←حدیث غدیر
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| خط ۱۳: | خط ۱۳: | ||
==حدیث غدیر == | ==حدیث غدیر == | ||
[[پیامبر خدا]]، به سال دهم [[هجرت]]، آهنگ [[حج]] کرد و [[مردمان]] را از این قصد، آگاهانْد. بدینسان، کسان بسیاری برای حجگزاری راهی [[مکه]] شدند تا با [[پیامبر خدا]] [[حج]] بگزارند و مناسک [[حج]] را از آن بزرگوار بیاموزند. [[پیامبر]]{{صل}} با [[مسلمانان]]، [[حج]] گزارد و به سوی [[مدینه]] حرکت کرد. در روز هجدهم [[ذی حجه]]، [[پیامبر]]{{صل}} در حالی که کسان بسیاری پیشتر از او و قافلههای بسیاری نیز پس از وی حرکت میکردند، به سرزمینی با نام "[[غدیر خم]]"، در وادی جُحفه (محل جدا شدن راه اهل [[مدینه]] و مصریها و...) رسید، در شرایطی که [[آفتاب]]، اوج گرفته بود و بیامان، بر زمینْ حرارت میریخت. [[پیامبر]]{{صل}} به [[فرمان الهی]]، [[دستور]] داد که سواران و پیادگان توقف کنند و رفتگان باز آیند و آیندگان برسند. [[پیامبر]]{{صل}} بر انبوهی از [[جهاز شتران]]، فراز رفت و [[خطبه]] آغاز کرد. خدای را [[سپاس]] گفت و از اینکه به زودی از میان آنان خواهد رفت، پرده برگرفت و از آنان خواست که درباره چگونگی رسالتگزاری وی، گواهی دهند. [[مردمان]]، یکسر فریاد برآوردند: گواهی میدهیم که تو [[ابلاغ]] کردی و [[خیرخواهی]] و [[مجاهده]] نمودی. پس [[خدا]] به تو جزای خیر دهاد! آن گاه، برای [[آمادهسازی]] [[مردمان]] برای شنیدن [[پیام]] آخرین، بارها از [[صداقت]] خویش در [[ابلاغ]] و از "[[ثقلین]]" سخن گفت و [[جایگاه]] والای خود را در میان [[امت]]، برنمود و بر [[اولویت]] خود بر آنان، گواهی خواست که پاسخهای بلند و یک صدا شنید. | *[[پیامبر خدا]]، به سال دهم [[هجرت]]، آهنگ [[حج]] کرد و [[مردمان]] را از این قصد، آگاهانْد. بدینسان، کسان بسیاری برای حجگزاری راهی [[مکه]] شدند تا با [[پیامبر خدا]] [[حج]] بگزارند و مناسک [[حج]] را از آن بزرگوار بیاموزند. [[پیامبر]]{{صل}} با [[مسلمانان]]، [[حج]] گزارد و به سوی [[مدینه]] حرکت کرد. | ||
آن گاه، دست [[علی]]{{ع}} را گرفت و فراز آورد و با شکوهی شگرف و فریادی بس رسا فرمود: {{متن حدیث| | *در روز هجدهم [[ذی حجه]]، [[پیامبر]]{{صل}} در حالی که کسان بسیاری پیشتر از او و قافلههای بسیاری نیز پس از وی حرکت میکردند، به سرزمینی با نام "[[غدیر خم]]"، در وادی جُحفه (محل جدا شدن راه اهل [[مدینه]] و مصریها و...) رسید، در شرایطی که [[آفتاب]]، اوج گرفته بود و بیامان، بر زمینْ حرارت میریخت. [[پیامبر]]{{صل}} به [[فرمان الهی]]، [[دستور]] داد که سواران و پیادگان توقف کنند و رفتگان باز آیند و آیندگان برسند. [[پیامبر]]{{صل}} بر انبوهی از [[جهاز شتران]]، فراز رفت و [[خطبه]] آغاز کرد. خدای را [[سپاس]] گفت و از اینکه به زودی از میان آنان خواهد رفت، پرده برگرفت و از آنان خواست که درباره چگونگی رسالتگزاری وی، گواهی دهند. [[مردمان]]، یکسر فریاد برآوردند: گواهی میدهیم که تو [[ابلاغ]] کردی و [[خیرخواهی]] و [[مجاهده]] نمودی. پس [[خدا]] به تو جزای خیر دهاد! آن گاه، برای [[آمادهسازی]] [[مردمان]] برای شنیدن [[پیام]] آخرین، بارها از [[صداقت]] خویش در [[ابلاغ]] و از "[[ثقلین]]" سخن گفت و [[جایگاه]] والای خود را در میان [[امت]]، برنمود و بر [[اولویت]] خود بر آنان، گواهی خواست که پاسخهای بلند و یک صدا شنید.آن گاه، دست [[علی]]{{ع}} را گرفت و فراز آورد و با شکوهی شگرف و فریادی بس رسا فرمود: {{متن حدیث| مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاه}}<ref>هر که من مولای اویم، پس [[علی]] مولای اوست؛ الکافی، ج ۱، ص ۲۸۷، ح ۱؛ سنن الترمذی، ج ۵، ص ۶۳۳، ح ۳۷۱۳.</ref>. [[پیامبر]]{{صل}} سه بار، این جمله را تکرار کرد و برای پذیرندگان [[ولایت]] [[علی]]{{ع}} و دوستداران و [[یاوران]] او [[دعا]] کرد. | ||
*با بررسی واژه "مولا" در [[ادبیات عرب]] و [[شناخت]] قرائن تردیدی در [[دلالت حدیث]] [[غدیر]] بر [[امامت]] و [[خلافت بلافصل]] [[امیر مؤمنان]] باقی نمیماند<ref>[[محمد محمدی ریشهری|محمدی ریشهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین (کتاب)|گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین]]، ص ۱۱۰-۱۱۲.</ref>. | |||
==احادیث غدیر == | ==احادیث غدیر == | ||
*'''[[واقعه غدیر]]''' | *'''[[واقعه غدیر]]''' | ||