←مقدمه
(←مقدمه) |
(←مقدمه) |
||
| خط ۱۶: | خط ۱۶: | ||
*پس یک فرض این است که بگوییم دو ذات به تمام ذات متبایند و هیچ وجه مشترک ندارند. لازمه این فرض آن است که [[وجوب]] وجود که وجه مشترک آنهاست امری عارضی باشد، و عارض ذات واجبالوجودها شمرده شود. فرض دیگر این است که بگوییم به تمام ذات متمایز نیستند، بلکه در بعض ذات متمایز و در بعض دیگر مشترکند. | *پس یک فرض این است که بگوییم دو ذات به تمام ذات متبایند و هیچ وجه مشترک ندارند. لازمه این فرض آن است که [[وجوب]] وجود که وجه مشترک آنهاست امری عارضی باشد، و عارض ذات واجبالوجودها شمرده شود. فرض دیگر این است که بگوییم به تمام ذات متمایز نیستند، بلکه در بعض ذات متمایز و در بعض دیگر مشترکند. | ||
*فرض دیگر این بود که در تمام ذات با یکدیگر متحدند و هر دو دارای یک حقیقتاند؛ معذلک دو فرد از یک [[حقیقت]] میباشند. پس، در عوارض با یکدیگر [[اختلاف]] دارند، یعنی این دو در [[حقیقت]] یکی هستند، ولی دو فرد از یک [[حقیقت]] واحدند. این فرد دارای سلسله عوارض و مشخصاتی است و آن فرد دارای یک سلسله دیگر از عوارض و مشخصات. | *فرض دیگر این بود که در تمام ذات با یکدیگر متحدند و هر دو دارای یک حقیقتاند؛ معذلک دو فرد از یک [[حقیقت]] میباشند. پس، در عوارض با یکدیگر [[اختلاف]] دارند، یعنی این دو در [[حقیقت]] یکی هستند، ولی دو فرد از یک [[حقیقت]] واحدند. این فرد دارای سلسله عوارض و مشخصاتی است و آن فرد دارای یک سلسله دیگر از عوارض و مشخصات. | ||
در جواب میگوییم که آن عوارض و مشخصات، یا لازمه این [[حقیقت]] است، یا این [[حقیقت]] نیست. اگر مشخصاتی که این فرد دارد، لازمه این [[حقیقت]] و معلول خود این [[حقیقت]] است، پس آن دیگری هم باید همین مشخصات را داشته باشد؛ چون لازمه یک ذات، از ذات منفک نمیشود. در مشخصات آن فرد هم عین همین حرف میآید. اگر بگویید که بیگانه از [[حقیقت]] است، یعنی از عوارضی است که خود [[حقیقت]] و ذات نسبت به آن لابشرط است؛ میگوییم پس باید معلل به [[علت]] خارجی باشد، یعنی ذات محل عوارضی است و در [[حوزه]] تأثیر [[علل]] خارج از ذات قرار میگیرد و این با [[وجوب]] وجود منافات دارد<ref>مطهری، الهیات شنا، ج۲، ص۳۵ - ۳۴، ۱۳۰ - ۱۲۸ و ۲۴۵ - ۲۴۲.</ref><ref>[[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص ۱۱۸-۱۲۰.</ref>. | *در جواب میگوییم که آن عوارض و مشخصات، یا لازمه این [[حقیقت]] است، یا این [[حقیقت]] نیست. اگر مشخصاتی که این فرد دارد، لازمه این [[حقیقت]] و معلول خود این [[حقیقت]] است، پس آن دیگری هم باید همین مشخصات را داشته باشد؛ چون لازمه یک ذات، از ذات منفک نمیشود. در مشخصات آن فرد هم عین همین حرف میآید. اگر بگویید که بیگانه از [[حقیقت]] است، یعنی از عوارضی است که خود [[حقیقت]] و ذات نسبت به آن لابشرط است؛ میگوییم پس باید معلل به [[علت]] خارجی باشد، یعنی ذات محل عوارضی است و در [[حوزه]] تأثیر [[علل]] خارج از ذات قرار میگیرد و این با [[وجوب]] وجود منافات دارد<ref>مطهری، الهیات شنا، ج۲، ص۳۵ - ۳۴، ۱۳۰ - ۱۲۸ و ۲۴۵ - ۲۴۲.</ref><ref>[[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص ۱۱۸-۱۲۰.</ref>. | ||
==منابع== | ==منابع== | ||