بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱۱: | خط ۱۱: | ||
==مقدمه== | ==مقدمه== | ||
*وی [[غلام]] زنی از [[بنی اسد]] بود. [[امام علی|علی]]{{ع}} او را خرید و [[آزاد]] کرد. [[حضرت]] نحوۀ [[شهادت]] او را به وی گفته بود و نخلی را هم که قرار بود بر آن به دار آویخته شود نشانش داده بود. وی از [[شیعیان]] [[مخلص]] و [[یاران]] بینظیر [[امام]] بهشمار میرفت. [[ابن زیاد]] او را دستگیر کرد و به دار آویخت. | *وی [[غلام]] زنی از [[بنی اسد]] بود. [[امام علی|علی]]{{ع}} او را خرید و [[آزاد]] کرد. [[حضرت]] نحوۀ [[شهادت]] او را به وی گفته بود و نخلی را هم که قرار بود بر آن به دار آویخته شود نشانش داده بود. وی از [[شیعیان]] [[مخلص]] و [[یاران]] بینظیر [[امام]] بهشمار میرفت. [[ابن زیاد]] او را دستگیر کرد و به دار آویخت. میثم تمار تا آخرین دم که بر بالای دار زنده بود، [[زبان]] به [[مدح]] [[امام علی|علی]]{{ع}} و [[نقل]] [[فضایل]] او میگشود.<ref>بحار الأنوار، ج ۴۲ ص ۱۲۴</ref><ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص۷۵.</ref>. | ||
==میثم تمار در گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین== | ==میثم تمار در گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین== | ||
ابوسالم، میثم بن یحیی تَمار [[اسدی]]، از [[یاران]] بزرگوار [[امیر مؤمنان]]، [[امام حسن]] و [[امام حسین]]{{عم}} است. [[امام علی]]{{ع}} او را از زنی که وی را به غلامی داشت، خرید و آزاد کرد. او در محضر [[باب علم پیامبر]]{{صل}} به [[جایگاه]] والایی از [[علم]]، دست یافت تا آن جا که او را عالِم به "[[مرگها]] و حوادث" دانستهاند. [[علی]]{{ع}} او را از چگونگی [[شهادت]] و [[رنج]] کشیدنش در [[راه خدا]]، [[آگاه]] ساخته بود و او این [[حقیقت]] را شکوهمند و تنبه آفرین، در پیش روی [[قاتل]] جلاد و [[ستم]] پیشهاش بازگفت و با [[صلابت]] تمام بر حتمیت آن [[پیشگویی]] [[معجزهآسا]] تأکید کرد. [[استواری]] او در راه [[حق]] و استقامتش در [[دفاع]] از [[ولایت]]، و زبان گویایش در اعلان حقایق، بارها و بارها در بیان [[امامان]]{{عم}} و بیان و قلم [[عالمان]]، [[تبیین]] و گزارش شده است که در ادامه، برخی از آن متون خواهد آمد. [[عبید الله بن زیاد]]، چند روز قبل از [[شهادت امام حسین]]{{ع}} او را به [[شهادت]] رساند<ref>[[محمد محمدی ریشهری|محمدی ریشهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین (کتاب)|گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین]]، ص ۸۵۹.</ref>. | ابوسالم، میثم بن یحیی تَمار [[اسدی]]، از [[یاران]] بزرگوار [[امیر مؤمنان]]، [[امام حسن]] و [[امام حسین]]{{عم}} است. [[امام علی]]{{ع}} او را از زنی که وی را به غلامی داشت، خرید و آزاد کرد. او در محضر [[باب علم پیامبر]]{{صل}} به [[جایگاه]] والایی از [[علم]]، دست یافت تا آن جا که او را عالِم به "[[مرگها]] و حوادث" دانستهاند. [[علی]]{{ع}} او را از چگونگی [[شهادت]] و [[رنج]] کشیدنش در [[راه خدا]]، [[آگاه]] ساخته بود و او این [[حقیقت]] را شکوهمند و تنبه آفرین، در پیش روی [[قاتل]] جلاد و [[ستم]] پیشهاش بازگفت و با [[صلابت]] تمام بر حتمیت آن [[پیشگویی]] [[معجزهآسا]] تأکید کرد. [[استواری]] او در راه [[حق]] و استقامتش در [[دفاع]] از [[ولایت]]، و زبان گویایش در اعلان حقایق، بارها و بارها در بیان [[امامان]]{{عم}} و بیان و قلم [[عالمان]]، [[تبیین]] و گزارش شده است که در ادامه، برخی از آن متون خواهد آمد. [[عبید الله بن زیاد]]، چند روز قبل از [[شهادت امام حسین]]{{ع}} او را به [[شهادت]] رساند<ref>[[محمد محمدی ریشهری|محمدی ریشهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین (کتاب)|گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین]]، ص ۸۵۹.</ref>. | ||
== | ==میثم تمار== | ||
از جمله شیفتگان [[امام علی|علی]] {{ع}}، میثم تمار است که بیست سال پس از شهادت مولا، بر سر چوبۀ دار از علی {{ع}} و فضایل او سخن گفت. در ایامی که سرتاسر مملکت اسلامی در خفقان فرو رفته، تمام آزادیها کشته شده و نفسها در سینهها زندانی بود، او از بالای دار فریاد میزد: بیایید تا از [[امام علی|علی]] برایتان بگویم. مردم از اطراف برای شنیدن سخنان ميثم هجوم آوردند. حکومت قدارهبند اموی که منافع خود را در خطر میدید دستور داد بر دهانش لجام زدند و پس از چند روزی به حیاتش خاتمه دادند.<ref>[[مرتضی مطهری|مطهری مرتضی]]، [[جاذبه و دافعه علی (کتاب)|جاذبه و دافعه علی]]، مجموعه آثار، ج ۱۶، ص ۲۳۳.</ref><ref>[[عبدالله محمدی|محمدی، عبدالله]]، [[امیر مؤمنان علی (کتاب)|امیر مؤمنان علی؛ چلچراغ حکمت]]، ص ۸۳ تا۹۱.</ref> | از جمله شیفتگان [[امام علی|علی]] {{ع}}، میثم تمار است که بیست سال پس از شهادت مولا، بر سر چوبۀ دار از علی {{ع}} و فضایل او سخن گفت. در ایامی که سرتاسر مملکت اسلامی در خفقان فرو رفته، تمام آزادیها کشته شده و نفسها در سینهها زندانی بود، او از بالای دار فریاد میزد: بیایید تا از [[امام علی|علی]] برایتان بگویم. مردم از اطراف برای شنیدن سخنان ميثم هجوم آوردند. حکومت قدارهبند اموی که منافع خود را در خطر میدید دستور داد بر دهانش لجام زدند و پس از چند روزی به حیاتش خاتمه دادند.<ref>[[مرتضی مطهری|مطهری مرتضی]]، [[جاذبه و دافعه علی (کتاب)|جاذبه و دافعه علی]]، مجموعه آثار، ج ۱۶، ص ۲۳۳.</ref><ref>[[عبدالله محمدی|محمدی، عبدالله]]، [[امیر مؤمنان علی (کتاب)|امیر مؤمنان علی؛ چلچراغ حکمت]]، ص ۸۳ تا۹۱.</ref> | ||