هایش در معرض این کار سخت قرار داد. علاوه بر آن این عمل پیامبر تأکیدی است بر [[اطمینان]] آن حضرت به دروغ گو بودن [[نصارا]] تا اینکه به وسیله عزیزان و احبّاء خود، آنان را هلاک سازد و آنان با پایان مباهله مستأصل گردند.


پیامبر فرزندان و زنان را به این کار اختصاص داد؛ زیرا عزیزترین افراد [[خانواده]] و محبوب‌ترین آنها هستند و چه بسا مردی خود را فدای خانواده خود کند و در راه آنها جنگید تا کشته شوند و از این جهت است که در [[جنگ‌ها]] خانواده خود را به همراه خود می‌بردند تا مانع [[فرار]] آنان از [[جنگ]] شوند و مدافع مردها در [[نبرد]] باشند به طوری که [[عزم]] و [[اراده]] مردان را بر جنگ کردن تقویت کنند که به آن [[زنان]]، «حماة الحقائق» گفته می‌شد.
پیامبر فرزندان و زنان را به این کار اختصاص داد؛ زیرا عزیزترین افراد [[خانواده]] و محبوب‌ترین آنها هستند و چه بسا مردی خود را فدای خانواده خود کند و در راه آنها جنگید تا کشته شوند و از این جهت است که در [[جنگ‌ها]] خانواده خود را به همراه خود می‌بردند تا مانع فرار آنان از [[جنگ]] شوند و مدافع مردها در [[نبرد]] باشند به طوری که [[عزم]] و [[اراده]] مردان را بر جنگ کردن تقویت کنند که به آن [[زنان]]، «حماة الحقائق» گفته می‌شد.


و در سخن، آنها را بر خود مقدم می‌کردند، تا متوجه جایگاه و [[قرب]] منزلتشان باشند و [[اعلان]] کنند که خود فدایی آن زنان هستند و در این بیان دلیلی است که چیزی قوی‌تر از آن بر [[فضیلت اصحاب کساء]]{{عم}} وجود ندارد. و در آن [[برهان]] واضحی است بر [[نبوت]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}}؛ چراکه هیچ کس از موافقان و مخالفان [[روایت]] نکرده‌اند که [[نصرانیان]] به [[دعوت پیامبر]] بر [[مباهله]] پاسخ مثبت داده باشند<ref>الکشّاف عن حقائق التنزیل، ج۱، ص۴۳۴-۴۳۵.</ref>.
و در سخن، آنها را بر خود مقدم می‌کردند، تا متوجه جایگاه و [[قرب]] منزلتشان باشند و [[اعلان]] کنند که خود فدایی آن زنان هستند و در این بیان دلیلی است که چیزی قوی‌تر از آن بر [[فضیلت اصحاب کساء]]{{عم}} وجود ندارد. و در آن [[برهان]] واضحی است بر [[نبوت]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}}؛ چراکه هیچ کس از موافقان و مخالفان [[روایت]] نکرده‌اند که [[نصرانیان]] به [[دعوت پیامبر]] بر [[مباهله]] پاسخ مثبت داده باشند<ref>الکشّاف عن حقائق التنزیل، ج۱، ص۴۳۴-۴۳۵.</ref>.
خط ۱۳۴: خط ۱۳۵:


==== روایت ابن اثیر ====
==== روایت ابن اثیر ====
ابن اثیر [[حدیث]] [[سعد بن ابی‌وقاص]] را به چند سند از [[ترمذی]] روایت کرده<ref>أسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج۴، ص۲۵-۲۶.</ref> و حدیث دیگری را در تاریخش به صورت ارسال مسلّمات نقل می‌کند. وی می‌نویسد: {{متن حدیث|وَ أَمَّا نَصَارَى نَجْرَانَ، فَإِنَّهُمْ أَرْسَلُوا الْعَاقِبَ وَ السَّيِّدَ فِي نَفَرٍ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ{{صل}}، وَ أَرَادُوا مُبَاهَلَتَهُ، فَخَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} وَ مَعَهُ عَلِيٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ، فَلَمَّا رَأَوْهُمْ قَالُوا: «هَذِهِ وُجُوهٌ لَوْ أَقْسَمَتْ عَلَى اللَّهِ أَنْ يُزِيلَ الْجِبَالَ لَأَزَالَهَا». فَلَمْ يُبَاهِلُوهُ، وَ صَالَحُوهُ عَلَى أَلْفَيْ حُلَّةٍ، ثَمَنُ كُلِّ حُلَّةٍ أَرْبَعُونَ دِرْهَماً، وَ عَلَى أَنْ يُضَيِّفُوا رُسُلَ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}}. وَ جَعَلَ لَهُمْ ذِمَّةَ اللَّهِ تَعَالَى وَ عَهْدَهُ أَلَّا يُفْتَنُوا عَنْ دِينِهِمْ، وَ لَا يُعْشَرُوا، وَ شَرَطَ عَلَيْهِمْ أَنْ لَا يَأْكُلُوا الرِّبَا وَ لَا يَتَعَامَلُوا بِهِ}}<ref>الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۹۳-۲۹۴.</ref>؛ [[نصارای نجران]] «عاقب» و «سیّد» را به همراهی کسی به سوی [[رسول خدا]]{{صل}} فرستادند و قصد داشتند با ایشان مباهله کنند. آن‌گاه رسول خدا{{صل}} درحالی‌که علی، [[فاطمه]]، حسن و حسین{{عم}} همراه ایشان بودند به سوی آنان رفت. چون [[نصرانیان]] ایشان را دیدند، گفتند: «اینان چهره‌هایی هستند که اگر [[خدا]] را [[سوگند]] دهند که [[کوه]] را از جا برکَنَد، قطعاً [[خداوند]] این کار را خواهد کرد». از همین رو با [[پیامبر]] مباهله نکرده و بر دو هزار [[جامه]] با ایشان [[مصالحه]] کردند که قیمت هر جامه‌ای چهل درهم بود. افزون بر آنکه فرستادگان رسول خدا را نیز میهمانی دهند. پیامبر [[پیمان]] و [[عهد الهی]] با آنان بست که از [[دین]] خود [[تجاوز]] نکنند و از [[مردم]] [[عُشر]] اخذ نکنند و با ایشان شرط کرد که [[ربا]] نخورند و [[معامله]] ربوی انجام ندهند<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۲۸۵.</ref>.
ابن اثیر [[حدیث]] [[سعد بن ابی‌وقاص]] را به چند سند از [[ترمذی]] روایت کرده<ref>أسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج۴، ص۲۵-۲۶.</ref> و حدیث دیگری را در تاریخش به صورت ارسال مسلّمات نقل می‌کند. وی می‌نویسد: {{متن حدیث|وَ أَمَّا نَصَارَى نَجْرَانَ، فَإِنَّهُمْ أَرْسَلُوا الْعَاقِبَ وَ السَّيِّدَ فِي نَفَرٍ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ{{صل}}، وَ أَرَادُوا مُبَاهَلَتَهُ، فَخَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} وَ مَعَهُ عَلِيٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ، فَلَمَّا رَأَوْهُمْ قَالُوا: «هَذِهِ وُجُوهٌ لَوْ أَقْسَمَتْ عَلَى اللَّهِ أَنْ يُزِيلَ الْجِبَالَ لَأَزَالَهَا». فَلَمْ يُبَاهِلُوهُ، وَ صَالَحُوهُ عَلَى أَلْفَيْ حُلَّةٍ، ثَمَنُ كُلِّ حُلَّةٍ أَرْبَعُونَ دِرْهَماً، وَ عَلَى أَنْ يُضَيِّفُوا رُسُلَ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}}. وَ جَعَلَ لَهُمْ ذِمَّةَ اللَّهِ تَعَالَى وَ عَهْدَهُ أَلَّا يُفْتَنُوا عَنْ دِينِهِمْ، وَ لَا يُعْشَرُوا، وَ شَرَطَ عَلَيْهِمْ أَنْ لَا يَأْكُلُوا الرِّبَا وَ لَا يَتَعَامَلُوا بِهِ}}<ref>الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۹۳-۲۹۴.</ref>؛ [[نصارای نجران]] «عاقب» و «سیّد» را به همراهی کسی به سوی [[رسول خدا]]{{صل}} فرستادند و قصد داشتند با ایشان مباهله کنند. آن‌گاه رسول خدا{{صل}} درحالی‌که علی، [[فاطمه]]، حسن و حسین{{عم}} همراه ایشان بودند به سوی آنان رفت. چون [[نصرانیان]] ایشان را دیدند، گفتند: «اینان چهره‌هایی هستند که اگر [[خدا]] را [[سوگند]] دهند که [[کوه]] را از جا برکَنَد، قطعاً [[خداوند]] این کار را خواهد کرد». از همین رو با [[پیامبر]] مباهله نکرده و بر دو هزار [[جامه]] با ایشان [[مصالحه]] کردند که قیمت هر جامه‌ای چهل درهم بود. افزون بر آنکه فرستادگان رسول خدا را نیز میهمانی دهند. پیامبر [[پیمان]] و [[عهد الهی]] با آنان بست که از [[دین]] خود [[تجاوز]] نکنند و از [[مردم]] عُشر اخذ نکنند و با ایشان شرط کرد که [[ربا]] نخورند و معامله ربوی انجام ندهند<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۲۸۵.</ref>.


==== روایت حاکم حسکانی ====
==== روایت حاکم حسکانی ====
[[حاکم حسکانی]] نیز به سند خود روایت می‌کند: {{متن حدیث|عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ السَّبِيعِيِّ، عَنْ صِلَةَ بْنِ زُفَرَ، عَنْ حُذَيْفَةَ بْنِ الْيَمَانِ قَالَ: جَاءَ الْعَاقِبُ وَ السَّيِّدُ - أُسْقُفَّا نَجْرَانَ - يَدْعُوَانِ النَّبِيَّ{{صل}} إِلَى الْمُلَاعَنَةِ، فَقَالَ الْعَاقِبُ لِلسَّيِّدِ: إِنْ لَاعَنَ بِأَصْحَابِهِ فَلَيْسَ بِنَبِيٍّ، وَ إِنْ لَاعَنَ بِأَهْلِ بَيْتِهِ فَهُوَ نَبِيٌّ!». فَقَامَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}، فَدَعَا عَلِيّاً فَأَقَامَهُ عَنْ يَمِينِهِ، ثُمَّ دَعَا الْحَسَنَ فَأَقَامَهُ عَنْ يَسَارِهِ، ثُمَّ دَعَا الْحُسَيْنَ فَأَقَامَهُ عَنْ يَمِينِ عَلِيٍّ، ثُمَّ دَعَا فَاطِمَةَ فَأَقَامَهَا خَلْفَهُ. فَقَالَ الْعَاقِبُ لِلسَّيِّدِ: لَا تُلَاعِنْهُ، إِنَّكَ إِنْ لَاعَنْتَهُ، لَا نُفْلِحُ نَحْنُ وَ لَا أَعْقَابُنَا!». فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: لَوْ لَاعَنُونِي مَا بَقِيَتْ بِنَجْرَانَ عَيْنٌ تَطْرِفُ}}<ref>شواهد التنزیل، ج۱، ص۱۶۳-۱۶۴.</ref>؛ از [[ابواسحاق سبیعی]]، از [[صلة بن زفر]]، از [[حذیفة بن یمان]] نقل شده است که گفت: «عاقب» و «[[سید]]» - که دو تن از [[اسقف‌های نجران]] بودند - آمدند و پیامبر{{صل}} را به ملاعنه [[دعوت]] کردند. عاقب به سید گفت: «اگر او با [[اصحاب]] خود به ملاعنه بیاید روشن است که پیامبر نیست، و اگر با [[اهل]] بیتش به ملاعنه بیاید، معلوم می‌شود که پیامبر است». پس [[رسول خدا]]{{صل}} برخاست و علی{{ع}} را خواند و سمت راست خویش قرار داد، سپس حسن{{ع}} را خواند و سمت چپ خود قرار داد. آن‌گاه حسین{{ع}} را فراخواند و در سمت راست علی{{ع}} قرار داد و پس از آن [[فاطمه]]{{س}} را خواند و پشت سر خویش قرار داد.
[[حاکم حسکانی]] نیز به سند خود روایت می‌کند: {{متن حدیث|عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ السَّبِيعِيِّ، عَنْ صِلَةَ بْنِ زُفَرَ، عَنْ حُذَيْفَةَ بْنِ الْيَمَانِ قَالَ: جَاءَ الْعَاقِبُ وَ السَّيِّدُ - أُسْقُفَّا نَجْرَانَ - يَدْعُوَانِ النَّبِيَّ{{صل}} إِلَى الْمُلَاعَنَةِ، فَقَالَ الْعَاقِبُ لِلسَّيِّدِ: إِنْ لَاعَنَ بِأَصْحَابِهِ فَلَيْسَ بِنَبِيٍّ، وَ إِنْ لَاعَنَ بِأَهْلِ بَيْتِهِ فَهُوَ نَبِيٌّ!». فَقَامَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}، فَدَعَا عَلِيّاً فَأَقَامَهُ عَنْ يَمِينِهِ، ثُمَّ دَعَا الْحَسَنَ فَأَقَامَهُ عَنْ يَسَارِهِ، ثُمَّ دَعَا الْحُسَيْنَ فَأَقَامَهُ عَنْ يَمِينِ عَلِيٍّ، ثُمَّ دَعَا فَاطِمَةَ فَأَقَامَهَا خَلْفَهُ. فَقَالَ الْعَاقِبُ لِلسَّيِّدِ: لَا تُلَاعِنْهُ، إِنَّكَ إِنْ لَاعَنْتَهُ، لَا نُفْلِحُ نَحْنُ وَ لَا أَعْقَابُنَا!». فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: لَوْ لَاعَنُونِي مَا بَقِيَتْ بِنَجْرَانَ عَيْنٌ تَطْرِفُ}}<ref>شواهد التنزیل، ج۱، ص۱۶۳-۱۶۴.</ref>؛ از [[ابواسحاق سبیعی]]، از [[صلة بن زفر]]، از [[حذیفة بن یمان]] نقل شده است که گفت: «عاقب» و «[[سید]]» - که دو تن از اسقف‌های نجران بودند - آمدند و پیامبر{{صل}} را به ملاعنه [[دعوت]] کردند. عاقب به سید گفت: «اگر او با [[اصحاب]] خود به ملاعنه بیاید روشن است که پیامبر نیست، و اگر با [[اهل]] بیتش به ملاعنه بیاید، معلوم می‌شود که پیامبر است». پس [[رسول خدا]]{{صل}} برخاست و علی{{ع}} را خواند و سمت راست خویش قرار داد، سپس حسن{{ع}} را خواند و سمت چپ خود قرار داد. آن‌گاه حسین{{ع}} را فراخواند و در سمت راست علی{{ع}} قرار داد و پس از آن [[فاطمه]]{{س}} را خواند و پشت سر خویش قرار داد.


عاقب به سید گفت: «با ایشان ملاعنه نکن! اگر با او ملاعنه کنی ما و نسلمان [[رستگار]] نخواهیم شد». پس رسول خدا{{صل}} فرمود: «چنانچه با من ملاعنه می‌کردید در [[نجران]] موجود زنده‌ای باقی نمی‌ماند».
عاقب به سید گفت: «با ایشان ملاعنه نکن! اگر با او ملاعنه کنی ما و نسلمان [[رستگار]] نخواهیم شد». پس رسول خدا{{صل}} فرمود: «چنانچه با من ملاعنه می‌کردید در [[نجران]] موجود زنده‌ای باقی نمی‌ماند».


لازم به ذکر است که این [[روایت]] به همان سندی است که در [[صحیح بخاری]] از [[حذیفه]] نقل شده است، لیکن آنچه مربوط به [[اهل بیت]]{{عم}} بود، در نقل [[بخاری]] حذف شده و به جای آن فضیلتی برای [[ابوعبیده]] ذکر شده است! که در مباحث بعدی به این موضوع خواهیم پرداخت<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۲۸۶.</ref>.
لازم به ذکر است که این [[روایت]] به همان سندی است که در [[صحیح بخاری]] از [[حذیفه]] نقل شده است، لیکن آنچه مربوط به [[اهل بیت]]{{عم}} بود، در نقل [[بخاری]] حذف شده و به جای آن فضیلتی برای ابوعبیده ذکر شده است! که در مباحث بعدی به این موضوع خواهیم پرداخت<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۲۸۶.</ref>.


==== روایات ابن کثیر ====
==== روایات ابن کثیر ====
ابن کثیر در [[تفسیر]] خود در این باره می‌نویسد: {{متن حدیث|وَ قَالَ أَبُو بَكْرِ بْنُ مَرْدَوَيْهِ: حَدَّثَنَا سُلَيْمَانُ بْنُ أَحْمَدَ، حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ دَاوُدَ الْمَكِّيُّ، حَدَّثَنَا بِشْرُ بْنُ مِهْرَانَ، حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ دِينَارٍ، عَنْ دَاوُدَ بْنِ أَبِي هِنْدٍ، عَنِ الشَّعْبِيِّ، عَنْ جَابِرٍ، قَالَ:... فَغَدَا رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} فَأَخَذَ بِيَدِ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ... قَالَ جَابِرٌ: «وَ فِيهِمْ نَزَلَتْ {{متن قرآن|نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ}}...» وَ هَكَذَا رَوَاهُ الْحَاكِمُ فِي مُسْتَدْرَكِهِ... ثُمَّ قَالَ: صَحِيحٌ عَلَى شَرْطِ مُسْلِمٍ وَ لَمْ يُخْرِجَاهُ هَكَذَا. وَ قَالَا: وَ قَدْ رَوَاهُ أَبُو دَاوُدَ الطَّيَالِسِيُّ، عَنْ شُعْبَةَ، عَنِ الْمُغِيرَةِ، عَنِ الشَّعْبِيِّ، مُرْسَلاً. وَ هَذَا أَصَحُّ. وَ قَدْ رُوِيَ عَنْ ابْنِ عَبَّاسٍ وَ الْبَرَاءِ نَحْوُ ذَلِكَ}}<ref>تفسیر ابن کثیر، ج۱، ص۳۷۸-۳۷۹.</ref>؛ [[ابوبکر بن مردویه]]، از [[سلیمان بن احمد]]، از [[احمد بن داوود مکی]]، از [[بشر بن مهران]]، از [[محمد بن دینار]]، از [[داوود بن ابی هند]]، از [[شعبی]]، از جابر نقل می‌کند که گفت:... [[رسول خدا]]{{صل}} [[سحرگاهان]] آن‌گاه که دست علی، فاطمه، حسن و حسین{{عم}} را گرفته بود، آمد. جابر گوید: «[[آیه مباهله]] درباره ایشان نازل شده است که...».
ابن کثیر در [[تفسیر]] خود در این باره می‌نویسد: {{متن حدیث|وَ قَالَ أَبُو بَكْرِ بْنُ مَرْدَوَيْهِ: حَدَّثَنَا سُلَيْمَانُ بْنُ أَحْمَدَ، حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ دَاوُدَ الْمَكِّيُّ، حَدَّثَنَا بِشْرُ بْنُ مِهْرَانَ، حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ دِينَارٍ، عَنْ دَاوُدَ بْنِ أَبِي هِنْدٍ، عَنِ الشَّعْبِيِّ، عَنْ جَابِرٍ، قَالَ:... فَغَدَا رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} فَأَخَذَ بِيَدِ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ... قَالَ جَابِرٌ: «وَ فِيهِمْ نَزَلَتْ {{متن قرآن|نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ}}...» وَ هَكَذَا رَوَاهُ الْحَاكِمُ فِي مُسْتَدْرَكِهِ... ثُمَّ قَالَ: صَحِيحٌ عَلَى شَرْطِ مُسْلِمٍ وَ لَمْ يُخْرِجَاهُ هَكَذَا. وَ قَالَا: وَ قَدْ رَوَاهُ أَبُو دَاوُدَ الطَّيَالِسِيُّ، عَنْ شُعْبَةَ، عَنِ الْمُغِيرَةِ، عَنِ الشَّعْبِيِّ، مُرْسَلاً. وَ هَذَا أَصَحُّ. وَ قَدْ رُوِيَ عَنْ ابْنِ عَبَّاسٍ وَ الْبَرَاءِ نَحْوُ ذَلِكَ}}<ref>تفسیر ابن کثیر، ج۱، ص۳۷۸-۳۷۹.</ref>؛ [[ابوبکر بن مردویه]]، از [[سلیمان بن احمد]]، از [[احمد بن داوود مکی]]، از [[بشر بن مهران]]، از [[محمد بن دینار]]، از [[داوود بن ابی هند]]، از شعبی، از جابر نقل می‌کند که گفت:... [[رسول خدا]]{{صل}} [[سحرگاهان]] آن‌گاه که دست علی، فاطمه، حسن و حسین{{عم}} را گرفته بود، آمد. جابر گوید: «[[آیه مباهله]] درباره ایشان نازل شده است که...».


[[حاکم]] در مستدرک نیز این چنین روایت می‌کند... آنگاه می‌گوید: این [[حدیث]] با توجه به شرط مسلم صحیح است، اما آن را به این صورت نقل نکرده است. می گویند: [[ابوداوود]] [[طیالسی]]، از شعبه، از [[مغیره]]، از [[شعبی]] به صورت [[مرسل]] آن را روایت کرده، درحالی‌که این روایت صحیح‌تر است.
[[حاکم]] در مستدرک نیز این چنین روایت می‌کند... آنگاه می‌گوید: این [[حدیث]] با توجه به شرط مسلم صحیح است، اما آن را به این صورت نقل نکرده است. می گویند: [[ابوداوود]] [[طیالسی]]، از شعبه، از [[مغیره]]، از شعبی به صورت مرسل آن را روایت کرده، درحالی‌که این روایت صحیح‌تر است.


از [[ابن عباس]] و [[براء]] نیز به همین ترتیب روایت شده است. همو در تاریخش حدیث [[بخاری]] را ناقص نقل کرده، آن‌گاه [[داستان مباهله]] را به نقل از [[بیهقی]] و وی نیز به نقل از حاکم و او نیز به سندش از سلمة بن عبدیسوع، از پدرش، از جدش روایت می‌کند و در آن نامی از علی{{ع}} به میان نیاورده است!<ref>ر.ک: البدایة والنهایة، ج۵، ص۶۵؛ السیرة النبویة (ابن کثیر)، ج۴، ص۱۰۱-۱۰۳.</ref>
از [[ابن عباس]] و [[براء]] نیز به همین ترتیب روایت شده است. همو در تاریخش حدیث [[بخاری]] را ناقص نقل کرده، آن‌گاه [[داستان مباهله]] را به نقل از بیهقی و وی نیز به نقل از حاکم و او نیز به سندش از سلمة بن عبدیسوع، از پدرش، از جدش روایت می‌کند و در آن نامی از علی{{ع}} به میان نیاورده است!<ref>ر.ک: البدایة والنهایة، ج۵، ص۶۵؛ السیرة النبویة (ابن کثیر)، ج۴، ص۱۰۱-۱۰۳.</ref>


[[ملا علی قاری]] نیز در شرح [[حدیث مباهله]] می‌نویسد: {{متن حدیث|عَنْ سَعْدِ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ، قَالَ: لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ - أَيْ الْمُسَمَّاةُ بِآيَةِ الْمُبَاهَلَةِ - {{متن قرآن|نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ}} أَوَّلُهَا {{متن قرآن|فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ}}، دَعَا رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} عَلِيًّا، فَنَزَّلَهُ مَنْزِلَةَ نَفْسِهِ لِمَا بَيْنَهُمَا مِنَ الْقَرَابَةِ وَ الْأُخُوَّةِ، وَ فَاطِمَةَ، أَيْ لِأَنَّهَا أَخَصُّ النِّسَاءِ مِنْ أَقَارِبِهِ، وَ حَسَناً وَ حُسَيْناً، فَنَزَّلَهُمَا مَنْزِلَةَ ابْنَيْهِ{{صل}}، فَقَالَ: «اللَّهُمَّ هؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي»، أَيْ: أَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيرًا. رَوَاهُ مُسْلِمٌ}}<ref>مرقاة المفاتیح فی شرح مشکاة المصابیح، ج۱۷، ص۴۹۲.</ref>؛ از [[سعد بن ابی‌وقاص]] نقل شده است که گفت: وقتی این [[آیه]] - که به آیه مباهله نامیده شده است - و ابتدای آنکه {{متن قرآن|نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ}} است نازل شد، [[خداوند]] فرمود: {{متن قرآن|فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ}}، پس از آن [[رسول خدا]]{{صل}}، علی،{{ع}} را فراخواند و به جهت [[قرابت]] و [[برادری]] که میان آنها بود او را در جایگاه نفس خویش قرار داد و [[فاطمه]]{{س}} را فراخواند؛ چراکه او مخصوص‌ترین [[زنان]] از نزدیکانش بود و حسن و حسین{{ع}} را در جایگاه فرزندانش قرار داد و عرضه داشت: «بارالها، اینان [[اهل بیت]] من هستند. هر [[ناپاکی]] را از ایشان دور ساز و ایشان را کاملا [[پاک]] گردان». این [[حدیث]] را مسلم [[روایت]] کرده است<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۲۸۸.</ref>.
[[ملا علی قاری]] نیز در شرح [[حدیث مباهله]] می‌نویسد: {{متن حدیث|عَنْ سَعْدِ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ، قَالَ: لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ - أَيْ الْمُسَمَّاةُ بِآيَةِ الْمُبَاهَلَةِ - {{متن قرآن|نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ}} أَوَّلُهَا {{متن قرآن|فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ}}، دَعَا رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} عَلِيًّا، فَنَزَّلَهُ مَنْزِلَةَ نَفْسِهِ لِمَا بَيْنَهُمَا مِنَ الْقَرَابَةِ وَ الْأُخُوَّةِ، وَ فَاطِمَةَ، أَيْ لِأَنَّهَا أَخَصُّ النِّسَاءِ مِنْ أَقَارِبِهِ، وَ حَسَناً وَ حُسَيْناً، فَنَزَّلَهُمَا مَنْزِلَةَ ابْنَيْهِ{{صل}}، فَقَالَ: «اللَّهُمَّ هؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي»، أَيْ: أَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيرًا. رَوَاهُ مُسْلِمٌ}}<ref>مرقاة المفاتیح فی شرح مشکاة المصابیح، ج۱۷، ص۴۹۲.</ref>؛ از [[سعد بن ابی‌وقاص]] نقل شده است که گفت: وقتی این [[آیه]] - که به آیه مباهله نامیده شده است - و ابتدای آنکه {{متن قرآن|نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ}} است نازل شد، [[خداوند]] فرمود: {{متن قرآن|فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ}}، پس از آن [[رسول خدا]]{{صل}}، علی،{{ع}} را فراخواند و به جهت [[قرابت]] و [[برادری]] که میان آنها بود او را در جایگاه نفس خویش قرار داد و [[فاطمه]]{{س}} را فراخواند؛ چراکه او مخصوص‌ترین [[زنان]] از نزدیکانش بود و حسن و حسین{{ع}} را در جایگاه فرزندانش قرار داد و عرضه داشت: «بارالها، اینان [[اهل بیت]] من هستند. هر ناپاکی را از ایشان دور ساز و ایشان را کاملا [[پاک]] گردان». این [[حدیث]] را مسلم [[روایت]] کرده است<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۲۸۸.</ref>.


==== راویان احادیث نزول آیه مباهله درباره اهل بیت ====
==== راویان احادیث نزول آیه مباهله درباره اهل بیت ====
خط ۱۷۵: خط ۱۷۶:
# [[زید بن علی بن حسین]]{{ع}}<ref>وی نزد سنیان بسیار محترم است.</ref>؛
# [[زید بن علی بن حسین]]{{ع}}<ref>وی نزد سنیان بسیار محترم است.</ref>؛
# [[علباء بن أحمر یشکری]]؛
# [[علباء بن أحمر یشکری]]؛
# [[شعبی]]؛
# شعبی؛
# [[حسن بصری]]؛
# [[حسن بصری]]؛
# [[مقاتل]]؛
# [[مقاتل]]؛
خط ۱۸۴: خط ۱۸۵:
{{پایان فهرست اثر}}
{{پایان فهرست اثر}}


[[حضرت امیرالمؤمنین]]{{ع}} در جلسه شورای شش نفره‌ای که عمر برای [[انتخاب خلیفه]] پس از خود ترتیب داده بود، جهت یادآوری [[حق]] خود به حاضران نزول [[آیه مباهله]] را یادآور شدند و [[خطاب]] به اعضای [[شورا]] فرمودند: «آیا احدی در این [[فضیلت]] با من [[شریک]] است؟» همه حاضران در شورا، یعنی عثمان، [[طلحه]]، [[زبیر]]، [[سعید بن زید]]، [[عبدالرحمن بن عوف]] و [[سعد بن ابی‌وقاص]] به [[نزول آیه]] درباره حضرتش [[اعتراف]] کردند.
[[حضرت امیرالمؤمنین]]{{ع}} در جلسه شورای شش نفره‌ای که عمر برای [[انتخاب خلیفه]] پس از خود ترتیب داده بود، جهت یادآوری [[حق]] خود به حاضران نزول [[آیه مباهله]] را یادآور شدند و خطاب به اعضای [[شورا]] فرمودند: «آیا احدی در این [[فضیلت]] با من [[شریک]] است؟» همه حاضران در شورا، یعنی عثمان، [[طلحه]]، [[زبیر]]، [[سعید بن زید]]، [[عبدالرحمن بن عوف]] و [[سعد بن ابی‌وقاص]] به نزول آیه درباره حضرتش [[اعتراف]] کردند.


===== افراد حاضر در احتجاجات اهل بیت{{عم}} به آیه مباهله =====
===== افراد حاضر در احتجاجات اهل بیت{{عم}} به آیه مباهله =====
یکی از راه‌های استناد [[حدیث]] به شخصی، [[اقرار]] وی به آن واقعه است. امام امیرالمومنین {{ع}} نیز در مواضعی از جمله در میان اعضای شورای شش نفره، به این جریان احتجاج کرده‌اند. بدیهی است تمام حاضرانی که به این [[واقعیت]] در آن جمع اقرار کرده‌اند در شمار راویان خبر خواهند بود.
یکی از راه‌های استناد [[حدیث]] به شخصی، [[اقرار]] وی به آن واقعه است. امام امیرالمومنین {{ع}} نیز در مواضعی از جمله در میان اعضای شورای شش نفره، به این جریان احتجاج کرده‌اند. بدیهی است تمام حاضرانی که به این واقعیت در آن جمع اقرار کرده‌اند در شمار راویان خبر خواهند بود.


ابوالطفیل راوی خبر [[مناشده]] و [[احتجاج امیرالمؤمنین]]{{ع}} در شورا است<ref>ابوالطفیل از جمله اصحابی است که به امامت حضرت امیرالمؤمنین{{ع}} معتقد بوده است، به همین روی برخی از سنیان متعصب درباره شخصیت او مناقشه کرده‌اند. به عنوان مثال ابن حزم به خاطر شیعی بودن ابوالطفیل او را جرح کرده است، ولی دیگران به شدّت از ابن حزم انتقاد کرده‌اند؛ زیرا مشهور اهل تسنن به عدالت صحابه قائلند، از این‌رو در انتقاد به ابن حزم گفته‌اند جرح صحابی مقبول نیست هر چند که شیعه باشد. برای اطلاع بیشتر از این قاعده رجالی ر.ک: جواهر الکلام فی معرفة الإمامة والإمام، ج۱، ص۱۶۰-۱۶۱.</ref>. او پشت درب محل جلسه نشسته و به مذاکرات داخل شورا گوش فرا داده است و خبر آن را نقل می‌کند<ref>ر.ک: تاریخ مدینة دمشق، ج۴۲، ص۴۳۲. ابن حجر نیز در الصواعق المحرقه (ج۲، ص۴۵۴) این مناشده امیرالمؤمنین{{ع}} به آیه مباهله را از دارقطنی نقل می‌کند. منابع ذیل نیز مناشدات حضرت امیر{{ع}} را از ابوطفیل نقل می‌کنند، گویا آنان این مناشده به آیه مباهله را حذف کرده‌اند. ر.ک: مناقب علی بن أبی طالب{{ع}} وما نزل من القرآن فی علی{{ع}}، ص۱۲-۱۳۲، ح۱۶۱ و ۱۶۲؛ کنزالعمال، ج۵، ص۷۲۴-۷۲۷، ح۱۴۲۴۳؛ میزان الإعتدال، ج۱، ص۴۴۱-۴۴۲، ح۱۶۴۳؛ لسان المیزان، ج۲، ص۱۵۶-۱۵۷؛ المناقب (خوارزمی)، ص۳۱۳-۳۱۵، ح۳۱۴.</ref>. بنابراین او نیز در شمار راویان [[داستان مباهله]] خواهد بود.
ابوالطفیل راوی خبر مناشده و احتجاج امیرالمؤمنین{{ع}} در شوراست<ref>ابوالطفیل از جمله اصحابی است که به امامت حضرت امیرالمؤمنین{{ع}} معتقد بوده است، به همین روی برخی از سنیان متعصب درباره شخصیت او مناقشه کرده‌اند. به عنوان مثال ابن حزم به خاطر شیعی بودن ابوالطفیل او را جرح کرده است، ولی دیگران به شدّت از ابن حزم انتقاد کرده‌اند؛ زیرا مشهور اهل تسنن به عدالت صحابه قائلند، از این‌رو در انتقاد به ابن حزم گفته‌اند جرح صحابی مقبول نیست هر چند که شیعه باشد. برای اطلاع بیشتر از این قاعده رجالی ر.ک: جواهر الکلام فی معرفة الإمامة والإمام، ج۱، ص۱۶۰-۱۶۱.</ref>. او پشت درب محل جلسه نشسته و به مذاکرات داخل شورا گوش فرا داده است و خبر آن را نقل می‌کند<ref>ر.ک: تاریخ مدینة دمشق، ج۴۲، ص۴۳۲. ابن حجر نیز در الصواعق المحرقه (ج۲، ص۴۵۴) این مناشده امیرالمؤمنین{{ع}} به آیه مباهله را از دارقطنی نقل می‌کند. منابع ذیل نیز مناشدات حضرت امیر{{ع}} را از ابوطفیل نقل می‌کنند، گویا آنان این مناشده به آیه مباهله را حذف کرده‌اند. ر.ک: مناقب علی بن أبی طالب{{ع}} وما نزل من القرآن فی علی{{ع}}، ص۱۲-۱۳۲، ح۱۶۱ و ۱۶۲؛ کنزالعمال، ج۵، ص۷۲۴-۷۲۷، ح۱۴۲۴۳؛ میزان الإعتدال، ج۱، ص۴۴۱-۴۴۲، ح۱۶۴۳؛ لسان المیزان، ج۲، ص۱۵۶-۱۵۷؛ المناقب (خوارزمی)، ص۳۱۳-۳۱۵، ح۳۱۴.</ref>. بنابراین او نیز در شمار راویان [[داستان مباهله]] خواهد بود.


[[سعد بن ابی‌وقاص]] ـ یکی از حاضران در [[شورا]] ـ نیز این خبر را [[روایت]] کرده و او همان کسی است که در مقابل دستور معاویه به [[سبّ امیرالمؤمنین]]{{ع}} از این کار پرهیز کرد. وی [[فضیلت]] نزول [[آیه مباهله]] درباره [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} را یکی از [[دلایل]] امتناع خود از [[سبّ]] حضرتش برمی‌شمارد<ref>ر.ک: مسند أحمد، ج۱، ص۱۸۵؛ صحیح مسلم، ج۷، ص۱۲۰-۱۲۱؛ فتح الباری، ج۷، ص۶۰؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۵۰؛ مسند سعد بن أبی وقاص، ص۵۱؛ البدایة والنهایة، ج۷، ص۳۷۶؛ أسد الغابة، ج۴، ص۲۶؛ الإصابة، ج۴، ص۴۶۸؛ المناقب (خوارزمی)، ص۱۰۸، ح۱۱۵؛ سنن الترمذی، ج۵، ص۳۰۱-۳۰۲، ح۳۸۰۸. ترمذی در انتهای حدیث می‌نویسد: {{عربی|هذا حدیث حسن غریب صحیح من هذا الوجه}}.</ref>. [[روایت]] دیگرْ [[صحابه]] و [[تابعین]] نیز در جای خود خواهد آمد<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۲۵۳.</ref>.
[[سعد بن ابی‌وقاص]] ـ یکی از حاضران در [[شورا]] ـ نیز این خبر را [[روایت]] کرده و او همان کسی است که در مقابل دستور معاویه به سبّ امیرالمؤمنین{{ع}} از این کار پرهیز کرد. وی [[فضیلت]] نزول [[آیه مباهله]] درباره [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} را یکی از [[دلایل]] امتناع خود از [[سبّ]] حضرتش برمی‌شمارد<ref>ر.ک: مسند أحمد، ج۱، ص۱۸۵؛ صحیح مسلم، ج۷، ص۱۲۰-۱۲۱؛ فتح الباری، ج۷، ص۶۰؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۵۰؛ مسند سعد بن أبی وقاص، ص۵۱؛ البدایة والنهایة، ج۷، ص۳۷۶؛ أسد الغابة، ج۴، ص۲۶؛ الإصابة، ج۴، ص۴۶۸؛ المناقب (خوارزمی)، ص۱۰۸، ح۱۱۵؛ سنن الترمذی، ج۵، ص۳۰۱-۳۰۲، ح۳۸۰۸. ترمذی در انتهای حدیث می‌نویسد: {{عربی|هذا حدیث حسن غریب صحیح من هذا الوجه}}.</ref>. [[روایت]] دیگرْ [[صحابه]] و [[تابعین]] نیز در جای خود خواهد آمد<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۲۵۳.</ref>.


==== ناقلان حدیث مباهله از میان اهل سنت ====
==== ناقلان حدیث مباهله از میان اهل سنت ====
خط ۲۵۵: خط ۲۵۶:
[[ابوبکر]] جصّاص نیز می‌گوید: {{عربی|فَنَقَلَ رُوَاةُ السِّيَرِ وَ نَقَلَةُ الْأَثَرِ، لَمْ يَخْتَلِفُوا فِيهِ، أَنَّ النَّبِيَّ{{صل}} أَخَذَ بِيَدِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ، ثُمَّ دَعَا النَّصَارَى الَّذِينَ حَاجُّوهُ إِلَى الْمُبَاهَلَةِ}}<ref>أحکام القرآن، ج۲، ص۱۸-۱۹.</ref>؛ همانا راویان سیره‌ها و ناقلان [[احادیث]] هیچ اختلافی ندارند و متفقند در اینکه [[پیامبر]]{{صل}} دست حسن، حسین، علی و فاطمه{{عم}} را گرفت و نصارایی را که با ایشان [[مجادله]] می‌کردند، به مباهله فرا خواند.
[[ابوبکر]] جصّاص نیز می‌گوید: {{عربی|فَنَقَلَ رُوَاةُ السِّيَرِ وَ نَقَلَةُ الْأَثَرِ، لَمْ يَخْتَلِفُوا فِيهِ، أَنَّ النَّبِيَّ{{صل}} أَخَذَ بِيَدِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ، ثُمَّ دَعَا النَّصَارَى الَّذِينَ حَاجُّوهُ إِلَى الْمُبَاهَلَةِ}}<ref>أحکام القرآن، ج۲، ص۱۸-۱۹.</ref>؛ همانا راویان سیره‌ها و ناقلان [[احادیث]] هیچ اختلافی ندارند و متفقند در اینکه [[پیامبر]]{{صل}} دست حسن، حسین، علی و فاطمه{{عم}} را گرفت و نصارایی را که با ایشان [[مجادله]] می‌کردند، به مباهله فرا خواند.


[[ابن عربی مالکی]] نیز در أحکام القرآن می‌نویسد: {{عربی|رَوَى الْمُفَسِّرُونَ أَنَّ النَّبِيَّ{{صل}} نَاظَرَ أَهْلَ نَجْرَانَ حَتَّى ظَهَرَ عَلَيْهِمْ بِالدَّلِيلِ وَ الْحُجَّةِ، فَأَبَوا الِانْقِيَادَ وَ الْإِسْلَامَ، فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ هذِهِ الْآيَةَ، فَدَعَا حِينَئِذٍ عَلِيًّا وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ، ثُمَّ دَعَا النَّصَارَى إِلَى الْمُبَاهَلَةِ}}<ref>أحکام القرآن، ج۱، ص۱۱۵. در چاپ دیگری از همین کتاب (ج۱، ص۳۶۰، چاپ دار الفکر - بیروت)، نام علی{{ع}} افتاده و یا حذف کرده‌اند، البته این امر تازگی ندارد و از این قبیل تحریفات و تصرفات در چاپ‌های مختلف کتب سنیان فراوان است، به طوری که مواجهه محقّقان با این‌گونه تصرّفات و تحریف‌ها عادی شده است!.</ref>؛ [[مفسّران]] [[روایت]] کرده‌اند که [[پیامبر]]{{صل}} با [[اهل نجران]] [[مناظره]] کرد و با دلیل و [[برهان]] بر آنها غالب شد، اما آنها از پذیرش و [[تسلیم]] [[سرباز]] زدند. از این‌رو این [[آیه]] نازل شد و پیامبر در این هنگام علی، [[فاطمه]]، حسن و حسین{{عم}} را [[دعوت]] کرد و [[نصرانیان]] را به [[مباهله]] فرا خواند.
[[ابن عربی مالکی]] نیز در أحکام القرآن می‌نویسد: {{عربی|رَوَى الْمُفَسِّرُونَ أَنَّ النَّبِيَّ{{صل}} نَاظَرَ أَهْلَ نَجْرَانَ حَتَّى ظَهَرَ عَلَيْهِمْ بِالدَّلِيلِ وَ الْحُجَّةِ، فَأَبَوا الِانْقِيَادَ وَ الْإِسْلَامَ، فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ هذِهِ الْآيَةَ، فَدَعَا حِينَئِذٍ عَلِيًّا وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ، ثُمَّ دَعَا النَّصَارَى إِلَى الْمُبَاهَلَةِ}}<ref>أحکام القرآن، ج۱، ص۱۱۵. در چاپ دیگری از همین کتاب (ج۱، ص۳۶۰، چاپ دار الفکر - بیروت)، نام علی{{ع}} افتاده و یا حذف کرده‌اند، البته این امر تازگی ندارد و از این قبیل تحریفات و تصرفات در چاپ‌های مختلف کتب سنیان فراوان است، به طوری که مواجهه محقّقان با این‌گونه تصرّفات و تحریف‌ها عادی شده است!.</ref>؛ [[مفسّران]] [[روایت]] کرده‌اند که [[پیامبر]]{{صل}} با [[اهل نجران]] [[مناظره]] کرد و با دلیل و [[برهان]] بر آنها غالب شد، اما آنها از پذیرش و [[تسلیم]] سرباز زدند. از این‌رو این [[آیه]] نازل شد و پیامبر در این هنگام علی، [[فاطمه]]، حسن و حسین{{عم}} را [[دعوت]] کرد و [[نصرانیان]] را به [[مباهله]] فرا خواند.


[[محمد بن طلحه شافعی]] نیز می‌گوید: امّا درباره [[آیه مباهله]]، پس به تحقیق راویان مورد اعتماد و ناقلان دقیق آن را نقل نموده‌اند که [[سبب نزول آیه]] {{متن قرآن|قُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا...}}... این بود که صبحگاهان ایشان با [[رسول خدا]] از [[منزل]] خارج شدند درحالی‌که [[رسول الله]]{{صل}} حسین را به آغوش کشیده و دست حسن را گرفته بود فاطمه پشت سر آن حضرت و علی پشت هر دو ایشان می‌فرمود: «خدایا، ایشان [[اهل]] من هستند»<ref>{{عربی|أَمَّا آيَةُ الْمُبَاهَلَةِ: فَقَدْ نَقَلَ الرُّوَاةُ الثِّقَاتُ وَ النُّقَلَةُ الْأَثْبَاتُ، أَنَّ سَبَبَ نُزُولِ آيَةِ الْمُبَاهَلَةِ، هِيَ قَوْلُهُ تَعَالَى: {{متن قرآن|قُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا...}}... فَلَمَّا أَصْبَحُوا، جَاؤُوا إِلَى رَسُولِ اللَّهِ، فَخَرَجَ إِلَيْهِمْ مُحْتَضِنُ الْحُسَيْنِ آخِذاً بِيَدِ الْحَسَنِ وَ فَاطِمَةُ خَلْفَهُ وَ عَلِيٌّ خَلْفَهُمَا وَ يَقُولُ: {{متن حدیث|اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلِي}}}}؛ مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول، ص۳۷-۳۸.</ref>.
[[محمد بن طلحه شافعی]] نیز می‌گوید: امّا درباره [[آیه مباهله]]، پس به تحقیق راویان مورد اعتماد و ناقلان دقیق آن را نقل نموده‌اند که [[سبب نزول آیه]] {{متن قرآن|قُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا...}}... این بود که صبحگاهان ایشان با [[رسول خدا]] از [[منزل]] خارج شدند درحالی‌که [[رسول الله]]{{صل}} حسین را به آغوش کشیده و دست حسن را گرفته بود فاطمه پشت سر آن حضرت و علی پشت هر دو ایشان می‌فرمود: «خدایا، ایشان [[اهل]] من هستند»<ref>{{عربی|أَمَّا آيَةُ الْمُبَاهَلَةِ: فَقَدْ نَقَلَ الرُّوَاةُ الثِّقَاتُ وَ النُّقَلَةُ الْأَثْبَاتُ، أَنَّ سَبَبَ نُزُولِ آيَةِ الْمُبَاهَلَةِ، هِيَ قَوْلُهُ تَعَالَى: {{متن قرآن|قُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا...}}... فَلَمَّا أَصْبَحُوا، جَاؤُوا إِلَى رَسُولِ اللَّهِ، فَخَرَجَ إِلَيْهِمْ مُحْتَضِنُ الْحُسَيْنِ آخِذاً بِيَدِ الْحَسَنِ وَ فَاطِمَةُ خَلْفَهُ وَ عَلِيٌّ خَلْفَهُمَا وَ يَقُولُ: {{متن حدیث|اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلِي}}}}؛ مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول، ص۳۷-۳۸.</ref>.


و بالاخره از میان [[متکلّمان]] نیز [[قاضی]] إیجی و [[شریف]] [[جرجانی]] آشکارا [[اعتراف]] کرده‌اند که از دیدگاه [[اهل حدیث]]، [[اخبار صحیح]] و [[روایات]] محکم دلالت دارند که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} برای مباهله با اهل نجران فقط [[امیرالمؤمنین]]، [[حضرت فاطمه زهرا]]، [[امام مجتبی]] و [[حضرت سیدالشهداء]]{{عم}} را فراخواندند<ref>المواقف، ج۳، ص۶۳۲-۶۳۳؛ شرح المواقف، ج۸، ص۳۶۷.</ref> که عبارات متکلّمان [[سنی]] در بررسی [[دلالت احادیث]] مطرح خواهد شد. روشن است که [[اقرار]] و اعتراف [[محدّثان]]، مفسّران و متکلّمان [[اهل تسنن]] به ثبوت [[داستان مباهله]] و [[تواتر احادیث]] آن، ما را از بررسی اسانید روایات [[بی‌نیاز]] می‌کند؛ زیرا [[خبر متواتر]] مفید قطع و [[یقین]] است و دقت در اسانید آن از نظر [[علمی]] هیچ ضرورتی ندارد. در ادامه، متن این [[حدیث]] را از منابع معتبر [[اهل سنّت]] را مطرح می‌کنیم<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۲۵۸.</ref>.
و بالاخره از میان متکلّمان نیز [[قاضی]] إیجی و [[شریف]] [[جرجانی]] آشکارا [[اعتراف]] کرده‌اند که از دیدگاه [[اهل حدیث]]، [[اخبار صحیح]] و [[روایات]] محکم دلالت دارند که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} برای مباهله با اهل نجران فقط [[امیرالمؤمنین]]، [[حضرت فاطمه زهرا]]، [[امام مجتبی]] و [[حضرت سیدالشهداء]]{{عم}} را فراخواندند<ref>المواقف، ج۳، ص۶۳۲-۶۳۳؛ شرح المواقف، ج۸، ص۳۶۷.</ref> که عبارات متکلّمان [[سنی]] در بررسی دلالت احادیث مطرح خواهد شد. روشن است که [[اقرار]] و اعتراف محدّثان، مفسّران و متکلّمان [[اهل تسنن]] به ثبوت [[داستان مباهله]] و تواتر احادیث آن، ما را از بررسی اسانید روایات بی‌نیاز می‌کند؛ زیرا [[خبر متواتر]] مفید قطع و [[یقین]] است و دقت در اسانید آن از نظر [[علمی]] هیچ ضرورتی ندارد. در ادامه، متن این [[حدیث]] را از منابع معتبر [[اهل سنّت]] را مطرح می‌کنیم<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۲۵۸.</ref>.


== دلالت آیه مباهله ==
== دلالت آیه مباهله ==
از سیری در [[منابع تفسیری]] و [[کلامی]] [[اهل سنت]] می‌توان به وضوح دریافت که از منظر بزرگان اهل سنت [[آیه مباهله]] علاوه بر [[صدق]] [[دعوی نبوت]] [[رسول خدا]]{{صل}}، بر افضلییت [[اهل بیت]]{{عم}} بر دیگران، برابرای و [[تساوی]] نفس [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} با نفس رسول خدا{{صل}} در همه [[فضائل]] و [[کمالات]] به جز [[نبوت]]، [[افضلیت]] و [[برتری امیرالمؤمنین]]{{ع}} بر دیگران و [[استجابت]] [[دعای پیامبر]]{{صل}} با [[همراهی]] کردن و آمین گفتن اهل بیت{{عم}} با آن حضرت دلالت دارد.
از سیری در [[منابع تفسیری]] و [[کلامی]] [[اهل سنت]] می‌توان به وضوح دریافت که از منظر بزرگان اهل سنت [[آیه مباهله]] علاوه بر [[صدق]] [[دعوی نبوت]] [[رسول خدا]]{{صل}}، بر افضلییت [[اهل بیت]]{{عم}} بر دیگران، برابرای و [[تساوی]] نفس [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} با نفس رسول خدا{{صل}} در همه [[فضائل]] و [[کمالات]] به جز [[نبوت]]، [[افضلیت]] و [[برتری امیرالمؤمنین]]{{ع}} بر دیگران و [[استجابت]] دعای پیامبر{{صل}} با [[همراهی]] کردن و آمین گفتن اهل بیت{{عم}} با آن حضرت دلالت دارد.


روشن است که [[اعتراف]] به چنین دلالت‌هایی [[امامت]] آن حضرت را ثابت می‌نماید هر چند بدان تصریح نشده باشد. چه اینکه بر اساس قاعده یا بنای [[قطعی]] عقلا آن کس که [[فضیلت]] و برتریش بر دیگان ثابت شود به [[حکم عقل]] [[امام]] خواهد بود؛ چراکه [[تقدیم مفضول بر فاضل]] [[قبیح]] است.
روشن است که [[اعتراف]] به چنین دلالت‌هایی [[امامت]] آن حضرت را ثابت می‌نماید هر چند بدان تصریح نشده باشد. چه اینکه بر اساس قاعده یا بنای [[قطعی]] عقلا آن کس که [[فضیلت]] و برتریش بر دیگان ثابت شود به [[حکم عقل]] [[امام]] خواهد بود؛ چراکه [[تقدیم مفضول بر فاضل]] [[قبیح]] است.
خط ۲۶۹: خط ۲۷۰:
غالب علمای بزرگ [[اهل سنت]] مصادیق این آیه را [[اهل بیت پیامبر]] مشتمل بر حسنین{{عم}}، حضرت [[فاطمه]]{{س}} و [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} دانسته و آنها را بر این اساس، [[افضل]] از دیگران شمرده‌اند. به عنوان نمونه:
غالب علمای بزرگ [[اهل سنت]] مصادیق این آیه را [[اهل بیت پیامبر]] مشتمل بر حسنین{{عم}}، حضرت [[فاطمه]]{{س}} و [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} دانسته و آنها را بر این اساس، [[افضل]] از دیگران شمرده‌اند. به عنوان نمونه:
# '''[[قاضی ایجی]]''' می‌نویسد: «… مراد از {{متن قرآن|أَنْفُسَنا}} خود [[پیامبر]]{{صل}} نیست؛ زیرا [[انسان]] خودش را [[دعوت]] نمی‌‏کند، بلکه مراد از آن علی است و [[اخبار صحیح]] و [[روایات]] ثابته نزد [[اهل]] نقل دلالت می‌‏کند بر این‏که پیامبر، علی را برای این [[مقام]] دعوت کرد. و به طور حتم، نفس علی، همان نفس محمّد حقیقتاً نیست، بلکه مراد [[مساوات]] در فضل و کمال است، تنها [[فضیلت]] [[نبوّت]] استثنا می‌‏شود و این که {{متن قرآن|أَنْفُسَنا}} در بقیه [[کمالات]] [[حجّت]] است. پس علی ‏ با پیامبر در هر فضیلتی به جز نبوّت مساوی است. نتیجه این‏که: علی‏ [[افضل امت]] است»<ref>ایجی، شرح مواقف، ج۳، ص۶۳۱.</ref>.
# '''[[قاضی ایجی]]''' می‌نویسد: «… مراد از {{متن قرآن|أَنْفُسَنا}} خود [[پیامبر]]{{صل}} نیست؛ زیرا [[انسان]] خودش را [[دعوت]] نمی‌‏کند، بلکه مراد از آن علی است و [[اخبار صحیح]] و [[روایات]] ثابته نزد [[اهل]] نقل دلالت می‌‏کند بر این‏که پیامبر، علی را برای این [[مقام]] دعوت کرد. و به طور حتم، نفس علی، همان نفس محمّد حقیقتاً نیست، بلکه مراد [[مساوات]] در فضل و کمال است، تنها [[فضیلت]] [[نبوّت]] استثنا می‌‏شود و این که {{متن قرآن|أَنْفُسَنا}} در بقیه [[کمالات]] [[حجّت]] است. پس علی ‏ با پیامبر در هر فضیلتی به جز نبوّت مساوی است. نتیجه این‏که: علی‏ [[افضل امت]] است»<ref>ایجی، شرح مواقف، ج۳، ص۶۳۱.</ref>.
# '''[[جصاص]]''' می‌گوید: [قضیه [[مباهله]] را] راویان [[سیره]] و ناقلان [[سنت]] نقل کرده‌اند و در این موضوع ابدا اختلافی ندارند که: پیامبر{{صل}}[[ دست]] حسن و حسین و علی و فاطمه{{عم}}را گرفت، سپس [[نصارا]] که با او به [[محاجه]] برخاسته بودند را به مباهله دعوت کرد، ولی آنها از مباهله خودداری کردند و برخی به برخی دیگر گفتند: اگر مباهله کنید؛ بیابان برای شما پر از [[آتش]] خواهد شد و هیچ [[زن]] و [[مرد ]][[نصرانی]] تا [[روز قیامت]] باقی نخواهد ماند. در این [[آیات]]، بطلان تصور [[نصاری]] در این که [[حضرت عیسی]]؛ [[خدا]]، یا پسر خداست، وجود دارد. همچنین این آیات بر [[صحت]] [[نبوت]] پیامبر{{صل}} دلالت می‌کند؛ زیرا اگر آنها [[یقین]] نمی‌کردند که آن حضرت، پیامبر است، چه چیزی مانع آنها از مباهله شد؟ بنابراین وقتی که از آن خودداری و امتناع کردند دلالت می‌کند که آنها صحت نبوت را با دلیل [[معجزه]] و آنچه از کتاب‌های [[انبیای گذشته]] به آنها رسیده بود، متوجه شدند و این قضیه دلالت دارد که حسن و حسین دو فرزند [[رسول خدا]]{{صل}} هستند؛ زیرا [[پیامبر]] صلی [[الله]] علیه [و آله] و [[سلم]] دست حسن و حسین را موقعی که خواست در [[مباهله]] حضور پیدا کند گرفت و فرمود: {{متن قرآن|تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُم}} و برای [[پیامبر]]{{صل}} در آن [[زمان]] فرزندانی غیر آن دو نبود و از پیامبر{{صل}} [[روایت]] شده که به حسن{{ع}} فرمود: «قطعا فرزندم این آقاست»… و آن دو،[[ ذریه]] او بودند، همان‌گونه که [[خدای تعالی]] [[عیسی]] را از [[ذریه ابراهیم]] قرار داد، آنجا که می‌فرماید: {{متن قرآن|وَ مِنْ‏ ذُرِّیَّتِهِ‏ داوُدَ وَ سُلَیْمان… وَ زَکَرِیَّا وَ یَحْیى‏ وَ عیـسی}}<ref>سوره انعام، آیات ۸۴ ـ ۸۵.</ref> و جز این نیست که نسبت [[حضرت عیسی]] با [[حضرت ابراهیم]] از طرف مادرش می‌باشد؛ زیرا عیسی پدر نداشت<ref>احکام القرآن، جصاص، ج۲، ص۲۹۵ـ۲۹۶.</ref>.
# '''[[جصاص]]''' می‌گوید: [قضیه [[مباهله]] را] راویان [[سیره]] و ناقلان [[سنت]] نقل کرده‌اند و در این موضوع ابدا اختلافی ندارند که: پیامبر{{صل}}[[ دست]] حسن و حسین و علی و فاطمه{{عم}}را گرفت، سپس [[نصارا]] که با او به [[محاجه]] برخاسته بودند را به مباهله دعوت کرد، ولی آنها از مباهله خودداری کردند و برخی به برخی دیگر گفتند: اگر مباهله کنید؛ بیابان برای شما پر از [[آتش]] خواهد شد و هیچ [[زن]] و [[مرد]] [[نصرانی]] تا [[روز قیامت]] باقی نخواهد ماند. در این [[آیات]]، بطلان تصور [[نصاری]] در این که [[حضرت عیسی]]؛ [[خدا]]، یا پسر خداست، وجود دارد. همچنین این آیات بر صحت [[نبوت]] پیامبر{{صل}} دلالت می‌کند؛ زیرا اگر آنها [[یقین]] نمی‌کردند که آن حضرت، پیامبر است، چه چیزی مانع آنها از مباهله شد؟ بنابراین وقتی که از آن خودداری و امتناع کردند دلالت می‌کند که آنها صحت نبوت را با دلیل [[معجزه]] و آنچه از کتاب‌های انبیای گذشته به آنها رسیده بود، متوجه شدند و این قضیه دلالت دارد که حسن و حسین دو فرزند [[رسول خدا]]{{صل}} هستند؛ زیرا [[پیامبر]] صلی [[الله]] علیه [و آله] و [[سلم]] دست حسن و حسین را موقعی که خواست در [[مباهله]] حضور پیدا کند گرفت و فرمود: {{متن قرآن|تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُم}} و برای [[پیامبر]]{{صل}} در آن [[زمان]] فرزندانی غیر آن دو نبود و از پیامبر{{صل}} [[روایت]] شده که به حسن{{ع}} فرمود: «قطعا فرزندم این آقاست»… و آن دو،[[ ذریه]] او بودند، همان‌گونه که [[خدای تعالی]] [[عیسی]] را از [[ذریه ابراهیم]] قرار داد، آنجا که می‌فرماید: {{متن قرآن|وَ مِنْ‏ ذُرِّیَّتِهِ‏ داوُدَ وَ سُلَیْمان… وَ زَکَرِیَّا وَ یَحْیى‏ وَ عیـسی}}<ref>سوره انعام، آیات ۸۴ ـ ۸۵.</ref> و جز این نیست که نسبت [[حضرت عیسی]] با [[حضرت ابراهیم]] از طرف مادرش می‌باشد؛ زیرا عیسی پدر نداشت<ref>احکام القرآن، جصاص، ج۲، ص۲۹۵ـ۲۹۶.</ref>.
# '''[[زمخشری]]''' در [[تفسیر آیه]] می‌‏گوید: نیرومندترین [[استدلال]] در [[فضیلت اصحاب کسا]] همین [[آیه]] است و در آن برهانی روشن است در [[صحت]] [[نبوت]] پیامبر{{صل}}؛ زیرا هیچ موافق و مخالفی روایت نکرده است که آن‏ها [[[مسیحیان]]]، به این امر پاسخ دادند»<ref>الکشاف، زمخشری،‌ ج۱، ص۳۷۰، ذیل آیه ۶۱ سوره آل عمران.</ref>.
# '''[[زمخشری]]''' در [[تفسیر آیه]] می‌‏گوید: نیرومندترین [[استدلال]] در فضیلت اصحاب کسا همین [[آیه]] است و در آن برهانی روشن است در صحت [[نبوت]] پیامبر{{صل}}؛ زیرا هیچ موافق و مخالفی روایت نکرده است که آن‏ها [[مسیحیان]]، به این امر پاسخ دادند»<ref>الکشاف، زمخشری،‌ ج۱، ص۳۷۰، ذیل آیه ۶۱ سوره آل عمران.</ref>.
# '''[[ابن حجر]]''' نیز مطلب زمخشری را باز گفته و آن را پذیرفته است<ref>الصواعق المحرقه، ابن حجر هیثمی، ص‌۱۵۶، الباب الحادی عشر، الفصل الاول.</ref>.
# '''[[ابن حجر]]''' نیز مطلب زمخشری را باز گفته و آن را پذیرفته است<ref>الصواعق المحرقه، ابن حجر هیثمی، ص‌۱۵۶، الباب الحادی عشر، الفصل الاول.</ref>.
# '''[[فخر رازی]]''' در [[تفسیر]] خود می‌گوید: «این آیه دلالت دارد بر این که حسن و حسین [[پسران رسول خدا]]{{صل}} هستند و پیامبر [[دعوت]] شد به اینکه پسرانش را بخواند، پس حسن و حسین را دعوت کرده، بنابراین [[واجب]] است که آن دو فرزندانش باشند و این مطلب به وسیله برخی از [[آیات]] [[تأیید]] می‏‌شود. «[[داود]] و سلیمان... [[زکریا]] و یحیی و عیسی از [[نسل]] و [[خاندان]] او (ابراهیم) بودند»<ref>سوره انعام، آیات ۸۴ـ۸۵.</ref> آشکار است که عیسی از جهت مادر به ابراهیم منسوب است نه از جهت پدر، پس ثابت می‏‌شود که پسر دختر، گاه پسر خود شخص خوانده می‌‏شود<ref>تفسیر فخر رازی، ج۸، ص۸۶، ذیل قوله تعالی {{متن قرآن|فمن حاجک فیه}}.</ref>.
# '''[[فخر رازی]]''' در [[تفسیر]] خود می‌گوید: «این آیه دلالت دارد بر این که حسن و حسین پسران رسول خدا{{صل}} هستند و پیامبر [[دعوت]] شد به اینکه پسرانش را بخواند، پس حسن و حسین را دعوت کرده، بنابراین [[واجب]] است که آن دو فرزندانش باشند و این مطلب به وسیله برخی از [[آیات]] [[تأیید]] می‏‌شود. «[[داود]] و سلیمان... [[زکریا]] و یحیی و عیسی از نسل و [[خاندان]] او (ابراهیم) بودند»<ref>سوره انعام، آیات ۸۴ـ۸۵.</ref> آشکار است که عیسی از جهت مادر به ابراهیم منسوب است نه از جهت پدر، پس ثابت می‏‌شود که پسر دختر، گاه پسر خود شخص خوانده می‌‏شود<ref>تفسیر فخر رازی، ج۸، ص۸۶، ذیل قوله تعالی {{متن قرآن|فمن حاجک فیه}}.</ref>.
# '''کمال الدین بن طلحه شافعی''' (متوفی سال ۶۵۴) در «[[مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول]]» پس از بیان [[حدیث غدیر]] و نزول [[آیه تبلیغ]] در آن [[روز]]، می‌گوید: در [[سخن پیامبر]] که «هر کس من مولای او هستم علی مولای اوست» واژه «من» وجود دارد که برای عمومیت و فراگیری وضع شده، یعنی هر [[انسانی]] که [[رسول خدا]] مولای اوست، علی، مولای اوست. همچنین کلمه «مولا» که در [[قرآن]] نیز آمده دارای معانی بسیاری است. گاه به معنای اولی (شایسته ‏تر): «جایگاه شما ([[منافقان]]) [[آتش]] است و آتش برایتان سزاوارتر است». وی سپس برخی از معانی مولا را بر می‏‌شمارد و می‌‏نویسد: پس نسبت علی به [[پیامبر]] این گونه بود و پیامبر در [[خطبه]]، به صراحت آن [[فضیلت]] بزرگ را ویژه علی گرداند و علی را در امارت بر همه [[مؤمنان]] ـ که تنها خاص اوست ـ با شخص خود [[شریک]] گرداند و برای او واژه «من» را به کار برد. در [[آیه مباهله]] آمده است: {{متن قرآن|و انفسنا و انفسکم}} این [[حدیث]] از رازها و رمزهای سخن [[خداوند]] است. مقصود از نفس در [[آیه]]، نفس و شخص علی است. خداوند میان نفس علی و نفس پیامبر نزدیکی و [[یگانگی]] ایجاد کرد و با ضمیر جمع {{متن قرآن|انفسنا}} آن را بیان فرمود و چون [[مرجع]] ضمیر به واقع، پیامبر است، پس آنچه برای نفس [[رسول]] ثابت است، برای نفس علی نیز ثابت خواهد بود. پیامبر نسبت به همه مؤمنان از [[زندگی]] و خویشتن ایشان سزاوارتر است. او [[سرور]] مؤمنان است و هر معنایی که از واژه مولا بر می‏‌آید و بتوان آن را به [[رسول خدا]] نسبت داد، برای علی ثابت است. پیامبر تمام این مراتب را به [[امیرالمؤمنین]] نیز اختصاص داده است و بر متأملان هویداست که [[خدا]] و رسولش چه جایگاه والایی برای علی قرار داده‏‌اند. از این رو، [[غدیر]]، [[روز]] [[عید]] علی و هنگام [[شادی]] [[دوستان علی]] است<ref>مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول{{صل}}، محمد بن طلحه شافعی، ص۹۶.</ref>. وی همچنین می‏‌گوید: «افراد [[ثقه]] و ناقلین ثبت، [[روایات]] نزول آیه مباهله را در [[حق]] علیّ و [[فاطمه]] و حسن و حسین{{عم}} نقل کرده‌‏اند»<ref>مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول{{صل}}، محمد بن طلحه شافعی، ص۹۷.</ref>.
# '''کمال الدین بن طلحه شافعی''' (متوفی سال ۶۵۴) در «[[مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول]]» پس از بیان [[حدیث غدیر]] و نزول [[آیه تبلیغ]] در آن [[روز]]، می‌گوید: در سخن پیامبر که «هر کس من مولای او هستم علی مولای اوست» واژه «من» وجود دارد که برای عمومیت و فراگیری وضع شده، یعنی هر [[انسانی]] که [[رسول خدا]] مولای اوست، علی، مولای اوست. همچنین کلمه «مولا» که در [[قرآن]] نیز آمده دارای معانی بسیاری است. گاه به معنای اولی (شایسته ‏تر): «جایگاه شما ([[منافقان]]) [[آتش]] است و آتش برایتان سزاوارتر است». وی سپس برخی از معانی مولا را بر می‏‌شمارد و می‌‏نویسد: پس نسبت علی به [[پیامبر]] این گونه بود و پیامبر در [[خطبه]]، به صراحت آن [[فضیلت]] بزرگ را ویژه علی گرداند و علی را در امارت بر همه [[مؤمنان]] ـ که تنها خاص اوست ـ با شخص خود [[شریک]] گرداند و برای او واژه «من» را به کار برد. در [[آیه مباهله]] آمده است: {{متن قرآن|و انفسنا و انفسکم}} این [[حدیث]] از رازها و رمزهای سخن [[خداوند]] است. مقصود از نفس در [[آیه]]، نفس و شخص علی است. خداوند میان نفس علی و نفس پیامبر نزدیکی و یگانگی ایجاد کرد و با ضمیر جمع {{متن قرآن|انفسنا}} آن را بیان فرمود و چون [[مرجع]] ضمیر به واقع، پیامبر است، پس آنچه برای نفس [[رسول]] ثابت است، برای نفس علی نیز ثابت خواهد بود. پیامبر نسبت به همه مؤمنان از [[زندگی]] و خویشتن ایشان سزاوارتر است. او [[سرور]] مؤمنان است و هر معنایی که از واژه مولا بر می‏‌آید و بتوان آن را به [[رسول خدا]] نسبت داد، برای علی ثابت است. پیامبر تمام این مراتب را به [[امیرالمؤمنین]] نیز اختصاص داده است و بر متأملان هویداست که [[خدا]] و رسولش چه جایگاه والایی برای علی قرار داده‏‌اند. از این رو، [[غدیر]]، [[روز]] [[عید]] علی و هنگام [[شادی]] دوستان علی است<ref>مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول{{صل}}، محمد بن طلحه شافعی، ص۹۶.</ref>. وی همچنین می‏‌گوید: «افراد ثقه و ناقلین ثبت، [[روایات]] نزول آیه مباهله را در [[حق]] علیّ و [[فاطمه]] و حسن و حسین{{عم}} نقل کرده‌‏اند»<ref>مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول{{صل}}، محمد بن طلحه شافعی، ص۹۷.</ref>.
# '''[[عبدالعزیز دهلوی]]''' بیان می‌کند که آوردن امیرالمؤمنین و حضرت [[زهرا]] و حسنین{{عم}} برای [[مباهله]] توسط [[پیامبر اکرم]]{{صل}}، دقیقا به خاطر اوج [[عزت]] ایشان و از باب [[مستجاب]] بودن دعای ایشان برای [[دعای پیامبر]] (آمین گفتن [[اهل بیت]] بر [[دعای پیامبر اکرم]]) بوده و این مطلب که آوردن آن بزرگواران برای مباهله از باب ملزم ساختن [[خصم]] ([[مسیحیان نجران]]) برای آوردن کسانی که آن [[مسیحیان]] نسبت به آنها دلسوزند و غیره، نه تنها سخن [[اهل تسنن]] نیست بلکه سخن [[نواصب]] است و [[اهل سنت]] آن را قبول نداشته بلکه آن را رد کرده‌اند<ref>دهلوی، عبدالعزیز، تحفه اثنا عشریه، ص۲۰۶.</ref>.
# '''[[عبدالعزیز دهلوی]]''' بیان می‌کند که آوردن امیرالمؤمنین و حضرت [[زهرا]] و حسنین{{عم}} برای [[مباهله]] توسط [[پیامبر اکرم]]{{صل}}، دقیقا به خاطر اوج [[عزت]] ایشان و از باب [[مستجاب]] بودن دعای ایشان برای دعای پیامبر (آمین گفتن [[اهل بیت]] بر دعای پیامبر اکرم) بوده و این مطلب که آوردن آن بزرگواران برای مباهله از باب ملزم ساختن [[خصم]] ([[مسیحیان نجران]]) برای آوردن کسانی که آن [[مسیحیان]] نسبت به آنها دلسوزند و غیره، نه تنها سخن [[اهل تسنن]] نیست بلکه سخن [[نواصب]] است و [[اهل سنت]] آن را قبول نداشته بلکه آن را رد کرده‌اند<ref>دهلوی، عبدالعزیز، تحفه اثنا عشریه، ص۲۰۶.</ref>.


از مجموع [[روایات شیعه]] و اهل تسنن و نظر علمای هر دو گروه به این نتیجه می‌رسیم که همگی، [[تفسیر]] [[آیه‌ مباهله]] را به [[اهل بیت]] قبول داشته و [[تأیید]] نموده‌اند و مصداق {{متن قرآن|انفسنا}} را [[حضرت علی]] و مصداق {{متن قرآن|ابنائنا}} را [[امام حسن]] و [[امام حسین]]{{عم}} و مصداق {{متن قرآن|نسائنا}} را [[فاطمه زهرا]]{{س}} دانسته‌اند. همچنین [[اقرار]] کرده‌اند که طرف مقابل [[پیامبر]] و اهل بیت، [[نصارای نجران]] و بزرگان آنها بودند که منظور از کاذبین و [[دروغگویان]] همان‌ها می‌باشند.
از مجموع روایات شیعه و اهل تسنن و نظر علمای هر دو گروه به این نتیجه می‌رسیم که همگی، [[تفسیر]] [[آیه مباهله]] را به [[اهل بیت]] قبول داشته و [[تأیید]] نموده‌اند و مصداق {{متن قرآن|انفسنا}} را [[حضرت علی]] و مصداق {{متن قرآن|ابنائنا}} را [[امام حسن]] و [[امام حسین]]{{عم}} و مصداق {{متن قرآن|نسائنا}} را [[فاطمه زهرا]]{{س}} دانسته‌اند. همچنین [[اقرار]] کرده‌اند که طرف مقابل [[پیامبر]] و اهل بیت، نصارای نجران و بزرگان آنها بودند که منظور از کاذبین و [[دروغگویان]] همان‌ها می‌باشند.


نکته‌ دیگری که از نظر [[علما]]، به ویژه علمای اهل تسنن بسیار قابل توجه است این است که این [[آیه]] را دلیل کاملی بر مساوی بودن حضرت علی{{ع}} با [[پیامبر اکرم]]{{صل}} در جمیع [[فضائل]] جز [[نبوت]] و [[رسالت]] دانسته‌اند و اقرار کرده‌اند که چون [[پیامبر افضل]] از همه، حتی [[پیامبران اولوالعزم]] است، علی نیز چنین است و به همه [[مردم]] از خودشان اولی و سزاوارتر است<ref>آیات ولایت جلد۶؛ اختصاصی مجمع شیعه‌شناسی.</ref>.
نکته‌ دیگری که از نظر [[علما]]، به ویژه علمای اهل تسنن بسیار قابل توجه است این است که این [[آیه]] را دلیل کاملی بر مساوی بودن حضرت علی{{ع}} با [[پیامبر اکرم]]{{صل}} در جمیع [[فضائل]] جز [[نبوت]] و [[رسالت]] دانسته‌اند و اقرار کرده‌اند که چون پیامبر، افضل از همه، حتی [[پیامبران اولوالعزم]] است، علی نیز چنین است و به همه [[مردم]] از خودشان اولی و سزاوارتر است<ref>آیات ولایت جلد۶؛ اختصاصی مجمع شیعه‌شناسی.</ref>.


== نتایج استدلال به آیه مباهله ==
== نتایج استدلال به آیه مباهله ==
'''نتیجه نخست''': استدلال ما به آیه مباهله و گفتار و [[رفتار رسول خدا]]{{صل}} آن شد که [[خداوند متعال]] به [[رسول]] خویش امر کرد که علی{{ع}} را نفس خویش بنامد تا برای مسلمانان به وضوح روشن گردد که او پس از رسول خدا{{صل}} می‌آید و مقام [[امامت کبرا]] و [[ولایت عام]] پس از ایشان از آن اوست؛ چراکه [[خداوند]] هرگز به رسول خود امر نمی‌کند که فاقد این [[مناصب]] را نفس خویش بنامد<ref>ر.ک: سنن الکبری، ج۱۰، ص۱۲۰؛ تاریخ بغداد، ج۶، ص۱۸۳، ش ۳۲۴۰؛ معجم البلدان، ج۵، ص۲۶۹؛ کنز العمال، ج۴، ص۵۰۷، ش ۱۱۵۰۰؛ ج۱۲، ص۶۰۱، ش ۳۵۸۷۹؛ فتوح البلدان، ج۱، ص۷۹-۸۰، ش ۲۰۵؛ الکامل (ابن اثیر)، ج۲، ص۲۹۴؛ المصنّف (ابن أبی شیبة)، ج۷، ص۴۸۳، ش ۳۷؛ ج۸، ص۵۶۴؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۴۴، ص۳۶۴.</ref>.
'''نتیجه نخست''': استدلال ما به آیه مباهله و گفتار و رفتار رسول خدا{{صل}} آن شد که [[خداوند متعال]] به [[رسول]] خویش امر کرد که علی{{ع}} را نفس خویش بنامد تا برای مسلمانان به وضوح روشن گردد که او پس از رسول خدا{{صل}} می‌آید و مقام امامت کبرا و ولایت عام پس از ایشان از آن اوست؛ چراکه [[خداوند]] هرگز به رسول خود امر نمی‌کند که فاقد این مناصب را نفس خویش بنامد<ref>ر.ک: سنن الکبری، ج۱۰، ص۱۲۰؛ تاریخ بغداد، ج۶، ص۱۸۳، ش ۳۲۴۰؛ معجم البلدان، ج۵، ص۲۶۹؛ کنز العمال، ج۴، ص۵۰۷، ش ۱۱۵۰۰؛ ج۱۲، ص۶۰۱، ش ۳۵۸۷۹؛ فتوح البلدان، ج۱، ص۷۹-۸۰، ش ۲۰۵؛ الکامل (ابن اثیر)، ج۲، ص۲۹۴؛ المصنّف (ابن أبی شیبة)، ج۷، ص۴۸۳، ش ۳۷؛ ج۸، ص۵۶۴؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۴۴، ص۳۶۴.</ref>.


'''نتیجه دوم''': آیه مباهله همچنین به روشنی بر [[مساوات]] میان رسول خدا{{صل}} با [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} دلالت دارد که در این زمینه [[روایات]] بسیاری [[مؤیّد]] آن است که از جمله می‌توان به روایات زیر اشاره نمود:
'''نتیجه دوم''': آیه مباهله همچنین به روشنی بر [[مساوات]] میان رسول خدا{{صل}} با [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} دلالت دارد که در این زمینه [[روایات]] بسیاری مؤیّد آن است که از جمله می‌توان به روایات زیر اشاره نمود:


۱. آن‌گاه که [[بریدة بن حصیب]] نزد رسول خدا{{صل}} از امیرالمؤمنین{{ع}} [[شکایت]] کرد، حضرتش به وی فرمود:
۱. آن‌گاه که [[بریدة بن حصیب]] نزد رسول خدا{{صل}} از امیرالمؤمنین{{ع}} [[شکایت]] کرد، حضرتش به وی فرمود:
خط ۲۹۰: خط ۲۹۱:
و یا در عبارتی دیگر فرمود: {{متن حدیث|يَا بُرَيْدَةُ! لاَ تَقَعَنَّ فِي عَلِيٍّ، فَإِنَّهُ مِنِّي وَ أَنَا مِنْهُ، وَ هُوَ وَلِيُّكُمْ بَعْدِي}}<ref>تاریخ الإسلام، ج۳، ص۶۲۹؛ خصائص أمیرالمؤمنین{{ع}} (نسائی)، ص۹۹ (با اندکی اختلاف) و منابع دیگر.</ref>؛ ای بریده، نسبت به علی{{ع}} [[کینه‌توزی]] نکن؛ چراکه او از من و من از او هستم و او پس از من ولی شماست.
و یا در عبارتی دیگر فرمود: {{متن حدیث|يَا بُرَيْدَةُ! لاَ تَقَعَنَّ فِي عَلِيٍّ، فَإِنَّهُ مِنِّي وَ أَنَا مِنْهُ، وَ هُوَ وَلِيُّكُمْ بَعْدِي}}<ref>تاریخ الإسلام، ج۳، ص۶۲۹؛ خصائص أمیرالمؤمنین{{ع}} (نسائی)، ص۹۹ (با اندکی اختلاف) و منابع دیگر.</ref>؛ ای بریده، نسبت به علی{{ع}} [[کینه‌توزی]] نکن؛ چراکه او از من و من از او هستم و او پس از من ولی شماست.


۲. رسول خدا{{صل}} در [[حدیث ولایت]] فرمود: عَلِيٌّ مِنِّي وَ أَنَا مِنْ عَلِيٍّ، وَ عَلِيٌّ وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِي}}<ref>المصنّف (ابن أبی شیبة)، ج۷، ص۵۰۴، ح۵۰۸؛ کنزالعمال، ج۱۱، ص۶۰۸، ح۳۲۹۴۱؛ ج۱۱، ص۱۴۲، ح۳۶۴۴۴.</ref>؛ علی از من است و من از علی‌ام و او پس از من [[سرپرست]] و [[صاحب اختیار]] شماست.
۲. رسول خدا{{صل}} در [[حدیث ولایت]] فرمود: عَلِيٌّ مِنِّي وَ أَنَا مِنْ عَلِيٍّ، وَ عَلِيٌّ وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِي}}<ref>المصنّف (ابن أبی شیبة)، ج۷، ص۵۰۴، ح۵۰۸؛ کنزالعمال، ج۱۱، ص۶۰۸، ح۳۲۹۴۱؛ ج۱۱، ص۱۴۲، ح۳۶۴۴۴.</ref>؛ علی از من است و من از علی‌ام و او پس از من [[سرپرست]] و صاحب اختیار شماست.


۳. از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} درباره برخی از [[اصحاب]] حضرتش سؤال شد، پس به آن حضرت عرض کردند که درباره علی{{ع}} چه می‌فرمایید؟ رسول خدا{{صل}} در پاسخ فرمودند: {{متن حدیث|إِنَّمَا سَأَلْتَنِي عَنِ النَّاسِ وَ لَمْ تَسْأَلْنِي عَنْ نَفْسِي}}<ref>کفایة الطالب فی مناقب علیّ بن أبی طالب، ص۱۵۵؛ نهج الإیمان، ص۳۵۱؛ مناقب آل أبی طالب، ج۲، ص۵۸.</ref>؛ همانا درباره [[مردم]] از من سؤال کنید و درباره نفس من از من نپرسید.
۳. از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} درباره برخی از [[اصحاب]] حضرتش سؤال شد، پس به آن حضرت عرض کردند که درباره علی{{ع}} چه می‌فرمایید؟ رسول خدا{{صل}} در پاسخ فرمودند: {{متن حدیث|إِنَّمَا سَأَلْتَنِي عَنِ النَّاسِ وَ لَمْ تَسْأَلْنِي عَنْ نَفْسِي}}<ref>کفایة الطالب فی مناقب علیّ بن أبی طالب، ص۱۵۵؛ نهج الإیمان، ص۳۵۱؛ مناقب آل أبی طالب، ج۲، ص۵۸.</ref>؛ همانا درباره [[مردم]] از من سؤال کنید و درباره نفس من از من نپرسید.
خط ۲۹۶: خط ۲۹۷:
۴. رسول خدا{{صل}} درباره [[خلقت]] خود و امیرالمؤمنین{{ع}} فرمودند: {{متن حدیث|خُلِقْتُ أَنَا وَ عَلِيٌّ مِنْ نُورٍ وَاحِدٍ}}<ref>تفسیر الآلوسی، ج۶، ص۱۸۶؛ الفردوس بمأثور الخطاب، ج۲، ص۱۹۱، ش ۲۹۵۲.</ref>؛ من و علی از یک [[نور]] [[خلق]] شده‌ایم.
۴. رسول خدا{{صل}} درباره [[خلقت]] خود و امیرالمؤمنین{{ع}} فرمودند: {{متن حدیث|خُلِقْتُ أَنَا وَ عَلِيٌّ مِنْ نُورٍ وَاحِدٍ}}<ref>تفسیر الآلوسی، ج۶، ص۱۸۶؛ الفردوس بمأثور الخطاب، ج۲، ص۱۹۱، ش ۲۹۵۲.</ref>؛ من و علی از یک [[نور]] [[خلق]] شده‌ایم.


۵. در [[روایت]] دیگری آمده است: {{متن حدیث|خُلِقْتُ أَنَا وَ عَلِيٌّ مِنْ شَجَرَةٍ وَاحِدَةٍ}}<ref>این فرمایش پیامبر{{صل}} را با الفاظ مختلفی نقل کرده‌اند، با همین الفاظ رجوع شود به: شواهد التنزیل، ج۱، ص۳۷۷، ح۳۹۶؛ ج۲۶، ص۲۰۳، ح۸۳۷؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۴۲، ص۶۵؛ ینابیع المودّة، ج۲، ص۳۰۷، ح۸۷۷.</ref>؛ من و علی از یک [[درخت]] [[خلق]] شده‌ایم.
۵. در [[روایت]] دیگری آمده است: {{متن حدیث|خُلِقْتُ أَنَا وَ عَلِيٌّ مِنْ شَجَرَةٍ وَاحِدَةٍ}}<ref>این فرمایش پیامبر{{صل}} را با الفاظ مختلفی نقل کرده‌اند، با همین الفاظ رجوع شود به: شواهد التنزیل، ج۱، ص۳۷۷، ح۳۹۶؛ ج۲۶، ص۲۰۳، ح۸۳۷؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۴۲، ص۶۵؛ ینابیع المودّة، ج۲، ص۳۰۷، ح۸۷۷.</ref>؛ من و علی از یک درخت [[خلق]] شده‌ایم.
و یا [[پیامبر]] فرمود: {{متن حدیث|النَّاسُ مِنْ شَجَرٍ شَتَّى، وَ أَنَا وَ عَلِيٌّ مِنْ شَجَرَةٍ وَاحِدَةٍ}}<ref>مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۰۰؛ المعجم الأوسط، ج۴، ص۲۶۳؛ المناقب (خوارزمی)، ص۱۴۳.</ref>.
و یا [[پیامبر]] فرمود: {{متن حدیث|النَّاسُ مِنْ شَجَرٍ شَتَّى، وَ أَنَا وَ عَلِيٌّ مِنْ شَجَرَةٍ وَاحِدَةٍ}}<ref>مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۰۰؛ المعجم الأوسط، ج۴، ص۲۶۳؛ المناقب (خوارزمی)، ص۱۴۳.</ref>.


۶. بر اساس روایتی، [[جبرئیل]] در [[جنگ احد]] درباره [[مساوات]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} و [[رسول خدا]]{{صل}} پرسید که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} در [[جواب]] فرمودند: {{متن حدیث|يَا جَبْرَئِيلُ، إِنَّهُ مِنِّي وَ أَنَا مِنْهُ. فَقَالَ جَبْرَئِيلُ: وَ أَنَا مِنْكُمَا}}<ref>مجمع الزوائد، ج۶، ص۱۱۴؛ المعجم الکبیر، ج۱، ص۳۱۸، ش ۹۴۱؛ شرح نهج البلاغة، ج۱۳، ص۲۶۱؛ ج۱۴، ص۲۵۱؛ نظم دررالسمطین، ص۱۲۰؛ کنزالعمال، ج۱۳، ص۴۳-۱۴۴، ح۳۶۴۴۹؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۴۲، ص۷۶؛ ج۶۰، ص۱۶۸؛ العثمانیة، ص۳۲۴؛ الکامل (ابن اثیر)، ج۲، ص۱۵۴؛ تاریخ الطبری، ج۲، ص۱۹۷؛ الإکمال فی أسماء الرجال، ص۶۷.</ref>؛ ای جبرئیل، همانا او از من است و من از اویم. پس جبرئیل عرضه داشت: «و من از شما دو نفرم».
۶. بر اساس روایتی، [[جبرئیل]] در [[جنگ احد]] درباره [[مساوات]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} و [[رسول خدا]]{{صل}} پرسید که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} در [[جواب]] فرمودند: {{متن حدیث|يَا جَبْرَئِيلُ، إِنَّهُ مِنِّي وَ أَنَا مِنْهُ. فَقَالَ جَبْرَئِيلُ: وَ أَنَا مِنْكُمَا}}<ref>مجمع الزوائد، ج۶، ص۱۱۴؛ المعجم الکبیر، ج۱، ص۳۱۸، ش ۹۴۱؛ شرح نهج البلاغة، ج۱۳، ص۲۶۱؛ ج۱۴، ص۲۵۱؛ نظم دررالسمطین، ص۱۲۰؛ کنزالعمال، ج۱۳، ص۴۳-۱۴۴، ح۳۶۴۴۹؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۴۲، ص۷۶؛ ج۶۰، ص۱۶۸؛ العثمانیة، ص۳۲۴؛ الکامل (ابن اثیر)، ج۲، ص۱۵۴؛ تاریخ الطبری، ج۲، ص۱۹۷؛ الإکمال فی أسماء الرجال، ص۶۷.</ref>؛ ای جبرئیل، همانا او از من است و من از اویم. پس جبرئیل عرضه داشت: «و من از شما دو نفرم».


[[روایات]] در این زمینه فراوان است که به جهت [[رعایت]] اختصار به همین مقدار بسنده می‌کنیم.
[[روایات]] در این زمینه فراوان است که به جهت رعایت اختصار به همین مقدار بسنده می‌کنیم.


'''نتیجه سوم''': از سویی از [[آیه مباهله]] و [[قول و فعل]] رسول خدا{{صل}} این نتیجه به‌دست می‌آید که [[حضرت صدیقه طاهره]]{{س}} از همه [[مسلمانان]] و [[صحابه]] بافضیلت‌تر است، چنان‌که جمعی از [[عالمان]] [[سنی]] با استناد به [[حدیث شریف]] {{متن حدیث|فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي...}}، بر [[برتری]] و [[افضلیت]] حضرت صدیقه طاهره{{س}} بر [[ابوبکر]] و عمر تصریح کرده‌اند<ref>ر.ک: فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، ج۳، ص۱۳۸، ذیل شماره ۲۸۶۸؛ ج۴، ص۵۴۴، ش ۵۸۳۳. ابن حجر عسقلانی نیز در کتاب الإصابة (ج۸، ص۲۶۴) می‌نویسد: {{متن حدیث|قَالَتْ عَائِشَةُ: مَا رَأَيْتُ قَطُّ أَحَداً أَفْضَلَ مِنْ فَاطِمَةَ غَيْرَ أَبِيهَا. أَخْرَجَهُ الطَّبَرَانِيُّ فِي تَرْجَمَةِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ مِنَ الْمُعْجَمِ الْأَوْسَطِ، وَ سَنَدُهُ صَحِيحٌ عَلَى شَرْطِ الشَّيْخَيْنِ إِلَى عُمَرَ}}.</ref>. از سویی دیگر به [[اجماع]] تمامی مسلمانان امیرالمؤمنین{{ع}} از [[حضرت فاطمه]]{{س}} [[افضل]] است، از این‌رو امیرالمؤمنین{{ع}} افضل از ابوبکر و عمر می‌باشد و [[خلافت بلافصل]] رسول خدا{{صل}} و [[امامت]]، [[حق]] مسلّم آن حضرت است. با این حال [[ابن روزبهان]] می‌گوید: {{عربی|لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيٍّ{{ع}} فِي هَذِهِ الْآيَةِ فَضِيلَةٌ عَظِيمَةٌ، وَ هِيَ مُسَلَّمَةٌ، وَ لَكِنْ لَا تَصِيرُ دَالَّةً عَلَى النَّصِّ بِإِمَامَتِهِ}}<ref>دلائل الصدق، ج۴، ص۴۰۱.</ref>؛ برای امیرالمؤمنین علی{{ع}} در این [[آیه]] [[فضیلت]] بزرگی وجود دارد و این امر مسلّم است، لیکن این آیه بر [[نصّ]] به امامت ایشان دلالت ندارد!
'''نتیجه سوم''': از سویی از [[آیه مباهله]] و قول و فعل رسول خدا{{صل}} این نتیجه به‌دست می‌آید که [[حضرت صدیقه طاهره]]{{س}} از همه [[مسلمانان]] و [[صحابه]] بافضیلت‌تر است، چنان‌که جمعی از [[عالمان]] [[سنی]] با استناد به [[حدیث شریف]] {{متن حدیث|فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي...}}، بر [[برتری]] و [[افضلیت]] حضرت صدیقه طاهره{{س}} بر [[ابوبکر]] و عمر تصریح کرده‌اند<ref>ر.ک: فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، ج۳، ص۱۳۸، ذیل شماره ۲۸۶۸؛ ج۴، ص۵۴۴، ش ۵۸۳۳. ابن حجر عسقلانی نیز در کتاب الإصابة (ج۸، ص۲۶۴) می‌نویسد: {{متن حدیث|قَالَتْ عَائِشَةُ: مَا رَأَيْتُ قَطُّ أَحَداً أَفْضَلَ مِنْ فَاطِمَةَ غَيْرَ أَبِيهَا. أَخْرَجَهُ الطَّبَرَانِيُّ فِي تَرْجَمَةِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ مِنَ الْمُعْجَمِ الْأَوْسَطِ، وَ سَنَدُهُ صَحِيحٌ عَلَى شَرْطِ الشَّيْخَيْنِ إِلَى عُمَرَ}}.</ref>. از سویی دیگر به [[اجماع]] تمامی مسلمانان امیرالمؤمنین{{ع}} از [[حضرت فاطمه]]{{س}} [[افضل]] است، از این‌رو امیرالمؤمنین{{ع}} افضل از ابوبکر و عمر می‌باشد و خلافت بلافصل رسول خدا{{صل}} و [[امامت]]، [[حق]] مسلّم آن حضرت است. با این حال [[ابن روزبهان]] می‌گوید: {{عربی|لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيٍّ{{ع}} فِي هَذِهِ الْآيَةِ فَضِيلَةٌ عَظِيمَةٌ، وَ هِيَ مُسَلَّمَةٌ، وَ لَكِنْ لَا تَصِيرُ دَالَّةً عَلَى النَّصِّ بِإِمَامَتِهِ}}<ref>دلائل الصدق، ج۴، ص۴۰۱.</ref>؛ برای امیرالمؤمنین علی{{ع}} در این [[آیه]] [[فضیلت]] بزرگی وجود دارد و این امر مسلّم است، لیکن این آیه بر [[نصّ]] به امامت ایشان دلالت ندارد!


اما وی به این نکته تفطّن ندارد که آیه بر [[افضلیت امیرالمؤمنین]]{{ع}} دلالت دارد؛ زیرا فضیلتی که براساس آیه برای امیرالمؤمنین{{ع}} [[اثبات]] می‌شود، برای غیر او حاصل نیست. پس آن حضرت با فضیلت‌ترین [[صحابه]] است<ref>ر.ک: تاریخ مدینة دمشق، ج۴۲، ص۵۳۱؛ البدایة والنهایة، ج۸، ص۱۳.</ref> و [[افضلیت]] نیز لزوماً اثبات کننده امامت است.
اما وی به این نکته تفطّن ندارد که آیه بر [[افضلیت امیرالمؤمنین]]{{ع}} دلالت دارد؛ زیرا فضیلتی که براساس آیه برای امیرالمؤمنین{{ع}} [[اثبات]] می‌شود، برای غیر او حاصل نیست. پس آن حضرت با فضیلت‌ترین [[صحابه]] است<ref>ر.ک: تاریخ مدینة دمشق، ج۴۲، ص۵۳۱؛ البدایة والنهایة، ج۸، ص۱۳.</ref> و [[افضلیت]] نیز لزوماً اثبات کننده امامت است.
خط ۳۰۹: خط ۳۱۰:
[[فخر رازی]] به دلالت آیه بر افضلیت امیرالمؤمنین{{ع}} از سایر مسلمانان توجه دارد، از این‌رو در این زمینه خدشه نمی‌کند. اما اشکال وی در استدلال مرحوم [[حمصی رازی]] به [[آیه شریفه]] است که با توجه به این آیه، [[برتری]] [[حضرت امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} را بر سایر [[انبیاء]] اثبات کرده است که در مباحث بعدی به این موضوع بیشتر خواهیم پرداخت، اما [[شاهد]] ما در اینجا [[اعتراف]] [[اهل]] [[سنّت]] به دلالت آیه بر افضلیت امیرالمؤمنین{{ع}} از سایر صحابه و مسلمانان است، چنان‌که [[زمخشری]] نیز به این [[حقیقت]] اعتراف کرده و می‌نویسد: {{عربی|وَ فِيهِ دَلِيلٌ لَا شَيْءَ أَقْوَى مِنْهُ عَلَى فَضْلِ أَصْحَابِ الْكِسَاءِ{{عم}}}}<ref>الکشاف عن حقائق التنزیل، ج۱، ص۴۳۷. همچنین ر.ک: تفسیر البحر المحیط، ج۲، ص۵۰۳.</ref>؛ در این آیه دلیلی وجود دارد بر اینکه هیچ چیزی محکم‌تر از اثبات فضل و برتری [[اصحاب کساء]]{{عم}} بر دیگران وجود ندارد.
[[فخر رازی]] به دلالت آیه بر افضلیت امیرالمؤمنین{{ع}} از سایر مسلمانان توجه دارد، از این‌رو در این زمینه خدشه نمی‌کند. اما اشکال وی در استدلال مرحوم [[حمصی رازی]] به [[آیه شریفه]] است که با توجه به این آیه، [[برتری]] [[حضرت امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} را بر سایر [[انبیاء]] اثبات کرده است که در مباحث بعدی به این موضوع بیشتر خواهیم پرداخت، اما [[شاهد]] ما در اینجا [[اعتراف]] [[اهل]] [[سنّت]] به دلالت آیه بر افضلیت امیرالمؤمنین{{ع}} از سایر صحابه و مسلمانان است، چنان‌که [[زمخشری]] نیز به این [[حقیقت]] اعتراف کرده و می‌نویسد: {{عربی|وَ فِيهِ دَلِيلٌ لَا شَيْءَ أَقْوَى مِنْهُ عَلَى فَضْلِ أَصْحَابِ الْكِسَاءِ{{عم}}}}<ref>الکشاف عن حقائق التنزیل، ج۱، ص۴۳۷. همچنین ر.ک: تفسیر البحر المحیط، ج۲، ص۵۰۳.</ref>؛ در این آیه دلیلی وجود دارد بر اینکه هیچ چیزی محکم‌تر از اثبات فضل و برتری [[اصحاب کساء]]{{عم}} بر دیگران وجود ندارد.


'''نتیجه چهارم''': از [[آیه مباهله]] و [[رفتار]] و [[گفتار رسول خدا]]{{صل}} پس از نزول آن نتیجه می‌گیریم که براساس دلالت آیه، حسنین{{ع}} [[فرزندان رسول خدا]]{{صل}} به شمار می‌روند و این حقیقتی است که بسیاری از بزرگان [[اهل تسنن]] به آن تصریح کرده‌اند.
'''نتیجه چهارم''': از [[آیه مباهله]] و [[رفتار]] و گفتار رسول خدا{{صل}} پس از نزول آن نتیجه می‌گیریم که براساس دلالت آیه، حسنین{{ع}} [[فرزندان رسول خدا]]{{صل}} به شمار می‌روند و این حقیقتی است که بسیاری از بزرگان [[اهل تسنن]] به آن تصریح کرده‌اند.


پس از بررسی دلالت آیه مباهله، نوبت به نقد و بررسی اشکالات و [[شبهات]] مخالفان می‌رسد. در ادامه با طرح مناقشات وارد شده بر دلالت آیه مباهله و ارائه پاسخ مناسب به این مناقشات، بحث را پی می‌گیریم<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۳۳۲.</ref>.
پس از بررسی دلالت آیه مباهله، نوبت به نقد و بررسی اشکالات و [[شبهات]] مخالفان می‌رسد. در ادامه با طرح مناقشات وارد شده بر دلالت آیه مباهله و ارائه پاسخ مناسب به این مناقشات، بحث را پی می‌گیریم<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۳۳۲.</ref>.


== واکنش‌های اهل سنت در مواجهه با حدیث مباهله ==
== واکنش‌های اهل سنت در مواجهه با حدیث مباهله ==
از آنجا که [[آیه مباهله]] و عملکرد [[پیامبر اکرم]]{{صل}} به روشنی بیانگر یکی از بزرگترین [[فضایل]] و [[مناقب]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} است و به خوبی بر [[امامت]] و [[خلافت بلافصل]] حضرتش دلالت دارد، از این‌رو برخی [[پیروان]] [[مکتب]] [[سقیفه]] در کتمان و تحریف آن بسیار می‌کوشند. علی‌رغم آنکه به [[اعتراف]] بسیاری از [[عالمان]] بزرگ [[سنی]] این [[حدیث متواتر]] است، اما برخی [[نواصب]] با روش‌هایی متعصبانه به [[نفی]] آن پرداخته‌اند. در ادامه به برخی از تلاش‌های [[معاندان]] برای کتمان حقایق و تحریف [[واقعیات]] اشاره می‌کنیم<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۲۹۰.</ref>.
از آنجا که [[آیه مباهله]] و عملکرد [[پیامبر اکرم]]{{صل}} به روشنی بیانگر یکی از بزرگترین [[فضایل]] و [[مناقب]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} است و به خوبی بر [[امامت]] و خلافت بلافصل حضرتش دلالت دارد، از این‌رو برخی [[پیروان]] [[مکتب]] [[سقیفه]] در کتمان و تحریف آن بسیار می‌کوشند. علی‌رغم آنکه به [[اعتراف]] بسیاری از [[عالمان]] بزرگ [[سنی]] این [[حدیث متواتر]] است، اما برخی [[نواصب]] با روش‌هایی متعصبانه به [[نفی]] آن پرداخته‌اند. در ادامه به برخی از تلاش‌های معاندان برای کتمان حقایق و تحریف واقعیات اشاره می‌کنیم<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۲۹۰.</ref>.


=== کتمان حدیث ===
=== کتمان حدیث ===
==== کتمان اصل خبر ====
==== کتمان اصل خبر ====
برخی [[سیره‌نویسان]] علی‌رغم پرداختن به [[سیره]] و احوالات [[رسول خدا]]{{صل}}، به [[داستان مباهله]] هیچ اشاره‌ای نکرده‌اند، گویا چنین واقعه‌ای در [[تاریخ]] رخ نداده است! داستان مباهله در [[قرآن]] آمده و از [[دلایل]] محکم بر [[نبوت]] [[خاتم الانبیاء]]{{صل}} و [[حقانیت]] [[دین مقدس اسلام]] به شمار می‌رود و با این حال چون در این قصه فضیلتی هم برای [[اهل بیت]]{{عم}} بیان شده است، به همین جهت [[حق‌ستیزان]] و نورگریزان کوشیده‌اند از نمایان شدن و درخشش [[حقیقت]] جلوگیری کنند. البته این پرده‌پوشی و کتمان تنها در این [[داستان]] منحصر نیست و بسیاری از حوادث مهم در [[زندگی]] رسول خدا{{صل}} که ارتباطی با [[مناقب اهل بیت]]{{عم}} داشته، در کتاب‌های مهم سیره و تاریخ منعکس نشده است.
برخی سیره‌نویسان علی‌رغم پرداختن به [[سیره]] و احوالات [[رسول خدا]]{{صل}}، به [[داستان مباهله]] هیچ اشاره‌ای نکرده‌اند، گویا چنین واقعه‌ای در [[تاریخ]] رخ نداده است! داستان مباهله در [[قرآن]] آمده و از [[دلایل]] محکم بر [[نبوت]] [[خاتم الانبیاء]]{{صل}} و حقانیت [[دین مقدس اسلام]] به شمار می‌رود و با این حال چون در این قصه فضیلتی هم برای [[اهل بیت]]{{عم}} بیان شده است، به همین جهت [[حق‌ستیزان]] و نورگریزان کوشیده‌اند از نمایان شدن و درخشش [[حقیقت]] جلوگیری کنند. البته این پرده‌پوشی و کتمان تنها در این داستان منحصر نیست و بسیاری از حوادث مهم در [[زندگی]] رسول خدا{{صل}} که ارتباطی با [[مناقب اهل بیت]]{{عم}} داشته، در کتاب‌های مهم سیره و تاریخ منعکس نشده است.


از متون [[تاریخی]] و سیره‌های متقدم و مهمی که به داستان مباهله اشاره نکرده‌اند می‌توان سیره [[ابن هشام]] را نام برد. افزون بر آن [[ابن سید الناس]] - که یکی از [[محدّثان]] بزرگ [[اهل تسنن]] به شمار می‌رود و سنیان از وی بسیار تجلیل می‌کنند - به تبع ابن هشام در کتاب خود [[عیون]] الأثر فی [[المغازی]] والسیر از داستان مباهله ذکری به میان نیاورده است. همچنین [[ذهبی]] در [[تاریخ الإسلام]] از مباهله پیامبر اکرم{{صل}} با [[نصرانیان]] سخنی نگفته است.
از متون [[تاریخی]] و سیره‌های متقدم و مهمی که به داستان مباهله اشاره نکرده‌اند می‌توان سیره [[ابن هشام]] را نام برد. افزون بر آن [[ابن سید الناس]] - که یکی از محدّثان بزرگ [[اهل تسنن]] به شمار می‌رود و سنیان از وی بسیار تجلیل می‌کنند - به تبع ابن هشام در کتاب خود عیون الأثر فی المغازی و السیر از داستان مباهله ذکری به میان نیاورده است. همچنین [[ذهبی]] در تاریخ الإسلام از مباهله پیامبر اکرم{{صل}} با [[نصرانیان]] سخنی نگفته است.


ابن سیدالناس تعامل رسول خدا{{صل}} با نصرانیان [[نجران]] را چنین گزارش می‌کند: {{متن حدیث|ثُمَّ بَعَثَ رَسُولُ اللهِ{{صل}} خَالِدَ بْنَ الْوَلِيدِ فِي شَهْرِ رَبِيعِ الآخِرِ أَوْ جُمَادَى الْأُولَى سَنَةَ عَشْرٍ، إِلَى بَنِي الْحَارِثِ بْنِ كَعْبٍ بِنَجْرَانَ، وَ أَمَرَهُ أَنْ يَدْعُوَهُمْ إِلَى الْإِسْلَامِ قَبْلَ أَنْ يُقَاتِلَهُمْ، ثَلَاثًا، فَإِنِ اسْتَجَابُوا فَاقْبَلْ مِنْهُمْ، وَ إِنْ لَمْ يَفْعَلُوا فَقَاتِلْهُمْ. فَخَرَجَ خَالِدٌ حَتَّى قَدِمَ عَلَيْهِمْ، فَبَعَثَ الرُّكْبَانَ يَضْرِبُونَ فِي كُلِّ وَجْهٍ، وَ يَدْعُونَ إِلَى الْإِسْلَامِ، وَ يَقُولُونَ: «أَيُّهَا النَّاسُ أَسْلِمُوا تَسْلَمُوا»، فَأَسْلَمَ النَّاسُ وَ دَخَلُوا فِيمَا دُعُوا إِلَيْهِ، فَأَقَامَ فِيهِمْ خَالِدٌ يُعَلِّمُهُمُ الْإِسْلَامَ، وَ كَتَبَ إِلَى رَسُولِ اللهِ{{صل}} بِذَلِكَ. فَكَتَبَ لَهُ رَسُولُ اللهِ{{صل}} أَنْ يُقْبِلَ، وَ يُقْبِلَ مَعَهُ وَفْدُهُمْ، فَأَقْبَلَ، وَ أَقْبَلَ مَعَهُ وَفْدُهُمْ، مِنْهُمْ قَيْسُ بْنُ الْحُصَيْنِ ذُو الْقَصَّةِ ... وَ أَمَرَ عَلَيْهِمْ قَيْسَ بْنَ الْحُصَيْنِ، فَرَجَعُوا إِلَى قَوْمِهِمْ فِي بَقِيَّةٍ مِنْ شَوَّالَ أَوْ فِي ذِي الْقَعْدَةِ، فَلَمْ يَمْكُثُوا إِلَّا أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ حَتَّى تُوُفِّيَ رَسُولُ اللهِ{{صل}}}}<ref>عیون الأثر، ج۲، ص۲۹۷-۲۹۸. همچنین ر.ک: السیرة النبویة (ابن هشام)، ج۴، ص۱۰۱۲؛ تاریخ الإسلام، ج۲، ص۶۹۸.</ref>؛ [[رسول خدا]]{{صل}} [[خالد بن ولید]] را در ماه [[ربیع الآخر]] یا [[جمادی الأول]] سال دهم، به سوی [[بنوحارث بن کعب]] در [[نجران]] فرستاد و به او دستور داد تا پیش از [[جنگ]]، آنان را سه بار به [[اسلام]] [[دعوت]] کند، آن‌گاه اگر پاسخ مثبت دادند از آنان بپذیرد و در غیر این صورت با آنها بجنگند.
ابن سیدالناس تعامل رسول خدا{{صل}} با نصرانیان [[نجران]] را چنین گزارش می‌کند: {{متن حدیث|ثُمَّ بَعَثَ رَسُولُ اللهِ{{صل}} خَالِدَ بْنَ الْوَلِيدِ فِي شَهْرِ رَبِيعِ الآخِرِ أَوْ جُمَادَى الْأُولَى سَنَةَ عَشْرٍ، إِلَى بَنِي الْحَارِثِ بْنِ كَعْبٍ بِنَجْرَانَ، وَ أَمَرَهُ أَنْ يَدْعُوَهُمْ إِلَى الْإِسْلَامِ قَبْلَ أَنْ يُقَاتِلَهُمْ، ثَلَاثًا، فَإِنِ اسْتَجَابُوا فَاقْبَلْ مِنْهُمْ، وَ إِنْ لَمْ يَفْعَلُوا فَقَاتِلْهُمْ. فَخَرَجَ خَالِدٌ حَتَّى قَدِمَ عَلَيْهِمْ، فَبَعَثَ الرُّكْبَانَ يَضْرِبُونَ فِي كُلِّ وَجْهٍ، وَ يَدْعُونَ إِلَى الْإِسْلَامِ، وَ يَقُولُونَ: «أَيُّهَا النَّاسُ أَسْلِمُوا تَسْلَمُوا»، فَأَسْلَمَ النَّاسُ وَ دَخَلُوا فِيمَا دُعُوا إِلَيْهِ، فَأَقَامَ فِيهِمْ خَالِدٌ يُعَلِّمُهُمُ الْإِسْلَامَ، وَ كَتَبَ إِلَى رَسُولِ اللهِ{{صل}} بِذَلِكَ. فَكَتَبَ لَهُ رَسُولُ اللهِ{{صل}} أَنْ يُقْبِلَ، وَ يُقْبِلَ مَعَهُ وَفْدُهُمْ، فَأَقْبَلَ، وَ أَقْبَلَ مَعَهُ وَفْدُهُمْ، مِنْهُمْ قَيْسُ بْنُ الْحُصَيْنِ ذُو الْقَصَّةِ ... وَ أَمَرَ عَلَيْهِمْ قَيْسَ بْنَ الْحُصَيْنِ، فَرَجَعُوا إِلَى قَوْمِهِمْ فِي بَقِيَّةٍ مِنْ شَوَّالَ أَوْ فِي ذِي الْقَعْدَةِ، فَلَمْ يَمْكُثُوا إِلَّا أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ حَتَّى تُوُفِّيَ رَسُولُ اللهِ{{صل}}}}<ref>عیون الأثر، ج۲، ص۲۹۷-۲۹۸. همچنین ر.ک: السیرة النبویة (ابن هشام)، ج۴، ص۱۰۱۲؛ تاریخ الإسلام، ج۲، ص۶۹۸.</ref>؛ [[رسول خدا]]{{صل}} [[خالد بن ولید]] را در ماه [[ربیع الآخر]] یا [[جمادی الأول]] سال دهم، به سوی [[بنوحارث بن کعب]] در [[نجران]] فرستاد و به او دستور داد تا پیش از [[جنگ]]، آنان را سه بار به [[اسلام]] [[دعوت]] کند، آن‌گاه اگر پاسخ مثبت دادند از آنان بپذیرد و در غیر این صورت با آنها بجنگند.


خالد به سمت آنان [[حرکت]] کرد تا بر آنان وارد شد. وی سوارهایی را به محله‌های مختلف فرستاد و آنها به هر سویی رفته و اهالی آنجا را به اسلام فرامی‌خواندند و می‌گفتند: «ای [[مردم]]، اسلام بیاورید تا در [[امان]] باشید». مردم نیز اسلام آورده و در آنچه بدان دعوت شده بودند داخل می‌گشتند و خالد به میان آنها می‌رفت و اسلام را به آنان [[تعلیم]] می‌داد و این [[داستان]] را برای رسول خدا{{صل}} نوشت! رسول خدا{{صل}} نیز به وی نوشتند که به همراه هیئتی از [[نجرانیان]] بازگرد. خالد بن ولید نیز به همراه هیأتی از آنان بازگشت و [[قیس بن حصین]] ذوالقصّة یکی از اعضای آن هیأت بود... و [[پیامبر]] قیس بن حصین را به [[ریاست]] آنان گمارد. آنان در ایامی که از [[شوال]] باقی مانده بود و یا در ذوالقعده به سوی [[قوم]] خود بازگشتند و هنوز چهار ماه نگذشته بود که [[رسول خدا]]{{صل}} رحلت کردند.
خالد به سمت آنان حرکت کرد تا بر آنان وارد شد. وی سوارهایی را به محله‌های مختلف فرستاد و آنها به هر سویی رفته و اهالی آنجا را به اسلام فرامی‌خواندند و می‌گفتند: «ای [[مردم]]، اسلام بیاورید تا در [[امان]] باشید». مردم نیز اسلام آورده و در آنچه بدان دعوت شده بودند داخل می‌گشتند و خالد به میان آنها می‌رفت و اسلام را به آنان [[تعلیم]] می‌داد و این داستان را برای رسول خدا{{صل}} نوشت! رسول خدا{{صل}} نیز به وی نوشتند که به همراه هیئتی از نجرانیان بازگرد. خالد بن ولید نیز به همراه هیأتی از آنان بازگشت و [[قیس بن حصین]] ذوالقصّة یکی از اعضای آن هیأت بود... و [[پیامبر]] قیس بن حصین را به [[ریاست]] آنان گمارد. آنان در ایامی که از [[شوال]] باقی مانده بود و یا در ذوالقعده به سوی [[قوم]] خود بازگشتند و هنوز چهار ماه نگذشته بود که [[رسول خدا]]{{صل}} رحلت کردند.


چنان‌که مشاهد می‌شود، در این نقل هیچ اشاره‌ای به [[داستان مباهله]] وجود ندارد و [[داستان]] به گونه‌ای متفاوت با سایر منابع ذکر شده است<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۲۹۰.</ref>.
چنان‌که مشاهده می‌شود، در این نقل هیچ اشاره‌ای به [[داستان مباهله]] وجود ندارد و داستان به گونه‌ای متفاوت با سایر منابع ذکر شده است<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۲۹۰.</ref>.


==== کتمان حدیث مباهله ====
==== کتمان حدیث مباهله ====
در برخی از منابع سنیان اصل داستان، [[مجادله]] و [[محاجّه]] رسول خدا{{صل}} با [[نصرانیان]] بیان شده است، اما از حدیث مباهله ذکری به میان نیامده است. [[بخاری]] در تحریفی آشکار [[روایت]] [[حذیفه]] را تحت عنوان «[[قصه]] [[اهل نجران]]» در کتاب [[المغازی]] بدین صورت نقل می‌کند: {{متن حدیث|حَدَّثَنِي عَبَّاسُ بْنُ الْحُسَيْنِ، حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ آدَمَ، عَنْ إِسْرَائِيلَ، عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ، عَنْ صِلَةَ بْنِ زُفَرَ، عَنْ حُذَيْفَةَ، قَالَ: جَاءَ الْعَاقِبُ وَ السَّيِّدُ - صَاحِبَا نَجْرَانَ - إِلَى رَسُولِ اللَّهِ{{صل}}، يُرِيدَانِ أَنْ يُلَاعِنَاهُ، قَالَ: فَقَالَ أَحَدُهُمَا لِصَاحِبِهِ: لَا تَفْعَلْ، فَوَاللَّهِ لَئِنْ كَانَ نَبِيًّا فَلَاعَنَّا، لَا نُفْلِحُ نَحْنُ وَ لَا عَقِبُنَا مِنْ بَعْدِنَا، قَالَا: إِنَّا نُعْطِيكَ مَا سَأَلْتَنَا، وَ ابْعَثْ مَعَنَا رَجُلًا أَمِينًا، وَ لَا تَبْعَثْ مَعَنَا إِلَّا أَمِينًا. فَقَالَ: لَأَبْعَثَنَّ مَعَكُمْ رَجُلًا أَمِينًا حَقَّ أَمِينٍ. فَاسْتَشْرَفَ لَهُ أَصْحَابُ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}}، فَقَالَ: قُمْ يَا أَبَا عُبَيْدَةَ بْنَ الْجَرَّاحِ. فَلَمَّا قَامَ، قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: هَذَا أَمِينُ هَذِهِ الْأُمَّةِ}}؛ عباس بن حسین، از [[یحیی بن آدم]]، از [[اسرائیل]]، از ابواسحاق، از [[صلة بن زفر]]، از حذیفه نقل کرد که گفت: عاقب و [[سید]] - دو تن از اهالی [[نجران]] - به سوی رسول خدا{{صل}} آمدند و قصد [[مباهله]] با ایشان را داشتند. یکی از آنها به دیگری گفت: «این کار را نکن؛ چراکه به [[خدا]] [[سوگند]] اگر او [[پیامبر]] باشد و با ما ملاعنه کند، ما و [[نسل]] ما [[رستگار]] نخواهیم شد». گفتند: «هرچه از ما بخواهید به شما می‌دهیم. مردی [[امین]] را به همراه ما بفرست و غیر از امین کسی را با ما همراه نکن». پیامبر فرمود: «قطعاً مرد کاملا امینی را با شما همراه خواهم کرد». آن‌گاه [[اصحاب رسول خدا]]{{صل}} به [[طمع]] [[برگزیده شدن]] سرهای خود را بالا گرفته بودند که [[پیامبر]] فرمود: «ای [[ابوعبیده بن جراح]]! برخیز». چون وی برخاست، [[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: «او [[امین]] [[امّت]] است!»
در برخی از منابع سنیان اصل داستان، [[مجادله]] و [[محاجّه]] رسول خدا{{صل}} با [[نصرانیان]] بیان شده است، اما از حدیث مباهله ذکری به میان نیامده است. [[بخاری]] در تحریفی آشکار [[روایت]] [[حذیفه]] را تحت عنوان «[[قصه]] [[اهل نجران]]» در کتاب [[المغازی]] بدین صورت نقل می‌کند: {{متن حدیث|حَدَّثَنِي عَبَّاسُ بْنُ الْحُسَيْنِ، حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ آدَمَ، عَنْ إِسْرَائِيلَ، عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ، عَنْ صِلَةَ بْنِ زُفَرَ، عَنْ حُذَيْفَةَ، قَالَ: جَاءَ الْعَاقِبُ وَ السَّيِّدُ - صَاحِبَا نَجْرَانَ - إِلَى رَسُولِ اللَّهِ{{صل}}، يُرِيدَانِ أَنْ يُلَاعِنَاهُ، قَالَ: فَقَالَ أَحَدُهُمَا لِصَاحِبِهِ: لَا تَفْعَلْ، فَوَاللَّهِ لَئِنْ كَانَ نَبِيًّا فَلَاعَنَّا، لَا نُفْلِحُ نَحْنُ وَ لَا عَقِبُنَا مِنْ بَعْدِنَا، قَالَا: إِنَّا نُعْطِيكَ مَا سَأَلْتَنَا، وَ ابْعَثْ مَعَنَا رَجُلًا أَمِينًا، وَ لَا تَبْعَثْ مَعَنَا إِلَّا أَمِينًا. فَقَالَ: لَأَبْعَثَنَّ مَعَكُمْ رَجُلًا أَمِينًا حَقَّ أَمِينٍ. فَاسْتَشْرَفَ لَهُ أَصْحَابُ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}}، فَقَالَ: قُمْ يَا أَبَا عُبَيْدَةَ بْنَ الْجَرَّاحِ. فَلَمَّا قَامَ، قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: هَذَا أَمِينُ هَذِهِ الْأُمَّةِ}}؛ عباس بن حسین، از [[یحیی بن آدم]]، از [[اسرائیل]]، از ابواسحاق، از [[صلة بن زفر]]، از حذیفه نقل کرد که گفت: عاقب و [[سید]] - دو تن از اهالی [[نجران]] - به سوی رسول خدا{{صل}} آمدند و قصد [[مباهله]] با ایشان را داشتند. یکی از آنها به دیگری گفت: «این کار را نکن؛ چراکه به [[خدا]] [[سوگند]] اگر او [[پیامبر]] باشد و با ما ملاعنه کند، ما و نسل ما [[رستگار]] نخواهیم شد». گفتند: «هرچه از ما بخواهید به شما می‌دهیم. مردی [[امین]] را به همراه ما بفرست و غیر از امین کسی را با ما همراه نکن». پیامبر فرمود: «قطعاً مرد کاملا امینی را با شما همراه خواهم کرد». آن‌گاه [[اصحاب رسول خدا]]{{صل}} به [[طمع]] [[برگزیده شدن]] سرهای خود را بالا گرفته بودند که [[پیامبر]] فرمود: «ای [[ابوعبیده بن جراح]]! برخیز». چون وی برخاست، [[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: «او [[امین]] [[امّت]] است!»


[[بخاری]] در ادامه و در سندی دیگر می‌نویسد: {{متن حدیث|حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ بَشَّارٍ، حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ، حَدَّثَنَا شُعْبَةُ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا إِسْحَاقَ، عَنْ صِلَةَ بْنِ زُفَرَ، عَنْ حُذَيْفَةَ - رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ - قَالَ: جَاءَ أَهْلُ نَجْرَانَ إِلَى النَّبِيِّ{{صل}} فَقَالُوا: ابْعَثْ لَنَا رَجُلاً أَمِيناً، فَقَالَ: لَأَبْعَثَنَّ إِلَيْكُمْ رَجُلاً أَمِيناً حَقَّ أَمِينٍ. فَاسْتَشْرَفَ لَهُ النَّاسُ، فَبَعَثَ أَبَا عُبَيْدَةَ بْنَ الْجَرَّاحِ}}<ref>صحیح البخاری، ج۵، ص۱۲۰. همچنین ر.ک: إمتاع الأسماع، ج۱۴، ص۷۲.</ref>؛ [[محمد بن بشار]]، از محمّد بن جعفر، از شعبه، از ابواسحاق، از [[صلة بن زفر]]، از [[حذیفه]] نقل کرد که گفت: [[اهل نجران]] به سوی رسول خدا{{صل}} آمدند و گفتند: «مرد امینی را برای ما بفرست». پیامبر فرمود: «قطعاً مردی را به سوی شما خواهم فرستاد که امین است». پس [[مردم]] به طمع برگزیده شدن سرهای خود را بالا گرفته بودند، اما پیامبر [[ابوعبیده جراح]] را برگزید.
[[بخاری]] در ادامه و در سندی دیگر می‌نویسد: {{متن حدیث|حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ بَشَّارٍ، حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ، حَدَّثَنَا شُعْبَةُ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا إِسْحَاقَ، عَنْ صِلَةَ بْنِ زُفَرَ، عَنْ حُذَيْفَةَ - رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ - قَالَ: جَاءَ أَهْلُ نَجْرَانَ إِلَى النَّبِيِّ{{صل}} فَقَالُوا: ابْعَثْ لَنَا رَجُلاً أَمِيناً، فَقَالَ: لَأَبْعَثَنَّ إِلَيْكُمْ رَجُلاً أَمِيناً حَقَّ أَمِينٍ. فَاسْتَشْرَفَ لَهُ النَّاسُ، فَبَعَثَ أَبَا عُبَيْدَةَ بْنَ الْجَرَّاحِ}}<ref>صحیح البخاری، ج۵، ص۱۲۰. همچنین ر.ک: إمتاع الأسماع، ج۱۴، ص۷۲.</ref>؛ [[محمد بن بشار]]، از محمّد بن جعفر، از شعبه، از ابواسحاق، از صلة بن زفر، از [[حذیفه]] نقل کرد که گفت: [[اهل نجران]] به سوی رسول خدا{{صل}} آمدند و گفتند: «مرد امینی را برای ما بفرست». پیامبر فرمود: «قطعاً مردی را به سوی شما خواهم فرستاد که امین است». پس [[مردم]] به طمع برگزیده شدن سرهای خود را بالا گرفته بودند، اما پیامبر [[ابوعبیده جراح]] را برگزید.


این [[روایت]] همان روایتی است که [[حاکم حسکانی]] به همین سند از [[حذیفة بن یمان]] در شواهد التنزیل نقل کرده است. بخاری این روایت را آورده است، اما سبب ملاعنه را بیان نکرده است. وی همچنین به نزول [[آیه مباهله]] نیز اشاره نکرده و از خروج پیامبر{{صل}} به همراه علی، [[فاطمه]]، حسن و حسین{{عم}} برای [[مباهله]] سخنی به میان نیاورده است.
این [[روایت]] همان روایتی است که [[حاکم حسکانی]] به همین سند از [[حذیفة بن یمان]] در شواهد التنزیل نقل کرده است. بخاری این روایت را آورده است، اما سبب ملاعنه را بیان نکرده است. وی همچنین به نزول [[آیه مباهله]] نیز اشاره نکرده و از خروج پیامبر{{صل}} به همراه علی، [[فاطمه]]، حسن و حسین{{عم}} برای [[مباهله]] سخنی به میان نیاورده است.
خط ۳۳۷: خط ۳۳۸:
با مطالعه متن روایت بخاری، [[تحریف]] و تشویش در عبارات وی کاملا مشهود است. وی می‌گوید: «عاقب و [[سید]] به قصد ملاعنه آمدند، پس یکی از آنها به دیگری گفت: «این کار را نکن». چنان‌که مشاهده می‌شود، تحریف در این روایت منجر به تناقض و به هم ریختگی در ابتدا و انتهای یک جمله شده است. اگر این دو واقعاً برای ملاعنه آمده بودند، به طور حتم باید اتفاقی افتاده باشد که آنان را از این کار منصرف کرده است، امّا در روایت به این اتفاق هیچ اشاره‌ای نشده است.
با مطالعه متن روایت بخاری، [[تحریف]] و تشویش در عبارات وی کاملا مشهود است. وی می‌گوید: «عاقب و [[سید]] به قصد ملاعنه آمدند، پس یکی از آنها به دیگری گفت: «این کار را نکن». چنان‌که مشاهده می‌شود، تحریف در این روایت منجر به تناقض و به هم ریختگی در ابتدا و انتهای یک جمله شده است. اگر این دو واقعاً برای ملاعنه آمده بودند، به طور حتم باید اتفاقی افتاده باشد که آنان را از این کار منصرف کرده است، امّا در روایت به این اتفاق هیچ اشاره‌ای نشده است.


[[ابن حجر]] در شرح این روایت، به صورت کاملا گزینشی به [[نزول آیه]] [[مبارک]] [[مباهله]] و خروج [[پیامبر اکرم]]{{صل}} به همراه [[اهل بیت]]{{عم}} برای ملاعنه اشاره کرده است. [[بخاری]] در ادامه [[روایت]] به نقل از [[نصرانیان]] می‌نویسد: {{متن حدیث|إِنَّا نُعْطِيكَ مَا سَأَلْتَنَا}}، هر چه از ما بخواهی به تو می‌دهیم.
[[ابن حجر]] در شرح این روایت، به صورت کاملا گزینشی به نزول آیه [[مبارک]] [[مباهله]] و خروج [[پیامبر اکرم]]{{صل}} به همراه [[اهل بیت]]{{عم}} برای ملاعنه اشاره کرده است. [[بخاری]] در ادامه [[روایت]] به نقل از [[نصرانیان]] می‌نویسد: {{متن حدیث|إِنَّا نُعْطِيكَ مَا سَأَلْتَنَا}}، هر چه از ما بخواهی به تو می‌دهیم.


اما در این روایت و نیز در روایتی که [[حاکم حسکانی]] از [[حذیفه]] نقل کرده است، از درخواست چیزی توسط پیامبر اکرم{{صل}} سخنی به بیان نیامده است. بر اساس [[روایات]] دیگر، [[رسول خدا]]{{صل}} جز [[دعوت به اسلام]] و عمل به آنچه [[قرآن]] آورده، درخواست دیگری از نصرانیان نداشته است و چون نصرانیان از [[پذیرش اسلام]] خودداری کردند، [[پیامبر]] به آنها [[اعلان]] [[جنگ]] نمود و آنان در ازای پرداخت [[جزیه]] [[صلح]] کردند و پیامبر اکرم{{صل}} توافق‌نامه‌ای با آنان امضاء نمود. کاتب این توافقنامه حضرت امیرالمؤمنین{{ع}} بوده است.
اما در این روایت و نیز در روایتی که [[حاکم حسکانی]] از [[حذیفه]] نقل کرده است، از درخواست چیزی توسط پیامبر اکرم{{صل}} سخنی به بیان نیامده است. بر اساس [[روایات]] دیگر، [[رسول خدا]]{{صل}} جز [[دعوت به اسلام]] و عمل به آنچه [[قرآن]] آورده، درخواست دیگری از نصرانیان نداشته است و چون نصرانیان از [[پذیرش اسلام]] خودداری کردند، [[پیامبر]] به آنها [[اعلان]] [[جنگ]] نمود و آنان در ازای پرداخت [[جزیه]] [[صلح]] کردند و پیامبر اکرم{{صل}} توافق‌نامه‌ای با آنان امضاء نمود. کاتب این توافقنامه حضرت امیرالمؤمنین{{ع}} بوده است.


بخاری به جهت [[کتمان]] [[فضیلت اهل بیت]]{{عم}}، [[حدیث مباهله]] را در این روایت حذف کرده و به جای آن فضیلتی برای [[ابوعبیده جراح]] [[جعل]] می‌کند! وی در این روایت ساختگی مدّعی شده است که وقتی [[نجرانیان]] فرستاده‌ای از رسول خدا{{صل}} درخواست کردند، پیامبر [[ابوعبیده]] را با آنان فرستاد! این در حالی است که [[ابن حجر]] روایتی را به نقل از [[ابن اسحاق]] می‌آورد که در آن تصریح شده رسول خدا{{صل}} [[حضرت امیرالمؤمنین]]{{ع}} را به سوی [[نجران]] فرستاده‌اند. وی پس از بیان این نکته در صدد [[رفع تعارض]] برآمده، می‌نویسد: {{متن حدیث|وَ قَدْ ذَكَرَ ابْنُ إِسْحَاقَ أَنَّ النَّبِيَّ{{صل}} بَعَثَ عَلِيّاً إِلَى أَهْلِ نَجْرَانَ لِيَأْتِيَهُ بِصَدَقَاتِهِمْ وَ جِزْيَتِهِمْ. وَ هذِهِ الْقِصَّةُ غَيْرُ قِصَّةِ أَبِي عُبَيْدَةَ، لِأَنَّ أَبَا عُبَيْدَةَ تَوَجَّهَ مَعَهُمْ، فَقَبَضَ مَالَ الصُّلْحِ وَ رَجَعَ، وَ عَلِيّاً أَرْسَلَهُ النَّبِيُّ{{صل}} بَعْدَ ذلِكَ يَقْبِضُ مِنْهُمْ مَا اسْتُحِقَّ عَلَيْهِمْ مِنَ الْجِزْيَةِ، وَ يَأْخُذُ مِمَّنْ أَسْلَمَ مِنْهُمْ مَا وَجَبَ عَلَيْهِ مِنَ الصَّدَقَةِ، وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ}}<ref>فتح الباری، ج۸، ص۷۴.</ref>؛ ابن اسحاق می‌نویسد: پیامبر علی{{ع}} را به سوی نجران فرستاد تا [[صدقات]] و جزیه‌های آنان را بیاورد و این [[داستان]] غیر از داستان ابوعبیده است؛ زیرا ابوعبیده با آنان رفت و وجه المصالحه را گرفت و بازگشت، درحالی‌که پیامبر پس از آن علی{{ع}} را فرستاد و او به میزانی که لازم بود از آنان [[جزیه]] گرفت و از کسانی که [[مسلمان]] شده بودند، [[صدقات]] واجبشان را دریافت کرد. البته [[خدا]] داناتر است.
بخاری به جهت [[کتمان]] [[فضیلت اهل بیت]]{{عم}}، [[حدیث مباهله]] را در این روایت حذف کرده و به جای آن فضیلتی برای [[ابوعبیده جراح]] جعل می‌کند! وی در این روایت ساختگی مدّعی شده است که وقتی نجرانیان فرستاده‌ای از رسول خدا{{صل}} درخواست کردند، پیامبر ابوعبیده را با آنان فرستاد! این در حالی است که [[ابن حجر]] روایتی را به نقل از [[ابن اسحاق]] می‌آورد که در آن تصریح شده رسول خدا{{صل}} [[حضرت امیرالمؤمنین]]{{ع}} را به سوی [[نجران]] فرستاده‌اند. وی پس از بیان این نکته در صدد رفع تعارض برآمده، می‌نویسد: {{متن حدیث|وَ قَدْ ذَكَرَ ابْنُ إِسْحَاقَ أَنَّ النَّبِيَّ{{صل}} بَعَثَ عَلِيّاً إِلَى أَهْلِ نَجْرَانَ لِيَأْتِيَهُ بِصَدَقَاتِهِمْ وَ جِزْيَتِهِمْ. وَ هذِهِ الْقِصَّةُ غَيْرُ قِصَّةِ أَبِي عُبَيْدَةَ، لِأَنَّ أَبَا عُبَيْدَةَ تَوَجَّهَ مَعَهُمْ، فَقَبَضَ مَالَ الصُّلْحِ وَ رَجَعَ، وَ عَلِيّاً أَرْسَلَهُ النَّبِيُّ{{صل}} بَعْدَ ذلِكَ يَقْبِضُ مِنْهُمْ مَا اسْتُحِقَّ عَلَيْهِمْ مِنَ الْجِزْيَةِ، وَ يَأْخُذُ مِمَّنْ أَسْلَمَ مِنْهُمْ مَا وَجَبَ عَلَيْهِ مِنَ الصَّدَقَةِ، وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ}}<ref>فتح الباری، ج۸، ص۷۴.</ref>؛ ابن اسحاق می‌نویسد: پیامبر علی{{ع}} را به سوی نجران فرستاد تا [[صدقات]] و جزیه‌های آنان را بیاورد و این داستان غیر از داستان ابوعبیده است؛ زیرا ابوعبیده با آنان رفت و وجه المصالحه را گرفت و بازگشت، درحالی‌که پیامبر پس از آن علی{{ع}} را فرستاد و او به میزانی که لازم بود از آنان [[جزیه]] گرفت و از کسانی که [[مسلمان]] شده بودند، [[صدقات]] واجبشان را دریافت کرد. البته [[خدا]] داناتر است.


اما بر اساس [[روایات]] دیگر، آنها وجه المصالحه‌ای پرداخت نکرده‌اند، بلکه به پرداخت جزیه تن دادند و به محتوای نامه‌ای که [[رسول خدا]]{{صل}} برای آنان نوشته بود ملتزم شدند. از جمله ملتزم به پرداخت دو هزار [[جامه]] در سال که هزار جامه در [[ماه رجب]] و هزار جامه در ماه صفر بدهند. [[ابوبکر]] و عمر نیز بر اساس همین [[قرارداد]]، از [[نصرانیان]] جزیه می‌گرفتند تا اینکه عثمان مقداری از آن را به آنان بخشید و در نامه‌ای نوشت: {{متن حدیث|إِنِّي قد وَضَعْتُ عَنْهُمْ مِنْ جِزْيَتِهِمْ مِائَتَيْ حُلَّةٍ لِوَجْهِ اللّٰهِ}}<ref>فتوح البلدان، ج۱، ص۷۹، ش ۲۰۱.</ref>؛ من از جزیه آنان به خاطر خدا، دویست جامه کسر کردم.
اما بر اساس [[روایات]] دیگر، آنها وجه المصالحه‌ای پرداخت نکرده‌اند، بلکه به پرداخت جزیه تن دادند و به محتوای نامه‌ای که [[رسول خدا]]{{صل}} برای آنان نوشته بود ملتزم شدند. از جمله ملتزم به پرداخت دو هزار [[جامه]] در سال که هزار جامه در [[ماه رجب]] و هزار جامه در ماه صفر بدهند. [[ابوبکر]] و عمر نیز بر اساس همین [[قرارداد]]، از [[نصرانیان]] جزیه می‌گرفتند تا اینکه عثمان مقداری از آن را به آنان بخشید و در نامه‌ای نوشت: {{متن حدیث|إِنِّي قد وَضَعْتُ عَنْهُمْ مِنْ جِزْيَتِهِمْ مِائَتَيْ حُلَّةٍ لِوَجْهِ اللّٰهِ}}<ref>فتوح البلدان، ج۱، ص۷۹، ش ۲۰۱.</ref>؛ من از جزیه آنان به خاطر خدا، دویست جامه کسر کردم.
خط ۳۴۹: خط ۳۵۰:
او می‌گوید: [[پیامبر اکرم]]{{صل}} ابوعبیده را به همراه هیأت نصرانیان به [[نجران]] فرستاد تا وجه المصالحه را دریافت کند، در صورتی که براساس توافق پیامبر{{صل}} با [[اهل نجران]]، آنها می‌بایست در ماه صفر نخستین جزیه را پرداخت می‌کردند، نه در [[ماه شوال]] یا ذوالقعده.
او می‌گوید: [[پیامبر اکرم]]{{صل}} ابوعبیده را به همراه هیأت نصرانیان به [[نجران]] فرستاد تا وجه المصالحه را دریافت کند، در صورتی که براساس توافق پیامبر{{صل}} با [[اهل نجران]]، آنها می‌بایست در ماه صفر نخستین جزیه را پرداخت می‌کردند، نه در [[ماه شوال]] یا ذوالقعده.


بنابراین روشن شد که [[بخاری]] با تصرف در [[روایت]] و [[تحریف]] آن، دچار تناقضات آشکاری شده است. علاوه بر بخاری، [[ابن سعد]] نیز در نقل داستان تصرفاتی کرده است. وی ذیل عنوان «[[وفد]] نجران» می‌نویسد: {{متن حدیث|كَتَبَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} إِلَى أَهْلِ نَجْرَانَ، فَخَرَجَ إِلَيْهِ وَفْدُهُمْ أَرْبَعَةَ عَشَرَ رَجُلاً مِنْ أَشْرَافِهِمْ نَصَارَى، فِيهِمُ الْعَاقِبُ وَ هُوَ عَبْدُ الْمَسِيحِ... وَ دَعَاهُمْ إِلَى الْإِسْلَامِ، فَأَبَوْا، وَ كَثُرَ الْكَلَامُ وَ الْحِجَاجُ بَيْنَهُمْ، وَ تَلَا عَلَيْهِمُ الْقُرْآنَ، وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: «إِنْ أَنْكَرْتُمْ مَا أَقُولُ لَكُمْ فَهَلُمَّ أُبَاهِلْكُمْ». فَانْصَرَفُوا عَلَى ذلِكَ. فَغَدَا عَبْدُ الْمَسِيحِ وَ رَجُلَانِ مِنْ ذَوِي رَأْيِهِمْ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} فَقَالَ: «قَدْ بَدَا لَنَا أَنْ لَا نُبَاهِلَكَ، فَاحْكُمْ عَلَيْنَا بِمَا أَحْبَبْتَ، نُعْطِكَ وَ نُصَالِحْكَ»، فَصَالَحَهُمْ عَلَى أَلْفَيْ حُلَّةٍ... وَ أَشْهَدَ عَلَى ذلِكَ شُهُوداً، مِنْهُمْ: أَبُو سُفْيَانَ بْنُ حَرْبٍ، وَ الْأَقْرَعُ بْنُ حَابِسٍ، وَ الْمُغِيرَةُ بْنُ شُعْبَةَ، فَرَجَعُوا إِلَى بِلَادِهِمْ، فَلَمْ يَلْبَثِ السَّيِّدُ وَ الْعَاقِبُ إِلَّا يَسِيراً حَتَّى رَجَعَا إِلَى النَّبِيِّ{{صل}}، فَأَسْلَمَا، وَ أَنْزَلَهُمَا دَارَ أَبِي أَيُّوبَ الْأَنْصَارِيِّ. وَ أَقَامَ أَهْلُ نَجْرَانَ عَلَى مَا كَتَبَ لَهُم بِهِ النَّبِيُّ{{صل}} حَتَّى قَبَضَهُ اللَّهُ}}<ref>الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۵۷-۳۵۸.</ref>؛ [[رسول خدا]]{{صل}} به [[اهل نجران]] نامه نوشت. آن‌گاه هیأتی از آنان شامل چهارده تن از اشراف [[نصارا]] به سوی رسول خدا{{صل}} حرکت کردند. در میان اعضای هیأت، عاقب معروف به عبدالمسیح نیز حضور داشت... [[پیامبر]] آنان را به [[اسلام]] [[دعوت]] کرد، ولی آنان از پذیرش دعوت خودداری کردند. بحث و [[گفتگو]] میان آنان و پیامبر بالا گرفت و رسول خدا{{صل}} برای آنان [[قرآن]] [[تلاوت]] کرد و فرمود: «چنانچه پیشنهاد مرا نمی‌پذیرید، برای [[مباهله]] آمده شوید». آنان جهت آمده شدن برای مباهله رفتند. [[سحرگاهان]] عبدالمسیح به همراه دو تن از صاحب‌نظران [[نصرانی]] نزد رسول خدا{{صل}} آمدند و عرضه داشتند: «[[رأی]] ما بر آن تعلق گرفته که با شما مباهله نکنیم، پس هر آنچه [[دوست]] می‌داری [[حکم]] کن تا به تو بدهیم و بر آن با شما [[مصالحه]] کنیم». پس پیامبر با آنان مصالحه کرد... .
بنابراین روشن شد که [[بخاری]] با تصرف در [[روایت]] و [[تحریف]] آن، دچار تناقضات آشکاری شده است. علاوه بر بخاری، [[ابن سعد]] نیز در نقل داستان تصرفاتی کرده است. وی ذیل عنوان «وفد نجران» می‌نویسد: {{متن حدیث|كَتَبَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} إِلَى أَهْلِ نَجْرَانَ، فَخَرَجَ إِلَيْهِ وَفْدُهُمْ أَرْبَعَةَ عَشَرَ رَجُلاً مِنْ أَشْرَافِهِمْ نَصَارَى، فِيهِمُ الْعَاقِبُ وَ هُوَ عَبْدُ الْمَسِيحِ... وَ دَعَاهُمْ إِلَى الْإِسْلَامِ، فَأَبَوْا، وَ كَثُرَ الْكَلَامُ وَ الْحِجَاجُ بَيْنَهُمْ، وَ تَلَا عَلَيْهِمُ الْقُرْآنَ، وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: «إِنْ أَنْكَرْتُمْ مَا أَقُولُ لَكُمْ فَهَلُمَّ أُبَاهِلْكُمْ». فَانْصَرَفُوا عَلَى ذلِكَ. فَغَدَا عَبْدُ الْمَسِيحِ وَ رَجُلَانِ مِنْ ذَوِي رَأْيِهِمْ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} فَقَالَ: «قَدْ بَدَا لَنَا أَنْ لَا نُبَاهِلَكَ، فَاحْكُمْ عَلَيْنَا بِمَا أَحْبَبْتَ، نُعْطِكَ وَ نُصَالِحْكَ»، فَصَالَحَهُمْ عَلَى أَلْفَيْ حُلَّةٍ... وَ أَشْهَدَ عَلَى ذلِكَ شُهُوداً، مِنْهُمْ: أَبُو سُفْيَانَ بْنُ حَرْبٍ، وَ الْأَقْرَعُ بْنُ حَابِسٍ، وَ الْمُغِيرَةُ بْنُ شُعْبَةَ، فَرَجَعُوا إِلَى بِلَادِهِمْ، فَلَمْ يَلْبَثِ السَّيِّدُ وَ الْعَاقِبُ إِلَّا يَسِيراً حَتَّى رَجَعَا إِلَى النَّبِيِّ{{صل}}، فَأَسْلَمَا، وَ أَنْزَلَهُمَا دَارَ أَبِي أَيُّوبَ الْأَنْصَارِيِّ. وَ أَقَامَ أَهْلُ نَجْرَانَ عَلَى مَا كَتَبَ لَهُم بِهِ النَّبِيُّ{{صل}} حَتَّى قَبَضَهُ اللَّهُ}}<ref>الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۵۷-۳۵۸.</ref>؛ [[رسول خدا]]{{صل}} به [[اهل نجران]] نامه نوشت. آن‌گاه هیأتی از آنان شامل چهارده تن از اشراف [[نصارا]] به سوی رسول خدا{{صل}} حرکت کردند. در میان اعضای هیأت، عاقب معروف به عبدالمسیح نیز حضور داشت... [[پیامبر]] آنان را به [[اسلام]] [[دعوت]] کرد، ولی آنان از پذیرش دعوت خودداری کردند. بحث و گفتگو میان آنان و پیامبر بالا گرفت و رسول خدا{{صل}} برای آنان [[قرآن]] [[تلاوت]] کرد و فرمود: «چنانچه پیشنهاد مرا نمی‌پذیرید، برای [[مباهله]] آمده شوید». آنان جهت آمده شدن برای مباهله رفتند. [[سحرگاهان]] عبدالمسیح به همراه دو تن از صاحب‌نظران [[نصرانی]] نزد رسول خدا{{صل}} آمدند و عرضه داشتند: رأی ما بر آن تعلق گرفته که با شما مباهله نکنیم، پس هر آنچه [[دوست]] می‌داری [[حکم]] کن تا به تو بدهیم و بر آن با شما [[مصالحه]] کنیم». پس پیامبر با آنان مصالحه کرد... .


شاهدانی بر این [[قرارداد]] [[شهادت]] دادند، از جمله [[ابوسفیان بن حرب]]، [[أقرع بن حابس]] و [[مغیرة بن شعبه]]. [[نصرانیان]] به [[سرزمین]] خود بازگشتند. طولی نکشید که سیّد و عاقب نزد رسول خدا{{صل}} بازگشتند و اسلام آوردند و پیامبر آنها را در [[منزل]] [[ابوایوب انصاری]] اسکان داد.
شاهدانی بر این [[قرارداد]] [[شهادت]] دادند، از جمله [[ابوسفیان بن حرب]]، [[أقرع بن حابس]] و [[مغیرة بن شعبه]]. [[نصرانیان]] به [[سرزمین]] خود بازگشتند. طولی نکشید که سیّد و عاقب نزد رسول خدا{{صل}} بازگشتند و اسلام آوردند و پیامبر آنها را در [[منزل]] [[ابوایوب انصاری]] اسکان داد.
خط ۳۵۵: خط ۳۵۶:
اهل نجران بر توافقنامه‌ای که پیامبر{{صل}} برای آنها نوشته بود عمل می‌کردند تا آنکه حضرتش رحلت کرد. چنان‌که مشاهده می‌گردد، [[ابن سعد]] نیز به [[حدیث مباهله]] و خروج رسول خدا{{صل}} به همراه [[اهل بیت]]{{عم}} برای ملاعنه با نصرانیان هیچ اشاره‌ای نکرده است.
اهل نجران بر توافقنامه‌ای که پیامبر{{صل}} برای آنها نوشته بود عمل می‌کردند تا آنکه حضرتش رحلت کرد. چنان‌که مشاهده می‌گردد، [[ابن سعد]] نیز به [[حدیث مباهله]] و خروج رسول خدا{{صل}} به همراه [[اهل بیت]]{{عم}} برای ملاعنه با نصرانیان هیچ اشاره‌ای نکرده است.


[[طبری]] نیز در [[تاریخ]] خود در بیان وقایع [[سال دهم هجری]] بسیار مختصر به [[پیمان]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} با نصرانیان اشاره کرده، ولی از حدیث مباهله سخنی به میان نیاورده است. وی می‌نویسد: {{متن حدیث|وَ فِيهَا وَفْدُ الْعَاقِبِ وَ السَّيِّدِ مِنْ نَجْرَانَ، فَكَتَبَ لَهُمَا رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} كِتَابَ الصُّلْحِ}}<ref>تاریخ الطبری، ج۲، ص۳۹۴.</ref>؛ در این سال ([[دهم هجری]]) هیأت عاقب و [[سید]] از [[نجران]] وارد شدند و رسول خدا{{صل}} [[پیمان نامه صلح]] با آنان نوشت.
[[طبری]] نیز در [[تاریخ]] خود در بیان وقایع [[سال دهم هجری]] بسیار مختصر به [[پیمان]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} با نصرانیان اشاره کرده، ولی از حدیث مباهله سخنی به میان نیاورده است. وی می‌نویسد: {{متن حدیث|وَ فِيهَا وَفْدُ الْعَاقِبِ وَ السَّيِّدِ مِنْ نَجْرَانَ، فَكَتَبَ لَهُمَا رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} كِتَابَ الصُّلْحِ}}<ref>تاریخ الطبری، ج۲، ص۳۹۴.</ref>؛ در این سال (دهم هجری) هیأت عاقب و [[سید]] از [[نجران]] وارد شدند و رسول خدا{{صل}} پیمان نامه صلح با آنان نوشت.


وی درباره «خروج أمرا و عمّال [[صدقات]]» می‌نویسد: {{متن حدیث|وَ بَعَثَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ إِلَى نَجْرَانَ لِيَجْمَعَ صَدَقَاتِهِمْ وَ يَقْدَمَ عَلَيْهِ بِجِزْيَتِهِمْ}}<ref>تاریخ الطبری، ج۲، ص۴۰۰-۴۰۱. همچنین ر.ک: الکامل (ابن اثیر)، ج۲، ص۳۰۱؛ تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۵۹؛ إمتاع الأسماع، ج۲، ص۱۰۲؛ ج۹، ص۳۶۸.</ref>؛ [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} را به نجران فرستاد تا صدقات آنان را جمع کند و [[جزیه]] آنان را بیش از آن اخذ کند.
وی درباره «خروج أمرا و عمّال [[صدقات]]» می‌نویسد: {{متن حدیث|وَ بَعَثَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ إِلَى نَجْرَانَ لِيَجْمَعَ صَدَقَاتِهِمْ وَ يَقْدَمَ عَلَيْهِ بِجِزْيَتِهِمْ}}<ref>تاریخ الطبری، ج۲، ص۴۰۰-۴۰۱. همچنین ر.ک: الکامل (ابن اثیر)، ج۲، ص۳۰۱؛ تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۵۹؛ إمتاع الأسماع، ج۲، ص۱۰۲؛ ج۹، ص۳۶۸.</ref>؛ [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} را به نجران فرستاد تا صدقات آنان را جمع کند و [[جزیه]] آنان را بیش از آن اخذ کند.


این نقل با [[حدیثی]] که [[بخاری]] نقل کرده و در آن [[ابوعبیده]] به عنوان [[نماینده]] رسول خدا{{صل}} برای اعزام به نجران معرفی شده است [[تعارض]] دارد. امّا به هر حال در تاریخ طبری نیز حدیث مباهله مطرح نشده است و گویا در [[سال دهم]] هرگز رسول خدا{{صل}} با اهل بیت{{عم}} برای [[مباهله]] با نصرانیان خارج نشده‌اند! [[ابن جوزی]] نیز درباره [[حوادث سال دهم هجری]] و تعامل رسول خدا{{صل}} با [[نجرانیان]] توضیح بیشتری نمی‌دهد و می‌نویسد: {{متن حدیث|فِي سَنَةِ عَشْرٍ مِنَ الْهِجْرَةِ أَيْضاً قَدِمَ الْعَاقِبُ وَ السَّيِّدُ مِنْ نَجْرَانَ، وَ كَتَبَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} كِتَابَ صُلْحٍ}}<ref>المنتظم فی تاریخ الأمم والملوک، ج۴، ص۳، حوادث سال دهم.</ref>؛ در [[سال دهم هجرت]] همچنین عاقب و سید از نجران وارد شدند و [[رسول خدا]]{{صل}} پیمان نامه صلحی با آنان نوشت.
این نقل با [[حدیثی]] که [[بخاری]] نقل کرده و در آن ابوعبیده به عنوان نماینده رسول خدا{{صل}} برای اعزام به نجران معرفی شده است تعارض دارد. امّا به هر حال در تاریخ طبری نیز حدیث مباهله مطرح نشده است و گویا در سال دهم هرگز رسول خدا{{صل}} با اهل بیت{{عم}} برای [[مباهله]] با نصرانیان خارج نشده‌اند! [[ابن جوزی]] نیز درباره حوادث سال دهم هجری و تعامل رسول خدا{{صل}} با نجرانیان توضیح بیشتری نمی‌دهد و می‌نویسد: {{متن حدیث|فِي سَنَةِ عَشْرٍ مِنَ الْهِجْرَةِ أَيْضاً قَدِمَ الْعَاقِبُ وَ السَّيِّدُ مِنْ نَجْرَانَ، وَ كَتَبَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} كِتَابَ صُلْحٍ}}<ref>المنتظم فی تاریخ الأمم والملوک، ج۴، ص۳، حوادث سال دهم.</ref>؛ در [[سال دهم هجرت]] همچنین عاقب و سید از نجران وارد شدند و [[رسول خدا]]{{صل}} پیمان نامه صلحی با آنان نوشت.


[[ابن خلدون]] نیز هر چند با اندکی تفصیل به نقل این [[داستان]] پرداخته است، اما او هم به [[حدیث مباهله]] اشاره نکرده است. در [[تاریخ]] ابن خلدون آمده است: {{متن حدیث|(وَ فِيهَا) قَدِمَ وَفْدُ نَجْرَانَ النَّصَارَى فِي سَبْعِينَ رَاكِباً، يُقَدِّمُهُمْ أَمِيرُهُمُ الْعَاقِبُ عَبْدُ الْمَسِيحِ مِنْ كِنْدَةَ، وَ أُسْقُفُهُمْ أَبُو حَارِثَةَ مِنْ بَكْرِ بْنِ وَائِلٍ، وَ السَّيِّدُ الْأَيْهَمُ، وَ جَادَلُوا عَنْ دِينِهِمْ، فَنَزَلَ صَدْرُ سُورَةِ آلِ عِمْرَانَ، وَ آيَةُ الْمُبَاهَلَةِ، فَأَبَوْا مِنْهَا، وَ فَرَقُوا وَ سَأَلُوا الصُّلْحَ، وَ كَتَبَ لَهُمْ بِهِ عَلَى أَلْفِ حُلَّةٍ فِي صَفَرَ وَ أَلْفٍ فِي رَجَبَ، وَ عَلَى دُرُوعٍ وَ رِمَاحٍ وَ خَيْلٍ وَ حَمْلِ ثَلَاثِينَ مِنْ كُلِّ صِنْفٍ، وَ طَلَبُوا أَنْ يَبْعَثَ مَعَهُمْ وَالِياً يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ، فَبَعَثَ مَعَهُمْ أَبَا عُبَيْدَةَ بْنَ الْجَرَّاحِ، ثُمَّ جَاءَ الْعَاقِبُ وَ السَّيِّدُ وَ أَسْلَمَا}}<ref>تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۵۷.</ref>؛ در این سال هیأتی از [[نصرانیان]] نجران با هفتاد سوار وارد شدند و [[فرمانده]] خود عاقب عبدالمسیح از [[قبیله کنده]] و اسقفشان [[ابوحارثه]] از [[قبیله بکر بن وائل]] و [[سید]] ایهم را پیشاپیش فرستادند و به [[دفاع از دین]] خود [[مجادله]] کردند. پس [[سوره آل عمران]] و [[آیه مباهله]] نازل شد و آنها از [[مباهله]] خودداری کردند، متفرق شدند و صلح طلبیدند. [[پیامبر]] برای آنها نوشت که هزار [[جامه]] در صفر و هزار جامه در [[رجب]] (به عنوان [[جزیه]]) بدهند و نیز به تعداد سی [[زره]]، سی نیزه، سی اسب و سی بُنه بپردازند. نصرانیان از پیامبر خواستند تا [[والی]] ای با آنان بفرستد تا میان آنها [[حکم]] کند، از همین رو پیامبر [[ابوعبیده جراح]] را همراه آنان فرستاد. سپس عاقب و سید بازگشتند و [[اسلام]] آوردند<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۲۹۳.</ref>.
[[ابن خلدون]] نیز هر چند با اندکی تفصیل به نقل این داستان پرداخته است، اما او هم به [[حدیث مباهله]] اشاره نکرده است. در [[تاریخ]] ابن خلدون آمده است: {{متن حدیث|(وَ فِيهَا) قَدِمَ وَفْدُ نَجْرَانَ النَّصَارَى فِي سَبْعِينَ رَاكِباً، يُقَدِّمُهُمْ أَمِيرُهُمُ الْعَاقِبُ عَبْدُ الْمَسِيحِ مِنْ كِنْدَةَ، وَ أُسْقُفُهُمْ أَبُو حَارِثَةَ مِنْ بَكْرِ بْنِ وَائِلٍ، وَ السَّيِّدُ الْأَيْهَمُ، وَ جَادَلُوا عَنْ دِينِهِمْ، فَنَزَلَ صَدْرُ سُورَةِ آلِ عِمْرَانَ، وَ آيَةُ الْمُبَاهَلَةِ، فَأَبَوْا مِنْهَا، وَ فَرَقُوا وَ سَأَلُوا الصُّلْحَ، وَ كَتَبَ لَهُمْ بِهِ عَلَى أَلْفِ حُلَّةٍ فِي صَفَرَ وَ أَلْفٍ فِي رَجَبَ، وَ عَلَى دُرُوعٍ وَ رِمَاحٍ وَ خَيْلٍ وَ حَمْلِ ثَلَاثِينَ مِنْ كُلِّ صِنْفٍ، وَ طَلَبُوا أَنْ يَبْعَثَ مَعَهُمْ وَالِياً يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ، فَبَعَثَ مَعَهُمْ أَبَا عُبَيْدَةَ بْنَ الْجَرَّاحِ، ثُمَّ جَاءَ الْعَاقِبُ وَ السَّيِّدُ وَ أَسْلَمَا}}<ref>تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۵۷.</ref>؛ در این سال هیأتی از [[نصرانیان]] نجران با هفتاد سوار وارد شدند و فرمانده خود عاقب عبدالمسیح از [[قبیله کنده]] و اسقفشان ابوحارثه از [[قبیله بکر بن وائل]] و [[سید]] ایهم را پیشاپیش فرستادند و به [[دفاع از دین]] خود [[مجادله]] کردند. پس [[سوره آل عمران]] و [[آیه مباهله]] نازل شد و آنها از [[مباهله]] خودداری کردند، متفرق شدند و صلح طلبیدند. [[پیامبر]] برای آنها نوشت که هزار [[جامه]] در صفر و هزار جامه در [[رجب]] (به عنوان [[جزیه]]) بدهند و نیز به تعداد سی زره، سی نیزه، سی اسب و سی بُنه بپردازند. نصرانیان از پیامبر خواستند تا والی ای با آنان بفرستد تا میان آنها [[حکم]] کند، از همین رو پیامبر [[ابوعبیده جراح]] را همراه آنان فرستاد. سپس عاقب و سید بازگشتند و [[اسلام]] آوردند<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۲۹۳.</ref>.


=== [[تحریف]] [[حدیث]] ===
=== [[تحریف]] [[حدیث]] ===
خط ۳۶۸: خط ۳۶۹:
==== تحریف به نقصان (حذف) ====
==== تحریف به نقصان (حذف) ====
===== حذف نام امیرالمؤمنین{{ع}} از حدیث =====
===== حذف نام امیرالمؤمنین{{ع}} از حدیث =====
در برخی از منابع، [[حدیث مباهله]] نقل شده است، امّا نامی از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به میان نیامده است! [[ابن کثیر]] در کتاب [[تاریخ]] خود، داستان مباهله را از [[بیهقی]]، از [[حاکم]] و به اسناد او از جدّ سلمة بن عبدیشوع نقل می‌کند، اما در این [[روایت]] نام امیرالمؤمنین{{ع}} حذف شده است. [[شعبی]] در میان [[اهل]] [[سنّت]] از [[عالمان]] بزرگ به شمار می‌رود. وی در تحریفی آشکار [[حدیث]] مسلم را پس از حذف نام امیرالمؤمنین{{ع}} نقل کرده است.
در برخی از منابع، [[حدیث مباهله]] نقل شده است، امّا نامی از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به میان نیامده است! [[ابن کثیر]] در کتاب [[تاریخ]] خود، داستان مباهله را از بیهقی، از [[حاکم]] و به اسناد او از جدّ سلمة بن عبدیشوع نقل می‌کند، اما در این [[روایت]] نام امیرالمؤمنین{{ع}} حذف شده است. شعبی در میان [[اهل]] [[سنّت]] از [[عالمان]] بزرگ به شمار می‌رود. وی در تحریفی آشکار [[حدیث]] مسلم را پس از حذف نام امیرالمؤمنین{{ع}} نقل کرده است.


ابوحیّان اندلسی در [[تفسیر]] [[بحر]] [[المحیط]] می‌نویسد: {{متن قرآن|نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ}}، یعنی هر یک از ما و شما فرزندانش، زنانش و جانش را برای [[مباهله]] فرامی‌خواند. [[ظاهر آیه]] آن است که [[نفرین]] و مباهله میان کسی که در [[آیه]] [[مخاطب]] «قل» قرار گرفته و کسی که با او [[مجادله]] کرده است خواهد بود و با توجه به این وجه، ابناء به حسن و حسین{{ع}}، [[نساء]] به [[فاطمه]]{{س}} و [[انفس]] به علی{{ع}} تفسیر می‌شود.
ابوحیّان اندلسی در [[تفسیر]] [[بحر المحیط]] می‌نویسد: {{متن قرآن|نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ}}، یعنی هر یک از ما و شما فرزندانش، زنانش و جانش را برای [[مباهله]] فرامی‌خواند. ظاهر آیه آن است که [[نفرین]] و مباهله میان کسی که در [[آیه]] مخاطب «قل» قرار گرفته و کسی که با او [[مجادله]] کرده است خواهد بود و با توجه به این وجه، ابناء به حسن و حسین{{ع}}، [[نساء]] به [[فاطمه]]{{س}} و انفس به علی{{ع}} تفسیر می‌شود.


شعبی گوید: آیه دلالت دارد که آن به [[پیامبر]]{{صل}} و کسی که با او مجادله می‌کرده اختصاص دارد. این‌گونه برداشت از روایت را می‌توان براساس آنچه که در [[صحیح مسلم]] از حدیث [[سعد بن ابی‌وقاص]] آمده است استفاده نمود. در صحیح مسلم آمده است: وقتی این آیه {{متن قرآن|تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ}} نازل شد، [[رسول خدا]]{{صل}} فاطمه، حسن و حسین{{عم}} را فرا خواند و عرض کرد: «بارالها، اینان اهل من هستند»<ref>{{عربی|{{متن قرآن|نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ}} أَيْ: يَدْعُ كُلٌّ مِنِّي وَ مِنْكُمْ أَبْنَاءَهُ وَ نِسَاءَهُ وَ نَفْسَهُ إِلَى الْمُبَاهَلَةِ. وَ ظَاهِرُ هذَا أَنَّ الدُّعَاءَ وَ الْمُبَاهَلَةَ بَيْنَ الْمُخَاطَبِ: بِقُلْ، وَ بَيْنَ مَنْ حَاجَّهُ، وَ فُسِّرَ عَلَى هذَا الْوَجْهِ: الْأَبْنَاءُ بِالْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ، وَ بِنِسَائِهِ: فَاطِمَةُ، وَ الْأَنْفُسُ: بِعَلِيٍّ. قَالَ الشَّعْبِيُّ: وَ يَدُلُّ عَلَى أَنَّ ذلِكَ مُخْتَصٌّ بِالنَّبِيِّ{{صل}} مَعَ مَنْ حَاجَّهُ مَا ثَبَتَ فِي صَحِيحِ مُسْلِمٍ مِنْ حَدِيثِ سَعْدِ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ، قَالَ: لَمَّا نَزَلَتْ هذِهِ الْآيَةُ: {{متن قرآن|تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ}}، دَعَا رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: فَاطِمَةَ وَ حَسَناً وَ حُسَيْناً، فَقَالَ: «اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلِي»}}؛ تفسیر البحر المحیط، ج۲، ص۵۰۲.</ref>.
شعبی گوید: آیه دلالت دارد که آن به [[پیامبر]]{{صل}} و کسی که با او مجادله می‌کرده اختصاص دارد. این‌گونه برداشت از روایت را می‌توان براساس آنچه که در [[صحیح مسلم]] از حدیث [[سعد بن ابی‌وقاص]] آمده است استفاده نمود. در صحیح مسلم آمده است: وقتی این آیه {{متن قرآن|تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ}} نازل شد، [[رسول خدا]]{{صل}} فاطمه، حسن و حسین{{عم}} را فرا خواند و عرض کرد: «بارالها، اینان اهل من هستند»<ref>{{عربی|{{متن قرآن|نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ}} أَيْ: يَدْعُ كُلٌّ مِنِّي وَ مِنْكُمْ أَبْنَاءَهُ وَ نِسَاءَهُ وَ نَفْسَهُ إِلَى الْمُبَاهَلَةِ. وَ ظَاهِرُ هذَا أَنَّ الدُّعَاءَ وَ الْمُبَاهَلَةَ بَيْنَ الْمُخَاطَبِ: بِقُلْ، وَ بَيْنَ مَنْ حَاجَّهُ، وَ فُسِّرَ عَلَى هذَا الْوَجْهِ: الْأَبْنَاءُ بِالْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ، وَ بِنِسَائِهِ: فَاطِمَةُ، وَ الْأَنْفُسُ: بِعَلِيٍّ. قَالَ الشَّعْبِيُّ: وَ يَدُلُّ عَلَى أَنَّ ذلِكَ مُخْتَصٌّ بِالنَّبِيِّ{{صل}} مَعَ مَنْ حَاجَّهُ مَا ثَبَتَ فِي صَحِيحِ مُسْلِمٍ مِنْ حَدِيثِ سَعْدِ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ، قَالَ: لَمَّا نَزَلَتْ هذِهِ الْآيَةُ: {{متن قرآن|تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ}}، دَعَا رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: فَاطِمَةَ وَ حَسَناً وَ حُسَيْناً، فَقَالَ: «اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلِي»}}؛ تفسیر البحر المحیط، ج۲، ص۵۰۲.</ref>.


چنان‌که مشاهده می‌شود، [[شعبی]] [[حدیث]] مسلم را [[تحریف]] و [[نام امیرالمؤمنین]]{{ع}} را از آن حذف کرده است. [[روایت]] صحیح مسلم چنین است: {{متن حدیث|دَعَا رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ وَ حَسَناً وَ حُسَيْناً...}}<ref>صحیح مسلم، ج۷، ص۱۲۱. در برخی از صحاح ستّه و غیر صحاح نیز به همین صورت آمده است، ر.ک: مسند أحمد، ج۱، ص۱۸۵؛ سنن الترمذی، ج۴، ص۲۹۳-۲۹۴، ح۴۰۸۵؛ ج۵، ص۳۰۲، ح۳۸۰۸؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۵۰؛ السنن الکبری (بیهقی)، ج۷، ص۶۳؛ تحفة الأحوذی، ج۸، ص۲۷۸؛ مسند سعد بن أبی وقاص، ص۵۱، ح۱۹؛ شواهد التنزیل، ج۱، ص۱۶۱، ح۱۷۲؛ الدرّ المنثور، ج۲، ص۳۹؛ تفسیر الآلوسی، ج۳، ص۱۹۰؛ الإکمال فی أسماء الرجال، ص۷۹؛ أسد الغابة، ج۴، ص۲۶ و منابع دیگر.</ref>؛ [[رسول خدا]]{{صل}} علی، [[فاطمه]]، حسن و حسین{{عم}} را فراخواند.
چنان‌که مشاهده می‌شود، شعبی [[حدیث]] مسلم را [[تحریف]] و نام امیرالمؤمنین{{ع}} را از آن حذف کرده است. [[روایت]] صحیح مسلم چنین است: {{متن حدیث|دَعَا رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ وَ حَسَناً وَ حُسَيْناً...}}<ref>صحیح مسلم، ج۷، ص۱۲۱. در برخی از صحاح ستّه و غیر صحاح نیز به همین صورت آمده است، ر.ک: مسند أحمد، ج۱، ص۱۸۵؛ سنن الترمذی، ج۴، ص۲۹۳-۲۹۴، ح۴۰۸۵؛ ج۵، ص۳۰۲، ح۳۸۰۸؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۵۰؛ السنن الکبری (بیهقی)، ج۷، ص۶۳؛ تحفة الأحوذی، ج۸، ص۲۷۸؛ مسند سعد بن أبی وقاص، ص۵۱، ح۱۹؛ شواهد التنزیل، ج۱، ص۱۶۱، ح۱۷۲؛ الدرّ المنثور، ج۲، ص۳۹؛ تفسیر الآلوسی، ج۳، ص۱۹۰؛ الإکمال فی أسماء الرجال، ص۷۹؛ أسد الغابة، ج۴، ص۲۶ و منابع دیگر.</ref>؛ [[رسول خدا]]{{صل}} علی، [[فاطمه]]، حسن و حسین{{عم}} را فراخواند.


[[بلاذری]] یکی از مورخّان بزرگ [[اهل]] [[سنّت]] در [[کتاب فتوح البلدان]]، تحت عنوان «[[صلح]] [[نجران]]» [[داستان]] را چنین نقل می‌کند: {{متن حدیث|فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى: {{متن قرآن|ذَلِكَ نَتْلُوهُ عَلَيْكَ مِنَ الْآيَاتِ وَالذِّكْرِ الْحَكِيمِ * إِنَّ مَثَلَ عِيسَى عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ}} - إلى قوله: - {{متن قرآن|الْكَاذِبِينَ}}، فَقَرَأَهَا رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} عَلَيْهِمَا، ثُمَّ دَعَاهُمَا إِلَى الْمُبَاهَلَةِ، وَ أَخَذَ بِيَدِ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ، فَقَالَ أَحَدُهُمَا لِصَاحِبِهِ: اصْعَدِ الْجَبَلَ وَ لَا تُبَاهِلْهُ، فَإِنَّكَ إِنْ بَاهَلْتَهُ بُوءْتَ بِاللَّعْنَةِ. قَالَ: فَمَا تَرَى؟ قَالَ: أَرَى أَنْ نُعْطِيَهُ الْخَرَاجَ وَ لَا نُبَاهِلَهُ...}}<ref>فتوح البلدان، ج۱، ص۷۶-۷۷، ش ۱۹۹.</ref>؛ [[خدای تعالی]] این [[آیات]] را نازل فرمود: {{متن قرآن|ذَلِكَ نَتْلُوهُ عَلَيْكَ مِنَ الْآيَاتِ وَالذِّكْرِ الْحَكِيمِ * إِنَّ مَثَلَ عِيسَى عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ}} – إلی قوله: - {{متن قرآن|الْكَاذِبِينَ}}. پس رسول خدا{{صل}} این آیات را بر آن دو خواند و ایشان را به [[مباهله]] [[دعوت]] کرد، درحالی‌که دست فاطمه، حسن و حسین{{عم}} را (برای مباهله) گرفته بود. پس یکی از آن دو به دیگری گفت: بالای [[کوه]] برو و با او مباهله نکن؛ زیرا چنانچه با او مباهله کنی دچار [[لعنت]] می‌گردی. گفت: نظر تو چیست؟ گفت: به نظر من به او [[خراج]] دهیم و با او مباهله نکنیم... .
[[بلاذری]] یکی از مورخّان بزرگ [[اهل]] [[سنّت]] در [[کتاب فتوح البلدان]]، تحت عنوان «[[صلح]] [[نجران]]» داستان را چنین نقل می‌کند: {{متن حدیث|فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى: {{متن قرآن|ذَلِكَ نَتْلُوهُ عَلَيْكَ مِنَ الْآيَاتِ وَالذِّكْرِ الْحَكِيمِ * إِنَّ مَثَلَ عِيسَى عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ}} - إلى قوله: - {{متن قرآن|الْكَاذِبِينَ}}، فَقَرَأَهَا رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} عَلَيْهِمَا، ثُمَّ دَعَاهُمَا إِلَى الْمُبَاهَلَةِ، وَ أَخَذَ بِيَدِ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ، فَقَالَ أَحَدُهُمَا لِصَاحِبِهِ: اصْعَدِ الْجَبَلَ وَ لَا تُبَاهِلْهُ، فَإِنَّكَ إِنْ بَاهَلْتَهُ بُوءْتَ بِاللَّعْنَةِ. قَالَ: فَمَا تَرَى؟ قَالَ: أَرَى أَنْ نُعْطِيَهُ الْخَرَاجَ وَ لَا نُبَاهِلَهُ...}}<ref>فتوح البلدان، ج۱، ص۷۶-۷۷، ش ۱۹۹.</ref>؛ [[خدای تعالی]] این [[آیات]] را نازل فرمود: {{متن قرآن|ذَلِكَ نَتْلُوهُ عَلَيْكَ مِنَ الْآيَاتِ وَالذِّكْرِ الْحَكِيمِ * إِنَّ مَثَلَ عِيسَى عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ}} – إلی قوله: - {{متن قرآن|الْكَاذِبِينَ}}. پس رسول خدا{{صل}} این آیات را بر آن دو خواند و ایشان را به [[مباهله]] [[دعوت]] کرد، درحالی‌که دست فاطمه، حسن و حسین{{عم}} را (برای مباهله) گرفته بود. پس یکی از آن دو به دیگری گفت: بالای [[کوه]] برو و با او مباهله نکن؛ زیرا چنانچه با او مباهله کنی دچار [[لعنت]] می‌گردی. گفت: نظر تو چیست؟ گفت: به نظر من به او [[خراج]] دهیم و با او مباهله نکنیم... .


[[ابن قیّم]] یکی از شاگردان [[ابن تیمیه]] و متعصب‌تر از اوست! وی کتابی تألیف کرده و در آن مسائل [[فقهی]] و غیر فقهی را از [[سیره رسول خدا]]{{صل}} [[استنباط]] کرده است. نام این کتاب [[زاد]] المعاد فی هُدی خیر العباد است. وی در این کتاب می‌نویسد: {{عربی|رَوَيْنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْحَاكِمِ، عَنِ الْأَصَمِّ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ، عَنْ يُونُسَ بْنِ بُكَيْرٍ، عَنْ سَلَمَةَ بْنِ عَبْدِ يَسُوعَ<ref>در برخی از منابع «یشوع» آمده است.</ref>، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ جَدِّهِ، قَالَ يُونُسُ - وَ كَانَ نَصْرَانِيّاً فَأَسْلَمَ -: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} كَتَبَ إِلَى أَهْلِ نَجْرَانَ... فَلَمَّا أَصْبَحَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} الْغَدَ بَعْدَ مَا أَخْبَرَهُمُ الْخَبَرَ، أَقْبَلَ مُشْتَمِلاً عَلَى الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا فِي خَمِيلٍ لَهُ، وَ فَاطِمَةُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا تَمْشِي عِنْدَ ظَهْرِهِ لِلْمُبَاهَلَةِ، وَ لَهُ يَوْمَئِذٍ عِدَّةُ نِسْوَةٍ...}}<ref>زاد المعاد فی هدی خیر العباد، ج۳، ص۶۳۱-۶۳۳.</ref>؛ و از [[ابوعبدالله حاکم]]، از أصمّ، از [[احمد بن عبدالجبار]]، از [[یونس بن بکیر]]، از [[سلمة بن یوشع]]، از پدرش، از جدش [[روایت]] شده است که یونس - که [[نصرانی]] بود و [[مسلمان]] شد - گفت: «همانا رسول خدا{{صل}} برای [[اهل نجران]] نوشت... . فردای آن [[روز]] رسول خدا{{صل}} صبح کرد و درحالی‌که حسن و حسین در زیر عبای کرکی بودند، برای ملاعنه آمدند و فاطمه{{س}} پشت سر آنها راه می‌رفت و این در حالی بود که در آن هنگام [[پیامبر]] چند [[زن]] داشت».
ابن قیّم یکی از شاگردان [[ابن تیمیه]] و متعصب‌تر از اوست! وی کتابی تألیف کرده و در آن مسائل [[فقهی]] و غیر فقهی را از [[سیره رسول خدا]]{{صل}} [[استنباط]] کرده است. نام این کتاب زاد المعاد فی هُدی خیر العباد است. وی در این کتاب می‌نویسد: {{عربی|رَوَيْنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْحَاكِمِ، عَنِ الْأَصَمِّ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ، عَنْ يُونُسَ بْنِ بُكَيْرٍ، عَنْ سَلَمَةَ بْنِ عَبْدِ يَسُوعَ<ref>در برخی از منابع «یشوع» آمده است.</ref>، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ جَدِّهِ، قَالَ يُونُسُ - وَ كَانَ نَصْرَانِيّاً فَأَسْلَمَ -: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} كَتَبَ إِلَى أَهْلِ نَجْرَانَ... فَلَمَّا أَصْبَحَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} الْغَدَ بَعْدَ مَا أَخْبَرَهُمُ الْخَبَرَ، أَقْبَلَ مُشْتَمِلاً عَلَى الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا فِي خَمِيلٍ لَهُ، وَ فَاطِمَةُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا تَمْشِي عِنْدَ ظَهْرِهِ لِلْمُبَاهَلَةِ، وَ لَهُ يَوْمَئِذٍ عِدَّةُ نِسْوَةٍ...}}<ref>زاد المعاد فی هدی خیر العباد، ج۳، ص۶۳۱-۶۳۳.</ref>؛ و از [[ابوعبدالله حاکم]]، از أصمّ، از [[احمد بن عبدالجبار]]، از [[یونس بن بکیر]]، از [[سلمة بن یوشع]]، از پدرش، از جدش [[روایت]] شده است که یونس - که [[نصرانی]] بود و [[مسلمان]] شد - گفت: «همانا رسول خدا{{صل}} برای [[اهل نجران]] نوشت... . فردای آن [[روز]] رسول خدا{{صل}} صبح کرد و درحالی‌که حسن و حسین در زیر عبای کرکی بودند، برای ملاعنه آمدند و فاطمه{{س}} پشت سر آنها راه می‌رفت و این در حالی بود که در آن هنگام [[پیامبر]] چند [[زن]] داشت».


[[ابن کثیر]] نیز در «البدایة والنهایة»، «[[تفسیر]]» و «[[سیره]]» خود، [[نام امیرالمؤمنین]]{{ع}} را حذف کرده است<ref>البدایة والنهایة، ج۵، ص۶۴؛ تفسیر ابن کثیر، ج۱، ص۳۷۷-۳۷۸؛ السیرة النبویة (ابن کثیر)، ج۴، ص۱۰۱-۱۰۳. همچنین ر.ک: تفسیر الآلوسی، ج۳، ص۱۸۶؛ الدرّ المنثور، ج۲، ص۳۸؛ العجاب فی بیان الأسباب، ج۲، ص۶۵۸؛ إمتاع الأسماع، ج۱۴، ص۶۷-۶۹. در تمامی این منابع، این حدیث از کتاب «دلائل النبوة» بیهقی با همین سند روایت شده است.</ref>.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۳۰۱.</ref>
[[ابن کثیر]] نیز در «البدایة والنهایة»، «[[تفسیر]]» و «[[سیره]]» خود، نام امیرالمؤمنین{{ع}} را حذف کرده است<ref>البدایة والنهایة، ج۵، ص۶۴؛ تفسیر ابن کثیر، ج۱، ص۳۷۷-۳۷۸؛ السیرة النبویة (ابن کثیر)، ج۴، ص۱۰۱-۱۰۳. همچنین ر.ک: تفسیر الآلوسی، ج۳، ص۱۸۶؛ الدرّ المنثور، ج۲، ص۳۸؛ العجاب فی بیان الأسباب، ج۲، ص۶۵۸؛ إمتاع الأسماع، ج۱۴، ص۶۷-۶۹. در تمامی این منابع، این حدیث از کتاب «دلائل النبوة» بیهقی با همین سند روایت شده است.</ref>.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۳۰۱.</ref>


===== حذف نام حضرت فاطمه{{س}} =====
===== حذف نام حضرت فاطمه{{س}} =====
در یک [[روایت]] چنین تحریفی صورت گرفته است که نام بضعه [[رسول الله]]، [[حضرت زهرا]]{{س}} حذف شده است و آن روایتی است که [[ابن عساکر]] در [[تاریخ مدینه دمشق]]، در [[ترجمه]] [[عثمان بن عفان]] آورده است. وی می‌نویسد:
در یک [[روایت]] چنین تحریفی صورت گرفته است که نام بضعه [[رسول الله]]، [[حضرت زهرا]]{{س}} حذف شده است و آن روایتی است که [[ابن عساکر]] در تاریخ مدینه دمشق، در ترجمه [[عثمان بن عفان]] آورده است. وی می‌نویسد: {{عربی|أَخْبَرَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ، أَنْبَأَ أَبُو الْفَضْلِ بْنُ الْكُرَيْدِي، أَنْبَأَنَا أَبُو الْحَسَنِ الْعَتِيقِي، أَنَا أَبُو الْحَسَنِ الدَّارَقُطْنِي، نَا أَبُو الْحُسَيْنِ أَحْمَدُ بْنُ قَاجٍ، نَا مُحَمَّدُ بْنُ جَرِيرٍ الطَّبَرِيُّ - إِمْلَاءً - نَا سَعِيدُ بْنُ عَنْبَسَةَ الرَّازِيُّ، نَا الْهَيْثَمُ بْنُ عَدِيٍّ، قَالَ: سَمِعْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ فِي هذِهِ الْآيَةِ: {{متن قرآن|تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ}} قَالَ: «فَجَاءَ بِأَبِي بَكْرٍ وَ وُلْدِهِ، وَ بِعُمَرَ وَ وُلْدِهِ، وَ بِعُثْمَانَ وَ وُلْدِهِ، وَ بِعَلِيٍّ وَ وُلْدِهِ}}<ref>تاریخ مدینة دمشق، ج۳۹، ص۱۷۷. همچنین ر.ک: کنز العمال، ج۲، ص۳۷۹، ح۴۳۰۶؛ الدرّ المنثور، ج۲، ص۴۰؛ فتح القدیر، ج۱، ص۳۴؛ تفسیر الآلوسی، ج۳، ص۱۹۰؛ جامع الأحادیث، ج۴۰، ص۳۸۳، ش ۴۳۹۵۱.</ref>؛ [[ابوعبدالله محمد بن ابراهیم]]، از [[ابوالفضل بن کریدی]]، از [[ابوالحسن عتیقی]]، از [[ابوالحسن دارقطنی]]، از [[ابوالحسن احمد بن قاج]]، از [[محمد بن جریر طبری]] ـ بر ما [[املا]] کرد ـ که [[سعید بن عنبسه رازی]]، از [[هیثم بن عدی]] روایت کرد که گفت: از جعفر بن محمد شنیدم که از پدرش درباره [[آیه]] {{متن قرآن|تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ}} گفت: «پیامبر به همراه [[ابوبکر]] و فرزندانش، عمر و فرزندانش، و عثمان و فرزندانش، و علی و فرزندانش آمد!»
{{عربی|أَخْبَرَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ، أَنْبَأَ أَبُو الْفَضْلِ بْنُ الْكُرَيْدِي، أَنْبَأَنَا أَبُو الْحَسَنِ الْعَتِيقِي، أَنَا أَبُو الْحَسَنِ الدَّارَقُطْنِي، نَا أَبُو الْحُسَيْنِ أَحْمَدُ بْنُ قَاجٍ، نَا مُحَمَّدُ بْنُ جَرِيرٍ الطَّبَرِيُّ - إِمْلَاءً - نَا سَعِيدُ بْنُ عَنْبَسَةَ الرَّازِيُّ، نَا الْهَيْثَمُ بْنُ عَدِيٍّ، قَالَ: سَمِعْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ فِي هذِهِ الْآيَةِ: {{متن قرآن|تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ}} قَالَ: «فَجَاءَ بِأَبِي بَكْرٍ وَ وُلْدِهِ، وَ بِعُمَرَ وَ وُلْدِهِ، وَ بِعُثْمَانَ وَ وُلْدِهِ، وَ بِعَلِيٍّ وَ وُلْدِهِ}}<ref>تاریخ مدینة دمشق، ج۳۹، ص۱۷۷. همچنین ر.ک: کنز العمال، ج۲، ص۳۷۹، ح۴۳۰۶؛ الدرّ المنثور، ج۲، ص۴۰؛ فتح القدیر، ج۱، ص۳۴؛ تفسیر الآلوسی، ج۳، ص۱۹۰؛ جامع الأحادیث، ج۴۰، ص۳۸۳، ش ۴۳۹۵۱.</ref>؛ [[ابوعبدالله محمد بن ابراهیم]]، از [[ابوالفضل بن کریدی]]، از [[ابوالحسن عتیقی]]، از [[ابوالحسن دارقطنی]]، از [[ابوالحسن احمد بن قاج]]، از [[محمد بن جریر طبری]] ـ بر ما [[املا]] کرد ـ که [[سعید بن عنبسه رازی]]، از [[هیثم بن عدی]] روایت کرد که گفت: از جعفر بن محمد شنیدم که از پدرش درباره [[آیه]] {{متن قرآن|تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ}} گفت: «پیامبر به همراه [[ابوبکر]] و فرزندانش، عمر و فرزندانش، و عثمان و فرزندانش، و علی و فرزندانش آمد!»


روشن است که تمام این تلاش‌ها برای [[تحریف]] [[حدیث مباهله]] به این جهت است که این [[حدیث]] به روشنی بر [[مناقب اهل بیت]]{{عم}} و [[افضلیت امیرالمؤمنین]]{{ع}} دلالت دارد، بدین روی علاوه بر کم اهمیت جلوه دادن آن، با به‌کارگیری واژه‌هایی هم چون «قیل»، «روی» و امثال آن، در [[متن حدیث]] نیز تصرف می‌کنند.
روشن است که تمام این تلاش‌ها برای [[تحریف]] [[حدیث مباهله]] به این جهت است که این [[حدیث]] به روشنی بر [[مناقب اهل بیت]]{{عم}} و [[افضلیت امیرالمؤمنین]]{{ع}} دلالت دارد، بدین روی علاوه بر کم اهمیت جلوه دادن آن، با به‌کارگیری واژه‌هایی هم چون «قیل»، «روی» و امثال آن، در متن حدیث نیز تصرف می‌کنند.


فزون و کاستی‌هایی که در متن حدیث صورت گرفته همه در جهت [[کتمان]] [[حقیقت]] است، چنان‌که این تصرفات به حدیث مباهله محدود نمی‌شود و در حدیث «[[غدیر]]» و «[[منزلت]]» نیز چنین بازنگری‌هایی رخ داده است. البته همین امر نشان دهنده دلالت حدیث مباهله بر افضلیت امیرالمؤمنین و [[اهل بیت]]{{عم}} است؛ چراکه در غیر این صورت انگیزه‌ای به حذف [[نام امیرالمؤمنین]]{{ع}} و یا نام [[فاطمه زهرا]]{{س}} و یا اضافه کردن نام [[عایشه]] و [[حفصه]] در کنار [[حضرت صدیقه طاهره]]{{س}} وجود نداشت.
فزون و کاستی‌هایی که در متن حدیث صورت گرفته همه در جهت [[کتمان]] [[حقیقت]] است، چنان‌که این تصرفات به حدیث مباهله محدود نمی‌شود و در حدیث «[[غدیر]]» و «[[منزلت]]» نیز چنین بازنگری‌هایی رخ داده است. البته همین امر نشان دهنده دلالت حدیث مباهله بر افضلیت امیرالمؤمنین و [[اهل بیت]]{{عم}} است؛ چراکه در غیر این صورت انگیزه‌ای به حذف نام امیرالمؤمنین{{ع}} و یا نام [[فاطمه زهرا]]{{س}} و یا اضافه کردن نام [[عایشه]] و [[حفصه]] در کنار [[حضرت صدیقه طاهره]]{{س}} وجود نداشت.


تلاش‌های نافرجام برخی [[متعصبان]] تا آنجا ادامه یافته که احادیثی به نام [[امامان شیعه]]{{عم}} نیز حدیث [[جعل]] می‌کنند تا دلالت [[آیه]] بر [[انحصار]] این [[فضیلت]] بر اهل بیت{{عم}} را با تردید مواجه سازند. با این حال روایتی را که [[ابن عساکر]] نقل می‌کند، توسط هیچ یک از مؤلّفان [[صحاح ستّه]] نقل نشده و در هیچ یک از مسانید و معاجم نیامده است، از این‌رو و بر اساس مبانی [[اهل]] [[سنّت]]، این [[روایت]] هرگز با روایاتی که احمد، مسلم، [[ترمذی]] و امثال آنان نقل کرده‌اند توان معارضه ندارد. افزون بر آنکه آن [[روایات]] به [[نصّ]] [[حاکم نیشابوری]] [[متواتر]] هستند و به [[اعتراف]] عالمانی هم چون جصّاص، [[ابن عربی مالکی]] و [[ابن طلحه شافعی]] ثابت و [[قطعی]] الصدورند. در مقابل حتی افراد متعصبی هم چون [[ابن تیمیه]] نیز به حدیث ابن عساکر اعتماد و اعتناء نمی‌کنند؛ زیرا که ابن تیمیه نیز به [[دروغ]] بودن آن [[آگاهی]] داشته است. البته [[سیوطی]]<ref>الدرّالمنثور، ج۲، ص۴۰.</ref>، شوکانی<ref>فتح القدیر، ج۱، ص۳۴۸.</ref>، و [[مراغی]]<ref>تفسیر المراغی، ج۳، ص۱۷۵.</ref> بدون اینکه به [[دروغ]] بودن آن اشاره‌ای کنند، آن را به نقل از [[تاریخ مدینة دمشق]] آورده‌اند. با این وجود [[آلوسی]] پس از نقل آن می‌نویسد: وهذا خلاف ما رواه الجمهور<ref>تفسیر الآلوسی، ج۳، ص۱۹۰.</ref>؛ این بر خلاف چیزی است که [[جمهور]] نقل کرده‌اند.
تلاش‌های نافرجام برخی [[متعصبان]] تا آنجا ادامه یافته که احادیثی به نام [[امامان شیعه]]{{عم}} نیز حدیث جعل می‌کنند تا دلالت [[آیه]] بر انحصار این [[فضیلت]] بر اهل بیت{{عم}} را با تردید مواجه سازند. با این حال روایتی را که [[ابن عساکر]] نقل می‌کند، توسط هیچ یک از مؤلّفان [[صحاح ستّه]] نقل نشده و در هیچ یک از مسانید و معاجم نیامده است، از این‌رو و بر اساس مبانی [[اهل]] [[سنّت]]، این [[روایت]] هرگز با روایاتی که احمد، مسلم، [[ترمذی]] و امثال آنان نقل کرده‌اند توان معارضه ندارد. افزون بر آنکه آن [[روایات]] به [[نصّ]] [[حاکم نیشابوری]] [[متواتر]] هستند و به [[اعتراف]] عالمانی هم چون جصّاص، [[ابن عربی مالکی]] و [[ابن طلحه شافعی]] ثابت و [[قطعی]] الصدورند. در مقابل حتی افراد متعصبی هم چون [[ابن تیمیه]] نیز به حدیث ابن عساکر اعتماد و اعتناء نمی‌کنند؛ زیرا که ابن تیمیه نیز به [[دروغ]] بودن آن [[آگاهی]] داشته است. البته [[سیوطی]]<ref>الدرّالمنثور، ج۲، ص۴۰.</ref>، شوکانی<ref>فتح القدیر، ج۱، ص۳۴۸.</ref>، و [[مراغی]]<ref>تفسیر المراغی، ج۳، ص۱۷۵.</ref> بدون اینکه به [[دروغ]] بودن آن اشاره‌ای کنند، آن را به نقل از [[تاریخ مدینة دمشق]] آورده‌اند. با این وجود [[آلوسی]] پس از نقل آن می‌نویسد: وهذا خلاف ما رواه الجمهور<ref>تفسیر الآلوسی، ج۳، ص۱۹۰.</ref>؛ این بر خلاف چیزی است که جمهور نقل کرده‌اند.


علاوه بر آنکه این [[حدیث]] خلاف [[روایات]] جمهور [[اهل سنّت]] است، از نظر سند و متن نیز مخدوش می‌باشد. برای [[اثبات]] این مدّعا شرح حال دو تن از راویان آن را به [[اجمال]] بررسی می‌کنیم<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۳۰۹.</ref>.
علاوه بر آنکه این [[حدیث]] خلاف [[روایات]] جمهور [[اهل سنّت]] است، از نظر سند و متن نیز مخدوش می‌باشد. برای [[اثبات]] این مدّعا شرح حال دو تن از راویان آن را به اجمال بررسی می‌کنیم<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۳۰۹.</ref>.


'''بررسی سندی حدیث'''
'''بررسی سندی حدیث'''
خط ۳۹۸: خط ۳۹۸:
'''[[سعید بن عنبسه رازی]]'''
'''[[سعید بن عنبسه رازی]]'''


در هیچ یک از [[صحاح]]، [[سنن]] و کتب معتبر دیگر [[حدیثی]] از وی نقل نشده است؛ چراکه وی در نظر برخی مجهول و از دیدگاه برخی دیگر [[کذّاب]] است. [[ابن ابی‌حاتم]] درباره وی می‌نویسد: {{عربی|سَعِيدُ بْنُ عَنْبَسَةَ، أَبُو عُثْمَانَ الْخَزَّازُ الرَّازِيُّ... سَمِعَ مِنْهُ أَبِي وَ لَمْ يُحَدِّثْ عَنْهُ، وَ قَالَ: «فِيهِ نَظَرٌ»}}<ref>الجرح والتعدیل، ج۴، ص۵۲، ش ۲۲۷. برای اطلاع بیشتر از حال وی ر.ک: لسان المیزان، ج۳، ص۳۹، ش ۱۴۸؛ مجمع الزوائد، ج۲، ص۱۲۵؛ فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، ج۳، ص۶۱۲، ذیل شماره ۳۹۶۹؛ الضعفاء (عقیلی)، ج۴، ص۴۵۱، ش ۲۰۸۰؛ میزان الإعتدال، ج۲، ص۱۵۴، ش ۳۲۴۸.</ref>؛ سعید بن عنبسه...، پدرم از او حدیث [[استماع]] می‌کرد، اما [[احادیث]] وی را نقل نمی‌کرد و می‌گفت: «درباره [[شخصیت]] او تردید وجود دارد».
در هیچ یک از [[صحاح]]، [[سنن]] و کتب معتبر دیگر [[حدیثی]] از وی نقل نشده است؛ چراکه وی در نظر برخی مجهول و از دیدگاه برخی دیگر [[کذّاب]] است. [[ابن ابی‌حاتم]] درباره وی می‌نویسد: {{عربی|سَعِيدُ بْنُ عَنْبَسَةَ، أَبُو عُثْمَانَ الْخَزَّازُ الرَّازِيُّ... سَمِعَ مِنْهُ أَبِي وَ لَمْ يُحَدِّثْ عَنْهُ، وَ قَالَ: «فِيهِ نَظَرٌ»}}<ref>الجرح والتعدیل، ج۴، ص۵۲، ش ۲۲۷. برای اطلاع بیشتر از حال وی ر.ک: لسان المیزان، ج۳، ص۳۹، ش ۱۴۸؛ مجمع الزوائد، ج۲، ص۱۲۵؛ فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، ج۳، ص۶۱۲، ذیل شماره ۳۹۶۹؛ الضعفاء (عقیلی)، ج۴، ص۴۵۱، ش ۲۰۸۰؛ میزان الإعتدال، ج۲، ص۱۵۴، ش ۳۲۴۸.</ref>؛ سعید بن عنبسه...، پدرم از او حدیث استماع می‌کرد، اما [[احادیث]] وی را نقل نمی‌کرد و می‌گفت: «درباره [[شخصیت]] او تردید وجود دارد».


و نیز می‌نویسد: {{عربی|حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّحْمنِ، قَالَ: سَمِعْتُ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ بْنَ الْجُنَيْدِ، قَالَ: سَمِعْتُ يَحْيَى بْنَ مَعِينٍ، وَ سُئِلَ عَنْ سَعِيدِ بْنِ عَنْبَسَةَ الرَّازِيِّ، فَقَالَ: «لَا أَعْرِفُهُ». فَقِيلَ: إِنَّهُ حَدَّثَ عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ الْحَدَّادِ حَدِيثَ وَالَانِ، فَقَالَ: «هذَا كَذَّابٌ»}}<ref>الجرح والتعدیل، ج۴، ص۵۲، ش ۲۲۷. برای اطلاع بیشتر از حال وی ر.ک: لسان المیزان، ج۳، ص۳۹، ش ۱۴۸؛ مجمع الزوائد، ج۲، ص۱۲۵؛ فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، ج۳، ص۶۱۲، ذیل شماره ۳۹۶۹؛ الضعفاء (عقیلی)، ج۴، ص۴۵۱، ش ۲۰۸۰؛ میزان الإعتدال، ج۲، ص۱۵۴، ش ۳۲۴۸.</ref>؛ عبدالرحمن گفت: از [[علی بن حسین]] شنیدم که از یحیی بن معین درباره سعید بن عنبسه رازی سؤال شد. وی گفت: «او را نمی‌شناسم». به او گفته شد: «وی حدیث والان را از [[ابوعبیده]] حداد نقل کرده است». یحیی بن معین گفت: «این شخص (سعید ابن عنبسه) بسیار [[دروغ‌گو]] است».
و نیز می‌نویسد: {{عربی|حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّحْمنِ، قَالَ: سَمِعْتُ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ بْنَ الْجُنَيْدِ، قَالَ: سَمِعْتُ يَحْيَى بْنَ مَعِينٍ، وَ سُئِلَ عَنْ سَعِيدِ بْنِ عَنْبَسَةَ الرَّازِيِّ، فَقَالَ: «لَا أَعْرِفُهُ». فَقِيلَ: إِنَّهُ حَدَّثَ عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ الْحَدَّادِ حَدِيثَ وَالَانِ، فَقَالَ: «هذَا كَذَّابٌ»}}<ref>الجرح والتعدیل، ج۴، ص۵۲، ش ۲۲۷. برای اطلاع بیشتر از حال وی ر.ک: لسان المیزان، ج۳، ص۳۹، ش ۱۴۸؛ مجمع الزوائد، ج۲، ص۱۲۵؛ فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، ج۳، ص۶۱۲، ذیل شماره ۳۹۶۹؛ الضعفاء (عقیلی)، ج۴، ص۴۵۱، ش ۲۰۸۰؛ میزان الإعتدال، ج۲، ص۱۵۴، ش ۳۲۴۸.</ref>؛ عبدالرحمن گفت: از [[علی بن حسین]] شنیدم که از یحیی بن معین درباره سعید بن عنبسه رازی سؤال شد. وی گفت: «او را نمی‌شناسم». به او گفته شد: «وی حدیث والان را از ابوعبیده حداد نقل کرده است». یحیی بن معین گفت: «این شخص (سعید ابن عنبسه) بسیار [[دروغ‌گو]] است».


همو می‌گوید: {{عربی|حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّحْمنِ، قَالَ: سَمِعْتُ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ بْنَ الْجُنَيْدِ، يَقُولُ: سَعِيدُ بْنُ عَنْبَسَةَ كَذَّابٌ. سَمِعْتُ أَبِي يَقُولُ: كَانَ لَا يُصَدَّقُ}}<ref>الجرح والتعدیل، ج۴، ص۵۳.</ref>؛ عبدالرحمن نقل کرد: از [[علی بن حسین]] شنیدم که می‌گفت: «[[سعید بن عنبسه]] بسیار [[دروغ‌گو]] است». همچنین شنیدم پدرم می‌گفت: «او راست نمی‌گوید»<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۳۱۱.</ref>.
همو می‌گوید: {{عربی|حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّحْمنِ، قَالَ: سَمِعْتُ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ بْنَ الْجُنَيْدِ، يَقُولُ: سَعِيدُ بْنُ عَنْبَسَةَ كَذَّابٌ. سَمِعْتُ أَبِي يَقُولُ: كَانَ لَا يُصَدَّقُ}}<ref>الجرح والتعدیل، ج۴، ص۵۳.</ref>؛ عبدالرحمن نقل کرد: از [[علی بن حسین]] شنیدم که می‌گفت: «[[سعید بن عنبسه]] بسیار [[دروغ‌گو]] است». همچنین شنیدم پدرم می‌گفت: «او راست نمی‌گوید»<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۳۱۱.</ref>.
خط ۴۰۶: خط ۴۰۶:
'''هیثم بن عدی'''
'''هیثم بن عدی'''


درباره هیثم بن عدی باید گفت که تمامی [[رجالیان]] [[اهل]] [[سنّت]] بر [[کذّاب]] بودن وی [[اتفاق نظر]] دارند. [[ابن ابی‌حاتم]] درباره او می‌نویسد: {{عربی|سُئِلَ يَحْيَى بْنُ مَعِينٍ عَنِ الْهَيْثَمِ بْنِ عَدِيٍّ، فَقَالَ: «كُوفِيٌّ لَيْسَ بِثِقَةٍ، كَذَّابٌ». سَأَلْتُ أَبِي عَنْهُ، فَقَالَ: «مَتْرُوكُ الْحَدِيثِ»}}<ref>الجرح والتعدیل، ج۹، ص۸۵، ش ۳۵۰. همچنین ر.ک: مجمع الزوائد، ج۱، ص۱۴۶؛ ج۹، ص۴۳؛ تاریخ بغداد، ج۱۴، ص۵۳.</ref>؛ از یحیی بن معین درباره هیثم بن عدی سؤال شد. وی گفت: «هیثم [[کوفی]] و غیر قابل اعتماد و بسیار دروغ‌گو است». از پدرم نیز درباره او پرسیدم، گفت: «[[حدیث]] وی متروک است».  
درباره هیثم بن عدی باید گفت که تمامی رجالیان [[اهل]] [[سنّت]] بر [[کذّاب]] بودن وی [[اتفاق نظر]] دارند. [[ابن ابی‌حاتم]] درباره او می‌نویسد: {{عربی|سُئِلَ يَحْيَى بْنُ مَعِينٍ عَنِ الْهَيْثَمِ بْنِ عَدِيٍّ، فَقَالَ: «كُوفِيٌّ لَيْسَ بِثِقَةٍ، كَذَّابٌ». سَأَلْتُ أَبِي عَنْهُ، فَقَالَ: «مَتْرُوكُ الْحَدِيثِ»}}<ref>الجرح والتعدیل، ج۹، ص۸۵، ش ۳۵۰. همچنین ر.ک: مجمع الزوائد، ج۱، ص۱۴۶؛ ج۹، ص۴۳؛ تاریخ بغداد، ج۱۴، ص۵۳.</ref>؛ از یحیی بن معین درباره هیثم بن عدی سؤال شد. وی گفت: «هیثم [[کوفی]] و غیر قابل اعتماد و بسیار دروغ‌گو است». از پدرم نیز درباره او پرسیدم، گفت: «[[حدیث]] وی متروک است».  


[[ابن حجر]] در [[لسان المیزان]] به بررسی [[شخصیت]] وی از دیدگاه [[عالمان اهل سنّت]] پرداخته، می‌نویسد:
[[ابن حجر]] در [[لسان المیزان]] به بررسی [[شخصیت]] وی از دیدگاه عالمان اهل سنّت پرداخته، می‌نویسد:
{{فهرست اثر}}
{{فهرست اثر}}
# [[بخاری]] گوید: قابل اعتماد نیست و همیشه [[دروغ]] می‌گوید.
# [[بخاری]] گوید: قابل اعتماد نیست و همیشه [[دروغ]] می‌گوید.
خط ۴۱۵: خط ۴۱۵:
# [[نسائی]] و دیگران می‌گویند: حدیث او متروک است... .  
# [[نسائی]] و دیگران می‌گویند: حدیث او متروک است... .  
# [[مدینی]] گوید: من به نقل چیزی از او [[راضی]] نیستم... .
# [[مدینی]] گوید: من به نقل چیزی از او [[راضی]] نیستم... .
# نسائی می‌گوید: هیثم [[منکر الحدیث]] است....
# نسائی می‌گوید: هیثم منکر الحدیث است....
# [[ابوزرعه]] نیز می‌گوید: او اهمیتی ندارد.
# [[ابوزرعه]] نیز می‌گوید: او اهمیتی ندارد.
# [[عجلی]] گوید: او بسیار دروغ‌گو است.
# [[عجلی]] گوید: او بسیار دروغ‌گو است.
# [[ساجی]] گوید: وی دروغ می‌گوید.
# [[ساجی]] گوید: وی دروغ می‌گوید.
# احمد گوید: او اخباری دارد و [[تدلیس]] می‌کند.
# احمد گوید: او اخباری دارد و [[تدلیس]] می‌کند.
# [[حاکم]] و نقّاش می‌گویند: [[احادیث]] منکر و غیر قابل اعتماد را از افراد [[ثقه]] نقل می‌کند.
# [[حاکم]] و نقّاش می‌گویند: [[احادیث]] منکر و غیر قابل اعتماد را از افراد ثقه نقل می‌کند.
# [[ابن سکن]]، [[ابن شاهین]]، ابن [[جارود]] و [[دارقطنی]] نیز وی را در زمره [[ضعفا]] برشمرده‌اند.
# [[ابن سکن]]، [[ابن شاهین]]، ابن جارود و [[دارقطنی]] نیز وی را در زمره ضعفا برشمرده‌اند.
# [[محمود بن غیلان]] گوید: احمد و یحیی و [[ابوخیثمه]] او را از اعتبار انداخته‌اند<ref>{{عربی|قَالَ البُخَارِيُّ: لَيْسَ بِثِقَةٍ، كَانَ يَكْذِبُ. وَ رَوَى عَبَّاسٌ عَنْ يَحْيَى: لَيْسَ بِثِقَةٍ، كَانَ يَكْذِبُ. قَالَ أَبُو دَاوُدَ: كَذَّابٌ. وَ قَالَ النَّسَائِيُّ وَ غَيْرُهُ: مَتْرُوكُ الحَدِيثِ... قَالَ المُدِينِيُّ: لَا أَرْضَاهُ فِي شَيْءٍ... وَ قَالَ النَّسَائِيُّ: الهَيْثَمُ مُنْكَرُ الحَدِيثِ... قَالَ أَبُو زُرْعَةَ: لَيْسَ بِشَيْءٍ. وَ قَالَ العِجْلِيُّ: كَذَّابٌ... وَ قَالَ السَّاجِيُّ: كَانَ يَكْذِبُ. وَ قَالَ أَحْمَدُ: كَانَ صَاحِبَ أَخْبَارٍ وَ تَدْلِيسٍ. وَ قَالَ الحَاكِمُ وَ النَّقَّاشُ: حَدَّثَ عَنِ الثِّقَاتِ بِأَحَادِيثَ مُنْكَرَةٍ...
# [[محمود بن غیلان]] گوید: احمد و یحیی و [[ابوخیثمه]] او را از اعتبار انداخته‌اند<ref>{{عربی|قَالَ البُخَارِيُّ: لَيْسَ بِثِقَةٍ، كَانَ يَكْذِبُ. وَ رَوَى عَبَّاسٌ عَنْ يَحْيَى: لَيْسَ بِثِقَةٍ، كَانَ يَكْذِبُ. قَالَ أَبُو دَاوُدَ: كَذَّابٌ. وَ قَالَ النَّسَائِيُّ وَ غَيْرُهُ: مَتْرُوكُ الحَدِيثِ... قَالَ المُدِينِيُّ: لَا أَرْضَاهُ فِي شَيْءٍ... وَ قَالَ النَّسَائِيُّ: الهَيْثَمُ مُنْكَرُ الحَدِيثِ... قَالَ أَبُو زُرْعَةَ: لَيْسَ بِشَيْءٍ. وَ قَالَ العِجْلِيُّ: كَذَّابٌ... وَ قَالَ السَّاجِيُّ: كَانَ يَكْذِبُ. وَ قَالَ أَحْمَدُ: كَانَ صَاحِبَ أَخْبَارٍ وَ تَدْلِيسٍ. وَ قَالَ الحَاكِمُ وَ النَّقَّاشُ: حَدَّثَ عَنِ الثِّقَاتِ بِأَحَادِيثَ مُنْكَرَةٍ...
وَ قَالَ مَحْمُودُ بْنُ غَيْلَانَ: أَسْقَطَهُ أَحْمَدُ وَ يَحْيَى بْنُ مَعِينٍ وَ أَبُو خَيْثَمَةَ}}؛ لسان المیزان، ج۶، ص۲۰۹-۲۱۰، ش ۷۴۰.</ref>.
وَ قَالَ مَحْمُودُ بْنُ غَيْلَانَ: أَسْقَطَهُ أَحْمَدُ وَ يَحْيَى بْنُ مَعِينٍ وَ أَبُو خَيْثَمَةَ}}؛ لسان المیزان، ج۶، ص۲۰۹-۲۱۰، ش ۷۴۰.</ref>.
{{پایان فهرست اثر}}
{{پایان فهرست اثر}}


[[ابن حجر]] در ذیل [[حدیثی]] در لسان المیزان می‌نویسد: {{عربی|كَذلِكَ الحَدِيثُ - لِكَوْنِ الهَيْثَمِ فِيهِ - جَمَاعَةً مِنْهُمْ كَالطَّحَاوِيِّ فِي «مُشْكِلِ الحَدِيثِ» وَ البَيْهَقِيِّ فِي «السُّنَنِ» وَ النَّقَّاشِ وَ الجَوْزَجَانِيِّ فِي مَا صَنَّفَا مِنَ المَوْضُوعَاتِ}}<ref>لسان المیزان، ج۶، ص۲۰۹-۲۱۰، ش ۷۴۰.</ref>؛ به خاطر وجود هیثم در [[سند حدیث]]، عدّه‌ای آن را [[تکذیب]] کرده‌اند، از جمله [[طحاوی]] در «[[مشکل الحدیث]]»، [[بیهقی]] در «[[سنن]]» و نقّاش و جوزجانی در کتابی که درباره [[احادیث]] موضوع و جعلی نگاشته‌اند.
[[ابن حجر]] در ذیل [[حدیثی]] در لسان المیزان می‌نویسد: {{عربی|كَذلِكَ الحَدِيثُ - لِكَوْنِ الهَيْثَمِ فِيهِ - جَمَاعَةً مِنْهُمْ كَالطَّحَاوِيِّ فِي «مُشْكِلِ الحَدِيثِ» وَ البَيْهَقِيِّ فِي «السُّنَنِ» وَ النَّقَّاشِ وَ الجَوْزَجَانِيِّ فِي مَا صَنَّفَا مِنَ المَوْضُوعَاتِ}}<ref>لسان المیزان، ج۶، ص۲۰۹-۲۱۰، ش ۷۴۰.</ref>؛ به خاطر وجود هیثم در سند حدیث، عدّه‌ای آن را [[تکذیب]] کرده‌اند، از جمله [[طحاوی]] در «مشکل الحدیث»، بیهقی در «[[سنن]]» و نقّاش و جوزجانی در کتابی که درباره [[احادیث]] موضوع و جعلی نگاشته‌اند.


بنابراین روشن شد که این [[حدیث]] [[دروغ]] و جعلی است. از سوی دیگر شخص متعصبی هم چون [[ابن تیمیه]] تصریح می‌کند که در کتاب [[تاریخ مدینه دمشق]] [[احادیث جعلی]] فراوانی وجود دارد<ref>{{عربی|فِيهِ مَا يَعْرِفُ أَهْلُ العِلْمِ بِالحَدِيثِ أَنَّهُ كَذِبٌ}}؛ منهاج السنّة، ج۳، ص۱۱۱.</ref>، اما جای بسی [[تعجب]] است که امثال [[سیوطی]]، شوکانی، [[مراغی]] و [[آلوسی]] بدون توجه به این [[حقیقت]]، [[روایت]] [[ابن عساکر]] را به عنوان [[تفسیر]] [[آیه مباهله]] در ذیل آن مطرح ساخته و به جعلی و [[کذب]] بودن آن اشاره‌ای نکرده‌اند. به [[راستی]] این قبیل [[مفسّران]] از طرح احادیث جعلی برای بیان مراد [[خداوند]] در قرآنچه انگیزه‌ای دارند و چه هدفی را دنبال می‌کنند؟!<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۳۱۲.</ref>
بنابراین روشن شد که این [[حدیث]] [[دروغ]] و جعلی است. از سوی دیگر شخص متعصبی هم چون [[ابن تیمیه]] تصریح می‌کند که در کتاب تاریخ مدینه دمشق [[احادیث جعلی]] فراوانی وجود دارد<ref>{{عربی|فِيهِ مَا يَعْرِفُ أَهْلُ العِلْمِ بِالحَدِيثِ أَنَّهُ كَذِبٌ}}؛ منهاج السنّة، ج۳، ص۱۱۱.</ref>، اما جای بسی [[تعجب]] است که امثال [[سیوطی]]، شوکانی، [[مراغی]] و [[آلوسی]] بدون توجه به این [[حقیقت]]، [[روایت]] [[ابن عساکر]] را به عنوان [[تفسیر]] [[آیه مباهله]] در ذیل آن مطرح ساخته و به جعلی و [[کذب]] بودن آن اشاره‌ای نکرده‌اند. به [[راستی]] این قبیل [[مفسّران]] از طرح احادیث جعلی برای بیان مراد [[خداوند]] در قرآنچه انگیزه‌ای دارند و چه هدفی را دنبال می‌کنند؟!<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۳۱۲.</ref>


==== تحریف به زیاده (اضافه کردن) ====
==== تحریف به زیاده (اضافه کردن) ====
===== اضافه کردن عبارت {{عربی|وَ نَاسٌ مِنْ أَصْحَابِهِ}} =====
===== اضافه کردن عبارت {{عربی|وَ نَاسٌ مِنْ أَصْحَابِهِ}} =====
در مواردی علاوه بر حذف نام امیرالمومنین {{ع}}، عبارت دیگری به حدیث اضافه شده است. این [[تحریف]] تنها در روایتی که [[ابن شبّه]] از [[شعبی]] نقل می‌کند صورت گرفته است. [[ابن شبه نمیری]] در [[تاریخ]] [[المدینة]] می‌نویسد: [[ابوولید احمد بن عبدالرحمان قرشی]]، از ولید بن مسلم، از [[ابراهیم بن محمد فزاری]]، از [[عطاء بن سائب]]، از شعبی نقل کرد: هیأت [[نجران]] آمد، آن‌گاه به [[رسول خدا]]{{صل}} عرضه داشتند: «درباره [[عیسی]] به ما خبر بده».... فردای آن [[روز]] رسول خدا{{صل}} [[سحرگاهان]] حسن، حسین، [[فاطمه]] و عده‌ای از [[اصحاب پیامبر]] بیرون آمدند و [[نصرانیان]] نیز صبح زود [[خدمت]] رسول خدا{{صل}} رسیدند و گفتند: «ما برای ملاعنه نیامده‌ایم، لیکن نزد تو آمده‌ایم تا چیزی بر ما مقرّر کنی و ما آن را بپردازیم»<ref>{{عربی|حَدَّثَنَا أَبُو الْوَلِيدِ أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمنِ الْقُرَشِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا الْوَلِيدُ بْنُ مُسْلِمٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْفَزَارِيُّ، عَنْ عَطَاءِ بْنِ السَّائِبِ، عَنِ الشَّعْبِيِّ، قَالَ: قَدِمَ وَفْدُ نَجْرَانَ، فَقَالُوا لِرَسُولِ اللَّهِ{{صل}}: «أَخْبِرْنَا عَنْ عِيسَى»...... قَالَ: فَأَصْبَحَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}، وَ غَدَا الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ فَاطِمَةُ وَ نَاسٌ مِنْ أَصْحَابِهِ، وَ غَدَوْا إِلَى رَسُولِ اللَّهِ{{صل}}، فَقَالُوا: «مَا لِلْمُلَاعَنَةِ جِئْنَاكَ، وَ لَكِنْ جِئْنَاكَ لِتَفْرِضَ عَلَيْنَا شَيْئاً نُؤَدِّيهِ إِلَيْكَ»}}؛ تاریخ المدینة، ج۲، ص۵۸۰-۵۸۲.</ref>.
در مواردی علاوه بر حذف نام امیرالمومنین {{ع}}، عبارت دیگری به حدیث اضافه شده است. این [[تحریف]] تنها در روایتی که [[ابن شبّه]] از شعبی نقل می‌کند صورت گرفته است. [[ابن شبه نمیری]] در [[تاریخ]] [[المدینة]] می‌نویسد: [[ابوولید احمد بن عبدالرحمان قرشی]]، از ولید بن مسلم، از [[ابراهیم بن محمد فزاری]]، از [[عطاء بن سائب]]، از شعبی نقل کرد: هیأت [[نجران]] آمد، آن‌گاه به [[رسول خدا]]{{صل}} عرضه داشتند: «درباره [[عیسی]] به ما خبر بده».... فردای آن [[روز]] رسول خدا{{صل}} [[سحرگاهان]] حسن، حسین، [[فاطمه]] و عده‌ای از [[اصحاب پیامبر]] بیرون آمدند و [[نصرانیان]] نیز صبح زود خدمت رسول خدا{{صل}} رسیدند و گفتند: «ما برای ملاعنه نیامده‌ایم، لیکن نزد تو آمده‌ایم تا چیزی بر ما مقرّر کنی و ما آن را بپردازیم»<ref>{{عربی|حَدَّثَنَا أَبُو الْوَلِيدِ أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمنِ الْقُرَشِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا الْوَلِيدُ بْنُ مُسْلِمٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْفَزَارِيُّ، عَنْ عَطَاءِ بْنِ السَّائِبِ، عَنِ الشَّعْبِيِّ، قَالَ: قَدِمَ وَفْدُ نَجْرَانَ، فَقَالُوا لِرَسُولِ اللَّهِ{{صل}}: «أَخْبِرْنَا عَنْ عِيسَى»...... قَالَ: فَأَصْبَحَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}، وَ غَدَا الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ فَاطِمَةُ وَ نَاسٌ مِنْ أَصْحَابِهِ، وَ غَدَوْا إِلَى رَسُولِ اللَّهِ{{صل}}، فَقَالُوا: «مَا لِلْمُلَاعَنَةِ جِئْنَاكَ، وَ لَكِنْ جِئْنَاكَ لِتَفْرِضَ عَلَيْنَا شَيْئاً نُؤَدِّيهِ إِلَيْكَ»}}؛ تاریخ المدینة، ج۲، ص۵۸۰-۵۸۲.</ref>.


روشن است که رسول خدا{{صل}} تنها با [[اهل بیت]]{{عم}} به [[مباهله]] با نصرانیان رفته‌اند، پس اگر منظور از عبارت {{عربی|وَ غَدَا الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ فَاطِمَةُ وَ نَاسٌ مِنْ أَصْحَابِهِ}} خروج آنها با رسول خدا{{صل}} برای مباهله باشد، [[کذب]] بودن خبر مسلّم خواهد بود. بر فرض قبول اینکه عده‌ای از اصحاب پیامبر{{صل}} همراه ایشان بودند، اما باز این سؤال پیش می‌آید که [[راوی]] به چه انگیزه‌ای نام امیرالمؤمنین{{ع}} را حداقل در میان آنها ذکر نمی‌کند؟
روشن است که رسول خدا{{صل}} تنها با [[اهل بیت]]{{عم}} به [[مباهله]] با نصرانیان رفته‌اند، پس اگر منظور از عبارت {{عربی|وَ غَدَا الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ فَاطِمَةُ وَ نَاسٌ مِنْ أَصْحَابِهِ}} خروج آنها با رسول خدا{{صل}} برای مباهله باشد، [[کذب]] بودن خبر مسلّم خواهد بود. بر فرض قبول اینکه عده‌ای از اصحاب پیامبر{{صل}} همراه ایشان بودند، اما باز این سؤال پیش می‌آید که راوی به چه انگیزه‌ای نام امیرالمؤمنین{{ع}} را حداقل در میان آنها ذکر نمی‌کند؟


البته معلوم نیست که این [[تحریفات]] از سوی شعبی صورت گرفته یا از سوی کسانی که [[حدیث]] را از وی [[روایت]] کرده‌اند، ولی آنچه مسلّم است، [[تمایل]] شدید شعبی به [[بنوامیه]] است. پیش از این گفتیم که در [[تفسیر طبری]]، این احتمال مطرح شده که حذف [[نام امیرالمؤمنین]]{{ع}} به جهت دید منفی بنوامیه درباره آن حضرت بوده است<ref>ر.ک: تفسیر الطبری، ج۳، ص۴۰۷؛ الطبقات الکبری، ج۶، ص۲۵۲.</ref>.
البته معلوم نیست که این [[تحریفات]] از سوی شعبی صورت گرفته یا از سوی کسانی که [[حدیث]] را از وی [[روایت]] کرده‌اند، ولی آنچه مسلّم است، [[تمایل]] شدید شعبی به [[بنوامیه]] است. پیش از این گفتیم که در [[تفسیر طبری]]، این احتمال مطرح شده که حذف نام امیرالمؤمنین{{ع}} به جهت دید منفی بنوامیه درباره آن حضرت بوده است<ref>ر.ک: تفسیر الطبری، ج۳، ص۴۰۷؛ الطبقات الکبری، ج۶، ص۲۵۲.</ref>.


بنابراین بعید نیست که [[شعبی]] جهت تأمین نظر بنوامیه، [[حدیث مباهله]] را [[تحریف]] کرده باشد؛ چراکه وی [[امین]] [[آل مروان]] و [[قاضی کوفه]]<ref>نصب الرایة، ج۵، ص۵۲؛ تغلیق التعلیق، ج۵، ص۲۸۷؛ تفسیر الثعالبی، ج۱، ص۷۷.</ref> بوده است<ref>الطبقات الکبری، ج۶، ص۲۵۲؛ نصب الرایة، ج۵، ص۵۲؛ تغلیق التعلیق، ج۵، ص۲۸۷؛ تفسیر الثعالبی، ج۱، ص۷۷.</ref>. همچنین به [[عبدالملک بن مروان]] [[تقرب]] داشته و از ندیمان وی به شمار می‌رفته است<ref>الأعلام (زرکلی)، ج۳، ص۲۵۱.</ref>.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۳۰۶.</ref>
بنابراین بعید نیست که شعبی جهت تأمین نظر بنوامیه، [[حدیث مباهله]] را [[تحریف]] کرده باشد؛ چراکه وی [[امین]] [[آل مروان]] و قاضی کوفه<ref>نصب الرایة، ج۵، ص۵۲؛ تغلیق التعلیق، ج۵، ص۲۸۷؛ تفسیر الثعالبی، ج۱، ص۷۷.</ref> بوده است<ref>الطبقات الکبری، ج۶، ص۲۵۲؛ نصب الرایة، ج۵، ص۵۲؛ تغلیق التعلیق، ج۵، ص۲۸۷؛ تفسیر الثعالبی، ج۱، ص۷۷.</ref>. همچنین به [[عبدالملک بن مروان]] [[تقرب]] داشته و از ندیمان وی به شمار می‌رفته است<ref>الأعلام (زرکلی)، ج۳، ص۲۵۱.</ref>.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۳۰۶.</ref>


===== اضافه کردن نام «عایشه و حفصه»! =====
===== اضافه کردن نام «عایشه و حفصه»! =====
۱۳۳٬۸۱۴

ویرایش