جز
جایگزینی متن - 'طی' به 'طی'
جز (جایگزینی متن - 'وسیله' به 'وسیله') |
جز (جایگزینی متن - 'طی' به 'طی') |
||
| خط ۲۸: | خط ۲۸: | ||
*[[ضمضم]] طبق خواسته [[ابوسفیان]] با شترِ بینی بریده [[خون]] آلود و جهاز واژگون و لباسهای پاره شده وارد [[مکه]] شد و [[مشرکان]] را برای [[نجات]] [[کاروان تجاری قریش]] تحریک کرد<ref>المغازی، ج ۱، ص ۲۸ ـ ۲۹.</ref>. [[مشرکان]] با دیدن این صحنه و فریادهای [[ضمضم]] به جنبش درآمدند. [[ابوجهل]] نیز بر بام [[کعبه]]، مکیان را برای [[نجات]] اموالشان [[تشویق]] میکرد <ref>الکشاف، ج ۲، ص ۱۹۷.</ref>؛ اما [[خواب]] [[بدی]] که [[عاتکه دختر عبدالمطلب]] سه روز پیش از ورود ضمضم دیده و در [[مکه]] شایع شده بود چنان وحشتی در میان مکیان افکنده بود که تا رسیدن به [[بدر]] پیوسته از آن یاد میکردند<ref>المغازی، ج ۱، ص ۲۹ - ۳۱، ۳۳، ۴۱ ـ ۴۲.</ref>. وی [[خواب]] دیده بود که مردی وارد [[مکه]] شد و گفت که تا سه روز دیگر شما به کشتارگاه خویش میروید. آن مرد سه بار مطلب خود را بر [[کعبه]] و کوه ابوقبیس فریاد زد و بعد سنگی به زیر افکند که هر ذره آن داخل خانهای از [[قریش]] ـ جز [[بنیهاشم]] و بنیزهره ـ شد<ref>المغازی، ص۲۹؛ السیرة النبویه، ج۲، ص ۲۵۸ ـ ۲۵۹.</ref> بعدها [[عمروعاص]] نیز مدعی بود که او نیز آن [[رؤیا]] را دیده است<ref>المغازی، ج ۱، ص ۲۹.</ref>. با این حال [[ترس]] از دست رفتن کاروانی که تقریبا همه [[قریش]] در آن [[سرمایه]] گذاری کرده بودند و [[حفظ]] آن، بر ایشان جنبه حیثیتی داشت، و [[هشدارها]] و ترغیبهای بزرگانی از [[قریش]] برای [[نجات]] کاروان، همه را واداشت که یا خود به [[جنگ]] بیایند یا کسی را به جای خود بفرستند. [[ابولهب]] بر اثر [[بیماری]] یا بنا بر نظر [[واقدی]] به سبب [[ترس]] از [[خواب]] عاتکه، در [[جنگ بدر]] [[شرکت]] نکرد و سخنان [[قریش]] از جمله [[ابوجهل]] در او اثر نگذاشت<ref>المغازی، ج ۱، ص ۳۳.</ref> او به جای خود [[عاص بن هشام]] را که در قمار، از [[ابولهب]] باخته بود<ref>انساب الاشراف، ج ۴، ص ۴۱۳.</ref> ملزم کرد در [[سپاه]] حاضر شود <ref>السیرهالنبویه، ج۲، ص۲۶۱؛ المغازی، ج ۱، ص ۳۳؛ تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۴۵.</ref>. افزون بر [[خواب]] عاتکه، سخنان ضَمْضَم<ref>المغازی، ج ۱، ص ۳۱.</ref> و گفتار عِداس [[مسیحی]] مبنی بر عدم [[استواری]] کوهها در مقابل [[پیامبر]]{{صل}}<ref>المغازی، ص ۳۳، ۳۵، ۴۲؛ سبل الهدی، ج ۲، ص ۴۳۹.</ref> و قرعه زدن با تیر و [[نهی]] از رفتن<ref>المغازی، ج ۱، ص ۳۳.</ref> که [[ابوسفیان]] به ضمضم سفارش کرده بود تا [[قریش]] را از این کار باز دارد<ref>المغازی، ج ۱، ص ۳۴.</ref>. | *[[ضمضم]] طبق خواسته [[ابوسفیان]] با شترِ بینی بریده [[خون]] آلود و جهاز واژگون و لباسهای پاره شده وارد [[مکه]] شد و [[مشرکان]] را برای [[نجات]] [[کاروان تجاری قریش]] تحریک کرد<ref>المغازی، ج ۱، ص ۲۸ ـ ۲۹.</ref>. [[مشرکان]] با دیدن این صحنه و فریادهای [[ضمضم]] به جنبش درآمدند. [[ابوجهل]] نیز بر بام [[کعبه]]، مکیان را برای [[نجات]] اموالشان [[تشویق]] میکرد <ref>الکشاف، ج ۲، ص ۱۹۷.</ref>؛ اما [[خواب]] [[بدی]] که [[عاتکه دختر عبدالمطلب]] سه روز پیش از ورود ضمضم دیده و در [[مکه]] شایع شده بود چنان وحشتی در میان مکیان افکنده بود که تا رسیدن به [[بدر]] پیوسته از آن یاد میکردند<ref>المغازی، ج ۱، ص ۲۹ - ۳۱، ۳۳، ۴۱ ـ ۴۲.</ref>. وی [[خواب]] دیده بود که مردی وارد [[مکه]] شد و گفت که تا سه روز دیگر شما به کشتارگاه خویش میروید. آن مرد سه بار مطلب خود را بر [[کعبه]] و کوه ابوقبیس فریاد زد و بعد سنگی به زیر افکند که هر ذره آن داخل خانهای از [[قریش]] ـ جز [[بنیهاشم]] و بنیزهره ـ شد<ref>المغازی، ص۲۹؛ السیرة النبویه، ج۲، ص ۲۵۸ ـ ۲۵۹.</ref> بعدها [[عمروعاص]] نیز مدعی بود که او نیز آن [[رؤیا]] را دیده است<ref>المغازی، ج ۱، ص ۲۹.</ref>. با این حال [[ترس]] از دست رفتن کاروانی که تقریبا همه [[قریش]] در آن [[سرمایه]] گذاری کرده بودند و [[حفظ]] آن، بر ایشان جنبه حیثیتی داشت، و [[هشدارها]] و ترغیبهای بزرگانی از [[قریش]] برای [[نجات]] کاروان، همه را واداشت که یا خود به [[جنگ]] بیایند یا کسی را به جای خود بفرستند. [[ابولهب]] بر اثر [[بیماری]] یا بنا بر نظر [[واقدی]] به سبب [[ترس]] از [[خواب]] عاتکه، در [[جنگ بدر]] [[شرکت]] نکرد و سخنان [[قریش]] از جمله [[ابوجهل]] در او اثر نگذاشت<ref>المغازی، ج ۱، ص ۳۳.</ref> او به جای خود [[عاص بن هشام]] را که در قمار، از [[ابولهب]] باخته بود<ref>انساب الاشراف، ج ۴، ص ۴۱۳.</ref> ملزم کرد در [[سپاه]] حاضر شود <ref>السیرهالنبویه، ج۲، ص۲۶۱؛ المغازی، ج ۱، ص ۳۳؛ تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۴۵.</ref>. افزون بر [[خواب]] عاتکه، سخنان ضَمْضَم<ref>المغازی، ج ۱، ص ۳۱.</ref> و گفتار عِداس [[مسیحی]] مبنی بر عدم [[استواری]] کوهها در مقابل [[پیامبر]]{{صل}}<ref>المغازی، ص ۳۳، ۳۵، ۴۲؛ سبل الهدی، ج ۲، ص ۴۳۹.</ref> و قرعه زدن با تیر و [[نهی]] از رفتن<ref>المغازی، ج ۱، ص ۳۳.</ref> که [[ابوسفیان]] به ضمضم سفارش کرده بود تا [[قریش]] را از این کار باز دارد<ref>المغازی، ج ۱، ص ۳۴.</ref>. | ||
*[[سایه]] [[ترس]] و دو دلی را چنان بر سر گروهی از بزرگان [[قریش]] انداخته بود که برخی چون [[حارث]] بن عامر با [[یقین به مرگ]] خود، بخشی از اموالشان را میان فرزندانشان قسمت کردند<ref>المغازی، ج ۱، ص ۳۶.</ref>؛ همچنین [[هراس]] عجیبی [[امیه بن خلف]] را فرا گرفته بود، زیرا که [[سعد بن معاذ]] پیشتر [[سخن پیامبر]]{{صل}} را درباره کشته شدنش، به او گزارش داده و ازاینرو به شدت نگران بود<ref>المغازی، ج ۱، ص ۳۵.</ref>. افزون بر [[حارث]] و [[امیه]]، عتبه و شیبه [[فرزندان]] [[ربیعه]]، [[حکیم بن حزام]]، [[ابوالبختری]]، [[علی بن امیه]] و [[عاص بن مُنَبَّه]] نیز رغبتی به [[جنگ]] نداشتند و ازاینرو [[ابوجهل]] و [[عقبة بن ابی معیط]] این افراد را [[ترسو]] میخواندند<ref>المغازی، ج ۱، ص ۳۷.</ref>. سخنان این دو<ref>السیرة النبویه، ج ۲، ص ۲۶۳؛ التبیان، ج ۵، ص ۱۳۴ ـ ۱۳۵.</ref> بر طبل [[جنگ]] مینواخت و به سخنان [[خردمندان]] و خیرخواهان [[قریش]] از جمله [[حکیم بن حزام]] که آنان را از رفتن باز میداشتند گوش نمیدادند<ref>المغازی، ج ۱، ص ۳۷.</ref>. [[مشرکان]] با تعداد ۹۵۰ یا ۱۰۰۰ نفر با نوازندگان و آوازه خوانان و با ساز و برگ تمام و [[تکبر]] و غروری خاص از [[مکه]] بیرون آمدند و ۱۰۰ اسب را نیز برای [[خودنمایی]] یدک میکشیدند<ref>المغازی، ج ۱، ص ۳۹؛ تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۴۵.</ref>. [[خداوند]] وضع آنان را چنین [[وصف]] میکند: {{متن قرآن|وَلاَ تَكُونُواْ كَالَّذِينَ خَرَجُواْ مِن دِيَارِهِم بَطَرًا وَرِئَاء النَّاسِ وَيَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ وَاللَّهُ بِمَا يَعْمَلُونَ مُحِيطٌ}}<ref> و چون کسانی نباشید که از دیار خویش با سرمستی و برای نمایش به مردم بیرون میآیند و (مردم را) از راه خداوند باز میدارند و خداوند به آنچه انجام میدهند نیک داناست؛ سوره انفال، آیه:۴۷.</ref><ref>تفسیر عبدالرزاق، ج ۲، ص ۱۲۴؛ المغازی، ج ۱، ص ۳۹؛ التبیان، ج ۵، ص ۱۳۳.</ref>. | *[[سایه]] [[ترس]] و دو دلی را چنان بر سر گروهی از بزرگان [[قریش]] انداخته بود که برخی چون [[حارث]] بن عامر با [[یقین به مرگ]] خود، بخشی از اموالشان را میان فرزندانشان قسمت کردند<ref>المغازی، ج ۱، ص ۳۶.</ref>؛ همچنین [[هراس]] عجیبی [[امیه بن خلف]] را فرا گرفته بود، زیرا که [[سعد بن معاذ]] پیشتر [[سخن پیامبر]]{{صل}} را درباره کشته شدنش، به او گزارش داده و ازاینرو به شدت نگران بود<ref>المغازی، ج ۱، ص ۳۵.</ref>. افزون بر [[حارث]] و [[امیه]]، عتبه و شیبه [[فرزندان]] [[ربیعه]]، [[حکیم بن حزام]]، [[ابوالبختری]]، [[علی بن امیه]] و [[عاص بن مُنَبَّه]] نیز رغبتی به [[جنگ]] نداشتند و ازاینرو [[ابوجهل]] و [[عقبة بن ابی معیط]] این افراد را [[ترسو]] میخواندند<ref>المغازی، ج ۱، ص ۳۷.</ref>. سخنان این دو<ref>السیرة النبویه، ج ۲، ص ۲۶۳؛ التبیان، ج ۵، ص ۱۳۴ ـ ۱۳۵.</ref> بر طبل [[جنگ]] مینواخت و به سخنان [[خردمندان]] و خیرخواهان [[قریش]] از جمله [[حکیم بن حزام]] که آنان را از رفتن باز میداشتند گوش نمیدادند<ref>المغازی، ج ۱، ص ۳۷.</ref>. [[مشرکان]] با تعداد ۹۵۰ یا ۱۰۰۰ نفر با نوازندگان و آوازه خوانان و با ساز و برگ تمام و [[تکبر]] و غروری خاص از [[مکه]] بیرون آمدند و ۱۰۰ اسب را نیز برای [[خودنمایی]] یدک میکشیدند<ref>المغازی، ج ۱، ص ۳۹؛ تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۴۵.</ref>. [[خداوند]] وضع آنان را چنین [[وصف]] میکند: {{متن قرآن|وَلاَ تَكُونُواْ كَالَّذِينَ خَرَجُواْ مِن دِيَارِهِم بَطَرًا وَرِئَاء النَّاسِ وَيَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ وَاللَّهُ بِمَا يَعْمَلُونَ مُحِيطٌ}}<ref> و چون کسانی نباشید که از دیار خویش با سرمستی و برای نمایش به مردم بیرون میآیند و (مردم را) از راه خداوند باز میدارند و خداوند به آنچه انجام میدهند نیک داناست؛ سوره انفال، آیه:۴۷.</ref><ref>تفسیر عبدالرزاق، ج ۲، ص ۱۲۴؛ المغازی، ج ۱، ص ۳۹؛ التبیان، ج ۵، ص ۱۳۳.</ref>. | ||
*از ظاهر خطاب [[آیه]] به [[مسلمانان]] برمیآید که [[سپاه]] اعزامی [[قریش]] پیش از [[مسلمانان]] از [[مکه]] به سوی [[بدر]] حرکت کردهاند. شواهدی نیز همین نکته را [[تأیید]] میکند؛ نخست آنکه [[کراهت]] برخی [[صحابه]] برای حضور در [[نبرد]] [[بدر]] مؤید اطلاع ایشان از تعداد و امکانات [[سپاه]] [[قریشیان]] پس از [[خروج]] از [[مکه]] است؛ همچنین تلاقی همزمان دو [[سپاه]] در [[بدر]] با اینکه [[مسلمانان]] نسبت به [[قریش]] به [[بدر]] بسیار نزدیکتر بودهاند مؤید این مطلب است. همچنان که مشخص است [[مسلمانان]] ۵ [[روزه]] (شامگاه ۱۲ تا ۱۷ [[رمضان]]) این مسافت را پیمودهاند با توجه به اینکه فاصله [[مکه]] تا [[بدر]] نسبت به فاصله [[مدینه]] تا آنجا حدود دو برابر بوده است رسیدن [[قریش]] به [[بدر]] | *از ظاهر خطاب [[آیه]] به [[مسلمانان]] برمیآید که [[سپاه]] اعزامی [[قریش]] پیش از [[مسلمانان]] از [[مکه]] به سوی [[بدر]] حرکت کردهاند. شواهدی نیز همین نکته را [[تأیید]] میکند؛ نخست آنکه [[کراهت]] برخی [[صحابه]] برای حضور در [[نبرد]] [[بدر]] مؤید اطلاع ایشان از تعداد و امکانات [[سپاه]] [[قریشیان]] پس از [[خروج]] از [[مکه]] است؛ همچنین تلاقی همزمان دو [[سپاه]] در [[بدر]] با اینکه [[مسلمانان]] نسبت به [[قریش]] به [[بدر]] بسیار نزدیکتر بودهاند مؤید این مطلب است. همچنان که مشخص است [[مسلمانان]] ۵ [[روزه]] (شامگاه ۱۲ تا ۱۷ [[رمضان]]) این مسافت را پیمودهاند با توجه به اینکه فاصله [[مکه]] تا [[بدر]] نسبت به فاصله [[مدینه]] تا آنجا حدود دو برابر بوده است رسیدن [[قریش]] به [[بدر]] طی همین زمان بسیار بعید است. | ||
*این در حالی است که گزارشهای مؤرخانی چون [[ابناسحاق]] و [[واقدی]] نشان میدهد که [[مسلمانان]] پیش از حرکت [[قریش]] بدون [[آمادگی]] برای [[جنگ]] و به قصد گرفتن کاروان تجاری از [[مدینه]] خارج شدند و چون خبر حرکت [[سپاه]] [[مکه]] را شنیدند گفتند که ما برای [[جنگ]] بیرون نیامده بودیم<ref>التبیان، ج ۵، ص ۸۱.</ref>؛ اما این توجیه با [[آیات]] و شواهدی که بیان شد [[سازش]] ندارد، به خصوص که برخی [[مفسران]] گفتهاند: [[آیه]] {{متن قرآن|وَإِذْ يَعِدُكُمُ اللَّهُ إِحْدَى الطَّائِفَتَيْنِ أَنَّهَا لَكُمْ وَتَوَدُّونَ أَنَّ غَيْرَ ذَاتِ الشَّوْكَةِ تَكُونُ لَكُمْ وَيُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُحِقَّ الْحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ وَيَقْطَعَ دَابِرَ الْكَافِرِينَ}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که خداوند به شما وعده میفرمود که (پیروزی بر) یکی از دو دسته از آن شما باشد و شما دوست میداشتید که آن دسته بیجنگافزار از آن شما گردد اما خداوند میخواست که حقّ را با کلمات خویش تحقّق بخشد و ریشه کافران را بر کند» سوره انفال، آیه۷.</ref> پیش از [[آیه]] {{متن قرآن|كَمَا أَخْرَجَكَ رَبُّكَ مِنْ بَيْتِكَ بِالْحَقِّ وَإِنَّ فَرِيقًا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ لَكَارِهُونَ}}<ref>«چنان که پروردگارت تو را از خانهات به درستی بیرون آورد با آنکه بیگمان دستهای از مؤمنان ناخرسند بودند» سوره انفال، آیه۵.</ref> نازل شده است <ref>التبیان، ج ۵، ص ۸۱.</ref>. | *این در حالی است که گزارشهای مؤرخانی چون [[ابناسحاق]] و [[واقدی]] نشان میدهد که [[مسلمانان]] پیش از حرکت [[قریش]] بدون [[آمادگی]] برای [[جنگ]] و به قصد گرفتن کاروان تجاری از [[مدینه]] خارج شدند و چون خبر حرکت [[سپاه]] [[مکه]] را شنیدند گفتند که ما برای [[جنگ]] بیرون نیامده بودیم<ref>التبیان، ج ۵، ص ۸۱.</ref>؛ اما این توجیه با [[آیات]] و شواهدی که بیان شد [[سازش]] ندارد، به خصوص که برخی [[مفسران]] گفتهاند: [[آیه]] {{متن قرآن|وَإِذْ يَعِدُكُمُ اللَّهُ إِحْدَى الطَّائِفَتَيْنِ أَنَّهَا لَكُمْ وَتَوَدُّونَ أَنَّ غَيْرَ ذَاتِ الشَّوْكَةِ تَكُونُ لَكُمْ وَيُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُحِقَّ الْحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ وَيَقْطَعَ دَابِرَ الْكَافِرِينَ}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که خداوند به شما وعده میفرمود که (پیروزی بر) یکی از دو دسته از آن شما باشد و شما دوست میداشتید که آن دسته بیجنگافزار از آن شما گردد اما خداوند میخواست که حقّ را با کلمات خویش تحقّق بخشد و ریشه کافران را بر کند» سوره انفال، آیه۷.</ref> پیش از [[آیه]] {{متن قرآن|كَمَا أَخْرَجَكَ رَبُّكَ مِنْ بَيْتِكَ بِالْحَقِّ وَإِنَّ فَرِيقًا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ لَكَارِهُونَ}}<ref>«چنان که پروردگارت تو را از خانهات به درستی بیرون آورد با آنکه بیگمان دستهای از مؤمنان ناخرسند بودند» سوره انفال، آیه۵.</ref> نازل شده است <ref>التبیان، ج ۵، ص ۸۱.</ref>. | ||
*۱۲۲ نفر تهیه [[خوراک]] [[سپاه قریش]] را بر عهده داشتند که عبارتاند از: عتبه و شیبه [[فرزندان]] [[ربیعه]]، نبیه و منبه [[فرزندان]] [[حجاج]]، [[ابوجهل]]، [[ابوالبختری بن هشام]]، [[نضر بن حارث]]، [[حکیم بن حزام]]، [[ابی بن خلف]]، [[زمعة بن اسود]]، [[حارث بن عامر]] و [[عباس بن عبدالمطلب]]. این افراد که در [[تاریخ]] به عنوان "مُطْعِمین" [[شهرت]] یافتهاند در [[قرآن]] چنین [[نکوهش]] شدهاند:{{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ لِيَصُدُّواْ عَن سَبِيلِ اللَّهِ فَسَيُنفِقُونَهَا ثُمَّ تَكُونُ عَلَيْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ يُغْلَبُونَ وَالَّذِينَ كَفَرُواْ إِلَى جَهَنَّمَ يُحْشَرُونَ}}<ref> بیگمان کافران داراییهای خود را برای بازداشتن (مردم) از راه خدا میبخشند؛ به زودی (همه) آن را خواهند بخشید آنگاه برای آنان مایه دریغ خواهد بود سپس مغلوب میگردند و کافران به سوی دوزخ گرد آورده میشوند؛ سوره انفال، آیه:۳۶.</ref><ref>اسبابالنزول، ص ۱۹۵؛ کشفالاسرار، ج۴، ص ۴۳.</ref>. [[شیخ طوسی]] [[نزول]] [[آیه]] بعدی را نیز در این [[ارتباط]] میداند: {{متن قرآن|لِيَمِيزَ اللَّهُ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَيَجْعَلَ الْخَبِيثَ بَعْضَهُ عَلَى بَعْضٍ فَيَرْكُمَهُ جَمِيعًا فَيَجْعَلَهُ فِي جَهَنَّمَ أُولَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ}}<ref>«تا خداوند ناپاک را از پاک جدا گرداند و ناپاک (ها) را بر یکدیگر نهد پس آن همه را بر هم انبارد آنگاه در دوزخ نهد؛ (آری) آنانند که زیانکارند» سوره انفال، آیه۳۷.</ref><ref>التبیان، ج ۵، ص ۱۲۰.</ref>. [[سپاهیان]] [[قریش]] پیکی برای [[ابوسفیان]] فرستادند تا او را از حرکت خود [[آگاه]] سازند؛ ولی بر اثر تغییر مسیر کاروان تجاری، پیک با [[ابوسفیان]] [[دیدار]] نکرد. رخدادهای گوناگون در جریان حرکت کاروان تجاری، از جمله [[خواب]] دیگری که یکی از [[مشرکان]] حاضر در کاروان به نام [[جهیم بن صلت]] در جُحفه دید و در آن از کشته شدن بزرگان [[قریش]] [[آگاهی]] یافت<ref>السیرة النبویه، ج ۲، ص ۲۷۰.</ref> همگی بر تردید کاروانیان در ادامه مسیر و [[تمایل]] ایشان به بازگشت به سوی [[مکّه]] میافزود. | *۱۲۲ نفر تهیه [[خوراک]] [[سپاه قریش]] را بر عهده داشتند که عبارتاند از: عتبه و شیبه [[فرزندان]] [[ربیعه]]، نبیه و منبه [[فرزندان]] [[حجاج]]، [[ابوجهل]]، [[ابوالبختری بن هشام]]، [[نضر بن حارث]]، [[حکیم بن حزام]]، [[ابی بن خلف]]، [[زمعة بن اسود]]، [[حارث بن عامر]] و [[عباس بن عبدالمطلب]]. این افراد که در [[تاریخ]] به عنوان "مُطْعِمین" [[شهرت]] یافتهاند در [[قرآن]] چنین [[نکوهش]] شدهاند:{{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ لِيَصُدُّواْ عَن سَبِيلِ اللَّهِ فَسَيُنفِقُونَهَا ثُمَّ تَكُونُ عَلَيْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ يُغْلَبُونَ وَالَّذِينَ كَفَرُواْ إِلَى جَهَنَّمَ يُحْشَرُونَ}}<ref> بیگمان کافران داراییهای خود را برای بازداشتن (مردم) از راه خدا میبخشند؛ به زودی (همه) آن را خواهند بخشید آنگاه برای آنان مایه دریغ خواهد بود سپس مغلوب میگردند و کافران به سوی دوزخ گرد آورده میشوند؛ سوره انفال، آیه:۳۶.</ref><ref>اسبابالنزول، ص ۱۹۵؛ کشفالاسرار، ج۴، ص ۴۳.</ref>. [[شیخ طوسی]] [[نزول]] [[آیه]] بعدی را نیز در این [[ارتباط]] میداند: {{متن قرآن|لِيَمِيزَ اللَّهُ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَيَجْعَلَ الْخَبِيثَ بَعْضَهُ عَلَى بَعْضٍ فَيَرْكُمَهُ جَمِيعًا فَيَجْعَلَهُ فِي جَهَنَّمَ أُولَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ}}<ref>«تا خداوند ناپاک را از پاک جدا گرداند و ناپاک (ها) را بر یکدیگر نهد پس آن همه را بر هم انبارد آنگاه در دوزخ نهد؛ (آری) آنانند که زیانکارند» سوره انفال، آیه۳۷.</ref><ref>التبیان، ج ۵، ص ۱۲۰.</ref>. [[سپاهیان]] [[قریش]] پیکی برای [[ابوسفیان]] فرستادند تا او را از حرکت خود [[آگاه]] سازند؛ ولی بر اثر تغییر مسیر کاروان تجاری، پیک با [[ابوسفیان]] [[دیدار]] نکرد. رخدادهای گوناگون در جریان حرکت کاروان تجاری، از جمله [[خواب]] دیگری که یکی از [[مشرکان]] حاضر در کاروان به نام [[جهیم بن صلت]] در جُحفه دید و در آن از کشته شدن بزرگان [[قریش]] [[آگاهی]] یافت<ref>السیرة النبویه، ج ۲، ص ۲۷۰.</ref> همگی بر تردید کاروانیان در ادامه مسیر و [[تمایل]] ایشان به بازگشت به سوی [[مکّه]] میافزود. | ||
| خط ۴۳: | خط ۴۳: | ||
==صف آرایی دو [[سپاه]]== | ==صف آرایی دو [[سپاه]]== | ||
*هنگام [[صبح]] [[پیامبر]]{{صل}} به آرایش [[سپاه]] پرداخت که در این حال [[سپاه قریش]] از تپه عَقَنْقَل ظاهر شد. [[رسول خدا]]{{صل}} چون آنان را دید فرمود: خدایا این [[قریش]] است که با [[غرور]] و [[تکبر]] به [[جنگ]] با تو و [[تکذیب]] رسولت آمده است. خدایا! خواهان نصرتی هستم که به من [[وعده]] دادهای. خدایا! بامدادان آنان را نابود کن<ref>السیرة النبویه، ج ۲، ص ۲۷۳.</ref>. | *هنگام [[صبح]] [[پیامبر]]{{صل}} به آرایش [[سپاه]] پرداخت که در این حال [[سپاه قریش]] از تپه عَقَنْقَل ظاهر شد. [[رسول خدا]]{{صل}} چون آنان را دید فرمود: خدایا این [[قریش]] است که با [[غرور]] و [[تکبر]] به [[جنگ]] با تو و [[تکذیب]] رسولت آمده است. خدایا! خواهان نصرتی هستم که به من [[وعده]] دادهای. خدایا! بامدادان آنان را نابود کن<ref>السیرة النبویه، ج ۲، ص ۲۷۳.</ref>. | ||
*[[سپاهیان]] [[پیامبر]] پشت به [[آفتاب]] و و [[سپاه قریش]] رو به [[آفتاب]] قرار داشتند<ref>المغازی، ج ۱، ص ۵۶.</ref>. [[واقدی]] گوید: بر [[میمنه]] و [[میسره]] هیچ یک از دو سپاهِ [[مسلمانان]] و [[مشرکان]] کسی [[فرمانده]] نشد<ref>المغازی، ج ۱، ص ۵۸.</ref>. لوای [[ریاست]] به نام [[عقاب]]<ref>المصنف، ابنابی شیبه، ج ۷، ص ۷۲۱؛ الاستیعاب، ج ۴، ص۲۴۰.</ref> که تنها در دست بزرگان و افراد خاص قرار میگرفت<ref>الاستیعاب، ج ۴، ص ۲۴۰؛ تاریخ دمشق، ج ۲۴، ص ۱۱۸.</ref>، در دست [[علی]]{{ع}} بود<ref>السیرة النبویه، ج ۲، ص ۲۶۴؛ الاغانی، ج ۴، ص ۱۸۰؛ الصحیح من سیره، ج ۵، ص ۳۷؛ ج ۶، ص ۱۱۵ ـ ۱۲۱.</ref>. ابتدا [[پیامبر]]{{صل}} | *[[سپاهیان]] [[پیامبر]] پشت به [[آفتاب]] و و [[سپاه قریش]] رو به [[آفتاب]] قرار داشتند<ref>المغازی، ج ۱، ص ۵۶.</ref>. [[واقدی]] گوید: بر [[میمنه]] و [[میسره]] هیچ یک از دو سپاهِ [[مسلمانان]] و [[مشرکان]] کسی [[فرمانده]] نشد<ref>المغازی، ج ۱، ص ۵۸.</ref>. لوای [[ریاست]] به نام [[عقاب]]<ref>المصنف، ابنابی شیبه، ج ۷، ص ۷۲۱؛ الاستیعاب، ج ۴، ص۲۴۰.</ref> که تنها در دست بزرگان و افراد خاص قرار میگرفت<ref>الاستیعاب، ج ۴، ص ۲۴۰؛ تاریخ دمشق، ج ۲۴، ص ۱۱۸.</ref>، در دست [[علی]]{{ع}} بود<ref>السیرة النبویه، ج ۲، ص ۲۶۴؛ الاغانی، ج ۴، ص ۱۸۰؛ الصحیح من سیره، ج ۵، ص ۳۷؛ ج ۶، ص ۱۱۵ ـ ۱۲۱.</ref>. ابتدا [[پیامبر]]{{صل}} طی پیامی، ضمن اعلام عدم [[تمایل]] به رویارویی با [[قریش]]، آنان را از [[جنگ]] برحذر داشت. | ||
*برخی چون [[حکیم بن حزام]] [[پیام]] را منصفانه دانسته، خواهان بازگشت شدند؛ اما جنگ طلبی و گرد نفرازی [[ابوجهل]] [[مانع]] شد<ref>المغازی، ج ۱، ص ۶۱.</ref>. [[عمیربن وهب جمحی]] هم که با گروهی [[مسلمانان]] را دور زدند تا از نداشتن کمین گاه مطمئن شوند در بازگشت [[مسلمانان]] را گروهی بیساز و برگ ولی مصمم برای [[مرگ]] توصیف کرد. [[تحکیم بن حزام]] نیز نزد [[عتبة بن ربیعه]]، از بزرگان و [[ثروتمندان]] [[قریش]]، رفت و از او خواست تا با پرداخت خونبهای [[عمرو بن حضرمی]] و خسارت کالاهایی که [[مسلمانان]] در سریه نخله گرفته بودند، از درگیری جلوگیری کند و آنگاه عتبه پس از [[سخنرانی]] و برشمردن پیامدهای این [[جنگ]] متعهّد شد که خونبها و قیمت کالاها را بپردازد؛ امّا [[ابوجهل]] از آن روی که اگر [[مردم]] بازگردند عتبه را بزرگ خود خواهند دانست خطاب به [[مردم]] گفت که عتبه از روی [[ترس]] و نیز حضور پسرش [[ابوحذیفه]] در کنار [[محمد]]{{صل}} و [[ارتباط]] نسبی با [[پیامبر]]{{صل}} چنین سخنانی را میگوید<ref>المغازی، ج ۱، ص ۶۲ ـ ۶۴؛ السیرة النبویه، ج ۲، ص ۲۷۴ ـ ۲۷۵.</ref>. گویند: چند نفر از جمله [[حکیم بن حزام]] برای برداشتن [[آب]] کنار حوضهای [[مسلمانان]] آمدند. [[پیامبر]]{{صل}} [[دستور]] داد که کسی متعرض آنان نشود و بر پایه روایتی دیگر به جز [[حکیم]] سایر آنان کشته شدند<ref>المغازی، ج ۱، ص ۶۱.</ref><ref>[[محمد رضا هدایتپناه|هدایتپناه، محمد جعفر]]، [[بدر / غزوه (مقاله)|بدر / غزوه]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۵.</ref>. | *برخی چون [[حکیم بن حزام]] [[پیام]] را منصفانه دانسته، خواهان بازگشت شدند؛ اما جنگ طلبی و گرد نفرازی [[ابوجهل]] [[مانع]] شد<ref>المغازی، ج ۱، ص ۶۱.</ref>. [[عمیربن وهب جمحی]] هم که با گروهی [[مسلمانان]] را دور زدند تا از نداشتن کمین گاه مطمئن شوند در بازگشت [[مسلمانان]] را گروهی بیساز و برگ ولی مصمم برای [[مرگ]] توصیف کرد. [[تحکیم بن حزام]] نیز نزد [[عتبة بن ربیعه]]، از بزرگان و [[ثروتمندان]] [[قریش]]، رفت و از او خواست تا با پرداخت خونبهای [[عمرو بن حضرمی]] و خسارت کالاهایی که [[مسلمانان]] در سریه نخله گرفته بودند، از درگیری جلوگیری کند و آنگاه عتبه پس از [[سخنرانی]] و برشمردن پیامدهای این [[جنگ]] متعهّد شد که خونبها و قیمت کالاها را بپردازد؛ امّا [[ابوجهل]] از آن روی که اگر [[مردم]] بازگردند عتبه را بزرگ خود خواهند دانست خطاب به [[مردم]] گفت که عتبه از روی [[ترس]] و نیز حضور پسرش [[ابوحذیفه]] در کنار [[محمد]]{{صل}} و [[ارتباط]] نسبی با [[پیامبر]]{{صل}} چنین سخنانی را میگوید<ref>المغازی، ج ۱، ص ۶۲ ـ ۶۴؛ السیرة النبویه، ج ۲، ص ۲۷۴ ـ ۲۷۵.</ref>. گویند: چند نفر از جمله [[حکیم بن حزام]] برای برداشتن [[آب]] کنار حوضهای [[مسلمانان]] آمدند. [[پیامبر]]{{صل}} [[دستور]] داد که کسی متعرض آنان نشود و بر پایه روایتی دیگر به جز [[حکیم]] سایر آنان کشته شدند<ref>المغازی، ج ۱، ص ۶۱.</ref><ref>[[محمد رضا هدایتپناه|هدایتپناه، محمد جعفر]]، [[بدر / غزوه (مقاله)|بدر / غزوه]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۵.</ref>. | ||