فلسفه سیاسی: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'فقه سیاسی' به 'فقه سیاسی'
جز (جایگزینی متن - 'علوم سیاسی' به 'علوم سیاسی')
جز (جایگزینی متن - 'فقه سیاسی' به 'فقه سیاسی')
خط ۳: خط ۳:


==مقدمه==
==مقدمه==
*اگر [[فلسفۀ سیاسی]] را بخشی از [[فقه]] [[سیاسی]] بالمعنی الاعم در نظر نگیریم و [[فقه]] [[سیاسی]] را در [[فقه]] رفتارهای [[سیاسی]] محصور و محدود بدانیم، بدون تردید [[فقه]] [[سیاسی]] از نظر منطقی بر شالودۀ نوعی [[فلسفۀ سیاسی]] [[استوار]] است که ناگزیر برای [[تبیین]] منطقی قضایای [[فقه]] [[سیاسی]]، و نیز برای [[تبیین]] منطقی رابطۀ این قضایا با یکدیگر از یکسو و با [[جهان]] بینی سیاسی - به شرحی که خواهد آمد - از سوی دیگر، [[نیازمند]] [[تبیین]] [[فلسفۀ سیاسی]] [[اسلام]] هستیم. بدین سبب لازم است پیش از ورود به مباحث [[فقه]] [[سیاسی]]، به [[تبیین]] مفهوم این واژۀ کلیدی نیز بپردازیم.
*اگر [[فلسفۀ سیاسی]] را بخشی از [[فقه سیاسی]] بالمعنی الاعم در نظر نگیریم و [[فقه سیاسی]] را در [[فقه]] رفتارهای [[سیاسی]] محصور و محدود بدانیم، بدون تردید [[فقه سیاسی]] از نظر منطقی بر شالودۀ نوعی [[فلسفۀ سیاسی]] [[استوار]] است که ناگزیر برای [[تبیین]] منطقی قضایای [[فقه سیاسی]]، و نیز برای [[تبیین]] منطقی رابطۀ این قضایا با یکدیگر از یکسو و با [[جهان]] بینی سیاسی - به شرحی که خواهد آمد - از سوی دیگر، [[نیازمند]] [[تبیین]] [[فلسفۀ سیاسی]] [[اسلام]] هستیم. بدین سبب لازم است پیش از ورود به مباحث [[فقه سیاسی]]، به [[تبیین]] مفهوم این واژۀ کلیدی نیز بپردازیم.
*واژۀ "[[فلسفه سیاسی]]" در گذشته و پیش از تفکیک حوزۀ [[علم]] به معنای “science” از حوزۀ [[فلسفه]]، شاخه‌ای از [[حکمت عملی]] و به [[حکمت عملی]] مربوط به "سیاست مدن" گفته می‌شده است؛ لکن پس از تفکیک حوزۀ فلسفۀ محض از حوزۀ [[علوم]]، همانگونه که [[فلسفه]] یا [[حکمت نظری]] یا [[حکمت]] محض، محدود به حوزۀ فلسفۀ اولی یعنی حوزۀ پرسش‌های عام و کلان دربارۀ هستی شد، [[فلسفه]] یا [[حکمت عملی]] نیز به حوزۀ پرسش‌های کلان و عام دربارۀ باید و نبایدهای [[رفتار انسان]] محدود شد و [[فلسفه]] یا [[حکمت]] [[سیاسی]]، مخصوص به حوزۀ پرسش‌های کلان و عام مربوط به بایدها و نبایدهای [[رفتار انسان]] در حوزۀ "سیاست مدن" شد.
*واژۀ "[[فلسفه سیاسی]]" در گذشته و پیش از تفکیک حوزۀ [[علم]] به معنای “science” از حوزۀ [[فلسفه]]، شاخه‌ای از [[حکمت عملی]] و به [[حکمت عملی]] مربوط به "سیاست مدن" گفته می‌شده است؛ لکن پس از تفکیک حوزۀ فلسفۀ محض از حوزۀ [[علوم]]، همانگونه که [[فلسفه]] یا [[حکمت نظری]] یا [[حکمت]] محض، محدود به حوزۀ فلسفۀ اولی یعنی حوزۀ پرسش‌های عام و کلان دربارۀ هستی شد، [[فلسفه]] یا [[حکمت عملی]] نیز به حوزۀ پرسش‌های کلان و عام دربارۀ باید و نبایدهای [[رفتار انسان]] محدود شد و [[فلسفه]] یا [[حکمت]] [[سیاسی]]، مخصوص به حوزۀ پرسش‌های کلان و عام مربوط به بایدها و نبایدهای [[رفتار انسان]] در حوزۀ "سیاست مدن" شد.
==[[فلسفۀ سیاسی]] به معنای نخست==
==[[فلسفۀ سیاسی]] به معنای نخست==
خط ۱۵: خط ۱۵:
*تعریفی که از "سی.کلیمررودی"<ref>C. Clymer Rodee.</ref> در کتاب مقدم‌های بر [[علوم سیاسی]] [[نقل]] شده نیز، قریب به همین معناست: "هر [[عمل]] [[سیاسی]]، مستلزم ارزش‌های [[سیاسی]] اساسی می‌باشد. پس [[بدیهی]] است که [[اندیشمندان]] [[سیاسی]] از [[افلاطون]] تاکنون به ارزش‌هایی که مبنای جامعۀ خوب و عادلانه‌اند بیاندیشند. [[فلسفۀ سیاسی]] از جامعۀ خوب، [[عدالت]] و مسائلی از این قبیل بحث می‌کند"<ref>سید صادق حقیقت، چیستی و گونه‌های فلسفۀ سیاسی، نامۀ مفید، سال هشتم، شماره بیست و پنجم (به نقل از: Introduction to political science.)</ref>.
*تعریفی که از "سی.کلیمررودی"<ref>C. Clymer Rodee.</ref> در کتاب مقدم‌های بر [[علوم سیاسی]] [[نقل]] شده نیز، قریب به همین معناست: "هر [[عمل]] [[سیاسی]]، مستلزم ارزش‌های [[سیاسی]] اساسی می‌باشد. پس [[بدیهی]] است که [[اندیشمندان]] [[سیاسی]] از [[افلاطون]] تاکنون به ارزش‌هایی که مبنای جامعۀ خوب و عادلانه‌اند بیاندیشند. [[فلسفۀ سیاسی]] از جامعۀ خوب، [[عدالت]] و مسائلی از این قبیل بحث می‌کند"<ref>سید صادق حقیقت، چیستی و گونه‌های فلسفۀ سیاسی، نامۀ مفید، سال هشتم، شماره بیست و پنجم (به نقل از: Introduction to political science.)</ref>.
*این معنا از [[فلسفۀ سیاسی]] تا زمانی رواج کامل داشت که به تعبیر برخی [[دانشمندان]] [[علوم سیاسی]] معاصر "با سوژه گرایی مدرن دکارتی و ذره گرایی طبیعت انگارانۀ هابزی، فرایند جداسازی [[اخلاق]] از اجتماعیات آغاز شد و هگل نتوانست از این روند جلوگیری کند. با طرح نظریات کارکرد گرایانه و سیستمی، حذف کامل [[عقل عملی]] از عرصۀ اجتماعیات محقق شد و نهایتاً در عصر پیش از نیچه، اساساً هرگونه [[اعتقادی]] به [[حجیت عقل]] در [[حیات انسانی]]، مورد سؤال و [[نفی]] واقع شد"<ref>سید صادق حقیقت، چیستی و گونه‌های فلسفۀ سیاسی، نامۀ مفید، سال هشتم، شماره بیست و پنجم (به نقل از: فلسفه سیاسى در روایتى پارادایمى، عباس منوچهرى، نامۀ فرهنگ، (پاییز ۱۳۷۸)، به نقل از: J.Habermas. Between Facts and Norms (London Polity Press, ۱۹۹۲) pp.۲-۱۰).</ref>.
*این معنا از [[فلسفۀ سیاسی]] تا زمانی رواج کامل داشت که به تعبیر برخی [[دانشمندان]] [[علوم سیاسی]] معاصر "با سوژه گرایی مدرن دکارتی و ذره گرایی طبیعت انگارانۀ هابزی، فرایند جداسازی [[اخلاق]] از اجتماعیات آغاز شد و هگل نتوانست از این روند جلوگیری کند. با طرح نظریات کارکرد گرایانه و سیستمی، حذف کامل [[عقل عملی]] از عرصۀ اجتماعیات محقق شد و نهایتاً در عصر پیش از نیچه، اساساً هرگونه [[اعتقادی]] به [[حجیت عقل]] در [[حیات انسانی]]، مورد سؤال و [[نفی]] واقع شد"<ref>سید صادق حقیقت، چیستی و گونه‌های فلسفۀ سیاسی، نامۀ مفید، سال هشتم، شماره بیست و پنجم (به نقل از: فلسفه سیاسى در روایتى پارادایمى، عباس منوچهرى، نامۀ فرهنگ، (پاییز ۱۳۷۸)، به نقل از: J.Habermas. Between Facts and Norms (London Polity Press, ۱۹۹۲) pp.۲-۱۰).</ref>.
*بر مبنای چنین تعریفی از [[فلسفۀ سیاسی]]، - تعریف [[فلسفۀ سیاسی]] به [[حکمت عملی]] در حوزۀ سیاست مدن - [[فلسفۀ سیاسی]]، وجه [[عقلی]] همان [[فقه]] [[سیاسی]] است؛ همانگونه که [[فقه]] [[سیاسی]]، وجه [[شرعی]] [[فلسفۀ سیاسی]] و [[حکمت عملی]] [[سیاسی]] است.
*بر مبنای چنین تعریفی از [[فلسفۀ سیاسی]]، - تعریف [[فلسفۀ سیاسی]] به [[حکمت عملی]] در حوزۀ سیاست مدن - [[فلسفۀ سیاسی]]، وجه [[عقلی]] همان [[فقه سیاسی]] است؛ همانگونه که [[فقه سیاسی]]، وجه [[شرعی]] [[فلسفۀ سیاسی]] و [[حکمت عملی]] [[سیاسی]] است.
*بر همین اساس است که [[غزالی]] سیاست را چنین تعریف می‌کند: مقصود من از "سیاست" تلاش برای [[اصلاح]] [[مردم]] از طریق [[ارشاد]] آنان به [[صراط مستقیم]] [[نجات]] بخش در [[دنیا]] و [[آخرت]] است<ref>{{عربی|وأعني بالسياسة استصلاح الخلق بإرشادهم إلی الطريق المستقيم المنجي في الدنيا و الآخرة}}؛ محمد عبدالمعز نصر، فلسفة السیاسة عند الغزالی، ص۴۵۵، به نقل از: فاتحة العلوم (محمد بن محمد غزالی).</ref>. سپس می‌گوید: "پس [[فقیه]]، دانای به [[قانون]] سیاست است و واسطه‌ای است که بین [[مردم]] در منازعاتی که به [[حکم]] شهوت‌هایشان میانشان رخ می‌دهد میانجی‌گری می‌کند. پس [[فقیه]]، [[معلم]] [[سلطان]] و مرشد اوست به روش سیاست [[مردم]]، تا در امور دنیای خویش راه راست درپیش گیرند"<ref>{{عربی|فالفقيه هو العالم بقانون السياسة و طريق التوسط بين الخلق إذا تنازعوا بحكم الشهوات، فالفقيه هو معلم السلطان و مرشده إلی طريق سياسة الخلق لينتظم باستقامتهم أمورهم في الدنيا}}؛ محمد عبدالمعز نصر، فلسفة السیاسة عند الغزالی، ص۴۵۷.</ref>.
*بر همین اساس است که [[غزالی]] سیاست را چنین تعریف می‌کند: مقصود من از "سیاست" تلاش برای [[اصلاح]] [[مردم]] از طریق [[ارشاد]] آنان به [[صراط مستقیم]] [[نجات]] بخش در [[دنیا]] و [[آخرت]] است<ref>{{عربی|وأعني بالسياسة استصلاح الخلق بإرشادهم إلی الطريق المستقيم المنجي في الدنيا و الآخرة}}؛ محمد عبدالمعز نصر، فلسفة السیاسة عند الغزالی، ص۴۵۵، به نقل از: فاتحة العلوم (محمد بن محمد غزالی).</ref>. سپس می‌گوید: "پس [[فقیه]]، دانای به [[قانون]] سیاست است و واسطه‌ای است که بین [[مردم]] در منازعاتی که به [[حکم]] شهوت‌هایشان میانشان رخ می‌دهد میانجی‌گری می‌کند. پس [[فقیه]]، [[معلم]] [[سلطان]] و مرشد اوست به روش سیاست [[مردم]]، تا در امور دنیای خویش راه راست درپیش گیرند"<ref>{{عربی|فالفقيه هو العالم بقانون السياسة و طريق التوسط بين الخلق إذا تنازعوا بحكم الشهوات، فالفقيه هو معلم السلطان و مرشده إلی طريق سياسة الخلق لينتظم باستقامتهم أمورهم في الدنيا}}؛ محمد عبدالمعز نصر، فلسفة السیاسة عند الغزالی، ص۴۵۷.</ref>.
*بنابراین، در نظر غزالی، سیاستشناسی کار [[فقیه]] است و این سیاست، همان [[زندگی اجتماعی]] خوب است که وجه [[عقلی]] آن، [[حکمت عملی]] و وجه [[شرعی]] آن، [[فقه]] [[سیاسی]] است<ref>[[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[فقه نظام سیاسی اسلام ج۱ (کتاب)|فقه نظام سیاسی اسلام]]، ج۱، ص:۴۳-۵۰.</ref>
*بنابراین، در نظر غزالی، سیاستشناسی کار [[فقیه]] است و این سیاست، همان [[زندگی اجتماعی]] خوب است که وجه [[عقلی]] آن، [[حکمت عملی]] و وجه [[شرعی]] آن، [[فقه سیاسی]] است<ref>[[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[فقه نظام سیاسی اسلام ج۱ (کتاب)|فقه نظام سیاسی اسلام]]، ج۱، ص:۴۳-۵۰.</ref>
==[[فلسفۀ سیاسی]] به معنای دوم==
==[[فلسفۀ سیاسی]] به معنای دوم==
*[[فلسفۀ سیاسی]] به معنای دوم – که در کاربری معاصر این واژه بیشتر مد نظر است - در یک جملۀ کوتاه عبارت است از: "دانشی که دربارۀ ماهیت [[قدرت سیاسی]] و [[مشروعیت]] و موجودیت آن و لوازم مترتب بر ماهیت و [[مشروعیت]] و موجودیت آن به بحث و بررسی می‌پردازد".
*[[فلسفۀ سیاسی]] به معنای دوم – که در کاربری معاصر این واژه بیشتر مد نظر است - در یک جملۀ کوتاه عبارت است از: "دانشی که دربارۀ ماهیت [[قدرت سیاسی]] و [[مشروعیت]] و موجودیت آن و لوازم مترتب بر ماهیت و [[مشروعیت]] و موجودیت آن به بحث و بررسی می‌پردازد".
خط ۲۷: خط ۲۷:
*به نظر می‌رسد همین تعریف از واژۀ [[فلسفۀ سیاسی]]، مد نظر آقای انتونی کوئینتن<ref>Anthony Quinton.</ref> بوده است که در تعریف مفهوم [[فلسفۀ سیاسی]] چنین گفته است: "[[فلسفۀ سیاسی]] را می‌توان یک [[تفکر]] جامع دربارۀ سیاست دانست که [[تفکر]] منتظم دربارۀ [[هدف]] و [[غایت]] [[حکومت]] و توضیح منسجم و واقع‌گرایانه از چگونگی سازمان یافتن [[زندگی]] [[سیاسی]] را در بر می‌گیرد"<ref>آنتونی کوئینتن، مترجم: مرتضی اسعدی، فلسفۀ سیاسی، ص۱۱.</ref>.
*به نظر می‌رسد همین تعریف از واژۀ [[فلسفۀ سیاسی]]، مد نظر آقای انتونی کوئینتن<ref>Anthony Quinton.</ref> بوده است که در تعریف مفهوم [[فلسفۀ سیاسی]] چنین گفته است: "[[فلسفۀ سیاسی]] را می‌توان یک [[تفکر]] جامع دربارۀ سیاست دانست که [[تفکر]] منتظم دربارۀ [[هدف]] و [[غایت]] [[حکومت]] و توضیح منسجم و واقع‌گرایانه از چگونگی سازمان یافتن [[زندگی]] [[سیاسی]] را در بر می‌گیرد"<ref>آنتونی کوئینتن، مترجم: مرتضی اسعدی، فلسفۀ سیاسی، ص۱۱.</ref>.
*این معنا از [[فلسفۀ سیاسی]]، همان معنایی است که در کاربرهای معاصر این واژه معمولاً مد نظر است و به همین [[دلیل]]، غالب تألیفاتی که تحت عنوان [[فلسفۀ سیاسی]] یا [[تاریخ]] [[فلسفۀ سیاسی]] به ویژه در قرن اخیر به رشته تحریر در آمده، به تحلیل و [[تبیین]] [[فلسفۀ سیاسی]] به همین معنا پرداخته‌اند.
*این معنا از [[فلسفۀ سیاسی]]، همان معنایی است که در کاربرهای معاصر این واژه معمولاً مد نظر است و به همین [[دلیل]]، غالب تألیفاتی که تحت عنوان [[فلسفۀ سیاسی]] یا [[تاریخ]] [[فلسفۀ سیاسی]] به ویژه در قرن اخیر به رشته تحریر در آمده، به تحلیل و [[تبیین]] [[فلسفۀ سیاسی]] به همین معنا پرداخته‌اند.
*این معنا از [[فلسفۀ سیاسی]]، [[فلسفۀ سیاسی]] را در [[جایگاه]] پیشنیاز مبرم [[فقه]] [[سیاسی]] قرار می‌دهد؛ زیرا عمدۀ مبادی تصوریه و تصدیقیه [[فقه]] [[سیاسی]]، در [[فلسفۀ سیاسی]] به این معنا مورد بحث و [[تبیین]] قرار می‌گیرند<ref>[[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[فقه نظام سیاسی اسلام ج۱ (کتاب)|فقه نظام سیاسی اسلام]]، ج۱، ص:۵۰-۵۲.</ref>
*این معنا از [[فلسفۀ سیاسی]]، [[فلسفۀ سیاسی]] را در [[جایگاه]] پیشنیاز مبرم [[فقه سیاسی]] قرار می‌دهد؛ زیرا عمدۀ مبادی تصوریه و تصدیقیه [[فقه سیاسی]]، در [[فلسفۀ سیاسی]] به این معنا مورد بحث و [[تبیین]] قرار می‌گیرند<ref>[[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[فقه نظام سیاسی اسلام ج۱ (کتاب)|فقه نظام سیاسی اسلام]]، ج۱، ص:۵۰-۵۲.</ref>


==[[فلسفۀ سیاسی]] به معنای سوم==
==[[فلسفۀ سیاسی]] به معنای سوم==
خط ۷۱: خط ۷۱:
#دربارۀ ارکان و [[وظایف]] [[سیستم سیاسی]] بحث می‌کنند.
#دربارۀ ارکان و [[وظایف]] [[سیستم سیاسی]] بحث می‌کنند.
*به نظر می‌رسد مباحثی نظیر: [[حقّ]] [[حاکمیت]]، رابطۀ فرد و [[دولت]]، چگونگی [[حقوق]] و [[قانون]]، [[هدف]] [[دولت]]، دستگاه [[حکومت]] و مشروطیت مباحث مربوط به بنیادهای [[فلسفی]] [[سیستم سیاسی]] است که با آنچه در اصطلاح رایج به آن "[[فلسفه]]" می‌گویند تناسب دارد، سایر مباحث فوق و نیز مباحثی که به عنوان موضوعات [[فلسفۀ سیاسی]] در بالا معرفی شد، با آنچه در اصطلاح رایج واژۀ "[[علم]]" در آن به کار می‌رود - و در نتیجه با مباحث "علوم سیاسی" - سازگارتر است.
*به نظر می‌رسد مباحثی نظیر: [[حقّ]] [[حاکمیت]]، رابطۀ فرد و [[دولت]]، چگونگی [[حقوق]] و [[قانون]]، [[هدف]] [[دولت]]، دستگاه [[حکومت]] و مشروطیت مباحث مربوط به بنیادهای [[فلسفی]] [[سیستم سیاسی]] است که با آنچه در اصطلاح رایج به آن "[[فلسفه]]" می‌گویند تناسب دارد، سایر مباحث فوق و نیز مباحثی که به عنوان موضوعات [[فلسفۀ سیاسی]] در بالا معرفی شد، با آنچه در اصطلاح رایج واژۀ "[[علم]]" در آن به کار می‌رود - و در نتیجه با مباحث "علوم سیاسی" - سازگارتر است.
*در هر صورت، بنابر آنچه به نظر ما با کاربری واژۀ "فلسفۀ سیاسی" در استعمالات این واژه توسط سیاست شناسان، همخوان و سازگار است، [[فلسفۀ سیاسی]]، به همان معنای دوم، یعنی: دانشی که دربارۀ ماهیت [[قدرت سیاسی]] و [[مشروعیت]] و موجودیت آن و لوازم مترتب بر آنها به بحث و بررسی می‌پردازد در اینجا مد نظر است. و لذا [[فلسفۀ سیاسی]] [[اسلامی]] به عنوان پیشنیاز مباحث [[فقه]] [[سیاسی]] - به [[دلیل]] آنکه بخش مهمی از مبادی تصوریه و تصدیقیه [[فقه]] [[سیاسی]] [[اسلامی]] را تنقیح و [[تبیین]] می‌کند - مورد بحث و بررسی قرار خواهد گرفت<ref>[[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[فقه نظام سیاسی اسلام ج۱ (کتاب)|فقه نظام سیاسی اسلام]]، ج۱، ص:۵۲-۵۵.</ref>.
*در هر صورت، بنابر آنچه به نظر ما با کاربری واژۀ "فلسفۀ سیاسی" در استعمالات این واژه توسط سیاست شناسان، همخوان و سازگار است، [[فلسفۀ سیاسی]]، به همان معنای دوم، یعنی: دانشی که دربارۀ ماهیت [[قدرت سیاسی]] و [[مشروعیت]] و موجودیت آن و لوازم مترتب بر آنها به بحث و بررسی می‌پردازد در اینجا مد نظر است. و لذا [[فلسفۀ سیاسی]] [[اسلامی]] به عنوان پیشنیاز مباحث [[فقه سیاسی]] - به [[دلیل]] آنکه بخش مهمی از مبادی تصوریه و تصدیقیه [[فقه سیاسی]] [[اسلامی]] را تنقیح و [[تبیین]] می‌کند - مورد بحث و بررسی قرار خواهد گرفت<ref>[[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[فقه نظام سیاسی اسلام ج۱ (کتاب)|فقه نظام سیاسی اسلام]]، ج۱، ص:۵۲-۵۵.</ref>.


==منابع==
==منابع==
۲۲۴٬۸۶۴

ویرایش