رهبانیت در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'بت پرستی' به 'بت‌پرستی'
جز (جایگزینی متن - 'بت پرستی' به 'بت‌پرستی')
خط ۱۸: خط ۱۸:


==پیشینه [[رهبانیت]]==
==پیشینه [[رهبانیت]]==
گفتیم که تحنث با سابقه [[تاریخی]] و جغرافیایی در [[شهر]] [[مکه]] با تفاوتهایی تبدیل به تعلیمی به نام [[اعتکاف]] در [[مسجد]] شد که در ماه سه روز و در سال سه [[ماه رجب]] [[شعبان]] و [[رمضان]] در ایام سیزدهم، چهاردهم و پانزدهم در [[اسلام]] [[تشریع]] شد. از سوی دیگر همه این [[تعالیم]] نشان می‌دهد که یکی از راه‌های [[خودسازی]] و سیر وسلوک ایجاد [[تنهایی]] و فراهم کردن [[فرصت]] برای اندیشیدن در خود و [[محاسبه]] نفس و [[مشارطه]] در [[نظام اخلاقی]] و [[تربیت]] سیر وسلوکی در گذشته بوده است تاجایی که نوعی [[تنهایی]] و [[تأمل]]، [[سلوک]] [[روحی]] و سفر [[باطنی]] و [[گوشه‌گیری]] از [[جامعه]]، در [[ادیان]] و [[عرفان]]، اصلی مسلم و [[بدیهی]] بشمار می‌رود، و رسالت‌ها در پی همین دوران - تحنف - شکل گرفته است. به همین [[دلیل]] در [[احادیث]] صراحت دارد که [[رسول اکرم]] به هنگام آغاز [[وحی]] در [[غار]] تنها بود. ([[سیره]] حلبیه، ج ۲۷۲:۱.) و این دوران مقدمه [[دریافت وحی]] شد. در [[شهر]] [[مکه]] و در میان [[خداپرستان]] این انزوای یک ماهه سابقه داشته و [[تشریع]] [[روزه]] در [[ماه رمضان]] بسا با این واقعیت تاریجی مواجه بوده و حاکی از [[احترام]] آن [[مردم]] به این ماه پیش از [[اسلام]] بوده و شاید نشانه‌ای از آن باشد که این عادت سابقه و ریشه قدیم تری در [[ادیان ابراهیمی]] داشته است. آنها که چنین روشی [[برگزیده]] بودند و لذا به طور کلی آنها که با [[بت پرستی]] مخالفتی داشتند آنها را [[حنفاء]] و یا [[احناف ]](جمع [[حنیف]]، تحنف و تحنث) می‌خواندند. این که در [[قرآن]] آمده: {{متن قرآن|وَرَهْبَانِيَّةً ابْتَدَعُوهَا مَا كَتَبْنَاهَا عَلَيْهِمْ إِلَّا ابْتِغَاءَ رِضْوَانِ اللَّهِ}}<ref>«سپس پیامبران خود را در پی آنان آوردیم  و (نیز) عیسی پسر مریم را  و به او انجیل دادیم و در دل پیروان او مهر و بخشایشی نهادیم و ما رها کردن این جهان را که از خود درآوردند بر آنان مقرّر نداشتیم جز آنکه برای رسیدن به خشنودی خداوند چنین کردند امّا آن را چنان» سوره حدید، آیه ۲۷.</ref> و رهبانیتی (ترک [[دنیایی]]) که از پیش خود درآوردند ما آن را بر ایشان مقرر نکردیم، مگر برای آنکه کسب [[خشنودی خدا]] کنند، حاکی از این واقعیت است.
گفتیم که تحنث با سابقه [[تاریخی]] و جغرافیایی در [[شهر]] [[مکه]] با تفاوتهایی تبدیل به تعلیمی به نام [[اعتکاف]] در [[مسجد]] شد که در ماه سه روز و در سال سه [[ماه رجب]] [[شعبان]] و [[رمضان]] در ایام سیزدهم، چهاردهم و پانزدهم در [[اسلام]] [[تشریع]] شد. از سوی دیگر همه این [[تعالیم]] نشان می‌دهد که یکی از راه‌های [[خودسازی]] و سیر وسلوک ایجاد [[تنهایی]] و فراهم کردن [[فرصت]] برای اندیشیدن در خود و [[محاسبه]] نفس و [[مشارطه]] در [[نظام اخلاقی]] و [[تربیت]] سیر وسلوکی در گذشته بوده است تاجایی که نوعی [[تنهایی]] و [[تأمل]]، [[سلوک]] [[روحی]] و سفر [[باطنی]] و [[گوشه‌گیری]] از [[جامعه]]، در [[ادیان]] و [[عرفان]]، اصلی مسلم و [[بدیهی]] بشمار می‌رود، و رسالت‌ها در پی همین دوران - تحنف - شکل گرفته است. به همین [[دلیل]] در [[احادیث]] صراحت دارد که [[رسول اکرم]] به هنگام آغاز [[وحی]] در [[غار]] تنها بود. ([[سیره]] حلبیه، ج ۲۷۲:۱.) و این دوران مقدمه [[دریافت وحی]] شد. در [[شهر]] [[مکه]] و در میان [[خداپرستان]] این انزوای یک ماهه سابقه داشته و [[تشریع]] [[روزه]] در [[ماه رمضان]] بسا با این واقعیت تاریجی مواجه بوده و حاکی از [[احترام]] آن [[مردم]] به این ماه پیش از [[اسلام]] بوده و شاید نشانه‌ای از آن باشد که این عادت سابقه و ریشه قدیم تری در [[ادیان ابراهیمی]] داشته است. آنها که چنین روشی [[برگزیده]] بودند و لذا به طور کلی آنها که با [[بت‌پرستی]] مخالفتی داشتند آنها را [[حنفاء]] و یا [[احناف ]](جمع [[حنیف]]، تحنف و تحنث) می‌خواندند. این که در [[قرآن]] آمده: {{متن قرآن|وَرَهْبَانِيَّةً ابْتَدَعُوهَا مَا كَتَبْنَاهَا عَلَيْهِمْ إِلَّا ابْتِغَاءَ رِضْوَانِ اللَّهِ}}<ref>«سپس پیامبران خود را در پی آنان آوردیم  و (نیز) عیسی پسر مریم را  و به او انجیل دادیم و در دل پیروان او مهر و بخشایشی نهادیم و ما رها کردن این جهان را که از خود درآوردند بر آنان مقرّر نداشتیم جز آنکه برای رسیدن به خشنودی خداوند چنین کردند امّا آن را چنان» سوره حدید، آیه ۲۷.</ref> و رهبانیتی (ترک [[دنیایی]]) که از پیش خود درآوردند ما آن را بر ایشان مقرر نکردیم، مگر برای آنکه کسب [[خشنودی خدا]] کنند، حاکی از این واقعیت است.


==[[ادیان]] و [[رهبانیت]]==
==[[ادیان]] و [[رهبانیت]]==
از آنجا که توجه به تحنث و نسبت آن با [[رهبانیت]] با سابقه [[دینی]] بوده، بحث در سخنان آنان مفید از نگاه ادیانی است. هرشفلد که یکی از [[مستشرقان]] معاصر است کوشش زیادی برای پیدا کردن شباهت‌های [[اسلام]] و [[یهودیت]] و [[نصرانیت]] در این زمینه دارد، رابطه میان تحنث و [[رهبانیت]] قائل است. (رامیار، [[تاریخ قرآن]]، ص ۳۷). او [[معتقد]] است که تحنث، [[عربی]] شده تحینوت Tehinnot و یا تحینوث به معنی [[نماز]] [[خدا]] و به زبان [[عبرانی]] است. لیال و داچ هم که یکی دیگر از [[مستشرقان]] است آن را مشتق از [[عبری]] دانسته است. برخی این لغت را ریشه از حبشی گرفته‌اند. و لهاوزن آن را به معنای یک عیسوی [[زاهد]]، دخویه به معنی [[کافر]]، مارگلیوث به معنی یک [[مسلمان]] می‌گیرند. در میان این خیل [[مستشرقان]] کسانی هم مثل نولد که و بوهل آن را مشتق از تحنف (به جای تحنث) می‌دانند و ریشه [[عبری]] آن را بکلی رد می‌کنند. ریچارد بل در کتاب درآمدی بر [[قرآن]] از این رویه نیز به عنوان (تحنث) یاد می‌کند و این حرکت در واکنش از [[بت پرستی]] و ابراز تنفر از انحراف‌های [[فکری]] و [[اخلاقی]] و استثمارگری‌های [[مالی]] و ستمگری‌های [[حقوقی]] [[زورمندان]] [[عرب]] می‌داند که در [[غار]] حرای کوه [[نور]] واقع در شمال شرقی [[مکه]] و به فاصله شش کیلومتر از [[شهر]]، [[انزوا]] نموده بود، [[دوشنبه]] [[شب]] نزدیکی‌های [[سحر]]، ناگاه از [[خواب]] بیدار شد، و متوجه گردید که شبحی او را در آغوش گرفت و بشدت فشار داد، و خطاب به او گفت: «اقرء - بخوان» و او در حالی که [[رعب]] و [[هراس]] و شدت این فشار، نفسش را تنگ و بریده نموده بود فریاد برآورد: «ما انا بقاریء - من چیز خوان نیستم» و بار دیگر این فشار و درخواست و پاسخ تکرار گردید، و بار سوم وقتی این درخواست همراه فشار شدیدتری تکرار گردید، وی از [[ترس]] اینکه مبادا بار دیگر این فشار بر او وارد آید فریاد برآورد: «ما اقرء؟ - چه و چگونه بخوانم‌؟ آنگاه شبح آنچه با خود آورده بود اینگونه برای او خواند: {{متن قرآن|اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ}}<ref>«بخوان به نام پروردگار خویش که آفرید» سوره علق، آیه ۱.</ref> (بل، ریچارد، در [[آمدی]] بر [[تاریخ قرآن]]، ترجمه بهاء الدین خرمشاهی، ص ۳۶). اما مستشرق دیگری به نام گمری وات در کتاب [[محمد]] در [[مکه]]، از تحنث [[نبی]] بزرگوار در [[غار حراء]]، [[تفسیر]] دیگری ارائه می‌دهد و می‌گوید ممکن است علت رفتن به این [[غار]] برای فرار از أتون [[مدینه]] ([[مکه]]) در فاصله تابستانی که نمی‌توانست به [[طائف]] برود، بوده است. و ممکن است که این حرکت تأثیر آموزشهای [[یهودی]] یا [[مسیحی]] به ویژه مثل [[رهبانیت]]، یا تجربۀ شخصی [[محمد]] بوده باشد». (همان، و الوحی القرآنی من منظور الاستشراقی، ص ۱۴۶). تحلیل دیگر از برخی [[مستشرقان]] آن است که رخنه کردن عیسویت در [[عربستان]]، روحیه‌ای را در [[عربها]] به وجود آورده بود که مشوق آنان به [[خلوت]] و [[عزلت]] و [[تفکر]] گردید که آن را تحنث یا تحنف می‌نامیدند، [[محمد]] در تحنف یک نوع اطمینانی [[حس]] می‌کرد و به [[تنهایی]] علاقه زیادی داشت و در آن وسیله‌ای برای آنچه همواره اشتیاقش به آن زیاد می‌شد می‌یافت ([[وحی]] و [[نبوت]] در پرتو [[قرآن]]، ص: ۵۰)
از آنجا که توجه به تحنث و نسبت آن با [[رهبانیت]] با سابقه [[دینی]] بوده، بحث در سخنان آنان مفید از نگاه ادیانی است. هرشفلد که یکی از [[مستشرقان]] معاصر است کوشش زیادی برای پیدا کردن شباهت‌های [[اسلام]] و [[یهودیت]] و [[نصرانیت]] در این زمینه دارد، رابطه میان تحنث و [[رهبانیت]] قائل است. (رامیار، [[تاریخ قرآن]]، ص ۳۷). او [[معتقد]] است که تحنث، [[عربی]] شده تحینوت Tehinnot و یا تحینوث به معنی [[نماز]] [[خدا]] و به زبان [[عبرانی]] است. لیال و داچ هم که یکی دیگر از [[مستشرقان]] است آن را مشتق از [[عبری]] دانسته است. برخی این لغت را ریشه از حبشی گرفته‌اند. و لهاوزن آن را به معنای یک عیسوی [[زاهد]]، دخویه به معنی [[کافر]]، مارگلیوث به معنی یک [[مسلمان]] می‌گیرند. در میان این خیل [[مستشرقان]] کسانی هم مثل نولد که و بوهل آن را مشتق از تحنف (به جای تحنث) می‌دانند و ریشه [[عبری]] آن را بکلی رد می‌کنند. ریچارد بل در کتاب درآمدی بر [[قرآن]] از این رویه نیز به عنوان (تحنث) یاد می‌کند و این حرکت در واکنش از [[بت‌پرستی]] و ابراز تنفر از انحراف‌های [[فکری]] و [[اخلاقی]] و استثمارگری‌های [[مالی]] و ستمگری‌های [[حقوقی]] [[زورمندان]] [[عرب]] می‌داند که در [[غار]] حرای کوه [[نور]] واقع در شمال شرقی [[مکه]] و به فاصله شش کیلومتر از [[شهر]]، [[انزوا]] نموده بود، [[دوشنبه]] [[شب]] نزدیکی‌های [[سحر]]، ناگاه از [[خواب]] بیدار شد، و متوجه گردید که شبحی او را در آغوش گرفت و بشدت فشار داد، و خطاب به او گفت: «اقرء - بخوان» و او در حالی که [[رعب]] و [[هراس]] و شدت این فشار، نفسش را تنگ و بریده نموده بود فریاد برآورد: «ما انا بقاریء - من چیز خوان نیستم» و بار دیگر این فشار و درخواست و پاسخ تکرار گردید، و بار سوم وقتی این درخواست همراه فشار شدیدتری تکرار گردید، وی از [[ترس]] اینکه مبادا بار دیگر این فشار بر او وارد آید فریاد برآورد: «ما اقرء؟ - چه و چگونه بخوانم‌؟ آنگاه شبح آنچه با خود آورده بود اینگونه برای او خواند: {{متن قرآن|اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ}}<ref>«بخوان به نام پروردگار خویش که آفرید» سوره علق، آیه ۱.</ref> (بل، ریچارد، در [[آمدی]] بر [[تاریخ قرآن]]، ترجمه بهاء الدین خرمشاهی، ص ۳۶). اما مستشرق دیگری به نام گمری وات در کتاب [[محمد]] در [[مکه]]، از تحنث [[نبی]] بزرگوار در [[غار حراء]]، [[تفسیر]] دیگری ارائه می‌دهد و می‌گوید ممکن است علت رفتن به این [[غار]] برای فرار از أتون [[مدینه]] ([[مکه]]) در فاصله تابستانی که نمی‌توانست به [[طائف]] برود، بوده است. و ممکن است که این حرکت تأثیر آموزشهای [[یهودی]] یا [[مسیحی]] به ویژه مثل [[رهبانیت]]، یا تجربۀ شخصی [[محمد]] بوده باشد». (همان، و الوحی القرآنی من منظور الاستشراقی، ص ۱۴۶). تحلیل دیگر از برخی [[مستشرقان]] آن است که رخنه کردن عیسویت در [[عربستان]]، روحیه‌ای را در [[عربها]] به وجود آورده بود که مشوق آنان به [[خلوت]] و [[عزلت]] و [[تفکر]] گردید که آن را تحنث یا تحنف می‌نامیدند، [[محمد]] در تحنف یک نوع اطمینانی [[حس]] می‌کرد و به [[تنهایی]] علاقه زیادی داشت و در آن وسیله‌ای برای آنچه همواره اشتیاقش به آن زیاد می‌شد می‌یافت ([[وحی]] و [[نبوت]] در پرتو [[قرآن]]، ص: ۵۰)


==[[قرآن]] و [[رهبانیت]]==
==[[قرآن]] و [[رهبانیت]]==
۲۲۴٬۹۰۳

ویرایش