فاطمه بنت اسد: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۹: خط ۹:
*[[محدثان]] در اکرام و اجلال [[پیامبر اکرم]] {{صل}} در [[وصف]] [[فاطمه]] احادیثی [[نقل]] کرده‌اند، از جمله [[حدیث]] زیر: پس از [[ابوطالب]] به کسی نیکوکاتر از [[فاطمه]] با خودم برخورد نکرده‌ام. [[پیامبر]] به خانه [[فاطمه]] رفت و آمد می‌کرد و گاه شب را در خانه او به‌سر می‌برد و بسیار به او [[احترام]] می‌گذاشت. [[پیامبر اکرم]] هنگام [[وفات]] آن بانوی نمونه در سال چهارم [[هجرت]]، او را با پیراهن خود [[کفن]] کرد و بر او [[نماز]] خواند و در [[نماز]] بر او هفتاد [[تکبیر]] گفت. [[پیامبر]] بر [[قبر]] او وارد شد و با دستان خود [[قبر]] او را وسیع می‌کرد. آن‌گاه از [[قبر]] بیرون آمد و در حالی که [[اشک]] از دیده‌اش روان بود با دستان خود [[خاک]] بر پیکر او ریخت. [[پیامبر]] در پاسخ [[عمار]] که [[دلیل]] اکرام [[پیامبر]] را نسبت به این بانو سؤال کرد، فرمود: "اهل این [[قبر]] از [[خانواده]] من است. او [[فرزندان]] بسیار داشت، بهره آن‌ها بسیار ولی بهره ما کمتر بود. با این همه مرا سیر می‌کرد، در حالی‌که فرزندانش گرسنه می‌ماندند، مرا می‌پوشاند، در حالی‌که فرزندانش [[لباس]] مناسب نداشتند، مرا آرایش می‌کرد و بر سر من روغن می‌مالید، در حالی‌که فرزندانش آشفته بودند<ref>[[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص 601-603.</ref>.
*[[محدثان]] در اکرام و اجلال [[پیامبر اکرم]] {{صل}} در [[وصف]] [[فاطمه]] احادیثی [[نقل]] کرده‌اند، از جمله [[حدیث]] زیر: پس از [[ابوطالب]] به کسی نیکوکاتر از [[فاطمه]] با خودم برخورد نکرده‌ام. [[پیامبر]] به خانه [[فاطمه]] رفت و آمد می‌کرد و گاه شب را در خانه او به‌سر می‌برد و بسیار به او [[احترام]] می‌گذاشت. [[پیامبر اکرم]] هنگام [[وفات]] آن بانوی نمونه در سال چهارم [[هجرت]]، او را با پیراهن خود [[کفن]] کرد و بر او [[نماز]] خواند و در [[نماز]] بر او هفتاد [[تکبیر]] گفت. [[پیامبر]] بر [[قبر]] او وارد شد و با دستان خود [[قبر]] او را وسیع می‌کرد. آن‌گاه از [[قبر]] بیرون آمد و در حالی که [[اشک]] از دیده‌اش روان بود با دستان خود [[خاک]] بر پیکر او ریخت. [[پیامبر]] در پاسخ [[عمار]] که [[دلیل]] اکرام [[پیامبر]] را نسبت به این بانو سؤال کرد، فرمود: "اهل این [[قبر]] از [[خانواده]] من است. او [[فرزندان]] بسیار داشت، بهره آن‌ها بسیار ولی بهره ما کمتر بود. با این همه مرا سیر می‌کرد، در حالی‌که فرزندانش گرسنه می‌ماندند، مرا می‌پوشاند، در حالی‌که فرزندانش [[لباس]] مناسب نداشتند، مرا آرایش می‌کرد و بر سر من روغن می‌مالید، در حالی‌که فرزندانش آشفته بودند<ref>[[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص 601-603.</ref>.
==مادر [[امام علی]] در [[دانشنامه]] امیرالمؤمنین==
==مادر [[امام علی]] در [[دانشنامه]] امیرالمؤمنین==
* [[فاطمه بنت اسد]]، بانویی خردمند، استوارْ گام، بُرنا [[دل]] و ارجمند بود. او [[پیامبر خدا]] را در [[کودکی]] در دامان پُرمهرش پرورش داد. [[پیامبر]]{{صل}} به او علاقه‌ای شگرف داشت، بدان‌گونه که درباره وی می‌فرمود: "پس از مادرم که مرا بزاد، او مادرم بود"<ref>کنز العمال، ج ۱۳، ص ۶۳۶، ح ۳۷۶۰۷.</ref>.
* فاطمه بنت اسد، بانویی خردمند، استوارْ گام، بُرنا [[دل]] و ارجمند بود. او [[پیامبر خدا]] را در [[کودکی]] در دامان پُرمهرش پرورش داد. [[پیامبر]]{{صل}} به او علاقه‌ای شگرف داشت، بدان‌گونه که درباره وی می‌فرمود: "پس از مادرم که مرا بزاد، او مادرم بود"<ref>کنز العمال، ج ۱۳، ص ۶۳۶، ح ۳۷۶۰۷.</ref>.
* [[پیامبر خدا]]، [[مهربانی]] و شفقت آن بانوی ارجمند را درباره خودش می‌ستود و می‌فرمود: "پس از [[ابوطالب]]، هیچ‌کس با من مهربان‌تر از او نبود"<ref>سیر أعلام النبلاء، ج ۲، ص ۱۱۸ ش ۱۷.</ref>. [[فاطمه بنت اسد]]، اولین زنی است که با [[پیامبر]]{{صل}} [[بیعت]] کرد و همراه [[علی]] و [[فاطمه]]{{عم}}، پیاده به [[مدینه]] [[هجرت]] کرد.
* [[پیامبر خدا]]، [[مهربانی]] و شفقت آن بانوی ارجمند را درباره خودش می‌ستود و می‌فرمود: "پس از [[ابوطالب]]، هیچ‌کس با من مهربان‌تر از او نبود"<ref>سیر أعلام النبلاء، ج ۲، ص ۱۱۸ ش ۱۷.</ref>. فاطمه بنت اسد، اولین زنی است که با [[پیامبر]]{{صل}} [[بیعت]] کرد و همراه [[علی]] و [[فاطمه]]{{عم}}، پیاده به [[مدینه]] [[هجرت]] کرد.
* چون این بانوی بزرگوار، [[زندگی]] را بدرود گفت، [[پیامبر خدا]]، او را در [[لباس]] شخصی خود [[کفن]] کرد و در تشییع جنازه وی شرکت جُست، بر او [[نماز]] خواند و پیش از آن که در قبرش بگذارد، در [[قبر]] او خوابید.
* چون این بانوی بزرگوار، [[زندگی]] را بدرود گفت، [[پیامبر خدا]]، او را در [[لباس]] شخصی خود [[کفن]] کرد و در تشییع جنازه وی شرکت جُست، بر او [[نماز]] خواند و پیش از آن که در قبرش بگذارد، در [[قبر]] او خوابید.
* [[علی]]{{ع}}، چهارمین پسر این دو چهره منور [[تاریخ اسلام]]، [[ابو طالب]] و [[فاطمه بنت اسد]] است که پس از طالب، عقیل و [[جعفر]]، [[زندگی]] آنها را [[شکوه]] و والایی بخشیده است.
* [[علی]]{{ع}}، چهارمین پسر این دو چهره منور [[تاریخ اسلام]]، [[ابو طالب]] و فاطمه بنت اسد است که پس از طالب، عقیل و [[جعفر]]، [[زندگی]] آنها را [[شکوه]] و والایی بخشیده است.
* [[امام صادق]]{{ع}}: بی‌گمان، [[فاطمه بنت اسد]]، [[مادر]] [[امیر مؤمنان]]، نخستین زنی بود که با پای‌ پیاده از [[مکه]] به [[مدینه]] و به سوی [[پیامبر خدا]] [[هجرت]] کرد و از مهربان‌ترینِ [[مردمان]] به [[پیامبر]]{{صل}} بود. او از [[پیامبر خدا]] شنید که می‌فرمود: "بی [[گمان]]، [[مردم]] در [[روز قیامت]]، لُختِ مادرزاد، محشور می‌شوند". پس [[فاطمه بنت اسد]] گفت: وای از [[رسوایی]]! سپس [[پیامبر خدا]] به او فرمود: "من از [[خدا]] می‌خواهم که تو را پوشیده برانگیزد". و نیز شنید که [[پیامبر]]{{صل}} از فشار [[قبر]] یاد می‌کند. پس گفت: وای از [[ناتوانی]]! پس [[پیامبر خدا]] به او فرمود: "من از [[خدا]] می‌خواهم که از این (فشار [[قبر]])، کفایتت کند". و روزی [[فاطمه]] به [[پیامبر خدا]] گفت: می‌خواهم این کنیزم را آزاد کنم.
* [[امام صادق]]{{ع}}: بی‌گمان، فاطمه بنت اسد، [[مادر]] [[امیر مؤمنان]]، نخستین زنی بود که با پای‌ پیاده از [[مکه]] به [[مدینه]] و به سوی [[پیامبر خدا]] [[هجرت]] کرد و از مهربان‌ترینِ [[مردمان]] به [[پیامبر]]{{صل}} بود. او از [[پیامبر خدا]] شنید که می‌فرمود: "بی [[گمان]]، [[مردم]] در [[روز قیامت]]، لُختِ مادرزاد، محشور می‌شوند". پس فاطمه بنت اسد گفت: وای از [[رسوایی]]! سپس [[پیامبر خدا]] به او فرمود: "من از [[خدا]] می‌خواهم که تو را پوشیده برانگیزد". و نیز شنید که [[پیامبر]]{{صل}} از فشار [[قبر]] یاد می‌کند. پس گفت: وای از [[ناتوانی]]! پس [[پیامبر خدا]] به او فرمود: "من از [[خدا]] می‌خواهم که از این (فشار [[قبر]])، کفایتت کند". و روزی [[فاطمه]] به [[پیامبر خدا]] گفت: می‌خواهم این کنیزم را آزاد کنم.
پس [[پیامبر]]{{صل}} به او فرمود: "اگر چنین کنی، [[خداوند]] در برابر هر عضو او، عضوی از تو را از [[آتش]] می‌رهانَد". پس چون [[بیمار]] شد، [[پیامبر خدا]] را [[وصی]] خود قرار داد و از او خواست که خادمش را آزاد کند و زبانش بند آمد. پس با اشاره به [[پیامبر خدا]] [[وصیت]] کرد و ایشان هم وصیتش را پذیرفت.
پس [[پیامبر]]{{صل}} به او فرمود: "اگر چنین کنی، [[خداوند]] در برابر هر عضو او، عضوی از تو را از [[آتش]] می‌رهانَد". پس چون [[بیمار]] شد، [[پیامبر خدا]] را [[وصی]] خود قرار داد و از او خواست که خادمش را آزاد کند و زبانش بند آمد. پس با اشاره به [[پیامبر خدا]] [[وصیت]] کرد و ایشان هم وصیتش را پذیرفت.
* روزی [[پیامبر]]{{صل}} نشسته بود که [[امیر مؤمنان]]، گریان نزدش آمد. [[پیامبر]]{{صل}} به او فرمود: "چه چیز گریانت کرده است؟". گفت: مادرم [[فاطمه]] درگذشت.
* روزی [[پیامبر]]{{صل}} نشسته بود که [[امیر مؤمنان]]، گریان نزدش آمد. [[پیامبر]]{{صل}} به او فرمود: "چه چیز گریانت کرده است؟". گفت: مادرم [[فاطمه]] درگذشت.
۸۰٬۳۷۲

ویرایش