وحی: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۱ بایت اضافه‌شده ،  ‏۳۰ ژوئن ۲۰۱۹
جز
جایگزینی متن - ':"' به ': "'
جز (جایگزینی متن - '{{عربی|اندازه=120%' به '{{عربی')
جز (جایگزینی متن - ':"' به ': "')
برچسب‌ها: ویرایش همراه ویرایش از وبگاه همراه
خط ۳۱: خط ۳۱:
#القای مطلبی به غیر به قصد فهمیدن مخاطب <ref> [[رحمت‌الله احمدی|احمدی، رحمت‌الله]]، [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]]، ص ۲۱.</ref>.
#القای مطلبی به غیر به قصد فهمیدن مخاطب <ref> [[رحمت‌الله احمدی|احمدی، رحمت‌الله]]، [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]]، ص ۲۱.</ref>.
*واژه وحی از نظر ساختار صرفی، مصدر فعل وَحَی، یَحی یا اسم مصدر اَوحی یُوحی است، از این رو وحیاً و ایحاءً مانند عطاء و إعطاء به یک معنا به کار می‌رود<ref>ر.ک: لسان ‌العرب، ابن منظور، نشر ‌أدب الحوزه، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ ﻫ، ج ۱۵، ص ۳۷۹ (ذیل واژه)؛ تاریخ قرآن، محمود رامیار، تهران، امیرکبیر، ۱۳۸۰ ش، ص ۷۸.</ref><ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص: ۱۲ - ۱۵.</ref>.
*واژه وحی از نظر ساختار صرفی، مصدر فعل وَحَی، یَحی یا اسم مصدر اَوحی یُوحی است، از این رو وحیاً و ایحاءً مانند عطاء و إعطاء به یک معنا به کار می‌رود<ref>ر.ک: لسان ‌العرب، ابن منظور، نشر ‌أدب الحوزه، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ ﻫ، ج ۱۵، ص ۳۷۹ (ذیل واژه)؛ تاریخ قرآن، محمود رامیار، تهران، امیرکبیر، ۱۳۸۰ ش، ص ۷۸.</ref><ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص: ۱۲ - ۱۵.</ref>.
*[[احمد بن فارس]] در کتاب معجم مقاییس اللغه در باره معنای اصلی این واژه می‌نویسد:"واژه وحی بر القای دانش به غیر، چه به صورت نهانی و چه به صورت آشکار، دلالت دارد پس وحی از نظر لغوی، اشاره، نوشتار، نامه و هرچه را که به هر نحوی بر دیگری القاء می‌کنی تا بدان آگاه گردد، شامل می‌شود و تمام موارد کاربرد این کلمه به همین معنا برمی‌گردد<ref>معجم مقاییس اللغة، احمد ‌بن فارس، بیروت، دار الکتب العلمیة، ۱۴۱۹ﻫ، ج ۲، ص ۶۲۴ (ذیل واژه).</ref><ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص: ۱۲ - ۱۵.</ref>.
*[[احمد بن فارس]] در کتاب معجم مقاییس اللغه در باره معنای اصلی این واژه می‌نویسد: "واژه وحی بر القای دانش به غیر، چه به صورت نهانی و چه به صورت آشکار، دلالت دارد پس وحی از نظر لغوی، اشاره، نوشتار، نامه و هرچه را که به هر نحوی بر دیگری القاء می‌کنی تا بدان آگاه گردد، شامل می‌شود و تمام موارد کاربرد این کلمه به همین معنا برمی‌گردد<ref>معجم مقاییس اللغة، احمد ‌بن فارس، بیروت، دار الکتب العلمیة، ۱۴۱۹ﻫ، ج ۲، ص ۶۲۴ (ذیل واژه).</ref><ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص: ۱۲ - ۱۵.</ref>.
*[[ابو اسحاق]]، یکی از لغت‌شناسان بزرگ، گفته است:"معنای اصلی وحی، اِعلام (آگاهانیدن) به صورت نهانی است و به همین جهت [[الهام]] را نیز "وحی" نامیده‌‌اند<ref>تاج العروس من الجواهر القاموس، زبیدی، تحقیق علی سیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۴ ﻫ، ج ۲۰، ص ۲۸۰ (ذیل واژه).</ref><ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص: ۱۲ - ۱۵.</ref>.
*[[ابو اسحاق]]، یکی از لغت‌شناسان بزرگ، گفته است: "معنای اصلی وحی، اِعلام (آگاهانیدن) به صورت نهانی است و به همین جهت [[الهام]] را نیز "وحی" نامیده‌‌اند<ref>تاج العروس من الجواهر القاموس، زبیدی، تحقیق علی سیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۴ ﻫ، ج ۲۰، ص ۲۸۰ (ذیل واژه).</ref><ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص: ۱۲ - ۱۵.</ref>.
*[[ابن‌ انباری]] نیز گفته است:"اصل معنای ایحاء (وحی کردن) آن است که کسی، دیگری را به صورت سرّی آگاه سازد. وحی به پیامبران از این جهت وحی نامیده شده که فرشته وحی از دید مردم پنهان است<ref>تاج العروس من الجواهر القاموس، زبیدی، تحقیق علی سیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۴ ﻫ، ج ۲۰، ص ۲۸۰ (ذیل واژه).</ref><ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص: ۱۲ - ۱۵.</ref>.
*[[ابن‌ انباری]] نیز گفته است: "اصل معنای ایحاء (وحی کردن) آن است که کسی، دیگری را به صورت سرّی آگاه سازد. وحی به پیامبران از این جهت وحی نامیده شده که فرشته وحی از دید مردم پنهان است<ref>تاج العروس من الجواهر القاموس، زبیدی، تحقیق علی سیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۴ ﻫ، ج ۲۰، ص ۲۸۰ (ذیل واژه).</ref><ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص: ۱۲ - ۱۵.</ref>.
*[[راغب اصفهانی]] گفته است:"اصل وحی اشاره سریع است و این اشاره سریع، به صورت‌های گوناگونی نظیر سخن گفتن به صورت رمز و تعریض، صدای بدون ترکیب، اشاره با اعضا و جوارح و نوشتن تحقق می‌یابد... از آنجا که واژه وحی معنای سرعت را در بر دارد، به یک کار سریع أمْرٌ وَحِیٌّ اطلاق می‌شود"<ref>المفردات فی غریب القرآن، راغب اصفهانی، دفتر نشر الکتاب، ۱۴۰۴ ﻫ، ص ۵۱۵ (ذیل واژه).</ref><ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص: ۱۲ - ۱۵.</ref>.
*[[راغب اصفهانی]] گفته است: "اصل وحی اشاره سریع است و این اشاره سریع، به صورت‌های گوناگونی نظیر سخن گفتن به صورت رمز و تعریض، صدای بدون ترکیب، اشاره با اعضا و جوارح و نوشتن تحقق می‌یابد... از آنجا که واژه وحی معنای سرعت را در بر دارد، به یک کار سریع أمْرٌ وَحِیٌّ اطلاق می‌شود"<ref>المفردات فی غریب القرآن، راغب اصفهانی، دفتر نشر الکتاب، ۱۴۰۴ ﻫ، ص ۵۱۵ (ذیل واژه).</ref><ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص: ۱۲ - ۱۵.</ref>.
*با توجه به نظریات فوق، در معنای اصلی وحی سه دیدگاه در میان لغت‌شناسان وجود دارد<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص: ۱۲ - ۱۵.</ref>:
*با توجه به نظریات فوق، در معنای اصلی وحی سه دیدگاه در میان لغت‌شناسان وجود دارد<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص: ۱۲ - ۱۵.</ref>:
#اِعلام (آگاهانیدن) به نحو مطلق<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص: ۱۲ - ۱۵.</ref>.
#اِعلام (آگاهانیدن) به نحو مطلق<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص: ۱۲ - ۱۵.</ref>.
خط ۴۱: خط ۴۱:
*به عقیده برخی از قرآن‌پژوهان معاصر هر سه معنای یادشده جزء معنای اصلی این کلمه است؛ به این معنا که وحی عبارت است از این‌که مطلبی به صورت پنهانی و سریع به کسی اِعلام شود<ref>تاریخ قرآن، محمود رامیار، (به نقل از محمد رشید رضا، الوحی المحمدی، قاهره، الزهراء للاعلام العربی، ۱۹۸۸م، ص ۷).</ref><ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص: ۱۲ - ۱۵.</ref>.
*به عقیده برخی از قرآن‌پژوهان معاصر هر سه معنای یادشده جزء معنای اصلی این کلمه است؛ به این معنا که وحی عبارت است از این‌که مطلبی به صورت پنهانی و سریع به کسی اِعلام شود<ref>تاریخ قرآن، محمود رامیار، (به نقل از محمد رشید رضا، الوحی المحمدی، قاهره، الزهراء للاعلام العربی، ۱۹۸۸م، ص ۷).</ref><ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص: ۱۲ - ۱۵.</ref>.
*اما در این‌که چرا لغت شناسان در تعریف وحی به هر سه عنصر "اِعلام، خفا و سرعت" به صورت یک‌جا تصریح نکرده‌اند<ref>به طور مثال، ابن فارس در بیان معنای اصلی فقط بر عنصر اعلام تأکید کرده است. ابن اخباری به عنصر سرعت اشاره‌ای نکرده است.</ref>، برخی گفته‌‌اند که آنان یا در صدد تعریف کامل وحی نبودند، یا به علت وضوح مطلب آن عناصر را یکجا جمع نکرده‌اند و آن عنصری را که به نظرشان مهم‌تر از همه بوده است، بیان کرده‌اند. با این حال، باید توجه داشت لزومی ندارد در همه کاربردهای وحی هر سه عنصر یادشده وجود داشته باشد، آنچه مشهود است این‌که در کاربرد واژه وحی در بیش‌تر موارد، عنصر اِعلام و تفهیم و در برخی موارد عنصر سرعت و خفا، یا یکی از آن‌ها نیز وجود دارد و در برخی از موارد هیچ‌کدام از این دو عنصر اخیر دیده نمی‌شود. حتی در برخی از کاربردها ملاحظه می‌شود که عنصر اِعلام نیز وجود ندارد. برای مثال در زبان عربی مَوْتٌ وَحِیٌّ به معنای مرگ سریع است <ref>الصحاح، جوهری، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۴۰۴ ﻫ، چاپ سوم، ج ۶، ص ۲۵۲۰ (ذیل واژه).</ref>. عرب "الوَحَی، الوَحَی" را به معنای العَجَلَةَ یا اَلْسُّرْعَةَ به کار می‌برد<ref>لسان ‌العرب، ابن منظور، ج ۱۵، ص ۳۷۹ (ذیل واژه)؛ تاج العروس من الجواهر القاموس، زبیدی، تحقیق علی سیری، ج۲۰ ، ص ۲۸۰.</ref><ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص: ۱۲ - ۱۵.</ref>.
*اما در این‌که چرا لغت شناسان در تعریف وحی به هر سه عنصر "اِعلام، خفا و سرعت" به صورت یک‌جا تصریح نکرده‌اند<ref>به طور مثال، ابن فارس در بیان معنای اصلی فقط بر عنصر اعلام تأکید کرده است. ابن اخباری به عنصر سرعت اشاره‌ای نکرده است.</ref>، برخی گفته‌‌اند که آنان یا در صدد تعریف کامل وحی نبودند، یا به علت وضوح مطلب آن عناصر را یکجا جمع نکرده‌اند و آن عنصری را که به نظرشان مهم‌تر از همه بوده است، بیان کرده‌اند. با این حال، باید توجه داشت لزومی ندارد در همه کاربردهای وحی هر سه عنصر یادشده وجود داشته باشد، آنچه مشهود است این‌که در کاربرد واژه وحی در بیش‌تر موارد، عنصر اِعلام و تفهیم و در برخی موارد عنصر سرعت و خفا، یا یکی از آن‌ها نیز وجود دارد و در برخی از موارد هیچ‌کدام از این دو عنصر اخیر دیده نمی‌شود. حتی در برخی از کاربردها ملاحظه می‌شود که عنصر اِعلام نیز وجود ندارد. برای مثال در زبان عربی مَوْتٌ وَحِیٌّ به معنای مرگ سریع است <ref>الصحاح، جوهری، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۴۰۴ ﻫ، چاپ سوم، ج ۶، ص ۲۵۲۰ (ذیل واژه).</ref>. عرب "الوَحَی، الوَحَی" را به معنای العَجَلَةَ یا اَلْسُّرْعَةَ به کار می‌برد<ref>لسان ‌العرب، ابن منظور، ج ۱۵، ص ۳۷۹ (ذیل واژه)؛ تاج العروس من الجواهر القاموس، زبیدی، تحقیق علی سیری، ج۲۰ ، ص ۲۸۰.</ref><ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص: ۱۲ - ۱۵.</ref>.
*همچنین در حدیثی آمده است:"وقتی خواستی کاری را انجام دهی در فرجام آن اندیشه کن، اگر بد بود از انجامش صرف نظر کن و اگر خیر بود، (در انجام آن) شتاب کن"<ref>{{عربی|"إِذا أَرَدْتَ أَمراً فتَدَبَّر عاقِبتَه، فإِن كانت شَرّاً فانْتَهِ، و إِن كانت خيراً فَتَوَحَّهْ"}}؛ لسان ‌العرب، ابن منظور، ج ۱۵، ص ۳۷۹ (ذیل واژه)؛ تاج العروس من الجواهر القاموس، زبیدی، تحقیق علی سیری، ج۲۰ ، ص ۲۸۰.</ref><ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص: ۱۲ - ۱۵.</ref>.
*همچنین در حدیثی آمده است: "وقتی خواستی کاری را انجام دهی در فرجام آن اندیشه کن، اگر بد بود از انجامش صرف نظر کن و اگر خیر بود، (در انجام آن) شتاب کن"<ref>{{عربی|"إِذا أَرَدْتَ أَمراً فتَدَبَّر عاقِبتَه، فإِن كانت شَرّاً فانْتَهِ، و إِن كانت خيراً فَتَوَحَّهْ"}}؛ لسان ‌العرب، ابن منظور، ج ۱۵، ص ۳۷۹ (ذیل واژه)؛ تاج العروس من الجواهر القاموس، زبیدی، تحقیق علی سیری، ج۲۰ ، ص ۲۸۰.</ref><ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص: ۱۲ - ۱۵.</ref>.
*همان‌گونه که مشاهده می‌کنید فعل تَوَحَّی "باب تفعل از وحی" در این حدیث به معنای اَسِرع "شتاب کن" است<ref>لسان ‌العرب، ابن منظور، ج ۱۵، ص ۳۷۹ (ذیل واژه)؛ تاج العروس من الجواهر القاموس، زبیدی، تحقیق علی سیری، ج۲۰، ص ۲۸۰.</ref>. همچنین در شعر عرب آمده است: "القتلُ بِالسَّیفِ اَوحی"<ref>جنگ با شمشیر سریع‌تر است؛ محیط المحیط (قاموس مطول للّغة العربیة)، بطرس البستانی، ص ۹۶۱ (مادۀ وحی).</ref><ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص: ۱۲ - ۱۵.</ref>.
*همان‌گونه که مشاهده می‌کنید فعل تَوَحَّی "باب تفعل از وحی" در این حدیث به معنای اَسِرع "شتاب کن" است<ref>لسان ‌العرب، ابن منظور، ج ۱۵، ص ۳۷۹ (ذیل واژه)؛ تاج العروس من الجواهر القاموس، زبیدی، تحقیق علی سیری، ج۲۰، ص ۲۸۰.</ref>. همچنین در شعر عرب آمده است: "القتلُ بِالسَّیفِ اَوحی"<ref>جنگ با شمشیر سریع‌تر است؛ محیط المحیط (قاموس مطول للّغة العربیة)، بطرس البستانی، ص ۹۶۱ (مادۀ وحی).</ref><ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص: ۱۲ - ۱۵.</ref>.
*در اینجا اوحی به معنای اَسرَع است. جالب است که بدانیم کلمه وحی در عبری ـ آرامی "اوحی Aohy" به معنای شتاب کردن آمده است<ref>تاریخ قرآن، محمود رامیار، ص:۷۹.</ref>. اگر این کلمه در اصل عبری باشد ممکن است گفته شود که معنای اصلی‌اش همان شتاب کردن است و بعداً در اشاره و اعلام سریع به کار رفته و در آن معنا کثرت استعمال پیدا کرده است. بر این مبنا باید گفت که عنصر خفا نیز در بسیاری از موارد جزء لوازم اعلام بوده است<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص: ۱۲ - ۱۵.</ref>.
*در اینجا اوحی به معنای اَسرَع است. جالب است که بدانیم کلمه وحی در عبری ـ آرامی "اوحی Aohy" به معنای شتاب کردن آمده است<ref>تاریخ قرآن، محمود رامیار، ص:۷۹.</ref>. اگر این کلمه در اصل عبری باشد ممکن است گفته شود که معنای اصلی‌اش همان شتاب کردن است و بعداً در اشاره و اعلام سریع به کار رفته و در آن معنا کثرت استعمال پیدا کرده است. بر این مبنا باید گفت که عنصر خفا نیز در بسیاری از موارد جزء لوازم اعلام بوده است<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص: ۱۲ - ۱۵.</ref>.
خط ۵۷: خط ۵۷:
#'''وحی در تحقیقات متأخران و معاصران:''' در سده‌های اخیر فراز و نشیب‌های زیادی در کند و کاو پدیده وحی از سوی دانشمندان علوم تجربی و نیز الهیات‌دانان مشاهده می‌شود. انتشار فرهنگ مادیگری در غرب و تعارض ظاهری بین قضایای علمی ‌با برخی متون مقدس یهودی ـ مسیحی سبب شده است تا در سده هفدهم میلادی برخی از فیلسوفان غربی به انکار روح مجرد و عالم ماورای طبیعت پرداخته و در نتیجه وحی را از جمله خرافات به شمار آورند. آن‌ها به این نتیجه رسیدند که آنچه به عنوان کلام خدا از زبان پیامبران نقل شده است، یا باید دروغ‌هایی بر ساخته خود آن‌ها باشد‌‌‌، و یا بايد پذیرفت که این افراد همچون بیمارانِ دچار تخیلات‌شده، چیزهای غیر واقعی را در پیش خود مجسم دیده و آن‌ها را فرشتگانی پنداشته‌اند که از قول خدا با آنان سخن می‌گویند. این تفکر تا اوایل قرن نوزدهم در غرب به عنوان تفکر غالب در مورد وحی به شمار می‌رفت<ref>ر. ک: دایرة المعارف القرن العشرین، فرید وجدی، بیروت، دارالفكر، بی تا، ج ۱۰، ص ۷۱۳ ـ ۷۱۲.</ref><ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص:۵۶.</ref>.
#'''وحی در تحقیقات متأخران و معاصران:''' در سده‌های اخیر فراز و نشیب‌های زیادی در کند و کاو پدیده وحی از سوی دانشمندان علوم تجربی و نیز الهیات‌دانان مشاهده می‌شود. انتشار فرهنگ مادیگری در غرب و تعارض ظاهری بین قضایای علمی ‌با برخی متون مقدس یهودی ـ مسیحی سبب شده است تا در سده هفدهم میلادی برخی از فیلسوفان غربی به انکار روح مجرد و عالم ماورای طبیعت پرداخته و در نتیجه وحی را از جمله خرافات به شمار آورند. آن‌ها به این نتیجه رسیدند که آنچه به عنوان کلام خدا از زبان پیامبران نقل شده است، یا باید دروغ‌هایی بر ساخته خود آن‌ها باشد‌‌‌، و یا بايد پذیرفت که این افراد همچون بیمارانِ دچار تخیلات‌شده، چیزهای غیر واقعی را در پیش خود مجسم دیده و آن‌ها را فرشتگانی پنداشته‌اند که از قول خدا با آنان سخن می‌گویند. این تفکر تا اوایل قرن نوزدهم در غرب به عنوان تفکر غالب در مورد وحی به شمار می‌رفت<ref>ر. ک: دایرة المعارف القرن العشرین، فرید وجدی، بیروت، دارالفكر، بی تا، ج ۱۰، ص ۷۱۳ ـ ۷۱۲.</ref><ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص:۵۶.</ref>.
*در قرن نوزدهم تحقیقات دانشمندان بر روی موضوع روح و آزمایش‌هایی که آن‌ها روی افراد در حالت خواب مصنوعی انجام دادند، نشان داد که انسان دارای شخصیتی ورای شخصیت عادی و مادی است. این شخصیت باطنی قادر است در حالت خواب (طبیعی یا مصنوعی) به عوالم دیگر رفته و با سیر در آن‌ها مناظری را مشاهده کند و از اخباری مطلع گردد که در حال بیداری نمی‌تواند آن‌ها را ببیند یا از آن‌ها مطلع شود. این گروه از دانشمندان به این نتیجه رسیدند که اخبار غیبی و دیگر آموزه‌های پیامبران، الهاماتی است که شخصیت باطنی‌شان به آن‌ها القاء کرده است و حتی گاهی این شخصیت باطنی در پیش چشم ظاهری آن‌ها مجسم شده و به صورت فرشته‌ای ظاهر می‌شده است<ref>ر. ک: دایرة المعارف القرن العشرین، فرید وجدی، بیروت، دارالفكر، بی تا، ج ۱۰، ص ۷۱۳ ـ ۷۱۴.</ref><ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص:۵۶.</ref>.
*در قرن نوزدهم تحقیقات دانشمندان بر روی موضوع روح و آزمایش‌هایی که آن‌ها روی افراد در حالت خواب مصنوعی انجام دادند، نشان داد که انسان دارای شخصیتی ورای شخصیت عادی و مادی است. این شخصیت باطنی قادر است در حالت خواب (طبیعی یا مصنوعی) به عوالم دیگر رفته و با سیر در آن‌ها مناظری را مشاهده کند و از اخباری مطلع گردد که در حال بیداری نمی‌تواند آن‌ها را ببیند یا از آن‌ها مطلع شود. این گروه از دانشمندان به این نتیجه رسیدند که اخبار غیبی و دیگر آموزه‌های پیامبران، الهاماتی است که شخصیت باطنی‌شان به آن‌ها القاء کرده است و حتی گاهی این شخصیت باطنی در پیش چشم ظاهری آن‌ها مجسم شده و به صورت فرشته‌ای ظاهر می‌شده است<ref>ر. ک: دایرة المعارف القرن العشرین، فرید وجدی، بیروت، دارالفكر، بی تا، ج ۱۰، ص ۷۱۳ ـ ۷۱۴.</ref><ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص:۵۶.</ref>.
*این تحول در نگرش غرب نسبت به وحی، نگرش دانشمندان مسیحی را در مورد قرآن کریم و کیفیت وحی آن بر پیامبر اسلام نیز تغییر داد. با توجه به مجموعه مسائلی که در قرآن و دین اسلام و تاریخ اسلام وجود دارد، بسیاری از آنان اذعان داشتند که ممکن نیست حضرت محمد (صلی الله علیه وآله) دروغ گفته باشد. لذا آن‌ها نتیجه گرفتند که وحی محمّدی نیز الهامی ‌است از شعور باطنی و نفس نهانی پیامبر بر قوه متخیله او، به طوری که این اعتقادات بر پیش چشم او نیز مجسم می‌شده است و فرشته‌ای را می‌دیده که با او سخن می‌گوید<ref>برخورد آرای مسلمانان و مسیحیان، ویلیام وات مونتگمری، ترجمۀ محمد حسین آریا، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۳ ش. ص ۴۷.</ref>. از این بالاتر، عده‌ای از دانشمندان مسیحی در سال‌های اخیر پذیرفته‌اند که پیامبر اسلام از مبدأ روحانی خارج از نفس خود وحی را دریافت می‌کرده است<ref>الوحی المحمدی، محمد رشید رضا، قاهره، الزهراء للاعلام العربی، ۱۹۸۸ م، ص ۳۹.</ref>. [[ویلیام وات مونتگمری]] يكی از خاور‌شناسان در این‌باره می‌نویسد:"در تمام نوشته‌هایم در باره محمد، تقریباً از چهل سال پیش تا کنون همواره این نظر را ابراز کرده‌ام که محمد در این گفته که قرآن تصنیف او نبوده بلکه از بالا به او وحی شده، صداقت داشته است. از سال ۱۹۵۳ تا‌ کنون مدافع این نظر هستم که قرآن فعل الهی است که از طریق شخصیت محمد عرضه شده است<ref>ویلیام وات مونتگمری، برخورد آراء مسلمانان و مسیحیان، ص ۴۶.</ref><ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص:۵۷.</ref>.
*این تحول در نگرش غرب نسبت به وحی، نگرش دانشمندان مسیحی را در مورد قرآن کریم و کیفیت وحی آن بر پیامبر اسلام نیز تغییر داد. با توجه به مجموعه مسائلی که در قرآن و دین اسلام و تاریخ اسلام وجود دارد، بسیاری از آنان اذعان داشتند که ممکن نیست حضرت محمد (صلی الله علیه وآله) دروغ گفته باشد. لذا آن‌ها نتیجه گرفتند که وحی محمّدی نیز الهامی ‌است از شعور باطنی و نفس نهانی پیامبر بر قوه متخیله او، به طوری که این اعتقادات بر پیش چشم او نیز مجسم می‌شده است و فرشته‌ای را می‌دیده که با او سخن می‌گوید<ref>برخورد آرای مسلمانان و مسیحیان، ویلیام وات مونتگمری، ترجمۀ محمد حسین آریا، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۳ ش. ص ۴۷.</ref>. از این بالاتر، عده‌ای از دانشمندان مسیحی در سال‌های اخیر پذیرفته‌اند که پیامبر اسلام از مبدأ روحانی خارج از نفس خود وحی را دریافت می‌کرده است<ref>الوحی المحمدی، محمد رشید رضا، قاهره، الزهراء للاعلام العربی، ۱۹۸۸ م، ص ۳۹.</ref>. [[ویلیام وات مونتگمری]] يكی از خاور‌شناسان در این‌باره می‌نویسد: "در تمام نوشته‌هایم در باره محمد، تقریباً از چهل سال پیش تا کنون همواره این نظر را ابراز کرده‌ام که محمد در این گفته که قرآن تصنیف او نبوده بلکه از بالا به او وحی شده، صداقت داشته است. از سال ۱۹۵۳ تا‌ کنون مدافع این نظر هستم که قرآن فعل الهی است که از طریق شخصیت محمد عرضه شده است<ref>ویلیام وات مونتگمری، برخورد آراء مسلمانان و مسیحیان، ص ۴۶.</ref><ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص:۵۷.</ref>.
*در نظر دانشمندان مسلمان نیز نگرش‌های جدیدی به وحی مشاهده می‌شود. در این میان می‌توان از اقبال لاهوری به عنوان یکی از نوپردازان نام برد که در کتاب احیای تفکر دینی تحلیلی جدید از وحی عرضه کرده است. وی بر انکارناپذیری وحی به عنوان یک تجربه دینی در کنار دیگر تجربه‌های عقلی و حسی بشر تأکید ورزیده و می‌گوید:
*در نظر دانشمندان مسلمان نیز نگرش‌های جدیدی به وحی مشاهده می‌شود. در این میان می‌توان از اقبال لاهوری به عنوان یکی از نوپردازان نام برد که در کتاب احیای تفکر دینی تحلیلی جدید از وحی عرضه کرده است. وی بر انکارناپذیری وحی به عنوان یک تجربه دینی در کنار دیگر تجربه‌های عقلی و حسی بشر تأکید ورزیده و می‌گوید:
ادبیات وحیی و باطنی نوع بشر، خود گواهی بر این امر است که تجربه دینی به قدری در تاریخ بشریت درنگ داشته و مستولی بوده است که نمی‌توان آن را وهم و خیال محض پنداشت و به دور انداخت. هیچ دلیلی نداریم که با توجه به آن، یک جنبه آزمایش بشری را به عنوان واقعیت بپذیریم و جنبه‌های دیگر آن را به عنوان این‌که باطنی و عاطفی است طرد کنیم. واقعیت‌های تجربه دینی واقعیت‌هایی همچون واقعیت‌های دیگر بشری هستند، و قابلیت هر واقعیت برای این‌که در نتیجه تفسیر و تعبیر از آن کسب معرفت شود، همان اندازه است که قابلیت واقعیت‌های دیگر و نیز با تحقیق و وارسی انتقادی این ناحیه از تجربه بشری هیچ بی احترامی نسبت به آن نمی‌شود<ref>احیای تفکر دینی در اسلام، اقبال لاهوری، ترجمۀ احمد آرام، تهران، كتاب پایا، بی تا. ص ۲۱.</ref><ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص:۵۸.</ref>.
ادبیات وحیی و باطنی نوع بشر، خود گواهی بر این امر است که تجربه دینی به قدری در تاریخ بشریت درنگ داشته و مستولی بوده است که نمی‌توان آن را وهم و خیال محض پنداشت و به دور انداخت. هیچ دلیلی نداریم که با توجه به آن، یک جنبه آزمایش بشری را به عنوان واقعیت بپذیریم و جنبه‌های دیگر آن را به عنوان این‌که باطنی و عاطفی است طرد کنیم. واقعیت‌های تجربه دینی واقعیت‌هایی همچون واقعیت‌های دیگر بشری هستند، و قابلیت هر واقعیت برای این‌که در نتیجه تفسیر و تعبیر از آن کسب معرفت شود، همان اندازه است که قابلیت واقعیت‌های دیگر و نیز با تحقیق و وارسی انتقادی این ناحیه از تجربه بشری هیچ بی احترامی نسبت به آن نمی‌شود<ref>احیای تفکر دینی در اسلام، اقبال لاهوری، ترجمۀ احمد آرام، تهران، كتاب پایا، بی تا. ص ۲۱.</ref><ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص:۵۸.</ref>.
خط ۸۴: خط ۸۴:
*[[ابو البقاء]] در فرق بین وحی و الهام می‌گوید:الهام نوعی کشف معنوی است، در حالی که وحی، کشف شهودی است که متضمن کشف معنوی است؛ چراکه وحی با مشاهده فرشته و شنیدن سخن او حاصل می‌شود. وحی از خواص نبوت است در حالی که الهام اعم است<ref>ر.ک: رسائل شاه نعمت الله ولی، ج ۳، ص ۱۸۱؛ فرهنگ نوربخش «اصطلاحات تصوف»، جواد نوربخش، تهران (ناشر: مؤلف)، چاپ دوم، ۱۳۷۲ش ، ج ۴، ص ۲۲۲.</ref><ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص: ۲۲ - ۲۴.</ref>.
*[[ابو البقاء]] در فرق بین وحی و الهام می‌گوید:الهام نوعی کشف معنوی است، در حالی که وحی، کشف شهودی است که متضمن کشف معنوی است؛ چراکه وحی با مشاهده فرشته و شنیدن سخن او حاصل می‌شود. وحی از خواص نبوت است در حالی که الهام اعم است<ref>ر.ک: رسائل شاه نعمت الله ولی، ج ۳، ص ۱۸۱؛ فرهنگ نوربخش «اصطلاحات تصوف»، جواد نوربخش، تهران (ناشر: مؤلف)، چاپ دوم، ۱۳۷۲ش ، ج ۴، ص ۲۲۲.</ref><ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص: ۲۲ - ۲۴.</ref>.
*باید گفت که رابطه الهام و وحی ـ به معنای لغوی‌ آن ـ عام و خاص مطلق است؛ یعنی وحی عام و الهام خاص است، به عبارت دیگر الهام به وحیی اختصاص دارد که به صورت القاء در قلب است. اما وحی و الهام نسبت به معانی خاص وحی (آنچه که به عنوان وحی نبوت بر انبیاء نازل می‌شود) دو چیزِ متفاوت هستند. الهام القای معنا در قلب است و حال آن‌که وحی کلام خدا است که بدون هیچ‌گونه ابهامی توسط فرشته وحی به شخص پیامبر ابلاغ می‌شود<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص: ۲۲ - ۲۴.</ref>.
*باید گفت که رابطه الهام و وحی ـ به معنای لغوی‌ آن ـ عام و خاص مطلق است؛ یعنی وحی عام و الهام خاص است، به عبارت دیگر الهام به وحیی اختصاص دارد که به صورت القاء در قلب است. اما وحی و الهام نسبت به معانی خاص وحی (آنچه که به عنوان وحی نبوت بر انبیاء نازل می‌شود) دو چیزِ متفاوت هستند. الهام القای معنا در قلب است و حال آن‌که وحی کلام خدا است که بدون هیچ‌گونه ابهامی توسط فرشته وحی به شخص پیامبر ابلاغ می‌شود<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص: ۲۲ - ۲۴.</ref>.
*[[مرتضی مطهری|شهید مطهری]] در بیان عدم شفافیت الهام و فرق بین الهام و وحی می‌گوید:"گاهی الهاماتی به افراد می‌شود بدون آن‌که خود فرد هم علتش را بفهمد. انسان همین‌قدر می‌بیند که یک‌دفعه در دلش چیزی را می‌فهمد، احساس می‌کند یک چیزی را درک کرد بدون آن‌که بفهمد آن چیست، این خودش یک نوع القاء و یک نوع الهام است. می‌گویند فرق لغوی الهام با وحی در این است که انسان در الهام مستشعر به مَبدئش نیست<ref>مجموعۀ آثار، مرتضی مطهری، قم، صدرا‍، ج ۴، ص ۴۰۵ ـ ۶.</ref><ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص: ۲۲ - ۲۴.</ref>.
*[[مرتضی مطهری|شهید مطهری]] در بیان عدم شفافیت الهام و فرق بین الهام و وحی می‌گوید: "گاهی الهاماتی به افراد می‌شود بدون آن‌که خود فرد هم علتش را بفهمد. انسان همین‌قدر می‌بیند که یک‌دفعه در دلش چیزی را می‌فهمد، احساس می‌کند یک چیزی را درک کرد بدون آن‌که بفهمد آن چیست، این خودش یک نوع القاء و یک نوع الهام است. می‌گویند فرق لغوی الهام با وحی در این است که انسان در الهام مستشعر به مَبدئش نیست<ref>مجموعۀ آثار، مرتضی مطهری، قم، صدرا‍، ج ۴، ص ۴۰۵ ـ ۶.</ref><ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص: ۲۲ - ۲۴.</ref>.
*نکته دیگری که نباید از نظر دور داشت آن است که گرچه در تعریف الهام گفته شده است که منشأ الهی دارد و انسان را به کار خیر دعوت می‌کند ـ در مقابل وسوسه که از القائات شیطانی است و انسان را به شر دعوت می‌کند ـ اما گاهی ما در خیر یا شر بودن عمل یا نظری که به ما القا شده است تردید داریم؛ یعنی در واقع نمی‌دانیم آنچه به قلب ما القا شده الهام است یا وسوسه. به دیگر سخن، گاه به قلب ما القا می‌شود که عملی را انجام دهیم یا ایده‌ای را بپذیریم در حالی که به درستی یا نادرستی آن علم و یقین نداریم. ناگهان به قلب ما القا می‌شود که به آن عمل دست بزنیم یا نظری را بپذیریم، در چنین صورتی نمی‌توان گفت که آیا این القا، الهامی الهی است یا وسوسه‌ای نفسانی و شیطانی. همان‌طور که در متون دینی هم آمده است: {{عربی|"إِنَ‏ لِلْمَلَكِ‏ لَمَّةً وَ لِلشَّيْطَانِ‏ لَمَّةً‏‏‏"}}<ref>المفردات فی غریب القرآن، راغب اصفهانی، ماده دهم.</ref><ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص: ۲۲ - ۲۴.</ref>.
*نکته دیگری که نباید از نظر دور داشت آن است که گرچه در تعریف الهام گفته شده است که منشأ الهی دارد و انسان را به کار خیر دعوت می‌کند ـ در مقابل وسوسه که از القائات شیطانی است و انسان را به شر دعوت می‌کند ـ اما گاهی ما در خیر یا شر بودن عمل یا نظری که به ما القا شده است تردید داریم؛ یعنی در واقع نمی‌دانیم آنچه به قلب ما القا شده الهام است یا وسوسه. به دیگر سخن، گاه به قلب ما القا می‌شود که عملی را انجام دهیم یا ایده‌ای را بپذیریم در حالی که به درستی یا نادرستی آن علم و یقین نداریم. ناگهان به قلب ما القا می‌شود که به آن عمل دست بزنیم یا نظری را بپذیریم، در چنین صورتی نمی‌توان گفت که آیا این القا، الهامی الهی است یا وسوسه‌ای نفسانی و شیطانی. همان‌طور که در متون دینی هم آمده است: {{عربی|"إِنَ‏ لِلْمَلَكِ‏ لَمَّةً وَ لِلشَّيْطَانِ‏ لَمَّةً‏‏‏"}}<ref>المفردات فی غریب القرآن، راغب اصفهانی، ماده دهم.</ref><ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص: ۲۲ - ۲۴.</ref>.
*بنا بر این الهام می‌تواند منشأ الهی یا نفسانی و یا حتی منشأ شیطانی داشته باشد<ref>البته این در جایی است که کار در حقیقت شرّ است ولی ما به خیر یا شرّ بودن آن آگاهی کامل نداریم.</ref>. با این همه برای تشخیص الهامات رحمانی از وسوسه‌های شیطانی معیارهای عقلی و شرعی نیز می‌تواند کارساز باشد. در کشف المحجوب هجویری آمده است که: وقتی شیخ ابو سعید از نیشابور قصد طوس داشت و اندر آن عقبه، سخت سرد بود و پایش اندر موزه می‌فسرد، درویشی گفت: من اندیشه کردم که این فوطه<ref>فوطه، معرب فوته است و فوته به معنای دستار می‌باشد. ر.ک: فرهنگ فارسی، محمد معین، تهران، مؤسسۀ انتشارات امیركبیر، ۱۳۷۸ش، چاپ سیزدهم، ج ۲، ص ۲۵۸۳؛ لغت‌نامۀ دهخدا، علی اكبر دهخدا، مؤسسۀ انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۷۷ ش، چاپ دوم، ج ۱۱، ص ۱۷۲۳۳.</ref> به دو نیم کنم و در پایش پیچم، دلم نداد که فوطه سخت نیکو  بود. چون به طوس آمدیم اندر مجلس از وی سؤال کردم که شیخ ما را فرقی کند میان وسواس شیطانی و الهام حق، گفت: الهام آن بُوَد که تو را گفتند فوطه پاره کن تا پای بوسعید سردی نیابد، وسواس آن که تو را منع کرد<ref>مجید نوربخش، فرهنگ نوربخش، ج۴، ص:۲۲۵.</ref><ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص: ۲۲ - ۲۴.</ref>.
*بنا بر این الهام می‌تواند منشأ الهی یا نفسانی و یا حتی منشأ شیطانی داشته باشد<ref>البته این در جایی است که کار در حقیقت شرّ است ولی ما به خیر یا شرّ بودن آن آگاهی کامل نداریم.</ref>. با این همه برای تشخیص الهامات رحمانی از وسوسه‌های شیطانی معیارهای عقلی و شرعی نیز می‌تواند کارساز باشد. در کشف المحجوب هجویری آمده است که: وقتی شیخ ابو سعید از نیشابور قصد طوس داشت و اندر آن عقبه، سخت سرد بود و پایش اندر موزه می‌فسرد، درویشی گفت: من اندیشه کردم که این فوطه<ref>فوطه، معرب فوته است و فوته به معنای دستار می‌باشد. ر.ک: فرهنگ فارسی، محمد معین، تهران، مؤسسۀ انتشارات امیركبیر، ۱۳۷۸ش، چاپ سیزدهم، ج ۲، ص ۲۵۸۳؛ لغت‌نامۀ دهخدا، علی اكبر دهخدا، مؤسسۀ انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۷۷ ش، چاپ دوم، ج ۱۱، ص ۱۷۲۳۳.</ref> به دو نیم کنم و در پایش پیچم، دلم نداد که فوطه سخت نیکو  بود. چون به طوس آمدیم اندر مجلس از وی سؤال کردم که شیخ ما را فرقی کند میان وسواس شیطانی و الهام حق، گفت: الهام آن بُوَد که تو را گفتند فوطه پاره کن تا پای بوسعید سردی نیابد، وسواس آن که تو را منع کرد<ref>مجید نوربخش، فرهنگ نوربخش، ج۴، ص:۲۲۵.</ref><ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص: ۲۲ - ۲۴.</ref>.
خط ۹۲: خط ۹۲:


*هیچ پیامبری نبود جز اینكه از سوی خداوند بر ایشان وحی ارسال می‌شد و اصل [[نبوت]] و رسالت با وحی آغاز می‌گشت. وحی در قرآن یك نوع تكلم و سخن گفتن خدای تعالی با انسان شمرده شده است{{متن قرآن|وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْيًا أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاء إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ}}<ref> و هیچ بشری نسزد که خداوند با او سخن گوید مگر با وحی یا از فراسوی پرده‌ای یا فرستاده‌ای فرستد که به اذن او آنچه می‌خواهد وحی کند؛ بی‌گمان او فرازمندی فرزانه است؛ سوره شوری، آیه:۵۱.</ref> در آیۀ مذکور، وحی سخن گفتنی شمرده شده است، در برابر سخن گفتن از پس پرده و ارسال رسل.  
*هیچ پیامبری نبود جز اینكه از سوی خداوند بر ایشان وحی ارسال می‌شد و اصل [[نبوت]] و رسالت با وحی آغاز می‌گشت. وحی در قرآن یك نوع تكلم و سخن گفتن خدای تعالی با انسان شمرده شده است{{متن قرآن|وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْيًا أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاء إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ}}<ref> و هیچ بشری نسزد که خداوند با او سخن گوید مگر با وحی یا از فراسوی پرده‌ای یا فرستاده‌ای فرستد که به اذن او آنچه می‌خواهد وحی کند؛ بی‌گمان او فرازمندی فرزانه است؛ سوره شوری، آیه:۵۱.</ref> در آیۀ مذکور، وحی سخن گفتنی شمرده شده است، در برابر سخن گفتن از پس پرده و ارسال رسل.  
*در برخی روایات آمده، وقتی وحی مستقیم و بی‌واسطه جبرئیل بود، حضرتش به حالت غشوه و بیهوشی می‌افتاد:"آنگاه كه وحی به او از ناحیه خدا بود كه بین او و خدا جبرئیل واسطه نبود به خاطر سنگینی وحی از خدا این امر به او می‌رسید و آنگاه كه جبرئیل واسطه می‌شد این امر به او نمی‌رسید"<ref>{{عربی|"ُ إِذَا كَانَ الْوَحْيُ مِنَ اللَّهِ إِلَيْهِ لَيْسَ بَيْنَهُمَا جَبْرَئِيلُ أَصَابَهُ ذَلِكَ لَثَقُلَ الْوَحْيُ مِنَ اللَّهِ وَ إِذَا كَانَ بَيْنَهُمَا جَبْرَئِيلُ لَمْ يُصِبْهُ ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏"}}؛امالی طوسی، ص:۶۶۳.</ref>. یعنی حالت غش در صورتی پدید می‌آمد كه خداوند متعال بی هیچ واسطه و حجابی با پیامبرش سخن می‌گفت. و آنگاه كه جبرئیل پیك وحی بود و یا از پس پرده صورت می‌گرفت؛ چنین حالتی برای پیامبر رخ نمی‌داد. لذا وحی حقیقتی است در راستای دو مورد دیگر نه اینکه جدای از آنها باشد<ref>[[محمد بیابانی اسکوئی|بیابانی اسکوئی، محمد]]، [[نبوت (کتاب)|نبوت]]، ص:۲۱۲.</ref>.
*در برخی روایات آمده، وقتی وحی مستقیم و بی‌واسطه جبرئیل بود، حضرتش به حالت غشوه و بیهوشی می‌افتاد: "آنگاه كه وحی به او از ناحیه خدا بود كه بین او و خدا جبرئیل واسطه نبود به خاطر سنگینی وحی از خدا این امر به او می‌رسید و آنگاه كه جبرئیل واسطه می‌شد این امر به او نمی‌رسید"<ref>{{عربی|"ُ إِذَا كَانَ الْوَحْيُ مِنَ اللَّهِ إِلَيْهِ لَيْسَ بَيْنَهُمَا جَبْرَئِيلُ أَصَابَهُ ذَلِكَ لَثَقُلَ الْوَحْيُ مِنَ اللَّهِ وَ إِذَا كَانَ بَيْنَهُمَا جَبْرَئِيلُ لَمْ يُصِبْهُ ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏"}}؛امالی طوسی، ص:۶۶۳.</ref>. یعنی حالت غش در صورتی پدید می‌آمد كه خداوند متعال بی هیچ واسطه و حجابی با پیامبرش سخن می‌گفت. و آنگاه كه جبرئیل پیك وحی بود و یا از پس پرده صورت می‌گرفت؛ چنین حالتی برای پیامبر رخ نمی‌داد. لذا وحی حقیقتی است در راستای دو مورد دیگر نه اینکه جدای از آنها باشد<ref>[[محمد بیابانی اسکوئی|بیابانی اسکوئی، محمد]]، [[نبوت (کتاب)|نبوت]]، ص:۲۱۲.</ref>.


==اقسام وحی==
==اقسام وحی==
خط ۱۶۰: خط ۱۶۰:
==روح الامین و [[روح القدس]]==
==روح الامین و [[روح القدس]]==
*یکی از راه های سخن گفتن خداوند با بشر به واسطه رسولان است. رسولان الهی دو نوع اند: آسمانی، زمینی. یکی از رسولان آسمانی که کلام الهی را به رسولان زمینی می‌رساند، جبرئیل و روح الامین است. و همان گونه که در حدیثی از [[امیرمؤمنان]]{{ع}} آمده است<ref> توحید صدوق؛ ص:۲۶۴.</ref>، روح الامین کلام الهی را به طور مستقیم دریافت نمی‌کند بلکه او از اسرافیل و اسرافیل از فرشته‌ای بالاتر دریافت می‌نماید. خداوند متعال در توصیف جبرئیل می‌فرماید: {{متن قرآن| إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ ذِي قُوَّةٍ عِندَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ  مُطَاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ }}<ref> که این (قرآن) باز خوانده فرستاده‌ای گرامی است،توانمندی که نزد آن دارنده اورنگ (فرمانفرمایی جهان)، جایگاهی بلند دارد،آنجا فرمانگزاری امین است؛ سوره تکویر، آیه: ۱۹ - ۲۱.</ref>
*یکی از راه های سخن گفتن خداوند با بشر به واسطه رسولان است. رسولان الهی دو نوع اند: آسمانی، زمینی. یکی از رسولان آسمانی که کلام الهی را به رسولان زمینی می‌رساند، جبرئیل و روح الامین است. و همان گونه که در حدیثی از [[امیرمؤمنان]]{{ع}} آمده است<ref> توحید صدوق؛ ص:۲۶۴.</ref>، روح الامین کلام الهی را به طور مستقیم دریافت نمی‌کند بلکه او از اسرافیل و اسرافیل از فرشته‌ای بالاتر دریافت می‌نماید. خداوند متعال در توصیف جبرئیل می‌فرماید: {{متن قرآن| إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ ذِي قُوَّةٍ عِندَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ  مُطَاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ }}<ref> که این (قرآن) باز خوانده فرستاده‌ای گرامی است،توانمندی که نزد آن دارنده اورنگ (فرمانفرمایی جهان)، جایگاهی بلند دارد،آنجا فرمانگزاری امین است؛ سوره تکویر، آیه: ۱۹ - ۲۱.</ref>
*[[امام سجاد|امام زین العابدین]]{{ع}} هم او را امین دانسته و از مقربان خدا شمرده است:"جبرئیل که امین وحی تو است، در اهل آسمانها فرمانش اطاعت می‌شود. نزد تو دارای مقام و مکنت است و مقرّب درگاه تو است"<ref>{{عربی|" وَ جَبْرَئِيلُ‏ الْأَمِينُ‏ عَلَى‏ وَحْيِكَ‏ الْمُطَاعُ‏ فِي‏ أَهْلِ‏ سَمَاوَاتِكَ‏ الْمَكِينُ‏ لَدَيْكَ‏ الْمُقَرَّبُ عِنْدَكَ"}}؛ بحارالانوار، ج ۵۶، ص ۲۱۷.</ref>.  
*[[امام سجاد|امام زین العابدین]]{{ع}} هم او را امین دانسته و از مقربان خدا شمرده است: "جبرئیل که امین وحی تو است، در اهل آسمانها فرمانش اطاعت می‌شود. نزد تو دارای مقام و مکنت است و مقرّب درگاه تو است"<ref>{{عربی|" وَ جَبْرَئِيلُ‏ الْأَمِينُ‏ عَلَى‏ وَحْيِكَ‏ الْمُطَاعُ‏ فِي‏ أَهْلِ‏ سَمَاوَاتِكَ‏ الْمَكِينُ‏ لَدَيْكَ‏ الْمُقَرَّبُ عِنْدَكَ"}}؛ بحارالانوار، ج ۵۶، ص ۲۱۷.</ref>.  
*فرشته وحی با این عظمت و مقام و منزلتی که نزد خداوند متعال دارد، وقتی به حضور [[پیامبر]]{{صل}} می‌رسید؛ با تواضع و فروتنی نزد او می‌نشست. [[امام صادق]]{{ع}} می‌فرمایند:"جبرئیل آنگاه که به حضور [[پیامبر]]{{صل}} می‌رسید به مانند غلامان می‌نسشت و بدون اذن بر او وارد نمی‌شد<ref>{{عربی|" کَانَ جَبْرَئِیلُ إِذَا أَتَى النَّبِیَّ قَعَدَ بَیْنَ یَدَیْهِ قِعْدَةَ الْعَبْدِ وَ کَانَ لَا یَدْخُلُ حَتَّی یَسْتَأْذِنَهُ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏"}}؛ تفسیر صافی، ج۴، ص:۱۹۹.</ref>.
*فرشته وحی با این عظمت و مقام و منزلتی که نزد خداوند متعال دارد، وقتی به حضور [[پیامبر]]{{صل}} می‌رسید؛ با تواضع و فروتنی نزد او می‌نشست. [[امام صادق]]{{ع}} می‌فرمایند: "جبرئیل آنگاه که به حضور [[پیامبر]]{{صل}} می‌رسید به مانند غلامان می‌نسشت و بدون اذن بر او وارد نمی‌شد<ref>{{عربی|" کَانَ جَبْرَئِیلُ إِذَا أَتَى النَّبِیَّ قَعَدَ بَیْنَ یَدَیْهِ قِعْدَةَ الْعَبْدِ وَ کَانَ لَا یَدْخُلُ حَتَّی یَسْتَأْذِنَهُ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏"}}؛ تفسیر صافی، ج۴، ص:۱۹۹.</ref>.
*در قرآن کریم از جبرئیل به دو عنوان "[[روح القدس]]" و "روح الأمین" یاد شده است: {{متن قرآن|قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِن رَّبِّكَ بِالْحَقِّ لِيُثَبِّتَ الَّذِينَ آمَنُواْ وَهُدًى وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ}}<ref> بگو: آن را روح القدس از نزد پروردگارت، راستین فرو فرستاده است تا مؤمنان را استوار بدارد و برای مسلمانان رهنمود و مژده‌ای باشد؛ سوره نحل، آیه:۱۰۲.</ref>، {{متن قرآن|نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأَمِينُ عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ}}<ref> که روح الامین آن را فرود آورده است ...بر دلت، تا از بیم‌دهندگان باشی؛ سوره شعراء، آیه: ۱۹۳ - ۱۹۴.</ref>
*در قرآن کریم از جبرئیل به دو عنوان "[[روح القدس]]" و "روح الأمین" یاد شده است: {{متن قرآن|قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِن رَّبِّكَ بِالْحَقِّ لِيُثَبِّتَ الَّذِينَ آمَنُواْ وَهُدًى وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ}}<ref> بگو: آن را روح القدس از نزد پروردگارت، راستین فرو فرستاده است تا مؤمنان را استوار بدارد و برای مسلمانان رهنمود و مژده‌ای باشد؛ سوره نحل، آیه:۱۰۲.</ref>، {{متن قرآن|نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأَمِينُ عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ}}<ref> که روح الامین آن را فرود آورده است ...بر دلت، تا از بیم‌دهندگان باشی؛ سوره شعراء، آیه: ۱۹۳ - ۱۹۴.</ref>
*[[روح القدس]] به معنای دیگر هم در روایات بکار رفته است که در بخش [[امامت]] به تفصیل درباره آن سخن خواهیم گفت<ref>[[محمد بیابانی اسکوئی|بیابانی اسکوئی، محمد]]، [[نبوت (کتاب)|نبوت]]، ص:۲۱۶.</ref>.
*[[روح القدس]] به معنای دیگر هم در روایات بکار رفته است که در بخش [[امامت]] به تفصیل درباره آن سخن خواهیم گفت<ref>[[محمد بیابانی اسکوئی|بیابانی اسکوئی، محمد]]، [[نبوت (کتاب)|نبوت]]، ص:۲۱۶.</ref>.
خط ۱۶۹: خط ۱۶۹:
{{اصلی|عصمت پیامبر}}
{{اصلی|عصمت پیامبر}}
*با توجه به اینکه خداوند به واسطۀ وحی بر [[پیامبران]] درصدد هدایت انسان هاست لذا باید ارسال وحی از هرگونه خطایی مصون باشد، یعنی علاوه بر اینکه [[پیامبران]] باید معصوم باشند، ملائکه‌ایی هم که وحی را از طرف خداوند برای [[پیامبران]] نازل می کنند نیز باید از [[عصمت]] برخوردار باشند تا وحی به سلامت به بندگان الهی برسد. در [[عصمت]] و امانت جبرئیل هیچ‌گونه شکّ و تردیدی وجود ندارد. علاوه بر اینکه، خداوند متعال برای حفظ وحی خویش عده‌ای از فرشتگانش را مأمور ساخته است. خداوند متعال [[علم غیب]] را ویژه خود گردانده و آن را از رسولانی که مورد خشنودی او بودند دریغ نکرده است. و برای آن‌ها نگهبانانی از پیش رو و از پشت سر قرار داده است: {{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۲۶ و ۲۷ سوره جن غیر از خدا چه کسی از غیب خبر دارد؟ (پرسش)|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ]]}}<ref>او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمی‌کند. جز فرستاده‌ای را که بپسندد؛ سوره جن، آیه: ۲۶ و ۲۷.</ref>.
*با توجه به اینکه خداوند به واسطۀ وحی بر [[پیامبران]] درصدد هدایت انسان هاست لذا باید ارسال وحی از هرگونه خطایی مصون باشد، یعنی علاوه بر اینکه [[پیامبران]] باید معصوم باشند، ملائکه‌ایی هم که وحی را از طرف خداوند برای [[پیامبران]] نازل می کنند نیز باید از [[عصمت]] برخوردار باشند تا وحی به سلامت به بندگان الهی برسد. در [[عصمت]] و امانت جبرئیل هیچ‌گونه شکّ و تردیدی وجود ندارد. علاوه بر اینکه، خداوند متعال برای حفظ وحی خویش عده‌ای از فرشتگانش را مأمور ساخته است. خداوند متعال [[علم غیب]] را ویژه خود گردانده و آن را از رسولانی که مورد خشنودی او بودند دریغ نکرده است. و برای آن‌ها نگهبانانی از پیش رو و از پشت سر قرار داده است: {{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۲۶ و ۲۷ سوره جن غیر از خدا چه کسی از غیب خبر دارد؟ (پرسش)|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ]]}}<ref>او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمی‌کند. جز فرستاده‌ای را که بپسندد؛ سوره جن، آیه: ۲۶ و ۲۷.</ref>.
*از [[ابن عباس]] نقل شده است: هیچ آیه‌ای بر [[پیامبر]] نازل نمی‌شد جز اینکه چهار فرشته نگهبان آن بودند تا به [[پیامبر]] برساندند:"خداوند هیچ آیه‌ای از قرآن را بر پیامبرش نازل نکرد مگر اینکه چهار فرشته حافظ آن بودند. آن را نگهبانی می‌کردند تا به [[پیامبر]] برسد"<ref>{{عربی|" مَا أَنْزَلَ‏ اللَّهُ‏ عَلَى‏ نَبِيِّهِ‏ آيَةً مِنَ‏ الْقُرْآنِ‏ إِلَّا وَ مَعَهُ‏ أَرْبَعَةُ حَفَظَةٍ مِنَ‏ الْمَلَائِكَةِ يَحْفَظُونَهَا حَتَّى‏ يُؤَدُّونَهَا إِلَى‏ النَّبِيِ‏ ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏"}}؛ بحارالانوار، ج ۵۶، ص ۲۰۱.</ref>.
*از [[ابن عباس]] نقل شده است: هیچ آیه‌ای بر [[پیامبر]] نازل نمی‌شد جز اینکه چهار فرشته نگهبان آن بودند تا به [[پیامبر]] برساندند: "خداوند هیچ آیه‌ای از قرآن را بر پیامبرش نازل نکرد مگر اینکه چهار فرشته حافظ آن بودند. آن را نگهبانی می‌کردند تا به [[پیامبر]] برسد"<ref>{{عربی|" مَا أَنْزَلَ‏ اللَّهُ‏ عَلَى‏ نَبِيِّهِ‏ آيَةً مِنَ‏ الْقُرْآنِ‏ إِلَّا وَ مَعَهُ‏ أَرْبَعَةُ حَفَظَةٍ مِنَ‏ الْمَلَائِكَةِ يَحْفَظُونَهَا حَتَّى‏ يُؤَدُّونَهَا إِلَى‏ النَّبِيِ‏ ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏"}}؛ بحارالانوار، ج ۵۶، ص ۲۰۱.</ref>.
*اما [[عصمت]] [[پیامبران]] درباره وحی در سه مرحله مورد بحث قرار می گیرد:  
*اما [[عصمت]] [[پیامبران]] درباره وحی در سه مرحله مورد بحث قرار می گیرد:  
#[[عصمت پیامبران]] در [[دریافت وحی]]؛
#[[عصمت پیامبران]] در [[دریافت وحی]]؛
۲۲۴٬۹۰۲

ویرایش