نفس در اخلاق اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۷: خط ۷:


== نیروهای [[نفس انسان]] ==
== نیروهای [[نفس انسان]] ==
نفس انسان دارای چهار نیروست: نیروی عاقله، نیروی [[خشم]]، نیروی [[شهوت]] و نیروی [[واهمه]].
نفس انسان دارای چهار نیروست: نیروی عاقله، نیروی [[خشم]]، نیروی [[شهوت]] و نیروی واهمه.


عاقله، صفت [[فرشتگان]] است و کارش، [[ادراک]] [[حقایق]] و تشخیص [[خیر و شر]] و [[نیکی]] و [[بدی]] است. به [[کارهای نیک]] [[فرمان]] می‌دهد و از [[کارهای زشت]] باز می‌دارد و [[انسان]] را به کسب صفت‌های [[پسندیده]] و [[پاک‌سازی]] از صفت‌های [[نکوهیده]] می‌خواند.
عاقله، صفت [[فرشتگان]] است و کارش، [[ادراک]] [[حقایق]] و تشخیص [[خیر و شر]] و [[نیکی]] و بدی است. به [[کارهای نیک]] [[فرمان]] می‌دهد و از کارهای زشت باز می‌دارد و [[انسان]] را به کسب صفت‌های پسندیده و پاک‌سازی از صفت‌های نکوهیده می‌خواند.


شهوت، صفت چهارپایان است و انسان را به [[پیروی]] [[فرج]] و شکم است می‌خواند. [[پرخوری]]، [[پرگویی]] و مباشرت جنسی کنترل نشده از آثار این نیروست. فایده شهوت این است که [[منافع]] بدن را تأمین می‌کند و به این وسیله بدن را حفس و [[بقای نسل]] [[انسان]] را تضمین می‌کند. بدون شهوت، انسان نه چیزی می‌خوردی نه چیزی می‌نوشد و نه به فعالیت جنسی روی می‌آورد.
شهوت، صفت چهارپایان است و انسان را به [[پیروی]] [[فرج]] و شکم است می‌خواند. پرخوری، پرگویی و مباشرت جنسی کنترل نشده از آثار این نیروست. فایده شهوت این است که منافع بدن را تأمین می‌کند و به این وسیله بدن را حفس و بقای نسل [[انسان]] را تضمین می‌کند. بدون شهوت، انسان نه چیزی می‌خوردی نه چیزی می‌نوشد و نه به فعالیت جنسی روی می‌آورد.


خشم، صفت درندگان است و انسان را [[بی‌باک]] می‌کند و به کارهایی چون ضرب و شتم و [[آزار دیگران]] وامی دارد. این نیرو در وجود انسان دو فایده دارد. نخست آنکه نیرو در انسان مقابل تهدیدهای خارجی از [[جسم]] [[دفاع]] و آفات و [[زیان‌ها]] را از آن دوری می‌کند، بدون فعالیت این نیرو انسان حتی یک مگس را از خود دور نمی‌کند، از هیچ خطری نمی‌گریزد و با هیچ نهدید مقابله نمی‌کند. فایده دیگر [[غضب]] آن است که در مقابل [[طغیان]] نیروی شهوت و واهمه [[ایستادگی]] می‌کند تا وجود انسان را [[تسخیر]] نکنند.
خشم، صفت درندگان است و انسان را بی‌باک می‌کند و به کارهایی چون ضرب و شتم و [[آزار دیگران]] وامی دارد. این نیرو در وجود انسان دو فایده دارد. نخست آنکه نیرو در انسان مقابل تهدیدهای خارجی از جسم [[دفاع]] و آفات و زیان‌ها را از آن دوری می‌کند، بدون فعالیت این نیرو انسان حتی یک مگس را از خود دور نمی‌کند، از هیچ خطری نمی‌گریزد و با هیچ نهدید مقابله نمی‌کند. فایده دیگر [[غضب]] آن است که در مقابل [[طغیان]] نیروی شهوت و واهمه [[ایستادگی]] می‌کند تا وجود انسان را [[تسخیر]] نکنند.


واهمه، صفت [[شیطانی]] است که کارش ترتیب دادن [[مکر]]، حيله، [[خدعه]] و [[نیرنگ]] است؛ ولی علاوه بر این [[قادر]] است معانی جزئی را [[درک]] کند و برای دستیابی به مقاصد خوب، طرح و نقشه تهیه می‌کند.
واهمه، صفت [[شیطانی]] است که کارش ترتیب دادن [[مکر]]، حيله، [[خدعه]] و [[نیرنگ]] است؛ ولی علاوه بر این [[قادر]] است معانی جزئی را [[درک]] کند و برای دستیابی به مقاصد خوب، طرح و نقشه تهیه می‌کند.


نیروی واهمه راه‌های [[تأمین منافع]] و [[پرهیز]] از خطر و ضرر را در [[اختیار]] [[قوه غضب]] و شهوت قرار می‌دهد. نیروی شهوت غذا می‌خواهد، نیروی واهمه به او یاد می‌دهد از چه راهی غذا به‌دست آورد. انسان وقتی گرسنه می‌شود برای رفع [[گرسنگی]] اقدامی صحیح یا نادرست می‌کند یا به کار و فعالیت روی می‌آورد یا به [[سرقت]] و دریوزگی. تمامی این راه‌ها را، [[واهمه]] طراحی [[و]] در [[اختیار]] [[شهوت]] قرار می‌دهد.
نیروی واهمه راه‌های تأمین منافع و پرهیز از خطر و ضرر را در [[اختیار]] قوه غضب و شهوت قرار می‌دهد. نیروی شهوت غذا می‌خواهد، نیروی واهمه به او یاد می‌دهد از چه راهی غذا به‌دست آورد. انسان وقتی گرسنه می‌شود برای رفع [[گرسنگی]] اقدامی صحیح یا نادرست می‌کند یا به کار و فعالیت روی می‌آورد یا به [[سرقت]] و دریوزگی. تمامی این راه‌ها را، واهمه طراحی و در [[اختیار]] [[شهوت]] قرار می‌دهد.


[[قوه غضب]] به [[استیلا]] میل دارد و از [[شکست]] بی‌زار است، واهمه برای او نقشه می‌کشد تا [[پیروز]] شود؛ بنابراین [[قوة]] [[واهمه]] با [[خدمت]] به [[شهوت]] و [[غضب]]، در [[حقیقت]] به [[انسان]] خدمت می‌کند.
قوه غضب به استیلا میل دارد و از [[شکست]] بی‌زار است، واهمه برای او نقشه می‌کشد تا [[پیروز]] شود؛ بنابراین [[قوة]] واهمه با خدمت به [[شهوت]] و [[غضب]]، در [[حقیقت]] به [[انسان]] خدمت می‌کند.


[[دانشمندان]] [[اخلاق]]، [[اجتماع]] قوای چهارگانه نفس را در این مثل نمایش می‌دهند که در، خانه‌ای مردی [[حکیم]] با یک سگ، یک خوک و یک [[محبوس]] باشد و هر یک از این چهار، تلاش می‌کند دیگران را تحت [[فرمان]] خود بگیرد و برای تأمین مقاصد خود از آنها استفاده کند. مرد حکیم [[قوه عاقله]]، سگ نیروی غضب، خوک [[قوه شهوت]] و [[شیطان]] [[قوه واهمه]] [[انسان]] است. نیروی غضب همانند سگی که پیوسته به این و آن [[حمله]] می‌برد و به هرکس چنگ و دندان نشان می‌دهد، انسان را به [[آزار دیگران]] وا می‌دارد و فعالیت خود را با کتک‌کاری، فریاد، [[فحش]] و [[ناسزا]] و در نهایت [[قتل]] و [[خون‌ریزی]] نشان می‌دهد و با این همه تلاش می‌کند نیروهای دیگر را نیز با خود هماهنگ کند. نیروی شهوت مثل خوکی که جز خوردن و [[شهوت‌رانی]] هیچ نمی‌فهمد و نمی‌خواهد، انسان را به اشباع این دو میل وا می‌دارد و می‌خواهد تمامی نیروهای نفس را به خدمت خود بگمارد. قوه واهمه نیز نیروی غضب و شهوت را [[تهییج]] می‌کند و کارهایشان را [[زیبا]] جلوه می‌دهد. کار [[عقل]] در این گیر ودار این است که [[قوه غضب]] را با شهوت [[رام]] و شهوت را با غضب [[سرکوب]] کند و خدعه‌های قوه واهمه را با [[نورانیت]] خویش [[شناسایی]] و به سرانگشت [[تدبیر]] خنثی کند<ref>محمدمهدی نراقی، جامع السعادات، ج۱، ص۳۰.</ref>.
دانشمندان [[اخلاق]]، [[اجتماع]] قوای چهارگانه نفس را در این مثل نمایش می‌دهند که در، خانه‌ای مردی [[حکیم]] با یک سگ، یک خوک و یک [[محبوس]] باشد و هر یک از این چهار، تلاش می‌کند دیگران را تحت [[فرمان]] خود بگیرد و برای تأمین مقاصد خود از آنها استفاده کند. مرد حکیم [[قوه عاقله]]، سگ نیروی غضب، خوک [[قوه شهوت]] و [[شیطان]] قوه واهمه [[انسان]] است. نیروی غضب همانند سگی که پیوسته به این و آن حمله می‌برد و به هرکس چنگ و دندان نشان می‌دهد، انسان را به [[آزار دیگران]] وا می‌دارد و فعالیت خود را با کتک‌کاری، فریاد، [[فحش]] و [[ناسزا]] و در نهایت [[قتل]] و [[خون‌ریزی]] نشان می‌دهد و با این همه تلاش می‌کند نیروهای دیگر را نیز با خود هماهنگ کند. نیروی شهوت مثل خوکی که جز خوردن و [[شهوت‌رانی]] هیچ نمی‌فهمد و نمی‌خواهد، انسان را به اشباع این دو میل وا می‌دارد و می‌خواهد تمامی نیروهای نفس را به خدمت خود بگمارد. قوه واهمه نیز نیروی غضب و شهوت را تهییج می‌کند و کارهایشان را [[زیبا]] جلوه می‌دهد. کار [[عقل]] در این گیر ودار این است که قوه غضب را با شهوت رام و شهوت را با غضب سرکوب کند و خدعه‌های قوه واهمه را با نورانیت خویش [[شناسایی]] و به سرانگشت [[تدبیر]] خنثی کند<ref>محمدمهدی نراقی، جامع السعادات، ج۱، ص۳۰.</ref>.


در تمثیلی دیگر عقل به مردی شکارچی دانسته شده که سوار بر [[اسب]] و با سگی به دنبال شکار آمده و [[جاسوسی]] از [[راهزنان]] در پی اوست تا به دست ایشان گرفتارش کند. مرد شکارچی، عقل آدمی‌زاد است که برای کسب کمال به [[دنیا]] آمده، اسب او شهوت و سگ او قوه غضب است و جاسوس همان قوة واهمه است که خدمت شیطان می‌گزارد و انسان را به سمت او می‌کشاند. اسب سواری و سگ شکاری در صورتی کار آمد خواهند بود و در شکار، پاور شکارچی، که [[تربیت]] شده باشند. سگ [[تعلیم]] ندیده هرچه بگیرد، می‌خورد و از تلاش او بهره‌ای به شکارچی نمی‌رسد و بساکه با دریدن و خوردن [[اموال]] [[مردم]]، موجب [[زیان]] و [[شرمساری]] صاحبش شود یا در فرصتی از [[غفلت]] صاحب خود استفاده کرده، او را نیز بدرد. [[اسب]] چموش نیز به جای اینکه در پی شکار بتازد، [[بیهوده]] به هر فراز ونشیبی می‌رود تا در نهایت، سوار خود را به پرتگاهی در افکند و خود، لجام گسیخته به هرسو که خواهد دوندگی کند. [[سخن]] جاسوس شنیدن و در پی او رفتن نیز جز هلاک همگی پیامدی ندارد؛ پس تنها چاره [[نجات]] این است که همه از [[عقل]] [[فرمان]] برند تا همگی بسان نیرویی واحد به جست‌وجوی [[هدف]] بپردازند و [[راه کمال]] را طی کنند<ref>محمدمهدی نراقی، جامع السعادات، ج۱، ص۳۱.</ref><ref>[[مجتبی تهرانی|تهرانی، مجتبی]]، [[اخلاق الهی ج۱ (کتاب)|اخلاق الهی، ج۱]]، ص۷۴-۷۶.</ref>.
در تمثیلی دیگر عقل به مردی شکارچی دانسته شده که سوار بر اسب و با سگی به دنبال شکار آمده و [[جاسوسی]] از راهزنان در پی اوست تا به دست ایشان گرفتارش کند. مرد شکارچی، عقل آدمی‌زاد است که برای کسب کمال به [[دنیا]] آمده، اسب او شهوت و سگ او قوه غضب است و جاسوس همان قوة واهمه است که خدمت شیطان می‌گزارد و انسان را به سمت او می‌کشاند. اسب سواری و سگ شکاری در صورتی کار آمد خواهند بود و در شکار، پاور شکارچی، که [[تربیت]] شده باشند. سگ [[تعلیم]] ندیده هرچه بگیرد، می‌خورد و از تلاش او بهره‌ای به شکارچی نمی‌رسد و بساکه با دریدن و خوردن [[اموال]] [[مردم]]، موجب [[زیان]] و [[شرمساری]] صاحبش شود یا در فرصتی از [[غفلت]] صاحب خود استفاده کرده، او را نیز بدرد. اسب چموش نیز به جای اینکه در پی شکار بتازد، [[بیهوده]] به هر فراز ونشیبی می‌رود تا در نهایت، سوار خود را به پرتگاهی در افکند و خود، لجام گسیخته به هرسو که خواهد دوندگی کند. [[سخن]] جاسوس شنیدن و در پی او رفتن نیز جز هلاک همگی پیامدی ندارد؛ پس تنها چاره [[نجات]] این است که همه از [[عقل]] [[فرمان]] برند تا همگی بسان نیرویی واحد به جست‌وجوی [[هدف]] بپردازند و راه کمال را طی کنند<ref>محمدمهدی نراقی، جامع السعادات، ج۱، ص۳۱.</ref>.<ref>[[مجتبی تهرانی|تهرانی، مجتبی]]، [[اخلاق الهی ج۱ (کتاب)|اخلاق الهی، ج۱]]، ص۷۴-۷۶.</ref>


== مهار نیروها ==
== مهار نیروها ==
[[انسان]] موجودی است بی‌نهایت [[طلب]] که در هیچ زمینه‌ای محدودیت را برنمی تابد؛ از این رو قوای او نیز در پی بی‌نهایت فعالیت می‌کنند و هیچ نهایت برای خواسته خود نمی‌شناسد؛ بنابراین، ممکن نیست که [[غضب]] و [[شهوت]] بدون نظارتقوه قاهره‌ای، [[دست]] از طلب بردارند؛ چراکه هرگز [[احساس]] سیری نمی‌کنند و نیروی [[واهمه]] نیز پیوسته آنها را با نقشه‌ها و حیله‌های جدید [[تجهیز]] می‌کند و او را از مرتبه [[حیوانات]] هم [[پایین‌تر]] می‌کشد؛ بنابراین، وجود انسان به یک نیروی [[برتر]] محتاج است که [[قوای نفس]] را مهار می‌کند.
[[انسان]] موجودی است بی‌نهایت طلب که در هیچ زمینه‌ای محدودیت را برنمی تابد؛ از این رو قوای او نیز در پی بی‌نهایت فعالیت می‌کنند و هیچ نهایت برای خواسته خود نمی‌شناسد؛ بنابراین، ممکن نیست که [[غضب]] و [[شهوت]] بدون نظارتقوه قاهره‌ای، [[دست]] از طلب بردارند؛ چراکه هرگز [[احساس]] سیری نمی‌کنند و نیروی واهمه نیز پیوسته آنها را با نقشه‌ها و حیله‌های جدید تجهیز می‌کند و او را از مرتبه حیوانات هم پایین‌تر می‌کشد؛ بنابراین، وجود انسان به یک نیروی [[برتر]] محتاج است که قوای نفس را مهار می‌کند.


از آنجا که نیروی عقل [[حقیقت]] اشیا را [[درک]] می‌کند و خوب و بد را می‌فهمد، برای مهار قوای نفس، سه مرحله طی می‌کند: نخست مقدار استفاده از هر نیرو را تعیین می‌کند، پس از آن جای استفاده را نشان می‌دهد و در نهایت کیفیت [[اعمال]] آن را. در صورتی که [[قوای نفسانی]] از عقل [[پیروی]] نکنند و به حدی که تعیین می‌کند [[راضی]] نشوند، عقل برای کنترل آنها راهکارهایی ویژه دارد، غضب و شهوت را بر ضد هم تحریک می‌کند. هنگامی که غضب [[سرکشی]] کند با تحریک شهوت او را [[سست]] می‌کند و چون شهوت [[طغیان]] کند با تحریک [[غصب]] او را [[سرکوب]] می‌کند و اگر واهمه دست از [[دسیسه]] برندارد، با [[یورش]] غضب او را کنترل می‌کند و در نهایت اگر [[غضب]] نیز از عهده او برنیاید، [[عقل]]، خود با [[افشاگری]] او را [[رسوا]] می‌کند.
از آنجا که نیروی عقل [[حقیقت]] اشیا را [[درک]] می‌کند و خوب و بد را می‌فهمد، برای مهار قوای نفس، سه مرحله طی می‌کند: نخست مقدار استفاده از هر نیرو را تعیین می‌کند، پس از آن جای استفاده را نشان می‌دهد و در نهایت کیفیت [[اعمال]] آن را. در صورتی که قوای نفسانی از عقل [[پیروی]] نکنند و به حدی که تعیین می‌کند [[راضی]] نشوند، عقل برای کنترل آنها راهکارهایی ویژه دارد، غضب و شهوت را بر ضد هم تحریک می‌کند. هنگامی که غضب [[سرکشی]] کند با تحریک شهوت او را [[سست]] می‌کند و چون شهوت [[طغیان]] کند با تحریک [[غصب]] او را سرکوب می‌کند و اگر واهمه دست از [[دسیسه]] برندارد، با [[یورش]] غضب او را کنترل می‌کند و در نهایت اگر [[غضب]] نیز از عهده او برنیاید، [[عقل]]، خود با افشاگری او را [[رسوا]] می‌کند.


گاهی [[واهمه]] با [[شیطنت]]، هدف‌های [[پست]] و [[شیطانی]] خود را در پوششی از هدف‌های متعالی - [[الهی]] [[انسانی]]، [[زیبا]] جلوه داده، دیگران را [[فریب]] می‌دهد؛ مثلا مقامی را که به خاطر [[جاه‌طلبی]] پذیرفته، [[وظیفه دینی]] و وسیله‌ای برای [[خدمت]] به [[انسان‌ها]] می‌شمرد، در این گونه موارد چون [[انسان]] به نفس خویش [[آگاه]] است: {{متن قرآن|بَلِ الْإِنْسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ}}<ref>«آری، (آن روز) آدمی بر خویشتن گواهی بیناست» سوره قیامه، آیه ۱۴.</ref>»، [[عقل]] [[فریب]] [[واهمه]] را نمی‌خورد و با افشای [[حقیقت]] او را [[رسوا]] می‌کند. نتیجه این [[نظارت و کنترل]] در [[درون انسان]] این است که بین [[قوای نفسانی]] رابطه‌ای عادلانه پیدا می‌شود، هرکس در [[مقام]] و موقعیت خود قرار می‌گیرد.
گاهی واهمه با شیطنت، هدف‌های [[پست]] و [[شیطانی]] خود را در پوششی از هدف‌های متعالی - [[الهی]] [[انسانی]]، [[زیبا]] جلوه داده، دیگران را [[فریب]] می‌دهد؛ مثلا مقامی را که به خاطر جاه‌طلبی پذیرفته، وظیفه دینی و وسیله‌ای برای خدمت به [[انسان‌ها]] می‌شمرد، در این گونه موارد چون [[انسان]] به نفس خویش [[آگاه]] است: {{متن قرآن|بَلِ الْإِنْسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ}}<ref>«آری، (آن روز) آدمی بر خویشتن گواهی بیناست» سوره قیامه، آیه ۱۴.</ref>»، [[عقل]] [[فریب]] واهمه را نمی‌خورد و با افشای [[حقیقت]] او را [[رسوا]] می‌کند. نتیجه این [[نظارت و کنترل]] در درون انسان این است که بین قوای نفسانی رابطه‌ای عادلانه پیدا می‌شود، هرکس در [[مقام]] و موقعیت خود قرار می‌گیرد.


عقل به مقام [[فرماندهی]] و [[رهبری]] خود می‌رسد و [[شهوت]] و [[غضب]] در پست‌های لایق خویش تحت [[فرمان]] عقل عملکمال خود برسد. [[استحقاق]] غضب و شهوت این است که در [[اختیار]] عقل باشند تا بدن را [[حفظ]] کنند و انسان به کمال خود برسد.
عقل به مقام [[فرماندهی]] و [[رهبری]] خود می‌رسد و [[شهوت]] و [[غضب]] در پست‌های لایق خویش تحت [[فرمان]] عقل عمل کمال خود برسد. [[استحقاق]] غضب و شهوت این است که در [[اختیار]] عقل باشند تا بدن را [[حفظ]] کنند و انسان به کمال خود برسد.


گفتنی است که رسیدن به این مقام، کار آسانی نیست و بساکه تا پایان عمر صورت نبندد. در حکایت است که [[حکومت]] [[وقت]] از [[سید بن طاووس]] تقاضا کرد [[منصب قضاوت]] بپذیرد و [[قاضی القضات]] مملکت [[اسلام]] باشد، [[سید]] در پاسخ فرمود من عمری است که نتوانسته‌ام یک [[نزاع]] را فیصله دهم و در درون خودم [[صلح]] و [[آرامش]] برقرار کنم، چگونه می‌توانم [[منازعات]] یک [[ملت]] را فیصله دهم و بین آنها صلح برقرار کنم. معنی این سخن این است که انسان تا در درون خویش به [[عدالت]] نرسد، در خارج از وجود خود موفق به [[اجرای عدالت]] نمی‌شود. کسی که با شهوت و غضب خود دست به گریبان است، نمی‌تواند [[حق]] را به صاحب حق برگرداند، از این رو در [[نظام سیاسی اسلام]] کسی به حکومت و رهبری می‌رسد که در این [[مبارزه]] [[پیروز]] شده باشد.
گفتنی است که رسیدن به این مقام، کار آسانی نیست و بساکه تا پایان عمر صورت نبندد. در حکایت است که [[حکومت]] وقت از [[سید بن طاووس]] تقاضا کرد [[منصب قضاوت]] بپذیرد و قاضی القضات مملکت [[اسلام]] باشد، [[سید]] در پاسخ فرمود من عمری است که نتوانسته‌ام یک [[نزاع]] را فیصله دهم و در درون خودم [[صلح]] و [[آرامش]] برقرار کنم، چگونه می‌توانم [[منازعات]] یک [[ملت]] را فیصله دهم و بین آنها صلح برقرار کنم. معنی این سخن این است که انسان تا در درون خویش به [[عدالت]] نرسد، در خارج از وجود خود موفق به [[اجرای عدالت]] نمی‌شود. کسی که با شهوت و غضب خود دست به گریبان است، نمی‌تواند [[حق]] را به صاحب حق برگرداند، از این رو در [[نظام سیاسی اسلام]] کسی به حکومت و رهبری می‌رسد که در این [[مبارزه]] [[پیروز]] شده باشد.


در [[تفسیر منسوب به امام حسن عسکری]] آمده است: "هریک از [[فقها]] خودنگهدار باشد، دینش را حفظ کند با [[هوای نفس]] [[مخالفت]] ورزد و امر خدای خویش را [[اطاعت]] کند، [[عامه]] [[مردم]] می‌توانند از او [[پیروی]] کنند"<ref>{{متن حدیث|فَأَمَّا مَنْ كَانَ مِنَ اَلْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ حَافِظاً لِدِينِهِ مُخَالِفاً عَلَى هَوَاهُ مُطِيعاً لِأَمْرِ مَوْلاَهُ فَلِلْعَوَامِّ أَنْ يُقَلِّدُوهُ}}</ref>.<ref>[[مجتبی تهرانی|تهرانی، مجتبی]]، [[اخلاق الهی ج۱ (کتاب)|اخلاق الهی، ج۱]]، ص۷۶-۷۷.</ref>
در [[تفسیر منسوب به امام حسن عسکری]] آمده است: "هریک از [[فقها]] خودنگهدار باشد، دینش را حفظ کند با [[هوای نفس]] [[مخالفت]] ورزد و امر خدای خویش را [[اطاعت]] کند، [[عامه]] [[مردم]] می‌توانند از او [[پیروی]] کنند"<ref>{{متن حدیث|فَأَمَّا مَنْ كَانَ مِنَ اَلْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ حَافِظاً لِدِينِهِ مُخَالِفاً عَلَى هَوَاهُ مُطِيعاً لِأَمْرِ مَوْلاَهُ فَلِلْعَوَامِّ أَنْ يُقَلِّدُوهُ}}</ref>.<ref>[[مجتبی تهرانی|تهرانی، مجتبی]]، [[اخلاق الهی ج۱ (کتاب)|اخلاق الهی، ج۱]]، ص۷۶-۷۷.</ref>


== مراتب نفس ==
== مراتب نفس ==
دانستیم که [[عقل]] در وجود [[آدمی]] سمت [[رهبری]] و [[مدیریت]] دارد و همه قوا باید تحت [[فرمان]] او عمل کنند؛ ولی این جایگاه به آسانی و بدون درگیری در [[اختیار]] عقل نهاده نمی‌شود، [[مبارزات]] طولانی باید تا [[شهوت]] و [[غضب]] به [[حق]] عقل [[اعتراف]] کنند و طوق [[اطاعت]] او را به گردن گیرند. ناگفته پیداست که معرکه همیشه به نفع یک طرف نیست. هر حریفی گاهی [[شکست]] را می‌پذیرد و زمانی با استفاده از [[غفلت]] حریف، بر او می‌تازد و بسا که او را تا [[مرز]] نابودی عقب می‌راند و هم از این رو [[عقل انسان]]، در طول مبارزات خود با شهوت و غضب شرایط مختلفی را [[تجربه]] می‌کند و در نهایت نیز نتیجه [[مبارزه]] برای تمامی [[انسان‌ها]] یکسان نیست. گاهی عقل به طور کامل شکست می‌خورد و پرونده [[جنگ]] برای همیشه به نفع شهوت و غضب بسته می‌شود. گاهی حریف را منکوب می‌کند و طوق [[بندگی]] خود را به گردنش می‌نهد و گاهی نیز در جنگ و [[گریز]] است و به نتیجه‌ای [[قطعی]] نمی‌رسد.
دانستیم که [[عقل]] در وجود [[آدمی]] سمت [[رهبری]] و [[مدیریت]] دارد و همه قوا باید تحت [[فرمان]] او عمل کنند؛ ولی این جایگاه به آسانی و بدون درگیری در [[اختیار]] عقل نهاده نمی‌شود، [[مبارزات]] طولانی باید تا [[شهوت]] و [[غضب]] به [[حق]] عقل [[اعتراف]] کنند و طوق [[اطاعت]] او را به گردن گیرند. ناگفته پیداست که معرکه همیشه به نفع یک طرف نیست. هر حریفی گاهی [[شکست]] را می‌پذیرد و زمانی با استفاده از [[غفلت]] حریف، بر او می‌تازد و بسا که او را تا مرز نابودی عقب می‌راند و هم از این رو [[عقل انسان]]، در طول مبارزات خود با شهوت و غضب شرایط مختلفی را [[تجربه]] می‌کند و در نهایت نیز نتیجه [[مبارزه]] برای تمامی [[انسان‌ها]] یکسان نیست. گاهی عقل به طور کامل شکست می‌خورد و پرونده [[جنگ]] برای همیشه به نفع شهوت و غضب بسته می‌شود. گاهی حریف را منکوب می‌کند و طوق [[بندگی]] خود را به گردنش می‌نهد و گاهی نیز در جنگ و گریز است و به نتیجه‌ای [[قطعی]] نمی‌رسد.


[[قرآن کریم]] با لحاظ این سه حالت نفس را با سه صفت یاد کرده است:
[[قرآن کریم]] با لحاظ این سه حالت نفس را با سه صفت یاد کرده است:
# '''[[نفس اماره]]:''' در صورتی که عقل به طور کامل شکست خورده، به [[خدمت]] شهوت و غضب درآید و خود نیز به ابزاری در دست [[واهمه]] تبدیل شود. از آن به نفس اماره تعبیر می‌شود. قرآن کریم می‌فرماید:{{متن قرآن|إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّي}}<ref>«و من نفس خویش را تبرئه نمی‌کنم که نفس به بدی بسیار فرمان می‌دهد مگر پروردگارم بخشایش آورد؛ به راستی پروردگارم آمرزنده‌ای بخشاینده است» سوره یوسف، آیه ۵۳.</ref>.
# '''[[نفس اماره]]:''' در صورتی که عقل به طور کامل شکست خورده، به خدمت شهوت و غضب درآید و خود نیز به ابزاری در دست واهمه تبدیل شود. از آن به نفس اماره تعبیر می‌شود. قرآن کریم می‌فرماید:{{متن قرآن|إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّي}}<ref>«و من نفس خویش را تبرئه نمی‌کنم که نفس به بدی بسیار فرمان می‌دهد مگر پروردگارم بخشایش آورد؛ به راستی پروردگارم آمرزنده‌ای بخشاینده است» سوره یوسف، آیه ۵۳.</ref>.
# '''[[نفس لوامه]]:''' هنگامی که عقل با شهوت و غضب می‌جنگد و [[میدان نبرد]] را به نفع آنها خالی نمی‌کند، گاهی [[زمین]] می‌خورد و گاه برمی‌خیزد و پیوسته در میدان کر و فری دارد، نفس لوامه نامیده می‌شود؛ چراکه خود را برای هر [[شکست]] [[سرزنش]] می‌کند.<ref>ر. ک: محمد بن حسن طوسی، التبیان، ج۱۰، ص۱۹۰.</ref> [[قرآن کریم]] در [[مقام]] ارزش‌گذاری به این مرتبه نفس [[سوگند]] یاد کرده، می‌فرماید: {{متن قرآن|وَلَا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ}}<ref>«نه، و سوگند به روان سرزنشگر،» سوره قیامه، آیه ۲.</ref>.
# '''[[نفس لوامه]]:''' هنگامی که عقل با شهوت و غضب می‌جنگد و میدان نبرد را به نفع آنها خالی نمی‌کند، گاهی [[زمین]] می‌خورد و گاه برمی‌خیزد و پیوسته در میدان کر و فری دارد، نفس لوامه نامیده می‌شود؛ چراکه خود را برای هر [[شکست]] [[سرزنش]] می‌کند.<ref>ر. ک: محمد بن حسن طوسی، التبیان، ج۱۰، ص۱۹۰.</ref> [[قرآن کریم]] در [[مقام]] ارزش‌گذاری به این مرتبه نفس [[سوگند]] یاد کرده، می‌فرماید: {{متن قرآن|وَلَا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ}}<ref>«نه، و سوگند به روان سرزنشگر،» سوره قیامه، آیه ۲.</ref>.
# '''[[نفس مطمئنه]]:''' بالاترین مرتبه [[نفس انسان]]، حالت [[آرامش]] و [[اطمینان]] است یعنی هنگامی که نیروی [[عقل]] بر قوای دیگر فائق آمده، [[شهوت]] و [[غضب]] را تحت [[فرمان]] گرفته، دسیسه‌های [[واهمه]] را برملا کرده و بر تمام وجود [[آدمی]] يا [[حکم]] می‌راند. [[قرآن کریم]] می‌فرماید: {{متن قرآن|يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً * فَادْخُلِي فِي عِبَادِي * فَادْخُلِي فِي عِبَادِي}}<ref>«ای روان آرمیده! * به سوی پروردگارت خرسند و پسندیده بازگرد! * آنگاه، در جرگه بندگان من درآی! * و به بهشت من پا بگذار!» سوره فجر، آیه ۲۷ - ۳۰.</ref><ref>[[مجتبی تهرانی|تهرانی، مجتبی]]، [[اخلاق الهی ج۱ (کتاب)|اخلاق الهی، ج۱]]، ص۷۸-۷۹.</ref>.
# '''[[نفس مطمئنه]]:''' بالاترین مرتبه [[نفس انسان]]، حالت [[آرامش]] و [[اطمینان]] است یعنی هنگامی که نیروی [[عقل]] بر قوای دیگر فائق آمده، [[شهوت]] و [[غضب]] را تحت [[فرمان]] گرفته، دسیسه‌های واهمه را برملا کرده و بر تمام وجود [[آدمی]] يا [[حکم]] می‌راند. [[قرآن کریم]] می‌فرماید: {{متن قرآن|يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً * فَادْخُلِي فِي عِبَادِي * فَادْخُلِي فِي عِبَادِي}}<ref>«ای روان آرمیده! * به سوی پروردگارت خرسند و پسندیده بازگرد! * آنگاه، در جرگه بندگان من درآی! * و به بهشت من پا بگذار!» سوره فجر، آیه ۲۷ - ۳۰.</ref>.<ref>[[مجتبی تهرانی|تهرانی، مجتبی]]، [[اخلاق الهی ج۱ (کتاب)|اخلاق الهی، ج۱]]، ص۷۸-۷۹.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۱۳۳٬۹۶۰

ویرایش