←خلافت الهی در عرصه سیاسی اجتماعی
| خط ۲۱۲: | خط ۲۱۲: | ||
*به تعبیر دیگر [[عالم هستی]] بر پایه [[حق]] و [[عدالت]] است و [[حکومتها]] نیز باید هماهنگ با مجموعه عالم یعنی منطبق بر [[موازین]] [[حق]] و [[عدالت]] باشند. | *به تعبیر دیگر [[عالم هستی]] بر پایه [[حق]] و [[عدالت]] است و [[حکومتها]] نیز باید هماهنگ با مجموعه عالم یعنی منطبق بر [[موازین]] [[حق]] و [[عدالت]] باشند. | ||
*جالب اینکه پایان این [[آیه]] به یکی از خطوط روشنی که [[مکتب]] [[ایمان]] را از [[کفر]] جدا میسازد اشاره میکند و آن [[اعتقاد]] به [[پوچی]] عالم در مکتبهای [[الحادی]] است که ما امروز نیز گرفتار نمونههای آن هستیم. آنها با صراحت اعلام میکنند که این [[جهان]] پوچ و [[بیهدف]] است، با این طرز [[جهانبینی]] چگونه میتوانند در حکومتهای خود مجری [[حق]] و [[عدالت]] باشند؟! تنها [[حکومتی]] میتواند [[حق]] و [[عدالت]] را اجراء کند که از [[جهانبینی الهی]] نشات گیرد که برای عالم هدفی قائل است و نظامی حساب شده که [[حکومت]] نیز باید در مسیر آن باشد؛ و اگر دنیای [[الحادی]] امروز در حکومتش، در [[جنگ]] و صلحش و در [[اقتصاد]] و فرهنگش، به بنبست رسیده، ریشه اصلی آن را در همین امر باید جستجو کرد و نیز به همین [[دلیل]] است آنها پایه فعالیتهای خود را بر "[[زور]] و [[سلطه]]" قرار میدهند و برای هر کس همان قائلاند که میتواند با [[زور]] و [[ستم]] به دست آورد و چه وحشتناک است [[دنیایی]] که بر این طرز [[فکر]] پیریزی و اداره شود<ref>ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۱۹، ص۲۶۶.</ref><ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص:۹۹-۱۰۶.</ref> | *جالب اینکه پایان این [[آیه]] به یکی از خطوط روشنی که [[مکتب]] [[ایمان]] را از [[کفر]] جدا میسازد اشاره میکند و آن [[اعتقاد]] به [[پوچی]] عالم در مکتبهای [[الحادی]] است که ما امروز نیز گرفتار نمونههای آن هستیم. آنها با صراحت اعلام میکنند که این [[جهان]] پوچ و [[بیهدف]] است، با این طرز [[جهانبینی]] چگونه میتوانند در حکومتهای خود مجری [[حق]] و [[عدالت]] باشند؟! تنها [[حکومتی]] میتواند [[حق]] و [[عدالت]] را اجراء کند که از [[جهانبینی الهی]] نشات گیرد که برای عالم هدفی قائل است و نظامی حساب شده که [[حکومت]] نیز باید در مسیر آن باشد؛ و اگر دنیای [[الحادی]] امروز در حکومتش، در [[جنگ]] و صلحش و در [[اقتصاد]] و فرهنگش، به بنبست رسیده، ریشه اصلی آن را در همین امر باید جستجو کرد و نیز به همین [[دلیل]] است آنها پایه فعالیتهای خود را بر "[[زور]] و [[سلطه]]" قرار میدهند و برای هر کس همان قائلاند که میتواند با [[زور]] و [[ستم]] به دست آورد و چه وحشتناک است [[دنیایی]] که بر این طرز [[فکر]] پیریزی و اداره شود<ref>ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۱۹، ص۲۶۶.</ref><ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص:۹۹-۱۰۶.</ref> | ||
===[[خلافت الهی]] در عرصه [[اقتصادی]]=== | |||
*[[انسان]] [[مالکیت]] مطلق را از آن [[خدا]] میداند و موضع [[انسان]] را درباره [[ثروت]]، موضع [[جانشینی]] [[درستکار]] و راست روش توصیف میکند. لذا [[انسان]] به عنوان یک [[نماینده]] [[وظیفه]] دارد: ثروتی را که [[خداوند]] در [[اختیار]] او گذارده بر اساس فرمانها و دستورهای مالک اصلی اداره نماید. [[آیات]] زیر را بر گفتار خویش [[شاهد]] میگیریم: {{متن قرآن|أَنْفِقُوا مِمَّا جَعَلَكُمْ مُسْتَخْلَفِينَ فِيهِ}}<ref>«از آنچه شما را در آن جانشین کرده است ببخشید» سوره حدید، آیه ۷.</ref>؛ {{متن قرآن|وَآتُوهُمْ مِنْ مَالِ اللَّهِ الَّذِي آتَاكُمْ}}<ref>«و از مال خداوند که به شما بخشیده است به آنان (برای کمک به بازخرید) بدهید» سوره نور، آیه ۳۳.</ref>. | |||
*این [[جانشینی]] در دو مرحله انجام میگیرد: | |||
====[[جانشینی]] عمومی گروههای [[شایسته]] [[بشر]]==== | |||
*[[خداوند بزرگ]] مرتبه میفرماید: {{متن قرآن|وَلَا تُؤْتُوا السُّفَهَاءَ أَمْوَالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِيَامًا}}<ref>«و داراییهایتان را که خداوند (مایه) پایداری (زندگی) شما گردانیده است به کمخردان نسپارید» سوره نساء، آیه ۵.</ref>؛ این [[آیه]] در مورد [[اموال]] [[بیخردان]] [[سخن]] میگوید و به [[مردم]] [[دستور]] میدهد که [[دارایی]] خود را به دست نادانان نسپارند. | |||
*با اینکه [[اموال]] از آن [[فرد]] است لیکن [[خدای متعال]] آن را به [[مردم]] نسبت میدهد {{متن قرآن|أَمْوَالَكُمُ}}. این موضوع نشانگر آن است که [[مال]] مربوط به [[جامعه بشری]] بوده و مخصوص برپایی [[نظام جامعه]] و ادامه حیاتش میباشد تا در [[پناه]] آن زیستی شرافتمندانه ایجاد گردد و در نهایت به آرمانهای عالی - که [[جانشینی]] [[انسان]] بر [[زمین]] است - تحقق بخشد. چون نادانان را توان این کار نیست بر [[مردمان]] است که [[بیخرد]] را در بهرهوری از [[مال]] خود باز دارند و نیز میبینیم [[قرآن کریم]] و [[فقه اسلامی]] ثروتهای طبیعی را که [[مسلمانان]] از [[کافران]] بهدست میآورند فَیئی (بازگشت) میخواند و آن را متعلق به همه میداند. با توجه به اینکه کلمه (فیئی) به معنی بازگشتن چیزی به اصل خود میباشد درمییابیم که این [[ثروتها]] در اصل [[مال]] همه میباشد از اینرو [[جانشینی]] از جانب [[خداوند]] به [[جامعه]] مربوط میشود و همه [[مردم]] به [[حکم]] این [[جانشینی]] در مقابل مالک واقعی -[[خداوند]]- مسئولاند و [[آیه کریمه]] حدود این [[مسئولیت]] را چنین بیان میکند: {{متن قرآن|اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَأَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقًا لَكُمْ وَسَخَّرَ لَكُمُ الْفُلْكَ لِتَجْرِيَ فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَسَخَّرَ لَكُمُ الْأَنْهَارَ * وَسَخَّرَ لَكُمُ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ دَائِبَيْنِ وَسَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ * وَآتَاكُمْ مِنْ كُلِّ مَا سَأَلْتُمُوهُ وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ}}<ref>«خداوند است که آسمانها و زمین را آفرید و از آسمان آبی فرو فرستاد که با آن از میوهها برای شما روزی بر آورد و کشتی را برای شما رام کرد تا به فرمان او در دریا روان گردد و رودها را برای شما رام گردانید * و خورشید و ماه را که همواره روانند و نیز شب و روز را رام شما کرد * و از هر چه خواستید به شما داده است و اگر نعمت خداوند را بر شمارید نمیتوانید شمار کرد؛ بیگمان انسان ستمکارهای بسیار ناسپاس است» سوره ابراهیم، آیه ۳۲-۳۴.</ref>. | |||
*[[قرآن]] پس از آنکه [[جانشینی]] را در بهرهوری از ثروتهای [[جهان]] و نعمتهای بیشمار [[الهی]] بیان میکند بر دو گونه کجروی اشاره میکند: [[ظلم]] و [[ناسپاسی]] که [[ظلم]]، توزیع نابرابر [[ثروتها]] و [[تجاوز]] گروهی از افراد بر دیگر گروهها میباشد و [[ناسپاسی]] کوتاهی [[جامعه]] در بهرهبرداری از نعمتهای موجود در [[طبیعت]] و به کار نینداختن نیروها در بهرهگیری از ثروتهای طبیعی است. این دو بازدارنده [[انسان]] در [[سیر]] به سوی [[خدا]] میباشند و از آن به "[[ستم]] [[انسانها]] به خویش" میتوان تعبیر نمود. | |||
*با این بیان [[مسئولیت]] [[جامعه]] [[جانشین خدا]] از دو دیدگاه [[آشکار]] میگردد: | |||
#[[عدالت]] در [[توزیع ثروت]]، به گونهای که با [[مسئولیت]] [[جانشینی]] عمومی او در [[توزیع عادلانه ثروت]] ضدیت نداشته باشد. | |||
#[[عدالت]] در تولید [[ثروت]]، بهطوری که تمام نیروهای [[جامعه]] در بهرهبرداری از ثروتهای طبیعی و [[آبادانی زمین]] [[بسیج]] شوند. | |||
====[[جانشینی]] [[فرد]]==== | |||
*[[جانشینی]] فردی که در [[فقه اسلامی]] از آن به عنوان مالک خصوصی تعبیر شده، نمایندگی [[فرد]] از سوی [[جامعه]] میباشد. از اینرو [[قرآن]] [[اموال]] را به [[جامعه]] نسبت داده در حالی که ظاهرا از آن [[فرد]] است. بدین جهت هیچ نوع [[مالکیت خصوصی]] با قلمرو [[جانشینی]] [[جامعه]] و [[حقوق]] آن منافات نخواهد داشت. لیکن مالک خصوصی نسبت به [[اموال]] خویش در برابر [[جامعه]] [[مسئولیت]] دارد بدانگونه که [[جامعه]] در برابر [[خدا]] [[مسئول]] است. [[حاکم شرع]] [[جامعه]] این [[حق]] را دارد که اگر فردی از [[حق]] [[مالکیت]] خویش به زیان [[جامعه]] استفاده کرد از او [[سلب]] [[مالکیت]] نماید. | |||
*عدالتی که [[جامعه]] به [[حکم]] [[جانشینی]] از سوی [[خداوند متعال]] باید اجرایش نماید همان وجهه [[اجتماعی]] [[عدل الهی]] است که [[پیامبران]] منادیش بوده و بر آن پافشاری کردهاند. این اصل دوم پایههای [[دین اسلام]] است که همواره پس از [[توحید]] و [[یکتاپرستی]] عنوان میگردد. | |||
*این توجه فراوانی که به [[عدل الهی]] مبذول گشته و از میان دیگر [[صفات خداوند]] چون [[علم]] و [[قدرت]]، شنوائی و [[بینایی]]، [[بخشندگی]] و [[توانایی]]، [[عدل]] را به عنوان اصلی مستقل [[برگزیده]] و جزء پایههای پنجگانه [[دین]] نهادهاند، بخاطر وجهه [[اجتماعی]] این صفت و رابطه عمیقی است که با انقلابات [[اجتماعی]] [[انبیاء]] داشته است. | |||
*[[توحید]] از دیدگاه [[اجتماعی]] [[خدا]] را تنها مالک [[جهان هستی]] دانستن است و [[عدل]] [[پذیرفتن]] آنکه مالک هستی بنا بر عدالتش فردی را بر دیگری و گروهی را بر دیگر گروه امتیاز نمیدهد. بلکه [[جامعه]] را در مورد همه [[ثروتها]]، [[جانشین]] ساخته و او را [[مسئول]] میشمارد<ref>محمد باقر صدر، نهادهای اقتصادی اسلام، ص۴۴ -۴۰.</ref>. | |||
*گفته شد در این مرحله افراد به عنوان آحاد [[جامعه]]، [[جانشین خدا]] در [[ثروت]] میشوند ولی این [[جانشینی]] و [[مالکیت خصوصی]] [[مقید]] به این است که با [[خلافت]] عمومی [[جامعه]] و [[مالکیت عمومی]] یا خصوصی دیگر افراد [[جامعه]] معارض نباشد؛ زیرا افراد در برابر [[خدا]] و [[جامعه]] مسئولاند و بر اساس دو اصل "لاضرر و لاضرار فی الاسلام" و "اداء الأمانات" ملزم به [[حفظ]] و نگهداری [[اموال]] میباشند. | |||
*این [[احساس مسئولیت]] نتیجه [[اعتقاد]] به [[معاد]] و جهانی فراخ و گسترده است که موجب میشود [[هدف]] [[بشر]] از گردآوری [[ثروت]]، هرچند به ضرر دیگران که نتیجه [[اعتقاد]] به محدود بودن [[زندگی]] به [[حیات مادی]] است، به [[نفی]] [[تکاثر]] و [[نفی]] زیادهطلبی و [[سبقت]] در انجام [[اعمال صالح]] و [[شایسته]] تبدیل شود. این [[انقلاب]] [[عظیم]] در [[تصور]] اهداف و [[ارزش]] گذاری آنها، منجر به [[انقلاب]] عظیمی در ابزارها و الگوهای [[زندگی]] [[اقتصادی]] و [[برنامهریزی]] جمعی میشود<ref>محمدباقر صدر، صورة عن اقتصاد المجتمع الاسلامی، ص۱۴.</ref><ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص:۱۱۰-۱۱۴.</ref> | |||
==[[گستره خلافت الهی]]== | ==[[گستره خلافت الهی]]== | ||