جز
جایگزینی متن - '، ص:' به '، ص'
جز (جایگزینی متن - 'خدامراد]]،فرهنگنامه' به 'خدامراد، [[فرهنگنامه') |
جز (جایگزینی متن - '، ص:' به '، ص') برچسبها: ویرایش همراه ویرایش از وبگاه همراه |
||
| خط ۱۳: | خط ۱۳: | ||
==مقدمه== | ==مقدمه== | ||
*در خاندان [[امامت]] از شأن و مرتبه والایی نیز برخوردار بود. احمد بن اسحاق گوید: بر [[امام عسکری]]{{ع}} وارد شدم و خواستم از جانشین پس از وی پرسش کنم؛ او آغاز سخن کرد و فرمود: "ای احمد بن اسحاق! خدای سبحانه و تعالی از زمان [[حضرت آدم]]{{ع}} زمین را خالی از حجّت نگذاشته است و تا روز قیامت نیز از حجّت خالی نخواهد گذاشت. به واسطه او بلا را از اهل زمین دفع میکند و باران میفرستد و برکات زمین را بیرون میآورد. پرسیدم: ای فرزند [[رسول خدا]]! [[امام]] و جانشین پس از شما کیست؟. حضرت شتابان برخاست و داخل خانه شد و سپس برگشت، در حالی که بر شانهاش کودکی سه ساله بود که صورتش مانند ماه شب چهارده میدرخشید. پس فرمود: ای احمد بن اسحاق! اگر نزد خدای سبحانه و تعالی و حجّتهای او گرامی نبودی، این فرزندم را به تو نمینمودم. او هم نام و هم کنیه [[رسول خدا]]{{صل}} است، کسی است که زمین را پر از عدل وداد میکند؛ همچنانکه پر از ظلم و جور شده باشد. ای احمد بن اسحاق! مثل او در این امّت، مثل خضر و [[ذوالقرنین]] است، او غیبتی طولانی خواهد داشت که هیچکس در آن نجات نمییابد، مگر کسی که خدای سبحانه و تعالی او را در اعتقاد به [[امامت]] ثابت بدارد و در دعا به تعجیل فرج موفّق سازد. پرسیدم: ای مولای من! آیا نشانهای هست که قلبم بدان آرام گیرد؟. آن کودک به زبان عربی فصیح به سخن درآمد و فرمود: من بقیت اللّه در زمین خدا هستم و منتقم از دشمنان اویم، ای احمد بن اسحاق! پس از مشاهده، جستجوی نشانه مکن<ref>{{عربی|اندازه=120%|"أَنَا بَقِيَّةُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ الْمُنْتَقِمُ مِنْ أَعْدَائِهِ فَلَا تَطْلُبْ أَثَراً بَعْدَ عَيْنٍ يَا أَحْمَدَ بْنَ إِسْحَاق"}}</ref> شاد و خرّم بیرون آمدم و فردای آن روز نزد [[امام عسکری]]{{ع}} بازگشتم و گفتم: ای فرزند [[رسول خدا]]! شادی من به واسطه منّتی که بر من نهادید، بسیار است. بفرمایید آن سنّتی که از خضر و ذو القرنین دارد چیست؟. فرمود:ای احمد! غیبت طولانی. گفتم: ای فرزند [[رسول خدا]]! آیا غیبت او به طول خواهد انجامید؟ فرمود: به خدا سوگند! چنین است. تا به اندازهای که بیشتر معتقدان به او بازگردند و باقی نماند، مگر کسی که خدای سبحانه و تعالی عهد و پیمان [[ولایت]] ما را از او گرفته و [[ایمان]] را در دلش نگاشته و با روحی از جانب خود مؤید کرده باشد. ای احمد بن اسحاق! این امری از امر الهی و رازی از رازهای خداوند و غیبی از غیب پروردگار است. آنچه به تو دادم، بگیر و پنهان کن و از سپاسگزاران باش، تا فردا با ما در علّیین باشی<ref> {{عربی|اندازه=120%|" إِي وَ رَبِّي حَتَّى يَرْجِعَ عَنْ هَذَا الْأَمْرِ أَكْثَرُ الْقَائِلِينَ بِهِ وَ لَا يَبْقَى إِلَّا مَنْ أَخَذَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَهْدَهُ لِوَلَايَتِنَا وَ كَتَبَ فِي قَلْبِهِ الْإِيمَانَ وَ أَيَّدَهُ بِرُوحٍ مِنْهُ يَا أَحْمَدَ بْنَ إِسْحَاقَ هَذَا أَمْرٌ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ وَ سِرٌّ مِنْ سِرِّ اللَّهِ وَ غَيْبٌ مِنْ غَيْبِ اللَّهِ فَخُذْ ما آتَيْتُكَ وَ اكْتُمْهُ وَ كُنْ مِنَ الشَّاكِرِينَ تَكُنْ مَعَنَا غَداً فِي عِلِّيِّينَ"}}؛ شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج ۲، ص ۳۸۴، باب ۳۸، ح ۱</ref> | *در خاندان [[امامت]] از شأن و مرتبه والایی نیز برخوردار بود. احمد بن اسحاق گوید: بر [[امام عسکری]]{{ع}} وارد شدم و خواستم از جانشین پس از وی پرسش کنم؛ او آغاز سخن کرد و فرمود: "ای احمد بن اسحاق! خدای سبحانه و تعالی از زمان [[حضرت آدم]]{{ع}} زمین را خالی از حجّت نگذاشته است و تا روز قیامت نیز از حجّت خالی نخواهد گذاشت. به واسطه او بلا را از اهل زمین دفع میکند و باران میفرستد و برکات زمین را بیرون میآورد. پرسیدم: ای فرزند [[رسول خدا]]! [[امام]] و جانشین پس از شما کیست؟. حضرت شتابان برخاست و داخل خانه شد و سپس برگشت، در حالی که بر شانهاش کودکی سه ساله بود که صورتش مانند ماه شب چهارده میدرخشید. پس فرمود: ای احمد بن اسحاق! اگر نزد خدای سبحانه و تعالی و حجّتهای او گرامی نبودی، این فرزندم را به تو نمینمودم. او هم نام و هم کنیه [[رسول خدا]]{{صل}} است، کسی است که زمین را پر از عدل وداد میکند؛ همچنانکه پر از ظلم و جور شده باشد. ای احمد بن اسحاق! مثل او در این امّت، مثل خضر و [[ذوالقرنین]] است، او غیبتی طولانی خواهد داشت که هیچکس در آن نجات نمییابد، مگر کسی که خدای سبحانه و تعالی او را در اعتقاد به [[امامت]] ثابت بدارد و در دعا به تعجیل فرج موفّق سازد. پرسیدم: ای مولای من! آیا نشانهای هست که قلبم بدان آرام گیرد؟. آن کودک به زبان عربی فصیح به سخن درآمد و فرمود: من بقیت اللّه در زمین خدا هستم و منتقم از دشمنان اویم، ای احمد بن اسحاق! پس از مشاهده، جستجوی نشانه مکن<ref>{{عربی|اندازه=120%|"أَنَا بَقِيَّةُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ الْمُنْتَقِمُ مِنْ أَعْدَائِهِ فَلَا تَطْلُبْ أَثَراً بَعْدَ عَيْنٍ يَا أَحْمَدَ بْنَ إِسْحَاق"}}</ref> شاد و خرّم بیرون آمدم و فردای آن روز نزد [[امام عسکری]]{{ع}} بازگشتم و گفتم: ای فرزند [[رسول خدا]]! شادی من به واسطه منّتی که بر من نهادید، بسیار است. بفرمایید آن سنّتی که از خضر و ذو القرنین دارد چیست؟. فرمود:ای احمد! غیبت طولانی. گفتم: ای فرزند [[رسول خدا]]! آیا غیبت او به طول خواهد انجامید؟ فرمود: به خدا سوگند! چنین است. تا به اندازهای که بیشتر معتقدان به او بازگردند و باقی نماند، مگر کسی که خدای سبحانه و تعالی عهد و پیمان [[ولایت]] ما را از او گرفته و [[ایمان]] را در دلش نگاشته و با روحی از جانب خود مؤید کرده باشد. ای احمد بن اسحاق! این امری از امر الهی و رازی از رازهای خداوند و غیبی از غیب پروردگار است. آنچه به تو دادم، بگیر و پنهان کن و از سپاسگزاران باش، تا فردا با ما در علّیین باشی<ref> {{عربی|اندازه=120%|" إِي وَ رَبِّي حَتَّى يَرْجِعَ عَنْ هَذَا الْأَمْرِ أَكْثَرُ الْقَائِلِينَ بِهِ وَ لَا يَبْقَى إِلَّا مَنْ أَخَذَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَهْدَهُ لِوَلَايَتِنَا وَ كَتَبَ فِي قَلْبِهِ الْإِيمَانَ وَ أَيَّدَهُ بِرُوحٍ مِنْهُ يَا أَحْمَدَ بْنَ إِسْحَاقَ هَذَا أَمْرٌ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ وَ سِرٌّ مِنْ سِرِّ اللَّهِ وَ غَيْبٌ مِنْ غَيْبِ اللَّهِ فَخُذْ ما آتَيْتُكَ وَ اكْتُمْهُ وَ كُنْ مِنَ الشَّاكِرِينَ تَكُنْ مَعَنَا غَداً فِي عِلِّيِّينَ"}}؛ شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج ۲، ص ۳۸۴، باب ۳۸، ح ۱</ref> | ||
*احمد بن اسحاق در یکی از سفرها چون به شهر حلوان رسید، بیمار شد و آنجا وفات یافت. همراهانش او را در کفنی که [[حضرت امام حسن عسکری]]{{ع}} یا [[حسین بن روح]] - بنا به اختلاف روایات- برایش فرستاده بودند، کفن کرده و همانجا به خاک سپردند<ref>[[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]، [[فرهنگنامه مهدویت (کتاب)|فرهنگنامه مهدویت]]، | *احمد بن اسحاق در یکی از سفرها چون به شهر حلوان رسید، بیمار شد و آنجا وفات یافت. همراهانش او را در کفنی که [[حضرت امام حسن عسکری]]{{ع}} یا [[حسین بن روح]] - بنا به اختلاف روایات- برایش فرستاده بودند، کفن کرده و همانجا به خاک سپردند<ref>[[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]، [[فرهنگنامه مهدویت (کتاب)|فرهنگنامه مهدویت]]، ص۳۷ -۳۹.</ref>. | ||
==احمد بن اسحاق قمی در موعودنامه== | ==احمد بن اسحاق قمی در موعودنامه== | ||
*اسم او "احمد بن اسحاق بن عبد الله بن سعد بن مالک احوص اشعری قمی" و کنیهاش "ابو علی" است. از شخصیتهای معتبر و معتمد و موثق [[شیعه]] قم و رابط میان مردم قم و حضرات [[ائمه]] {{عم}} و از [[امام جواد]] و [[امام هادی]] {{عم}} حدیث نقل نموده و از خاصان [[امام عسکری]] {{ع}} بوده و حضرت [[امام مهدی|ولی عصر]] {{ع}} را ملاقات کرده است. او مردی جلیل القدر و عظیم الشأن بوده که توسط "حسین بن روح" -نایب خاص [[امام مهدی|امام عصر]] {{ع}}- جهت رفتن به حج، از حضرت اجازه گرفت و حضرت در اجازهای که به وی داد از مرگش نیز خبر داد و در بازگشت از حج، در منزل حلوان بدرود حیات گفت<ref>بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۲۸۶. </ref>. | *اسم او "احمد بن اسحاق بن عبد الله بن سعد بن مالک احوص اشعری قمی" و کنیهاش "ابو علی" است. از شخصیتهای معتبر و معتمد و موثق [[شیعه]] قم و رابط میان مردم قم و حضرات [[ائمه]] {{عم}} و از [[امام جواد]] و [[امام هادی]] {{عم}} حدیث نقل نموده و از خاصان [[امام عسکری]] {{ع}} بوده و حضرت [[امام مهدی|ولی عصر]] {{ع}} را ملاقات کرده است. او مردی جلیل القدر و عظیم الشأن بوده که توسط "حسین بن روح" -نایب خاص [[امام مهدی|امام عصر]] {{ع}}- جهت رفتن به حج، از حضرت اجازه گرفت و حضرت در اجازهای که به وی داد از مرگش نیز خبر داد و در بازگشت از حج، در منزل حلوان بدرود حیات گفت<ref>بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۲۸۶. </ref>. | ||
* [[اشعریان]]، خاندانی عربتبار از مردم قم بودند که به تشیع معروف بودند. از میان آنها رجال و دانشمندان شیعی فراوانی برخاستهاند. این خاندان اصلا از اعراب قحطانی یمن بودند و چون جدّ اعلای ایشان به نام ادریه، هنگام زادن، سر پرمو داشت به "اشعر" -یعنی پرمو- شهرت یافت و این نام در فرزندان او ماند. نخستین کسی از اشعریان که به آیین [[اسلام]] درآمد، مالک بن عامر بود که در مدینه به حضور [[پیامبر خاتم|پیغمبر]] {{صل}} رسید و در اسلام، پایگاهی بلند یافت. از [[پیامبر خاتم|حضرت رسول]] {{صل}} روایاتی در مدح نیکان آنها آمده است؛ از جمله: "خداوند، اشعریان را از خرد و کلان بیامرزد". | * [[اشعریان]]، خاندانی عربتبار از مردم قم بودند که به تشیع معروف بودند. از میان آنها رجال و دانشمندان شیعی فراوانی برخاستهاند. این خاندان اصلا از اعراب قحطانی یمن بودند و چون جدّ اعلای ایشان به نام ادریه، هنگام زادن، سر پرمو داشت به "اشعر" -یعنی پرمو- شهرت یافت و این نام در فرزندان او ماند. نخستین کسی از اشعریان که به آیین [[اسلام]] درآمد، مالک بن عامر بود که در مدینه به حضور [[پیامبر خاتم|پیغمبر]] {{صل}} رسید و در اسلام، پایگاهی بلند یافت. از [[پیامبر خاتم|حضرت رسول]] {{صل}} روایاتی در مدح نیکان آنها آمده است؛ از جمله: "خداوند، اشعریان را از خرد و کلان بیامرزد". | ||
* شمار [[محدثان اشعری]] چندان زیاد بوده که تعداد آنان را بیش از صد تن دانستهاند و بسیاری از ایشان، با حضرات [[ائمه]] {{عم}} در تماس بوده و بیواسطه از آنها حدیث نقل میکردهاند؛ چنان که دوازده تن از فرزندان [[سعد بن عبد الله اشعری]]، در شمار راویان حدیث از [[امام صادق]] {{ع}} بودهاند<ref>معارف و معاریف، ج ۲، ص ۲۴۷. </ref>. | * شمار [[محدثان اشعری]] چندان زیاد بوده که تعداد آنان را بیش از صد تن دانستهاند و بسیاری از ایشان، با حضرات [[ائمه]] {{عم}} در تماس بوده و بیواسطه از آنها حدیث نقل میکردهاند؛ چنان که دوازده تن از فرزندان [[سعد بن عبد الله اشعری]]، در شمار راویان حدیث از [[امام صادق]] {{ع}} بودهاند<ref>معارف و معاریف، ج ۲، ص ۲۴۷. </ref>. | ||
* احمد بن اسحاق میگوید: به محضر [[امام عسکری|امام حسن عسکری]] {{ع}} مشرف شدم، میخواستم که از ایشان سؤال کنم که جانشین پس از آن امام همام {{ع}} کیست؟ بدون اینکه سؤال خود را مطرح کنم، حضرت {{ع}} خود فرمودند: ای احمد بن اسحاق! خداوند از زمان خلقت آدم {{ع}} تاکنون، زمین را از حجت خالی نگذاشته و تا [[قیامت]] نیز چنین خواهد بود تا به واسطه او بلا از اهل زمین دور مانده و باران نازل شود و زمین برکات خود را خارج کند. عرض کردم: ای فرزند [[پیامبر خاتم|رسول خدا]]! امام و خلیفه بعد از شما کیست؟ آنگاه [[امام عسکری|امام حسن عسکری]] {{ع}} از جا برخاستند و وارد اطاقی شدند و در حالی که پسربچهای را که سه سال بیشتر نداشت در آغوش داشتند، خارج شدند. در حالی که چهره آن طفل چون ماه شب چهارده میدرخشید، فرمودند: ای احمد بن اسحاق! اگر نبود کرامتی که در نزد خدا و حجج الهی داشتی، فرزندم را به تو نشان نمیدادم. او همنام و همکنیه [[پیامبر خاتم|رسول الله]] {{صل}} است و زمین را آنگاه که از ظلم و جور انباشته شده باشد، پر از عدل و داد میکند. ای احمد بن اسحاق! او در این امت مانند [[حضرت خضر]] {{ع}} و ذی القرنین میباشد. خداوند او را از دیدهها غایب میکند و هیچکس غیر از آنها که بر عقیده به امامت ثابتند و برای تعجیل در فرجش دعا میکنند، از مهلکه غیبت او رهایی نمییابند. عرض کردم: مولا جان! آیا علامتی هست که قلبم به آن اطمینان پیدا کند؟ در این هنگام آن پسربچه به زبان عربی فصیح گفت: من بقیة الله در زمین هستم و انتقامگیرنده از دشمنان خدا، پس بعد از اینکه به عینه مشاهده کردی، علامتی را جستجو مکن! آن روز خوشحال و شاد از محضر امام {{ع}} خارج شدم. فردا دوباره به حضور امام {{ع}} شرفیاب شدم و عرض کردم: ای فرزند [[پیامبر خاتم|رسول خدا]] {{صل}} بسیار از آنچه به من ارزانی فرمودید، مسرور شدم. اما آن سنّت جاریهای که فرمودید از خضر {{ع}} و ذی القرنین در ایشان موجود است، چیست؟ فرمودند: غیبت طولانی اوست. عرض کردم: مگر غیبت او باید طولانی شود؟ فرمودند: آری، قسم به خدا آنقدر طولانی که اکثر آنهایی که قائل به وجود او خواهند بود، از عقیده خود بازخواهند گشت و جز آنهایی که خداوند از آنها به ولایت ما پیمان گرفته است و ایمان را در قلبشان تثبیت نموده است و آنها را به روحی از ناحیه خویش تأیید فرموده، کسی در این اعتقاد باقی نمیماند. ای احمد بن اسحاق! این امری است از امر خدا و سرّی است از اسرار خدا و غیبی است از غیب خدا. آنچه را که به تو دادم بگیر و پنهان دار و از شاکرین باش و فردای قیامت در اعلی علیین در کنار ما باش!<ref>بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۲۳ و ۲۴</ref><ref>[[مجتبی تونهای|مجتبی تونهای]]، [[موعودنامه (کتاب)|موعودنامه]]، | * احمد بن اسحاق میگوید: به محضر [[امام عسکری|امام حسن عسکری]] {{ع}} مشرف شدم، میخواستم که از ایشان سؤال کنم که جانشین پس از آن امام همام {{ع}} کیست؟ بدون اینکه سؤال خود را مطرح کنم، حضرت {{ع}} خود فرمودند: ای احمد بن اسحاق! خداوند از زمان خلقت آدم {{ع}} تاکنون، زمین را از حجت خالی نگذاشته و تا [[قیامت]] نیز چنین خواهد بود تا به واسطه او بلا از اهل زمین دور مانده و باران نازل شود و زمین برکات خود را خارج کند. عرض کردم: ای فرزند [[پیامبر خاتم|رسول خدا]]! امام و خلیفه بعد از شما کیست؟ آنگاه [[امام عسکری|امام حسن عسکری]] {{ع}} از جا برخاستند و وارد اطاقی شدند و در حالی که پسربچهای را که سه سال بیشتر نداشت در آغوش داشتند، خارج شدند. در حالی که چهره آن طفل چون ماه شب چهارده میدرخشید، فرمودند: ای احمد بن اسحاق! اگر نبود کرامتی که در نزد خدا و حجج الهی داشتی، فرزندم را به تو نشان نمیدادم. او همنام و همکنیه [[پیامبر خاتم|رسول الله]] {{صل}} است و زمین را آنگاه که از ظلم و جور انباشته شده باشد، پر از عدل و داد میکند. ای احمد بن اسحاق! او در این امت مانند [[حضرت خضر]] {{ع}} و ذی القرنین میباشد. خداوند او را از دیدهها غایب میکند و هیچکس غیر از آنها که بر عقیده به امامت ثابتند و برای تعجیل در فرجش دعا میکنند، از مهلکه غیبت او رهایی نمییابند. عرض کردم: مولا جان! آیا علامتی هست که قلبم به آن اطمینان پیدا کند؟ در این هنگام آن پسربچه به زبان عربی فصیح گفت: من بقیة الله در زمین هستم و انتقامگیرنده از دشمنان خدا، پس بعد از اینکه به عینه مشاهده کردی، علامتی را جستجو مکن! آن روز خوشحال و شاد از محضر امام {{ع}} خارج شدم. فردا دوباره به حضور امام {{ع}} شرفیاب شدم و عرض کردم: ای فرزند [[پیامبر خاتم|رسول خدا]] {{صل}} بسیار از آنچه به من ارزانی فرمودید، مسرور شدم. اما آن سنّت جاریهای که فرمودید از خضر {{ع}} و ذی القرنین در ایشان موجود است، چیست؟ فرمودند: غیبت طولانی اوست. عرض کردم: مگر غیبت او باید طولانی شود؟ فرمودند: آری، قسم به خدا آنقدر طولانی که اکثر آنهایی که قائل به وجود او خواهند بود، از عقیده خود بازخواهند گشت و جز آنهایی که خداوند از آنها به ولایت ما پیمان گرفته است و ایمان را در قلبشان تثبیت نموده است و آنها را به روحی از ناحیه خویش تأیید فرموده، کسی در این اعتقاد باقی نمیماند. ای احمد بن اسحاق! این امری است از امر خدا و سرّی است از اسرار خدا و غیبی است از غیب خدا. آنچه را که به تو دادم بگیر و پنهان دار و از شاکرین باش و فردای قیامت در اعلی علیین در کنار ما باش!<ref>بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۲۳ و ۲۴</ref><ref>[[مجتبی تونهای|مجتبی تونهای]]، [[موعودنامه (کتاب)|موعودنامه]]، ص۷۵.</ref>. | ||
==پرسشهای وابسته== | ==پرسشهای وابسته== | ||