مراتب وحی: تفاوت میان نسخه‌ها

۲۱۶ بایت حذف‌شده ،  ‏۱۷ مهٔ ۲۰۱۹
جز
جایگزینی متن - '{{عربی|اندازه=155%|' به '{{عربی|'
جز (جایگزینی متن - ' لیکن ' به ' لکن ')
جز (جایگزینی متن - '{{عربی|اندازه=155%|' به '{{عربی|')
خط ۱۰: خط ۱۰:


==ﻣﺮاﺗﺐ وﺣﯽ ﻣﺤﻤﺪی{{صل}}==
==ﻣﺮاﺗﺐ وﺣﯽ ﻣﺤﻤﺪی{{صل}}==
*شواهد قرآن، روایی و تاریخی حکایت از آن دارد که [[پیامبر خاتم|رسول خاتم]]{{صل}} که صاحب "جوامع الکلم" است، جامع همه اقسام‌ و صور‌ [[وحی]] نیز بوده و تمامی جلوه‌های گوناگون [[وحی]] و تکلیم الهی را تجربه کرده است؛ از وحی به صورت دیدن در عالم خواب گرفته تا [[الهام]] قلبی در عالم بیداری و شنیدن وحی به صورت "صلصلة‌ الجرسو‌ دوی النحل" در عالم فرشتگان، از شنیدن وحی از جبرئیل متمثل‌یافته تا دیدن او در "سدرة المنتهی" در کسوت فرشتگان. از نزول حقیقت قرآن‌ به‌ صورت دفعی در "لیلة القدر‌" تا‌ نزول تدریجی آن در بیست و سه سال و از همه اینها بالاتر از شنیدن کلام الهی بدون حجاب و واسطه در مقام "قاب قوسین أو أدنی" گرفته‌ تا تجلی‌ خداوند بر او در‌ حال‌ جذبه و مدهوشی که خود، آن را چنین توصیف کرده است: {{عربی|اندازه=155%|إنّ لی مع اللّه وقت لایسعنی ملک مقرّب و لا نبّی مرسل}}<ref>مجلسی، بحار الانوار ج ۱۸ صفحه ۳۶۰.</ref> امّا متأسفانه در میان این همه‌ مقامات‌، فقط یک صورت از وحی مورد توجه و تحلیل اکثر مفسران، متکلمان و حکیمان قرار گرفته است و آن صورت وحی به واسطه [[جبرئیل]] متمثل یافته با اصوات و الفاظ مسموع بوده است؛ و آن صورت وحی به‌ واسطه‌ جبرئیل متمثل‌یافته‌ با اصوات و الفاظ مسموع بوده است؛ زیرا چنین می‌پنداشته‌اند که قرآن مجید، عالی‌ترین جلوه وحی خداوندی و معجزه جاویدان آیین‌ محمدی{{صل}} فقط به این صورت بر ایشان نازل شده است. اکنون‌ گزارش مختصری‌ از‌ تلاش دانشمندان اسلامی در خصوص تبیین مراتب و درجات وحی را مرور می‌کنیم:
*شواهد قرآن، روایی و تاریخی حکایت از آن دارد که [[پیامبر خاتم|رسول خاتم]]{{صل}} که صاحب "جوامع الکلم" است، جامع همه اقسام‌ و صور‌ [[وحی]] نیز بوده و تمامی جلوه‌های گوناگون [[وحی]] و تکلیم الهی را تجربه کرده است؛ از وحی به صورت دیدن در عالم خواب گرفته تا [[الهام]] قلبی در عالم بیداری و شنیدن وحی به صورت "صلصلة‌ الجرسو‌ دوی النحل" در عالم فرشتگان، از شنیدن وحی از جبرئیل متمثل‌یافته تا دیدن او در "سدرة المنتهی" در کسوت فرشتگان. از نزول حقیقت قرآن‌ به‌ صورت دفعی در "لیلة القدر‌" تا‌ نزول تدریجی آن در بیست و سه سال و از همه اینها بالاتر از شنیدن کلام الهی بدون حجاب و واسطه در مقام "قاب قوسین أو أدنی" گرفته‌ تا تجلی‌ خداوند بر او در‌ حال‌ جذبه و مدهوشی که خود، آن را چنین توصیف کرده است: {{عربی|إنّ لی مع اللّه وقت لایسعنی ملک مقرّب و لا نبّی مرسل}}<ref>مجلسی، بحار الانوار ج ۱۸ صفحه ۳۶۰.</ref> امّا متأسفانه در میان این همه‌ مقامات‌، فقط یک صورت از وحی مورد توجه و تحلیل اکثر مفسران، متکلمان و حکیمان قرار گرفته است و آن صورت وحی به واسطه [[جبرئیل]] متمثل یافته با اصوات و الفاظ مسموع بوده است؛ و آن صورت وحی به‌ واسطه‌ جبرئیل متمثل‌یافته‌ با اصوات و الفاظ مسموع بوده است؛ زیرا چنین می‌پنداشته‌اند که قرآن مجید، عالی‌ترین جلوه وحی خداوندی و معجزه جاویدان آیین‌ محمدی{{صل}} فقط به این صورت بر ایشان نازل شده است. اکنون‌ گزارش مختصری‌ از‌ تلاش دانشمندان اسلامی در خصوص تبیین مراتب و درجات وحی را مرور می‌کنیم:


*در آثار متکلمان اسلامی، مطلب قابل ‌‌توجهی‌ در تبیین ماهوی وحی و تفکیک مراتب آن دیده نمی‌شود؛ اما نگاه ایشان در مباحثی‌ مانند‌ "کلام‌ الاهی"، "[[نبوت]]" و "نزول قرآن" معطوف به همین صورت از وحی می‌باشد. فلاسفه مسلمان اگرچه سعی درخور‌ ستایشی در دفاع عقلانی از وحی در برابر منکران نبوت نموده و در تبیین خردپسند‌ آن کوشیده‌اند؛ لکن تلاش‌ بزرگان‌ ایشان مانند ابونصرفارابی در آراء اهل المدینة الفاضلة<ref>ابـو نـصر فارابی آراء‌ اهـل‌ المدینة الفاضلة صفحه ۷۸ تا ۸۱.</ref>؛ و فصوص الحکم<ref>ابـو نـصر فارابی فصوص الحکم،تحقیق محمد حسن آل یـاسین‌ صفحه ۸۷ تا ۸۹.</ref>؛ ابن سینا در المبدأ و المعاد<ref>محمد باقر میرداماد، القبسات صفحه ۱۱۵ تا ۱۲۰.</ref> و الاشارات و التنبیهات<ref>حسین بن عبد الله ابن سینا، الاشـارات‌ و التـنبیهات‌ فصل‌های ۱۰ -۲۰.</ref> و دیگر آثار خود، غزالی در معارج القدس؛ سهروردی در حکمة الاشراق<ref>سهروردی، مـجموعه مصنفات صفحه ۲۴۰ - ۲۴۵.</ref> و تلویحات<ref>سهروردی، مـجموعه مصنفات صفحه ۹۹ - ۱۰۵.</ref> و خواجه نصیر طوسی در شرح اشارات<ref>نصیر الدین طوسی، شرح الاشـارات و التنبیهات صفحه ۳۹۹ - ۴۱۰.</ref> و میرداماد در قبسات<ref>میرداماد، القبسات صفحه ۴۰۱ - ۴۰۲.</ref> مصروف تبیین ماهوی وحی به واسطه اتصال به "عقل فعال" و چگونگی تمثل فرشته وحی در متخیله پیامبر گردیده و مراتب دیگر وحی مغفول مانده است. در‌ میان‌ ایشان، صدر المتألهین در آثاری مانند: المبدأ و المعاد<ref>محمد ابراهیم صدر‌ الدین‌ شیرازی، المبدا و المعاد صفحه ۵۹۵ - ۶۲۴.</ref>، الشواهد الربوبیه<ref>محمد ابراهیم صدر‌ الدین‌ شیرازی، الشواهد الربوبیه صفحه ۳۴۰ - ۳۵۲.</ref> و شرح اصول کافی <ref>بی‌تا: کتاب الحجّه، باب الفرق بین النبی و الرسول والمحدّث، ذیل حدیث‌ یکم‌.</ref> از فارابی و ابن سینا تبعیت کرده و فقط به تکمیل نظریه ایشان پرداخته است؛ اما در اسفار<ref>محمد ابراهیم صدر‌ الدین‌ شیرازی، الأسفار الأربـعه صفحه ۲۶.</ref> و مفاتیح الغیب<ref>محمد ابراهیم صدر‌ الدین‌ شیرازی، مـفاتیح الغیب،تصحیح محمد‌ خواجوی‌ صفحه ۳۵.</ref><ref>[[علی رضا نجف‌زاده|نجف‌زاده، علی رضا]]، [[صور و مراتب وحی محمدی (مقاله)|صور و مراتب وحی محمدی]] صفحه ۸۸ تا ۹۹.</ref>
*در آثار متکلمان اسلامی، مطلب قابل ‌‌توجهی‌ در تبیین ماهوی وحی و تفکیک مراتب آن دیده نمی‌شود؛ اما نگاه ایشان در مباحثی‌ مانند‌ "کلام‌ الاهی"، "[[نبوت]]" و "نزول قرآن" معطوف به همین صورت از وحی می‌باشد. فلاسفه مسلمان اگرچه سعی درخور‌ ستایشی در دفاع عقلانی از وحی در برابر منکران نبوت نموده و در تبیین خردپسند‌ آن کوشیده‌اند؛ لکن تلاش‌ بزرگان‌ ایشان مانند ابونصرفارابی در آراء اهل المدینة الفاضلة<ref>ابـو نـصر فارابی آراء‌ اهـل‌ المدینة الفاضلة صفحه ۷۸ تا ۸۱.</ref>؛ و فصوص الحکم<ref>ابـو نـصر فارابی فصوص الحکم،تحقیق محمد حسن آل یـاسین‌ صفحه ۸۷ تا ۸۹.</ref>؛ ابن سینا در المبدأ و المعاد<ref>محمد باقر میرداماد، القبسات صفحه ۱۱۵ تا ۱۲۰.</ref> و الاشارات و التنبیهات<ref>حسین بن عبد الله ابن سینا، الاشـارات‌ و التـنبیهات‌ فصل‌های ۱۰ -۲۰.</ref> و دیگر آثار خود، غزالی در معارج القدس؛ سهروردی در حکمة الاشراق<ref>سهروردی، مـجموعه مصنفات صفحه ۲۴۰ - ۲۴۵.</ref> و تلویحات<ref>سهروردی، مـجموعه مصنفات صفحه ۹۹ - ۱۰۵.</ref> و خواجه نصیر طوسی در شرح اشارات<ref>نصیر الدین طوسی، شرح الاشـارات و التنبیهات صفحه ۳۹۹ - ۴۱۰.</ref> و میرداماد در قبسات<ref>میرداماد، القبسات صفحه ۴۰۱ - ۴۰۲.</ref> مصروف تبیین ماهوی وحی به واسطه اتصال به "عقل فعال" و چگونگی تمثل فرشته وحی در متخیله پیامبر گردیده و مراتب دیگر وحی مغفول مانده است. در‌ میان‌ ایشان، صدر المتألهین در آثاری مانند: المبدأ و المعاد<ref>محمد ابراهیم صدر‌ الدین‌ شیرازی، المبدا و المعاد صفحه ۵۹۵ - ۶۲۴.</ref>، الشواهد الربوبیه<ref>محمد ابراهیم صدر‌ الدین‌ شیرازی، الشواهد الربوبیه صفحه ۳۴۰ - ۳۵۲.</ref> و شرح اصول کافی <ref>بی‌تا: کتاب الحجّه، باب الفرق بین النبی و الرسول والمحدّث، ذیل حدیث‌ یکم‌.</ref> از فارابی و ابن سینا تبعیت کرده و فقط به تکمیل نظریه ایشان پرداخته است؛ اما در اسفار<ref>محمد ابراهیم صدر‌ الدین‌ شیرازی، الأسفار الأربـعه صفحه ۲۶.</ref> و مفاتیح الغیب<ref>محمد ابراهیم صدر‌ الدین‌ شیرازی، مـفاتیح الغیب،تصحیح محمد‌ خواجوی‌ صفحه ۳۵.</ref><ref>[[علی رضا نجف‌زاده|نجف‌زاده، علی رضا]]، [[صور و مراتب وحی محمدی (مقاله)|صور و مراتب وحی محمدی]] صفحه ۸۸ تا ۹۹.</ref>


*اندکی از آن فراتر رفته و به‌ بعضی‌ از‌ مراتب دیگر وحی توجه کرده‌ است‌. ایشان‌ در اسفار ذیل عنوان {{عربی|اندازه=155%|انارة قلبیّة و إشارة نوریّة}} به بیان اجمالی این مطلب پرداخته است که پیامبر علاوه بر مشاهده صورت تمثل‌یافته جبرئیل‌، وجود‌ حقیقی‌ او را نیز در مقام {{عربی|اندازه=155%|"قا بقوسین‌ أو‌ أدنی"}} مشاهده‌ کرده است و از آن معدن وحی، کلام الهی را با مکالمه حقیقی دریافت نموده است؛ امّا در اینجا از این‌ حد‌ فراتر‌ نرفته است و به تبیین همه مراتب وحی و تمایز آنها از‌ یکدیگر نمی‌پردازد. تا اینکه بالأخره درتفسیر سوره بقره که شاید آن را بعد از آثار پیشگفته نوشته، تا‌ حدودی‌ به‌ این مطلب پرداخته است. ایشان در تفسیر قرآن کریم خود<ref>محمد ابراهیم صدر‌ الدین‌ شیرازی، تفسیر القرآن الکریم صفحه ۲۹۵-۳۰۱.</ref>
*اندکی از آن فراتر رفته و به‌ بعضی‌ از‌ مراتب دیگر وحی توجه کرده‌ است‌. ایشان‌ در اسفار ذیل عنوان {{عربی|انارة قلبیّة و إشارة نوریّة}} به بیان اجمالی این مطلب پرداخته است که پیامبر علاوه بر مشاهده صورت تمثل‌یافته جبرئیل‌، وجود‌ حقیقی‌ او را نیز در مقام {{عربی|"قا بقوسین‌ أو‌ أدنی"}} مشاهده‌ کرده است و از آن معدن وحی، کلام الهی را با مکالمه حقیقی دریافت نموده است؛ امّا در اینجا از این‌ حد‌ فراتر‌ نرفته است و به تبیین همه مراتب وحی و تمایز آنها از‌ یکدیگر نمی‌پردازد. تا اینکه بالأخره درتفسیر سوره بقره که شاید آن را بعد از آثار پیشگفته نوشته، تا‌ حدودی‌ به‌ این مطلب پرداخته است. ایشان در تفسیر قرآن کریم خود<ref>محمد ابراهیم صدر‌ الدین‌ شیرازی، تفسیر القرآن الکریم صفحه ۲۹۵-۳۰۱.</ref>
مراتب وحی را از پایین به بالا، به سه مرتبه تقسیم و وحی به واسطه فرشته متمثل‌یافته را‌ پایین‌ترین‌ مرتبه‌ وحی معرفی می‌کند که چون نفس پیامبر هنوزهمه حجاب‌ها را کنار نزده‌ است‌، فرشته‌ وحی را در صورت متمثل‌یافته ‌می‌بیند. او چنین می‌نگارد:
مراتب وحی را از پایین به بالا، به سه مرتبه تقسیم و وحی به واسطه فرشته متمثل‌یافته را‌ پایین‌ترین‌ مرتبه‌ وحی معرفی می‌کند که چون نفس پیامبر هنوزهمه حجاب‌ها را کنار نزده‌ است‌، فرشته‌ وحی را در صورت متمثل‌یافته ‌می‌بیند. او چنین می‌نگارد:


#{{عربی|اندازه=155%|"و لکن حیث أنّ النفس تکون بعد‌ فی‌ دار‌ غربتها بالطبع أو أنها لم تتجرّد عن عالم التمثل بالکلیّة و إن تجرّدت عن عوالم المادة‌ بالکلیّة‌، فیکون منالها فیما تنالهبحسب ذلک الشأن و تلک الدرجة تحوّل الملک الحامل للوحی علی‌ صورة‌ متمثلةفی‌ شبح شخص بشریّ ناطق بکلمات الهیّة، منظومة مسموعة کما قال تعالی:«فتمثّل لها بشرا‌ سویّا‌»"}}<ref>محمد ابراهیم صدر‌ الدین‌ شیرازی، تفسیر القرآن الکریم صفحه ۲۹۹.</ref>
#{{عربی|"و لکن حیث أنّ النفس تکون بعد‌ فی‌ دار‌ غربتها بالطبع أو أنها لم تتجرّد عن عالم التمثل بالکلیّة و إن تجرّدت عن عوالم المادة‌ بالکلیّة‌، فیکون منالها فیما تنالهبحسب ذلک الشأن و تلک الدرجة تحوّل الملک الحامل للوحی علی‌ صورة‌ متمثلةفی‌ شبح شخص بشریّ ناطق بکلمات الهیّة، منظومة مسموعة کما قال تعالی:«فتمثّل لها بشرا‌ سویّا‌»"}}<ref>محمد ابراهیم صدر‌ الدین‌ شیرازی، تفسیر القرآن الکریم صفحه ۲۹۹.</ref>
#اما مرتبه دوم و میانه وحی، هنگامی صورت می‌گیرد که نفس پیامبر‌، تجردبیشتری‌ یافته‌ و حجاب‌های ظلمانی را پشت سر می‌گذارد و از اشتغال به حواس وعالم ماده وتمثل، رهایی می‌یابد‌ و عقل‌ فعال یا همان فرشته وحی و معلم قدسی رادر صورت حقیقی و ملکوتی‌اش مشاهده‌ و علوم‌ و معارف‌ را بی‌واسطه از او دریافت می‌کند. ملاصدرا در خصوص این مرتبه می‌گوید: {{عربی|اندازه=155%|"و ربمّا یکون صقاله النفس‌ النبویه‌ اتمّ‌ و تجرّدها فی بعض الأحایین أقوی وسلطانها علی قهر الصوارف الجسدانیّه و الشواغل الهیولانیّه‌ أعظم‌، فیکون عندالانصراف عن عالم الحسّ و الاتصال بروح القدس استیناسها بجوهر ذاتهالمجرّدۀ، أشدّ منه بالشّبح المتمثّل، فتشاهد‌ ببصر‌ ذاتها العاقلۀ الصائرۀ عقلابالفعل معلّمها القدسی و مخرجها من حدّ القوّۀ النفسانیّۀ إلی‌ حدّ‌ الکمالالعلمی و العقل الصوری و تستفید منه و هو فی‌ صورۀ‌ القدسیّه‌ العلوم و الأحوال"}}.<ref>محمد ابراهیم صدر‌ الدین‌ شیرازی، تفسیر القرآن الکریم صفحه ۳۰۱.</ref>
#اما مرتبه دوم و میانه وحی، هنگامی صورت می‌گیرد که نفس پیامبر‌، تجردبیشتری‌ یافته‌ و حجاب‌های ظلمانی را پشت سر می‌گذارد و از اشتغال به حواس وعالم ماده وتمثل، رهایی می‌یابد‌ و عقل‌ فعال یا همان فرشته وحی و معلم قدسی رادر صورت حقیقی و ملکوتی‌اش مشاهده‌ و علوم‌ و معارف‌ را بی‌واسطه از او دریافت می‌کند. ملاصدرا در خصوص این مرتبه می‌گوید: {{عربی|"و ربمّا یکون صقاله النفس‌ النبویه‌ اتمّ‌ و تجرّدها فی بعض الأحایین أقوی وسلطانها علی قهر الصوارف الجسدانیّه و الشواغل الهیولانیّه‌ أعظم‌، فیکون عندالانصراف عن عالم الحسّ و الاتصال بروح القدس استیناسها بجوهر ذاتهالمجرّدۀ، أشدّ منه بالشّبح المتمثّل، فتشاهد‌ ببصر‌ ذاتها العاقلۀ الصائرۀ عقلابالفعل معلّمها القدسی و مخرجها من حدّ القوّۀ النفسانیّۀ إلی‌ حدّ‌ الکمالالعلمی و العقل الصوری و تستفید منه و هو فی‌ صورۀ‌ القدسیّه‌ العلوم و الأحوال"}}.<ref>محمد ابراهیم صدر‌ الدین‌ شیرازی، تفسیر القرآن الکریم صفحه ۳۰۱.</ref>
#امّا مرتبه سوم‌ و أعلا‌ مرتبه وحی نزد صدر المتألهین، آن صورتی است که پیامبر، همه حجاب‌های ظلمانی‌ و نورانی‌ را پشت سر گذاشته و خداوند‌ متعال‌ در مقام‌ {{عربی|اندازه=155%|"قا بقوسین‌ أو‌ أدنی"}} بر او تجلی کرده است‌ و او‌ کلام الاهی را بدون هیچ واسطه وحجابی از ذات اقدس او دریافت‌ می‌کند‌: {{عربی|اندازه=155%|"و ربّما وصل النبی{{صل}} إلی مقام أعلی‌ من أن یتوسّط بینه‌ و بین‌ المبدأ الأول والمفیض علی الکل‌، واسطه‌ فسمع کلام اللّه بلاواسطه کما قال تعالی «ثمّ دنیفتدلّی فکان قاب قوسین أو‌ أدنی‌*فأوحی إلی عبده ما أوحی‌."}}<ref>محمد ابراهیم صدر‌ الدین‌ شیرازی، تفسیر القرآن الکریم صفحه ۳۰۱.</ref> او سپس متذکر‌ می‌شود‌ که قبل از این‌ سه‌ مرتبه، مراتب پایین‌تری نیز وجوددارد؛ مانند وحی به واسطه رؤیای صادق که علاوه بر‌ انبیا‌ برای اولیا و محمدثین نیز قابل تحقق است‌.<ref>[[علی رضا نجف‌زاده|نجف‌زاده، علی رضا]]، [[صور و مراتب وحی محمدی (مقاله)|صور و مراتب وحی محمدی]] صفحه ۸۸ تا ۹۹.</ref>
#امّا مرتبه سوم‌ و أعلا‌ مرتبه وحی نزد صدر المتألهین، آن صورتی است که پیامبر، همه حجاب‌های ظلمانی‌ و نورانی‌ را پشت سر گذاشته و خداوند‌ متعال‌ در مقام‌ {{عربی|"قا بقوسین‌ أو‌ أدنی"}} بر او تجلی کرده است‌ و او‌ کلام الاهی را بدون هیچ واسطه وحجابی از ذات اقدس او دریافت‌ می‌کند‌: {{عربی|"و ربّما وصل النبی{{صل}} إلی مقام أعلی‌ من أن یتوسّط بینه‌ و بین‌ المبدأ الأول والمفیض علی الکل‌، واسطه‌ فسمع کلام اللّه بلاواسطه کما قال تعالی «ثمّ دنیفتدلّی فکان قاب قوسین أو‌ أدنی‌*فأوحی إلی عبده ما أوحی‌."}}<ref>محمد ابراهیم صدر‌ الدین‌ شیرازی، تفسیر القرآن الکریم صفحه ۳۰۱.</ref> او سپس متذکر‌ می‌شود‌ که قبل از این‌ سه‌ مرتبه، مراتب پایین‌تری نیز وجوددارد؛ مانند وحی به واسطه رؤیای صادق که علاوه بر‌ انبیا‌ برای اولیا و محمدثین نیز قابل تحقق است‌.<ref>[[علی رضا نجف‌زاده|نجف‌زاده، علی رضا]]، [[صور و مراتب وحی محمدی (مقاله)|صور و مراتب وحی محمدی]] صفحه ۸۸ تا ۹۹.</ref>


==تبیین‌ فلسفی مراتب‌ وحی‌==
==تبیین‌ فلسفی مراتب‌ وحی‌==
خط ۲۶: خط ۲۶:
#این جواهر عقلانی و نفوس سماوی به همه موجودات جزئی مادون خود علم دارند. عقول به صورت کلی، و نفوس به صورت جزئی به آنها علم دارند. این عقول و نفوس نسبت به‌ حوادث‌ عالم ماده، نقش علیّت ایفا می‌کنند و صور همه موجودات مادون، در عقول به وجود بسیط جمعی و در نفوس به صورت تفصیلی وجود دارند.<ref>طوسی‌، شرح الاشـارات و التنبیهات، ص ۳۹۹</ref>
#این جواهر عقلانی و نفوس سماوی به همه موجودات جزئی مادون خود علم دارند. عقول به صورت کلی، و نفوس به صورت جزئی به آنها علم دارند. این عقول و نفوس نسبت به‌ حوادث‌ عالم ماده، نقش علیّت ایفا می‌کنند و صور همه موجودات مادون، در عقول به وجود بسیط جمعی و در نفوس به صورت تفصیلی وجود دارند.<ref>طوسی‌، شرح الاشـارات و التنبیهات، ص ۳۹۹</ref>
#نفس انسانی ذاتا مجرد‌، و مستعد‌ و مشتاق اتصال به مبادی عالی و دریافت صور از آنها می‌باشد. در مواقع بسیاری، موانعی مانند اشتغال به حواس و تفکر در واردات، نفس را از اتصال به‌ منابع‌ معرفت بازمی‌دارد. اگر اسبابی‌ مانند‌ رؤیا، نفس انسانی را از اشتغال به خارج رهایی بخشد یا اگر نفس، چنان قوی باشد که اشتغال به یک جانب، او را از جانب دیگر غافل نسازد، امکان اتصال به عقول‌ و نفوس‌ نیزبرای او فراهم می‌گردد و در نتیجه او حقایقی از آن عالم -به خصوص آنچه با اغراض او مناسب است- را دریافت می‌کند. <ref>طوسی‌، شرح الاشـارات و التنبیهات، ص ۴۰۱-۴۰۷؛ صدر الدین شیرازی، المبدا و المعاد، ص ۵۹۵</ref>
#نفس انسانی ذاتا مجرد‌، و مستعد‌ و مشتاق اتصال به مبادی عالی و دریافت صور از آنها می‌باشد. در مواقع بسیاری، موانعی مانند اشتغال به حواس و تفکر در واردات، نفس را از اتصال به‌ منابع‌ معرفت بازمی‌دارد. اگر اسبابی‌ مانند‌ رؤیا، نفس انسانی را از اشتغال به خارج رهایی بخشد یا اگر نفس، چنان قوی باشد که اشتغال به یک جانب، او را از جانب دیگر غافل نسازد، امکان اتصال به عقول‌ و نفوس‌ نیزبرای او فراهم می‌گردد و در نتیجه او حقایقی از آن عالم -به خصوص آنچه با اغراض او مناسب است- را دریافت می‌کند. <ref>طوسی‌، شرح الاشـارات و التنبیهات، ص ۴۰۱-۴۰۷؛ صدر الدین شیرازی، المبدا و المعاد، ص ۵۹۵</ref>
#انعکاس‌ صور‌ از عقل‌ فعال در نفس، مانند انعکاس یک صورت از آینه‌ای به آینه دیگر در برابر آن باشد. {{عربی|اندازه=155%|"فإذا اتصلت‌(أی النفس)بتلک الجواهر قبلت ما فیها، أعنی نقش ما فی‌ تلکالجواهر‌ من‌ صورة الأشیاء. . . کانطباع الصورة فی مرآة أخری یقابلها"}}. <ref>صدر الدین شیرازی، المبدا و المعاد، ص ۵۹۶</ref><ref>[[علی رضا نجف‌زاده|نجف‌زاده، علی رضا]]، [[صور و مراتب وحی محمدی (مقاله)|صور و مراتب وحی محمدی]] صفحه ۸۸ تا ۹۹.</ref>
#انعکاس‌ صور‌ از عقل‌ فعال در نفس، مانند انعکاس یک صورت از آینه‌ای به آینه دیگر در برابر آن باشد. {{عربی|"فإذا اتصلت‌(أی النفس)بتلک الجواهر قبلت ما فیها، أعنی نقش ما فی‌ تلکالجواهر‌ من‌ صورة الأشیاء. . . کانطباع الصورة فی مرآة أخری یقابلها"}}. <ref>صدر الدین شیرازی، المبدا و المعاد، ص ۵۹۶</ref><ref>[[علی رضا نجف‌زاده|نجف‌زاده، علی رضا]]، [[صور و مراتب وحی محمدی (مقاله)|صور و مراتب وحی محمدی]] صفحه ۸۸ تا ۹۹.</ref>


*چون امور غیبی در جواهر عقلانی به ‌‌وصف‌ کلیت وجود دارند. به همین صورت کلی نیز در آینه عقل منعکس می‌شوند. اگر‌ این‌ صور‌ معقول به همین وصف معقولیت، در خزانه حافظه باقی بمانند، چنین انعکاسی وحی صریح خواهد بود‌ و نیازی به تأویل ندارد؛ اما اگر این صور از آینه عقل در آینه‌ متخیله منعکس شوند، طبیعی‌ است‌ که قوه متخیله این صور معقول را به صور خیالی مناسب، محاکات (شبیه‌سازی) خواهد کرد و آنها را مثلا به صورت اشکال، حروف و اصوات مسموع تصویر می‌نماید. سپس آنها را در لوح حس‌ مشترک منعکس می‌نماید تا مشاهده یااستماع گردند. البته وحی، نیازمند به تأویل خواهد بود و به قول ملاصدرا: {{عربی|اندازه=155%|"إن ضعفت المتخیلة بقی فی الحفظ ما انکشف له من الغیب بعینه، فکان وحیاصریحا‌. و إن‌ قویت المتخیلة و اشتغلت بطبیعة المحاکاة، فیکون هذا الوحی مفتقراإلی التأویل، کما تفتقر الرؤیا إلی التعبیر"}}<ref>صدر الدین شیرازی، المبدا و المعاد، ص ۶۰۳</ref>
*چون امور غیبی در جواهر عقلانی به ‌‌وصف‌ کلیت وجود دارند. به همین صورت کلی نیز در آینه عقل منعکس می‌شوند. اگر‌ این‌ صور‌ معقول به همین وصف معقولیت، در خزانه حافظه باقی بمانند، چنین انعکاسی وحی صریح خواهد بود‌ و نیازی به تأویل ندارد؛ اما اگر این صور از آینه عقل در آینه‌ متخیله منعکس شوند، طبیعی‌ است‌ که قوه متخیله این صور معقول را به صور خیالی مناسب، محاکات (شبیه‌سازی) خواهد کرد و آنها را مثلا به صورت اشکال، حروف و اصوات مسموع تصویر می‌نماید. سپس آنها را در لوح حس‌ مشترک منعکس می‌نماید تا مشاهده یااستماع گردند. البته وحی، نیازمند به تأویل خواهد بود و به قول ملاصدرا: {{عربی|"إن ضعفت المتخیلة بقی فی الحفظ ما انکشف له من الغیب بعینه، فکان وحیاصریحا‌. و إن‌ قویت المتخیلة و اشتغلت بطبیعة المحاکاة، فیکون هذا الوحی مفتقراإلی التأویل، کما تفتقر الرؤیا إلی التعبیر"}}<ref>صدر الدین شیرازی، المبدا و المعاد، ص ۶۰۳</ref>


اکنون با توجه به اصول پیشگفته می‌گوییم: به عقیده فلاسفه، پیامبران انسان‌هایی والا و دارای‌ سه‌ خصلت ویژه هستند که مجموع این خصلت‌ها ایشان را از انسان‌های دیگر متمایز می‌سازد: کمال قوه عاقله، جودت و قوت قوه تخیل و شدت قوه متصرفه. <ref>ابن سینا، المبدأ و المعاد، تـحقیق عـبد ا..نـورانی ص ۱۱۶؛ صدر الدین‌ شیرازی‌، الشواهد الربوبیه،تـحقیق‌ سـید‌ جلال الدین‌ آشتیانی‌ ص ۳۴۱</ref> پیامبر به واسطه خصلت نخست، یعنی برخورداری از عالی‌ترین مرتبه قوه حدس، بدون نیاز به تعلیم و تعلم بشری، علوم و معارف را از عقل فعال که در لسان شرع از‌ آن‌ به‌ [[لوح محفوظ]] تعبیر می‌شود در‌ کوتاه‌ترین‌ زمان‌ ممکن دریافت می‌کند. سپس قوه متخیله پیامبر از چنان قدرتی بهره‌مند است که در آن صور کلی دریافتی از عقل فعال را‌ به‌ صور‌ خیالی مناسب محاکات کند و آنها را به صورت‌ الفاظی‌ موزون و در نهایت فصاحت و بلاغت و از زبان شخصی نیکو منظر به تمثیل درآورد و در لوح حس مشترک پیامبر منعکس سازد تا‌ مورد‌ مشاهده‌ و استماع قرار گیرند. چنانکه ملاحظه می‌شود، قوه متخیله علاوه بر آنکه‌ در تنزل و تمثل حقایق وحیانی از مرتبه عقل به مرتبه حس نقش دارد، در تمثل فرشته وحی به صورت‌ جسمانی‌ نیز‌ نقش اساسی ایفا می‌کند؛ زیرا پیامبر، حقیقت وجود جبرئیل را با قوه‌ عاقله‌ نفس درک می‌کند و سپس قوه متخیله او، وی را به زیباترین صورت برای پیامبر متمثل می‌سازد.<ref>صدر الدین شیرازی، الأسفار الأربـعه، ص ۲۴-۲۷</ref><ref>[[علی رضا نجف‌زاده|نجف‌زاده، علی رضا]]، [[صور و مراتب وحی محمدی (مقاله)|صور و مراتب وحی محمدی]] صفحه ۸۸ تا ۹۹.</ref>
اکنون با توجه به اصول پیشگفته می‌گوییم: به عقیده فلاسفه، پیامبران انسان‌هایی والا و دارای‌ سه‌ خصلت ویژه هستند که مجموع این خصلت‌ها ایشان را از انسان‌های دیگر متمایز می‌سازد: کمال قوه عاقله، جودت و قوت قوه تخیل و شدت قوه متصرفه. <ref>ابن سینا، المبدأ و المعاد، تـحقیق عـبد ا..نـورانی ص ۱۱۶؛ صدر الدین‌ شیرازی‌، الشواهد الربوبیه،تـحقیق‌ سـید‌ جلال الدین‌ آشتیانی‌ ص ۳۴۱</ref> پیامبر به واسطه خصلت نخست، یعنی برخورداری از عالی‌ترین مرتبه قوه حدس، بدون نیاز به تعلیم و تعلم بشری، علوم و معارف را از عقل فعال که در لسان شرع از‌ آن‌ به‌ [[لوح محفوظ]] تعبیر می‌شود در‌ کوتاه‌ترین‌ زمان‌ ممکن دریافت می‌کند. سپس قوه متخیله پیامبر از چنان قدرتی بهره‌مند است که در آن صور کلی دریافتی از عقل فعال را‌ به‌ صور‌ خیالی مناسب محاکات کند و آنها را به صورت‌ الفاظی‌ موزون و در نهایت فصاحت و بلاغت و از زبان شخصی نیکو منظر به تمثیل درآورد و در لوح حس مشترک پیامبر منعکس سازد تا‌ مورد‌ مشاهده‌ و استماع قرار گیرند. چنانکه ملاحظه می‌شود، قوه متخیله علاوه بر آنکه‌ در تنزل و تمثل حقایق وحیانی از مرتبه عقل به مرتبه حس نقش دارد، در تمثل فرشته وحی به صورت‌ جسمانی‌ نیز‌ نقش اساسی ایفا می‌کند؛ زیرا پیامبر، حقیقت وجود جبرئیل را با قوه‌ عاقله‌ نفس درک می‌کند و سپس قوه متخیله او، وی را به زیباترین صورت برای پیامبر متمثل می‌سازد.<ref>صدر الدین شیرازی، الأسفار الأربـعه، ص ۲۴-۲۷</ref><ref>[[علی رضا نجف‌زاده|نجف‌زاده، علی رضا]]، [[صور و مراتب وحی محمدی (مقاله)|صور و مراتب وحی محمدی]] صفحه ۸۸ تا ۹۹.</ref>
خط ۴۷: خط ۴۷:
*اما آیا می‌توان برای اشکال چهارم، یعنی تخیل‌انگاری صور و الفاظ وحیانی هم پاسخ روشن‌ و قانع‌کننده‌ای در آثار ایشان یافت. مرحوم صدر المتألهین در آثار خود، خیال صرف بودن اشباح مثالی که پیامبر آنها را رؤیت می‌نماید را با قوت رد می‌کند و آن را در اسفار‌ و مفاتیح الغیب ناشی از جهل به احکام انزال و تنزیل و در المبدأ و المعاد ناشی از غفلت حکمای مشاء نسبت به عالم مثال افلاطونی و اشباح مثالیه می‌داند. او در الشواهد‌ الربوبیه‌ به صورت اجمال می‌گوید: ویژگی دوم پیامبر آن است که ملک حامل وحی را با قوه متخیله خود در عالم خیال منفصل و به تعبیر او در عالم (هورقلیا) مشاهده می‌کند‌ و کلام او‌ را که کلام الهی است می‌شنود. ایشان ظاهرا بر آن است که با تمسک به عالم مثل معلقه که شیخ اشراق در آثار خود آن را به اثبات کرده است‌<ref>شمس الدین شهروزی‌، شرح حکمه الاشراق، تـحقیق حـسین ضیائی تربتی، تهران، مؤسسه‌ مطالعات‌ و تحقیقات‌ فرهنگی ص ۵۰۹ و ۵۶۳</ref> شبهه خیال صرف‌ بودن‌ جبرئیل‌ و تصرف بی‌ضابطه و الگوی قوه متخیله در خلق صور و الفاظ وحیانی را دفع کند و بگوید پیامبر، این اشباح مثالی را با قوه متخیله خود‌ در‌ عالم‌ مثل معلقه مشاهده می‌کند.<ref>[[علی رضا نجف‌زاده|نجف‌زاده، علی رضا]]، [[صور و مراتب وحی محمدی (مقاله)|صور و مراتب وحی محمدی]] صفحه ۸۸ تا ۹۹.</ref>
*اما آیا می‌توان برای اشکال چهارم، یعنی تخیل‌انگاری صور و الفاظ وحیانی هم پاسخ روشن‌ و قانع‌کننده‌ای در آثار ایشان یافت. مرحوم صدر المتألهین در آثار خود، خیال صرف بودن اشباح مثالی که پیامبر آنها را رؤیت می‌نماید را با قوت رد می‌کند و آن را در اسفار‌ و مفاتیح الغیب ناشی از جهل به احکام انزال و تنزیل و در المبدأ و المعاد ناشی از غفلت حکمای مشاء نسبت به عالم مثال افلاطونی و اشباح مثالیه می‌داند. او در الشواهد‌ الربوبیه‌ به صورت اجمال می‌گوید: ویژگی دوم پیامبر آن است که ملک حامل وحی را با قوه متخیله خود در عالم خیال منفصل و به تعبیر او در عالم (هورقلیا) مشاهده می‌کند‌ و کلام او‌ را که کلام الهی است می‌شنود. ایشان ظاهرا بر آن است که با تمسک به عالم مثل معلقه که شیخ اشراق در آثار خود آن را به اثبات کرده است‌<ref>شمس الدین شهروزی‌، شرح حکمه الاشراق، تـحقیق حـسین ضیائی تربتی، تهران، مؤسسه‌ مطالعات‌ و تحقیقات‌ فرهنگی ص ۵۰۹ و ۵۶۳</ref> شبهه خیال صرف‌ بودن‌ جبرئیل‌ و تصرف بی‌ضابطه و الگوی قوه متخیله در خلق صور و الفاظ وحیانی را دفع کند و بگوید پیامبر، این اشباح مثالی را با قوه متخیله خود‌ در‌ عالم‌ مثل معلقه مشاهده می‌کند.<ref>[[علی رضا نجف‌زاده|نجف‌زاده، علی رضا]]، [[صور و مراتب وحی محمدی (مقاله)|صور و مراتب وحی محمدی]] صفحه ۸۸ تا ۹۹.</ref>


*این رهیافت در تکمیل‌ نظریه‌ فارابی و ابن سینا قابل تقدیر است و شبهه خیال صرف بودن جبرئیل و الفاظ وحیانی را دفع می‌کند؛ اما هم‌چنان ممکن است‌ بااعتراض‌هایی‌ مواجه‌ شود؛ زیرا ظاهر روایات که بعضی از آنها گذشت، دلالت‌ می‌کند که جبرئیل با صورتی محسوس و روی زمین بر پیامبر ظاهر می‌شد، در مکانی در مسجد النبی مشهور به مقام‌ جبرئیل‌ برای‌ ملاقات با او انتظار می‌کشید، در ملاقات با آن حضرت رودرروی او می‌نشست {{عربی|اندازه=155%|فیکلمه قبلا، فیراه کما یری‌ الرجل صاحبه‌ الذی یکلّمه}} گاهی دیگران هم جبرئیل را به صورت دحیه کلبی می‌دیدند، ولی‌ نمی‌دانستند‌ او‌ فرشته وحی است، خود مرحوم صدر المتألهین اعتراف می‌کند: {{عربی|اندازه=155%|فالأمة مطبقه علی أن النبی صلی للّه‌ علیه‌ وآله کان یری جبرئیل و ملائکۀ اللّه المقربین علیهم السلام ببصره الجسمانی و یسمع کلام‌ اللّه‌ الکریم‌ علی لسانهم القدسی بسمعه الجسدانی الشخصی}}<ref>صدرالدین شیرازی، تفسیر القرآن الکریم، تحقیق محمد خواجوی‌، ص۲۹۷</ref> پس دیدن فرشته وحی در عالم خیال منفصل‌ یا‌ متصل‌ آن هم با قوه متخیله، برخلاف ظاهر روایات و اجماع امت است. برای‌ برون‌ رفت از این مشکل می‌توان گفت: فارابی و ابن سینا از یک طرف جبرئیل را بر عقل فعال‌ انطباق‌ داده، آن را مجرد تام می‌دانستند؛ از طرف دیگر، ظهور یک موجود‌ مجرد‌ تام در صورت یک موجود مثالی یا‌ مادی‌ را‌ انقلاب حقیقت و غیر ممکن می‌دانستند. بنابراین چاره‌ای‌ نداشتند‌ جز آنکه صورت محسوس برای پیامبر را معلول تصرفات قوه متخیله او بدانند که‌ در‌ لوح حس مشترک او انعکاس یافته‌ است‌ و جز در‌ خیال‌ و حس‌ باطنی پیامبر، واقعیت دیگری ندارد؛ اما‌ ملاصدرا براساس‌ اعتقاد به اصالت و تشکیک وجود، ظهور حقیقت واحد با وجودهای متعدد در نشئه‌های‌ مختلف‌ عقل، مثال و ماده را ممکن دانسته‌، آن را انقلاب در‌ حقیقت نمی‌داند‌.<ref>صدرالدین شیرازی، الأسفار الأربـعه، تـهران، ص ۳۶۷ -۳۷۰</ref>
*این رهیافت در تکمیل‌ نظریه‌ فارابی و ابن سینا قابل تقدیر است و شبهه خیال صرف بودن جبرئیل و الفاظ وحیانی را دفع می‌کند؛ اما هم‌چنان ممکن است‌ بااعتراض‌هایی‌ مواجه‌ شود؛ زیرا ظاهر روایات که بعضی از آنها گذشت، دلالت‌ می‌کند که جبرئیل با صورتی محسوس و روی زمین بر پیامبر ظاهر می‌شد، در مکانی در مسجد النبی مشهور به مقام‌ جبرئیل‌ برای‌ ملاقات با او انتظار می‌کشید، در ملاقات با آن حضرت رودرروی او می‌نشست {{عربی|فیکلمه قبلا، فیراه کما یری‌ الرجل صاحبه‌ الذی یکلّمه}} گاهی دیگران هم جبرئیل را به صورت دحیه کلبی می‌دیدند، ولی‌ نمی‌دانستند‌ او‌ فرشته وحی است، خود مرحوم صدر المتألهین اعتراف می‌کند: {{عربی|فالأمة مطبقه علی أن النبی صلی للّه‌ علیه‌ وآله کان یری جبرئیل و ملائکۀ اللّه المقربین علیهم السلام ببصره الجسمانی و یسمع کلام‌ اللّه‌ الکریم‌ علی لسانهم القدسی بسمعه الجسدانی الشخصی}}<ref>صدرالدین شیرازی، تفسیر القرآن الکریم، تحقیق محمد خواجوی‌، ص۲۹۷</ref> پس دیدن فرشته وحی در عالم خیال منفصل‌ یا‌ متصل‌ آن هم با قوه متخیله، برخلاف ظاهر روایات و اجماع امت است. برای‌ برون‌ رفت از این مشکل می‌توان گفت: فارابی و ابن سینا از یک طرف جبرئیل را بر عقل فعال‌ انطباق‌ داده، آن را مجرد تام می‌دانستند؛ از طرف دیگر، ظهور یک موجود‌ مجرد‌ تام در صورت یک موجود مثالی یا‌ مادی‌ را‌ انقلاب حقیقت و غیر ممکن می‌دانستند. بنابراین چاره‌ای‌ نداشتند‌ جز آنکه صورت محسوس برای پیامبر را معلول تصرفات قوه متخیله او بدانند که‌ در‌ لوح حس مشترک او انعکاس یافته‌ است‌ و جز در‌ خیال‌ و حس‌ باطنی پیامبر، واقعیت دیگری ندارد؛ اما‌ ملاصدرا براساس‌ اعتقاد به اصالت و تشکیک وجود، ظهور حقیقت واحد با وجودهای متعدد در نشئه‌های‌ مختلف‌ عقل، مثال و ماده را ممکن دانسته‌، آن را انقلاب در‌ حقیقت نمی‌داند‌.<ref>صدرالدین شیرازی، الأسفار الأربـعه، تـهران، ص ۳۶۷ -۳۷۰</ref>


بنابراین براساس‌ اصول‌ فلسفه صدرایی می‌توانبرای رفع مشکل تخیل‌انگاری و ایجاد سازگاری میان نظریه فلسفی و ظواهر ادله شرعی‌ برای‌ جبرئیل علاوه بر وجود مجرد‌ عقلی‌ در‌ عالم عقول، وجودی‌ مثالی‌ هم در‌ عالم مثل معلقه فرض‌ کرد تا پیامبر با "بصر جسمانی" او را مشاهده نماید وکلام الهی را با "سمع‌ جسدانی‌" از او دریافت کند. آنچه ملاصدرا‌ و فلاسفه‌ قبل‌ از‌ او‌ را بر آن‌ داشت‌ تا قوه متخیله را در تبیین ماهوی وحی دخیل بدانند، آن بود ‌ ‌که ایشان جبرئیل را مجرد‌ تام‌ عقلی‌ فرض می‌کردند و آن را بر عقل فعال و لوح‌ محفوظ‌ منطبق‌ می‌دانستند‌؛ در‌ حالی‌ که هیچ دلیلی از عقل یا شرع به‌عنوان مؤید ذکر نکردند و حتی شاید دلیل برخلاف ادعای ایشان باشند. اگر جبرئیل، میکائیل و عزرائیل از ملائکه کارگزارند و هریک مأمور به تدبیر امری‌ در عالم طبیعت هستند، پسس باید ساختار وجودی آنها با نقش و وظیفه آنها سازگار باشد و واسطه فیض میان عالم تجرد و عالم طبیعت، موجودی برزخی و مثالی باشد نه مجرد تام عقلی؛ اما‌ از‌ طرف دیگر، بینایی، شنوایی، و دیگر حواس ظاهری از قوای نفس هستند و براساس قاعده{{عربی|اندازه=155%|"النفس فی وحدتها کل القوی"}}» این نفس انسانی است که می‌بیند و می‌شنود. پس نفس هر قدر قوی‌تر باشد‌، از‌ قوای نفسانی قوی‌تر و بالطبع، قوای ادراکی قوی‌تر برخوردار است. اکنون با عنایت به این دو مقدمه آیا نمی‌توان ادعا کرد پیامبر که به لحاظ کمال‌ انسانی‌، در نهایت قوت و شدت است‌، به‌ سبب نفس نیرومند و تبع آن، قوای نفسانی نیرومند از جمله باصره و سامعه قوی، جبرئیل را که دارای تجرد مثالی و برزخی (نه تجرد عقلی) و از سنخ مرئیات‌ است‌، بدون دخالت متخیله، با‌ قوه‌ باصره خود می‌بیند و قرآن را در قالب الفاظ موزون و کلمات مسموع با سامعه خود می‌شنود. سر آنکه دیگران آنچه را پیامبر می‌بیند و می‌شنود، نمی‌بینند و نمی‌شنوند همین است که آنها در کمال نفسانی، همتای‌ او‌ نیستند.<ref>[[علی رضا نجف‌زاده|نجف‌زاده، علی رضا]]، [[صور و مراتب وحی محمدی (مقاله)|صور و مراتب وحی محمدی]] صفحه ۸۸ تا ۹۹.</ref>
بنابراین براساس‌ اصول‌ فلسفه صدرایی می‌توانبرای رفع مشکل تخیل‌انگاری و ایجاد سازگاری میان نظریه فلسفی و ظواهر ادله شرعی‌ برای‌ جبرئیل علاوه بر وجود مجرد‌ عقلی‌ در‌ عالم عقول، وجودی‌ مثالی‌ هم در‌ عالم مثل معلقه فرض‌ کرد تا پیامبر با "بصر جسمانی" او را مشاهده نماید وکلام الهی را با "سمع‌ جسدانی‌" از او دریافت کند. آنچه ملاصدرا‌ و فلاسفه‌ قبل‌ از‌ او‌ را بر آن‌ داشت‌ تا قوه متخیله را در تبیین ماهوی وحی دخیل بدانند، آن بود ‌ ‌که ایشان جبرئیل را مجرد‌ تام‌ عقلی‌ فرض می‌کردند و آن را بر عقل فعال و لوح‌ محفوظ‌ منطبق‌ می‌دانستند‌؛ در‌ حالی‌ که هیچ دلیلی از عقل یا شرع به‌عنوان مؤید ذکر نکردند و حتی شاید دلیل برخلاف ادعای ایشان باشند. اگر جبرئیل، میکائیل و عزرائیل از ملائکه کارگزارند و هریک مأمور به تدبیر امری‌ در عالم طبیعت هستند، پسس باید ساختار وجودی آنها با نقش و وظیفه آنها سازگار باشد و واسطه فیض میان عالم تجرد و عالم طبیعت، موجودی برزخی و مثالی باشد نه مجرد تام عقلی؛ اما‌ از‌ طرف دیگر، بینایی، شنوایی، و دیگر حواس ظاهری از قوای نفس هستند و براساس قاعده{{عربی|"النفس فی وحدتها کل القوی"}}» این نفس انسانی است که می‌بیند و می‌شنود. پس نفس هر قدر قوی‌تر باشد‌، از‌ قوای نفسانی قوی‌تر و بالطبع، قوای ادراکی قوی‌تر برخوردار است. اکنون با عنایت به این دو مقدمه آیا نمی‌توان ادعا کرد پیامبر که به لحاظ کمال‌ انسانی‌، در نهایت قوت و شدت است‌، به‌ سبب نفس نیرومند و تبع آن، قوای نفسانی نیرومند از جمله باصره و سامعه قوی، جبرئیل را که دارای تجرد مثالی و برزخی (نه تجرد عقلی) و از سنخ مرئیات‌ است‌، بدون دخالت متخیله، با‌ قوه‌ باصره خود می‌بیند و قرآن را در قالب الفاظ موزون و کلمات مسموع با سامعه خود می‌شنود. سر آنکه دیگران آنچه را پیامبر می‌بیند و می‌شنود، نمی‌بینند و نمی‌شنوند همین است که آنها در کمال نفسانی، همتای‌ او‌ نیستند.<ref>[[علی رضا نجف‌زاده|نجف‌زاده، علی رضا]]، [[صور و مراتب وحی محمدی (مقاله)|صور و مراتب وحی محمدی]] صفحه ۸۸ تا ۹۹.</ref>


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==